اخبار اقتصادی و علمی، آموزش های کاربردی

خانهموضوعاتآرشیوهاآخرین نظرات
مردمشناسی در آثار سعدی- قسمت ۱۰
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

دیو. از دیگر نکاتی که می توان با مراجعه به متون این دوره در یافت، اعتقاد به وجود موجودات موهومی چون دیو است؛
دیو، موجودی موهوم که آن را به شکل انسانی بلند قامت، تنومند، زشت و هولناک تصور کنند، که بر سر دو شاخ مانند شاخ گاو دارد و دارای دم است.(معین)
سعدی از گریز دیو از مردم سخن می گوید:
((اگر کنج خلوت نشیند کسی که پروای صحبت ندارد بسی
مذمت کنندش که زرق است و ریو ز مردم چنان می گریزد که دیو)) (سعدی/ بوستان ۱۶۴:۱۳۵۹)
در مرزبان نامه آمده است :
((در عهود مقدم و دهور متقادم، دیوان که اکنون روی در پرده­ی تواری کشیده اند و از دید های ظاهربین محجوب گشته، آشکارا می گردیدند و با آدمیان از راه مخالطت و آمیزش در می پیوستند و به اغوا و اضلال، خلق را از راه حق و نجات می گردانیدند و اباطیل خیالات در چشم آدمیان آراسته می نمودند.)) (سعدالدین وراوینی۲۱۳:۱۳۸۸).
گویا دیو را به افسون گرفتار و در شیشه محبوس می کردند :
بد اندیش را جاه و فرصت مده عدو در چه و دیو در شیشه به (سعدی/ بوستان ۸۱:۱۳۵۹)
غول. موجودی افسانه ای، از نوع دیوان که او را با قدی بلند و هیکلی مهیب تصور کنند.(معین).
مبین دل فریبش چو حور بهشت کزان روی دیگر چو غول است زشت (سعدی/ بوستان ۱۶۱:۱۳۵۹)
سمندر. جانوری باشد بشکل موش بزرگ که در آتشکده ها پیدا میشود، چون از آتش بیرون می آید می میرد. مخفف «سام اندر» چه «سام» به معنی آتش و «اندر» کلمه ی ظرفیت است و بعضی نوشته اند که جانوری است پردار که در آتش نمی سوزد.(غیاث)
شیخ اجلّ نیز در ابیاتی، به مصونیت سمندر از آتش اشاره دارد :
سمند نه ای گرد آتش مگرد که مردانگی باید آنگه نبرد (سعدی/ بوستان ۹۷:۱۳۵۹)
به دریا نخواهد شدن بط غریق سمندر چه داند عذاب الحریق (سعدی/ بوستان ۸۷:۱۳۵۹)
سیمرغ/عنقا. مرغی افسانه ای و موهوم، که شکار کس نمی شود و آشیانه بر جایی بس بلند و دور از دسترس دارد.(شفیعی کدکنی ۲۵۹:۱۳۷۳)
قدما بر این باور بودند که سیمرغ بر قله­ی کوه قاف آشیان دارد.
چنان پهن خوان کرم گسترد که سیمرغ در قاف قسمت خورد (سعدی/ بوستان ۲:۱۳۵۹)
هما. همای را مایه­ی سعادت و اقبال می­پنداشتند و معتقد بودند که این پرنده بر سر هرکس سایه افکند، آن شخص سعادتمند و بهروز خواهد شد.
از بیتی در گلستان برمی ­آید که قدما اعتقاد داشتند خوراک این پرنده­ی افسانه­ای تنها استخوان است:
هماى بر همه مرغان از آن شرف دارد که استخوان خورد و جانور نیازارد (سعدی/ گلستان ۴۸:۱۳۸۱)
نامه نگاری
از آنجا که تمامی ارتباطات بین ملوک و اشخاص از راه نامه و نامه نگاری انجام می‌شد دبیران و افرادی که در نگارش نامه مهارت داشتند، همواره از اهمیت زیادی برخوردار بودند؛ تا جایی که افراد متبحر در این دقیقه، کتاب­های زیادی (ویا بابهایی کتاب­ها ) را در آموزش این فن به رشته ی تحریر در آورده اند. از جمله کتاب آیین دبیری از محمد بن عبدالخالق میهنی ادیب قرن ششم، که در آن آداب نامه نگاری به خوبی شرح داده شده است و با مراجعه به آن می توان به نکات خوبی از ملزومات و شیوه‌ی نگارش انواع نامه‌های آن دوره پی برد:
((بدان که نخستین آلتی که دبیر را بدان حاجت است، خط نیکو است و شرایط و آداب خط و قلم بسیار است، امّا آنچه بدین صناعت تعلّق دارد آن است که اوّلاً دست بر خطی منسوب که ترسّل را شاید روان گرداند و قلم و دوات و ساز کتابت پاکیزه … و کاغذ سپید و هموار گزیند و گوش دارد تا بر روی کاغذ نویسد و در نامه ای که از زبان بزرگان نویسد، یا سوی بزرگان نویسد، بر یک وجه بیشتر ننویسد … و حروف نامه متقارب نویسد و فرجت­های میان سطور نگاه دارد و هر سخن که به پایان رسید اندکی بیاض بگذارد آنگاه سخن دیگری آغاز کند تا نبشته مفهم­تر آید و…))(میهنی ۴:۱۳۸۹)
نامه­ها اغلب به وسیله‌ی قاصدها (یا رسولان) به مقصد فرستاده می­شدند، سر نامه­ها را مهر می­کردند تا شخص گیرنده از خوانده نشدن آن توسط فردی دیگر اطمینان حاصل کند.
ای پیک نامه بر که خبر می بری به دوست
یا لیت اگر بجای تو من بودمی رسول (سعدی/غزل ها ۱۱۶:۱۳۸۵)
مهر از سر نامه بر گرفتم گویی که سر گلابدان است (سعدی/غزل ها ۱۲۲:۱۳۸۵)
برخی از این قاصدان در همان مقصد منتظر می ماندند تا پاسخِ نامه حاضر شود و آن را به دست فرستنده برسانند.
(( تا پای مبارکس ببوسم قاصد که پیام دلبر آورد
ما نامه بدو سپرده بودیم او نافه ی مشک اذفر آورد)). (سعدی/غزل ها ۱۶:۱۳۸۵)
گاهی نیز خبرهای کوتاه و مهم را ( بیشتر از مسافت های کوتاه) با پرنده (اکثر اوقات کبوتر) می فرستادند؛
ای باد بوستان مگرت نافه در میان؟ وی مرغ آشنا مگرت نامه در پر است؟( سعدی/غزل ها ۴۹:۱۳۸۵)
ناگفته پیدا است که رعایت اختصار (که همواره مورد توجه و مستحسن بوده است) در این نوع نامه ها چه نقش مهمّی داشته است.
نظامی عروضی در حکایتی از چهارمقاله آورده است:
((… و ماکان کشته گشت، تاش بعد از آنکه از گرفتن و بستن و کشتن فارغ شد، روی باسکافی کرد و گفت: ((کبوتر بباید فرستاد بر مقدمه، تا از پی او مسرع فرستاده شود و امّا جمله­ وقایع را بیک نکته باز باید آورد چنانکه بر همه ی احوال دلیل بود و کبوتر بتواند کشید و مقصود بحاصل آید.)) پس اسکافی دو انگشت کاغذ برگرفت و بنوشت: امّا ماکان فَصارَ کاسمِه والسلام. از این ما، مای نفی خواست و از کان فعل ماضی، تا پارسی چنان بود که ماکان چون نام خویش شد. یعنی نیست شد؛ چون این کبوتر بامیر نوح بن منصور رسید، از این فتح چندان تعجب نکرد که از این لفظ، و اسباب ترفیه اسکافی تازه فرمود و گفت: ((چنین کس فارغ دل باید تا بچنین نکته ها برسد.)) )) (نظامی عروضی ۲۷:۱۳۸۶)
رسم بوده به قاصدانی که خبری خوش یا نامه ای حاوی مطالبی دلخواه می‌آوردند، چیزی به عنوان مژدگانی نیز هدیه می‌کردند.
مزن ای عدو به تیرم، که بدین قدر بمیرم
خبرش بده که جانم، بدهم به مژدگانی (سعدی/غزل ها ۳۰:۱۳۸۵)
فصل پنجم
سرگرمی­ها، تفریحات و موسیقی
سرگرمی­ها، تفریحات و موسیقی
بخش اوّل- سرگرمی ها و تفریحات
ورزش ها
چوگان. از بازی­های اصیل ایرانی چوگان است، چوگان از سرگرمی­های شاهانه بوده که بوسیله­ گویی کروی، و چوبی که انتهای آن دارای خمیدگی بود و به آن چوگان می­گفتند، در زمین وسیع و همواری که آن را میدان می­نامیدند، بین دو تیم و سوار بر اسب بازی می شد.
آنکه دل من چو گوی، در خم چوگان اوست
موقف آزادگان بر سر میدان اوست (سعدی/غزل ها ۱۶۴:۱۳۸۵)
ای جان خردمندان گوی خم چوگانت بیرون نرود گویی کافتاد به میدانت (سعدی/غزل ها ۱۳۲:۱۳۸۵)
گویا چوگان را از چوب درخت آبنوس و گوی را از عاج فیل درست می­کردند، سعدی در بیتی از غزلیات خود به این موضوع اشاره می کند.
PESTAN(به خاطر محدودیت سایت در درج بعضی کلمات ، این کلمه به صورت فینگیلیش درج شده ولی در فایل اصلی پایان نامه کلمه به صورت فارسی نوشته شده است) یار در خم گیسوی تابدار چون گوی عاج در خم چوگان آبنوس (سعدی/غزل ها ۲۸۹:۱۳۸۵)
در میدان بازی و ظاهرا برای تعیین حدود آن میل هایی نصب می‌نمودند:
ز میدانش خالی نبودی چو میل همه وقت پهلوی اسبش چو پیل (سعدی/ بوستان ۸۴:۱۳۵۹)
به نظر می رسد شمار بازیکنان هر تیم هشت نفر بود، در باب نوزدهم قابوس نامه که «اندر چوگان زدن» نام دارد، آمده است:
((… سوار هشت بیش نباید: تو بر سر یک میدان ببای و یکی به آخر میدان و شش در میان میدان گوی می­زنند، هرگاه که گوی به سوی تو آید گوی را باز گردان و اسب به تقریب همی ران؛ امّا اندر کرّ و فر مباش، تا از صدمه ایمن باشی و مقصود تو نیز بحاصل آمده باشد. این است طریق چوگان زدن محتشمان.)) (عنصرالمعالی ۱۱۶:۱۳۸۵)
همچنین در داستان سیاوش شاهنامه می خوانیم:
((سپهبد گزین کرد کلباد را چو گرسیوز و جهن و پولاد را
چو پیران و نستیهن جنگجوی چو هومان که بردارد از آب گوی
سیاوش از ایرانیان هفت مرد گزین کرد و شایسته ی کار کرد)) (فردوسی ۲۳۷:۱۳۸۷)
کشتی. از ورزش هایی که از دیرباز در ایران رواج داشته کشتی است. گویا کشتی (یا کستی) نوعی کمربند بوده که پهلوانان به کمر می بسته اند؛ و از آنجایی که حین مسابقه کمربند ( یا کشتی ) حریف را می گرفته اند این ورزش به کشتی گرفتن معروف شده است.
سعدی در گلستان ضمن حکایتی از صنعت کشتی و فنون بسیار آن (سیصد و شصت بند) همچنین آموزش آن توسط استاد به شاگردان و برگزاری مسابقه ی کشتی در حضور ارکان دولت و مردم سخن به میان آورده است.
((یکی در صنعت کشتی گرفتن سرآمد بود چنان که سیصد و شصت بند فاخر بدانستی و هر روز به نوعی کشتی گرفتی.)) (سعدی/ گلستان ۵۹:۱۳۸۱)
بازی های فکری
شطرنج. از بازی­های فکری آن زمان که گویند از دیار هندوستان به ایران راه پیدا کرد، شطرنج بود و شطرنج باختن از بازی ها و تفریحات آن دوره به شمار می رفت.
سعدی در آثار خود از چندین مهره­ی شطرنج (شاه، پیل، بیدق یا پیاده و فرزین) نام برده و از بسیاری از اصطلاحات شطرنج، استفاده کرده است.
می کشندم که ترک عشق بگو می زنندم که بیدق شاهم (سعدی/غزل ها ۸۱:۱۳۸۵)
عدو را کز تو بر دل پای پیل است بزن تا بیدقش فرزین نباشد (سعدی/غزل ها ۷:۱۳۸۵)

 

 

نظر دهید »
تحلیل و بررسی آراء پیتر ون اینوگن در باب مسئله شر بر اساس فصل های ۱تا۴ کتاب مسأله ی شر (۲۰۰۶)- قسمت ۵- قسمت 2
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

– چیزی در مورد ارزش فلسفی متون نیچه و متفکران بعدی نمی­گویم که نیمن به عنوان کمک چند قرن متوالی به بحث مسأله فراگیر شر می­خواند. چیزی در مورد ارزش تفسیریِ تلاش برای خواندن آن متون نمی­گویم که سعی دارد عمل قابل فهم وجود را با شر افراطی مطرح کند. فقط معتقدم درست نیست که مؤلفان این متون (از یک سو) و نویسندگان تئودیسه و بخشهای x وxi از گفتگوهایی درباره دین طبیعی (از سوی دیگر) در یک طرح مشترک بکار رود.

– می­توان جهانی را تصور کرد که در آن تاریخ تفکر اروپایی بسیار شبیه چیزی در جهان ماست اما با دو اختلاف کوچک: در آن جهان، کلمه “شر” هیچ معنایی ندارد اما “شر افراطی” دارد؛ در آن جهان مسأله سنتی فلسفی سازگاری خدا و امور بد همیشه با عنوان ” مسأله امور بد” شناخته شده است؛ در آن جهان عبارت “مسأله شر” در قرن بیستم بوسیله متفکران فرادینی وضع شد تا نام هر مسأله­ای باشد که به زعم آنها بیان­کننده وجود شر افراطی است. معیار مقبولیت نظریه نیمن در چنین جهانی چیست؟ (یک شخص چگونه می ­تواند در آن دنیا بماند؟) با این همه تاریخ تفکر اروپایی در آن جهان با تاریخ تفکر اروپایی در جهان واقعی بطور بی­اهمیتی متفاوت است: متفکران اروپایی در تصور جهان واژه­ی متفاوتی بکار می­برند.

– یک مشاور علمی انتشارات دانشگاه آکسفورد بحث جذابی را مطرح کرده است. این مشاور اظهار می­ کند که مجموعه ­ای از مسائل مربوط به هم در وجود­شناسی ِارزش هست که می­توان آن را “مسأله متافیزیکی خیر و شر” نامید. (فیلسوفانی که به این مسأله می­پردازند می­کوشند تا به پرسش­هایی مثل “خیر و شر چه هستند؟” و”آیا می ­تواند جهانی که شامل خیر باشد ولی شر نه، وجود داشته باشد؟ -آیا حتی اصلاً به لحاظ متافیزیکی امکان دارد؟”) پاسخ­دهنده در ادامه می­گوید مسأله متافیزیکی خیر و شر هم در مقابل موحدان قرار می­گیرد و هم ملحدان، گرچه بدون تردید از نگاه موحدان و ملحدان این مسأله بسیار متفاوت است.

این ممکن است درست باشد، و اگر درست باشد پس احتمالاً مسأله سنتی شر و مسأله متافیزیکی خیر و شر بطور قابل ملاحظه­ای با هم تداخل دارند. (مثلاً تلاشهای موحد برای صورت­بندی برهان شر یا تلاشهای ملحد برای پاسخ به برهان شر ممکن است کاملاً به این نظریات ضمیمه شود تا مسأله متافیزیکی خیر و شر بدرستی ارزیابی شود.) اما این یک احتمال است، مسأله شر مورد خاصی از مسأله متافیزیکی خیر و شر نیست: مسأله شر”شکلی” از مسأله متافیزیکی خیر و شر نیست که در مقابل ملحدان قرار می­گیرد. بعلاوه اشتباه است این را بگوییم زیرا موحد نیاز دارد به حل متافیزیکی مسأله خیر و شر پی برد –فرض کنید بخاطر آن مسأله اینطور است– موحد مثل ملحد نیاز دارد به راه حل مسأله شر پی برد، حقیقتی باقی می­ماند، یک حقیقت خیلی ساده و روشن باقی می­ماند اینکه وجود شر (وجود امر بد) لااقل در نگاه اول برای توحید تهدید به شمار می­رود و اصلاً برای الحاد تهدید ایجاد نمی­ کند.
فصل دوّم
تصور[۶۴] خدا
گفته شد در این درس” در مورد خدایی بحث خواهم کرد که فرض بر این است عدمِ وجودش از طریق برهان شر اثبات شده است”. هدف من دراین درس اینست که بگویم موجودی که باید مثل خدا باشد، یعنی خدا محسوب شود یعنی صفات،[۶۵]خصوصیات،[۶۶] اوصاف،[۶۷] مشخصات [۶۸]یا ویژگیهایی[۶۹] داشته باشد که اجزایِ مفهومِ خدا باشند، چه موجودی است. اما آیا می­توان این کار را به روشی اصولی انجام داد؟ آیا کسانی که می­گویند به خدا اعتقاد دارند در مورد اوصافش مخالف نیستند؟ چه کسی تعیین می­ کند ویژگیهای مفروض خدا چه هستند؟ پاسخ من به این سؤالات همراه با یک پیشنهاد است، پیشنهادی که فکر نمی­کنم بی­دلیل باشد. که عبارتست از: فهرست اوصافی که باید دربردانده مفهوم خدا باشند فقط شامل اوصافی است که یهودیان، مسیحیان و مسلمانان به خدا نسبت می­ دهند -اوصافی که پیروان این ادیان همه بر تعلق {آنها{به خدا توافق دارند [۱].
حالا یک شرط را به این توضیح اضافه می­کنم. اگر به روش مورد نظر ما به فهرستی از اوصاف دست یابیم پس این فهرست شامل اوصافی خواهد بود که تعلق آنها به خدا صرفاً بطور احتمالی[۷۰] و اتفاقی در نظر گرفته شده است: مثلاً وصفِ سخن گفتن با ابراهیم. پس بیایید بر این اساس لیستمان را به اوصافی منحصر کنیم که یهودیان، مسیحیان و مسلمانان توافق کرده ­اند که اوصاف خدا باشند قطع نظر از این که– جدای از روابط تاریخی، در واقع جدای از اینکه آیا چنین چیزی به عنوان یک امر تاریخی وجود دارد، جدای از وجود جهان مخلوق، جدای از هر واقعیت تصادفی مهمی به خدا تعلق دارند .بنابراین فهرست اوصاف ما که تعریف اوصاف مفهوم خداست، فهرست اوصاف ذاتی[۷۱] اوخواهد بود -گرچه البته این بدان معنا نیست که فهرست کامل اوصاف ذاتی او باشد.
اینک یک شرط دیگر. مقصود من از” یهودیان، مسیحیان و مسلمانان” کسانی است که به سطح بالایی از تفکر فلسفی و الاهیاتی رسیده ­اند؛ زیرا برخی از اوصاف مورد نظر من در این لیست اوصافی خواهند بود که بیشتر معتقدان معمولی چیز زیادی درباره­شان نشنیده­اند. (من جداً معتقد نیستم که “خدای فیلسوفان” که واجدِ صفات موجود در لیستِ من است، خدای کتاب مقدس یا خدای معتقدان معمولی نیست. این فکر مقبول­تراز فکر–ادینگتون- نیست که “میز فیزیکدانان “میزی که در کاتالوگ مبلمان منزل وجود دارد یا میز یک خانه معمولی نیست.)
و بنظرم باید شرط دیگری اضافه کنم : مقصود من از “یهودیان، مسیحیان و مسلمانان” کسانی است که پیش از قرن بیستم می­زیستند .اگر با این شرط گیج شده­اید ازشما دعوت می­کنم که دو عبارت از نوشته­های الاهیدان بسیار مشهوری که مدتی است عهده دار کرسی استادی الاهیات در دانشکده الاهیات یک دانشگاه بزرگ است را بررسی کنید .به دلایل احتیاطی، او را معرفی نخواهم کرد. اما به شما اطمینان می­دهم او یک شخص واقعی است و عبارات ما دقیق است.
در نظر گرفتن خدا به عنوان امری قابل توصیف و شناختنی که متعالی تر[۷۲] از ماست هم تنزل خدا و هم یک خطای مقوله­ای مهم است.
بنابراین اشتباه است که خصوصیات منسوب به خدا (مثل پاک[۷۳]، مقدس[۷۴]، قادرمطلق[۷۵]، علم لایتناهی[۷۶]، پروردگار[۷۷]، عشق، خود-ظهور[۷۸]) را طوری در نظر بگیریم که گویی ویژگیهای… موجود خاصی بودند.
این کلمات تقریباً هیچ معنایی ندارد. اگر هم معنادار باشند یعنی ,هیچ خدایی وجود ندارد، [۲]. درست به دلیل نقش برجسته الاهیدانان ۱۰۰ سال گذشته که با این حکم موافق نبوده ­اند از هر نوع ارجاع به آنها برای نقد پرهیز می­کنم. بنابراین پیشنهاد می­کنم با طرح این سؤال که فیلسوفان و الاهیدانان یهودی، مسیحی و مسلمان در سال ۱۹۰۰ یا پیش از آن بر چه اوصافی به عنوان اوصاف ذاتی خدا توافق کرده ­اند، در پی اوصافی باشیم که شامل تعریف ما از خدا باشد. (لااقل این تمایل اولیه من است. اما ریچارد سوئین برن به من یادآوری کرد که الاهیدانان قرن نوزدهم نیز مطالب منحصر به فردی در مورد خدا گفتند و در نتیجه ناگزیرم با او موافقت کنم. شاید باید به سال ۱۸۰۰ برگردیم، فقط برای اینکه احتمال اشتباه باقی نماند. و بنظرم باید از مسلمانان عذر خواهی کنم، زیرا آنها را در اصلاح تاریخی­ام وارد کرده­ام که در واقع کاملاً غیرضروری است. حملات جدّی وجود دارد که می­توان منحصراً علیه الاهیاتِ مسلمان قرن بیستم اقامه کرد، اما حمله­ی ارائه معنایی برای کلمه خدا که ملحدانِ متصدّیِ کرسی الاهیات را قادر می­سازد مانند موحدان بحث کنند، یکی از آن حملات نیست.(
ابتدا لیستی عرضه می­کنم که معتقدم می ­تواند بسیار ثمربخش باشد و درباره هر یک به طور مجزا بحث می­کنم. سپس مطالبی درباره این لیست بطور کلی مطرح خواهم کرد. این مطالب نمایانگر دو پرسشند: اول، آیا این فهرست یک “لیست قابل شستشو”، یک نوع جهش ازحوادث تاریخی است یا آیا اصل یکپارچه­ای وجود دارد که بیان کننده این حقیقت باشد که این لیست شامل بخشهای خاصی است و نه لیستی دیگر؟ دوم، اگر چنین است، تا چه اندازه در این فهرست (وگزارشی که من باید برای هرکدام از این بخشها بیان کنم( راه برای تبادل­نظر باز است؟
فهرستی که بدین روش فراهم می­ شود فهرستی غنی است. به نظر من دارای اوصاف زیر است. خدا در وهله اول،
–یک شخص[۷۹] است.
منظورمن ازشخص موجودی است که شاید به صریحترین و حقیقی­ترین معنا مخاطب قرار گیرد – موجودی که بتوان او را ” تو[۸۰]” نامید. (البته یک {موجود} غیرشخصی[۸۱] مثل یک گل در شکاف دیوار یا یک گلدان یا یک شهر احتمالاً به معنایی غیرصریح و غیرحقیقی مخاطب قرار گیرد. وقتی این کار را می­کنیم آن را شخصیت­بخشی[۸۲] می­نامیم) قصد ندارم با این توضیح مفهوم شخص را تحلیل کنم– هر قدر هم ,تحلیل، دقیق باشد .قصد من فقط تعیین مفهوم شخص است –تا روشن شود کدام یک از مفاهیم موجود را برای بیان این کلمه بکار می­برم، مانند کسی که می­گوید: مقصود من از”معرفت”[۸۳] معرفتِ گزاره­ای[۸۴] است تا معرفت از طریق آشنایی؛ و نه مانند کسی که می­گوید مقصود من از” معرفت “باور صادق موجه خدشه ناپذیر است. اگر جسارت داشتم حدس بزنم مفهوم شخص باید چگونه تحلیل شود، می­بایست مطلب خیلی مفصّلی می­گفتم که اینطورآغاز می­شد: شخص موجودی است آگاه، دارای باورها و امیال و ارزشها و با قابلیت تفکر انتزاعی… و غیره. ولی من باید هرگونه تحلیلی از “شخص” را موقتی درنظر گرفته مستعد نیاز به تجدید نظر بدانم، همانطورکه }تعریف} “معرفت باور صادق موجه است “نیاز به تجدید نظر دارد. نه در این درس و نه در مجموعه دروس باقی مانده قصد ندارم وارد هیچ تحلیل خاصی از تشخّص[۸۵] شوم .این صفت را در فهرستم قرار دادم) و واقعاً زائد است زیرا بیشتر اوصاف این لیست فقط می ­تواند متعلق به شخص باشد.) صرفاً برای اینکه روشن کنم آن را به عنوان بخشی از مفهوم خدا در نظر دارم -همانطور که همه یهودیان، مسیحیان و مسلمانان درنظر دارند –{خدایی{ که به هیچ وجه نمی­توان آن را مانند امر غیر شخصی چون برهمن یا تائو یا تصور مطلق دیالکتیک تاریخی در نظر گرفت یا به سطحی نسبتاً عوامانه تر }یعنی {نیروانا تنزل داد.
یکی از همکاران الاهیدان خبره من در دپارتمان فلسفه نوتردام عقیده دارد که خدای شخصی همانطور که نسبتاً خام است احتمالاً به همان نسبت هم اشتباه است. و من درباره تغییر موضع ملحدانی چون الاهیدانی که چند لحظه پیش نقل کردم بحث نمی­کنم -بحث من درباره دینداران توماسی کاملاً ارتدوکس است (یا حداقل کسانی با یک سطح کاملاً بالای نسبت توماسی). با این حال هرگز نتوانسته­ام بفهمم چرا آنها خود را در نماز روزانه به خدا نشان می­ دهند بنابراین احتمالاً او را شخصی به معنای مورد نظر من در نظر دارند. شک دارم آنها طاقت پذیرش تحلیل شخصیتی که آن را رد خواهم کرد، داشته باشند.
ممکن است کسی از من بپرسد چطورمی­توانم خدا را شخص در نظر بگیرم در حالیکه به عنوان یک مسیحی موظفم بپذیرم که “یک شخصِ پدر، یک شخص دیگر ِپسر، و یک شخص دیگرِ روح القدُس وجود دارد”. الاهیدانان خبره هنگامی که این پرسش را بشنوند، می­خندند و به سائل می­گویند” شخص “یک واژه­ی فنّی در الاهیات تثلیث[۸۶] است و به معنای روزمره بکار نمی­رود؛ آنها می­خواهند بگویند بی شک به معنای روزمره این کلمه است که ون اینوگن می­گوید خدا شخص است – نه تنها آنها از استعمال واژه خدا در اصطلاح روزمره­ای که انسانها بکار می­برند با من موافق خواهند بود بلکه این راه را برای فرار از تناقضی آشکار به من پیشنهاد می­دهند. گر چه من این راه فرار پیشنهاد شده را در پیش نمی­گیرم .به عقیده من” شخص” در الاهیات تثلیث درست به همان معنایی است که من درنظردارم – وجودی که می ­تواند “تو” خطاب شود– و همین است که آنها را گیج کرده است. بنابراین سؤال” یک خدا ، سه شخص” – آه، خب، یعنی چیزی که آنها می­گویند خارج از حوزه­ این درسهاست [۳].
قبل از اینکه موضوع تشخص خدا را رها کنم باید مطلبی درباره, جنس، [۸۷]بگویم – جنس نه به عنوان کاربرد عامیانه این کلمه، نه به عنوان مقاربت جنسی، بلکه به عنوان دوگانه­گرایی[۸۸] جنسی –چیزی که اخیراً مردم به طور روز افزونی و با نهایت تأسف من “جنسیت”[۸۹] می­نامند. ما هنوز این را رسماً نگفته­ایم، اما همانطور که همه می­دانند، خدا فضا را اشغال نمی­ کند، پس نمی ­تواند ساختار جسمانی [۹۰]داشته باشد؛ با این وصف جنس داشتن، {یعنی} زن بودن یا مرد بودن، داشتنِ ساختار فیزیکی در میان چیزهای دیگر است. بنابراین خدا جنس ندارد. به لحاظ لفظی اشتباه است او مرد باشد، همینطور به لحاظ لفظی اشتباه است او زن باشد. هدف من از طرح این موضوع صرفاً توجه به این سؤال است: در مورد ضمیر”او “که من بکار برده­ام چطور؟} آیا کاربرد ضمیر, او مذکر، درباره خدا اشتباه است؟ {این مسأله برخاسته از ویژگی ذاتی خداوند نیست، بلکه بخاطر زبان انگلیسی است که در آن تنها ضمایر سوم شخص مفرد،” او مذکر” “او مؤنث “و” آن” هستند .ما نمی­توانیم خدا را –مثل دیالکتیک تاریخی یا نیروانا” آن”- بنامیم زیرا این ضمیر به غیرشخصی­ها اختصاص دارد .اگر انگلیسی ضمیر سوم شخصِ مفردِ خنثایی داشت که برای اشخاص بکار می­رفت، خوب بود ولی ندارد.) بسیاری از زبانها دارند. (انگلیسی ضمایر خنثایی دارد که برای اشخاص بکار می­رود -مثلاً” آنها”- و در واقع ضمایر خنثای خیلی خوبی دارد که فقط برای اشخاص بکار می­رود، مثل “یک “و “شخصی”، و”کسی­که” اما فاقد ضمایر سوم شخص مفردی است که این ویژگیهای مطلوب را داشته باشند. (یکی از روشنفکران معاصر ما، نظامی از “ضمایر الهی “ارائه داده است، اما من خودم اصلاً نمی­توانم چنین چیزهایی بیان کنم” :خدا بوسیله مسیح جهان ­را با خود [۹۱]پیوند داد”.” ( او مؤنث” و “او مذکر” تنها واقعیات ممکن برای نامگذاری خدا هستند، و هر دو ضمیر مسائل جدی را ایجاد می­ کنند. وقتی با نام خدای”مذکر” همه چیز گفته و انجام می­ شود در واقع این مفهوم مستلزم آنست که خدا مرد است .این هم اشتباه است و هم تبعیضات تاریخی را تقویت می­ کند .البته “مؤنث” خواندن خدا دلالت بر این دارد که خدا زن است. این معنی تبعیضات تاریخی را تقویت نمی­ کند اما )گذشته از اشتباه بودن (این مشکل را ایجاد می­ کند: جنس مردانه نوعی اشکال قراردادی درنظام دستوری انگلیسی است –معتقدم شما این نظریه زبان شناسی را یادآوری می­کنید که، در انگلیسی “جنس مردانه” جنس شاخص[۹۲] است، اما ممکن است من” شاخص “را برعکس فهمیده باشم .با وجود آنچه شما می­گویید واقعیت این است: زمانی که به زبان انگلیسی صحبت می­کنید جنس مؤنث را در مواردی بکار می­برید که در آن هیچ مرجعی[۹۳] برای ماهیت چیزی که در موردش حرف می­زنید وجود ندارد و با توجه به خودش آن را نامگذاری می­کنید. و جنس مذکر را زمانی بکار می­برید که چنین نیست، مگر اینکه آن شیئ یک شخص باشد .بنابراین انگلیسی ذاتاً دارای زبان جنسیت گرایی است ولی بدبختانه این حقیقت را نمی­توان با حکم یا اهداف خوب یا عمل اختیاری تغییر داد. خب، همه مسائل حل شدنی نیستند. من قصد دارم خدا را” او مذکر” بنامم اما اگر کس دیگری خواست “اومؤنث” بنامد مخالفتی ندارم.
همین را برای توجیه دلیل صفت شخص کافی بدانید. اکنون به بخشهای شناخته شده­تر در فهرستِ اوصاف معین خدا برمی­گردم. در واقع اولی معروف­تر است. خدا
-­­ قادر مطلق است )یا مقتدر یا قدیر (
این نظریه را اغلب اینطور توضیح می­ دهند که موجود قادر مطلق می ­تواند هرچه به لحاظ منطقی ممکن است، انجام دهد .دو مشکل بی­ارتباط با این تعریف در نظر دارم .اولی مناقشه­آمیز است؛ شاید تنها من آن را یک مشکل می­دانم اما نمی­توانم به این دلیل از آن غفلت ورزم. و آن اینست. من نظریه امکانِ منطقی[۹۴] را نمی­فهمم. هم­طبقه بودن یا مطلق یا امکان متافیزیکی را می­فهمم) و بدان باور دارم (اما تا آنجا که می­دانم وقتی گفته می­ شود چیزی منطقاً امکان دارد، درباره چیز بی­معنایی صحبت می­ شود .انکار نمی­کنم که مفهوم عدمِ امکانِ منطقی[۹۵] معنادار است: چیزی منطقاً ناممکن است که محال است ساده­تر باشد، مطلقاً یا به لحاظ متافیزیکی ناممکن است و عدم امکانِ آن را فقط با بهره گرفتن از لوازم منطقی[۹۶] می­توان اثبات کرد. اما امکان منطقی چیست؟ به نظر می­رسد چیزی منطقاً ممکن فرض شده است که آن چیز منطقاً ناممکن نباشد. ولی این خیلی گیج­کننده است. چرا برای این حقیقت که نمی­توان ثابت کرد چیزی ناممکن است، باید تنها با بهره گرفتن از لوازم خیلی محدود منطقی نشان داد آن چیز از هرجهت ممکن است؟ یک شیوه منحصراً اقلیدسی برای تقسیم سه بخشی زاویه ناممکن است . به همان نسبت ناممکن است که چیزی بتواند باشد. در هیچ جهان ممکنی چنین رویه­ای وجود ندارد. اما منطق به تنهایی برای اثبات عدمِ امکانش کفایت نمی­ کند و اگر امکانِ منطقی هرچه را منطقاً ناممکن نیست در بر می­گیرد، پس آن “منطقاً ممکن”[۹۷] است. یعنی امکان منطقی نوعی احتمال نیست .من نباید بیش از این وقتم را صرف این دغدغه ذهنی کنم [۴]. فرض کنید اثبات شده است که تردیدهای من درباره امکان منطقی موجّهند[۹۸] . آیا ممکن است نتوانیم آنها را به سادگی با این گفته تطبیق دهیم که قدرت مطلق نیرویی است که هر کاری را که به لحاظ متافیزیکی ممکن است، انجام می­دهد؟ در واقع احتمال ضعیفی وجود دارد. اما اگر این کار را کردیم، هنوز با دومین مشکلی که گفتم مواجهیم و آن مشکل به هیچ وجه مناقشه آمیز نیست. آن عبارتست از : بیشتر موحّدان معتقدند، اعمال متافیزیکی ممکنی وجود دارد که خدا قادر به انجام آنها نیست. دو مثال مشهور}در این باره {دروغگویی و پیمان شکنی است. علی­رغم تقسیم سه بخشی زاویه، دروغگویی وپیمان­شکنی مطمئناً به لحاظ متافیزیکی امور ممکنی هستند )در مورد شما نمی­دانم اما خودم عملاً انجام آنها را دیده­ام. (ولی معمولاً گفته می­ شود خدا برای انجام هر یک از این امور ناتوان است زیرا اگرچه انجام آنها برای فرد به لحاظ متافیزیکی ممکن است، برای او {خدا} به لحاظ متافیزیکی ناممکن است. بیایید فرض کنیم فیلسوفان و الاهیدانانی که می­گویند به لحاظ متافیزیکی برای خدا ناممکن است دروغ بگوید و پیمان شکنی کند، درست می­گویند. آیا از این نظر آنها نتیجه ­گیری می­ شود که خدا قادر مطلق نیست؟ بر اساس تعریف ارائه شده، بله .اما با توجه به مثالی که توضیح داده شد ضرورتاً تعریف دیگری پیشنهاد می­ شود، تعریفی که اغلب در آثار الاهیات فلسفی دیده می­ شود، تعریفی که دقیقا ًبه حل مشکل مورد نظر ما اختصاص یافته است :وقتی می­گوییم خدا قادرمطلق است یعنی او می ­تواند هرکاری انجام دهد طوری که عمل او چیزی است که به لحاظ متافیزیکی ممکن است.
این تعریف با دو مشکلی که ذکر کردم روبرو است اما مسائل خاصّ خود را دارد. مهمترین آنها عبارتند از: به ما نمی­گوید خدا چه کاری می ­تواند انجام دهد. راه دیگر، برای طرح اصولی همان مسأله این است که بگوییم، لااقل تا آنجا که هر انسانی قادر به داوری است، احتمالاً دو موجود وجود داشته که هر یک می­توانست هر کاری که به لحاظ متافیزیکی برایش امکان داشت، انجام دهد و در عین حال با تمام این اوصاف یکی از آنها بسیار قویتر از دیگری بود. مثلاً فرض کنید خدایی وجود دارد که می ­تواند هرکاری که به لحاظ متافیزیکی برایش ممکن است انجام دهد و در میان اموری که به لحاظ متافیزیکی انجام آن برایش ممکن است خلق اشیاء از عدم [۹۹]باشد. باز هم فرض کنید خدا موجودی به نام دمیورژ را خلق کند که گر چه با معیارهای انسانی بسیار قدرتمند است، اما از اِعمال بسیاری امور که خدا انجام می­دهد ناتوان است. مثلاً او قادر نیست اشیاء را از عدم خلق کند. و اساساً دمیورژ استعدادِ خلق از عدم را ندارد: حتی خدا نمی­توانست آن نیرو را به او عطا کند، زیرا به دلیل ضرورت متافیزیکی دمیورژ، فاقدِ قدرت خلق اشیا از هیچ بود. و همین طور است در مورد هر نیرویی که دمیورژ فاقد آنست: او به دلیل ضرورت متافیزیکی فاقد آنست. (در این مورد او بر خلاف ما انسانهاست: همه ی ما ناتوانی­هایی داریم که اتفاقِ متافیزیکی­اند .مثلاً اگر چه من از نواختن اُبوا ناتوانم اما اگر مسیر زندگی من متفاوت ­بود، می­توانستم اُبوا بنوازم؛ تقریباً هر کسی قادر نیست به زبان ناواهو صحبت کند، اما هیچ کس ذاتاً از گویش ناواهو ناتوان نیست؛ هر انسان نابینایی در جهان های ممکن دیگر بینا بوده است.) بر این اساس اگر قادر مطلق بودن، توانایی برای اِعمال هر کاری باشد که به لحاظ متافیزیکی انجام آن برای شخص ممکن است پس دمیورژ قادر مطلق است. اکنون وقتی شما دمیورژ را با خدایی مقایسه می کنید که قادر است کارهایی بسیار بیش از او انجام دهد، یک نتیجه­ عجیب بدست آید .و ثابت می شود -اگر در مورد این پرسش لحظه­ای فکر کنید- که تعریف ارائه شده از قدرت مطلق، به ما نمی­گوید که موجود قادر مطلق می ­تواند چه کاری انجام دهد [۵]. این نکته مهمی است تا درمبحث برهان شر به یاد داشته باشید. به این مشاجره خیالی توجه کنید. یک موحّد در پاسخ به برهان شر چنین می­گوید، گر چه شرورِ جهان عمیقاً خدا را اندوهگین می کند، اما خدا برای بنیان جهان قادر به جلو گیری از{آنها} نبود و اکنون نمی تواند هیچیک از شروری که ویژگی شاخص این جهانند را برطرف کند.
“اما قرار بود که خدا قادر مطلق باشد.” “خب هست. می­دانید که به لحاظ متافیزیکی برای او ناممکن است که جهانی را خلق کند که شامل امور بد نباشد و به هر طریق به لحاظ متافیزیکی ناممکن است در طرز کار جهانی دخالت کند که یک بار آن را خلق کرده است .اما او قادر است هر چه که اِعمالِ آن به لحاظ متا فیزیکی برای او ممکن است، انجام دهد -پس او قادر مطلق است.”

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

 

نظر دهید »
بررسی رابطه چندگانه ویژگی های شخصیتی و سبک های یادگیری دانش آموزان متوسطه نظری شهرستان بیجار- قسمت ۱۰
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

دیگمن (۱۹۸۱)

 

 

تحلیل جدول های بدست آمده توسط کتل

 

 

برون گرایی در برابر درون گرایی

 

 

نیرومندی خود در برابر آشفتگی

 

 

تمایل به پیشرفت

 

 

مهربانی

 

 

خلوص

 

 

 

گلدبرگ (۱۹۹۰)

 

 

خود سنجی

 

 

شادخویی

 

 

ثبات هیجانی

 

 

با وجدان بودن

 

 

اطاعت در برابر نافرمانی

 

 

عقل

 

 

پس از اینکه نظریه پنج عاملی شکل گرفت، تحقیقات زیادی به منظور بررسی میزان کارآیی، ارزش کاربردی و اعتبار و روایی آن صورت گرفته است. کاستا و مک کرا (۱۹۸۵ و۱۹۸۷) نشان دادند که در تمام پنج عامل شخصیت، یکپارچگی و جامعیت وجود دارد و یافته های مشابهی نیز توسط گلدبرگ‌ (۱۹۸۹)، استندروف‌[۱۴۲](۱۹۹۰) و ویگینز[۱۴۳] (۱۹۹۰) بدست آمده است (نقل از محمدی،۱۳۸۵).
ابعاد شخصیت بر اساس مدل شخصیتی پنج عامل بزرگ
مدل پنج عاملی بزرگ که توسط کاستا و مک کرا طرح شده است، پنج بعد اساسی را برای شخصیت معرفی می کند که هر بعد، در برگیرنده تعدادی از صفات خاصی است که مجموع آن صفات یک عامل شخصیت را تشکیل می دهند. در ادامه هر یک از این عوامل پنج گانه به تفصیل خواهد آمد.
عامل روان رنجور خویی(N)[144]
بنا به تعریف لانس بری[۱۴۵] و همکاران (۲۰۰۵) روان رنجور خویی رگه ای از شخصیت است که ثبات عاطفی بالا و اضطرب پایین در یک سوی پیوستار و در سوی دیگر آن، بی ثباتی عاطفی و اضطراب بالا قرار دارد. افرادی که نمره آنها در روان رنجور خویی پایین است با برخورداری از ثبات عاطفی، معمولا آرام، معتدل و راحت هستند و قادرند با موقعیت های استرس زا، بدون آشفتگی یا اضطراب مقابله کنند. داشتن احساسات منفی همچون ترس، غم، برانگیختگی، خشم، احساس گناه، احساس کلافگی دائمی و فراگیر مبنای این شاخص را تشکیل می دهد. از آنحایی که هیجان مخرب در سازگاری فرد و محیط تأثیر دارد، افرادی که دارای نمره ی بالاتری در این شاخص باشند، احتمال بیشتری دارد که دارای باورهای غیرمنطقی بوده، قدرت کمتری در کنترل تکانه ها داشته باشد و درجه های انطباق ضعیف تری با دیگران و شرایط فشار روانی نشان دهند. ولی افرادی که در این شاخص نمره پایینی دارند از نظر عاطفی افراد با ثباتی به شمار می روند. لازم به ذکر است که این مقیاس، همانند سایر مقیاس های نئو، یک بعد از شخصیت سالم را اندازه می‌گیرد. نمرات بالا ممکن است نشانه احتمال بالا برای ابتلا به برخی از مشکلات روان پزشکی باشد، اما این زیر مقیاس نباید به عنوان اندازه ای برای اختلالات روانی در نظر گرفته شود. ممکن است که بدست آوردن نمره بالا در این مقیاس با یک اختلال قابل تشخیص روانی همراه نباشد و از طرفی تمام اختلالات روانی هم با نمره بالا در مقیاس روان رنجور خویی همراه نیست(کاستا و مک کرا،۱۹۹۲).
این عامل که اساس آن را تجربه هیجانات منفی و نامطلوب تشکیل می دهند، از تعدادی صفات مانند اضطراب، افسردگی، آسیب پذیر بودن و بی ثباتی هیجانی تشکیل شده است. یکی از مشخصه های اصلی این عامل، ناسازگاری و عواطف منفی است، یعنی افرادی که در این عامل نمره بالایی بدست می آورند، با محیط بیرونی سازگاری کمتری دارند و اغلب دچار عواطف منفی می شوند. برعکس، افرادی که در این عامل نمره پایینی می‌گیرند، با محیط سازگاری بیشتری دارند و از لحاظ عواطف و هیجانات در سطح مطلوبی قرار می‌گیرند.
نتیجه تصویری برای موضوع افسردگی

صفات روان رنجور خویی:

 

جهت دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.

 

اضطراب: ترس، نگرانی، استرس و برانگیختگی بالا را شامل می شود.

پرخاشگری: به خصومت و خشم افراد نسبت به یک چیز یا یک شخص گفته می شود.

افسردگی: به خلق پایین و عواطف منفی و یأس و نا امیدی اشاره دارد.

کمرویی: به حالاتی مانند شرم و خجالت گفته می شود و گاهی اوقات ممکن است به ترس های مرضی از اجتماع نیز منجر گردد.

تکانش وری: به رفتار های انفجاری و تکانشی که نسبتا غیر ارادی هستند و بدون فکر کردن و تصمیم گیری انجام می شوند، گفته می شود.

آسیب پذیری: این گونه افراد در برابر فشارها و استرس ها، آسیب های جسمی و روانی بیشتری را متحمل می شوند (کاستا و مک کرا،۱۹۹۲).

عامل برون گرایی(E)[146]
این عامل دربرگیرنده صفاتی همچون جامعه پذیری، معاشرت، سلطه جویی، هیجان خواهی، فعال بودن، پرحرف بودن، پر انرژی بودن، قاطعیت و … است. افرادی که در عامل برون گرایی نمره بالایی بدست می‌آورند، بسیاری از صفات فوق در آنها دیده می شود. برای مثال، آنها مهارت های اجتماعی زیادی دارند و دائما در حال جنب و جوش هستند و به ریسک کردن در زندگی علاقه نشان می دهند.
تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
افرادی که در عامل برون گریی نمره پایینی بدست می آورند، این نمره به منزله فقدان برون گرایی در آنها محسوب می شود، نه این که آنها را ضد برون گرایی قلمداد بکنیم. به این معنی که اگر کسی در عامل برون گرایی نمره پایینی گرفته باشد، باید او را در طرف دیگر این پیوستار قرار بدهیم. در این صورت، این افراد به عنوان درون گرا شناخته می شوند که صفات و ویژگی هایی مانند کم حرف بودن، کم فعال بودن و غیر معاشرتی بودن در آنها دیده می شود.
صفات برون گرایی:

 

 

گرمی: این صفت به میزان صمیمیت بین افراد و نیز روابط فرد با دیگران اشاره دارد.

قاطعیت: این صفت به قاطع بودن و جرأت ورزی و رک گویی افراد اشاره می کند.

فعالیت: این صفت بیانگر تحرک، قدرت و انرژی افراد است.

هیجان خواهی: این افراد دائما در جست و جوی تحریک و هیجان هستند.

هیجان های مثبت: این افراد به هیجان های مثبت و لذت بخش مانند خنده، شادی و عشق گرایش دارند (کاستا و مک کرا،۱۹۹۲).

عامل گشودگی به تجربه (O)[147]
این عامل میزان انعطاف پذیری افراد را در برابر تجارب جدید تعیین می کند. آن دسته از افرادی که در این عامل نمرات بالایی می گیرند، عقاید و ارزش های جدید و غیر متعارف را بیشتر می پذیرند و همچنین هیجان های مثبت و منفی را بیشتر و عمیق تر تجربه می کنند.
صفات عامل گشودگی به تجربه:

 

 

تخیل: به افکار، تصورات و تخیلاتی گفته می شود که افراد در دنیای درونی خود دارند.

زیبا پسندی: به درک عمیق از هنرها و زیبایی ها، شعر و موسیقی گفته می شود.

احساسات: به تجارب و ادراک افراد از هیجان های درونی خود اشاره دارد.

اعمال: تلاش ها و فعالیت های تازه و متنوع را شامل می شود.

عقاید: به کنجکاوی ذهنی و علاقه به عقاید جدید اشاره دارد.

ارزش ها: به آمادگی برای امتحان ارزش های مذهبی، سیاسی و اجتماعی اشاره دارد (کاستا و مک‌کری،۱۹۹۲).

عامل موافق بودن (A)[148]
این عامل میزان اعتماد، همکاری، هم حسی و توافق با دیگران را می سنجد. افرادی که در این عامل نمره بالایی کسب می کنند، به دیگران اعتماد داشته و حس همکاری در آنها زیاد است. ولی افرادی که در این عامل نمره پایینی می گیرند، نسبت به دیگران بدبین و بی اعتماد هستند و با دیگران هیچ گونه توافق و همکاری ندارند.
صفات عامل موافق بودن:

 

 

اعتماد: ویژگی هایی همچون اطمینان و اعتماد متقابل بین فردی را شامل می شود.

رک گویی: ویژگی هایی همچون رک بودن، صداقت و بی ریا بودن را شامل می شود.

نوع دوستی: یعنی توجه زیادی به دیگران و میل مساعدت به آنها دارند.

همنوایی: فرد با دیگران همنوایی می کند و به دیگران احترام می گذارد.

تواضع: این افراد معمولا فروتن و بی غرور هستند.

دل رحمی: این افراد نسبت به دیگران گرایش داشته و تصمیم آنها از روی احساسات می باشد (کاستا و مک کرا،۱۹۹۲).

نظر دهید »
بررسی جایگاه اجتماعی زن در قرآن و کتاب مقدس عبری۹۲- قسمت ۹
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

در کتاب اشعیا فصل ۴۷ بابل به زنی افسونگر و حیله گر تشبیه می شود که درصدد است تا با هر نیرنگی برتری خود را اثبات کند و بر دیگران سروری نمایند اما طولی نمی کشد که با تمام حیلت و زکاوتش، شکست خورده و ناتوان می شود.
در فصل ۲ کتاب ارمیا نیز خداوند اورشلیم را به همسری بی وفا و فصل ۳ با عنوان خیانت اورشلیم و یهودا عمل بت پرستی مردم به زنی فاحشه و عمل زنا تشبیه می نماید.
اقوام غیر یهودی و اعمال آنها نیز در متن عبری با ویژگیهای زنانه تشبیه شده اند مثلاً در کتاب ارمیا درباره‌ی موآب آمده است :
«…سربازان موآب مثل زنان در حال زایمان در ترس خواهند بود»[۱۰۱]
از دیگر آیات می توان به ارمیا [۱۰۲]و حزقیال [۱۰۳] اشاره نمود.
درد و رنج ملل ستمدیده نیز غالباً به درد زن هنگام تولد کودکش تشبیه شده است مانند (اشعیا[۱۰۴]، میکا [۱۰۵]، اشعیا[۱۰۶]و ارمیا[۱۰۷]).
۳-۱-۴ وجوه دستوری ضمایر و صفات مربوط به خدا

 

 

استفاده از ضمیر مذکر (He) برای اشاره به خداوند را نیز دیگر نشانه‌ی مرد سالاری متن عبری قلمداد می کنند. «با این وجود برخی با استناد به شواهدی از کتاب مقدس از ایدۀ «خدای مادر» طرفداری کرده و معتقدند که خداوند گاهی در متن عبری به صورت مؤنث خودنمایی می کند و «یهوه» را در بطن واژه ها می توان به صورت مؤنث دید. آنان به واژه‌های عبری پر تکرار و مهمی مثل حکمت، مادر و روح اشاره می کنند که از صفات و خصوصیات نامبرده برای خداوند در کتاب مقدس می باشند»[۱۰۸].
برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت tinoz.ir مراجعه کنید.

رابطه‌ی قوم وخدا گاهی به رابطه‌ی پدر و پسر تشبیه شده است مثل آنچه که به صراحت در ارمیا [۱۰۹]آمده :

«…من برای اسرائیل مثل یک پدر هستم …»
و یا آیات دیگری در کتاب ارمیا. [۱۱۰]

 

 

در فصل ۱۸ از سفر پیدایش نیز خداوند در قالب جسمانی سه مرد بر ابراهیم ظاهر می شود و به او وعدۀ تولد پسری را می دهد.

۳-۲ اهمیت اولاد ذکور و تاکید بر نخست زادگی
متن عبری را می‌توان آیینه‌ای از فرهنگ و سنت قوم یهود دانست. در مقابل نگاه ضد ارزشی به جنس زن در بخشهای بسیاری از متن عبری به وضوح می توان نشانه های از اهمیت و ارجحیت اولاد ذکور یافت. در کتاب مقدس از تولد دختر ابداً ذکری به میان نیامده است اما تولد فرزند پسر باعث شادی وسرافرازی والدین و بویژه مادر بوده و گویا بر شرف و عزت او می افزوده همانگونه که در سفر پیدایش [۱۱۱] سارا همسر ابراهیم پس از تولد اسحاق می گوید:
«خدا برای من شادی و خنده آورده است و هر که این را بشنود با من خواهد خندید ».
در فصل ۲۹ و۳۰ پیدایش نیز که درباره‌ی یعقوب و همسران اوست به این نکته اشاره می شود.
اهمیت پسر تا داشتن نوه پسر هم ادامه پیدا می کند چنانکه در در کتاب روت فصل ۴ آیات ۱۳ تا ۱۶ می بینیم.
در کتاب اول سموئیل[۱۱۲] نیز القانه شوهر حنا خطاب به او که فرزندی نداشت و هویش او را مسخره می کرد می گفت :
«…آیا من برای تو از دهها فرزند پسر بهتر نیستم ».
در سفر خروج نیز به اهمیت تولد اولاد ذکور و نخست زادگی توجه ویژه ای شده است. در این کتاب از مرگ نخست زادگان مصری و حتی نخست زادگان چارپایان آنان به عنوان مجازات خداوند یاد می شود.[۱۱۳]
آیات دیگر عبارتند از لاویان ۴۰:۳؛ یوشع ۲۶:۶؛ پیدایش فصل ۲۲و مزامیر ۴:۱۲۷٫
در گنجینه ای از تلمود نیز در باب اهمیت و فواید اولاد ذکور و ترجیح آن بر دختر چنین آمده :
«پسر را بدین جهت بر دختر ترجیح می دادند که پسر عصای پیری والدین است و می تواند عالم معروفی شود و آرزوی دیرینه‌ی پدر و مادر خود را برآورد. اما دختر برای پدر گنجینه ای نگرانی آور است …»[۱۱۴]
۳-۳ تاثیر جنسیت در احکام مختلف متن
مذکر گرایی و نگاه ارزشی به فرزند پسر در احکام مختلف نیز راه پیدا کرده و همین مسئله نیز زمینه ی برداشت های جنسیتی را فراهم آورده. این احکام شامل :

 

 

احکام مربوط به طهارت زایمان از مواردی است که جنسیت در آن نقش اصلی را بازی می‌کند و در فصل ۱۲ کتاب لاویان ارائه گردیده است.

حکم مربوط به حق ارث که در سفر تثنیه [۱۱۵] به آن اشاره می شود.

براساس این حکم تنها پسران و بیش تر از همه پسر ارشد سزاوار دریافت ارث از پدر خویش می‌باشند؛ البته این قانون در فصل ۲۷ از کتاب اعداد کمی تعدیل شده وبراساس آن اگر مرد پسری نداشت دختران او ارث می برند.
با این وجود در کتاب ایوب [۱۱۶]می خوانیم :
«در تمام آن سرزمین هیچ زنی، زیبایی دختران ایوب را نداشت و پدرشان به آنها هم مانند برادرانشان ارث داد».
در واقع براساس این حکم، ایوب گرچه دارای فرزندان پسر زیادی بود با این وجود به دختران خود نیز ارث بخشید و این امری غیر عرف قلمداد می شد.

 

 

قوانین هدایای نذری نیز میان زن و مرد متفاوت است و معیار رسمی آن در فصل ۲۷ سفر لاویان بدین صورت شرح داده شده است :

«مرد بیست تا شصت ساله ،پنجاه تکه نقره و زن بیست تا شصت ساله ، ۳۰ تکه نقره …»
همانطور که دیده می شود جنسیت معیار پرداخت هدایای نذری قرار می گیرد و در تمام مقاطع سنی این میزان بین زن و مرد متفاوت می باشد.

 

 

در کتاب تثنیه[۱۱۷] نیز قانونی مطرح می شود که مربوط به ازدواج برادر متوفی با بیوه‌ی اوست . در این قانون بدون هرگونه توجه به خواست و میل زن، چنانچه شوهر متوفی و بدون داشتن فرزند پسر ی از دنیا برود بر برادر او واجب است تا با همسر او ازدواج کند و اولین فرزند پسری که از این ازدواج به دنیا می آید فرزند برادر متوفی محسوب می شود تا نام او در میان قوم فراموش نشود.

۳-۴ دیدگاه ابزاری به زن
علاوه بر مباحث فوق، استفاده ابزاری از زن نیز که مصادیق آن در متن عبری به وفور یافت می شود به جنسیت گرایی متن عبری دامن زده است . از جمله آنکه در بسیاری از روایات و آیات متن عبری، زن موضوع معامله و خرید و فروش[۱۱۸] قرار می گیرد و یا زن به عنوان پاداش[۱۱۹] در برابر کاری بزرگ و خطیر عرضه می شود. زنان و دختران به عنوان کنیز وغنیمت جنگی[۱۲۰] به یغما برده شده و متن عبری این اجازه را می دهد که دختران طرف مقابل جنگ جهت بهره برداری جنسی[۱۲۱] مورد تمتع قرار گیرند. ویل دو رانت نیز بر این مطلب صحه گذاشته و می گوید:
«…(پدر) اگر فقیر بود می توانست دختران خود را پیش از بلوغ به عنوان کنیز بفروشد و با آنکه در امر شوهر دادن دختران گاهی خرسندی ایشان را نیز جلب می کرد معمولاً حق داشت بدون جلب رضای آنان به هر کس که بخواهد شوهرشان بدهد»[۱۲۲]. وی در ادامه می افزاید:
«پیش از اسارت امر زناشویی جنبه‌ی عرفی و مدنی صرف داشت که به وسیله‌ی والدین عروس و داماد صورت می گرفت …اما سنت متعارف آن بود که زناشویی از طریق خرید و فروش صورت گیرد.
یعقوب راحیل ولیه را با کار خودش خریداری کرد و بوعز نیز با دسترنج خود روت زیبا را به چنگ آورد. هوشع نبی سخت از آن پشیمان بود که چرا همسر خود را ۵۰ شکل خریده است . نامی که عبرانیان به همسرمی دادند «بلهه» بود یعنی «مملوک» پدر عروس در مقابل مهری که به عنوان بهای دختر خود دریافت می داشت او را به داماد واگذار می کرد…»[۱۲۳].
این موارد می تواند به خوبی حاکی از این مسئله باشد که گویا جنسیت زن گره گشای بسیاری از مشکلات در سطح کلان و یا حتی در حد یک خانوادۀ فقیر راهی برای فرار از فقر و بدهکاری باشد.
۳-۵ عدم احتساب زنان در سرشماریها
در سفر اعداد آمار دقیقی از اموال، چارپایان، تعداد فرزندان پسر هر طایفه و …مطرح می شود. در فصول مختلف این کتاب از جمله فصل ۲و۳و۴ تعداد مردان در سنین مختلف محاسبه می شوند. در فصل ۳۱ در آیات مربوط به تقسیم غنایم، تعداد احشام و چارپایان بیان می شود و نکتۀ جالب توجه آنکه در این میان ۱۶ هزار دختر نیز به عنوان غنیمت جنگی هم ردیف و در کنار تعداد چارپایان ذکر می شود. حتی گفته می شود در میان دختران مدینی که به عنوان غنیمت جنگی نصیب موسی و العازر شده بود،۳۲ دختر به معبد خداوند داده شد. هدایای سرکردگان نظامی نیز با جزئیات کامل توصیف می شود و وزن دقیق آنها نیز بیان می شود اما هرگز به تعداد زنان و دختران طوایف و وضعیت آنها اشاره ای نمی شود. در کتاب داوران[۱۲۴] نیز تنها به تعداد اولاد ذکور از پسر و نوه اشاره می شود وتنها در مورد «ابصان بیت لحمی» است که دختران او نیز به شمارش می آیند. در کتاب پیدایش نیز تنها نام پسران نوح و خاندان او ذکر شده است .
در بسیاری از حد نصاب های دینی و شرعی نیز زنان محاسبه نمی شوند. مثلاً برپایی مراسم عبادی و یا هر مراسم دیگری در کنسیه نیازمند حضور حداقل ۱۰ نفر مرد می باشد و حضور یا عدم حضور و تعداد زنان اصلاً مهم نیست .
شهادت یک صد زن نیز به پای شهادت یک مرد نمی رسد. بطور مثال اجرای مراسم عقد یا طلاق در یهودیت منوط بر حضور حداقل ۲ مرد است و برگزاری مراسم عروسی نیز تنها با حضور حداقل ۱۰ مرد قابل اجراست و زن ها در این حدنصاب ها شمرده نمی شوند.
حتی زنان از استفاده از قربانی های مختلف و اغذیه های آیینی محروم بوده و حق خوردن آنرا ندارند. تنها اولاد ذکور کاهنان می توانند از گوشت قربانی جبران خطا تناول کنند.
با وجود تمام موارد نامبرده عجب آنکه در کتاب تثنیه[۱۲۵]می خوانیم :
«خدا تبعیض را نمی پسندد و رشوه نمی گیرد . او به داد یتیمان و بیوه زنان می رسد…»
۴-نتیجه گیری
در بخش حاضر با بررسی آیات و شواهد موجود در متن مقدس عبری به تبیین دیدگاه این کتاب در زمینه‌ی منزلت انسانی زن در سه محور روایت آفرینش، ‌رابطه زن و شر و خطابات متن پرداختیم.
زن علی رغم اینکه هم چون مرد شبیه خدا آفریده شده و صاحب عقل و روح و اختیار می‌باشد اما با توجه به تقدم آفرینش مرد، خلق زن از دنده‌ی مرد و آفریدن زن بخاطر مرد که در روایت آفرینش کتاب پیدایش بدان اشاره می‌شود به لحاظ منزلت و جایگاه انسانی در رتبه‌ی پائین‌تری نسبت به مرد قرار می‌گیرد. در ادامه روایت نافرمانی انسانی مطرح می شود که این مسئله نیز بر فرودستی زن دامن می‌زند. در این داستان گفته می‌شود که مار( نماد شیطان) با تحریک حس کنجکاوی و دانایی زن،‌او را اغوا کرده و سپس، مرد توسط زن وسوسه می‌شود. گرچه در این ماجرا زن و مرد هر دو مجازات می‌شوند اما ظاهراً پیامدهای این عمل برای زندگی آینده‌ی زن سنگین تر می‌باشد. مرد تنها محکوم به تلاشی بیشتر و تحمل سختی برای کسب معاش می‌گردد و جایگاه انسانی و شخصیت وی هرگز زیر سوال نمی‌رود، حال آنکه زن نه تنها به تحمل مشقت زندگی (بارداری، زایمان و …) مجازات می‌گردد که جایگاه و منزلت انسانی او نیز تحت الشعاع قرار می‌گیرد چرا که :

 

 

همیشه تمایل او به شوهرش خواهد بود و این زمانی حاصل می‌شود که رتبه‌بندی در کار باشد یعنی یکی برتر و بالاتر و دیگری پست‌تر و پائین‌تر قرار گیرد. در این صورت همواره آنکه در مرتبت پائین‌تری قرار دارد تمایل و کشش بیشتری به سمت جانب بالاتر دارد.

زن دروازه‌ی ورود شیطان معرفی می‌شود.

زن عامل سقوط بشر به دنیا و در نتیجه گرفتاری انسانی به بلایا و شرور که از پیامدهای اجتناب ناپذیر مادیت می‌باشند، معرفی می‌شود. لذا علاوه بر میتولوژی خلقت، بحث نافرمانی زن و سقوط انسان به زمین نیز باعث می‌شود که از مرتبت و منزلت انسانی کاسته شده و به موجودی فرودست، اهریمنی و پلید تبدیل گردد. لذا در سراسر متن ضمن اشاره به صفات منفی زنانه، زنی که به شوق دانستن با شجاعت هر چه تمام از میوه‌ی ممنوعه می‌خورد به سمبلی از ضعف، حماقت، ترس و شرارت تبدیل می‌شود که تنها به امور خرافی و دنیا پرستی تمایل دارد. تولد او هرگز موجب شادی و سرافرازی نمی‌باشد. از بسیاری از اعیاد و اجتماعات بزرگ شریعت موسی محروم می‌گردد. در بسیاری از سرشماریهای و احتسابات نادیده انگاشته می‌شود و تنها به عنوان ابزاری برای رسیدن به مقاصد مختلف به کار گرفته می شود.

 

نظر دهید »
سیاست کیفری ایران در قبال جرائم ثبتی- قسمت ۷
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

گفتار دوم: دادگاه صالح در خصوص جرائم ثبتی

 

 

۸۳

 

 

 

بند اول: دادگاه عمومی

 

 

۸۳

 

 

 

بند دوم: دادگاه انتظامی

 

 

۸۴

 

 

 

بند سوم: دادگاه تجدید نظر انتظامی

 

 

۸۸

 

 

 

نتیجه‌گیری

 

 

۹۰

 

 

 

پیشنهادات

 

 

۹۳

 

 

 

فهرست منابع و مأخذ

 

 

۹۵

 

 

 

چکیده انگلیسی

 

 

۹۸

 

 

چکیده
با توجه به اینکه همه قوانین بشری در حوزه عمل و اجرا نیازمند ضمانت اجرا هستند. قوانین راجع به ثبت اسناد و املاک نیز از این قائده مستثنی نیستند و در این راستا قوانین و مقرراتی برای تنبیه و مجازات ناقضین قوانین لحاظ گردیده است که ما از آنها به «جرائم ثبتی اسناد و املاک» تعبیر می‌نماییم. جرم ثبتی، فعل یا ترک فعلی است که در قوانین و مقررات موضوعه کشور راجع به ثبت اسناد و املاک به عنوان جرم محسوب و برای آن مجازات تعیین شده است. در حقوق کیفری اختصاصی ایران، جرائم ثبتی اسناد و املاک، با جرائم علیه اموال و مالکیت و جرائم علیه آسایش عمومی تقارن و تجانس دارند. ابزار حمایت حقوق کیفری مجازاتها هستند. مجازاتها انواعی دارند از جمله مجازاتهای بازدارنده.

پایان نامه رشته حقوق

کیفرهای ثبتی زیرمجموعه مجازاتهای بازدارنده می‌باشند. این کیفرها عبارتند از حبس، جزای نقدی، تعطیلی محل کسب و لغو پروانه، انفصال و محرومیت از تصدی به شغل سردفتری یا دفتریاری. اهداف کیفرهای ثبتی مشترک با اهداف کیفر در حقوق کیفری است. آن اهداف عبارتند از ترساندن، سزادادن، بازسازگار نمودن مجرم ثبتی و جامعه است.
ویژگی مهم قوانین ثبتی وحقوق ثبت استحکام بخشی به مالکیت، درآمدزایی، تولید امنیت قضایی و اقتصادی، خاصیت لازم الاجرایی و آمریت و تردید و انکارناپذیری آنها است. دو جرم عمومی فراگیر در حقوق ثبت کلاهبرداری و جعل ثبتی است.
عکس مرتبط با اقتصاد
جرائم امتناع از تحویل اوراق و دفاتر ثبتی به وسیله سردفتر منفصل، تعهد یا معامله معارض، مفلس قلمداد نمودن مستدعی ثبت ملک، از جرائم ویژه ثبتی است. حقوق کیفری با اعمال مجازات حبس و جزای نقدی در حق اینگونه مجرمین به حمایت از حقوق قربانیان جرائم ثبتی پرداخته است.
کلید واژهگان: جرائم ثبتی، جرائم ثبتیعام، جرائم ثبتیخاص، جرائم ثبتی درحکم کلاهبرداری
مقدمه
سخن هرچه گویم همه گفته‌اند در بـاغ دانـش هـمــه رفتــه‌اند
برای تیمن و تبرک و حسن مطلع آیه شریفه‌ی ۲۸۲ از سوره‌ی مبارکه بقره که بزرگترین آیه‌ی قرآن است نقل می‌کنیم:
«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا تَدَاینْتُمْ بِدَینٍ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى فَاکْتُبُوهُ وَلْیکْتُبْ بَینَکُمْ کَاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَلا یأْبَ کَاتِبٌ أَنْ یکْتُبَ کَمَا عَلَّمَهُ اللَّهُ فَلْیکْتُبْ وَلْیمْلِلِ الَّذِی عَلَیهِ الْحَقُّ وَلْیتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَلا یبْخَسْ مِنْهُ شَیئًا فَإِنْ کَانَ الَّذِی عَلَیهِ الْحَقُّ سَفِیهًا أَوْ ضَعِیفًا أَوْ لا یسْتَطِیعُ أَنْ یمِلَّ هُوَ فَلْیمْلِلْ وَلِیهُ بِالْعَدْلِ وَاسْتَشْهِدُوا شَهِیدَینِ مِنْ رِجَالِکُمْ فَإِنْ لَمْ یکُونَا رَجُلَینِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَکِّرَ إِحْدَاهُمَا الأخْرَى وَلا یأْبَ الشُّهَدَاءُ إِذَا مَا دُعُوا وَلا تَسْأَمُوا أَنْ تَکْتُبُوهُ صَغِیرًا أَوْ کَبِیرًا إِلَى أَجَلِهِ ذَلِکُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ وَأَقْوَمُ لِلشَّهَادَهِ وَأَدْنَى أَلا تَرْتَابُوا إِلا أَنْ تَکُونَ تِجَارَهً حَاضِرَهً تُدِیرُونَهَا بَینَکُمْ فَلَیسَ عَلَیکُمْ جُنَاحٌ أَلا تَکْتُبُوهَا وَأَشْهِدُوا إِذَا تَبَایعْتُمْ وَلا یضَارَّ کَاتِبٌ وَلا شَهِیدٌ وَإِنْ تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِکُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَیعَلِّمُکُمُ اللَّهُ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیءٍ عَلِیمٌ»
ترجمه: «ای اهل ایمان، چون به قرض و نسیه معامله کنید تا زمانی معین بایست که نویسنده‌ی درستکاری معامله میان شما را بنویسید. و از نوشتن ابا نکند که خدا به وی نوشتن آموخته، پس باید بنویسید و مدیون امضاء کند و از خدا بترسد و چیزی در آنچه مقرر شد نکاهد و نیفزاید و اگر مدیون سفیه یا صغیر است و صلاحیت امضاء کردن ندارد پس امضاء کند ولی او، به عدل و دو تن از مردان گواه آرید و اگر دو مرد نیابید یک تن مرد و دو زن هر که را طرفین راضی شوند گواه گیرند که اگر یکی از آنها فراموش کند دیگری را در خاطر باشد و اگر شهود را به مجلس یا محکمه بخوانند از رفتن امتناع نورزند و در نوشتن سند با تاریخ معین آن مسامحه نکنید چه معامله کوچک باشد یا بزرگ این درست‌تر است نزد خدا و محکمتر برای شهادت و نزدیکتر به اینکه شک و ریبی در معامله پیش نیاید که موجب نزاع گردد مگر آنکه معامله نقد حاضر باشد که دست به دست میان شما برود در این صورت باکی نیست که ننویسید و هرگاه معامله (متاع مهم و مال پربهایی) کنید در آن گواه گیرید و نباید به نویسنده و گواه (در حال و کارشان) ضرری رسد. (و بی‌اجر مانند). اگر چنین کنید نافرمانی کرده‌اید. از خدا بترسید (نافرمانی حکم خدا نکنید) خداوند به شما تعلیم مصالح امور کند و خدا به همه چیز داناست».
در این آیه‌ی شریفه دستور نوشتن سند بین متعاملین و متعاهدین و احکام و مقررات و شرایط لازمه‌ی آن و همچنین صلاحیت علمی و اخلاقی نویسنده‌ی سند و تکلیف وی در اجرای وظیفه‌ی مقدس کتابت متعاملین و شهود و شرایط و صلاحیت آنها و اهلیت طرفین معامله واحکام معاملاتی که نیاز به ثبت و گواه ندارد به وجه کافی بیان شده است و حتی به پرداخت حقوق کاتب و شاهد نیز تاکید شده است.
همانطور که زندگی انسانها از آغاز خلقت تا کنون فراز و نشیبهای فراوانی داشته است، روابط اجتماعی وحقوقی آنان نیز مدام در حال تغییر و تحول بوده است. بدیهی است روابط بوجود آمده ناشی از ثبت اسناد و ام
تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت tinoz.ir مراجعه کنید.
لاک از این قاعده کلی مستثنی نبوده و نمی‌باشد. به همین خاطر علم حقوق عموماً و حقوق ثبت اسناد و املاک خصوصاً، شکل، نشو و نما و تکامل یافت و منع و ردعهای قانونی در قوانین و مقررات موضوعه ملل راقیه جهان منجمله ایران به منظور جلوگیری از تعرض و تعدی به حقوق مکتسبه اشخاص پیش‌بینی و مقرر گردید. این موانع قانونی در حقوق ثبت اسناد و املاک، به عنوان جرائم و مجازاتهای ثبتی مطرح و مدنظر قرار گرفته است.
الف) اهمیت و ضرورت تحقیق
اهمیت موضوع در آن است که جرائم پراکنده ثبتی در قانون ثبت اسناد و املاک، قانون دفاتر اسناد رسمی و قانون مجازات اسلامی و سایر قوانین مرتبط یکجا مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته‌اند، که موجب شناخت سریع و اجمالی با حقوق ثبت و کیفرهای ثبتی است. همچنین با توجه به اینکه قانون مجازات اسلامی ایران قانونی نوپاست و به جهت اینکه جرائم و مجازات‌های ثبتی به صورت پراکنده در قوانین ذکر شده و کمتر به این مقوله پرداخته شده است و همچنین با توجه به اینکه اینگونه جرائم در حال حاضر بسیار پراهمیت بوده و رابطه‌ی تنگاتنگی با حقوق اشخاص و نظم عمومی دارد؛ لذا پرداختن به آنها امری بسیار ضروری است. باید توجه داشت که «حقوق» کشور ما جوان است و «ادبیات» حقوقی به همان سبب غنی و مفصل نیست؛ «حقوق ثبت» نیز از این حکم خارج نیست و قطعاً می‌توان گفت که تعداد کتاب‌هایی که در زمینه‌ی دانش و نیز فن «حقوق ثبت» تألیف وتدوین شده است، جوابگوی نیاز نیست و در این زمینه کمتر از همه «جزئیات ثبت» نصیب داشته است و از آن جا که کمتر به این موضوع پرداخته شده این پایان نامه بر این است تا نگاهی دقیق بر این جرائم بیندازد.
ب: اهداف تحقیق
تحقیق پیش رو تحقیق کاربردی است که می‌تواند مورد استفاده نهادها و ارگان‌هایی که دست اندرکار امور ثبتی و قضایی می‌باشند، قرار گیرد و در این تحقیق سعی بر آن شده است که اهداف ذیل محقق گردد:
۱- بررسی تحلیل جرائم مربوط به ثبت اسناد و املاک
۲- بررسی قوانین و جمع‌ آوری موارد مربوط به جرائم ثبتی و تحلیل آنها
۳- بررسی مهمترین و معتبرترین نظریات صاحب نظران امور قضایی و ثبتی کشور و تحلیل آنها
ج: پرسش‌های تحقیق
۱- آیادرقوانین ومقررات کیفری ضابطه‌ایخاص برای تشخیص جرائم ثبتی در نظر گرفته شده است؟
۲- آیا با توجه به تاریخ تصویب قانون ثبت (۱۳۱۰) مجازات‌های مقرر با جرائم مربوطه، متناسب است؟
د: فرضیه‌های تحقیق
۱- جرائم ثبتی به صورت منسجم و مناسب در قوانین جزا احصاء نشده‌اند و ضابطه مشخص و خاصی برای تفکیک جرم ثبتی با سایر جرائم وجود ندارد.
۲- مجازات‌ها احصاء شده در قوانین جزائی، از جمله مجازاتهای در نظر گرفته شده در قانون ثبت و سایر قوانین مرتبط، با جرائم ثبتی تناسب ندارد.
و: سازماندهی تحقیق
ساختار تحقیق در قالب دو فصل است که فصل اول آن به مفاهیم و معرفی اجمالی حقوق ثبت و اهداف آن و قوانین تشکیل دهنده این رشته حقوقی و تحلیل و برسی جرائم ثبتی عام می‌پردازد در فصل دوم به تحلیل و برسی جرائم ثبتی خاص و واکنشهای کیفری در قبال جرائم ثبتی پرداخته شده است و در نهایت نیز نتیجه‌گیری و پیشنهادات ذکر شده است. گرچه در این تحقیق به جرائم ثبتی و واکنشهای کیفری در قبال آن پرداخته شده است ولی امید به کیفرزدائی از حقوق ثبت است. ماهیت حقوق ثبت همانطور که دکتر محمدجعفر جعفری لنگرودی در پیشگفتار حقوق ثبت خود بیان نموده، «شبه مدنی» است، ثبت ماهیت مدنی دارد نه کیفری، لذا اگر نمی‌توانیم به صورت مطلق از حقوق ثبت، کیفرزدائی کنیم لااقل به صورت نسبی تعدیل شود.
فصل اول
مفاهیم، پیشینه و درآمدی بر تحلیل جرائم ثبتی عام
مبحث نخست: مفاهیم
مبحث نخست را در دو گفتار به شرح ذیل مورد بحث قرار میدهیم
گفتار اول: واژه شناسی
دراینگفتار به واژگان جرم ثبتی، سیاست جنائی، جرائم ثبتی عام، خاص وحقوق ثبت به اختصار پرداخته میشود
بند اول: جرم ثبتی

 

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 151
  • 152
  • 153
  • ...
  • 154
  • ...
  • 155
  • 156
  • 157
  • ...
  • 158
  • ...
  • 159
  • 160
  • 161
  • ...
  • 346
بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

اخبار اقتصادی و علمی، آموزش های کاربردی

 بهبود سئو تکنیکال
 درآمد فریلنسری طراحی
 گروه شکاری Hound
 لوازم عروس هلندی
 رازهای سئو فنی
 کرم قلب سگ
 سگ پاکوتاه آپارتمانی
 بی حالی گربه
 غذای خانگی سگ پامرانین
 افزایش فروش گیفت کارت
 آموزش چت جی پی تی
 بیان احساسات در رابطه
 ویژگی های زن مناسب
 درآمد از محصولات فیزیکی
 ویژگی های دختر خوب
 تغذیه بچه خرگوش
 کمپین های تخفیف موفق
 افزایش فروش اشتراک
 گربه ببری و مراقبت
 فروش تم گرافیکی
 درآمد نویسندگی
 برنج مناسب سگ
 تولید محتوای اسپین
 فروش محصولات دست ساز
 درآمد از اپلیکیشن ها
 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

  • احصاء شاخص ها و روشهای دوست یابی از منظر قرآن و تاثیر آن بر تربیت انسان- قسمت 6
  • پیش‌بینی رفتارهای ضدتولید بر اساس پنج عامل بزرگ شخصیت و رفتارهای شهروندی سازمانی در کارکنان دانشگاه آزاد اسلامی واحد خمینی‌شهر- قسمت ۱۴
  • بررسی مقررات بین المللی حاکم بر پیشگیری از جرم قاچاق انسان۹۴- قسمت ۲
  • دانلود مطالب درباره تاثیر مهارتهای مدیریتی برکیفیت عملکرد مدیران انتظامی استان مطالعه موردی شهرستان کرمانشاه ...
  • راهنمای ﻧﮕﺎرش ﻣﻘﺎﻟﻪ ﭘﮋوهشی درباره بررسی رابطه بین کیفیت خدمات، اعتماد، ارزش ادراک شده و رضایت ...
  • منابع پایان نامه درباره :تهیه کرم حاوی عصاره حلزون و روغن شترمرغ و بررسی خصوصیات ...
  • تعیین الگوی کشت بهینه، مقایسه الگوی موجود با الگوی بهینه ۸۰ ص
  • بررسی لقطه از دیدگاه مذاهب پنج گانه- قسمت ۷
  • بررسی تاثیر اقلام تعهدی و اقلام نقدی در پیش بینی ورشکستگی شرکت ها در بورس اوراق بهادار تهران با استفاده از شبکه های عصبی مصنوعی- قسمت ۲
  • دانلود فایل ها در مورد : بررسی عناصر قصه در مثنوی «جمشید و خورشید»- فایل ۶۷
  • بررسی روش‌های اقتباس از داستان‌ دینی برای تبدیل به فیلمنامه؛ با تکیه بر فیلمنامه چهل‌سالگی(نوشته مصطفی رستگاری) و داستان پادشاه و کنیزک (مثنوی معنوی)۹۴- قسمت ۶
  • بـررسی سبـک پوشش زنـان و عـوامل موثر بر آن در شـهر مشهد- قسمت ۱۱
  • " منابع پایان نامه ها – ۲-۱-۷) تعریف عملیاتی متغیرهای تحقیق – 5 "
  • رابطه مدیریت کیفیت فراگیر (TQM) با توانمند سازی و ارزیابی عملکرد کارکنان اداره کل ورزش و جوانان استان فارس- قسمت ۷
  • اثربخشی آموزش پیش از ازدواج با الگوی السون بر نگرش به ازدواج دانشجویان- قسمت ۳
  • نگارش پایان نامه درباره نقد و بررسی تأثیر باورهای دینی در رشد و انحطاط مسلمین ...
  • بررسی تاثیر فعالیت های فوق برنامه بر خودکارامدی تحصیلی و عملکرد ...
  • بررسی رابطه کارآفرینی و مدیریت دانش استرس دانشجویان- قسمت ۴
  • بررسی مقایسه ای عملکرد و سازگاری خانواده های دارای نوجوان کم توان هوشی آموزش پذیرکه از خدمات مراکز توانبخشی روزانه استفاده می کنند و خانواده هایی که از این خدمات استفاده نمی کنند- قسمت ۵
  • راهنمای نگارش پایان نامه با موضوع ارزیابی وضعیت حمل و نقل شهری پایدار و ارائه الگوی ...
  • تبیین مرز میان سبب مدنی و سبب کیفری در حقوق ایران- قسمت ۹
  • ترجمه و تحقیق کتاب سلم از کتاب خلاف شیخ طوسی بانضمام بررسی فقهی پیش فروش های متداول- قسمت 14

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان