اخبار اقتصادی و علمی، آموزش های کاربردی

خانهموضوعاتآرشیوهاآخرین نظرات
شرایط و آثار توقیف و تأخیر اجرای احکام مدنی- قسمت ۹
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

خوانده، وکیل، قائم مقام یا نماینده قانونی وی در هیچ یک از جلسات دادرسی حضور نداشته یا لایحه­ای تقدیم ننموده باشند و اخطاریه به شخص خوانده ابلاغ واقعی شده باشد؛ که البته منظور از لایحه، لایحه دفاعیه است، یعنی اگر هر یک از افراد نامبرده لایحه­ای مبنی بر تقاضای تجدید وقت به دادگاه تسلیم نموده باشند نمی­توان این لایحه را ملاک حضوری بودن حکم دانست بلکه تنها لایحه دفاعیه بدون حضور خوانده می ­تواند از غیابی بودن حکم جلوگیری نماید و حکم به حال حضوری باقی بماند[۱۴۸].

تنها احکام را می­توان به دو دسته غیابی و حضوری تقسیم نمود، قرار هیچ­گاه غیابی نخواهد بود و همیشه حضوری تلقی می­ شود.

از آنجا که خواهان شروع­­کننده دادرسی است هرچند که در هیچ جلسه­ای حضور پیدا نکند و لایحه­ای تقدیم ننماید ولی چون دادخواست را وی ارائه نموده و از دادرسی اطلاع دارد حکم در هر حالی برای وی حضوری محسوب می­ شود و حکم غیابی تنها برای خوانده قابل تصور است.
برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت tinoz.ir مراجعه کنید.

پس از آنکه به حکم غیابی اعتراض شود حکمی که در مرحله اعتراض صادر می­ شود حضوری خواهد بود.

۲-احکام غیابی صادره از دادگاه بدوی

در این مرحله حکمی که علیه خوانده­ی غایب صادر شوددر صورت وجود شرایطی که در ماده مذکور مقرر شده، غیابی محسوب می­ شود. هرچند حکمی که از دادگاه بدوی صادر شده قابلیت تجدید نظر نداشته باشد ولی با وجود شرایطی که بتوان حکم را غیابی دانست حق واخواهی نسبت به آن حکم ایجاد می­ شود. این امر که حکم، حضوری یا غیابی شمرده می­ شود، باید توسط دادگاه در ذیل حکم آورده شود و حکمِ دیوان عالی نیز مقرر داشته که ” در مورد حکم غیابی باید غیابی بودن آن حتماً قید شود والاّ نقص خواهد داشت[۱۴۹].” ولی این بدین معنا نیست که اگر دادگاه حکمی را حضوری تلقی نمود خوانده­ی غایب حق تقدیم دادخواست واخواهی را نداشته باشد.[۱۵۰]
“حضوری و غیابی بودن هر حکم تابع کیفیت و نفس الامری آن حکم است بنابراین هر حکم غیابی ولو هم خلاف واقع حضوری بودن آن قید شده باشد قابل اعتراض است و به هرحال اصدار حکم حضوری به جای غیابی و بالعکس موجب نقض خواهد بود[۱۵۱].”
پس درصورت قید حضوری بودن حکم نیز، غایب می ­تواند دادخواست خود را به دادگاه صادر کننده­ حکم تقدیم نماید و دادگاه نیز مکلف به ثبت دادخواست خواهد بود امّا پس از آن باید به بررسی این مسأله بپردازد که آیا حکم صادره حضوری بوده یا غیابی محسوب می­ شود. در این موارد اگر دادگاه بر حضوری بودن حکم اصرار نماید قرار عدم استماع صادر خواهد نمود که با توجه به قابلیت تجدیدنظر در اصل دعوی می­توان این قرار را نیز قابل تجدیدنظر دانست و به آن اعتراض نمود؛ ولی عکس این وضعیت امکان­ پذیر نیست، یعنی اگر دادگاه حکمی را که در واقع حضوری است، غیابی قید نموده باشد این امر مجوز واخواهی نخواهد بود[۱۵۲]. ممکن است در حکم جای واخواهی قابل تجدیدنظر خواهی نوشته شده باشد، در چنین مواقعی طبق نظریه مشورتی اداره­ی حقوقی به دلیل اینکه طبق قانون این حکم قابل اعتراض بوده، قید قابل تجدیدنظر در حکم تأثیری بر قابل اعتراض بودن حکم ندارد و اعتراض محکومٌ­علیه، واخواهی تلقی می­ شود[۱۵۳].

 

۳-احکام غیابی صادره از دادگاه تجدیدنظر

به طور معمول زمانی که خوانده در جلسات دادرسی حضور نیابد و لایحه­ی دفاعیه نیز تقدیم نکند به دلیل عدم دفاع در مقابل مستندات و ادعاهای خواهان و اینکه هیچ یک از مستندات و ادعاها مورد انکار و تردید قرار نمی­گیرند حکم به نفع خواهان صادر می­ شود؛ چرا که خواهان دلایل و مدارک خود را بدون اینکه تکذیب شوند ارائه نموده و دادگاه نیز مکلف است با توجه به ادعای خواهان که با دلیل و بر طبق قانون است علیه خوانده حکم دهد. در اینصورت با وجود شرایطی که گفته شد حکم غیابی تلقی و قابل واخواهی خواهد بود.
با این وجود در مواردی نادر نیز این احتمال وجود دارد که علی­رغم عدم حضور خوانده و باز بودن عرصه برای خواهان، وی در دادرسی بدوی محکوم به بی­حقی شود. این حکم ممکن است با توجه به نوع دعوا و میزان خواسته قابل تجدیدنظر باشد و خواهان دعوای بدوی نسبت به آن تجدید نظر خواهی نماید و دادگاه تجدید­نظر پس از رسیدگی، حکم بدوی را فسخ و حکم علیه خوانده دعوای بدوی صادر نماید[۱۵۴]. در این حالت اگر علاوه بر اینکه خوانده­ی دعوای بدوی در مرحله تجدیدنظر هم حضور نداشته و لایحه ارسال ننموده، دادنامه نیز ابلاغ قانونی شده باشد قابلیت واخواهی از حکم بنابر ماده ۳۶۴ق.ا.د.م[۱۵۵] برای محکوم­ٌعلیه وجود دارد که همانند واخواهی در مرحله بدوی و با همان حوق و تکالیف طرفین خواهد بود. ولی باید به جمع بودن تمامی شرایط دقت نمود و اگر دادنامه ابلاغ واقعی شده باشد حتّی با وجود تمامی شرایط امکان واخواهی وجود نخواهد داشت.

 

۴-واخواهی در مهلت تجدیدنظر خواهی و برعکس

ممکن است محکوم­ٌعلیه غایب دادخواست واخواهی خود را خارج از مهلت تعیین شده[۱۵۶] و بدون عذر موجه، در زمان تجدیدنظرخواهی تقدیم نماید. در چنین مواردی هرچند که محکومٌ­علیه عنوان واخواهی را برای درخواست خود ذکر نموده باشد، دادخواست مذکور بنابر تبصره ۳ ماده ۳۰۶ تجدیدنظر خواهی تلقی و طبق قوانین آن مرحله رسیدگی می­ شود. برعکس این مورد نیز زمانی است که شخص با وجود حق واخواهی در مهلت مربوط به آن اقدام به تقدیم دادخواست تجدیدنظر خواهی می­نماید، یک نظر این است؛ به این دلیل که واخواهی حق و قابل اسقاط است در این مورد فرض را بر این نهاده که شخص از حق واخواهی خود گذشته است و به درخواست تجدیدنظر وی رسیدگی می­ شود[۱۵۷].
نظر دومی نیز قائل بر این می­باشد که دادگاه باتوجه به ملاک تبصره ۳ ماده ۳۰۶ق.ا.د.م آن را واخواهی تلقی می­نماید. “چون رأی صادره طبق قانون قابل اعتراض بوده و قید قابل پژوهش در دادنامه تأثیری در قابل اعتراض بودن رأی مذکور ندارد و با توجه به این که محکوم­ٌعلیه به هرحال به رأی مزبور اعتراض نموده است و اظهار نظر مرجع پژوهش نیز در حقیقت ردّ صلاحیت آن مرجع تلقی می­گردد. بنابراین اعتراض محکوم­ٌعلیه واخواهی تلقی گردیده و باید در دادگاه صادر کننده حکم غیابی مطرح شود و قبل از رسیدگی به اعتراض مذکور حکم نخستین قابلیت اجرایی ندارد و مورد هم از موارد تصحیح حکم نیست[۱۵۸].”
نظر دیگری نیز وجود دارد که بیان می­دارد، چون هنوز وارد مهلت تجدید نظر خواهی نشده است حقّ تجدیدنظر خواهی به وجود نیامده و محکوم­ٌعلیه غایب عنوانی برای شکایت خود انتخاب نموده که هنوز حق آن ایجاد نشده است و بایستی قرار رد دادخواست تجدیدنظر یا عدم استماع دعوی صادر شود.
به نظر می­رسد استدلال دوم قوی­تر است، زیرا به هرحال محکومٌ­علیه اظهار نموده که به رأی صادره اعتراض دارد و حکم مورد قبول وی نیست از نظر منطقی چه دلیلی دارد که وی حق واخواهی خود را که امکان بیشتری برای وی فراهم می­آورد و یک مرحله به مراحل اعتراض افزوده را اسقاط نموده و به تجدیدنظر خواهی بسنده نماید. این احتمال را می­توان داد که محکوم­ٌعلیه در ارائه دادخواست خود اشتباه نموده و در حقیقت قصد اسقاط حق خویش را نداشته است، بنابراین برای اینکه از تضییع حق محکوم­ٌعلیهی که در مراحل دادرسی حضور نداشته و فرصتی برای دفاع از خویش نداشته جلوگیری شود و فرصت کافی به وی داده شود، بهتر است که این حق را محفوظ دانسته و دادخواست وی طبق مقررات واخواهی مورد رسیدگی قرار گیرد.

 

۵- اثر واخواهی بر اجرای حکم غیابی

همانطور که گفته شد واخواهی یکی از طرق عادی شکایت به آرا محسوب می­ شود و از آنجا که طرق عادی شکایت دارای اثر تعلیقی هستند واخواهی نیز این اثر را دارا می­باشد. از اینرو اگر حکمی را قابل واخواهی تلقی نماییم در پی آن باید تا انقضای مهلت واخواهی منتظر ماند، پس از آن می­توان حکم را به اجرا درآورد.
زیرا که امکان دارد محکوم­ٌعلیه غایب در مهلت قانونی نسبت به حکم اعتراض نماید و از آنجا که وی در دادرسی حضور نداشته و فرصتی برای دفاع نداشته است اجرای حکم پیش از اقدام وی تضییع حق و اجحاف در حق وی محسوب می­ شود. این بی عدالتی از منظر قانون­گذار پسندیده نبوده، به همین جهت این امکان را برای غایب فراهم نموده است تا اصل ترافعی بودن تا حد امکان درنظر گرفته شود و فرصتی برای محکومٌ­علیه محسوب می­ شود، زیرا ممکن است رأی صادره قابلیت تجدیدنظر را نداشته باشد تا وی بتواند حکم را در معرض فسخ قرار دهد و مورد دیگر این که واخواهی وقفه ای در اجرای حکم می­اندازد که این وقفه به سود محکوم­ٌ­ٌعلیه است و اگر حکم قابلیت تجدیدنظر را داشته باشد، می ­تواند از این زمان جهت جمع آوری ادله و مستندات بهره ببرد. بنابر آنچه گفته شد اجرای حکم تا انقضاء مهلت واخواهی و در صورت واخواهی تا نتیجه آن و درصورت قابلیت تجدید نظر تا انقضاء مهلت تجدیدنظر و نتیجه آن ممنوع است[۱۵۹].
از طرفی هم نمی­توان برای هر حکم غیابی تنها مهلت تعیین شده را برای اعتراض لحاظ نمود و پس از آن به اجرای حکم پرداخت، چرا که در برخی موارد نه تنها حکم به صورت غیابی صادر می­ شود بلکه دادنامه و اجرائیه نیز ابلاغ قانونی شده هرچند که این ابلاغ نیز معتبر است ولی به دلیل اینکه احتمال اطلاع محکومٌ­علیه از حکم صادره کم است این حق برای وی درنظر گرفته شده که بتواند خارج از مهلت دادخواستِ واخواهی بدهد[۱۶۰].
به همین دلیل نیز قانون­گذار درصورتی که دادنامه غیابی و اجرائیه ابلاغ قانونی شده باشد برای قبول تقاضای اجرای حکم شرایطی را در تبصره۲ ماده۳۰۶ ق.ا.د.م[۱۶۱] مقرر داشته، در حالی که اگر دادنامه یا اجرائیه ابلاغ واقعی شده باشد به معنای آگاهی محکومٌ­علیه غایب از حکم اصداری می­باشد و با انقضای مهلت­های تعیین شده می­توان درخواست اجرای حکم نمود. ولی اگر دادنامه و اجرائیه هردو ابلاغ قانونی شده باشد چون فرض عدم آگاهی محکوم­ٌعلیه وجود دارد برای جلوگیری از اضرار وی محکوم­ٌله باید ضامن معتبر معرفی نماید یا تأمین مناسب بسپارد تا بتوان حکم را به موقع اجرا درآورد[۱۶۲].
“منظور قانون گذار از اخذ تأمین متناسب یا ضامن معتبر این بوده است که محکومٌ­له شرایطی را فراهم نماید که چنانچه در نتیجه اعتراض به رأی غیابی حکم به نفع واخواه صادرو قطعی شود این تأمین بتواند خسارات وارده به واخواه که ناشی از اجرای حکم بوده را طبق ماده۳۰۷ ق.ا.د.م. استیفاء نماید و میزان آن هم بسته به نظر دادگاه است[۱۶۳].”
برای این تأمین و ضامن معرفی شده مدّتی در قانون مشخص نشده یعنی درواقع نمی­توان به طور دقیق گفت تأمینی که محکومٌ­له می­سپارد یا ضامنی که معرفی می­ کند تا چه مدت زمانی خواهد بود، در این مورد گفته شده است ” اجرای حکم غیابی منوط به معرفی ضامن معتبر یا اخذ تأمین مناسب از محکومٌ­له خواهد بود و دلیلی که اعتبار ضمانت­نامه یا تأمین مذکور را محدود به زمان معینی کرده باشد در دسترس نیست، ناگزیر تأمین یا تضمین مأخوذه تا مراجعه محکومٌ­علیه و اعتراض وی و صدور حکم قطعی و یا ابلاغ واقعی به او و مضی مهلت­های واخواهی و تجدیدنظرخواهی باید باقی بماند[۱۶۴].”
نباید از نظر دور داشت که هریک از دادنامه یا اجرائیه که ابلاغ واقعی شده باشد، موجب می­ شود واخواهی محکومٌ­علیه خارج از مهلت مسموع نشود، چرا که ابلاغ واقعی اجرائیه هم می ­تواند به معنای اطلاع محکومٌ­علیه از مفاد حکم تلقی شود و وی می­بایست طبق تبصره ۱ ماده ۳۰۶ ق.آ.د.م در زمان واخواهی دادخواست خود را به دادگاه تقدیم می­نمود[۱۶۵].
شرط اخذ تأمین به این دلیل است که در این مورد محکومٌ­علیه نه تنها در روند صدور حکم حضور نداشته بلکه حتّی دادنامه یا اجرائیه را تحویل نگرفته است و می ­تواند بعد از مهلت نیز اعلام بی اطلاعی از حکم و واخواهی نماید، در اینصورت اگر حکم اجرا شده و خساراتی برای وی به بار آمده باشد باید راهی برای جبران این خسارت در نظرگرفت[۱۶۶]. اگر قبل از تقدیم دادخواست واخواهی به علت انقضاء مهلت و قطعی شدن حکم از لحاظ حق اجرای آن، اجرائیه صادر شده باشد پس از اینکه قرار قبولی واخواهی صادر شد دادگاه پس از قبول عذر تأخیر باید دستور توقف اجرای حکم را صادر نماید. اگر دادگاه قرار رد واخواهی صادر نماید و در نتیجه­ اعتراض به این قرار عذر پذیرفته شود و قرار رد نقض گردد پرونده به دادگاه بدوی ارسال خواهد شد، دادگاه بدوی مکلف به صدور قرار توقیف عملیات اجرایی است[۱۶۷].
در اینصورت در ادامه­ قرار قبول دادخواست واخواهی اینطور نوشته خواهد شد: ” مقررات دفتر به دایره اجرا اعلام گردد بلحاظ صدور قرار قبولی دادخواست واخواهی عملیات اجرائی تا اطلاع ثانوی متوقف می­گردد.” و اگر پیش از واخواهی اجرائیه صادر نشده باشد به دلیل اینکه صدور قرار قبولی واخواهی به معنای عدم قطعیت حکم است تا زمان قطعی شدن حکمی که در مرحله واخواهی صادر می­ شود اجرائیه صادر نخواهد شد و در این حالت صدور قرار توقیف عملیات اجرایی نیز موضوعاً منتفی است[۱۶۸].
همانطور که گفته شد واخواهی در صور و حالات مختلفی عملیات اجرایی را با مانع مواجه می­ کند، به همین دلیل برای اینکه وقفه در عملیات اجرایی توسعه نیابد باید سعی در محدود نمودن دایره آن نمود تا محکومٌ­علیه از این نوع اعتراض سوءاستفاده ننماید و دستاویزی برای نادیده گرفتن اصل لازم الاجرا بودن و استمرار عملیات اجرایی نگردد. به همین دلیل قانون­گذار برای جلوگیری از ایجاد بی رویه وقفه در عملیات اجرایی در قانون مقرر داشته که اصل بر حضوری بودن احکام است و شروط غیابی بودن حکم را احصاء نموده؛ علاوه بر این مستفاد از قانون اثر تعلیقی واخواهی در موردی خواهد بود که دادخواست واخواهی مورد پذیرش قرار گیرد، یعنی تا زمانی که دادگاه صادرکنده حکم ادعای محکومٌ­علیه مبنی بر غیابی بودن رأی و همچنین عذر موجه وی در موارد واخواهی خارج از مهلت را نپذیرفته باشد عملیات اجرایی طبق اصل و قاعده خود مستمر و در جریان باقی خواهد ماند؛ در غیر اینصورت محکومٌ­علیهی که به واقع می­دانسته حکم حضوری است اقدام به واخواهی می­نمود تا اجرای حکم را توقیف نماید و در زمان توقیف این احتمال وجود داشت که اموال وی از دسترس محکومٌ­له خارج و امکان اجرای حکم از میان برود.
از طرف دیگر حکم غیابی با قرار اجرای موقت به اجرا در می ­آید و این قرار در صورتی صادر می­ شود که ادعای خواهان مستند به سند رسمی و معتبر باشد یا فوریت اقتضا نماید، بنابراین صحیح نخواهد بود که صرف واخواهی اجرای موقت را متوقف نماید بلکه باید قرار قبول واخواهی صادر شود[۱۶۹]. بیان این نکته نیز مهم و ضروری است که نه تنها صرف دادخواست واخواهی کفایت ننموده و باید دادخواست مورد پذیرش دادگاه قرار گیرد، بلکه واخواه باید توقیف عملیات اجرایی را تقاضا نموده باشد که قرار مبنی بر توقیف صادر گردد، در غیر اینصورت واخواهی بدون وقفه در عملیات اجرایی رسیدگی خواهد شد[۱۷۰].

 

دوم: تجدیدنظر خواهی

تجدیدنظرخواهی نیز یکی دیگر از طرق عادی شکایت به آراست که به همین دلیل دارای اثر تعلیقی بر اجرای حکم می­باشد. از آنرو که این نوع شکایت به رأی می ­تواند منجر به توقیف عملیات اجرایی گردد شناخت احکامی که امکان تجدیدنظرخواهی نسبت به آنها وجود دارد لازم می­باشد، زیرا با شناسایی آن دسته از احکامی که قابلیت تجدیدنظرخواهی دارند با موارد احصایی قانون آشنا شده و حکمی که خارج از محدوده­ تعیین شده باشد نمی ­تواند به این دلیل اجرا را با وقفه مواجه نماید. قانون­گذار در ماده۳۳۱ ق.ا.د.م احکامی که امکان اینگونه اعتراض را دارند را احصاء نموده و جهات آن را نیز در ماده ۳۴۸ همان قانون مقرر نموده است، به دلیل اینکه موضوع تحقیق تاب تفصیل این موارد را ندارد از آن می­گذریم . و در این قسمت تنها به بررسی مهلت و اثری که این نوع اعتراض بر اجرای حکم خواهد داشت می­پردازیم.

 

۱-تعریف تجدیدنظرخواهی

تجدیدنظرخواهی به نوعی بازنگری اعمال دادگاه بدوی است و همانند دادگاه نخستین رسیدگی موضوعی و حکمی می­نماید. رسیدگی در مرحله تجدیدنظر مانند مرحله بدوی به صورت ماهوی انجام می­ شود، در حقیقت می­توان گفت تجدیدنظر یک شیوه اصلاحی و تصحیحی است یعنی دادگاه بالاتر بار دیگر به موضوع رسیدگی می­ کند[۱۷۱].

 

۲-مهلت تجدیدنظرخواهی

هرچند که توضیح بسیط درمورد تجدیدنظرخواهی در این نوشته جایگاهی ندارد ولی پرداختن به مهلت تجدیدنظر از آن جهت دارای اهمیت است که اثر تعلیقی تجدیدنظرخواهی تا انقضای این مهلت و درصورت اعتراض تا نتیجه رسیدگی خواهد بود، لذا اگر مهلت به پایان برسد و اعتراضی صورت نگرفته باشد اجرای حکم نیز امکان­ پذیر خواهد بود. در قانون برای تجدیدنظرخواهی مهلتی تعیین شده است و محکومٌ­علیه باید در همان ظرف زمانی دادخواست خود را به دادگاه صادرکننده­ حکم تقدیم دارد در غیر اینصورت فرصت اعتراض به رأی را از دست خواهد داد و دادخواست وی با صدور قرار از جانب دادگاه صادرکننده رأی بدوی رد خواهد شد[۱۷۲]؛ این مدّت طبق ماده ۳۳۶ ق.آ.د.م برای اشخاص مقیم ایران بیست روز و برای اشخاص مقیم خارج از کشور دو ماه مقرر شده است.
اگر حکمی به صورت غیابی صادر شده باشد مهلت­های تجدیدنظر خواهی از زمان انقضای مهلت واخواهی شروع خواهد شد؛ سؤلی که مطرح می­ شود این است که ابلاغ قانونی حکم غیابییا ابلاغ واقعی را مبدأ حساب نماییم؟ جواب این سؤال به آسانی امکان­ پذیر نیست چرا که از طرفی ماده ۳۰۶ ق.د.م تصریح به ابلاغ واقعی نموده از طرف دیگر این ابلاغ زمان زیادی را صرف می­نماید؛ به همین دلیل ما نیز با این نظر موافق هستیم که حقّ تجدیدنظرخواهی برای غایب تا زمانی که حکم غیابی به وی ابلاغ واقعی شود محفوظ است ولی برای درنظر گرفتن مصلحت محکومٌ­له از لحاظ اجرای حکم، مبدأ محاسبه را ابلاغ قانونی به غائب بدانیم و این نظر از تبصره یک ماده ۳۰۶ق.د.م نیز مستفاد است[۱۷۳].
البتّه مهلت­های گفته شده در شرایط خاص توسط قانون­گذار افزایش یافته است که در مواد ۳۳۷ و ۳۳۸ ق.آ.د.م دیده می­ شود، دلیل این امر نیز حفظ حقوق محکومٌ­علیه است. هرچند که اجرای حکم امری مهم است و افزایش این مهلت­ها موجب تعویق بیشتر در آن می­گردد ولی نباید حقوق محکومٌ­علیه نادیده گرفته شود و حکم به اجرا درآید، زیرا احتمال ورود خسارت از باب اجرای حکم نیز وجود دارد و برای جلوگیری از آن بهتر است که موقعیت­های خاص را متمایز نماییم.
یک سری از احکام هستند که هر چند در محدوده تعیین شده ماده۳۳۶ ق.ا.دم قرار نمی­گیرند ولی بنا به دلایلی قانون­گذار امکان اعتراض به آن­ها را فراهم نموده است. این امکان در قانون سابق در ماده ۳۲۶پیش بینی شده بود که با تصویب ماده ۳۹ الحاقی قانون تشکیل دادگاه­های عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب ۲۸/۷/۸۱ نسخ گردید و جای خود را به ماده ۱۸ اصلاحی این قانون مصوب ۲۴/۱۰/۸۵ داد.
این ماده در ابتدا بر این نکته تأکید نموده که احکام قطعی صادره از دادگاه­های عمومی و انقلاب تنها بر طبق قانون از طریق اعاده دادرسی و اعتراض ثالث قابل رسیدگی مجدد هستند و پس از آن استثنائی را برای آرایی که خلاف بین شرع تشخیص داده شود در نظر گرفته است[۱۷۴].
در برخی موارد پیش آمده است که شخص بدون واخواهی و تجدیدنظر خواهی اقدام به استناد به این ماده نموده است در حالی که این ماده موردی خاص را بیان می­دارد ودر حقیقت راهی برای اعتراض به احکام قطعی فراهم نموده است، تا زمانی که می­توان از طرق دیگر اعتراض نمود دلیلی وجود ندارد که به این شیوه فوق العاده متمسک شوند و از نظر قانونی نیز پذیرفته نخواهد بود همانطور که رأی وحدت رویه نیز همین مطلب را بیان داشته است:
“نظر به اینکه مقررات ماده ۱۸ق.ت.د.ع.ا یکی از طرق فوق العاده رسیدگی نسبت به احکام قطعی است و تا زمانی که طریق عادی رسیدگی مفتوح باشد مجالی برای ورود به مرحله رسیدگی فوق العاده نیست و با توجه به این که دادنامه غیابی حکم غیرقطعی و قابل اعتراض و بعضاً قابل تجدیدنظرخواهی است، لذا تا وقتی که مهلت واخواهی سپری نشده و یا به اعتراض و تجدیدنظر خواهی رسیدگی نشده باشد اعمال مقررات ماده مذکور نسبت به رأی غیابی وجاهت قانونی ندارد[۱۷۵].”

 

۳-اثر تجدیدنظرخواهی بر اجرای حکم

ماده۳۴۷ق.ا.ا.م به بیان این اثر پرداخته است: ” تجدیدنظرخواهی از آرای قابل تجدیدنظر که در قانون احصاء گردیده مانع اجرای حکم خواهد بود، هرچند دادگاه صادرکننده رأی آن را قطعی اعلام نموده باشد مگر در مواردی که طبق قانون استثناء شده باشد.” این ماده درست تنظیم نشده، زیرا در قسمت اول کلمه رأی را قید نموده و در قسمت دوم حکم را، ظاهر ماده و اینکه تجدیدنظرخواهی را مانع اجرای حکم دانسته این را به ذهن می­رساند که چنانچه قراری قابل اجرا باشد و تجدیدنظرخواهی شود این تجدیدنظرخواهی مانع از اجرای قرار نخواهد بود زیرا قرار حکم محسوب نمی­ شود ولی در واقع قانون­گذار به عدم امکان رأی تجدیدنظرخواسته توجه داشته است و قرار را نیز شامل می­ شود.
از طرف دیگر اشکالی که در نگارش ماده به چشم می­خورد این است که ظاهر ماده این تصور را ایجاد می­نماید که صرف تجدیدنظرخواهی مانع از اجرای رأی خواهد شد ،حتّی اگر خارج از مهلت قانونی صورت گرفته باشد ولی درواقع هدف قانون­گذار این نبوده و باید تفکیک قایل شد. بنابراین اگر دادخواست در مهلت قانونی تقدیم شود مانع از اجرای رأی تجدیدنظرخواسته خواهد شد ولی اگر در خارج از مهلت تقدیم شود تأثیری بر اجرای حکم نخواهد داشت، مگر اینکه برای تأخیر در شکایت عذر موجهی وجود داشته باشد و مطابق ماده۳۴۰ق.آ.د.م از طرف دادگاه مورد پذیرش واقع شود که در اینصورت اثر تجدیدنظرخواهی که عدم اجرای رأی است حاکم خواهد شد، این مطلب را ازتبصره یک ماده۳۰۶ق.آ.د.م نیز که پذیرش دادخواست واخواهی را مانع از اجرای رأی واخواسته دانسته می­توان دریافت.
اگر تجدیدنظرخواهی خارج از مهلت قانونی باشد یا دادخواست در مهلت ولی به نحو ناقص تقدیم شود و در مهلت رفع نقص نگردد باز هم نمی­توان حکم را به اجرا درآورد حتّی با وجود قرار رد دادخواست تجدیدنظرخواهی نیز نمی­توان اجرا را به جریان انداخت، بلکه قرار رد دادخواست تجدیدنظرخواهی باید قطعی شود تا امکان اجرای رأی تجدیدظر خواسته فراهم شود.
همانطور که می­دانیم احکام اعلامی جنبه اجرایی ندارند و آنچه در ماده ۳۴۷ق.آ.د.م مدّنظر بوده است احکامی است که جنبه اجرایی دارد، با این وجود اگر حکمی اعلامی باشد ولی آثاری به دنبال داشته باشد مثلاً حکم بر تأیید فسخ معامله باشد، این آثار با تجدیدنظرخواهی متوقف می­شوند و پس از تأیید حکم اعمال خواهند شد. بنابراین تجدیدنظرخواهی به عنوان مانعی بر اجرای حکم عمل نموده و موجب توقف عملیات اجرایی می­گردد.
ولی نباید از نظر دور داشت که هرچند این امر حکم قانون است ولی این حکم نیز خود دارای استثنائی قانونی است که در ماده۱۷۵ق.آ.د.م[۱۷۶] پیش بینی شده است، طبق این ماده اگر حکم دادگاه راجع به تصرف عدوانی، مزاحمت یا ممانعت از حق باشد با این که چنین حکمی قابلیت تجدیدنظرخواهی را دارد ولی تجدیدنظرخواهی بر اجرای حکم تأثیری ندارد و حکم به موقع اجرا درخواهد آمد. شاید علّت را بتوان در اهمیت رفع تصرفات عدوانییا مزاحمت و ممانعت از حق دانست، چراکه درغیر اینصورت ممکن است محکومٌ­علیه با تجدیدنظرخواهی و توقف اجرای رفع تصرف عدوانی خسارات جبران ناپذیری به محکومٌ­له وارد آورد[۱۷۷].

 

سوم: توقیف عملیات اجرایی به علت اعتراض شخص ثالث

در حقوق مدنی اصلی تحت عنوان نسبیتِ قرارداد وجود دارد که مطابق اصل مذکور آثار ناشی از عقد و عمل حقوقی دو جانبه یا چند جانبه را تنها به طرفیت ان عقد یا عمل حقوقی محدود می نماید. بنابر این اصل عقد و قرارداد نه می ­تواند حقوقی را از کسی سلب نماید و نه تعهداتی را برای کسی ایجاد نماید مواد ۱۰ و ۲۱۹ قانون مدنی برگرفته از این اصل مهم و اساسی هستند.
در آیین دادرسی مدنی نیز اصلی مشابه با نام اصل نسبیت احکام وجود دارد که براساس آن رأی دادگاه نمی­توان حقوق اساسی و مدنی اشخاص را تحت تأثیر خود قرار دهد و به آن حقوق خللی وارد اورد و رأی دادگاه تنها نسبت به طرفینن دارای اثر حقوقی می باشد و در موردانها و قائم مقام قانونی انان لازم الاتباع خواهد بود درتیجه اگر حکم دادگاه حقوق مربوط به دیگران را تحت شعاع خود قرار دهدو اشخاص ثالث حق خود را در معرض تضییع بینند می­تواننند برطبق ماده۴۱۷ دادرسی مدنی به حکم صادره اعتراض نمایند.[۱۷۸]بنابر اصل نسبی بودن احکام، احکام صادره تنها نسبت به طرفین دعوا و قائم مقام آنها معتبر خواهند بود و همچنین قاعده حاکمیت امر مختوم ایجاب می­ کند که احکام از استحکام و اعتبار برخوردار باشند.
با وجود این امکان دارد که شخصی خارج از محدوده اشخاص فوق از حکم صادره متضرر گردد و اگر هیچ راهی برای وی جهت احقاق حقش قرار ندهیم بی عدالتی است به همین دلیل قانون­گذار به شخص ثالثی که حقوق خود را در معرض تضییع می­بیند این حق را داده که ادعای خود را مطرح نماید و نسبت به حکم صادره­ای که حقوق وی را مختل می­سازد اعتراض نماید. این طریق از اعتراض یک طریق فوق العاده شکایت از آرا محسوب و شیوه عدولی دارد. اعتراض ثالث در مرحله اجرا به دو طریق امکان­ پذیر است یکی اعتراض ثالث اجرایی نسبت به مال توقیف شده (ماده۱۴۶و ۱۴۷ق.ا.ا.م) و دیگری اعتراض شخص ثالث که از تسلیم مال توقیف شده نزد خود امتناع می­نماید. (ماده۹۳ق.ا.ا.م)

 

۱-اعتراض ثالث اجرایی نسبت به مال توقیف شده

در ماده۴۷ق.ا.ام قرار توقیف عملیات اجرایی پیش بینی شده است؛ ممکن است پس از صدور اجرائیه و آغاز به اجرای حکم شخص ثالثی نسبت به مال منقول و غیرمنقول یا وجه نقد توقیف شده ادعای حقی نماید، در این موارد صلاحیت رسیدگی با دادگاهی است که عملیات اجرایی زیر نظر آن انجام می­ شود. در ابتدا دادگاه مفاد اعتراض ثالث را به طرفین ابلاغ نموده و پس از آن به دلایل شخص ثالث رسیدگی می­نماید یعنی پیش از آنکه به خود اعتراض رسیدگی کند به دلایل رسیدگی می­ کند، در صورتی که تشخیص دهد دلایل قوی هستند قرار توقیف اجرا را صادر خواهد نمود و عملیات تا تعیین تکلیف نهایی شکایت متوقف می­ماند[۱۷۹].
برخی از حقوق­دانان بر این باورند که گاهی توقیف مال سبب توقیف وضعیت مالکیت حقوقی مال نسبت به مالک آن می­ شود و گاهی به صورت عینی و مادی است پس توقیف اموال منقول و غیر منقول را به توقیف مادی و حقوقی تقسیم نموده ­اند. به این ترتیب که توقیف اموال منقول به صورت مادی و عینی است (مواد ۶۱ و ۷۷ ق.ا.ا.م) اما توقیف اموال غیرمنقول وضعیت حقوقی مالک را نسبت به مال را توقیف می­نماید چه آن مال ثبت شده و چه نشده باشد.[۱۸۰]
عده­ای دیگر از حقوق­دانان این تقسیم بندی را مورد قبول ندارند و آن را موجب دوگانگی ماهیت توقیف دانسته اند حال انکه توقیف نسبت به تمامی اموال تنها داراییک ماهیت است و انهم جلوگیری از نقل و انتقال حقوقی یا همان انتقال مالکیت مال به غیر است.توقیف مال در حقیقت امر تنها بر وضعیت حقوقیمال تأثیر دارد تنها در صورتی می­توان مال توقیف شده را از دسترس مالک دور داشت که تصرفات حقوقی وی را محدود و مقید بنماییم حتی اگر مال منقول را توقیف مادی نموده باشیم ولی این امر مانع از انتقال و تصرفت حقوقی مالک در ان مال نخواهد شد، پس توقیف زمانی است که تصرفات حقوقی را ممنوع سازد. اگر در مواردی مانند اموال منقول و اموال غیرمنقول ثبت نشده لازم می­ شود که مال مزبور از حیث مادی نیز توقیف شود به دلیل ماهیت این اموال و برای جلوگیری از خروج اموال از دسترس واحد اجراء به منظور اجرای حکم است.[۱۸۱]
توقیف مال برای اجرای حکمی است که نسبت به آن اجرائیه صادر شده باشد و به طرفیت و زیان محکومٌ­علیه به اجرا گذاشته می­ شود. در این وضع معرفی مال از جانب دو شخص امکان­ پذیر است؛ شخص اول که انتظار می­رود اموال خود را بهتر از هرکس دیگر بشناسد همان محکوم­ٌعلیه است، ماده۳۴ اجرای احکام نیز ده روز پس از ابلاغ اجراییه به محکوم­ٌعلیه فرصت داده است اقدامی برای پرداخت محکوم­ٌبه انجام داده یا مالی را معرفی نماید که اجرای حکم و استیفاء محکومٌ­به از آن امکان­ پذیر باشد.
شخص دیگری که این معرفی از جانب او نیز امکان دارد محکوم­ٌله است که بنابر تبصره ۱ ماده ۳۵ اجرای احکام حتّی پیش از اتمام مهلت­های مقرر در مواد ۳۴ و ۳۵ قانون مزبور نیز می ­تواند مالی از اموال محکومٌ­علیه برای استیفاء محکوم­ٌبه معرفی نماید. این اختیار در ماده ۴۹ ق.ا.ا.م نیز به محکومٌ­له داده شده تا درصورت استنکاف محکومٌ­علیه از معرفی اموال، خود اقدام به معرفی اموال وی نماید . شناسایی و توقیف اموال محکومٌ­علیه بدون درخواست محکومٌ­له و رأساً توسط دادورز امکان­ پذیر نخواهد بود.
فرض بر این است که مال توقیف شده به محکومٌ­علیه تعلق دارد ولی استثناء هم وجود دارد همانطور که تبصره ماده ۳۴ق.ا.ا.م در اجرای قاعده­ای که راجع به وفای عهد در ماده ۲۶۷ ق.م آمده معرفی مال متعلق به ثالث را پذیرفته و اعلام داشته : ” شخص ثالث نیز می ­تواند به جایمحکومٌ­علیه برای استیفای محکومً­به مالی معرفی کند.” بنابراین در مواردی خاص این امکان وجود دارد که مال به محکوم­ٌعلیه تعلق نداشته باشد در این صورت نیز اگر دیگری نسبت به مالی که شخص ثالثی به جای محکومٌ­علیه معرفی نموده ادعای حقی داشته باشد باید طبق ماده۱۴۶ همان قانون عمل نماید. بنابراین از این مطلب فهمیده می­ شود که فرقی ندارد مال به چه کسی تعلق دارد ملاک قانونی اظهار حق ثالث و ادله­ای است که بر اساس آن رفع توقیف مال را درخواست نموده است[۱۸۲]. البته پذیرش چنین شکایتی بسته به وجود شرایطی است که در گفتار اول از همین بخش آورده شده است.

 

۲-دلایل ثالث برای اعتراض به عملیات اجرایی

دلایلی که ثالث برای اثبات ادعای خود ارائه می­دهد دو مورد است :

 

 

تعلق مال به ثالث به استناد حکم قطعییا سند رسمی؛ در صورتی که ثالث حکم قطعییا سند رسمی ارائه دهد که تاریخ ان مقدم بر تاریخ توقیف مال است توقیف مال رفع می­ شود[۱۸۳].

تعلق مال به ثالث به استناد سند عادی؛ در اینصورت موجب وقفه در اجرا نخواهد شد و مدعی حق باید برای جلوگیری از روند اجرا و اثبات ادعای خود به دادگاه صلاحیتدار مراجعه نماید[۱۸۴].

۳-تفاوت اعتراض به حکم و اعتراض به اجرای حکم

اعتراض ثالث مندرج در مواد ۱۴۶ و ۱۴۷ ق.ا.ا.م با اعتراض ثالث مندرج در مواد ۴۱۷ ق.آ.د.م متفاوت است، همانطور که در نظریه مشورتی /۷۱۱۴۵مورخ ۲۸/۲/۱۳۸۷ اداره کل حقوقی قوه قضاییه آمده است:
“چنانچه شخص ثالث به ادعای این که حکم قطعی دادگاه به حقوق وی خللی وارد آورده معترض باشد، باید اعتراض خود را طبق مقررات مواد ۴۱۷ و ۴۱۸ قانون آیین دادرسی دادگاه­های عمومی و انقلاب در امور مدنی اعلام نماید. در حالی اعتراض شخص ثالث نسبت به مال توقیف شده مقوله­ای جدا از اعتراض ثالث نسبت به حکم قطعی است. با توجه به متن ماده ۱۴۶ قانون اجرای احکام مدنی چنانچه شخص ثالث نسبت به مال توقیف شده اظهار حقی نماید شکایت وی بدون رعایت تشریفات قانون آیین دادرسی مدنی و بدون پرداخت هزینه مورد رسیدگی قرار می­گیرد، منظور از تعیین تکلیف شکایت در ماده۱۴۷ ق.ا.ا.م رسیدگی به اعتراض شخص ثالث و صدور رأی در خصوص پذیرش یا عدم پذیرش اعتراض است، با این توضیح اگر ادعای وی مستند به حکم قطعی یا سند رسمی باشد که تاریخ آن مقدم بر تاریخ توقیف است درخواست وی نیازی به رسیدگی ندارد و با احراز این موضوع توسط دادگاه دستور اداری مبنی بر رفع توقیف صادر می­ شود ولی اگر ادعا مستند به سند رسمییا حکم قطعی دادگاه نباشد (مانند بیع نامه عادی) در این صورت دادگاه طبق ماده ۱۴۷ قانون مذکور باید به ادعای مطروحه رسیدگی ماهیتی نموده و باتوجه به قرائن و دلایل دیگر از جمله اماره تصرف حکم مقتضی صادر گردد. مرجع رسیدگی به دعوای اعتراض ثالث موضوع مواد ۱۴۶ و ۱۴۷ ق.ا.ا.م دادگاه بدوی صادرکننده حکم است. “[۱۸۵]
اعتراض در مواد ۱۴۶و ۱۴۷ق.ا.ا.م مربوط به مواردی است که حق ثالث در مالی نادیده گرفته شده و محکومٌ­له و مأمور اجرا بدون در نظر گرفتن حق ثالث در مال یا بی اطلاع از وجود چنین حقی مال را توقیف نموده اند و هرچند توقیف مال محکوم­ٌعلیه در اجرای حکم یا قرار دادگاه به عمل آمده ولی عین مال توقیف شده موضوع حکم دادگاه نبوده و به عبارت دیگر محکوم به حکم تلقی نمی­ شود در غیر اینصورت ثالث نمی ­تواند به عنوان ثالث اجرایی و با استناد به مواد ۱۴۶ و ۱۴۷ آن قانون اقدام به اعتراض نماید.[۱۸۶]
درواقع در اعتراض ثالث اجرایی منشأ ضرر به ثالث اجرای حکم است نه خود حکم، شخص ثالث طبق مواد مذکور می ­تواند اعتراض نماید. برای مثال دادگاه حکم به پرداخت مبلغی در حق خواهان می­دهد این حکم بر علیه خوانده است و تا اینجا هیچ ضرری متوجه ثالث نیست ولی در مرحله ­ی اجرا خواهان مالی را برای توقیف و برداشت وجه معرفی نموده که ثالث ادعای مالکیت نسبت به آن مال را دارد در این فرض می ­تواند به این توقیف که اقدام اجرایی است اعتراض نماید، آنچه به ضرر ثالث بوده اجرای حکم بوده است و از اینرو به این اعتراض، اعتراض ثالث اجرایی می­گویند[۱۸۷].

 

نظر دهید »
نقد و بررسی نظریه اعجاز قرآن در تفسیر التحریر و التنویر- قسمت ۶
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

اصل کلام در عبارت قرآنی {ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیا}[۱۴۵] چنین بوده: «ذِکْرُ عَبْدَنا زَکَرِیا اذ نادی ربّه فقال ربِّ …» در نظم این آیه به شیوه‌ای بدیع ایجاز صورت پذیرفته است.[۱۴۶]
آیه ۸ سوره فاطر{ أَ فَمَن زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَءَاهُ حَسَنًا فَإِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَن یَشَاءُ وَ یهَْدِى مَن یَشَاءُ فَلَا تَذْهَبْ نَفْسُکَ عَلَیهِْمْ حَسَرَاتٍ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمُ بِمَا یَصْنَعُون‏} (پس با این حال آیا کسى که عمل زشتش در نظرش زیبا جلوه داده شده و آن را کار نیکى مى‏بیند با کسى که خوب را خوب و بد را بد مى‏بیند یکسان است؟ هرگز، ولى این خدا است که هر کس را بخواهد گمراه و هر کس را بخواهد هدایت مى‏کند پس تو اى محمد جان خود را در حسرت و اندوه آنان (که چرا گمراهند) هلاک مکن که خدا به آنچه مى‏کنند دانا است.)
شامل ۴ “فاء” است که همگی یا سببیه یا به منظور تفریع آمده‌اند و بدین ترتیب ایجاز آیه را در حد اعجاز، رسانده‌اند.[۱۴۷]
مراد از رب مشرق و مغرب، در آیه ۲۸ شعراء، آفریننده این نظام شب و روز است که به طریق ایجاز به کار رفته است.[۱۴۸]
در آیه {لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّهِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ}[۱۴۹] ایجازی در حد اعجاز به کار رفته است، زیرا یک حرف استدراک “لکن” از ذکر بسیاری از جملات بی‌نیاز ساخته است. تقدیر آن چنین بود که “اما ما عذاب بندگان را خواستار نیستیم، بلکه ما مردم را آزاد ن مختار خلق کرده‌ایم، تا هرکدام از طریق‌های ضلالت و هدایت را که خواستند، انتخاب کنند و امید و خوف را در دل‌های آن‌ ها قرار داده‌ایم وسیله‌های نجات را به وسیله‌ی شرایع در اختیار آنان قرار دادیم.[۱۵۰]
در آیه ۳۴ سوره لقمان آمده است:{وَ مَا تَدْرِى نَفْسٌ مَّا ذَا تَکْسِبُ غَدًا وَ مَا تَدْرِى نَفْسُ بِأَىّ‏ِ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرُ} اشاره دارد به این که علم انسان به حدی محدود است که از معیشت فردای خود نیز بی خبر است و نیز از مکان و زمانی که مرگ او فرا می‌‌رسد اطلاع ندارد. پس چگونه به علم بالاتر که مربوط به زمان و نحوه وقوع قیامت و انقراض این جهان و نیز ورود او به عالم آخرت است، دسترسی داشته باشد. همچنین این آیه با ایجازی که در خود دارد و قرینه‌ای که قبل از آن آمده است: {وَ ینزَِّلُ الْغَیثَ وَ یعْلَمُ مَا فىِ الْأَرْحَامِ}، این معنا را منتقل می‌‌کند که از تمام این امور تنها خداست که آگاهی دارد و بس. ابن عاشور ایجازی که در این آیه به کار رفته است را به حدی بلیغ می‌‌داند که آن را دلیلی بر معجزه بودن قرآن می‌‌داند.[۱۵۱]
قرآن کریم اگرچه به ایجاز بسیار می‌‌پردازد و نهایت فصاحت و بلاغت را در به کار آوردن واژه یا عبارتی کوتاه که معانی فراوانی را در بر گیرد، به کار می‌‌برد، اما گاهی به تناسب موقعیت از آرایه اطناب نیز استفاده می‌‌کند و گاهی بخشی از داستان را در سوره‌ای به صورت موجز و همان بخش را در سوره‌ی دیگر با اطناب و تفصیل بیان می‌‌کند. به عنوان نمونه: ندای خداوند به موسی (ع) هم در سوره طه آیات ۱۲ تا ۲۳ و هم در سوره شعراء آیه ۱۰ بیان شده است. یعنی از آیات {إِنىّ‏ِ أَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیکَ» تا «لِنرُِیکَ مِنْ ءَایاتِنَا الْکُبرَْى} در سوره طه و آیه {وَ إِذْ نَادَى‏ رَبُّکَ مُوسىَ أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ} در سوره شعراء. در واقع در سوره‌ی شعراء شیوه‌ی اختصار را برگزیده و تنها به شرح دعوت قوم فرعون و روی گردان آن‌ ها از پذیرفتن حق، پرداخته است. اما در سوره طه شرح و تفصیل بیشتری در مقام اطناب از کرامت حضرت موسی ع نزد پروردگارش و نیز رسالت او پرداخته شده است. این تفنن و اختلاف اسلوب در بیان حکایت واحد، از شیوه‌های قرآن کریم است. همان طور که در مقدمه هفتم از مقدمات این تغییر هم بیان شده است[۱۵۲]
در آیه {خرَهَا عَلَیهِْمْ سَبْعَ لَیالٍ وَ ثَمَانِیهَ أَیامٍ حُسُومًا فَترََى الْقَوْمَ فِیهَا صَرْعَى‏ کَأَنهَُّمْ أَعْجَازُ نخَْلٍ خَاوِیهٍ}[۱۵۳] “حسوم” جایز است جمع “حاسم” باشد مثل “شهود” که جمع “شاهد” است و نیز گفته‌اند: “حسوم” مشتق از “حسم” است و ان درد سوختگی است که تا مدت‌ها تاول آن باقی می‌‌ماند و اطلاق آن استعاره بوده و از ابتکارات قرآن کریم می‌‌باشد. یا از “حسم” به معنای قطع کردن و بریدن دست، که در این صورت صفت یا حال برای هفت شب و هشت روز خواهد بود، یا “حسوم” مصدر است مثل “شکور” که در این صورت به عنوان مفعول له منصوب خواهد بود و عامل آن “سخرها” است. یعنی بر آن‌ ها مسخّر کرد تا مستأصل شده و نسلشان منقطع گردد. همه‌ی این معانی را داشته و انتخاب و برگزیدن این لفظ از بلاغت کامل قرآن و اعجاز آن خبر می‌‌دهد.[۱۵۴]

 

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت fumi.ir

۲-۳-۲٫ تمثیل

در قرآن مجید، بیش از پنجاه مثل دیده می‌شود. مثل یعنى تشبیه حقایق عقلى به امور حسى و قابل لمس. از یک سو، مسائل عقلی بسیاری وجود دارد که اکثر مردم قابلیت فهم و جذب آن را پیدا نمی‌کنند و از سوی دیگر، مردم به محسوسات و عینیات عادت کرده‌اند و ضرب المثل «عقل مردم به چشمشان است» بدین معناست که دیده‌ها و امور قابل لمس، آسان‌تر و بهتر درک می‌شود. بدین خاطر است که خداوند متعال، برخی از مفاهیم بلند عقلی را در قالب مثل‌ها بیان فرموده است تا عموم مردم آن‌ ها را به تناسب ادراک خود دریابند. بنابراین فلسفه مثل هاى قرآنى، تنزل مسائل بلند وعمیق و بیان آنها در افق فکر مردم است.[۱۵۵] تمثیل در اصطلاح به حوزه گسترده اى شامل استدلال، تشبیه مرکب، استعاره مرکب، ضرب المثل، اسلوب معادله، حکایت اخلاقى، قصّه حیوانات، قصّه رمزى اطلاق مى شود.[۱۵۶] درتأثیر تمثیل آنگاه که به دنبال معانی بیاید گفته‌اند: «و آگاه باش که همه خردمندان اتفاق دارند بر اینکه تمثیل، آن‌جا که عقب معانی بیاید، معانی که به اختصار در معرض آن قرار بگیرد و از صورت اصلی خود ، به صورت آن منتقل شود، بر تن آن معانی جامد، شکوه می‌پوشاند و فضیلت می‌بخشد، پایگاه و قدر معانی را بالا برده و آتش آن را برمی‌افروزد و نیروی آن را در تحریک جان‌ها دو چندان می‌کند و دل‌ها را به سوی آن معانی جلب‌ می‌کند و از اعماق دل بر آن معانی رقت و شور و عشق برمی‌خیزد. طبایع را وادار می‌کند که بدان مهر ورزند، اگر مدح باشد باشکوه‌تر و با جلال‌تر و در دل‌ها شریف‌تر و بزرگ‌تر و در جلب قلوب با نشاط‌تر بوده و زودتر انس می‌بخشد. اگر هجا وذم باشد برخورد آن، دردناک‌تر و داغ‌ آن سوزناک‌تر و تأثیرش سخت‌تر و تیزی‌اش بیشتر می‌شود. چون به منظور برهان و استدلال گفته شود، دلیلش روشن‌تر، چیرگی‌اش بیشتر و بیانش موثرتر است، اگر به منظور اندرز باشد، دل را شفا بخش‌تر و برای اندیشیدن آماده ترین وسیله و در بیدار ساختن و آگاهاندن ، رساترین ابزار است.»[۱۵۷]
در آیه‌ی «ولقد صرفنا للناس فی هذا القرآن من کل مثل» خداوند به مشرکان خرده گرفته که چرا از امثال فراوان موجود در قرآن بهره نمی‌گیرند تا هدایت گردند. این آیه به بعدی از اعجاز قرآن، یعنی اشتمال آن بر انواع مثل به منظور هدایت خلق، اشاره می‌کند.[۱۵۸]
در آیه {ذهب الله بنورهم}، منظور از “نور”، همان آتش است اما خداوند آن را تمثیلی برای نور ایمان می‌آورد که این نور در دل‌های منافقان خاموش شده است. در این آیه علاوه بر آرایه تمثیل، ایجاز بدیعی هم صورت گرفته است به گونه ای که هر دو معنا را در بر داشته باشد. این اسلوب تا زمان نزول قرآن، نزد عرب سابقه نداشته و از اعجاز قرآن کریم به شمار می‌آید.[۱۵۹]
ذیل آیه {أَوْ کَصَیبٍ مِّنَ السَّمَاءِ فِیهِ ظُلُمَاتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْق} حال منافقان به حال قومی تشبیه شده است که در شب تاریک، در سرزمینی که باران می‌بارد،حرکت می‌کنند و اهل آن سرزمین در خانه های خویش با آسایش نشسته و هیچ ضرری از رعد و برق متوجه آنان نبوده بلکه منفعت عایدشان می‌شود.اما منافقان که با پای پیاده قدم برمی دارند،از بارش این باران و رعد و برق، ضرر می‌بینند. ابر باران زا (صیب) استعاره ای است از قرآن و هدایت اسلام و اختلاط نفع و ضرر به باران و ابر تمثیل شده است به منظور بیان این اختلاط، تمثیلی نیکوتر از آن، نمی‌توانست به کار برده شود و از بدیع‌ترین تمثیل‌های قرآن به شمار می‌رود.[۱۶۰]
ذیل آیه ۴۱ سوره بقره {مَثَلُ الَّذِینَ اتخََّذُواْ مِن دُونِ اللَّهِ أَوْلِیاءَ کَمَثَلِ الْعَنکَبُوتِ اتخََّذَتْ بَیتًا وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُیوتِ لَبَیتُ الْعَنکَبُوتِ} کسانی که به جای پرستش خداوند، بت‌ها را به خدایی اتخاذ کرده و عبادت می‌کنند، هیچ سودی عاید آنان نمی‌شود. اینان گمان باطل دارند که این بتان، آنان را از شر و عذاب و عقوبت الهی در امان می‌دارد آن گونه که عنکبوت نیز برای خویش خانه ای ساخته و گمان می‌کند از آسیب در امان خواهد بود درحالی‌که این تارها با کوچک‌ترین حرکت، پاره می‌شود. در این آیه تمثیل بدیعی که از ابتکارات قرآن است به کار رفته است.[۱۶۱]
در آیه {و نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرید} بشر عادی از درک احاطه علم لایزال خداوند بر احوالات وی، عاجز است. لذا خداوند تمثیل بسیار زیبا و بدیعی را برای القای این معنا به کار گرفت و قرب و احاطه خویش را به قرب رگ گردن تشبیه و تمثیل نموده و با این مثال بیان می‌کند انسان با وجود نزدیکی رگ گردن به او، اما به دلیل پنهانی بودن آن در زیر پوست، نمی‌تواند این نزدیکی را حس کند، این چنین از درک قرب و احاطه علم خداوند هم ناتوان است.[۱۶۲]

 

۲-۳-۳٫ تشبیه

سخن‌دانان پذیرفته‌اند که تشبیهات قرآنی، مبین ترین تشبیهاتی است که در کلام عرب یافت می‌شود. این تشبیهات، جامع محاسن و نکات بدیعی بوده و رساترین بیان در ارائه فن ترسیم معانی شناخته شده است.[۱۶۳]
ذیل آیه { و جعلنا الیل لباساً} ابن عاشور در اینکه چرا شب به لباس تشبیه شده است سه وجه را بیان می‌‌کند: ایشان اشاره می‌‌کند که در شب، تاریکی زمین را فراگرفته و دید اندک می‌‌شود و همان‌گونه که لباس وی را استتار می‌‌کند ، شب نیز، انسان را پوشانده و استتار می‌‌کند. و انسان در شب می‌‌تواند به اموری دست زند که در روز به دلیل روشنایی و دید خوب، نمی‌توان به آن‌ ها دست زد.
یا اینکه وجه شبه تشبیه شب به لباس در نرمی و راحتی و آسایش است، زیرا با تاریکی شب، کار و فعالیت کنار گذاشته می‌‌شود و اعصاب انسان آرام گرفته و خواب به چشم آمده و سبات حاصل می‌‌شود.
یا اینکه وجه شبه در محافظت است. پس همان طور که لباس انسان را از خطر و ضرر سرما و گرما و یا آسیب احتمالی دیگر حفظ می‌‌کند، شب نیز انسان را از خطرات و تجاوز محافظت می‌‌نماید. زیرا عرب چنین عادت داشت که شبانه هجوم نمی‌برده و غارت نمی‌کرده و آن را به صبح موکول می‌‌کردند. لذا صبح هنگام که هجوم و یورش اتفاق می‌‌افتاد، مردم فریاد بر می‌‌آوردند «یا صباحاه، صبحهم العدو». [۱۶۴]

 

۲-۳-۴ .تضاد (طباق)

از دیگر آرایه‌های بدیعی که در قرآن کریم به کار رفته است، صنعت تضاد یا اطباق است که ابن عاشور برای آن نمونه‌های فراوانی را شاهد مثال می‌آورد. برای نمونه ذیل آیه ۷ سوره روم می‌نویسد: بین دو واژه‌ی “یعلمون” و “لا یعلمون” تضاد وجود دارد و آیه، دو کلمه متضاد را کنار هم جمع کرده است.[۱۶۵] همچنین است آیه ۱۰۲ سوره بقره که خداوند متعال می‌‌فرماید: {و لقد علموا لمن اشتراه ماله فی الآخره من خلاف و لبئس ما شروا به انفسهم لو کانوا یعلمون} که “شروا” به معنای فروختن با “اشتروا” به معنای خریدن متضاد هستند و در یک آیه به کار رفته‌اند.[۱۶۶]
خداوند در آیات ۵۱ و ۵۲ سوره سبأ بین کلمات “قریب” و “بعید” صنعت تضاد و طباق را به نیکی به کار برده است. همان گونه که در آیاتت ۱۹تا ۲۲ سوره فاطر هم بین کلمات “اعمی” و “بصیر”، “ظلمات” و “نور”، “ظل” و “حرور” و “احیاء” و “اموات”، آرایه‌ی تضاد و طباق وجود دارد.[۱۶۷]
در آیه ۲۸ سوره محمد: {ذَالِکَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُواْ مَا أَسْخَطَ اللَّهَ وَ کَرِهُواْ رِضْوَانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ} بین مفردات “السخط” و “الرضوان”، و “الإتباع” و “الکراهیه” تضاد و طباق وجود دارد. البته بین این آیه و آیه قبل {فَکَیفَ إِذَا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلَئکَهُ یضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبَارَهُمْ}[۱۶۸] آرایه لف و نشر مرتب وجود دارد. اشاره می‌‌شود که ملائکه از صورت و از جلوی این منافقان خواهند زد زیرا به دشمنی باخدا و خشم او روی آوردند. و همچنین از پشت سر، آن‌ ها را ضربه خواهند زد، چون از به دست آوردن رضایت خداوند کراهت داشتند و کراهت مستلزم روی گردانی و پشت کردن است.[۱۶۹]
سوره نجم آیه ۴۳ بین “ضحک” و “بکاء” و آیه ۴۴ بین”حیات” و “موت” و آیه ۴۶ بین”ذکر” و “انثی”. آیه ۳ حدید بین دو وصف اول و آخر[۱۷۰]
وصف رسول اکرم (|) در آیه {هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الْأُمِّیینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یتْلُوا عَلَیهِمْ آیاتِهِ وَ یزَکِّیهِمْ وَ یعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی‏ ضَلالٍ مُبین}[۱۷۱] به اینکه در میان امیین مبعوث شده مماثلی است مبنی بر اینکه خود آن حضرت هم فردی از این قوم و امی بوده است و این از ایجازهای بدیع قرآن کریم است و از سوی دیگر اشاره دارد به اینکه پیامبر (|) در میان قوم خویش آیات خداوند را ب ایشان می‌‌خواند و ایشان را تزکیه داده و کتاب و حکمت می‌‌آموزد. در این اوصاف تحدّی به معجزه امی بودن رسول اکرم (|) صورت پذیرفته است.یعنی آن حضرت با وجود اینکه امی بوده اما همانند تمام انبیاء غیر امّی، تمام اموری که آنان مأمور به وحی به امت خویش بودند، تمام و کمال ایفا کرده است. در وصف امی بودن و نیز تلاوت و تعلیم کتاب و حکمت و نیز تزکیه نفوس نوعی از تضاد و طباق به کار رفته است.[۱۷۲]
در آیه۲۰ قلم بین “اصبحت” و “صریم” تضاد و طباق وجود دارد. اصبحت کالصّریم: أصبح از ریشه صبح ، به معنای صبح کرد، و”صریم” از “صرم” در معنای پشت سر گذاشتن به معنای شب است.گاهی هم به معنای شب و هم به معنای روز می‌‌آید، چون هرکدام از آن‌ ها دیگری را پشت سر می‌‌گذارند. [۱۷۳]
آیه ۷۹ نحل: {أَ لَمْ یرَوْاْ إِلىَ الطَّیرِ مُسَخَّرَاتٍ فىِ جَوِّ السَّمَاءِ مَا یمْسِکُهُنَّ إِلَّا اللَّهُ إِنَّ فىِ ذَالِکَ لاََیاتٍ لِّقَوْمٍ یؤْمِنُون‏} یک جمله استینافیه است. انکار مشرکان و عدم بهره‌گیری از دلایل و آیاتی که رویت می‌‌کنند، این سؤال را در شنونده ایجاد می‌‌کند که آیا عدم بهره برداری از دلالت رویت پرنده عمومی است و همه مردم چنین هستند که در جواب می‌‌فرماید نه مؤمنان با دلایل فراوان به رویت پرنده در آسمان استدلال کرده و به آیات الهی ایمان آورند. بین انکار مشرکان در عدم رؤیت تسخیر پرنده و بین اثبات همین رؤیت برای مؤمنان تضاد و طباق وجود دارد. همچنین بین نفی عدم رؤیت مشرکان “أَلَمْ یرَوْاْ” و تأکید اثبات رؤیت مؤمنان “إِنَّ” هم تضاد وجود دارد. و بین ضمیر “یرَوْاْ” که به مشرکان بر‌می‌گردد و عبارت “قَوْمٍ یؤْمِنُون” هم تضاد دیگری است که در آیه وجود دارد. در مجموع خداوند به سه تضاد و طباق به زیبایی اشاره کرده است. و این سه بلیغ‌ترین تضادهایی هستند که می‌‌شد بیان کرد.[۱۷۴]

 

۲-۳-۵ . مجاز

در آیه {وَ نَحْشُرُهُ یوْمَ الْقِیامَهِ أَعْمى}[۱۷۵] اعمی مجاز و تمثیلی است به حالت حسی از کسی که از نظر معنوی در دنیا به اسباب هدایت و نجات بی توجه است و این اعمی همان غضب الهی و دور نمودن ان شخص از رحمت ایزدی است.[۱۷۶]
در کلام {وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیباً}[۱۷۷] اسناد اشتعال به سر مجاز عقلی به کار رفته است، زیرا اشتعال از صفات آتش است که پیری بدان تشبیه شده است. در این عبارت، ایجاز بدیعی رخ داده است. در واقع اصل نظم آیه چنین بوده: «اشْتَعَلَ الشیب فی الرَّأْسُ». ابن عاشور می‌‌گوید در این آیه معانی ارزشمندی است که اهل بلاغت بدان اشاره کرده‌اند که صاحب الکشاف و المفتاح به آن‌ ها اشاره کرده‌اند.[۱۷۸]

 

۲-۳-۶٫ تقدیم و تأخیر (حصر یا قصر)

خداوند با حصری که در عبارت {لَّهُ مَا فىِ السَّمَاوَاتِ وَ مَا فىِ الْأَرْضِ}[۱۷۹] می‌‌آورد، عقاید مشرکان و بت پرستان را باطل می‌‌کند و این از بلاغت‌های معجر قرآن است.[۱۸۰]
اشاره به تقدیم و تأخیر در آیه ۴۰ سوره توبه: {فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکینَتَهُ عَلَیهِ وَ أَیدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها} از معجزه‌های غیر قرآنی پیامبر اکرم(ص) سکینه یا همان اطمینان و آرامشی است که در هنگام ورود پیامبر اکرم(|) و همراه ایشان بر قلب مبارک آن حضرت نازل شد. این تقدیم و تأخیر سبک بدیعی است تا دلالت داشته باشد بر اینکه، این یاری و عنایت در زمان و شرایطی به وقوع پیوست که امکان نداشت این یاری برای کسی دیگر در همان شرایط اتفاق افتد، مگر به اذن خداوند. این یاری خود معجزه‌ای خارق‌العاده بوده است. نکته‌ی قابل ذکر این است که تقدیم و تأخیر موجود در این آیه موجبات حیرت و سردرگمی مفسران در تفسیر این آیه شده است و بسیاری از آنان ضمیر مجرد در علیه را به ابوبکر منتسب کرده‌اند، با این که همین مفسران قطعاً بر این باورند که ضمیر منصوب در “أیده” به خود پیامبر اکرم (|) بازمی‌گردد. ابن عاشور معتقد است، هیچ لزومی ندارد که عبارت “انزل الله سکینیه علیه” را در ادامه عبارت “لا تحزن” در نظر بگیریم و به این ترتیب قائل شویم که خداوند سکینه مذبور را بر ابوبکر نازل کرد، بلکه تقدیم کلام چنین است که خداوند پیامبر را یاری رساند و سکینه را بر ایشان نازل کرد و او را با لشکریانی حمایت کرد.[۱۸۱]
در {الله نور السماوات والارض} اینکه فرمود، خداوند نور است مجاز به کار رفته است. زیرا خداوند جسم نیست و جوهر و عرض ندارد و کسی در این باره تردیدی ندارد.[۱۸۲]
در {الَّذِینَ هُمْ فىِ صَلَاتهِِمْ خَاشِعُون‏} تقدیم “نماز” بر “خاشعون” به این منظور است که بیان کند مؤمنان اهتمام شدیدی بر نمازهای خود دارند. ایجاز رخ داده است و اعجاز قرآن پا برجاست.[۱۸۳]

 

۲-۳-۷٫ مقلوب مستوی

ابن عاشور یکی دیگر از نوآوری‌های اعجاز قرآن، قول خداوند متعال، در آیه {کُلٌّ فی‏ فَلَکٍ}[۱۸۴] می‌‌داند. در این عبارت، حروف آن از ابتدا به انتهاء و برعکس به یک شکل خوانده می‌‌شود. و مثل آن است عبارت: {وَ رَبَّکَ فَکَبر}[۱۸۵] و هر دو عبارت از هفت حرف تشکیل یافته و این نوع را سکاکی مقلوب مستوی می‌‌نامد که از انواع قلب به شمار می‌‌رود.[۱۸۶] اهل ادب ذکر کرده‌اند که قاضی فاضل بیسانی، عماد کاتب را ملاقات کرد و هنگامی که خواست سوار شود تا از نزد او بازگردد، عماد به او گفت: «سر فلاکبا بک الفرس» (حرکت کن که اسب با سوار کاری تو هیچ گاه بر زمین نخورد). قاضی نیز به فراست دریافت که عماد از محسن قلب استفاده کرده است. سپس به طور بدیهی او نیز بیان کرد: «دام علا العماد» (پایدار باشی) که در این عبارت نیز آرایه قلب موجود است .[۱۸۷]
این نکته که ابن عاشور بان می‌کند شاید از نظر ذوقی، جالب توجه باشد اما درواقع باید گفت که حروف آیه کل فی فلک، از راست به چپ، و از چپ به راست به یک شکل خوانده نمی‌شود و یک لام( لام مشدد کل) در صورت خواندن از چپ به راست، کم است.

 

۲-۳-۸٫ تفنن در نقل، با بیان‌ها و واژگان متعدد

در آیه {فلما جاء السحره قالوا لفرعون أ إن لنا لأجرا إن کنا نحن الغالبین} خداوند به منظور بیان استفهام موجود در آیه، از همزه استفهامی استفاده کرده است اما هنگامی که همین حکایت را در آیه ۱۱۳ سوره اعراف بازگو می‌کند، عبارت موجود را با حذف همزه استفهام ذکر کرده تا اسلوب حکایت متنوع شده و حکایت ملال آور و تکراری نباشد.[۱۸۸]
خداوند برای بیان احوال منافقان، در دو آیه مختلف {یکاد البرق یخطف أبصارهم}[۱۸۹] و نیز آیه {یکاد سنا برقه یذهب بالأبصار}[۱۹۰]، از یک معنای مشابه با الفاظ و تعابیر متفاوت یاد می‌کند. تفاوت این دو آیه با توجه به اقتضای مکان قرارگیری آن‌ ها در سور قرآن، در این است که در “خطف” معنای چیرگی و تسلط بر منافقان نهفته است درحالی‌که عبارت “یذهب بالأبصار”، تنها، معنای از بین رفتن سو و دید چشمان را منتقل می‌کند. آیه موجود در سوره بقره، چون در مقام تهدید منافقان که ظاهراً اظهار به اسلام کرده ولی در اصل بدان کافر و منکرند، نازل شده است لذا تعبیر به “یخطف ابصارهم” بهتر و مناسب‌تر است. همان‌گونه که مشاهده می‌‌شود این دو عبارت در تعداد حروف و شمار واژگان بسیار به هم نزدیک هستند اما هر کدام بار معنایی ویژه‌ای دارد. این خود، نمونه ای از بلاغت و اعجاز قرآن و شیرینی نظم وبیان آن می‌‌باشد.[۱۹۱]

 

۲-۳-۹ .حسن مطلع و حسن ختام بدیع آیات

علمای بلاغت از دیرباز حسن مطلع و حسن ختام در هر سوره را از محسنات بدیعی قرآن دانسته‌اند؛ بدین ترتیب که هر سوره با مقدمه ای ظریف آغاز می‌گردد و با خاتمه‌ای لطیف پایان می‌یابد. گویند: ضرورت بلاغت اقتضا می‌کند که سخن‌ور سخن خود را با ظرافت تمام به گونه‌ای آغاز کند که هم آمادگی در شنونده ایجاد کند و هم اشارتی باشد به آن‌چه مقصود اصلی کلام است. این نحو شروع در سخن با نام “براعت استهلال” خوانده می‌شود. یعنی ورزیدگی و هنرمندی در جلب نظر شنونده در آغاز سخن.[۱۹۲] سوره‌های قرآن دارای آغازی زیبا و جذاب هستند که این خود از شکل‌های گوناگونی برخوردار است که هرکدام از بلاغت و زیبایی خاصی بهره‌مند هست ازجمله، افتتاح برخی سوره‌ها باحروف مقطعه در سوره‌هایی مانند: بقره، آل عمران، اعراف؛ افتتاح برخی از سوره‌ها با حمد وثنای الهی، مانند:فاتحه، انعام، کهف؛ افتتاح برخی سوره ها با تسبیح و تنزیه خداوند، مانند: اسراء، حدید، حشر؛ افتتاح برخی از سوره‌ها با خطاب قرار دادن مؤمنان یا پیامبر(|)، مانند: نساء، حج، مائده؛ افتتاح برخی از سوره‌ها با قسم، مانند: یس، صافات، زخرف؛ افتتاح برخی از سوره‌ها با استفهام و سؤال، مانند: انسان، نبأ، غاشیه؛ افتتاح برخی از سوره‌ها با عبارات شرطیه مانند: واقعه، منافقون، تکویر؛ افتتاح برخی از سوره‌ها با عبارات تهدید‌آمیز مانند: توبه، نحل، انبیاء.[۱۹۳]
ابن عاشور در تفسیر التحریر و التنویر به این مبحث هم پرداخته است . به عنوان نمونه بیان می‌کند: آیه {تبارک الذی نزل الفرقان}[۱۹۴] شروع بی نظیری است که در ابتدای سوره مبارک فرقان جای گرفته است و از دیگر ویژگی‌های بلاغی قرآن کریم، نوآوری در شروع آیات است که کمتر موردی شبیه به آن‌ ها در کلام بلیغان عرب، یافت می‌شود. این شاعران و بلیغان، اشعار خویش را غالباً با یک اسم یا کلمه ای که همراه با یک حرف زائد باشد، آغاز می‌نمودند. مانند شعر “لخوله أطلال ببرقه ثهمد” که حرف زائد لام ابتدای اسم خوله قرار گرفته است. یا شعر معروف “قفا نبک” که حرف زائد الف در انتهای فعل امر قف قرار دارد.»[۱۹۵]
انتها و فواصل آیات قرآن هم از متممات فصاحت کلام الهی و از اعجاز آن می‌باشد.[۱۹۶] ذیل آیه {لیکون الرسول علیکم شهیداً} علت مقدم شدن جار و مجرور (علیکم) بر شهیدا می‌‌تواند به این دلیل باشد که با قرار گرفتن شهیدا در انتهای آیه و وجود مد در آخر آن، برای وقف مناسب‌تر باشد و این از بدیعیات فصاحت کلام مقدس خداوند می‌باشد.[۱۹۷]
در قرآن کریم علاوه بر شروع و ختام بی نظیرسوره‌ها، ارتباط ناگسستنی هم بین آن دو، در برخی سوره ‌ها مشاهده می‌شود؛ به عنوان مثال، برخلاف سرگذشت دیگر پیامبران که به صورت بخش‌های جدا در سوره‌های مختلف پراکنده شده است، داستان حضرت یوسف(×)یک‌جا، در سوره یوسف بیان شده است. این ویژگی به این دلیل است که تفکیک بخش‌های این داستان با توجه به وضع خاصی که دارد، پیوند اساسی آن را از هم می‌برد و برای نتیجه گیری کامل باید یک‌جا ذکر شود و داستان خوب حضرت یوسف(×) و تعبیری که پدر برای آن ذکر کرد که در آغاز سوره آمده است بدون ذکر پایان داستان، مفهومی ندارد. از این رو در اواخر این سوره می‌خوانیم هنگامی که حضرت یعقوب وبرادران حضرت یوسف به مصر آمده و در برابر مقام پر عظمت او خضوع کردند حضرت یوسف(×) رو به پدر گفت:{وَ قالَ یا أَبَتِ هذا تَأْویلُ رُءْیایَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّی حَقًّا وَ قَدْ أَحْسَنَ بی‏ إِذْ أَخْرَجَنی‏ مِنَ السِّجْنِ وَ جاءَ بِکُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّیْطانُ بَیْنی‏ وَ بَیْنَ إِخْوَتی‏ إِنَّ رَبِّی لَطیفٌ لِما یَشاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلیمُ الْحَکیم‏}[۱۹۸] (گفت: «پدر! این تعبیر خوابى است که قبلًا دیدم پروردگارم آن را حقّ قرار داد! و او به من نیکى کرد هنگامى که مرا از زندان بیرون آورد، و شما را از آن بیابان (به اینجا) آورد بعد از آنکه شیطان، میان من و برادرانم فساد کرد. پروردگارم نسبت به آنچه مى‏خواهد (و شایسته مى‏داند،) صاحب لطف است چرا که او دانا و حکیم است.) این نمونه، پیوند ناگسستنی آغاز وپایان این سوره را بیان می‌کند.[۱۹۹]

 

۲-۳-۱۰٫ عادات قرآن

ابن عاشور در آیات فراوانی که در جهت بشارت و انذار مردم نازل شده است، بیان می‌کند، از عادت قرآن این است که در آیات، بعد از بشارت به انذار، و بعد از انذار به بشارت می‌پردازد.[۲۰۰]
ابن عاشور ذیل آیه {أقم الصلاه لدلوک الشمس إلی غسق اللیل و قرآن الفجر} بیان می‌‌کند از اصطلاح قرآن، این است که خطاب برخی آیات به پیامبر اکرم (|) بوده اما مراد، عموم امت مسلمان می‌‌باشد، مگر اینکه دلیلی بر اختصاص آن به نبی اکرم (ص) وجود داشته باشد.[۲۰۱]
به نظر می‌‌رسد منظور ابن عاشور در اینجا، از تعبیر” اصطلاح قرآن”، شیوه و اسلوب بیانی قرآن باشد. قطعاً خطاب خاص قرآن که مراد از آن عام باشد، نمی‌تواند به عنوان اصطلاح به کار رود اما با عنوان عادت و روش قرآن، می‌شود این نمونه را مثال آورد.

 

۲-۳-۱۱٫ تناسب

از دیگر مباحث مربوط به اعجاز بلاغی قرآن کریم مبحث “تناسب” است که خود بر دو دسته “تناسب در آیات”و ” تناسب در سور” قابل تقسیم است.

 

الف) تناسب آیات

یکی دیگر از ویژگی‌های قرآن، وجود تناسب معنوی میان آیات هر سوره است حتی اگر چه این آیات، یک‌جا نازل نگشته و به صورت پراکنده با فاصله های زیاد یا کم نازل شده باشند. زیرا پراکندگی در نزول آیات که به جهت مناسبت‌های گوناگون بوده، طبیعتا اقتضا می‌کند میان هر دسته آیاتی که به مناسبتی نازل گشته با دسته دیگر که به مناسبت دیگری نازل گشته است، رابطه و تناسبی وجود نداشته باشد و این پراکندگی در نزول، بایستی در چهره مجموع آیات هر سوره به خوبی هویدا باشد در صورتی که با دقتی که دانشمندان به ویژه در عصر اخیر، در محتوای سرتاسر هر سوره انجام داده ‌اند، به این نتیجه رسیده‌اند که هر سوره هدف یا هدف‌های خاصی را دنبال می‌کند که جامع میان آیات هر سوره است و امروزه به نام ” وحدت موضوعی” در هر سوره خوانده می‌شود. همین وحدت موضوعی است که وحدت سیاق سوره را تشکیل می‌دهد و مسأله اعجاز در همین نکته است که پراکندگی در نزول، عدم تناسب را اقتضا می‌کند، با آن که تناسب و وحدت سیاق در هر سوره به خوبی مشهود است و بر خلاف مقتضای طبع پراکندگی در نزول می‌باشد![۲۰۲] برخی در جهل آشکار هستند که بیان می‌دارند بین آیات قرآن هیچ ارتباطی وجود ندارد و هر آیه مستقل از آیه دیگری است؛ در واقع این همان حیله برخی مستشرقان است که با چنگ زدن به این داعیه ها سعی دارند این مطلب واهی را القا کنند که قرآن کریم کتابی محکم ومنسجم نبوده و نامفهوم است. این امر برخی از مستشرقان و مسلمانان را برآن داشته تا سختی چیدن آیات قرآن به ترتیب نزول را به دوش کشند.[۲۰۳] در این میان علمایی بودند که به تناسب آیات و سور پرداخته و تألیفاتی نیز در این باره دارند. علمایی مانند زرکشی(متوفی۷۹۴ه) در کتاب “البرهان فی علوم القرآن” به این موضوع توجه داشته و با عنوان “معرفه المناسبات بین الآیات”مطلب نگاشته است.[۲۰۴] سیوطى آغاز توجه به علم مناسبات را به شیخ ابوبکر نیشابورى (م. ۳۲۴ ق.) نسبت داده است.[۲۰۵]
ابن عاشور همان گونه که در مقدمه التحریر والتنویر اشاره نموده است مانند “بقاعی” و”فخر رازی” به تناسب آیات و ارتباط و انسجام آن‌ ها اهمیت می‌‌دهد ایشان هرگاه مفاد آیه‌ای در ظاهر با دیگر آیات مجاور هم‌خوانی نداشته باشد، بیان می‌‌کند: «مکان قرارگیری این آیه نیز مفاد آن پیچیده است » اما با این حال باز تلاش می‌‌کند به این ارتباط و انسجام دست یابد. از نظر او بین محمل قرار گرفتن آیه و معنای آن اتصال وجود دارد. لذا می‌‌گوید: «ابتدا به مکان قرارگیری آیه، سپس به معنای آن می‌پردازیم زیرا بین محل آیه ومعنای آن، تلازم و همبستگی موجود است.».سپس احتمالات مختلف را ذکر می‌‌کند.[۲۰۶]
ذیل آیه ۲۳۸ سوره بقره ابن عاشور پیرامون تناسب آیات بیان می‌‌کند در انتقال آیات قرآن از غرضی به غرض دیگر لزومی وجود ندارد که حتماً بین آن‌ ها ارتباط محکمی وجود داشته باشد. زیرا قرآن کتاب درسی نیست که حتماً مبوّب بوده و مسأله آن از هم جدا و دارای فصل بندی باشد، قرآن کتاب موعظه و مجموعه‌ای از آنچه برای هدایت و اصطلاح و تعلیم و تربیت امت لازم است، می‌‌باشد.[۲۰۷] ابن عاشور با این که در اینجا بیان می‌‌دارد: لزومی به ارتباط بین آیات و تناسب آن‌ ها وجود ندارد. اما با این حال موارد بسیاری از تناسب در قرآن را بیان و به ارتباط موجود بین آیات اشاره دارد.
درباره علت و مناسبت واقع شدن آیه {اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاهٍ}[۲۰۸]، بعد از آیه {وَ لَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَیکمُ‏ْ ءَایاتٍ مُّبَینَاتٍ}[۲۰۹] می‌‌گوید چون آیات قرآن نور است خداوند در سوره‌ی نساء، آیه ۱۷۴ می‌‌فرماید: {وَ أَنزَلْنَا إِلَیکُمْ نُورًا مُّبِینًا} و یا می‌‌فرماید: {قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبینٌ}[۲۱۰]. از نظر ابن عاشور محل قرارگیری این آیه از جهاتی عجیب است. از جمله اینکه، خداوند هنگامی که درباره احکام سخن می‌‌گوید، سخن خداوند بلافاصله به موضوع و غرض دیگری منتقل می‌‌شود که این روش، می‌‌تواند از شیوه‌های ارشاد و موعظه و برهان باشد.[۲۱۱]
{وَ هُوَ الَّذی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیلَ لِباساً وَ النَّوْمَ سُباتاً وَ جَعَلَ النَّهارَ نُشُوراً}[۲۱۲] مناسبت انتقال از احوالات سایه و روشنی به احوالات شب و روز، روشن است. زیرا شب شبیه سایه است در اینکه هر دو تاریکی هستند که پشت سر نور ایجاد می‌‌شوند.[۲۱۳]
در اینجا لباس نعمت و ستر بودن شب، بر نعمت خواب و آرامش آن پیشی گرفته است. برخلاف آیات ۸ تا ۱۱ سوره نبأ: {وَ خَلَقْنَاکمُ‏ْ أَزْوَاجًا} {وَ جَعَلْنَا نَوْمَکمُ‏ْ سُبَاتًا} {وَ جَعَلْنَا الَّیلَ لِبَاسًا} {وَ جَعَلْنَا النهََّارَ مَعَاشًا}زیرا در این آیات نعمت خواب نسبت به نعمت ستر بودن شب از اهمیت بیشتری برخوردار است. زیرا مناسبت نعمت خواب با نعمت خلق ازواج شدیدتر است. پس این دو آیه مجاور یکدیگر قرار گرفته‌اند.[۲۱۴]
ابن عاشور بیان می‌‌کند برای آیه {قُلِ ادْعُواْ الَّذِینَ زَعَمْتُم مِّن دُونِهِ فَلَا یمْلِکُونَ کَشْفَ الضُّرِّ عَنکُمْ وَ لَا تحَْوِیلا}[۲۱۵] تفسیری که دلچسب باشد ندیدم و سردرگمی مفسران از فهم معنای دقیق آیه و کشف تناسب و ارتباط بین این آیه با آیات دیگر، از اقوالشان پیداست و نیازی به ذکر آن‌ ها در اینجا نمی‌بینم و می‌‌توان این اقوال را در تفسیر “طبری” و “قرطبی” دید. آنچه به نظر می‌‌رسد این است که این آیه، جمله‌ی معترضه‌ای است بین آیه {وَ لَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِینَ عَلىَ‏ بَعْضٍ وَ ءَاتَینَا دَاوُدَ زَبُورًا}[۲۱۶] و آیه‌ی {أُوْلَئکَ الَّذِینَ یدْعُونَ یبْتَغُونَ إِلىَ‏ رَبِّهِمُ الْوَسِیلَهَ }[۲۱۷]. خداوند در اثناء آیه ۵۵ همین سوره به پیامبران افضل خویش اشاره داشته و با این سخن به مشرکان که با بهانه‌جویی‌های خویش دنبال علت انتخاب حضرت محمد (|) به پیامبری و اهل‌بیت او به امامت و ولایت بوده‌اند، پاسخ قاطعی داده و می‌‌فرماید: خداوند به هر آن کس که در بین آسمان‌ها و زمین است آگاه‌تر است. در ادامه با بیان آیه ۵۶ هم پاسخ دیگری به مشرکان می‌‌دهد که قول باطلشان این بار چنین بود که بت‌ها را به بهانه‌ی نزدیک کردن آنان به خدا می‌‌پرستیدند. اما خداوند با ابطال ادعاهای آنان، از هر فرصتی استفاده نموده تا آنان را ارشاد کرده و موعظه نماید[۲۱۸]
در آیه {تَنزِیلُ الْکِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الحَْکِیمِ}[۲۱۹] خداوند خود را با دو صفت عزیز و حکیم توصیف می‌کند، تا اشاره به این باشد که آنچه نازل کرده است نیز این دو صفت را دارا هستند. قرآن عزیز است همان‌گونه که در آیه ۴۱ فصلت آمده است {وَ إِنَّهُ لَکِتَابٌ عَزِیز} عزیز یعنی به وسیله‌ی حجت‌های روشن خویش بر همه‌ی کسانی که آن را رد و تکذیب می‌‌کنند غالب است و نیز بر تمام کتب دیگر برتری دارد. همچنین بر تمام بلیغان عرب چیره بوده و آنان را از معارضه با حتی سوره‌ای کوتاه بازداشته است. همچنین مانند نازل کننده‌اش حکیم است. حکیم یا به معنای حاکم آمده است که در این صورت یعنی قرآن با حجت‌های خویش بر مخالفان و معارضان حاکم و مسلط است و با تفصیل و بیان خود بر دیگر کتب آسمانی غالب است. یا اینکه حکیم به معنای محکم و متقن است. قرآن مشتمل بر بیانی است که احتمال هیچ خطایی در آن راه ندارد. یا به معنای حکمت است که یعنی قرآن دارای معانی حکمت آمیز است. این معانی که از آیه برداشت می‌‌شود، اشاره‌ای است به اینکه قرآن با بلاغت الفاظ خویش و با اعجاز علمی خویش، معجزه است. زیرا علومی را در بر دارد که مردم به آن علم نداشتند.[۲۲۰]
ابن عاشور ذیل آیه {إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلىَ الْأَرْضِ زِینَهً لهََّا لِنَبْلُوَهُمْ أَیهُُّمْ أَحْسَنُ عَمَلًا. وَ إِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَیهَْا صَعِیدًا جُرُزًا}[۲۲۱] می‌نویسد: مناسبت این آیه در این مکان بسیار پوشیده است و مفسران از بیان آن عاجز مانده‌اند. برخی از تفسیر آن سکوت اختیار کرده و برخی اندک تلاشی کرده‌اند که تفاوتی با سکوت گروه قبل ندارد، ولی آنچه به نظر می‌‌رسد این است که این آیه تسلّی خاطری برای نبی اکرم (|)، در رابطه با اعراض و روی گردانی مشرکان می‌‌باشد. و اینکه خداوند به آن‌ ها زینت‌ها و نعمت‌های دنیوی را عطا کرده و مهلت داده است تا شکر گذار شوند و آن‌ ها که کفران نعمت کنند خداوند آن‌ ها را از ایشان سلب می‌‌کند. و این تعریفی است قحطی ۷ ساله که پیامبر (|) از خداوند درخواست کرد، بر مشرکین قرار دهد. مانند درخواست قحطی حضرت یوسف(×)[۲۲۲]
در سوره‌ی سبأ دو آیه مشابه و با مضمون واحد، تقریباً بلافاصله از هم می‌آیند. یعنی آیه ۳۶ و ۳۹: {قُلْ إِنَّ رَبىّ‏ِ یبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یشَاءُ وَ یقْدِرُ} که تنها در انتهای آیات باهم تفاوت دارند. اولی (آیه ۳۵) در رد مشرکان نازل می‌‌شود که به داشتن اموال و اولاد فراوان خویش فخر می‌‌فروشند و ادعا می‌‌کردند از اهل عذاب نخواهند بود و دومی در جهت ترغیب و تشویق مؤمنان است تا اموال خویش را در راه خداوند انفاق نمایند. همان‌طور که ملاحظه می‌‌شود، یک عبارت واحد برای اهداف مختلف در قرآن به کار گرفته می‌‌شود و این از وجوه اعجاز قرآن است که یک کلام واحد شایستگی داشته باشد خطاب به دو گروه مختلف شود و غرض‌های متفاوتی از آن برداشت گردد.[۲۲۳]
قرار گیری آیه {وَ یدْعُ الْانسَانُ بِالشرَِّّ دُعَاءَهُ بِالخَْیرِْ وَ کاَنَ الْانسَانُ عجَُولًا}[۲۲۴] در این مکان و نیز دریافت معنای آن از نظم و سیاق و الفاظ آن پیچیده به نظر می‌‌رسد. مفسران هم در این باره، مطلبی که به جان بنشیند، ایراد نکرده‌اند. ابن عاشور می‌‌گوید: «آنچه ایشان از این آیه برداشت می‌‌کنند این است؛ آیه قبل که اشتمال بر بشارت و انذار دارد و بیان می‌‌کند، کافران وقتی آیات انذار را می‌‌شنیدند، آن را به سخره گرفته و می‌‌گفتند: «این وعده کی می‌‌رسد اگر راست می‌‌گویید»[۲۲۵] بدین ترتیب آّیه مورد بحث به این آیه عطف شده و اشاره می‌‌کنید. این وعده‌ای که کافران به دنبال آن هستند، زمان معینی دارد. و مراد از انسان در این صورت شخصی است که به آخرت ایمان ندارد. همان طور که خداوند می‌‌فرماید: {وَ یقُولُ الْانسَانُ أَ إِذَا مَا مِتُّ لَسَوْفَ أُخْرَجُ حَیا. أَ وَ لَا یذْکُرُ الْانسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ وَ لَمْ یکُ شَیا}[۲۲۶] و اطلاق انسان بر کافر در قرآن بسیار به کار رفته است.[۲۲۷]
در آیه ۲۶ سوره بقره { إنَّ اللَّهَ لَا یَسْتَحْىِ أَن یَضْرِبَ مَثَلًا مَّا بَعُوضَهً فَمَا فَوْقَهَا} (خدا از اینکه به پشه و یا کوچکتر از آن مثل بزند شرم نمى‏کند)، تناسب آیه را با آیات قبل توضیح می‌‌دهد و بیان می‌‌کند، شاید در ظاهر متناسبی بین این آیات دیده نشود، اما در آیات قبل خداوند، این کتاب را مورد ستایش قرار داده و اعجاز آن را متذکر می‌‌شود و مسأله‌ی تحدی را پیش می‌‌کشد. با دقت و تأمل در تناسب این انتقال موضوع، در می‌‌یابیم که آیات قبل بلیغان را به آوردن یک سوره مثل قرآن فراخوانده و آنان بعد از عجز خویش، سعی در طعن و خرده‌گیری از آیات و مثال‌های آن می‌‌کنند و به مردم چنین القا می‌‌کنند که در قرآن معانی سخیفی به کار رفته است. پس نمی‌تواند کلام الهی بوده و معجزه باشد. اما خداوند تعالی با ذکر تمثیلات بدیع و بیانات بلیغ در این آیه می‌‌فرماید که خداوند از این که به پشه‌ای حقیر مثال آورد ابائی نداشته و به تمسخر منافقان هیچ اعتنایی نمی‌کند.[۲۲۸]

 

ب) تناسب سوره‌ها

در مبحث قبل اشاره شد ابن عاشور به تناسب آیات قائل بوده البته نه به این معنی که لزوما بین تمام آیات، ارتباط و تناسب وجود دارد. اما ایشان بحث پیرامون تناسب موجود در چینش سوره های قرآن را حقی برای مفسر نمی‌داند.[۲۲۹] و در بیان علت سخن خویش سکوت می کند. البته با بررسی بیش تر تفسیر ایشان، می‌توان از این علت، پرده برداشت. ایشان ذیل تفسیر آیه ۱۹ سوره کهف می‌نویسد: «در قرار گیری سوره کهف به این ترتیبی که اکنون در مصحف موجود است، مناسبت نیکویی نهفته است که خداوند آن را به صحابه رسول خدا(|) آن هنگام که مصحف را مرتب می‌‌ساختند الهام کرد. نصف حروف قرآن، حرف تاء است که در اوایل این سوره و در عبارت {وَ لْیتَلَطَّفْ}[۲۳۰] قرار می‌‌گیرد. برخی هم گفته‌اند نصف حروف قرآن “نون” است که آن هم در عبارت {لَّقَدْ جِئْتَ شَیاً نُّکْرًا‏}[۲۳۱] قرار گرفته است. و پایان جزء ۱۵ اجزاء قرآن آیه ۷۵ سوره کهف است. پس این سوره وسط قرآن کریم و نصف آن می‌‌باشد و با حمد آغاز می‌‌شود تا نصف دوم قرآن با حمد الهی شروع شود. همان گونه که نصف اول با حمد آغاز شده بود.[۲۳۲] از عبارت‌های فوق دریافت می‌شود ایشان قائل بر عدم توقیفی بودن ترتیب سوره های قرآن می‌ باشد. در واقع، این اصحاب رسول خدا(|) بودند که مصحف را مرتب ساختند. پس دیگر لزومی به کشف ارتباط بین این چینش نمی‌بیند. لذا بحث از تناسب ترتیب سوره ها را حقی برای مفسر برنمی‌شمرد. آیت الله معرفت درباره توقیفی بودن سور قرآن می‌نویسد:«برخی علاوه بر تناسب آیات، مسأله تناسب سوره‌ها را نیز مطرح کرده و خواسته‌اند ترتیب میان سوره‌ها را نیز توقیفی بدانند بلکه برخی از این هم فراتر رفته و آن را حکمت بالغه الهی گرفته، شاهدی بر اعجاز قرآن درترتیب سوره‌ها دانسته‌اند.»[۲۳۳] اما هیچ تناسب معنوی میان سوره‌ها با یکدیگر وجود ندارد و هرگز ترتیب موجود دربین سوره‌ها توقیفی نیست بلکه پس از رحلت پیامبر اکرم(|) به دست صحابه، از روی برخی مناسبت‌های اعتباری، مثلا بزرگی و کوچکی سوره‌ها و از این قبیل، انجام گرفته است.[۲۳۴]

 

۲-۴ . صرفه

نظر دهید »
بررسی ارتباط عوامل صاحبکار با بودجه زمانی و مقایسه ساعات بودجه شده و گزارش شده و تجزیه و تحلیل انحرافات بودجه زمانی در سازمان حسابرسی- قسمت ۱۳
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

مبتنی بر ریسک
مبتنی بر برنامه حسابرسی
انتخاب موضوع
برنامه ریزی به وسیله مدیران

 

 

مبتنی بر منابع و ساعات کار حسابرسان
مبتنی بر ستاده حسابرسی
برنامه ریزی به وسیله کارمندان ومدیران

 

 

مفروضات اساسی ریسک : (Kahn, 2007)

 

 

زمان در حسابرسی منبع محدودی است

زمان حسابرسی باید تبدیل به اهرمی برای مطابقت ریسک سازمانی و ریسک ذاتی شود.
جهت دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.

حسابرسی به منظور کاهش ریسک و کمک برای دستیابی به اهداف سازمان به کار می روند .

در مواردی که موضوعات حسابرسی با اهداف سازمان مرتبط نیستند ، حسابرسی ضرورتی ندارد.

برنامه ریزی و شناخت ریسک :

 

 

برنامه ریزی در هر دو سطح سالانه و تخصیصی، حتی قبل از تکمیل حسابرسی توجه مدیریت را به ریسک جلب می کند .

سرپرستان حسابرسی با این سؤال روبرو هستند که چطور هر ریسکی می تواند بر اهداف تأثیر بگذارد.

نبودن تأثیر به معنی عدم انجام حسابرسی است .

برای برنامه ریزی سالانه، توجه به ریسک سازمانی و ریسک ذاتی[۳۳] ضروری است .

عوامل کلیدی ریسک، خروجی های اهداف سازمان می باشد.

درهر برنامه حسابرسی ریسک باید به منظور تخصیص زمان حسابرسی به کار رود .

بودجه زمانی حسابرسی به سه بخش اساسی تقسیم می شود: بررسی و برنامه ریزی ، اجرای عملیات ، گزارشگری .بنابراین زمان مجاز حسابرسی به صورت زیر تخصیص می یابد. (Kahn, 2007)

الف – ۲۵ درصد برنامه ریزی و بررسی ( شامل تعریف اهداف و برنامه ریزی برای اجرای عملیات )
ب – ۵۰ درصد برای اجرای عملیات حسابرسی
ج – ۲۵ درصد برای گزارشگری ( شامل نوشتن گزارش، مذاکرات خارجی و جلسات توجیهی )
برنامه ریزی حسابرسی تابع اندازه و پیچیدگی فعالیت صاحبکار و دانش و تجربه حسابرس از صاحبکار و فعالیت اوست.
۲-۵-۳)مراحل برنامه ریزی: بر اساس استانداردهای حسابرسی ایران فعالیتهای لازم برای برنامه ریزی را می توان به مراحل زیر تقسیم کرد. (دستورالعمل حسابرسی، ۱۳۸۵)
۲-۵-۳-۱)کسب اطلاعات لازم برای پذیرش صاحبکار:
حسابرس پیش از پذیرش کار حسابرسی باید شناختی مقدماتی از صنعت مربوط و مالکیت، مدیریت و عملیات واحد مورد رسیدگی بدست آورد. هدف از کسب این اطلاعات که معمولاً در حسابرسی های نخستین صورت می گیرد، ارزیابی وضعیت و شرایط واحد مورد رسیدگی و نیز تعیین امکانات و توانایی های بالقوه حسابرس( در اختیار داشتن نیروی انسانی مناسب و تجارب قبلی در صنعت مربوط) برای پذیرش کار است. اطلاعات لازم برای پذیرش کار شامل موارد زیر است. (دستورالعمل حسابرسی، ۱۳۸۵)

 

 

صنعتی که واحد مورد رسیدگی در آن فعالیت می کند و ویژگیهای آن.

هدف واحد مورد رسیدگی از حسابرسی.

صورتهای مالی سال (یا سالهای) گذشته واحد مورد رسیدگی ( اطلاعات مربوط به وضعیت مالی، عملکرد مالی، مشکلات نقدینگی و غیرآن ).

دلایل تغییر حسابرس واحد مورد رسیدگی و گزارش حسابرسی پیشین.

درستکاری، حسن شهرت و تجارب مدیریت واحد مورد رسیدگی.

وضعیت مالکیت واحد مورد رسیدگی و استفاده کنندگان صورتهای مالی آن.

قوانین و مقررات خاص حاکم بر فعالیت واحد مورد رسیدگی.

حسابرس باید در شرایط کلی زیر از پذیرش کار خودداری کند، مگر اینکه الزامات قانونی برای پذیرش کار وجود داشته باشد: (دستورالعمل حسابرسی، ۱۳۸۵)

 

 

مشکلات قانونی پذیرش کار.

مشکلات استقلال حسابرس.

نداشتن شرایط لازم برای حسابرسی: مانند کمبود نیروی انسانی متخصص.

ناتوانی واحد مورد رسیدگی در پرداخت هزینه حسابرسی.

دلایل نامناسب تغییر حسابرس.

مشکلات سوء مدیریت واحد مورد رسیدگی( بالا بودن بیش از حد خطر ذاتی، به گونه ای که نتوان به اظهارات مدیریت اعتماد و اتکا کرد).

۲-۵-۳-۲)کسب اطلاعات کلی و شناخت الزامات قانونی:
حسابرس در رسیدگی به صورتهای مالی باید چنان شناختی از فعالیت واحد مورد رسیدگی داشته باشد یا به دست آورد که برای درک روش کار واحد مورد رسیدگی و شناسایی آن گروه از رویدادها و معاملاتی که به اعتقاد حسابرس می تواند بر صورتهای مالی یا رسیدگی ها یا گزارش اثرعمده ای بگذارد، کافی باشد. کسب شناخت لازم از فعالیت واحد مورد رسیدگی فرایندی پیوسته و مستمر از گردآوری و ارزیابی اطلاعات و ارتباط دادن شناخت حاصل به شواهد حسابرسی در تمام مراحل کار است. برای مثال اطلاعات بدست آمده در مرحله برنامه ریزی معمولاً در مراحل بعدی کار و با کسب شناخت بیشتر حسابرس و همکاران وی از فعالیت واحد مورد رسیدگی، تعدیل و بر آن افزوده می شود. (دستورالعمل حسابرسی، ۱۳۸۵)
۲-۵-۳-۲-۱)منابع شناخت:
حسابرس می تواند شناخت از صنعت و واحد مورد رسیدگی را از منابع زیر بدست آورد:

 

 

تجربه قبلی از واحد مورد رسیدگی و صنعت مربوط.

مذاکره با مسئولین واحد مورد رسیدگی( مانند، مدیران و مسئولین ارشد عملیاتی واحد مورد رسیدگی).

مذاکره با کارکنان واحد حسابرسی داخلی و بررسی گزارشهای حسابرسان داخلی.

مذاکره با حسابرسان دیگر، مشاورین حقوقی و سایر مشاورانی که خدماتی را به واحد مورد رسیدگی یا واحدهای مشابه در آن صنعت ارائه کرده اند.

مذاکره با اشخاص آگاه خارج از واحد مورد رسیدگی ( برای مثال، کارشناسان و سیاست گذاران صنعت، مشتریان و تأمین کنندگان مواد اولیه).

انتشارات مربوط به صنعت ( برای مثال، آمار منتشره، تحقیقات، کتابها، نشریات تجاری و مالی و گزارشهای تهیه شده توسط بانکها و بورس اوراق بهادار).

هر گونه قوانین و مقررات موثر بر واحد مورد رسیدگی.

بازدید از کارخانه و تأسیسات واحد مورد رسیدگی.

نظر دهید »
تأثير هشت هفته تمرين هوازي و رژيم غذايي كاهش وزن بر نیمرخ لیپیدی خون و آدیپونکتین زنان غيرفعال ميانسال- قسمت 2
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

کمال تشکر و امتنان خود را به محضر استاد ارجمندم آقای دکتر امیر رشید لمیر که همواره راهنما و مشوق من بوده و هستند عرضه نموده و توفیق هر چه بیشتر ایشان را در خدمت به علم و دانش و اعتلای آن از درگاه مطلق آرزومندم و امیدوارم که در آینده نیز راهنمایی های ارزشمند و گرانقدر ایشان چون چراغی فروزان روشنگر راهم باشد؛
از استاد محترم مشاور آقای دکتر مهرداد فتحی که با همکاری های صمیمانه و ارائه نظرات با ارزش خویش به انجام این پژوهش کمک فراوانی نمودند.
از اساتید ارجمند آقای دکتر یثربی و سرکار خانم دکتر بیژه که با حوصله و شكیبایی، مسئولیت داوری پایان‌نامه را بر عهده گرفتند، سپاسگزارم.
از آقای دکتر نیکفرجام مدیر آزمایشگاه شهرستان تایباد جهت همکاری در انجام این پژوهش، سپاسگزارم.
هم چنین از زحمات آقایان یاسر علیخواجه، ناصر محمدرحیمی، غلام رسول محمدرحیمی؛ و خانم ها رضایی، ترابی و مصطفی خواه و کلیه افراد شرکت کننده در تحقیق و خانواده های محترم ایشان که از ابتدا تا انتهای تحقیق با تمام وجود همکاری کردند، صمیمانه تشکر می کنم.
باشد که این خردترین، بخشی از زحمات آنان را سپاس گوید.تعهدنامه
برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت fotka.ir مراجعه نمایید.

 

 

نظر دهید »
تاثیر تبلیغات تلویزیون بر واکنش های هیجانی و تمایل به برنامه ریزی رفتاری مشتریان بیمه (مورد مطالعه بیمه ایران)- قسمت ۳
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

۳-۴- متغیرهای تحقیق ۷۹
۳-۵- روش و ابزار گرد آوری داده ها ۷۹
۳-۵-۱- روش گردآوری ۷۹
۳-۵-۲- ابزار گردآوری ۷۹
۳-۶- اعتبار و روایی ابزار تحقیق ۸۱
۳-۶-۱- اعتبار (روایی) پرسشنامه ۸۱
۳-۶-۲- قابلیت اعتماد (پایایی) پرسشنامه ۸۲
۳-۷- روش‌ و ابزارتحلیل داده ها ۸۴
فصل چهارم: تجزیه و تحلیل داده ها
مقدمه ۸۷
۴-۱- آمار توصیفی ۸۷
۴-۱-۱- جنسیت مشتریان ۸۸
۴-۱-۲- تحصیلات مشتریان ۸۹
۴-۱-۳- وضعیت تاهل مشتریان ۹۰
۴-۱-۴- رده سنی مشتریان ۹۱
۴-۱-۵- سابقه بیمه مشتریان ۹۲
۴-۲- آمار استنباطی ۹۳
۴-۲-۱- بررسی نرمال بودن مشاهدات ۹۴
۴-۲-۲- مدل های رگرسیونی تحقیق ۹۵
۴-۲-۳– رتبه بندی ابعاد تبلیغات ۹۹
فصل پنجم: نتیجه گیری و پیشنهادات
مقدمه ۱۰۱
۵-۱- نتیجه گیری ۱۰۱
۵-۱-۱- فرضیه اصلی اول ۱۰۱
۵-۱-۲- فرضیه اصلی دوم ۱۰۲
۵-۱-۳- فرضیه های فرعی تحقیق ۱۰۲
۵-۲- محدودیت‌های پژوهش ۱۰۳
۵-۳- پیشنهادهایی برای استفاده از نتایج پژوهش ۱۰۳
۵-۴- توصیه برای تحقیقات آتی ۱۰۶
منابع و ماخذ ۱۰۷
فهرست منابع فارسی ۱۰۸
فهرست منابع انگلیسی ۱۱۰
ضمائم و پیوست ها ۱۱۲
چکیده انگلیسی ۱۲۶
فهرست جدول ها
عنوان صفحه
جدول ۲-۱: شدت تبلیغات در صنایع و سال های منتخب(درصد) ۴۸
جدول ۳-۱: متغیرهای جمعیت شناختی پرسشنامه. ۸۰
جدول ۳-۲: طیف لیکرت. ۸۱
جدول ۳-۳: ضریب آلفای کرونباخ ۸۳
جدول ۴-۱: فراوانی/درصد فراوانی جنسیت مشتریان ۸۸
جدول ۴-۲: فراوانی/درصد فراوانی تحصیلات مشتریان ۸۹
جدول ۴-۳: فراوانی/درصد فراوانی وضعیت تاهل مشتریان ۹۰
جدول ۴-۴: فراوانی/درصد فراوانی رده سنی مشتریان ۹۱
جدول ۴-۵: فراوانی/درصد فراوانی سابقه بیمه مشتریان ۹۲
جدول ۴-۶: آزمون نرمال بودن توزیع متغیرهای تحقیق ۹۴
جدول ۴-۷: نتایج مدل رگرسیونی فرضیه اصلی اول تحقیق ۹۵
جدول ۴-۸: نتایج مدل رگرسیونی فرضیه اصلی دوم تحقیق ۹۶
جدول ۴-۹: نتایج مدل رگرسیونی فرضیه های فرعی اول و دوم تحقیق ۹۷
جدول ۴-۱۰: نتایج مدل رگرسیونی فرضیه های فرعی سوم و چهارم تحقیق ۹۸
جدول ۴-۱۱: نتایج رتبه بندی مولفه های تبلیغات ۹۹
فهرست نمودار ها
عنوان صفحه
نمودار ۲-۱- روند کلی از فرایند تصمیم گیری مصرف کننده ۵۴
نمودار ۴-۱: فراوانی/درصد فراوانی جنسیت مشتریان ۸۸
نمودار ۴-۲: فراوانی/درصد فراوانی تحصیلات مشتریان ۸۹
نمودار ۴-۳: فراوانی/درصد فراوانی وضعیت تاهل مشتریان ۹۰
نمودار ۴-۴: فراوانی/درصد فراوانی رده سنی مشتریان ۹۱
نمودار ۴-۵: فراوانی/درصد فراوانی سابقه بیمه مشتریان ۹۲
فصل اول:
کلیات تحقیق

 

جهت دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.

مقدمه

عملکرد هر سازمانی به موفقیت درحفظ مشتریان یا افزایش طول دوره بقای مشتری بستگی دارد. طول دوره بقای مشتری به طول مدت زمان و یا تعداد دفعاتی اشاره دارد که مشتریان برای تامین نیازمندیهای خویش قبل از رجوع به سایر عرضه کنندگان تنها به سازمان مورد نظر روی آورند (سقایی،۱۳۸۵، ص ۶۷).
سازمان های رسانه ای نیز از این قاعده مستثنی نیستند. سازمان های رسانه ای به لحاظ نوع مالکیت به دو نوع خصوصی و عمومی (دولتی) تقسیم می شوند. در حوزه ارتباطات ابزارهایی وجود دارند که با توجه به ظرفیت و امکانات خود، به خوبی میتوانند مبلغان را در امر متقاعدسازی مخاطبان یاری دهند. کلام، تصویر و موسیقی سه محملی است که در این زمینه به گونه موثری قابل بهره برداری است و از این رو، اربابان و دست اندرکاران تبلیغات نیاز دارند علاوه بر آشنایی با نظریه ها و فنون متقاعدسازی در حوزه روانشناسی ، در حوزه ارتباطات نیز با ظرفیت های بالقوه کلامی، تصویر و موسقیایی آشنا شوند و بدانند که چگونه از هر یک از این ابزارها می توان در راستای واکنش هیجانی و نفوذ در تأثیرگذاری بر مخاطبان، بهره جست. به همین دلیل دست اندرکاران امر تبلیغات از هر وسیله ای جهت نیل به هدف استفاده می کنند و از هیج تلاشی دریغ نمی کنند(حکیم آرا،۱۳۹۰، ص ۸۷). به همین دلیل است که صدا و سیما قدرتمندترین و مهمترین رسانه کشور در عرصه فرهنگ سازی و اعتلای کشور است و این رسانه ارزشمند به منظور رسیدن به اهدافش و اثربخشی بیشتر، نیاز مند جلب ایجاد واکنش های هیجانی و تمایل به برنامه ریزی رفتاری است. جذب مخاطب یکی از اصلی ترین و تعیین کننده ترین ویژگی هر رسانه بویژه صدا و سیماست. در کشور ما، با توجه به اینکه صدا و سیما به صورت عمومی(دولتی) اداره می شود و بخش قابل توجهی از هزینه های خود را از بودجه عمومی کشور دریافت می دارد با ید در برنامه ریزی مصرف منابع به منظور اثربخشی بیشتر در تولید و پخش برنامه ها و جلب و جذب ایجاد واکنش های هیجانی و تمایل به برنامه ریزی رفتاری خود دقت کافی را به عمل آورد(خاشعی و مستمع،۱۳۹۰، ص ۵۴).
در این میان آنچه هدف تصاویر تبلیغاتی است تنها مجذوب کردن مخاطبان نیست، بلکه ایجاد رفتاری است که انتظار می رود در محل و موقعیت دیگری مانند فروشگاه یا در پای صندوق رای به وقوع بپیوندد. نکته مهم این است که تصاویر تبلیغاتی به خودی خود افراد را به انجام کاری وادار نمی کنند بلکه این تعابیر ذهنی ناشی از این تصاویر است که نقش متقاعدکنندگی دارند و هیجانهایی را در فرد پدید می آورند. این تعابیر ذهنی اگر چه در نتیجه نگاه کردن به تصاویر برانگیخته می شوند، اما به طور تمام زاییده تصویر نیستند. تصاویر تبلیغاتی سه نقش عمده را پی می گیرند. اول اینکه با شبیه سازی و به تصویر کشیدن صورت و اندام انسان و یا هر چیز دیگری که با انگیزه های بنیادی ارتباط دارند، به واکنشهای هیجانی دامن می زنند. دوم اینکه از چیزی که گویی محقق است ویا واقعاً اتفاق افتاده یک مدرک تصویری به ظاهر مستند به دست می دهند و سوم اینکه در هر حال می توانند میان محصول و تصاویر بک نوع ارتباط ضمنی و پنهان برقرار کنند. این سه کارکرد از ویژگی اساسی رسانه های تصویری است که ماهیت زیربنایی تصاویر تبلیغاتی را پی ریزی کرده و آن را از زبان کلامی و گونه های دیگر ارتباطات بشری متمایز می کند. به لحاظ تاریخی نیز می توان اینگونه بیان نمود که تأثیرگذاری در مخاطب و تمایل به تغییر رفتار و برنامه ریزی در افراد در دوران یونان باستان و به تاریخچه ای بیش از دو هزار سال بر می گرددکه عمدتاً ارتباطات متقاعدگرانه کلامی بوده است مبتنی بر مجادلات کلامی سوفسطاییان. و نه ارتباطات دیداری(حکیم آرا،۱۳۹۰، ص ۸۷).
از آنجایی که در سالهای اخیر سازمان صدا و سیما، سیاست افزایش تبلیغات تلویزیونی را در دستور کار خود داشته است، در این تحقیق بر آن هستیم تا تاثیر این سیاست، یعنی افزایش تبلیغات تلویزیونی شرکت های بیمه برای ایجاد واکنش های هیجانی و تمایل به برنامه ریزی رفتاری در سنین مختلف را بررسی کنیم تا عاملی برای تشخیص و ارزیابی رویکرد صدا وسیما در راستای ایجاد واکنش های هیجانی و تمایل به برنامه ریزی رفتاری باشد.

 

بیان مساله تحقیق

تبلیغات یکی از گستردهترین حوزه های سیستمهای بازاریابی تلقی می شوند. اهمیت تبلیغات تا آن حد است که در ذهن عوام با واژه بازاریابی مترادف شده است. هر ساله میلیاردها دلار صرف تبلیغات در رسانه های مختلف میشوند. انسان امروزی زیر بمباران شدید تبلیغات تجاری زندگی می کند. از صبح که انسان بیدار می شود تا زمانی که به خواب فرو میرود وی در معرض تبلیغات متنوعی از رسانه های مختلف قرار میگیرد. اثر بخشی تبلیغ نکته کلیدی در ارزیابی تبلیغات است. شرکتهای تبلیغ کننده همواره علاقمند به سنجش میزان اثربخشی تبلیغات خود هستند (سیلک و همکاران[۱]، ۲۰۰۱، ص ۲۷۹).
از سوی دیگر آن چه از وضعیت موجود صنعت بیمه ایران به چشم می آید، این است که این صنعت تاکنون به جایگاه واقعی و کلیدی خود در اقتصاد نرسیده و هنوز نتوانسته اطمینان خاطر فعالان اقتصادی را جلب نماید. تولید حق بیمه ای حدود ۵/۳ میلیارد دلار و ضریب نفوذ ۳/۱درصدی در این صنعت بیانگر وجود ناکارایی و ناکارآمدی است(امین، ۱۳۸۸، ص ۴۵). در گذشته برای صدور یک بیمه نامه کوچک حتماً می بایست از بیمه مرکزی کسب اجازه می شد یا نرخها باید به تایید بیمه مرکزی می رسید. اما امروز نوع نظارت به صورت نظارتهای مالی تبدیل شده است. یعنی نهاد ناظر، اطلاعاتی را در حد کلیات می گیرد تا اطمینان حاصل نماید آیا توان مالی یک شرکت برای جبران تعهداتش کافی است یا نه. به عبارتی باید بین تعهدات و توان مالی شرکت تناسبی وجود داشته باشد. تا زمانی که این تناسب وجود دارد دیگر نیازی به دخالتهای بیشتر نیست. زیرا دخالت های بی مورد دولتی باعث جلوگیری از ابتکار و خلاقیت ها خواهد شد. در نتیجه رضایت مشتریان برای حضور بیشتر در این صنعت کاهش خواهد یافت. باید اشاره شود که در دوران مختلف، شیوه های تغییر فرهنگ مردم توسط بیمه ها نیز متفاوت است. اما شرکتهای بیمه ای در کل باید خسارتها را به راحتی پرداخت کنند و خود را در چارچوب قوانین ریز موجود در بیمه نامه ها حبس نکنند بلکه باید مردم را جذب همکاری بیشتر با این صنعت کنند تا علاقه مندی و جذب آنها افزایش یابد که در اصل فرهنگ مردم نسبت به صنعت بیمه مثبت تر خواهد شد.
عکس مرتبط با اقتصاد
دولت می بایست صرفاً به نقش سیاستگذاری آن هم به صورت کلی و هدفمند و نظارتهای مالی بسنده کند واجازه دهد که اجرا کاملاً در اختیار بخش خصوصی قرار گیرد. منتها شرایط رقابت می بایست در یک حالت مساوی و برابر با حذف تبعیض هایی که در گذشته وجود داشت صورت گیرد تا امکان رقابت یکسان در شرایط یکسان برای همه شرکت های بیمه فراهم شود (تدبیری، ۱۳۸۸، ص ۳۱).
از دیگر سو، بر همگان آشکار است که ارزیابی‌ها در برانگیختن هیجان‌های مختلف افراد در موقعیت‌های پیشرفت نقش بسزایی دارند. بر این اساس، دو ارزیابی مهم را در زمینه پیشرفت مشخص می‌کند: ارزیابی از توانایی کنترل فعالیت‌های پیشرفت و نتایج آنها که به باور‌های خودکارآمدی فرد مربوط می‏شود و همچنین، ارزیابی از ارزش فعالیت‌ها (مانند ارزش تکلیف). علاوه براین، ارتباط بین ارزیابی شناختی و هیجان‌ها دوجانبه فرض شده است. ارزیابی‌های شناختی برهیجان‌ها تاثیر می‌گذارند و همچنین هیجان‌ها نیز، بر ارزیابی‌‎های شناختی اثرگذار هستند (آرتینو[۲]، ۲۰۱۲، ص ۶۰). یکی از مهمترین نشانگرهای تبیینکننده اثربخشی موقعیتهای پیشرفت، از طریق مطالعه ارزیابی کارمندان، از تجارب هیجانی مثبت و منفی وابسته به زندگی کاری آنها، مشخص میشود. در نتیجه، عامل انگیزه یکی از پیش نیازهای اساسی فعالیت شغلی محسوب میشود و تأثیر آن بر عملکرد افراد امری شناخته شده و بدیهی است.
بنابراین، محقق در پژوهش حاضر میکوشد بر اساس یک الگوی مفروض، اعتبار نظری آموزه های رویکرد شناختی اجتماعی هیجان‌های پیشرفت را بطور تجربی در بین گروهی از مشتریان بیمه ایران بیازماید. بر این اساس، در این پژوهش، با تکیه بر آموزه‌های نظری الگوی شناختی کنترل- ارزش هیجان‌های پیشرفت، از طریق یک الگوی فرایندی به منظور پیش بینی تجارب هیجانی مثبت و منفی در موقعیت‌های پیشرفت تاکید می‌شود. به عبارت دیگر، در پژوهش حاضر، برای اولین بار نقش هیجان‌های پیشرفت در رابطۀ بین اهداف پیشرفت(تبحری، عملکردی)، و برنامه ریزی رفتاری از طریق آزمون نظریۀ کنترل- ارزش مطالعه و بررسی می‌شود.
تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
آنچه که باعث انتخاب این موضوع به عنوان مسأله تحقیق شده است در درجه اول علاقه شخصی و همچنین احساس نیاز جامعه تحقیقاتی کشور به موضوع تاثیر تبلیغات تلویزیون بر واکنش های هیجانی و تمایل به برنامه ریزی رفتاری مشتریان بیمه، به دلیل اینکه تحقیقی تا کنون در این زمینه در بیمه ایران انجام نشده، لزوم انجام پژوهشی در این زمینه را نمایان میسازد. بنابراین با در نظر گرفتن موارد ذکر شده و نیز اهمیت تاثیر تبلیغات تلویزیون بر واکنش های هیجانی و تمایل به برنامه ریزی رفتاری مشتریان بیمه جهت عملکرد بالاتر و ارائه خدمات بهتر، به نوعی می توان ادعا نمود که دغدغه محقق در تحقیق حاضر نیز تاثیر تبلیغات تلویزیون بر واکنش های هیجانی و تمایل به برنامه ریزی رفتاری مشتریان بیمه می باشد، بنابراین مساله اصلی تحقیق این است که:
آیا تبلیغات تلویزیون بر واکنش های هیجانی و تمایل به برنامه ریزی رفتاری مشتریان بیمه ایران تاثیر معنی داری دارد؟

 

اهمیت و ضرورت تحقیق

مطالعه درخصوص تبلیغات بیمه به صورت تخصصی در دنیا، بررسی شیوه های جذب مخاطب در چنین شبکه هایی، نحوه تعامل مخاطب با این شبکه ها و… برخی از موضوع هایی است که پژوهش در زمینه آنها و ارائه آن به مدیران چنین شبکه هایی می تواند مسیر دستیابی به موفقیت در تبلیغات بیمه به صورت تخصصی جدید را تسهیل کند. بخش مهمی از این پژوهش می تواند همزمان با فعالیت این شبکه ها صورت بگیرد اما قطعا در زمینه مسائلی همچون: نوع رنگ، کادر تصویر، آیتم‌های مختلف، فونت و… باید پیش از راه اندازی هر یک از این شبکه ها فعالیت های پژوهشی مختلفی صورت گیرد. تحقیق حاضر تحقیقی است که به بررسی این نکته می پردازد که آیا این شبکه‌ها توانسته اند به یکی از اهداف خود که همان جلب و جذب ایجاد واکنش های هیجانی و تمایل به برنامه ریزی رفتاری می باشد دست یابند ؟ کدام یک از این شبکه ها در این امر موفق تر بوده اند و آیا نیازی به افتتاح تبلیغات بیمه به صورت دیگری وجود دارد ؟

 

 

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 166
  • 167
  • 168
  • ...
  • 169
  • ...
  • 170
  • 171
  • 172
  • ...
  • 173
  • ...
  • 174
  • 175
  • 176
  • ...
  • 346
بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

اخبار اقتصادی و علمی، آموزش های کاربردی

 بهبود سئو تکنیکال
 درآمد فریلنسری طراحی
 گروه شکاری Hound
 لوازم عروس هلندی
 رازهای سئو فنی
 کرم قلب سگ
 سگ پاکوتاه آپارتمانی
 بی حالی گربه
 غذای خانگی سگ پامرانین
 افزایش فروش گیفت کارت
 آموزش چت جی پی تی
 بیان احساسات در رابطه
 ویژگی های زن مناسب
 درآمد از محصولات فیزیکی
 ویژگی های دختر خوب
 تغذیه بچه خرگوش
 کمپین های تخفیف موفق
 افزایش فروش اشتراک
 گربه ببری و مراقبت
 فروش تم گرافیکی
 درآمد نویسندگی
 برنج مناسب سگ
 تولید محتوای اسپین
 فروش محصولات دست ساز
 درآمد از اپلیکیشن ها
 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

  • دانلود پایان نامه مدیریت با موضوع مفهوم مشارکت
  • تاثیر مانورهای نظامی در استراتژی‌های سیاسی جمهوری اسلامی ایران از سال‌های 1384 تا 1391 هجری شمسی92- قسمت 10
  • منابع پایان نامه ها – ۳-تفاوت در پاره ای از احکام دینی ناشی از وحی ( بهزاد پور ، ۱۳۸۴ ، ص ۴۱ ) – 5
  • عدالت جنسیتی در آموزش و پرورش از دیدگاه فقه و حقوق بشر- قسمت ۵
  • سنتز، شناسایی کمپلکس¬های جدید دارویی از گالیم، قلع و تیتانیم و مطالعات کلینیکی تعدادی از آن¬ها در درمان برخی رده¬های سلول¬های سرطانی- قسمت ۴
  • خرید پایان نامه : بانکداری با استفاده از کامپیوترهای خانگی
  • موانع-و-محدودیت‌های-انعقاد-قراردادهای-تجاری-الکترونیکی- قسمت ۴
  • اجرای حدود در زمان غیبت امام معصوم- قسمت 2
  • تحلیل گفتمان جنگ و رابطه آن با سینما در سه دهه بعد از انقلاب ایران (با تاکید بر آثار حاتمی کیا)- قسمت ۳
  • تعیین رابطه بين مهارتهاي سه گانه فني، انساني و ادراكي مديران با میزان اثربخشي آنها در بین دبيرستانهاي پسرانه،دخترانه ناحیه یک شهر شيراز- قسمت 4
  • نسبت منطق و مابعدالطبیعه نزد هیدگر- قسمت ۳
  • پایان نامه مدیریت درباره : روش مبتنی بر فرآیند درونی
  • بررسی میزان رمزگردانی گویشوران مازندرانی، ترکی و کردی- قسمت ۲
  • طراحی الگوی راهبردی ارزیابی عملکرد یگان های ناجا- قسمت ۲۸
  • نگارش پایان نامه درباره شناسایی تقاضای پنهان مشتریان انواع خدمات بانک تجارت (خصوصا خدمات الکترونیکی) و ارائه ...
  • بررسی و گرایش به برقراری ارتباط و دوستی با ۱۱۱جنس مخالف قبل از ازدواج در سطح دانشجویان- قسمت ۷
  • استفاده از منابع پایان نامه ها درباره :بکارگیری مدلE-S-QUAL وANP در ارزیابی و رتبه بندی عوامل موثر ...
  • بررسی-تطبیقی-تجزیه¬پذیری-قرارداد-در-حقوق-ایران-و-مصر- قسمت ۸
  • بررسی رابطه سبک های اسنادی با پیشرفت تحصیلی و عزت نفس در دانش‌آموزان دبیرستان های دخترانه شهرستان رودان۹۳- قسمت ۱۲- قسمت 3
  • جرايم_بهداشتي،_درماني_و_دارويي_در- قسمت 8
  • ارزیابی کارایی وصول مطالبات گاز بهاء بخشهای تابعه شرکت گاز استان اردبیل با استفاده از تحلیل پوششی داده ها و رگرسیون چند متغیره- قسمت ۳
  • تاثیر ابعاد سرمایه اجتماعی بر تعهد سازمانی کارکنان دانشگاه علوم پزشکی کاشان- قسمت ۶

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان