اخبار اقتصادی و علمی، آموزش های کاربردی

خانهموضوعاتآرشیوهاآخرین نظرات
مسولیت مدنی والدین در ازدواج های تحمیلی- قسمت ۷
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

ج) عطش جنسی
برخی افراد آنقدر غرق در غرایض جنسی خود می باشند که جز روابط جنسی به چیز دیگری نمی اندیشند آن ها رابطه ی جنسی را به یک رابطه ی صمیمانه و دراز مدت ترجیح می دهند اینکونه افراد تنها بدنبال هم خوابه می باشند. تا یک همسر خوب اینگونه ازدواج ها نیز پس از مدتی به سردی گراییده و از هم می پاشد.
د) گریختن از واقعیات زندگی خود
بسیاری از افراد یک ازدواج را به خود تحمیل می کنند نه به این خاطر که شخص مناسبی را برای ازدواج یافته اند. بلکه به جهت آنکه عذری برای دوری گزیدن از مشکلات و واقعیات زندگی خود تراشیده باشند. زندگی اینگونه افراد عاری از شور و اشتیاق و هدف مشخص می باشد. اما جای این که راه حل را درون خودشان بیابند ازدواج کرده و تصور می کنند با ورود فرد دیگری در زندگیشان زندگی آن ها نیز از سکون و کسالت آوری بیرون خواهد آمد.
هـ) گریختن از رشد بالندگی
این گونه افراد تنها به این منظور ازدواج می کنند که فرد دیگری مسئولیت مراقبت از آن ها را به عهده گیرد. اینگونه افراد معمولاً از لحاظ عاطفی به شریک خود وابسته می شوند. این گونه ازدواج ها در موارد زیر نمود بیشتری دارند.
۱- ازدواج های که اختلاف سنی فاحشی میان دو نفر وجود دارد.
۲- ازدواج هایی که اختلاف فاحشی در قدرت مالی و یا موفقیت شغلی دو نفر وجود دارد.
۳- ازدواج هایی که مغایرت محسوسی در سبک زندگی دو فرد وجود دارد.
ن) احساس گناه
برخی افراد که بیش از ازدواج با فردی رابطه ی دراز مدت داشته اند تن با ازدواج به فرد می دهند. هنگامی که فرد از روی احساس گناه و عذاب وجدان و نه از روی عشق واقعی تن به ازدواج با فرد دیگری می دهد ثمری جز ناکامی و نابودی هر دو فرد در پی نخواهد داشت.
م) پر کردن خلاء احساسی معنوی
این گونه افراد دارای حس پوچی و بی ارزشی می باشند و می خواهند توسط فرد دیگری خلاء وجودی خود را به گونه ای پر کنند اما باید بدانند که هر میزان هم که فرد مقابلشان آن ها را دوست داشته باشد. قادر به پر کردن خلاء های زندگی آن ها نمی باشد.
ز) پذیرش اجتماعی
تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
جامعه به افراد مجرد به چشم یک انسان متهم می نگرد. این جمله را در درب ورودی بسیاری از رستوران ها و یا مراکز دیگر دیده اید ورود افراد مجرد ممنوع و یا بسیار از موسسات و ادارات افراد مجرد را به استخدام خود در نمی آورند. بنابراین ازدواج انگیزه ای می گردد برای جوانان تا در جامعه مورد پذیرش قرار گیرند و ازدواج بدون شرایط را بر خود تحمیل کنند.
ر) تامین مخارج زندگی
این گونه ازدواج ها در زنان بیشتر به چشم می خورد که به منظور تامین نیاز هایشان تن به ازدواج تحمیلی می دهند.
ل) اعتماد به نفس پایین
بعضی افراد با نخستین فردی که به آنان پیشنهاد ازدواج می دهد می پذیرند و ازدواج می کنند. اینگونه افراد به لحاظ اعتماد به نفس پایین شان می پندارند قابل دوست داشتن نبوده و یا ارزش، زیبایی، محاسن و هنرکافی درخود سراغ ندارندکه فردی شیفتهی آنان گردد. آنان از ترس آنکه نکند فرد دیگری آنان را نپسندد و شاید این آخرین فرصتی باشد که در زندگی برایشان ایجاد گشته شتابزده تن به ازدواج میدهند.
خ) اخذ تابعیت کشور دیگر
این گونه افراد برای اخذ تابعیت کشور خاصی تن به ازدواج می دهند که یک ازدواج مصلحتی را به خود تحمیل می کنند.
ی) بی ارزش شمردن ارزش خود
این گونه طرز تفکر در زنان به چشم می خورد. این گونه زنان یا دختران چنین می پندارند که وظیفه ی یک مرد تامین مخارج معشیتی و وظیفه ی یک زن ساختن نیازهای جنسی مرد می باشد. آن ها ارزش زن را در سطح یک هم خوابه صرف میدانند یکی از عللی که دختران جوان با مردان مسن ازدواج می کنند همین مساله می باشد.[۹۲]
بنابراین هرگاه یکی از این عوامل روی منطق و و علاقه دختر یا پسر به طرف مقابل سایه انداخته و به خودی خود تبدیل به انگیزه ی اصلی آنان از ازدواج شود بدانند که به بی راهه رفته اند و ز ندگی خود را تباه کرده اند.
به نظر نگارنده نکته ی قابل ذکر این است که در ازدواج تحمیلی نباید تصور کرد که یک ازدواج حتماً بازور و اجبار به فرزندان تحمیل شده است بلکه گاهاً ممکن است فرزندان تحت تاثیر حرف های والدین نسجیده بدون داشتن انگیزه اما با رضایت کامل تن به ازدواج دهند. و گاهاً دیده می شود که در ازدواج ها خود تحمیلی نیز والدین نقش داشته اند و سبب شده اند فرزندانشان تن به چنین ازدواج هایی دهند به عنوان مثال فرزند به خاطر احترام به والدین علی رغم میل باطنی خود یک ازدواج تحمیلی را می پذیرد و یا والدین با گفتار و رفتار خود فرزند را ناچار به قبول چنین ازدواجی می نمایند. بنابراین هنگامی که میگوییمازدواج تحمیلی تنها به این معنی نیست که ازدواج تحت فشارواصراروالدین صورت گرفته بلکه اکثراوقات تحمیل با عشق است که والدین آنچه را برای فرزندانشان آرزودارند به آنهاتحمیل می کنند.
بخش سوم
مسئولیت مدنی والدین در ازدواج های تحمیلی
فصل اول: میزان دخالت والدین در ازدواج فرزندان و آسیب های ناشی از آن
مبحث اول: میزان دخالت والدین
عنوان پدر و مادر یک مسئولیت اضافه ای را برای امر ازدواج بر دوش والدین می گذارد، هر چند این مسئولیت در جامعه به دوش همه ی آن هایی است که می توانند کاری انجام بدهند، اما پدر و مادرها یک وضعیت دیگری دارند.[۹۳] یک مسئولیت عامی که همه به آن مکلف هستند از جمله پدر و مادر، عبارتست از خیرخواهی برای فرزند و توجه دادن او به اشتباهاتی که دارد، احیاناً اگر انتخاب ناصحیحی دارد، یا کاری می خواهد انجام دهد که به مصلحت او نیست، لازم است به او تذکر دهند، این بخش در واقع از اموری است که به همه مربوط می شود یعنی به دوستان هم مربوط است.
اگر انسان بفهمد دوست او می خواهد کاری انجام دهد که اشتباه است یا یک لغزش هایی در کارش وجود دارد، آن ها را متذکر شود، اما این که پدر و مادر چه مقدار دخالت می کنند، طبیعی است که فرزندان از نوعی بی تجربگی در کار برخوردارند و تجربه چندانی ندارند گرچه درباره دیگران چیزهایی دیده اند یا مطالعاتی کرده اند، اما درباره خودشان اصلاً تجربه عملی ندارند. اولین کسی که می تواند آن ها را در مسیر بیش از همه کمک کند کسی است که اولاً به آن ها نزدیک تر است، ثانیاً بیش از دیگران آن ها را می شناسد. و آن کسی نیست جز والدین.[۹۴]
گاهی والدین با این که فرزندانشان را دوست دارندو اما خوب آن ها را نمی شناسند. نمی توانند استعدادهای او را درک کنند، متاسفانه ممکن است بعضاً اجازه بروز استعدادها را به فرزندانشان ندهند، گاهی والدین نمی دانند فرزندانشان چه توانمندی هایی دارد، اینها نمی توانند مصلحت اندیش خوبی باشند. بنابراین قبل از هر چیزی اولاً باید فرزند را خوب شناخت که چه استعدادهایی دارد و از چه نقاط قوت و ضعفی برخوردار است، ثانیاً باید با او رابطه کاملاً عاطفی داشت.
چنانچه پدر و مادری این دو امر را نسبت به فرزندان نداشته باشند، عملاً نمی توانند نقشی ایفا کنند و شاید اصلاً حق نقش ایفا کردن هم پیدا نکنند، و یک دوست، روحانی، همکار یا استاد این نقش را بهتر از والدین ایفا کند[۹۵]، والدین به شناخت فرزند و ارتباط وسیع و عاطفی با او نیاز دارند. بعلاوه ممکن است فرزند بواسطه گرایش هایی که در وجود او است یا به علت بی تجربگی، اشتباهاتی را در شناخت فرد مطلوب داشته باشد، باید به او کمک کرد.[۹۶]
وظیفه پدر و مادر است که بهترین ازدواج را برای فرزند خود فراهم کنند، ولی متاسفانه مشکلاتی را برای فرزند ایجاد کنند و آن جایی است که سعی می کنند نظراتشان را به فرزندانشان تحمیل کنند، غافل از این که فرزند اصلاً گرایشی به این خانم یا این نوع ازدواج ها ندارد. اگر هم فرزند گر ایش غلطی دارد، باید گرایش او را درست کرد. نمی توان به او تحمیل کرد. بنابراین باید در راه اقناع فرزند بدون هیچ تحمیلی به او آرامش دهد و نقش مشاوره دادن به او داشته باشد چنین دخالتی بی اشکال است.[۹۷]
گفتار اول: متضرران ازدواج های تحمیلی
پیامدهای ازدواج های تحمیلی هم گریبان گیر زوجین خواهد بود و علاوه بر این والدین نیز در از این آسیب ها بی نصیب نخواهند بود بنابراین هم زوجین قربانی ازدواج تحمیلی هستند و هم والدینشان .
بند ۱- ضرر به زوجین
در واقع با یک ازدواج تحمیلی و اکراهی این زوجین هستند که متضرران اصلی هستند و قربانی یک ازدواح تحمیلی شده اند و سلامت روانی آن ها دچار خدشه شده است و دچار یک بحران روحی شده اند که یا زندگی آن ها به طلاق می کشد یا به طلاق عاطفی به این معنی که ممکن است با یکدیگر زندگی کنند اما یک زندگی سرد و بی روح را داشته باشند و در نتیجه خسارت روحی و جسمی و … متوجه آنان می شود.[۹۸]و آسیب هایی برای آنان به دنبال می آورد که در مبحث دوم به توضیح آن می پردازیم.
نتیجه تصویری درباره سلامت روانی
بند ۲- ضرر به والدین
هنگامی که والدین با تحمیل ازدواج بر فرزندانشان باعث ورود خسارت های روحی و جسمی به فرزندانشان می شوند بالطبع خود والدین نیز از این آسیب ها بی بهره نمی مانند و دودش به چشم آنان نیز خواهد رفت.[۹۹] نکته ای که در این مورد می توان ذکر کرد این است والدین در مقابل والدین طرف مقابل که قربانی ازدواج تحمیلی شده اند نیز مسئولیت مدنی دارند چون به آن ها ضرر معنوی و یا مادی وارد آمده و طبق قانون و مسئولیت مدنی کسی که موجب ضرر مادی یا معنوی به دیگری شود مسئول جبران خسارت ناشی از عمل خود است.
گفتار دوم: شکل مدرنیته ازدواج تحمیلی
نباید تصور کرد که دوره ی ازدواج های تحمیلی گذشته و دیگر کسی به اجبار سر سفره ی عقد نمی نشیند. این ازدواج ها شاید در ظاهر کم شده باشند. اما در اصل شکل این اجبارها تغییر کرده اما اصل اجبار همچنان پا برجاست.
سالانه ۴ میلیون زن در جهان خرید و فروش یا مجبور به ازدواج اجباری می شوند[۱۰۰]. بخشی از این ازدواج ها مربوط به دوران خردسالی دختران است، و معمولاً بعد از چند سال به جدایی همسر کشی یا سایر آسیب های فردی و خانوادگی منجر می شود که در مبحث دوم توضیح خواهیم داد.
شیوع ازدواج ناخواسته در بسیاری از کشورها به یک معضل اجتماعی تبدیل شده است، به گونه ای که برای بررسی ابعاد مختلف آن، اولین گردهمایی بین المللی ازدواج های اجباری تشکیل شد و شرکت کنندگان در این اجلاس از ۱۳ کشور جهان تاکید کردند که ازدواج تحمیلی نقض آشکار حقوق بشر می باشد. در این اجلاس مقرر گردید که علل و عوامل این پدیده بررسی شود و بانک اطلاعات جهت گرد آوری آمار و اطلاعات دقیق این فاجعه تاسیس گردد[۱۰۱].
بسیاری از ازدواج های ناخواسته در کشورهای غربی میان مهاجرین ساکن، رخ می دهد به طوری که بسیاری از قربانیان ازدواج های اجباری برای کمک به سازمان ها و ادارات دولتی مراجعه می نمایند. طبق آمار ۸۵ درصد قربانیان، دختران جوانی از کشورهای آسیای جنوب شرقی هستند. بیشتر قربانیان بین ۱۸ تا ۲۴ سال سن داشته و تحت فشار خانواده مجبور به ازدواج شده اند[۱۰۲].
پدیده ازدواج اجباری به هیچ وجه محدود به کشورهای جهان سوم نیست، هر چند اغلب بیان می شود که در جوامع سنتی حقوق زنان در موضوعاتی نظیر انتخاب همسر، تصمیم گیری در خانواده و آزادی طلاق نادیده انگاشته می شود.[۱۰۳] اما در عصر حاضر، در جوامع صنعتی نیز ازدواج های تحمیلی رواج زیادی دارد. به طور نمونه در کشورهای صنعتی و پیشرفته ای همچون آلمان دامنه این نوع ازدواج ها وسیع است. که سخنکوی سازمان سرزمین زنان در آلمان بیان می کند: «در طول دو سال گذشته گزارشات زیادی درباره ازدواج اجباری بسیاری از دختران جوان ارائه شده است. مهاجران، بیش از همه در معرض ازدواج ناخواسته قرار دارند. در عین حال، حتی دخترانی که در آلمان به دنیا آمده اند، از سوی و الدین یا برادران خود، در سنین پایین مجبور به ازواج می شوند و ازدواج های ناخواسته و اجباری شامل حال دختران آلبانیایی مراکشی و کشورهای آفریقایی نیز می شود[۱۰۴].
متاسفانه ازدواج تحمیلی در کشور ما نیز دامنه وسیعی یافته و در برخی از استان های کشور مانند کردستان، خوزستان و سیستان و بلوچستان مواردی از ازدواج اجباری گزارش شده است. در ایران از هر ۱۰۰۰ ازدواج ۱۴۷ مورد آن به طلاق می انجامد که یکی از مهمترین عوامل آن ازدواج اجباری است[۱۰۵].
مبحث دوم: پیامدهای ازدواج تحمیلی
به اعتقاد روانشناسان، ازدواج می بایست بر پایه اخلاق، عشق، محبت و درک متقابل دو انسان شکل گیرد تا بتواند جوانه های امید و خوشبختی را به همراه آورد. اکراه در همسر گزینی، این پیوند مقدس را به صورت یک کابوس وحشتناک در می آورد و زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی زنان را با آسیب های جدی مواجه می سازد. شاید درک تمام زوایای پنهان و آشکار ازدواج های ناخواسته بسیار مشکل باشد، اما با این وصف، مطالعه شواهد تجربی برخی از این ناهنجاری ها، می تواند تا اندازه ای مشکلات و زیان های ناشی از ازدواج تحمیلی را به تصویر کشد.
گفتار اول: آسیب های فردی
بند ۱- آسیب های جسمی
اولین عوارض منفی ازدواج های اجباری (به ویژه در سنین پایین) متوجه بدن و جسم زنان شده و بر سلامت جسمی آنان تاثیر بسیار منفی بر جای می گذارد. کمترین عوارض جسمی ازدواج اجباری برای دختر بچه ها، بیماری های دستگاه باروری زنان، مرگ و میر دختران و کودکانشان، تولد کودکان نارس و عوارض ناشی از آن، عدم قدرت کافی دختران در نگهداری کودکان خود، سوء تغذیه کودک و مادر و … است. ازدواج اجباری، نه تنها عوارض خطرناکی بر دختران کم سن و سال دارد، برای دخترانی هم که در سن مناسب ازدواج، به اجبار و ناخواسته ازدواج کرده اند، مشکلات بسیاری را ایجاد می کند[۱۰۶].
دخترانی که در سنین پایین و به اجبار والدین خود روانه خانه همسر می شوند، علاوه بر حاملگی های ناخواسته و زودرس، در معرض عوارض جبران ناپذیر جسمی قرار می گیرند، زایمان و شیردهی هم به این عوارض منفی اضافه خواهد شد و تاثیرات ناگوار ازدواج تحمیلی را چندین برابر خواهد ساخت.
بند ۲- آسیب های روحی و روانی
اغلب دخترانی که با اجبار و الدین راهی خانه شهر شده اند، دچار اختلالات روحی و روانی می شوند و بهداشت روانی آن ها به خطر می افتد، آنان به یکباره از کانون گرم خانواده جدا شده و سایه فردی را بر بالای سر خود می بینند که هیچ علاقه و رغبتی به او ندارند، به ویژه در صورتی که فاصله سنی محسوسی میان زن و شوهر وجود داشته باشد.
فقدان شبکه ارتباطی محبت آمیز میان زن و شوهر خانواده را به کانون درگیری، کشمکش و تضاد تبدیل می کند و تفاهم را که سنگ زیرین بنیان خانواده است، ویران می نماید. زوجین با هر حرکت مشکوکی با برچسب سوء ظن، با همدیگر رفتار می کنند هر چند که در زیر یک سقف زندگی می کنند، در حالی که طلاق روانی و عاطفی میان آن ها رخ داده است. در چنین اوضاع نابسامانی زن، انزوا طلبی اختیار کرده و خود را سهیم و شریک زندگی نمی داند و تنها به دلیل شرایط اجتماعی، خانوادگی و فرهنگی به زندگی خانوادگی ادامه می دهد.
از دست دادن امید به زندگی، عدم وجود تصویر موفقیت آمیز برای زندگی خود و فرزندان، یکی دیگر از اختلالات عاطفی و روانی ازدواج های تحمیلی به شمار می رود، مجموعه این فشارهای روانی، ایجاد هر گونه ابتکار، طراوت و نشاط را در محیط خانه برای این افراد از بین می برد و خانه را برای آنان به زندانی با میله های روانی و نامرئی تبدیل می کند.
هنگامی که این زنان خود را با زنان دیگر مقایسه می نمایند، ناکامی و حقارت می کنند، در این صورت، آگاهانه به ناتوانی و ناشایستگی خود پی برده و خود را در مقایسه با دیگران، پایین تر و درمانده تر از آنان احساس می کنند.[۱۰۷]
یکی از عوارض زیانبار ازدواج اجباری برای زنان بروز روحیه پرخاشگری است، این اندیشه که نتوانسته اند در پرتو زندگی مشترک به احساس خوشبختی و سعادت دست یابند، آن ها را به سوی انتخاب پرخاشگری به عنوان وسیله و مکانیسم دفاعی سوق می دهد. همچنین ازدواج اجباری معمولاً به نارضایتی فرد از حیات فردی و خانوادگی و نهایتاً به سوی انتخاب گزینه ای نامناسب، به نام خودکشی جهت رهایی و خلاصی از شرایط نامناسب زندگی سوق می دهد[۱۰۸].
از سوی دیگر ازدواج اجباری دختران کم سن و سال در هنگام تحصیل آن ها را از اتمام مدرسه و فراگیری دروس آموزشی محروم کرده و از رشد و تعالی و درک صحیح زندگی باز می دارد. همین امر منجر به ضعف ادراک شرایط اجتماعی، جامعه پذیری ناقص، ناتوانی در کنش متقابل آن ها با اعضای جامعه می شود و از سوی دیگر این دختران به جهت عدم اتمام تحصیلات از انتخاب شغل مناسب و استقلال اقتصادی باز می مانند. آن ها در اثر نداشتن تحصیلات، در جامعه کنونی، از احراز منزلت و پایگاه اجتماعی مناسب محروم شده و در نظام روابط پیچیده اجتماعی دچار عوارض ناخواسته می شوند.
عکس مرتبط با اقتصاد
بی تردید شرط موفقیت یک ازدواج علاقه و تمایل قلبی (دختر و پسر) می باشد. اگر هر یک از آن ها از ابتدا با ازدواجشان موافق نباشد، طبیعی است که نمی تواند همسر خوبی برای دیگری باشد. زیان های ناشی از ازدواج تحمیلی به آسیب های فردی منحصر نمی شود و به کوچکترین نهاد اجتماعی یعنی خانواده، سرایت نموده و روابط عاطفی میان زوجین را با چالش های جدی مواجه می سازد. سست شدن بنیان خانواده، طلاق و فرار از منزل، سوء ظن، نداشتن تفاهم میان زوجین، همسر آزاری و همسر کشی و وجود فرزندان بزهکار، … از جمله پیامدهای ناگوار این نوع ازدواج ها محسوب می شود. در واقع زندگی اجباری با فردی که هیچ علاقه ای به او وجود ندارد، بی تردید موجب نارضایتی از زندگی زناشویی می شود. محققان در طی مطالعات خود دریافته اند. همسرانی که با رضایت و شادمانی ازدواج کرده اند، نسبت به همسرانی که زندگی زناشویی را با اکراه و اجبار و تحمیل آغاز کرده اند، به میزان کمتری از سخنان مخالف، تند و پرخاشگرانه استفاده می کنند و بیشتر به گردآوری اطلاعات درباره موضوع مورد اختلاف جهت رفع مشکل می پردازند.
شوهران دسته اول (خشنود از زندگی زناشویی) بیش از دیگر شوهران آشتی پذیرند، ولی شوهران دسته دوم (همسرانی که دارای مشکلاتی هستند و با اجبار ازدواج کرده اند) غالباً به ناسزاگویی پرداخته و توجهی به سخنان طرف مقابل ندارند.[۱۰۹] در ادامه برخی دیگر از آسیب های خانوادگی ناشی از ازدواج تحمیلی به قرار ذیل است:
الف) فرار از خانه
فقدان امنیت در محیط خانه، تهدیدهای آزار دهنده و تعارض های کلامی، می تواند خانه را در نظر دختران و زنان همچون کابوس وحشتناکی در آورد که برای رهایی از آن باید به دنبال فرصت مناسب باشند. ر این موقعیت، سلامت روانی در ساخت خانواده تضمین نشده و خانواده از کارکردهای اصلی خویش خارج می شود.
اجبار دختران به رهایی از تحصیل و تحمیل ازدواج از سوی والدین، احتمال اقدام به فرار از خانه را در آنان افزایش می دهد.
ب) همسر کشی
همسرکشی پدیده بسیار خطرناکی است که در دوران حاضر در حال شیوع و گسترش می باشد، نتایج پژوهش ها نشان می دهد که همسرکشی عمدتاً در گروه سنی ۱۸ تا ۲۴ سال بوده و در تمامی طبقات اجتماعی اتفاق می افتد، مطابق آمار، بیشتر زنان مجرم، کم سواد یا بی سواد بوده اند و ۸۰ درصد زنان همسرکش، خانه دار می باشند؛ این امر نشان می دهد که آن ها فشار مضاعفی را تحمل کرده و با این کار از محرومیت هایی که در خانه و جامعه با آن مواجهند، انتقام می گیرند.[۱۱۰]
زنان در ازدواج های اجباری هزینه های فراوانی را برای رهایی از زندگی تحمیل شده به خود متقبل شده اند و بر این اساس در برخی موارد تنها راه رهایی از محرومیت و فشار و نابرابری را اقدام به قتل همسر خود یافته اند. در استان هایی که رسیدگی به دادخواهی زنان برای طلاق آسان تر بوده است، میزان همسر کشی نیز کاهش چشمگیری داشته است.
ج) انحطاط اخلاقی
نارضایتی و برآورده نشدن نیازهای عاطفی و روحی زنان، زمینه و بستر مناسبی را برای فساد اخلاقی آن ها و ناراحتی از زندگی زناشویی مهیا می کند، زیرا آنان خوشبختی و آرامش روحی خود را در سایه مرد دیگری جستجو می کنند. شواهد تجربی نشان می دهد در نظر نگرفتن علاقه دختران تا چه اندازه می تواند سرانجام یک خانواده را به تباهی کشانده و آنان را به بزهکاری و کجروی سوق دهد. از آنجا که این زنان معمولاً در سنین پایین و بدون شناخت فلسفه زندگی مشترک به ازدواج تحمیلی تن داده اند، به زودی از خانه گریخته و در خیابان پرسه می زنند و در خانه های فساد به خدمت گرفته می شوند.
د) کجرو شدن فرزندان
انسان در کانون خانواده جامعه پذیر شده و با ارزش ها، هنجارها و انتظارات دینی و اجتماعی آشنا می شود و با آن ها انس می گیرد، البته سهم خانواده در فرایند تربیت، نسبت به سایر عوامل مهمتر است. پدر و مادری که در تعامل با یکدیگر دچار نوعی تناقض اخلاقی و رفتاری می شوند، در تربیت فرزندانی سالم و مطابق با هنجارهای دینی و عقلانی و اجتماعی ناکام می مانند. مادری که از زندگی خود ناراضی است، در ایفای «نقش مادری و تربیتی» خود ناتوان می ماند و نمی تواند فرزندانی تربیت نماید که هنجارهای دینی و اجتماعی را پذیرفته باشند. در ازدواج اجباری به دلیل این که زن از آرامش روحی لازم برخوردار نیست و نمی تواند در محیط خانواده نقش تربیتی خود را نسبت به فرزندان به خوبی ایفا کند، کجرو شدن فرزندان دور از انتظار نخواهد بود.
هـ) طلاق
از پیامدهای بسیار ناگوار ازدواج تحمیلی، گسست بنیان خانواده است. متاسفانه بر اساس آمارهای ارائه شده، میزان پدیده طلاق ظرف ۴۰ سال گذشته در جهان سه برابر افزایش یافته است، در ایران نیز از هر ۱۰۰۰ ازدواج، حداقل ۱۷۴ مورد آن به طلاق می انجامد.[۱۱۱] متعدد است، ولی بی تردید ازدواج زود هنگام و ناخواسته، احتمال وقوع طلاق را افزایش می دهد.
وادار کردن جوانان بدون توجه به آمادگی و علاقه آن ها به ازدواج می تواند پیامدهای ناخوشایند و جبران ناپذیری را در پی داشته باشد که از اثرات کوتاه مدت آن احساس عدم درک متقابل، عدم توانایی در تامین هزینه های زندگی و … است که در نهایت موجب نوعی احساس سرخوردگی می شود، به گونه ای که تحمل یکدیگر زیر یک سقف برای آن ها مشکل بوده و جدایی، تنها راه رهایی خواهد بود.[۱۱۲]
مطابق آمار در استان چهارمحال و بختیاری، ازدواج تحمیلی یکی از عوامل وقوع طلاق در این استان است[۱۱۳]. اجباری عامل ۳۰ درصد از طلاق ها اعلام شده است.

 

 

نظر دهید »
بررسی کارایی بیمارستان های وابسته به دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی ایلام (غرب ایران) با استفاده از روش DEA- قسمت ۲
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

۱-۲مقدمه

 

مؤسسات و سازمانها و دستگاه های اجرایی با هر ماموریت، رسالت، اهداف وچشم‌اندازی که دارند نهایتاً در یک قلمرو ملی و یا بین‌المللی عمل می‌کنند و ملزم به پاسخگویی به مشتریان، ارباب‌رجوع و ذینفعان هستند تا شرکتی که هدفش سودآوری و رضایت مشتری است و سازمانی که هدف خود را اجرای کامل و دقیق وظایف قانونی و کمک به تحقیق اهداف توسعه و تعالی کشور قرار داده، پاسخگو باشند. بنابراین، بررسی نتایج عملکرد، یک فرایند مهم راهبردی تلقی می‌شود. کیفیت و اثربخشی مدیریت و عملکرد آن عامل تعیین‌کننده و حیاتی تحقق برنامه‌های توسعه و رفاه جامعه است. ارائه خدمات و تولید محصولات متعدد و تامین هزینه‌ها از محل منابع، حساسیت کافی را برای بررسی تحقق اهداف، بهبود مستمر کیفیت، ارتقای رضایتمندی مشتری و شهروندان، عملکرد سازمان و مدیریت و کارکنان را ایجاد کرده است. درصورتی که ارزیابی عملکرد با دیدگاه فرایندی و بطور صحیح و مستمر انجام شود، در بخش دولتی موجب ارتقا و پاسخگویی دستگاه های اجرایی و اعتماد عمومی به عملکرد سازمانها و کارایی و اثربخشی دولت می‌شود. در بخش غیردولتی نیز موجب ارتقای مدیریت منابع، رضایت‌ مشتری، کمک به توسعه ملی، ایجاد قابلیت‌های جدید، پایداری و ارتقای کلاس جهانی شرکتها و مؤسسات می‌شود.

جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت jemo.ir مراجعه نمایید.

 

سنجش و ارزیابی عملکرد از گذشته های بسیار دور مورد توجه سازمانها بوده است. امروزه با توجه به رشد و اهمیت فزاینده سازمانها در اجتماع، ارزیابی عملکرد سازمانها و مدیران در سازمانها مطرح می باشد و یکی از عوامل مهم موفقیت در نظامهای مختلف به خصوص نظامهای آموزشی و تربیتی بوده است. تلاش صاحبنظران همیشه بر این بوده است که از ابزار سنجش معتبر در امر ارزشیابی بهره جسته و با بهره گرفتن از نتایج آن به عنوان پایه و مبنایی جهت برنامه ریزی برای رفع نواقص و ارتقاء و پیشرفت این نظام ها بهره برداری کنند . امروزه اهمیت و ضرورت ارزیابی عملکرد آن چنان محرز گردیده که در هر نظام و دستگاه اداری به عنوان امری ضروری و اجتناب ناپذیر مطرح و لازمه یک مد یریت صحیح و پویا به شمار می رود(موتمنی،۱۳۸۱).
وجود یک الگوی مناسب و کاربردی برای ارزیابی عملکرد بیمارستان ها می تواند بالقوه به پاسخگویی ،ارتقاء کیفیت خدمات و افزایش رضایت مشتری ها بیانجامد (ویلارد[۱۴]وهمکاران،۲۰۰۵).
زمانی که عملکرد بیمارستانی ارزیابی نمی شود، هر ادعایی در رابطه با وضعیت خدمات آن ، ادعایی غیرقابل اثباتی است. جایی که عملکرد بیمارستان ارزیابی و سنجش نمی شود، به طور حتم برای بهبود آن نیز اقدامی نخواهد شد، (برویچ[۱۵]،۱۹۹۸). بنابراین ارزیابی و بهبود عملکرد ، دو روی یک سکه می باشند که اقدام برای اولی، تغییر در دومی را نیز به دنبال خواهد داشت. نبود یک نظام ارزیابی عملکرد کارآمد ، پاسخگویی بیمارستان ها و بهبود عملکرد آن ها در سطح کشور را معطل گذاشته است. دو دهه پیش طراحی نظام ارزیابی عملکرد یک نوآوری صرف تلقی می شد، در حالی که امروز طراحی نظام ارزیابی عملکرد به یک ضرورت و اقدام فوری تبدیل شده است (گرونه و همکاران ۲۰۰۸ ومینویله وهمکاران[۱۶]۲۰۰۸). با این وجود سنجش ،ارزیابی و بهبود عملکرد بیمارستان بر خلاف ظاهر، کارآسانی نمی باشد (اسمیت والیا[۱۷]س،۲۰۰۸).
ارزیابی عملکرد عبارت است از: «فرایند کمی کردن کارایی و اثربخشی عملیات»(نلی وهمکاران[۱۸]،۱۹۹۵) که با مروری بر ادبیات موضوع می توان دلایل آن را به سه گروه اصلی زیر تقسیم کرد:
۱ – اهداف استراتژیک : که شامل مدیریت استراتژیک و تجدید نظر در استراتژی هاست.
۲ـ اهداف ارتباطی: که شامل کنترل موقعیت فعلی ، نشان دادن مسیر آینده ، ارائه بازخور و الگوبرداری از سازمان های دیگر است.
۳-اهداف انگیزشی: که شامل تدوین سیستم پاداش و همچنین تشویق بهبود و یادگیری است.
مسئله ارزیابی عملکرد (عامل موردبررسی و روش ارزیابی) سالیان زیادی است که محققان و کاربران را به چالش واداشته است. سازمان های تجاری در گذشته از شاخصهای مالی به عنوان تنها ابزار ارزیابی عملکرد استفاده می کردند تا اینکه جانسون و کاپلن در اوایل دهه ۱۹۸۰ پس از بررسی و ارزیابی سیستم های حسابداری مدیریت بسیاری از ناکاراییهای این اطلاعات را برای ارزیابی عملکرد سازمانها نمایان ساختند که این ناکارایی ناشی از افزایش پیچیدگی سازمانها و رقابت بازار بود (کاپلان ونورتون[۱۹]،۱۹۹۵).
حسابداری
ازارزیابی تعاریف متعددی شده است.که عبارتنداز:
آزمایش تجربیات به طور عینی، منظم و با دقت به منظور حفظ عملکرد در یک سطح معین یا بهبود بخشیدن به آن.
کرونباخ، تعریف ساده ای از ارزیابی ارائه می دهد که عبارت است از«گردآوری و استفاده از اطلاعات برای تصمیم گیری درباره برنامه ها» ( بازرگان وبولا۱۳۶۲).
ماروین آلکین ارزیابی را چنین توصیف می کند که عبارت است از«فراگرد تشخیص حیطه های تصمیم گیری مورد نظر، انتخاب نوع اطلاعات مناسب، گردآوری، تلخیص و تحلیل اطلاعات به منظور تهیه گزارش مناسب برای تصمیم گیری درباره انتخاب گزینه های مورد تصمیم گیری» (بازرگان، ۱۳۶۲).
ارزیابی باید بر کارکردهای گوناگون نظام دانشگاهی اشراف داشته باشد. به عبارت دیگر، نظام ارزیابی دانشگاهی به عنواه یک زیر نظام از نظام دانشگاهی، باید از ابتدای اندیشیدن درباره طرح یک دانشگاه، طراحی و استقرار یابد، تا بتوان از تحقق رسالت، مأموریت و هدف های ویژه دانشگاه اطمینان یافت. این امر در صورتی انجام خواهد شد که نظام ارزیابی دانشگاهی درباره مطلوبیت عوامل درونداد، فرایند و برونداد، بطور مستمر قضاوت به عمل آورد و حاصل آن جهت بهبود امور(آموزشی، پژوهشی و…) مورد استفاده تصمیم گیرندگان قرار گیرد (بازرگان، ۱۳۷۴).
نواقص و کمبودهای سیستم های سنتی ارزیابی عملکرد به انقلابی در مدیریت عملکرد منجر شد به طوری که محققان و کاربران به سمت خلق سیستم هایی حرکت کردند که اهداف و محیط فعلی را مورد توجه قرار دهند و بدین ترتیب فرایندهای متعددی برای استفاده سازمان های مختلف ایجاد گردید. همچنین چارچوبهای بسیاری برای پشتیبانی این فرایندها پیشنهاد شد که هدف اینگونه چارچوبها ، کمک به سازمانها برای ارزیابی درست و شایسته عملکردشان است که در ادامه برخی از مدل های شناخته شده در زمینه ارزیابی عملکرد (فرایندها و چارچوبها) را معرفی کرده و محدودیتها و مزیتهای هر یک را بر می شمریم.
● مدل سینک و تاتل (۱۹۸۹)
یکی از رویکردها به سیستم ارزیابی عملکرد مدل «سینک و تاتل» است که عملکرد یک سازمان ناشی از روابط پیچیده بین هفت شاخص عملکرد به شرح زیر است:
۱ـ اثر بخشی که عبارت است از «انجام کارهای درست ، در زمان مناسب و با کیفیت مناسب». در عمل اثر بخشی با نسبت خروجی‌های واقعی بر خروجی های مورد انتظار معرفی می‌شود.
۲ـ کارایی که معنای ساده آن «انجام درست کارها» است و با نسبت مصرف مورد انتظار منابع بر مصرف واقعی تعریف می‌شود.
۳ـ کیفیت که مفهومی گسترده دارد و برای ملموس تر کردن مفهوم کیفیت ، آن را از شش جنبه مختلف بررسی و اندازه گیری می کنند.
۴ـ بهره وری که با تعریف سنتی نسبت خروجی به ورودی معرفی شده است.
۵ـ کیفیت زندگی کاری که بهبود آن کمک زیادی به عملکرد سازمان می کند.
۶ـ نوآوری که یکی از اجزای کلیدی برای بهبود عملکرد است.
۷ـ سودآوری که هدف نهایی هر سازمانی است.
گرچه نسبت به زمان ارائه این مدل تغییرات بسیاری در صنعت رخ داده است ، اما همچنان این هفت شاخص از اهمیت بالایی در عملکرد سازمان برخوردارند. با وجود این، این مدل دارای یکسری محدودیتهای اساسی نیز هست. به عنوان مثال در این مدل به «انعطاف پذیری» که یکی از ضروریات بازارهای دهه اخیر است توجهی نمی شود . همچنین محدودیت دیگرمدل بی توجهی به مشتریان سازمان است (تانگن[۲۰]،۲۰۰۴).
● ماتریس عملکرد (۱۹۸۹)
«کیگان» در سال ۱۹۸۹ ماتریس عملکرد را معرفی کرد که نقطه قوت این مدل آن است که جنبه های مختلف عملکرد سازمانی شامل جنبه های مالی و غیر مالی و جنبه های داخلی و خارجی را به صورت یکپارچه مورد توجه قرار می دهد. اما این مدل به خوبی و به صورت شفاف و آشکار روابط بین جنبه های مختلف عملکرد سازمانی را نشان نمی دهد(نلی وهمکاران،۲۰۰۰).
● مدل نتایج و تعیین کننده ها (۱۹۹۱)
یکی از مدل هایی که مشکل ماتریس عملکرد را مرتفع می سازد ، چارچوب «نتایج و تعیین کننده ها» است. این چارچوب بر این فرض استوار است که دو نوع شاخص عملکرد پایه ، در هر سازمانی وجود دارد. شاخصهایی که به نتایج مربوط می شوند و آنهایی که بر تعیین کننده های نتایج تمرکز دارند. دلیل این جداسازی و تفکیک بین شاخصها ، نشان دادن این واقعیت است که نتایج به دست آمده، تابعی از عملکرد گذشته کسب و کار بوده و با توجه به تعیین کننده های خاص حاصل می گردند. به بیان دیگر، نتایج از نوع شاخصهای تاخیردار (LAGGING INDICATOR) هستند در حالی که اتعیین کننده ها شاخصهای اساسی و پیشرو هستند. شاخصهای مربوط به تدریج شامل عملکرد مالی و رقابت بوده و شاخصهای مربوط به تعیین کننده ها عبارتنداز: کیفیت، قابلیت انعطاف، بکارگیری منابع و نوآوری.
● هرم عملکرد (۱۹۹۱)
یکی از نیازهای هر سیستم ارزیابی عملکرد وجود یک رابطه شفاف بین شاخصهای عملکرد در سطوح سلسله مراتبی مختلف سازمان است ، به گونه ای که هر یک از واحدها در جهت رسیدن به اهداف یکسان تلاش کنند. یکی از مدل هایی که چگونگی ایجاد این رابطه را در بر می گیرد مدل هرم عملکرد است. هدف هرم عملکرد ایجاد ارتباط بین استراتژی سازمان و عملیات آن است. این سیستم ارزیابی عملکرد شامل چهار سطح از اهداف است که بیان کننده اثربخشی سازمان (سمت چپ هرم) و کارایی داخلی آن (سمت راست هرم) است. در واقع این چارچوب تفاوت بین شاخصهایی را که به گروه های خارج سازمان توجه دارند (مانند رضایت مشتریان، کیفیت و تحویل به موقع) و شاخصهای داخلی کسب و کار (نظیر بهره وری، سیکل زمانی و اتلافات) آشکار می سازد.
ایجاد یک هرم عملکرد سازمانی با تعریف چشم انداز سازمان در سطح اول آغاز می شود که پس از آن به اهداف واحدهای کسب و کار تبدیل می شود. در سطح دوم ، واحدهای کسب و کار به تنظیم اهداف کوتاه مدتی نظیر سودآوری و جریان نقدی و اهداف بلند مدتی نظیر رشد و بهبود وضعیت بازار می پردازند ( مالی و بازار). سیستم های عملیاتی کسب و کار ، پل ارتباطی بین شاخصهای سطوح بالا و شاخصهای عملیاتی روزمره هستند ( رضایت مشتریان، انعطاف پذیری و بهره‌وری). در نهایت چهار شاخص کلیدی عملکرد (کیفیت، تحویل، سیکل کاری و اتلافها) در واحدها و مراکز کاری و به شکل روزانه استفاده می شوند (تانگن،۲۰۰۴).
مهمترین نقطه قوت هرم عملکرد تلاش آن برای یکپارچه سازی اهداف سازمان با شاخص های عملکرد عملیاتی است. اما این رویکرد هیچ مکانیسمی برای شناسایی شاخصهای کلیدی عملکرد ارائه نمی دهد و همچنین مفهوم بهبود مستمر در این مدل وجود ندارد (گالیانی وهمکاران[۲۱]،۱۹۹۷).

مراکز کاری
سیستمهای عملیاتی کسب و کار
واحدهای کسب و کار
شکل ۲-۱: هرم عملکرد
● کارت امتیازدهی متوازن (۱۹۹۲)
یکی از مشهورترین و شناخته شده ترین مدل های سیستم ارزیابی عملکرد مدل «کارت امتیازدهی متوازن» (BALANCED SCORECARD) است که توسط «کاپلن و نورتن» در سال ۱۹۹۲ ایجاد و سپس گسترش و بهبود یافته استBSCپیشنهاد می‌کند که به منظور ارزیابی عملکرد هر سازمانی بایستی از یک سری شاخصهای متوازن استفاده کرد تا از این طریق مدیران عالی بتوانند یک نگاه کلی از چهار جنبه مهم سازمانی داشته باشند. این جنبه های مختلف ،پاسخگویی به چهار سوال اساسی زیر را امکان پذیر می سازد.
۱ـ نگاه ها به سهامداران چگونه است؟ (جنبه مالی)
تصویر درباره بازار سهام (بورس اوراق بهادار)
۲ـ در چه زمینه هایی بایستی خوب عمل کنیم؟ (جنبه داخلی کسب و کار)
۳ـ نگاه مشتریان به ما چگونه است؟ (جنبه مشتری)
۴ـ چگونه می توانیم به بهبود و خلق ارزش ادامه دهیم؟ (جنبه یادگیری و نوآوری).
کارت امتیازدهی متوازن شاخصهای مالی را که نشان دهنده نتایج فعالیتهای گذشته است در بر می گیرد و علاوه بر آن با در نظر گرفتن شاخصهای غیر مالی که به عنوان پیش نیازها و محرک عملکرد مالی آینده هستند آنها را کامل می کند. «کاپلان و نورتن» معتقدند که با کسب اطلاع از این چهار جنبه ، مشکل افزایش و انباشت اطلاعات از طریق محدود کردن شاخصها ی مورد استفاده از بین می رود. همچنین مدیران مجبور خواهند شد تا تنها بر روی تعداد محدودی از شاخصهای حیاتی و بحرانی تمرکز داشته باشند. به علاوه استفاده از چندین جنبه مختلف عملکرد ، از بهینه سازی بخشی جلوگیری می کند.
مهمترین نقطه ضعف این رویکرد آن است که به منظور ارائه تصویری کلی از عملکرد به مدیران عالی سازمان طراحی شده است. بنابراین، نه تنها به سطوح عملیاتی سازمان نمی پردازد بلکه حتی این قابلیت را نیز ندارد. همچنین چارچوب کارت امتیازدهی متوازن به عنوان ابزاری کنترلی و نظارتی ایجاد شده است و به بهبود توجه ای ندارد (گالیانی وهمکاران[۲۲]،۱۹۹۷).
اگرچه کارت امتیازدهی متوازن چارچوب ارزشمندی است که نواحی مهم و حساس را برای ارزیابی ارائه می کند، اما در مورد اینکه چگونه می توان شاخصهای مناسب را پس از شناسایی معرفی کرد و در نهایت در جهت مدیریت سازمان به کار برد، حرفی به میان نمی آورد. همچنین این مدل به جنبه رقبا هیچگونه توجهی نمی کند و خواسته های تمامی ذی نفعان سازمان را در نظر نمی گیرد (نلی وآدامز[۲۳]،۲۰۰۲).
● فرایند کسب و کار (۱۹۹۶)
چارچوبهای توضیح داده شده تا بدینجا سلسله مراتبی – مدار هستند. چارچوبهای دیگری نیز وجود دارند که مدیران را تشویق می کنند تا به جریانات افقی مواد و اطلاعات در بین سازمان توجه بیشتری کنند. برای مثال می توان «فرایندهای کسب و کار» را نام برد که توسط «براون» در سال ۱۹۹۶ پیشنهاد شده است.
این چارچوب بسیار مناسب و کاربردی است چرا که تفاوت بین شاخصهای ورودی، فرایند، خروجی و نتایج را برجسته کرده است. «براون» برای تشریح مدل خود از مثال «پختن کیک» استفاده کرده است. در این مثال، شاخصهای ورودی عبارتند از: میزان آرد و کیفیت تخم مرغها و… ، شاخصهای فرایند نیز بر روی مواردی همچون دمای اجاق و مدت زمان پخت تمرکز دارند. شاخصهای خروجی مواردی همچون کیفیت کیک را شامل شده و شاخصهای نتایج مواردی همچون رضایت خورنده آن را در بر می گیرد. براساس این مدل در یک سازمان ورودیها، فرایند، خروجی ها و نتایج برای تعیین شاخصها و ارزیابی عملکرد عبارتند از:
▪ ورودیها: کارمندان ماهر و باانگیزه، نیازهای مشتریان، موادخام، سرمایه و…
▪ سیستم پردازش: گواهی محصولات، تولید محصولات، تحویل محصولات و…
▪ خروجی ها: محصولات، خدمات، نتایج مالی و…
▪ نتایج: برطرف کردن نیازهای مشتریان، جلب رضایت مشتریان و…
لذا به منظور ارزیابی عملکرد سازمان بایستی شاخصهای مناسب باتوجه به نواحی توضیح داده شده در بالا استخراج شود.
اگرچه این مدل از نظر مفهومی مورد پذیرش است و بدون شک روشی مفید برای تشریح تفاوت بین شاخصهای ورودی ، فرایند، خروجی و نتایج است اما این مدل در یک سر پیوستاری قرار گرفته است که از چارچوبهای متمرکز بر سلسله مراتب تا چارچوبهای فرایندی کشیده شده است ، به عبارت دیگر در این مدل سلسله مراتب به کلی نادیده گرفته شده است(نلی وهمکاران[۲۴]،۲۰۰۰).
● تحلیل ذی نفعان (۲۰۰۱)
طراحی سیستم ارزیابی عملکرد با شناخت اهداف و استراتژی های سازمان شروع می شود و به همین دلیل است که کارت امتیازدهی متوازن طراحی سیستم ارزیابی عملکرد را با این سوال شروع می کند که : «خواسته های سهامداران ما چیست؟» این موضوع درصفحه بعد و بصورت نمودار بیان گردیده است.

 

شکل۲-۲:مدل تحلیل

در واقع مدل کارت امتیازدهی متوازن به طور ضمنی فرض می کند که تنها سهامداران هستند که بر اهداف سازمان اثر گذارند و دیگر ذی‌نفعان در تعیین اهداف نقشی ندارند.
به بیان دیگر، این مدل تاثیر دیگر ذی نفعان بر سازمان را نادیده گرفته است. بی توجهی به تفاوتهای اثرگذاری ذی نفعان مختلف در محیطهای مختلف یکی از دلایل اساسی عدم موفقیت برخی شرکتهای بزرگ در استفاده از این مدل است(آتکینسون وهمکاران[۲۵]،۱۹۹۷).
مدل تحلیل ذی نفعانی که توسط دکتر «لی» ارائه گردیده در این مدل ذی نفعان به دو گروه دسته بندی می شوند: ذی نفعان کلیدی و غیر کلیدی. ذی نفعان کلیدی بر سازمان کنترل مستقیم دارند و خواسته های آنها در اهداف سازمان متبلور می شود (مانند سهامداران) و ذی نفعان غیر کلیدی از مکانیسمهای خارجی نظیر بازار و فرهنگ برای حفظ منافع خود استفاده می کنند و در هدفگذاری اثرگذار نیستند مانند مشتریان.
اهداف سازمان نمایانگر انتظارات و تمایلات ذی نفعان کلیدی است و ذی نفعان کلیدی تمام قدرت را از طریق ساختار حاکمیت سازمان برای هدفگذاری اعمال می کنند و ذی نفعان غیر کلیدی چندان در هدفگذاری قدرتمند نیستند و در عوض از طریق مکانیسم‌های خارجی بر روی استراتژی های سازمان اثر گذارند واز این طریق چگونگی رسیدن به اهداف با توجه به محیط خارجی را مشخص می کنند. لذا سیستم ارزیابی عملکرد از استراتژی ها شروع شده و به عنوان پلی بین رفتار مدیران و انتظارات ذی نفعان عمل می کند.
● مدل تعالی سازمان
یکی دیگر از چارچوبهای اندازه گیری شناخته شده که بصورت گسترده ای مورد استفاده قرار می گیرد مدل تعالی سازمان (EFQM) است. این چارچوب شامل دو دسته عوامل جدا از هم است که به صورت کلی به «توانمندسازها» و «نتایج» تقسیم می شوند. توانمندسازها عبارتند از: رهبری، کارکنان، سیاستها و استراتژی ها، منابع و ذی نفعان و فرایندها. همچنین نتایج عبارتند از: نتایج حاصل از افراد، نتایج حاصل از مشتریان، نتایج حاصل از جامعه و نتایج کلیدی عملکرد. تئوری سازنده و پشتیبان این چهارچوب است که توانمندسازها مانند اهرمهایی هستند که مدیران می توانند از آن برای رسیدن سریعتر به نتایج آتی استفاده کنند.
یکی از نقاط ضعف این مدل مشکل عملیاتی کردن آن است، چرا که عبارتها و مفاهیم به کار رفته در این مدل به قدری کلی است که به گونه های مختلفی می توانند تفسیر شوند و هر سازمانی قادر خواهد بود با این سرعنوانها، شاخصهای ارزیابی متفاوتی را ایجاد کند (نلی وهمکاران،۲۰۰۰).
● چارچوب مدوری و استیپل (۲۰۰۰)

 

نظر دهید »
بررسی رابطه بین روابط موضوعی با سازگاری عاطفی، اجتماعی و آموزشی- قسمت ۸
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

ساختارهای روانی از طریق فرایند مستمر درونی سازی روابط موضوعی ساخته می شود. فرابند درونی سازی (جذب روابط محیطی ) دارای سه سطح است: درون فکنی [۲۱۳] همسان سازی [۲۱۴]و هویت یابی ایگو[۲۱۵]
درون فکنی
درون فکنی نخستین مرحله ی فرایند ی است که شخصیت و ساختار های آن یعنی اید، ایگو و سوپر ایگو را شکل می دهد. نوزاد با محیط اطراف خود در تعامل است و از طریق فرایند های ادراک و حافظه ، تعاملات خود با افراد محیط را درون فکنی می کند. احساسات با «گرایش های عاطفی»از اهمیتی ویژه بر خوردار است. در صورتی که کودک تجربه ی لذت بخش دهانی(مانند فعالیت مکیدن در رابطه ی مهر آمیز کودک –مادر به هنگام تغذیه)داشته باشد، گونه ای کامیابی غریزی وجود خواهد داشت که بر اساس آن انگاره های کودک از «خود »و موضوع مادر با احساس لیبیدویی مثبت همراه خواهد شد. کل این واحد به هم پیوسته (یعنی خود – مادر-احساس خوب ) به منزله ی یک موضوع درونی خوب ،درون فکنی می شود. اگرتعامل کودک – مادر (و با تعاملات محیطی اصلی)با پرخاشگری و ناکامی توام باشد، گونه ای موضوع درونی بد(یعنی خود – مادر –احساس بد) در کودک درون فکنی می شود. شدت و نوع احساسات حاضر در خلال فرایند درون فکنی بر نحوه ی در آمیختگی انگاره های خود و موضوع و همچنین نحوه‌ی سازمان یابی بعدی ساختار های شخصیت تاثیر می گذارد(کرنبرک، ۱۹۶۷،۱۹۷۲).
همسان سازی
همسان سازی دومین سطح درونی سازی و شکل کامل تری از درون فکنی است. این فرایند در اواخر نخستین سال زندگی آغاز می شود و طی دومین سال ادامه می یابد. همسان سازی، پذیرفتن نقش‌های اجتماعی، فقط زمانی ظاهر می شود که کودک به لحاظ ادراکی و شناختی به حدی از رشد یافتگی رسیده باشد جنبه های گوناگون نقش های تعاملی با دیگر انسان ها را در یابد. مفهوم نقش، بیان گر وجود کارکرد های شناخته شده ی اجتماعی است(کرنبرگ ۱۹۷۶). برای نمونه، هنگامی که مادری به کودک خود لباس می پوشاند، نقش یک والد، یعنی کمک کردن، آموختن و مانند آن را به اجرا در می‌آورد.
تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
کرنبرگ همانندسازی را این گونه تعریف می‌کند: تر کیبی از یک تصویر موضوعی در نقش اجتماعی ویژه با یک تصویر از خود در نفشی مکمل[۲۱۶] ( ترجمه حسینی،۱۳۹۰).
هویت یابی ایگو
هویت یابی ایگو سومین و بالاترین سطح فرایند درونی سازی است .«شکل گیری هویت » [۲۱۷] بدین معناست که همسان سازی های انتخابی، طی زمان جایگزین همسان سازی های اولیه می شود. در فرایند همسان سازی انتخابی، تنها جنبه هایی از روابط موضوعی که با شکل گیری هویت فرد هماهنگ اند، درونی می شوند. این همسان سازی های جانبدارانه با افرادی صورت می گیرد که شخص به شیوه های واقع گرایانه به آن ها عشق می ورزد و تحسین شان می کند( سنت کلر،۱۹۴۰
مراحل رشد
کرنبرگ بر این باور است که روابط موضوعی درونی شده، طی فرایندی به شکل ساختار های روانی اید، ایگو و سوپر ایگو منتهی می شود و در قالب زنجیره ای از مراحل رشد صورت می‌پذیرد. نقصان های پدید آمده در فرایند رشد بهنجار، ممکن است به انواع اختلالات ذهنی یا آسیب های روانی بینجامد.
مرحله‌ی نخست
نخستین مرحله رشد، نخستین ماه زندگی را شامل می شود. این دوره تاثیر بسیار اندکی در شکل گیری ساختار های شخصیت دارد. سپس اندک اندک بازنمایی‌های خود و بازنمایی‌های موضوع به گونه‌ای نامتمایز از یکدیگر، شکل می‌گیرند. واژه‌ی (کرنبرگ ،۱۹۷۶) نامتمایز در این جا بدین معناست که باز نمایی‌های خود و بازنمایی‌های موضوع، در هم آمیخته اند. مشکلات و آسیب ها در این مرحله در قالب نقصان در رشد «خود » و بازنمایی موضوع و ناتوانی در برقراری همزیستی بهنجار با مادر در نتیجه این نقصان، نمایان می‌شود. اصطلاحاٌ آن را «سایکوز اوتیستی» می‌نامند(سنت کلر ،۱۹۴۰).
مرحله‌ی دوم
مرحله‌ی دوم از ابتدای ماه دوم آغاز می‌شود و حدوداٌ تا شش یا هشت ماهگی به طول می‌ انجامد .ویژگی بارز این مرحله تشکیل و تحکیم واحد های «خوب »بازنمایی‌های خود – موضوع ]یا به بیان دیگر، انگاره نا متمایز موضوع و خود [ است. تجارب لذت بخش و خشنود کننده ی کودک با مادر در این مرحله، به شکل‌گیری انگاره های خود که با انگاره‌های موضوع (مادر) در هم آمیخته‌اند می‌ انجامد که بعدها، در پیرامون آن ها ایگو شکل خواهد گرفت. در همان هنگام که تجارب لذت بخش بازنمایی خود – موضوع های «خوب»را می سازد، تجارب آزار دهنده و خشم آلود، بازنمایی خود- موضوع های «بد » را می‌سازد .در این مرحله بازنمایی‌های «خوب»با بهره گرفتن از مکانیزم های بدوی دوپاره سازی از بازنمایی های «بد« جدا نگاه داشته می‌شوند. مرحله‌ی دوم زمانی به پایان می‌رسد که در بازنمایی خود – موضوع «خوب» انگاره‌ی موضوع تفکیک شود. برخی اوقات انگاره های یاد شده، در قالب بازنمایی خود – موضوع مجدداٌ در هم می‌آمیزند و سپس دوباره از هم متمایز می‌شوند. در این مرحله موضوع های بد تمایز نیافته اند و کودک خردسال آن ها را به حاشیه‌ی تجارب روان شناختی خود می‌راند و از این طریق برای نخستین بار احساس و مفهوم «آن بیرون »یا دنیایی «خارج از خود » در او شکل می‌گیرد(سنت کلر،۱۹۴۰؛ ترجمه طهماسب ،علی آقایی۱۳۸۶).
مرحله‌ی سوم
این مرحله از شش تا هشت ماهگی آغاز می شود و حدوداٌ بین ۱۸ تا ۳۶ ماهگی پایان می‌یابد .مرحله سوم رشد با ادغام بازنمایی‌های «خوب »و« بد» خود در قالب یک مفهوم خود [۲۱۸] منسجم پایان می‌پذیرد .افزون بر این، بازنمایی های «خوب »و «بد» موضوع نیز در قالب یک باز نمایی موضوعی «کلی » انسجام می‌یابد و این طریق پایداری موضوع حاصل می‌شود. یک کودک بهنجار، به تدریج از دوپاره سازی کم تر استفاده می‌کند، حال آنکه در شخصیت مرزی دوپاره سازی برای محافظت از ایگوی ضعیف در برابر اضطراب مختل کننده، همچنان ادامه می‌یابد(کرنبرگ، ۱۹۷۶).
مرحله‌ی چهارم
مرحله‌ی چهارم از نیمه‌ی سومین سال تولد کودک آغاز می‌شود. .طی دوره ی ادیپی ادامه می‌یابد و تقریباٌ در ششمین سال زندگی پایان می‌پذیرد. این مرحله با وهله های فرعی تمرین [۲۱۹]انزدیکی مجدد و پایداری موضوع در نظریه ی ماهلر همپوشی دارد. ویژگی بارز این مرحله ادغام انگاره های جزیی در انگاره ها کلی است. خود انگاره‌های «خوب » کودک که به احساسات خوشایند و لذت بخش آغشته‌اند، و خود انگاره های «بد» کودک که با احساسات پرخاشگرانه و نا خوشایند همرا‌ه‌اند در قالب یک سیستم «خود » کلی ادغام می‌شوند. به طریقی مشابه، انگاره های «بد » موضوع که ملازم با احساسات خشمگنانه‌اند، با انگاره‌های « خوب »موضوع که ملازم با احساسات لذت بخش و خوشایند هستند (مادر) در هم می‌آمیزند؛ بدین ترتیب، کودک به باز‌نمایی کامل و واقع بینانه‌تری از مادر خویش دست می‌یابد و دنیای متشکل از هم شیران و خویشان و نزدیکان، اندک اندک برای کودک معنا پیدا می‌کند. در این مرحله، مکانیزم سرکوب عمدتاٌ به عملیات [۲۲۰]دفاعی ایگو تبدیل می‌شود.از این مرحله به بعد مکانیزم سرکوب، ساختار های اید و ایگو را از یکدیگر جدا می‌سازد. به موازات فراگیر شدن مکانیزم سرکوب و سازمان یافته‌تر شدن اید، آن دسته از عناصر بدوی که زمانی به هشیاری کودک دسترسی داشتند سرکوب و در بخش ناهشیار اید نگه داشته می‌شوند. انگاره های مشکل ساز خود و موضوع، به همراه احساسات آزارنده ی[۲۲۱] ملازم با آن ها، در اید یا ناهشیار باقی می مانند و تنها در خلال واپسروی شدید یا فرو پاشی ساختارهای روانی، مانند وضعیت “فروپا شی روانی [۲۲۲]“به سطح هشیاری باز می‌گردند(کرنبرگ،۱۹۷۶).
در مرحله چهارم، سوپر ایگو نیز همچون یک ساختار درون روانی مستقل منسجم می‌شود. کرنبرگ به پیروی از یاکوبسن به یک سه سطحی، برای تحول سوپر ایگو قائل است. ساختارهای اولیه ی سوپر ایگو از درونی سازی انگاره های موضوعی خصمانه [۲۲۳]و غیر واقعی ناشی می شود. این پیش درآمد های سادیستیک سوپر ایگو با سوپر ایگوی سادیستیک و بدوی در نظریه کلاین و موضوع ضد لیبیدویی در نظریه ی فیربرن متناظرند اگر کودک با ناکامی و پرخاشگری اولیه ی شدیدی مواجه شود ، صور ابتدایی سوپر ایگوی او دارای شدت و آزارگری فزون تری خواهد بود.. دومین سطح از ساختار های سوپر ایگو از بازنمایی های موضوع آرمانی و «خود» آرمانی ایگو نشئت می گیرد. سوپر ایگو ی کودک باید این بازنمایی های آرزومندانه، شبه جادو یی و لذت آور را با بازنمایی های پرخاشگرانه و سادیستیک پیشین تلفیق و یکپارچه کند. این یکپارچگی به کم‌رنگ شدن آرمان‌های مطلق ،بدوی و خیال پردازانه و همچنین بازنمایی‌های سادیستیک منجر می‌شود. سومین سطح شکل‌گیری سوپر ایگو عبارت از درونی سازی و یکپارچه سازی در خواست ها و بازداری های واقع گرایانه تر والدین در خلال دوره‌ی ادیپی ( کرنبرگ،۱۹۷۶)
مرحله‌ی پنجم
در نظریه ی کرنبرگ پنجمین مرحله ی رشد در اواخر دوران کودکی آغاز می‌شود و با تکمیل فرایند انسجام یابی سوپر ایگو همراه است در این مرحله شدت تضاد با تعارض میان سوپر ایگو و ایگو کاسته می‌شود و به موازات انسجام یابی سوپر ایگو بر انسجام و ثبات هویت ایگو نیز افزوده می‌شود. هویت ایگو از طریق فرایند شکل دهی مجدد تجربه‌ی موضوع های خارجی در پرتو بازنمایی موضوعی درونی و شکل دهی مجدد بازنمایی های موضوعی درونی در پرتو ارتباط با اشخاص واقعی، همچنان به تکوین و تکامل ادامه می‌دهد. تجاربی از این دست در وهله ی بعد به شکل دهی مجدد مقهوم خود شخص می‌ انجامد(کرنبرگ،۱۹۷۶:۷۲).
طبقه بندی آسیب شناسی شخصیت
کرنبرگ مدل رشدی خود را برای آسیب شناسی شخصیت [۲۲۴]به کار می‌گیرد. او معتقد است شدت آسیب شناسی روانی دارای سه سطح و این سه سطح با سطوح سه‌گانه‌ی ساختار روانی مطابقت دارد. کرنبرگ با توجه به رسش سائق [۲۲۵] ساختار سوپر ایگو [۲۲۶]و رشد روابط موضوعی برای هریک از این سه سطح معیار خاصی تدوین کرده است. به طور کلی کرنبرگ معتقد است در آسیب شناسی شدید شخصیتی که رشد ایگو و روابط موضوعی فرد دچار آشفتگی می‌باشد ، سه ویژگی بنیادین وجود دارد :

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت tinoz.ir مراجعه کنید.

 

فرد احساسات سادیستیک و مازوخیستیک بیشتری دارد؛

سوپر ایگوی فرد ساختار خشن تری دارد؛

روابط موضوعی فرد نا یکپارچه‌تر وخرد‌شده تر است (تصاویر جزءموضوعی با تصاویر جزیی از خود مرتبط است).

کرنبرگ سپس آسیب های خاص شخصیت را بر اساس ساختار ویژه روابط موضوعی[۲۲۷] شان طبقه بندی می کند: مثلاٌ او بر این باور است که شخصیت هیستیریک (نمایشی) و وسواسی –اجباری [۲۲۸]به دلیل رشد نسبی ایگو و ثبات موضوع و نیز به دلیل کارکرد نسبتاٌ خوب ایگویی، در سطح پایین آسیب شناسی قرار دارد و اکثر شخصیت ‌های نارسیستیک [۲۲۹] و سادومازوخیستیک [۲۳۰](آزارگر – آزارخواه)، در مرحله‌ی «میانی » رشد ایگو و روابط موضوعی طبقه بندی می‌شوند(ترجمه حسینی،۱۳۹۰).

 

نظریه اریک اریکسون

(چرخه های تحول روانی اجتماعی )
اریک اریکسون[۲۳۱] (۱۹۶۳) با تاکید بر جنبه های روانی – اجتماعی رشد فراتر از کودکی، به عقاید فروید تکیه کرد و نظریه ی وی را گسترش داد. نظریه ی رشد او اعلام می دارد که رشد روانی – جنسی و رشد روانی – اجتماعی با هم صورت می گیرند و ما در هر مرحله از زندگی با تکلیف بر قرار کردن تعادل بین خود و محیط اجتماعی مان روبرو هستیم. او رشد را بر حسب کل عمر توصیف می کند و آن را به بحرانهای خاصی که باید حل شوند، تقسیم می کند به عقیده‌ی اریکسون بحران[۲۳۲] با نقطه عطف در زندگی برابر است، یعنی زمانی که ما توانایی پیش روی یا پس وی را داریم. ما در این نقاط عطف می توانیم تعارضهای خود را حل می کنیم یا در تسلط یافتن بر تکلیف رشد شکست بخوریم زندگی ما حاصل انتخابهایی است که در هریک از این مراحل می کنیم.(جرالد کری،۱۹۳۷؛ ترجمه سید محمدی، ۱۳۸۹) .بنابر نظریه‌ی اریکسون، تشکل و تحول شخصیت در هشت مرحله از کودکی تا پیری تحقق می پذیرد. فرد آدمی در جریان تعامل با واقعیت برونی، دید خود را نسبت به جهان توسعه می بخشد و در نتیجه از تصویر مادری به تصویر انسانیت ارتقا می یابد. هر مرحله با یک موقعیت تعارضی که باید آن را حل کرد مطابقت دارد. چنانجه انسان در این وظیفه با شکست مواجه گردد ممکن است اغتشاشات روانشناختی وخیمی در وی پدیدار گردند. چهار مرحله‌ی اول اریکسن به موازات مراحل فرویدی است در مرحله اول که اعتماد در برابر عدم اعتماد نامیده است کودک نیاز دارد که با دیگری رابطه بر قرار نماید تا از این راه نیازهای خود را تامین کند کودک معمولاٌ این نخستین رابطه را با مادر برقزار می‌کند او باید در کنار مادر احساس ایمنی به دست آورد یعنی این احساس را که مادر دائماٌ برای ارضای نیاز‌های وی در کنارش قرار دارد. مراقبت های منظم و محبت آمیز برای ایجاد احساس اعتماد ضروری است .خصیصه های تکراری و ارضا کننده این مراقبت ها موجب می‌شود که بعد ها کودک بتواند نا‌کا‌می موقت را بهتر تحمل کند یا بتواند یک ارضای فوری را به تعویق اندازد، زیرا او اینک تا حدی نسبت به بزرگسال اعتماد حاصل کرده است. در عوض چنان چه مواظبت ها پایدار نباشد ممکن است در کودک موجب اخساس عدم امنیت نسبت به اطرافیان گردد.سبب شود که کودک با دلهره و از دست دادن جهت یابی یا ناکامی از خود واکنش نشان دهد.اولین رابطه عاطفی اگر خوب برقرار شود، برای کودک منبع ایمن بخش است که اعتماد به دنیای بیرونی میسر می سازد، اعتماد را معمولاً باز خوردی درونی می‌دانند ولی باید گفت که اعتماد نشانه یک نوع هم سازی اجتماعی نیز هست، احساس ایمنی شرط هر نوع پیشرفت بعد است. کودک نمی تواند استقلال یابد، نسبت به من خود هشیار شود و به اکتشافات دنیای بیرونی بپردازد، مگر آن که نسبت به دلبستگی‌های خویش اطمینان یاید و یقین داشته باشد که در این جهان نقش و جایی دارد. در این مرحله بیش تر از مراحل دیگر نقش مادر و ایجاد رابطه با او در تحول اجتماعی کودک موثر است (منصور، دادستان؛ ۱۳۶۹)

 

الگوی زیستی – روانی -اجتماعی

انجل (۱۹۸۰)از نخستین کسانی بود که به بالینگران یادآوری کرد تا هیچ یک از سطوح اصلی تجریدی را در سبب شناسی اختلات شخصیت کم اهمیت فر ض نکنندو او در نوشته هایش بر ابعاد سه گانه‌ی زیستی، روانی، اجتماعی تاکید و پیوستاری با شروع ملکول[۲۳۳] و پایان سیستم را معرفی نمود. الگوی زیستی – روانی – اجتماعی، شخصیت را بر پدیده ای چند بعدی می داند و به فرد نگرشی کل گرایانه دارد (ترجمه حسینی،۱۳۹۱).

 

سازگاری:

پیش در آمد:
کارهایی که در زندگی می کنیم، ناشی از نحوه ارتباطی است که با خود داریم.”کریستو‌فرمورلی”[۲۳۴]
در دنیای مدرن امروز، کیفیت زندگی ما را کیفیت ارتباطمان تعیین می کند .هر یک از ما از طریق بر قراری دو نوع ارتباط تجاربمان را شکل می دهیم:اول ارتباط با خودمان (یعنی آن چیز هایی که در درون خود به تصویر در می آوریم. می گوییم و یا احساس می کنیم و دوم ارتباط با دیگران (یعنی استفاده از کلمات، لحن صدا، تغییرات چهره و ….که برای برقراری ارتباط با دنیای خارج از آنها استفاده می کنیم) هر ارتباطی که برقرارمی کنیم، نوعی عمل است هر عملی موجب حرکتی است و هر ارتباطی به نوعی روی ما و دیگزان تاثیر می گذارد. ارتباط مایه قدرت است و کسانی که این فن را به درستی و به نحوی موثر بکار می گیرند، می توانند جهان را به گونه ای متفاوت درک کنند و جهان نیز آنان رابه گونه ای متفاوت درک می کند.(رابینز[۲۳۵]،آنتونی؛ ترجمه مجرد زاده‌ی کرمانی۱۳۷۸). اما پرسش اینجاست که چند درصد از مردم قادر به بر قراری ارتباط صحیح با خود و دیگران هستند؟ آیا افرادی که می دانند چطور باید با مشکلات دست و پنجه نرم کنند و غالب بر آنها باشد در اقلیت‌اند یا در اکثریت؟
آمار تکان دهنده و روز افزون خود کشی ها، اعتیاد ها، افسردگی ها و انواع اختلالات بی شماری که امروزه حتی نام بردن شان هم غیر ممکن می نماید، گواه این است که جهان امروز، شاهد ناسازگاری های بسیاری از سوی مردم است در این روزگار، انبوه تفکرات منفی اذهان مردم را تسخیر کرده و چه بسیارند مردمی که با احساس ملالت و افسردگی و انواع تعارضات شخصی و مشکلات اجتماعی؛ زندگی را بر خود حرام می‌کنند و بی آنکه از آن لذت ببرند خود را تسلیم انگاره های انفعالی می‌نمایند (مالتز[۲۳۶]-ترجمه قراچه داغی،۱۳۸۰،نقل از حسینی۱۳۸۰). باید دانست که بسیاری از مشکلات دنیای امروز ریشه در روابط متقابل فرد با افراد دیگر و نیز با سازمانها و نهادهای اجتماعی دارد و باید در همان بافت –یعنی ارتباط متقابل –بررسی شوند. به همین لحاظ، منظور از تغییر در روان شناسی بالینی و درمانی یعنی ایجاد دگرگونی برنامه ریزی شده، سازمان‌دار منظم، هدفمند و انسانی در رفتار بیمار درمانجو در شیوه‌ی برخورد او با جهان پیرامون و جهان درون. هدف این نوع تغییر در نهایت ایجاد سازگاری مناسب و مطلوب در افراد است به نحوی که بتواند رابطه‌ای سازنده و فعال با خود و محیط برقرار کنند(هاتون[۲۳۷]، کرک،کیس[۲۳۸] و کلارک [۲۳۹]؛ ترجمه قاسم زاده ۱۳۸۰)
نتیجه تصویری برای موضوع افسردگی
دانشمندان جامعه شناس نیز اساس رشد و تعالی را در در روابط اجتماعی او می دانند از این رو فقط فرد را به کسی اطلاق می کند که با افراد همنوعان و همگنان خود رابطه ای نداشته باشد و لفظ شخص را به کسی اطلاق می‌کنند که با انسان و یا اجتماع رابطه‌ی تنگاتنگ داشته باشد. اساساً مبحث شخصیت نیز بر خاسته از همین تعامل بین فردی است و از آنجا که انسان موجودی اجتماعی است و ارتباط کمال جویانه وی با دیگر انسانها همواره مد نظر است. لذا سازگاری یکی از موضوعات تخصصی روانشناسی است(اسلامی نسب،۱۳۷۳). اما به راستی منظور از سازگاری و ناسازگاری چیست؟

 

تعاریف سازگاری:

یادگیری در باره ی آسیب شناسی روانی از طریق مطالعات بالینی،همواره با تعریف ماهیت “روان شنا سی ناسازگاری”آغاز می شود. به عبارت دیگر اگر از طریق بررسی های با لینی به درک درستی از آسیب شناسی روانی نائل شویم اولین قدم آشنایی با تعاریفی است که از “عملکرد نا هنجار” ارائه می‌شود. به علاوه باید دانست که عملکرد ناهنجار چه تفاوتی با رفتار بهنجار دارد؟ البته این مبحث موضوع ساده ای نیست چراکه بهنجاری به شیوه های بسیار گوناگونی تعریف شده است و از دیدگاه های متفاوتی مورد بررسی قرار گرقته است(وینر[۲۴۰]،۲۰۰۴)
ارائه تعریفی از سازگاری همواره مستلزم بحث مفصلی در مورد بهنجاری است چرا که در متون روانشناسی بهنجاری و سازگاری دو مقوله ای هستند که بصورت توامان تعریف شده اند. برخورد دانشمندان با مفهوم بهنجاری و ناهنجاری به دیدگاه ها و برداشت های ایشان بر می گردد با این وجود اکثر روان شناسان با این تعریف ساده موافقند که بهنجاری یعنی سطح مطلوبی از سازگاری. رفتار بهنجار عموماً رفتار نزدیک به میانگین را گویند و آشکار است که این تعریف یک مفهوم آمار شناسانه است و منظور از آن این است که رفتار بهنجار رفتاری است که در بین مردم یک گروه یا یک فرهنگ رایج و عادی است (وینر،۲۰۰۴). در اینجا ذکر نکته ای ضروری بنظر می‌رسد و آن این است که مفهوم بهنجاری از جامعه‌ای به جامعه‌ی دیگر فرق می‌کند و آنچه که در جامعه‌ای بسیار رایج و خود عملی عادی محسوب می‌شود ممکن است در فرهنگی دیگر مفهوم نابهنجاری را تداعی نماید. ممکن است تعریف بهنجاری از دیدگاه آماری، به شکلی که ذکر شد، این مزیت را دارد که معیار دقیقی برای تصمیم گیری در مورد اینکه چه کسانی بهنجار تلقی می شوند و چه کسانی خارج از این طیف قرار می گیرند را در اختیار ما قرار می‌دهند. مزیت دوم این تعریف آن است که حساسیت های فرهنگی را آشکار می‌کند و به متخصصان اجازه می‌دهد تا هر فرد را با توجه به فرم رایج در فرهنگ خودش بررسی کند. با این وجود این تعریف معایبی دارد.
مثلاً اینکه وقتی نرمال بودن را با متوسط بودن به سنجیم. مردم خیلی با هوش و متفکر که تعداد اندکی از کل افراد یک جامعه هستند را نیز جزء نا بهنجاران به حساب آورده ایم. بنابر این متفاوت بودن به معنی نا هنجار بودن نیست. به علاوه این عاقلانه نیست که اگر گروهی ازمردم که دارای درک .و شعور بالاتری از دیگران هستند و بخاطر تیز بینی خاصشان نسبت به برخی از مسائل واکنش نشان می دهند را، تنها به این خاطر که عوام نسبت به این مسئله خیلی عادی رفتار می‌کنند، نا هنجار بدانیم چرا که دراین حالت گناه از تیز بینان نیست که موفق به درک آنچه که دیگران از درک آن عاجزند می‌گردند. اگر هم رفتار بهنجار را بعنوان رفتار ایده ال در نظر بگیریم. اولین چیزی که به ذهن خطور می کند این است که منظور از یک رفتار ایده آل، رفتاری است که همه دوست دارند اما بندرت کسی موفق به ارائه آن رفتار می گردد. بدنبال این تعریف جمله ی معروف هیچ کس کامل نیست و با تداخل این دو مفهوم با یکدیگر دچار تردید می‌شویم که آیا اصولاًرفتار بهنجار وجود خارجی دارد؟ به علاوه چون تمام افراد روی زمین در برخی جهات محدود هستند و اشکالاتی هر چند جزئی در ایشان وجود دارد. بنابر این تعریف بهنجاری با مفهوم ایده ال بودن، مفهومی غیر قابل دسترسی است(بوتر[۲۴۱]ومالیک[۲۴۲]،۲۰۰۲).
نتیجه تصویری برای موضوع هوش
با توجه به آنچه ارائه شد، شاید بهتر باشد بجای استفاده از واژه ی سازگاری، میزان سازگاری را بکار ببریم. میزان به عنوان معیاری برای بهنجار بودن به این امر اشاره می کند که یک فرد چقدر قادر به مواجهه ی درست با تجارب زندگی‌اش است. چقدرمی تواند روابط لذت بخش را با دیگران ایجاد و تجربه نماید و چقدر در کارش بطرف رشد و سر آمد شدن درحرکت است. اگر میزان سازگار ی را با این سه حیطه تعریف کنیم، نا سازگاری عبارت خواهد بود، از شیوه های رفتاری که مردم را از برخورد مناسب و مطلوب با خود، دیگران و تقاضاهای اجتماع باز می دارد(ناتان[۲۴۳] و لنگن بوچر[۲۴۴]،۲۰۰۳؛نقل از حسینی؛۱۳۸۳).
اختلالات مربوط به سازگاری در جامعه امروز رواج فراوان دارند اختلالات سازگاری از نظر روان شناسی اینطور تعریف می شود: هنگامی که فرد در پاسخ به استرس های خاص محیطی یا شخصی علائم عاطفی یا رفتاری .خاصی مانند افسردگی، اضطراب، مشکلات رفتاری در مدرسه، نزاع با مردم، مشکلات شغلی، تعارضات یا سرپیچی های اجتماعی و نیز شکایت های جسمانی را از خود بروز دهد دچار ناسازگاری رفتاری شده است. به عبارت ساده تر اگر شما فشار عصبی خاصی را تجربه می کنید و در پاسخ به آن، نشانه های روانی خاصی را از خود بروز می دهید که این نشانه ها به، انجام وظایف اصلی شما در جامعه یا عملکرد شخصی تان لطمه می زنند در این حالت شما به نا سازگاری دچار شده اید.
منظور از این وظایف اصلی شما در جامعه، کارهایی مانند سازگاری در محیط مدرسه، سازگاری عاطفی ودرونی، سازگاری اجتماعی، سازگاری خانوادگی و……می باشد. به هر حال وقتی که فشارروانی باعث ایجاد علائم خاص بالینی در افراد گردد و فرد را از مقابله با مسائل زندگی‌اش باز دارد، در این صورت فرد دچار اختلال در سازگاری است(آفر[۲۴۵] و سبشین[۲۴۶]۱۹۹۱). البته تعریف فوق استثناءهایی نیز دارد. مثلاً اگر مشکل روان شناختی دیگری (غیر از آنچه بدان اشاره شد). تولید نشانه هایی را که گفتیم نموده باشد. در اینصورت فرد دچار ناسازگاری نیست. بعنوان مثال اگر کسی شغلش را از دست دهد و به این خاطر دچار افسردگی شود. این حالت افسردگی ماژور تشخیض داده می شود یا ناسازگاری اجتماعی.سوازان کیو[۲۴۷]، رفتار نا هنجار را توسط پنج ملاک شناسایی کرده است.

 

 

از نظر آماری :انحراف از میانگین وجود دارد.

انحراف از هنجار :از رفتارهایی که عمدتاً بهنجارشناخته می شوند.انحراف وجود دارد.

بهداشت روانی طبق این ملاک، نا هنجاری رفتاری ،ویژگی خاصی است که توسط جامعه تعریف و پذیرفته نشده است .

ملاک روانی – اجتماعی:این ملاک، ناهنجاری را رفتارهایی می داند که به عنوان رفتار طبیعی تلقی نمی شوند.

ملاک بیماری روانی :وجود چندین نشانه بیماری.

ملاک آخر یعنی ملاک مربوط به بیماری های روانی ،عموماً مورد توجه بیشتری بوده اند. عمومی ترین نظام تشخیص در حال،DSMIV است که رفتار ناسازگار یا نا هنجار را این چنین تعریف کرده است: یک نا هنجاری رفتاری بالینی کاملاً آشکار و به بیان دیگر نشانگان روان شناختی و الگوهای رفتاری که به علت وجود شرایط خاصی در فرد ظاهر گشته است. همراه با وجود نا توانی و افت چندین جنبه از کارکرد های فرد و افزایش خطر وقوع مرگ های ناگهانی، کاهش آزادی های فردی و …( سوازان کیو ؛ ترجمه کریمی و نو درگاه فرد۱۳۸۱ نقل از حسینی۱۳۸۳)
روانشناسان سنتی نیز ویژگی هایی از شخصیت را بهنجار تلقی کرده‌اند که به فرد کمک می‌کند تا خود را با جهان پیرامون خویش سازگار کند یعنی با دیگران درصلح و صفا زندگی کند و جایگاهی مناسب برای خود در جامعه بدست آورد (اتکینسون [۲۴۸]و هیلگارد[۲۴۹]-ترجمه ی گروه مترجمان،۱۳۶۶).
واتسون[۲۵۰] و تارپ[۲۵۱](۱۹۷۷نقل از حسینی۱۳۸۳ ، توازن و هماهنگی میان افکار ،اعمال و عواطف به عنوان بخشهایی از خود [۲۵۲]راسازگاری می نامند از دید این صاحب نظران همچنین سازگاری به معنای هماهنگی و توازن میان خود محیط است. فردی که قادر به برقراری یک تناسب مطلوب بین خود، توانایی ها و محیطش باشد فردی است که خوب سازگاری یافته است واتستون و تارپ همچنین معتقدند وقتی می گوئیم شخصی سازگاری یافته است. در حقیقت یک قضاوت ارزشی انجام داده ایم. به عنوان مثال از نظر یک انسان گرا همنوایی و تعمیم آن به نوعی “بد سازگری یافتن “است. در حالیکه از نظر یک فرد مطیع و پیرو، فرد گرایی و مطیع گروه نبودن است که “بد سازگاری یافتن “تلقی می شود. موریسن[۲۵۳] در ۱۹۹۵ در باره استرس هایی که تولید ناسازگاری رفتاری می نماید نکات قابل توجهی ارائه کرده است. مثلاً اینکه پاسخ ناسازگارانه ممکن است در مقابل یک و یا چند نوع فشار عصبی ایجاد شده باشد. دیگر آنکه فشاری که تولید رفتار ناسازگارانه نموده است ممکن است فقط یکبار برای فرد رخ داده باشد(مشکلات و حوادث طبیعی مانند سیل یا آتش سوزی، طلاق، ازدواج، اخراج از مدرسه و…..) ویا ایتکه بطور مرتب برای او تکرار شده باشد (مانند دعواهای مداوم والدین در حضور کودکی که اکنون به ناسازگاری اجتماعی دچار شده است). اختلالات مر بوط به سازگاریٍ، غالبا همراه با یکی از نشانه های زیر رخ می دهد:

 

 

خلق افسرده (فرد دچار هراس، غم و نا امیدی است) اضطراب (فرد عصبی، ترسناک و نگران است)

ترکیب حالات افسردگی و اضطراب

آشفتگی خلقی (بیمار به قوانین یا حقوق دیگران حمله می کند )

ترکیبی از آشفتگی های عاطفی و سازش

مشکلات غیر قابل پیش بینی (مشکلات مربوط به اخراج از کار یا ورشکستگی، شکایات جسمانی، انزوا ی اجتماعی ) (انجمن روانپزشکان امریکا -۱۹۹۴به نقل از موریسن،۱۹۹۵ )

وقتی فردی دچار یکی از این نشانه ها می گردد یکی یا چند تا حالات روانی زیر را می توان از او انتظار داشت: نا امیدی، گریه های بی وقفه، خلق افسرده، اختلال در عملکرد شغلی، اجتماعی، تحریک پذیری، لرزش دست یا صدا، آشفتگی های سازش، انزوا، کاهش عملکرد حرفه ای، اضطراب، استرس و تنش (بارلو[۲۵۴]، ۲۰۰۴- مجله روان شناسی امروز)

گرچه تعاریف متعددی از شخصیت سازگار و نا سازگار آورده شده است و در بین تعاریف همه ی روان شناسان توافق کامل ندارند. اما اکثر روان شناسان ویژگی های زیر را بهزیستی عاطفی می دانند:
ویژگی افراد به هنجار

 

نظر دهید »
بررسی جایگاه اجتماعی زن در قرآن و کتاب مقدس عبری۹۲- قسمت ۷
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

«خدا انسان را شبیه خود آفرید. ایشان را زن ومرد آفرید»[۵۵].
از این آیه تفاسیر متفاوتی ارائه شده است. برخی «انسان» در آیۀ ۲۷ را به صورت خاص در نظر گرفته و منظور از آن را حضرت آدم دانسته اند چرا که در این آیه از حرف تعریف «ها» استفاده شده است. اما در اکثر اقوال و با استناد به ادامه‌ی آیه منظور از واژه‌ی انسان کلمه ای عام بوده و منظور این است که نوع بشر شبیه خدا آفریده شده است. اما منظور از «شبیه خدا» چیست ؟ برای بررسی این واژه توجه به چند نکته ضروری است :

 

جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت abisho.ir مراجعه نمایید.

 

 

براساس سنت یهود، خدا فاقد جسم مادی است.

جسم یعنی محدودیت چه در زمان و چه در مکان. صاحب جسم دانستن خدا یعنی محدود کردن او که این در سنت یهود امر محالی است.

استفاده از برخی تعابیر در کتاب مقدس عبری مثل «دست خدا» حالت استعاری داشته و به کارگیری صفات انسانی برای توصیف خداوند تنها جهت درک بهتر وشناخت قابل فهم تر بشر می باشد.

تمام بشر اعم از زن ومرد با این صفت تشبیه شده اند و این معنای ارزشمندی نوع بشر فارغ از جنسیت او می باشد.

ربی بلیک در کتاب خود به بررسی دیدگاه علمای یهود در این زمینه می پردازد و مفهوم شبیه خدا بودن انسان را از نظر ابن میمون و ربی موشه بن نقمان این گونه تبیین می نماید:

 

 

از نظر «ابن میمون» بزرگترین و تاثیرگذارترین عالم یهودی قرون وسطا، وجه شباهت بشر با خدا در «عقل الوهی» است که خداوند صاحب آن بوده و از روی لطف و عنایت بشر را نیز با این ویژگی آفریده است. عقل استدلاگر بشر عامل تفاوت او از حیوانات می باشد. حیوانات از روی غریزه دست به کاری می زنند، اما بشر با سنجیدن و استدلال وارد عمل می شود. این سطح از آگاهی، این توانایی شناخت دنیا و آفریدگار، همان الوهیت درون ماست که خداوند می‌فرماید: “آنها را به شکل خدا آفریدم”.

«ربی موشه بن نقمان» [۵۶]،۱۲۷-۱۱۹۴، معقتد است که بشر با وجود عقل منطقی و استدلاگر به موجودی بی‌همتا تبدیل نمی شود بلکه آنچه که انسان را شبیه خدا جلوه می دهد «روح خدایی» است که در انسان دمیده شده و باعث شده تا همانند خدا به موجودی ابدی و جاودان تبدیل شود. انسان با بکارگیری درست قوای خود می تواند حتی سالها پس از مرگ نیز زنده و نامدار باقی بماند. نتیجه حاصل از مباحث مطرح شده آن است که بشر به این علت شبیه خدا نامیده می شود که دارای عقل و روح یعنی هر دو عنصر لازمۀ شبه خدایی می باشد[۵۷].

بر اساس سنت تفسیری مرسوم تمام قابلیت های مخصوص بشر که او را از سایر موجودات متمایز می گرداند روح می باشد و از اینرو روح جایگاه عظیمی در شکل گیری انسان داراست.[۵۸] در کتاب ملاکی نیز خداوند به اشتراک زن و مرد در روح (و حتی جسم) اشاره می نماید و می فرماید:
«…آیا در جسم و روح شما یک نیستید؟»[۵۹]
اما روح با تمام عظمت و بزرگی اش بدون عقل راه به جایی نخواهد برد. با همکاری و کمک این دو نیروی عظیم است که انسان می تواند محدودیت های مادی و جسمانی را در هم شکسته و به عالی ترین مراتب کمال دست یازد. توجه و تدبیر در امر هر دو لازم و ضروری بوده و کمال مطلوب زمانی حاصل می شود که این دو کنار یکدیگر باشند و نه در نزاع و تضاد با یکدیگر و غایت نیز هدایت و به کارگیری مطلوب این دو جنبه است.
زن و مرد علاوه بر عقل و روح از لحاظ اختیار و مسؤلیت در قبال اعمال نیز مشابه یکدیگر می باشند. فرمان ممنوعیت خوردن میوه‌ی خاص در باغ عدن شامل هر دو می شد و زمانیکه آنان از این فرمان سرپیچی کردند نیز، هر دو مجازات شدند. این مسئله نشان می دهد زن نیز مانند مرد صاحب اختیار است و بنابراین در قبال اعمال خویش مسئول بوده و عقاب و ثواب اعمال خود را نیز می بیند .
ربی بلیک نیز با تأیید اختیار در انسان به سخنی از ابن میمون اشاره می کند که در اثر معروف خود میشنه توره می گوید:
«اگر خدا مقدر کرده بود که بشر درستکار یا خطاکار باشد و یا نیروهایی در درون انسان قرار می داد که به طور غیر قابل کنترلی او را به هر طرف می کشاندند، پس چرا پیامبران و انبیای الهی را فرستاد تا نیک و بد را به او بیاموزند؟ اگر همه چیز از پیش تعیین شده و مقدر بود پس پاداش و جزا چه معنایی داشت ؟».[۶۰]
لذا براساس متن مقدس عبری، در شرع موسی زن و مرد هردو صاحب عقل و روح و اختیار و مسؤلیت پذیری می‌باشند. از این رو هر دو «شبیه خدا» خوانده شده اند که این به معنای شایستگی دست یابی به کمال و سعادت معنوی در هردو جنس می باشد.
حال اینکه چرا در سنت قبالا(سنت عرفانی یهود) ، تفسیری مخالف ارائه شده و زن را در دست یابی به مراتب عالی عرفانی عاجز و ناتوان می داند جای بحث و سؤال دارد!؟
در روایت اول علاوه بر آنکه خلقت مستقل اصناف بشر بازگو می شود و نوع بشر شبیه خدا خوانده می شود، بر بعد زایایی او نیز تاکید شده و در این مورد نیز نوع انسان اعم از زن و مرد مورد خطاب الهی واقع می شود. بر این اساس خداوند به زن و مرد (انسان) برکت می دهد و به آنان می فرماید:
«بارور و کثیر شوید. نسل شما در تمام زمین زندگی کند و آن را تحت تسلط خود در آورد »[۶۱].
از نظر ربی یوحنا بن بروخا[۶۲] امر به ازدواج که به زن و مرد محول شده است نشان می دهد که زن و مرد هر دو مورد خطاب الهی واقع شده اند[۶۳]. از نظر نویسنده کتاب Judaism Since Gender نیز این روایت نشان می دهد تنها زمانی که زن و مرد بواسطه ازدواج با یکدیگر متحد می شوند به آدم حقیقی یا همان انسان واقعی تبدیل می شوند.[۶۴]مجموع مباحث مطروحه حاکی از نقش برابر زن و مرد در امر تداوم بقاء بوده که این مسئله خود مهر تایید دیگری بر برابری زن و مرد در بعد انسانی به شمار می آید. در واقع بر اساس این آیه ازدواج، ابزاری برای تقویت و تحکیم انسانیت چه به لحاظ کمی و چه کیفی بوه که در این زمینه زن و مرد از نقش مساوی بر خوردار هستند.
در پایان این روایت نیز گفته می شود «خدا از دیدن تمام کارهایی که انجام شده بود، بسیار خشنود گشت …».[۶۵]
در واقع طرح حکیمانه خلقت با آفرینش نوع انسان پایان می یابد و بعد از آن خداوند در روز هفتم از کارخود با رضایت و خوشحالی دست کشیده و به تعبیر کتاب مقدس عبری آنرا مبارک می خواند. به نظر می رسد این تعابیر با عبارت «احسن الخالقین» که در قرآن در مورد آفرینش انسان ذکر شده است شباهت فراوانی دارد. آفرینش نوع انسان در کتاب مقدس و در قرآن برترین و ارزنده ترین آفرینش الهی به شمار آمده و در هر دو کتاب مورد ستایش واقع شده است که در این زمینه مباحث زیادی مطرح شده است از جمله اینکه در کتاب IDIots البته به صورت طعنه آمیز به نقل از مارک تواین[۶۶] (نویسنده‌ی طنز پرداز و متفکرآمریکایی) آمده است :
«انسان در پایان هفتۀ خلقت درست زمانیکه خدا کاملا خسته بود آفریده شد!»
البته تلمود دیدگاه کاملاً متفاوتی دارد و آن اینکه از آنجا که انسان هدف و غایت خلقت بود آخرین مخلوق الهی بود، در واقع خداوند تمام مقدمات لازم را فراهم نمود و بعد مهمان عزیز و گرامی خود را به کاخ خود دعوت نمود. [۶۷] ظاهرا این دیدگاه به آیۀ ۳۱ فصل اول نزدیک تر است چرا که خداوند از کار خود خشنود بوده و گویا به غایت خود در آفرینش جهان رسیده است.
اما روایت دوم که به آفرینش آدم و سپس خلقت حوا از دنده آدم اشاره می شود و در سفر پیدایش ۷:۲ آمده است:
«پس از آن خداوند مقداری خاک از زمین برداشت و از آن آدم ساخت و در بینی او روح حیات دمید و او یک موجود زنده گردید».
در ذیل تفسیر این آیه در کتاب Idiot,s.. آمده است خداوند اولین بشر را “آدم ” نامید که عبری آن “Adamah” یعنی “زمین” می باشد. این خطاب الهی همواره به ما یاد آورمی شود که از کجا آمده ایم، اما آنچه که باعث فخر انسان می شود آخرین بخش این جمله یعنی دمیده شدن روح خدا در انسان است. در واقع خاک و نفس قدسی یعنی جسم و روح بیانگر دو بعدوجودی بشر می باشند که براساس آنها انسان برترین موجود گردید.[۶۸]
بر اساس کتاب مقدس عبری آدم هم چون سایر موجودات اعم از پرندگان و چارپایان از خاک آفریده شد، اما به دلیل روح قدسی بر تمامی موجودات سروری می نماید، آنگونه که بر تمام مخلوقات نام می گذارد و هیچ آفریده‌ای علم و دانایی او را ندارد.
اما در ادمه روایت متفاوت خلق حوا مطرح می شود. براساس آیات مربوطه[۶۹] خداوند جهت خلقت حوا، آدم را به خوابی بس گران فرو برد و سپس با برداشتن یکی از دنده های آدم، حوا را می آفریند و بعد جای آن را با گوشت پر می کند. در متن عبری از کلمه‌ی «صلع» که مشابه کلمه‌ی «ضلع» در عبری است استفاده می شود. این کلمه به معنای گوشه و زاویه است و در واقع معنای مفهومی آن آفرینش حوا از یک گوشه از بدن آدم است .
ربی یهودا[۷۰] با اشاره به تناقض موجود بین دو روایت آفرینش سفر پیدایش معتقد است که قصد و طرح اولیه خداوند در آفرینش انسان آن بود که خداوند دو موجود مستقل به نام زن و مرد بیافریند اما در نهایت تنها یکی را آفرید و از روح خود در او دمید و او آدم بود.[۷۱]
با توجه به اختلافات موجود در روایت آفرینش، تفاسیر و دیدگاه های مختلفی نیز از آفرینش زن مطرح می شود که موضوع مورد بحث ما در ادامه خواهد بود.
۱-۲ دیدگاه ها و تفاسیر مختلف از خلقت زن

 

 

آفرینش حوا ازد نده ی آدم و فرودستی زنان

در گنجینه ای از تلمود به نقل از تلمود[۷۲] آمده است :
«خداوند فرمود من زن را از سر آدم نمی آفرینم تا آنکه سبک سر نگردد و سر خود را از روی نخوت بالا نگیرد و نه از چشم تا آنکه بسیار کنجکاو نباشد و…من زن را از قسمتی از بدن آدم که همیشه پوشیده و نهفته است می آفرینم تا آنکه موجودی محجوب و عفیف بار آید».[۷۳]
لذا تلمود با پذیرش روایت دوم بر آفرینش زن از دنده‌ی مرد صحه گذاشته و علت آن را نیز القای ویژگی «عفت» در زن عنوان می نماید.
در کتاب ربّا جنسز[۷۴] (منتخب و گزیده ی میدراش) نیز با تایید این نظریه ضمن مثالهای متعددی در صدد توجیه آن بر می آید، از جمله آنکه «چرا زنان باید از عطر استفاده کنند اما مردان نیازی به آن ندارند؟ زیرا مردان از خاک آفرید شده اند و خاک هرگز فاسد و متعفن نمی شود اما زنان از استخوان و بدن مردان آفریده شده اند که با گذشت اندک زمانی فاسد و متعفن می شوداز این رو زنان از عطر استفاده می کنند»[۷۵].
براساس این دیدگاه، عده ای زن را موجودی فرودست، طفیلی و درجه دومی به حساب می آورند.

 

 

برخی خلقت زن از دنده‌ی مرد را به هم سرشتی زن و مرد تفسیر می کنند و می گویند دنده یعنی سرشت. زن از سرشت مرد است. در این رویکرد زن در ادامه مرد و نه زایده‌ی او تلقی می‌گردد. وقتی یهوه آدم را می‌آفریند، او بر تک تک موجودات اسم می گذارد. زمانیکه خداوند حوا را آفرید، آدم گفت :

«این است استخوانی از استخوانهایم و گوشتی از گوشتم. نام او ایشا (نساء) باشد چون از ایش (انسان) گرفته شد »[۷۶].
نویسنده کتاب زن در یهودیت با اشاره به کلمات به کار رفته در نامیدن زن و مرد از دیدگاه هم سرشتی آنان دفاع کرده و این گونه استدلال می نماید که در متن عبری از دو کلمه‌ی «ایش» و«ایشاه» برای نامیدن مرد و زن استفاده شده است. ایش به معنی مردمذکر، شخص، نفر، کس و شوهر است که اشاره به گذشته دارد و ایشاه یعنی مؤنث ایش که اشاره به آینده دارد. ریشۀ «ایش» از «یش» به معنای بودن و هستن است که این واژگان بار معنایی منفی ندارند. در ترجمه، واژه‌ی «آدم » یعنی خاکی و برگرفته از خاک برای «ایش» و «حوا» از ریشه‌ «حی» به معنای زندگی برای «ایشاه» به کار رفته است. پس مرد از مردن است و زن از زندگی و حوا یعنی مادر جمیع زندگان. از نظر ربی ها، ترکیب گذشته (ایش) و آینده (ایشاه) معنای حال ایجاد می کند که این تنها در اتحاد آن دو امکان پذیر است. به این ترتیب آدم نام زن را ایشاه می گذارد و هیچ نام جدا و مستقلی ابداع نمی کند و تنها نام خود را مؤنث می نماید که همین نشانی از هم سرشتی و هم ذاتی زن و مرد است. لذا در ادامه‌ی داستان در ۲۴:۲ سفر پیدایش می‌خوانیم : “به این سبب است که مرد پدر و مادر خود را ترک می کند و با زن خود زندگی می کند و هر دو یک تن می شوند”.[۷۷]
در کتاب ملاکی [۷۸] نیز آمده است :
«آیا خدا شما را یک تن ساخت؟ آیا در جسم و درروح، شما یک نیستید؟»
این آیه نیز می تواند حاکی از هم سرشتی زن و مرد باشد.

 

 

اما در تفسیر دیگر آدم نخستین حامل دو صفت جنسی بوده است. این سخن بدین معناست که آدم نخستین در آن واحد هم مذکر بوده و هم مؤنث چرا که در آیۀ ۲۷ فصل اول سفر پیدایش از ضمیر جمع خطاب به آدم استفاده شده است و در ادامه نیز، افعال جمع هم چون حکومت کنید و تسلط یابید به کار رفته است .

درکتاب تاریخ تمدن (جلد مشرق زمین) ضمن اشاره به شباهت داستان آفرینش ادیان سامی و سومری آمده است:
«داستانهای لذت بخش آفرینش ، فریب خودن آدم و طوفان نوح از سرچشمه های افسانه های بین النهرین گرفته شده که ریشه آنها به ۳۰۰ سال ق.م و بیشتر از آن می رسد…احتمال دا رد که بعضی از این داستانها را یهودیان در زمان اسارت خود در بابل از مردم آن سرزمین اخذ کرده باشند…و یا از منابع سومری و سامی قدیمی که مشترک میان تمام مردم خاور نزدیک بوده است به ایشان رسیده. در داستانهای آفرینش پارسی و تلمودی هر دو چنان آمده است که خدا در آغاز آفرینش موجودی دو جنسیتی یعنی زن و مردی که از پشت مانند دو قلوهای سیامی به یکدیگر چسبیده بودند آفرید. سپس آن دو را از یکدیگر جدا کرد. مناسب است در اینجا آیه دوم از باب ۵ سفر پیدایش را نقل کنیم:
“نر وماده‌ی ایشان را آفرید و ایشان را برکت داد و ایشان را آدم نام نهاد در روز آفرینش انسان.”
معنی این جمله آن است که پدر نخستین ما در آن واحد نر و ماده هردو بوده و ظاهرأ هیچ یک از علمای دین جز آویستوفان به این نکته توجه نکرده (به کتاب مهمانی افلاطون مراجعه شود) »[۷۹].
در کتاب ربّا جنسز نیز به این نظریه اشاره می شود. در قسمت ۱:۸ این کتاب مفهوم موجود اولیه دو جنسیتی مطرح می گردد که در آن واحد دارای ویژگیهای جسمانی زن و مرد بود و سرانجام به خواست خدا به دو موجود مجزای زن و مرد تقسیم شد. در این کتاب به نظریات مختلف در این زمینه اشاره می شود، مثلا ربّی ارمیا[۸۰] معتقد است وقتی خداوند تبارک و تعالی نخستین آدم را خلق می نماید او را با هر دو اندام جنسی زن و مرد می آفریند همانگونه که در سفر پیدایش ۵:۲ آمده است “او زن و مرد را آفرید و آنان را آدم نامید.” ربّی شموئل[۸۱] نیز از تعبیر دیگری استفاده می نماید به این ترتیب که خداوند تبارک و تعالی بشر نخستین را با دو صورت آفرید یک طرف زن و یک طرف مرد، سپس او را دو نیم کرد. این دو نقل مکمل بر اساس فصل ۱۳۹ آیه ۵ کتاب مزامیر بیان شده است که در آنجا می خوانیم: “تو آفریدی مرا از پشت و جلو” . در هر دو نقل علت ازدواج زن و مرد نیز خلق همزمان آنها می باشد. البته این نظریه در مقابل نظریه خلق حوا از دنده ی آدم رنگ باخته و در هیچ قسمت دیگری از این کتاب تقویت و تایید نمی شود. در این کتاب در یک دسته بندی، تفاسیر مختلف راجع به خلق زن در تلمود را به سه بخش تقسیم می نماید که عبارت است از براکوت ۶۱ الف، اروبین ۱۸ الف و کتوبوت ۸الف. در دو مورد اول بر خلق همزمان زن و مرد و موجودی دو جنسیتی اشاره می شود در حالیکه در بخش سوم بر نظریه ی خلق مجزای زن و مرد تاکید شده و در نهایت زن را آفریده از دنده ی مرد می داند و نتیجه می گیرد که تنها مرد شبیه خدا آفریده شده است[۸۲]. از نظر نویسنده کتاب Judaism Since Geder قوام و رونق نظریاتی که از این دیدگاه دفاع می کنند نشان می دهد که بیشتر ربّی ها در صدد بنای سیاست های کلی جامعه بودند که بر اساس آن با شیوه های مختلفی زنان و مردان را از هم جدا کرده و زنان را تابع مردان گرداند.[۸۳]

 

 

دیدگاه تفسیری دیگری نیز وجود دارد که بنابر آن جنس زن را برتر از مرد و حتی هر آفریده ی دیگر معرفی می نماید. در این نوع تفسیر که ناظر به دیدگاه طرفداران حقوق زنان می باشد، برداشتی کاملا متفاوت از روایت آفرینش ارائه می شود. تا آنجا که با استناد به واژگان و روابط موجود بین آنها در روایت آفرینش برتری جنس زن استنتاج می‌شود. طرفداران حقوق زنان ادعا می‌کنند خلقت زن از مرد دلیل برتری مرد نیست زیرا اگر چنین بود باید خاک را از مرد برتر دانست. زیرا مرد از خاک آفریده شده است! درحقیقت اگر باب اول کتاب مقدس را با دقت مورد مطالعه قرار دهیم، ملاحظه می کنیم که خلقت با آفرینش موجودات پست تر آغاز و به موجودات برتر و عالی یعنی «زن » ختم می گردد، بنابراین «زن » برترین موجود و مخلوقی الهی است[۸۴].

۱-۳ هدف از خلقت زن
براساس روایت خلقت علت آفرینش زن، رهایی آدم از تنهایی بوده و چون هیچ یک از مخلوقات الهی شایستۀ همدمی با آدم نبودند لذا خداوند زن را می آفریند. لذا براساس متن عبری هدف و غایت آفرینش زن، کمال و سعادت مرد است در واقع او موجودی است برتر از سایر موجودات و پست تر از آدم چرا که هیچ کس جز او لیاقت همدمی آدم را نداشت. از نظر متن عبری زن در سلسه آفرینش در مرتبۀ پایین تری نسبت به مرد قرار می گیرد چرا که خلقت او از مرد و برای مرد انجام پذیرفته است. دیدگاه های متفاوتی راجع به علت و غایت خلقت زن نقل می شود چنانکه در کتاب IDIot, s آمده است هر چند آدم در باغ عدن زندگی می کرد اما بهشت بدون وجود انسان دیگری برای او جهنم بوده پس خدا باردیگر دست به خلقت زد و آنچنان که برخی می گویند “کار نیکوکردن از پر کردن است “، خداوند این بار به دلیل کسب تجربه خلقت بهتری انجام می دهد! اگر تصورکنیم که خداوند برای تناسل و بقای نوع بشر حوا را آفرید به باطل رفته ایم. براساس تلمود خداوند حوا را آفرید چرا که مرد بدون زن ناقص و نیمه بود. (البته این خود بحثی سوال برانگیزاست که مگر خدا به خلق ناقص دست می زند؟)
از نظر نویسنده‌ی این کتاب، ربی بنیامین بلک، در سفر پیدایش [۸۵]کلمه‌ی «عزرنگدولا» آمده که معنای واقعی آن در عبری «مخالف و در برابر» می باشد نه «برای» . اختلاف و تفاوت زن و مرد باعث برقراری توازن در آن دو می شود. ماهیت غیر متشابه زن نواقص مرد را پوشش می دهد. آنان مکمل یکدیگرند و خداوند از روی عمد و قصد قبلی این تفاوت را در آنها طراحی نموده است. وی در ادامه می افزاید در میدراش تفاوت زن ومرد این گونه تبیین می شود که مرد از خاک آفریده شد اما زن از استخوان و استخوان از خاک محکم تر است. یک ظرف سفالی با افتادن بروی زمین به چند تکه تبدیل می شود و از هم می پاشد اما یک گلدان استخوانی مستحکم و شکست ناپذیر است. میدراش از این مثال نتیجه می گیرد که زنان صاحب قدرت درونی مستحکم تری نسبت به مردان هستند. خداوند هنگام خلقت زن از واژه عبری «Vayiven» استفاده می نماید که به معنای «درک عمیق ، مطلق و کامل» است. تلمود نیز با اشاره با این نکته نتیجه می گیرد که «خداوند بزرگ زن را با هوش درونی و شعوری بیشتری از مرد آفریده» و در تائید این نظریه به زمان انتخاب و برگزیدگی موسی اشاره می کند که خدا به موسی فرمود ابتدا با «دختران اسرائیل سخن بگو» زیرا که مردان راه خود را براساس نظریات زنان انتخاب می کنند[۸۶].

 

نظر دهید »
نقش هیجانات در رفتارهای مرتبط با سلامت- قسمت ۳
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

هوش هیجانی: هوش هیجانی دانشی است که هیجانات را به طور روشن کنترل می کند. اگرچه این دانش تحت تأثیر منابع شناختی و همچنین فشار فرهنگی و جامعه شناختی می باشد.
تصویر توضیحی برای هوش هیجانی
سلامت روان: کارشناسان سازمان بهداشت جهانی سلامت فکر و روان را چنین تعریف می نمایند:
سلامت فکری و روان عبارت است از قابلیت برقراری ارتباط هماهنگ و موزون با دیگران در تغییر و اصلاح محیط افراد و اجتماعی، حل تضادها مشکلات و تمایلات فردی به طور منطقی، عادلانه و مناسب (میلانی فر ۱۳۷۶).
تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
لونیسون و همکارانش معتقدند سلامت روانی عبارت است از اینکه اولاً فرد چه احساسی نسبت به خود و دیگران و دنیای اطراف دارد. ثانیاً چگونگی سازگاری فرد با درآمد و شناخت موقعیت مکانی و زمانی خویش ارتباط دارد. (میلانی فر، ۱۳۷۶).
نتیجه تصویری درباره سلامت روانی
سلامت روان: به عنوان توانایی فرد در غلبه بر ناراحتی های روان شناختی و هیجانی شناخت از دیگران و حفظ روابط اجتماعی تعریف می شود.

 

تعاریف عملیاتی:

هوش هیجانی: در این تحقیق منظور نمره ای است که فرد از آزمون ارزشیابی هوش هیجانی سیبر یا شرینگ بدست می آورد.
سلامت روان : منظور از سلامت روان در این تحقیق نمراتی است که افراد بالای ۴۰ سال در پرسشنامه GHQ (سلامت عمومی) کسب می‌کنند. در این پرسشنامه نمرات بالا اختلال و نمرات پایین سلامتی فرد را نشان می دهد.

 

فصل دوم

 

مبانی نظری و پیشینه پژوهش

 

اهمیت نظری و عملی پژوهش

پژوهشگران(برای مثال، بار – ان، ۱۹۹۷ ، بار – ان و پارکر، ۲۰۰۰) بر این عقیده اند که بین هوش هیجانی و عملکرد موثر در انطباق با حوادث روزمره زندگی پیوند و رابطه وجود دارد. هوش هیجانی جدیدترین تحول در زمینه فهم ارتباط میان سلامت روان و هیجان است. علیرغم دیدگاه های اولیه، نگاه واقع بینانه به ماهیت انسان نشان می دهد که انسان نه منطق صرف است و نه احساس (هیجان) صرف، بلکه ترکیبی از هر دو می باشد. بنابراین توانایی شخصی برای سازگاری و چالش با زندگی به عملکرد منسجم قابلیت های هیجانی و منطقی بستگی دارد (سالووی و مایر ۱۹۹۰ ؛ به نقل از بار – ان ۱۹۹۷).
نتیجه تصویری برای موضوع هوش
سالهاست روان شناسان درصدد هستند به این سئوال پاسخ دهند که چرا برخی از مردم نسبت به بعضی دیگر از سلامت روانی بهتری برخوردارند. یا چرا برخی نسبت به برخی دیگر در زندگی موفق ترند؟ و چه عواملی این تفاوت ها را رقم می زند؟ پاسخ به این سئوالات بر لزوم بررسی عواملی که تصور می شود موفقیت افراد تبیین کند، مهارت های هیجانی تأکید دارد به سرعت روشن شد که کلید تعیین و پیش بینی موفقیت و کام یابی تنها هوش شناختی نیست (بار – ان، ۱۹۹۹).
بهداشت روانی آنها و به خصوص افرادی که دارای مشکل هستند، مورد توجه قرار گیرد. لذا با توجه به اهمیت جنبه های کارکردی هیجان در سلامت جسمی و روانی انسان مطالعه و بررسی این سازه و نقش آن در سلامت روان مهم و سودمند است.

 

جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت jemo.ir مراجعه نمایید.

 

پیشینه تحقیق

دتیرزاف (۲۰۰۰)، سخن از موضوعی به بیان می آورد که در ادبیات روان شناختی است از قدمت چندانی برخوردار نیست و نیاز به توضیح دارد. این موضوع کار یا وظیفه هیجانی نامیده می شود. کار یا وظیفه هیجانی را موریس و فلامن تلاش در جهت کنترلی و ارائه هیجانات و عواطفی می دانند که از نظر سازمانی مطلوب و دلخواه بوده و در جریان مبادلات بین فردی ابراز می شود. اشفورث و همافری کار یا وظیفه هیجانی را به عنوان عمل نمایش و ارائه هیجانات ثبت تتعریف کرده اند.
در مطالعه ای دیگر پرسش نامه ای در یک گروه ۳۱۴ نفری در امریکا به منظور ارزیابی درجه رابطه بین متغیرهای هوش هیجانی و رضایت شغلی به اجرا در می آمد. نمونه متشکل از ۵۶% زنان با میانگین سنی ۸/۳۶ و ۴۴% از مردان با همین میانگین سنی بود. پرسشنامه رضایت شغلی دارای ۲۱ آیتم است که به دو قسمت تقسیم می شود. قسمت اول که به توانایی و قابلیت رضایت داشتن از کار مربوط است. این قسمت شامل ۶ آیتم است از کاملاً مواق تا کاملاً مخالف و قسمت دوم شامل ۵ آیتم که با جنبه های فیزیکی کار، پالایش، شرایط کاری، ساعات کاری، امنیت شغلی، حقوق و … مرتبط است.
دکتر بار – ان به منظور هنجاریابی آزمون هوش هیجانی خود و به منظور دست یابی به اعتبار سازه آزمون، همبستگی آن را با آزمونهای دیگر که از کاربرد مقبولیت بالایی برخوردارند بررسی کرده است. در بررسی رابطه هوش هیجانی با سلامت روانی بار – ان با همکاری دکتر ماریا گارید و همبستگی بین داده های آزمون هوش هیجانی و نمرات بدست آمده بدست آمده از آزمون سلامت روان یا نشانگان مرضی SCL-90 را مورد بررسی قرار دارند. این تحقیق بر روی نمونه‌ای متشکل از دانشجویان و دیگر اقشار مردم در امریکای شمالی (امریکا و کانادا) در سال ۱۹۹۹ به اجرا درآمد. نمرات بدست آمده حاکی از رابطه نیرومندی و بسیار معنی داری بین هوش هیجانی و سلامت روان بود.

 

تعاریف هوش هیجانی

هوش هیجانی یعنی توانایی هایی مانند اینکه فرد بتواند انگیزه های خود را حفظ نماید و در مقابل ناملایمات پایداری کند، تکامنش های خود را کنترل کند و کام یابی را به تعویق بیندازد. همچنین به این معنی است که فرد حالات روانی خود را تنظیم کند و نگذارد پریشانی خاطر قدرت تفکر او را خدشه دار سازد، با دیگران همدلی کرده و امیدوار باشد (گلمن، ۱۳۸۰).
هوش هیجانی به منزله توانایی تشخیص، پردازش و مدیریت هیجانهای خود و دیگران تعریف شده است (مایر، کارسو و سالووی، ۲۰۰۰ : به نقل از انجل برگ[۱] و اسجوبرگ[۲] ، ۲۰۰۴، به نقل از نوری، ۱۳۸۳).
هوش هیجانی مفهومی چند عاملی از توانایی های شخصی و اجتماعی است که به ما در برابر مطالبات روزمره کمک می کند (سیاروچی و همکاران، ۲۰۰۱، به نقل از نوری ۱۳۸۳). توانایی های هیجانی شخص و اجتماعی کلیدی که ساختار عاملی هوش هیجانی را تشکیل می دهند به شرح زیر بیان می‌دارند:
* خود توجهی: توانایی ادراک و ارزیابی دقیق خود
* جرات مندی: توانایی بیان سازنده‌ی هیجانات
* تحمل استرس: توانایی مدیریت موثر هیجانات
* کنترل تکانه: توانایی کنترل هیجانات
* واقعیت آزمایی: توانایی رواسازی عینی احساسات و افکار
* انعطاف پذیری: توانایی سازش یافتگی با افکار و احساسات در موقعیت های جدید
* حل مسأله: توانایی حل مشکلات شخصی و بین شخصی
* همدلی: توانایی آگاهی و فهم هیجانات دیگران
* روابط بین فردی: توانایی برقرار کردن روابط بهینه با دیگران
به اعتقاد آنها، علاوه بر این مولفه‌ی کلیه‌ی هوش هیجانی، مدل بار – ان پنج عامل دیگر را به عنوان تسهیل کنندگان رفتار هوشمندانه اجتماعی و هیجانی در بر می گیرد که عبارت اند از:
* خوش بینی: توانایی مثبت اندیشی و نگاه به نیمه‌ی روشن زندگی
* خودشکوفایی: تواناییی و مدیریت رسیدن به اهداف و توانایی های بالقوه
* شادکامی: توانایی احساس سرخوشی با خود، دیگران و به طور کلی زندگی
* استقلال: توانایی رهاشدگی از وابستگی هیجانی به دیگران و اتکا به خود
* مسئولیت پذیری اجتماعی: توانایی شناسایی خود به منزله‌ی قسمتی از گروه اجتماعی خود و مسئولیت در قبال آن.

 

ویژگیهای هوش هیجانی

وقایع زندگی را می توان به دو دسته وقایع مهم (مانند ازدواج و مرگ افراد خانواده) و وقایع روزمره (همچون ملاقات یک دوست) تقسیم نموده هوش هیجانی از عامل های مهم در زندگی افراد بوده که بر روی هر دسته از وقایع زندگی تأثیر بسیار دارد. ویژگیهای هوش هیجانی همچون درک، توصیف، فهم و مدیریت احساس باعث مقابله‌ی کارآمد افراد با استرس های روزانه و وقایع مربوط و نیز اتفاقات مهم زندگی بوده و نتایجی همچون سلامت روانی، کیفیت مطلوب روابط، رضایت شغلی، رضایت تحصیلی و سلامت بدنی را در پی خواهد داشت. بر اساس مطالب موجود در زمینه‌ی هوش هیجانی می توان به دو رویکرد اشاره کرد:
رویکرد نخست، تحت عنوان رویکرد توانایی است که توسط مایر، کارسو[۳] و سالووی (۱۹۹۹) مطرح گردید. بر اساس این دیدگاه هوش هیجانی شامل مجموعه‌ای از تواناییها می باشد و بر اهمیت اطلاعات عاطفی تأکید دارد. منطق زیر بنایی رویکرد توانایی این است که هیجان‌ها یا عواطف علامت های روابط هستند. این رویکرد هوش هیجانی را شامل چهار توانایی می داند:
۱- توانایی هشیاری عاطفی و هیجانی برای درک صحیح هیجانات: این توانمندی، شناخت هیجانات در چهره ها، موسیقی و طرح ها را در بر می گیرد.
۲- توانایی کاربرد هیجانات، جهت بهبود تفکر شامل:
* ارتباط دادن دقیق هیجانات با احساسات دیگر
* کاربرد هیجانات در جهت تغییر دیدگاه ها
۳- توانایی فهم هیجانات و معنای آنها شامل:
* توانایی تجزیه و تحلیل و طبقه بندی احساسات و تشخیص ارتباط بین واژه‌ها (برای مثال احساساتی چون دوست داشتن و عشق هر یک در طبقه‌ای مجزا جا می گیرند).
* قابلیت درک تغییرات احتمالی از یک احساس به احساس دیگر.
* توانایی فهم احساسات مرکب مانند احساس همزمان عشق و تنفر یا ترکیبی از آنها همچون احترام به عنوان ترکیبی از ترس و تعجب.
۴- توانایی مدیریت احساسات: که در بردارنده توانایی شخص در مدیریت احساسات خود و دیگران می باشد.
دومین رویکرد، اصطلاحاً رویکرد ترکیبی نامیده شده است (برای مثال بار – ان، ۱۹۹۷ : گلمن، ۱۳۸۰). این رویکرد هوش هیجانی را به عنوان یک توانایی با صلاحیت های اجتماعی، صفات و رفتارها توصیف می کند. رویکرد ترکیبی مهارتهای عاطفی، ارزشهای اجتماعی و رفتارها را با هم ترکیب می کند (کوب[۴] و مایر[۵]، ۲۰۰۰، به نقل از جوانشیر، ۱۳۸۳).

 

طبقه بندی بار – اُن[۶]

طبق نظر بار – اُن (۱۹۹۷ ، به نقل از سپهریان آذر، ۱۳۸۵) هوش هیجانی دارای پنج زیر مجموعه بوده که عبارت اند از:
– هوش هیجانی درون فردی که خودآگاهی – خود کنترلی، خودشکوفایی و نیز عدم وابستگی را در بر می گیرد.
– هوش هیجانی بین فردی که شامل همدلی، روابط بین فردی و مسئولیت اجتماعی می باشد.
– هوش هیجانی سازگارانه که فرایند حل مسأله و رویارویی با موقعیت های واقعی را در بردارد.
– هوش هیجانی مدیریت استرس که شامل تحمل استرس و آسیب‌های زندگی می باشد.
– هوش هیجانی خلق عمومی که خوش بینی و شاد بودن را لحاظ می کند.
طبقه بندی گلمن
بر اساس پیشنهاد گلمن (پارسا۱۳۸۰) زیر مجموعه های هوش هیجانی عبارتند از:
– خودآگاهی: به معنای شناخت احساسات و عواطف خود، تشکیل یک مجموعه واژگان برای بیان آنها و مشاهده‌ی حلقه های ارتباط میان اندیشه ها، احساسات واکنش های افراد می باشد.
– خودتنظیمی: که شامل خودکنترلی، صداقت و ابتکار می باشد، به بیانی دیگر خود تنظیمی عبارت است از این مطلب که در ورای هر احساس چه چیزی نهفته است (برای مثال حسادت است که موجب خشم می شود یا عاملی دیگر)
– انگیزش: این بخش زیر مجموعه های همچون میل به پیشرفت و خوش بینی را در بر می گیرد.
– همدلی: که از فاکتورهای مهم آن، درک احساسات، دیگران و محترم شمردن تفاوت احساسات افراد در مورد موضوعات یکسان است.
– مهارتهای اجتماعی: که از اساسی ترین آنها، نحوه‌ی ابزار احساسات درونی خویش می باشد.
ویژگیهای شخصیتی افراد دارای هوش هیجانی بالا.
به زعم گلمن (پارسا،۱۳۸۰) نیمرخهای آماری مردان و زنان در این خصوص تا حدودی متفاوت است به این صورت که:
مردانی که از نظر هوش هیجانی بالا هستند، از نظر اجتماعی متوازن، خوش برخورد و بشاش و در مقابل انکار نگران کننده یا ترس آور مقاومند آنان در زمینه‌ی خدمت به مردم یا حل مشکلات، قبول مسئولیت، برخورداری از دیدگاه‌های اخلاقی ظرفیتی قابل توجه دارند. در ارتباط خود با دیگران هم حسی و توجه‌ نشان می دهند. زنان دارای هوش هیجانی سرشار، با جرأت هستند و احساسات خود را به طور مستقیم ابراز می دارند و درباره خودشان احساس بشی دارند، زندگی برای آنان سرشار از معناست، آنان هم مانند مردان، خوش برخورد و اجتماعی هستند و احساسات خود را به صورت مقتضی ابراز می‌دارند. خود را به خوبی با فشارهای عصبی منطبق می سازند، جایگاه اجتماعی آنان به آنها امکان می دهد تا به آسانی با افراد جدید روبرو شوند، با خودشان به قدر کافی راحت هستند تا آنکه بتوانند شوخ طبع، خود انگیخته و در مقابل تجارب عاطفی پذیرا باشند.

 

سیر مطالعه‌ی هوش هیجانی

از لحاظ تاریخی پیدایش هوش هیجانی را می توان در چند دوره مورد بررسی قرار داد:

 

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 261
  • 262
  • 263
  • ...
  • 264
  • ...
  • 265
  • 266
  • 267
  • ...
  • 268
  • ...
  • 269
  • 270
  • 271
  • ...
  • 346
بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

اخبار اقتصادی و علمی، آموزش های کاربردی

 بهبود سئو تکنیکال
 درآمد فریلنسری طراحی
 گروه شکاری Hound
 لوازم عروس هلندی
 رازهای سئو فنی
 کرم قلب سگ
 سگ پاکوتاه آپارتمانی
 بی حالی گربه
 غذای خانگی سگ پامرانین
 افزایش فروش گیفت کارت
 آموزش چت جی پی تی
 بیان احساسات در رابطه
 ویژگی های زن مناسب
 درآمد از محصولات فیزیکی
 ویژگی های دختر خوب
 تغذیه بچه خرگوش
 کمپین های تخفیف موفق
 افزایش فروش اشتراک
 گربه ببری و مراقبت
 فروش تم گرافیکی
 درآمد نویسندگی
 برنج مناسب سگ
 تولید محتوای اسپین
 فروش محصولات دست ساز
 درآمد از اپلیکیشن ها
 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

  • خسارت می بینید اگر درباره میکاپ این موارد را رعایت نکنید
  • بررسی نشانه‌های ظهور امام زمان در منابع شیعه- قسمت ۴
  • تاثیر دین زرتشتی بر دیدگاه شاهنامه درباره خداوند- قسمت ۸
  • دانلود مطالب پژوهشی با موضوع بررسی نقش بازاریابی بر سیستم نوین بانکداری در شعب بانک ملی خرم آباد- ...
  • بررسی تطبیقی غایت حیات انسان از دیدگاه فارابی و علامه طباطبایی- قسمت ۱۲
  • بررسی رابطه انواع دینداری و نگرش به جامعه مدنی ( در میان دانشجویان دانشگاه تهران و شاهد )- قسمت ۱۷
  • فروش اینترنتی فایل پایان نامه مدل اینتر برند[۱]
  • روش های حقوقی مدیریت ریسک در قرارداد های نفتی- قسمت ۷
  • " پایان نامه -تحقیق-مقاله | (پرورش خلاقیت) مولفان: (بیژن علیپور_علی شمسایی). – 7 "
  • دانلود پایان نامه مدیریت با موضوع ﻓﻨﺎوری اﻃﻼﻋﺎت
  • – چه مشکلاتی در نظام حل اختلاف علی الخصوص برای کشورهای در حال توسعه وجود دارد؟ – مهمترین حوزه های مورد اختلاف در عملکرد ۱۰ ساله حل اختلاف کدامند؟ ۲ حل اختلاف در گات ۱۹۴۷ در متن موافقت نامه گات ۱۹۴۷ تنها دو ماده به حل اختلاف تحت گات اختصاص داده شده بود که
  • دانلود منابع پایان نامه ها – مقالات – 8
  • دانلود پایان نامه مدیریت با موضوع دیدگاه های مربوط به عدالت سازمان
  • نگارش پایان نامه در مورد مطالعه تجربی و مدلسازی ریاضی خشک کن دوار صنعتی تولید ...
  • بررسی تاثیر دورکاری بر عملکرد سازمانی با توجه به نقش فرسودگی شغلی و کیفیت زندگی( مورد مطالعه سازمان‌های دولتی شهرستان یزد)- قسمت ۵- قسمت 2
  • پایان نامه مدیریت با موضوع : دلایل شهرت بازاریابی رابطه مند:
  • پایان نامه مدیریت درباره : اهمیت جانشین پروری:
  • تحلیل فقهی و حقوقی قاعده درء با تاکید بر رویه قضایی- قسمت ۳
  • پایان نامه : تعاریف نوآوری از دیدگاههای متفاوت
  • طرح های پژوهشی انجام شده با موضوع
  • بررسی رابطه سبک های دلبستگی و سبک های هویت با سلامت روان و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر پیش دانشگاهی شهر قزوین- قسمت ۸
  • عقد احتمالی در حقوق ایران و مصر- قسمت ۵- قسمت 2

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان