اخبار اقتصادی و علمی، آموزش های کاربردی

خانهموضوعاتآرشیوهاآخرین نظرات
تاثیر موسیقی درمانی بر کاهش افسردگی سالمندان ساکن در خانه سالمندان استان ایلام91- قسمت 6
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

-فقدان انگیزه جهت پیگیری اهداف
-عدم علاقه به آرایش ظاهر شخصی
-مصرف مجدد داروهای(مخدر)یا الکل
4-نشانه های شناختی
-احساس بازنده بودن
-انتقاد مکرر از خود
-یاس
-احساس درماندگی و ناامیدی
-سرزنش خود بخاطراتفاقات ناخوشایند
-بدبینی نسبت به آینده
-افکار و ادراکات خود تخریب گرانه

سن شیوع افسردگی :
نتیجه تصویری برای موضوع افسردگی
افسردگی سن خاصی ندارد، از کودک خردسال ممکن است افسرده شود تا جوان و سالمند : اما افسردگی میان زنان شایع تر از مردان است و در سنین بالا شیوع بیشتری دارد.

چه عواملی باعث افسردگی فرد می شوند ؟
در سبب شناسی بیماریهای روانی باید عوامل مختلفی را درنظر گرفت. هم عوامل بیولوژیک و هم عوامل اجتماعی. تمام مسائل پیرامون فرد را دربرمی گیرد. عواملی وجود دارد که در چند سال چندین هزار نفر جان خود را در تصادف جاده ها از دست می دهند، درنظر بگیرید این افراد فوت شده چه تعدادی را داغذار می کنند و چه تعدادی افسرده می شوند. یکی از عوامل ایجاد افسردگی، استرس های محیطی است.
تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
از نظر کلی، نابسامانی های اجتماعی و نداشتن تأمین اجتماعی یکی از مسائلی است که در بهداشت روان جامعه تأثیر گذار است.
تفاوت های جنسیتی در افسردگی
به نظر می رسد که زنان دو برابر مردان در معرض خطر افسردگی باشند.کثرت افسردگی در زنان آشکارا تایید شده است.اما چرایی این مشاهدات بطور کامل روشن نیست.برای توجیه این تفاوت جنسیتی در افسردگی چندین فرضیه ارائه شده است.اول اینکه ممکن است در جامعه ما زنان بیشتر باشند.وقتی زنان با ضایعه روبرو می شوند برای عدم تحریک و گریه بیشتر تقویت می شونددر حالیکه مردان برای خشم و بی تفاوتی بیشتر تقویت می شوند.
دوم اینکه فرضیه های زیستی عنوان می کنند فعالیت آنزیم شیمیایی و استعداد ژنتیکی و دوره ماهیانه پیش از قاعدگی بر آسیب پذیری زنان تاثیر دارند.همچنین امکان دارد ناقلان ژن افسردگی افسرده شوند در حالیکه ناقلان مردانه این ژن الکلی شوند.
فرضیه سوم از نظر درماندگی آموخته شده ناشی می شود.اگر افسردگی به درماندگی مربوط یاشد پس چنانچه زنان یاد بگیرند که درمانده تر از مردان باشند افسردگی در زنان فراوان تر از مردان آشکار خواهد شد.چهارم اینکه زنان بیشتر از مردان حالت گرا هستند و به همین خاطر برای نگران شدن درباره رویدادهای ناگوار زندگی و توضیح دادن آنها آمادگی دارند که مهمترین آنها افسردگی است.در حالیکه مردان بیشتر به عمل و کمتر به فکر گرایش دارند.
پنجمین تبیین یافته هایی است که نشان می دهند که افسردگی بیشتر زنان از مردان به تغییرات خلق پیش از قاعدگی مربوط می شود.فرضیه ششم و جالبترین آنها به تصویر ذهنی از بدن و تعقیب لاغری از طریق رژیم غذایی مربوط می شود به طوری که علت ریشه ای افسردگی ناکامی و درماندگی است و رژیم غذایی می تواند یک چرخه ناکامی و درماندگی را تشکیل دهد.در سراسر جهان ایده ال لاغری و رژیم غذایی نه تنها موجب اختلالهای غذایی بلکه باعث می شوند که زنان افسرده تر از مردان باشند(نولن-هوکسما و مارو 1991).

افسردگی در سالمندان
افسردگی یک اختلال سلامت روانی است که باید در سالمندان به طور جدی مورد نظر قرار گیرد. براساس آمارهای موسسه ملّی سلامت روان (NIMH) آمریکا، دو میلیون نفر از ۳۵ میلیون آمریکایی بالای ۶۵ سال به نوعی دچار این بیماری هستند.
نتیجه تصویری درباره سلامت روانی
افسردگی معمولاً نادیده گرفته شده و یا طبیعی و گریز ناپذیر در نظر گرفته می شود و به همین دلیل تشخیص داده نمی شود و درمان نمی گردد. این امر به ویژه در شرایطی که بیماری دیگری وجود داشته باشد یا رویداد ناگواری اتفاق افتاده باشد (مثل مرگ عزیزان)، که غالباً در مورد سالمندان وجود دارد، صادق است. امّا نکته ای که باید توجه داشت این است که افسردگی به هیچوجه بخشی عادی و طبیعی از فرایند پیرشدن نیست.
بسیاری از سالمندان ممکن است در معرض خطرات دیگر ناشی از افسردگی قرار داشته باشند. برای مثال، افسردگی در سالمندان به مراتب بیشتر از جوانان احتمال دارد که به خودکشی بیانجامد. بنابر آمارهای NIMH ، در حالی که تنها ۱۳ درصد از جمعیت آمریکا از افراد بالاتر از ۶۵ سال تشکیل می دهند امّا ۱۸ درصد خودکشی های منجر به مرگ در بین این گروه روی می دهد.
علّت افسردگی هنوز به طور کامل و دقیق مشخص نشده است امّا برخی از عواملی که به طور بالقوّه می توانند در پدید آمدن افسردگی نقش داشته باشند شناسایی شده اند. در حال حاضر، بیشتر احتمال داده می شود که ترکیبی از عوامل ژنتیکی و محیطی باعث افسردگی باشند. افسردگی ممکن است به صورت خفیف وجود داشته باشد و بر اثر استرس (مانند مرگ یک عزیز) تشدید گردد. افسردگی در بین زنان و افرادی که دچار بیماری های مزمن هستند بیشتر وجود دارد.
علائم و نشانه های افسردگی در سالمندان ممکن است با علائم و نشانه های افسردگی در جوانان تفاوت داشته باشد. در بین شایع ترین تغییرات خلق و خو در سالمندان بر اثر افسردگی می توان به عصبی بودن، احساس پوچی، بیقراری، تندخویی، تحریک پذیری یا احـــساس عدم محبـــوبیت اشــاره کرد. کاهش اشتها، از دست دادن وزن، بیخوابی خستگی، مشکلات حافظه و گیجی نیز در این بیماران شایع است. سالمندان بیشتر از بیماران جوان احتمال دارد که نشانه های جسمی نامشخص و مبهم (مثل درد و بی تابی) از خود بروز دهند.
افسردگی در سالمندان حتی توسط پزشکان نیز به سختی تشخیص داده می شود. بسیاری از افراد، از جمله پزشکان، به افسردگی

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت fumi.ir
به عنوان پدیده ای عادی یا قابل انتظار برای سالمندان می نگرند. این عقیده درست نیست و غالباً تشخیص و درمان را به تاخیر می اندازد. تشخیص افسردگی مستلزم بررسی کامل سابقه پزشکی، از جمله اطلاعاتی در باره زمان بروز، مدّت دوام و شدّت علایم است.
سالمندانی که دارای افسردگی خفیف باشند به روان درمانی به خوبی پاسخ می دهند امّا افسردگی متوسط یا شدید ممکن است به دارودرمانی نیز نیاز داشته باشد. گرچه عموماً ترکیبی از روان درمانی و دارودرمانی نتیجه بهتری به بار می آورد. سالمندان معمولاً در مقایسه با جوانان نسبت به اثرات جانبی دارودرمانی حساسیت بیشتری دارند و احتمال این که بیماری های دیگری نیز داشته باشند بیشتر است. به این دلیل، معمولاً SSRIها (بازدارنده های جذب مجدّد سروتونین) بیشتر از بقیه داروها برای سالمندان تجویز می گردد.
افسردگی یک بیماری شایع است که نشانه های جسمی و روانی بسیاری از قبیل غمگینی شدید، از دست دادن علاقه یا لذت بردن از فعالیت هایی که معمولاً لذت بخش هستند (anhedonia) و سایر نشانه هایی که توانایی کارکردی فرد را مختل می کند دارد.
افسردگی به صورت فزاینده ای سلامت سالـمـنـدان را تهدید می کند. بـنابر آمار موسسه ملی سلامت روان آمریکا (NIMH)، ز۸/۵ درصد افراد بالاتر از ۶۵ سال در این کشور دچار نوعی افسردگی قابل تشخیص می باشند. (در حدود ۲ میلیون نفر از ۳۴ میلون نفر). NIMH همچنین تخمین می زند که پنج میلیون نفر دیگر نیز دارای نشانه های جدّی مرتبط با افسردگی باشند. ۲۰ درصد کسانی که در آمریکا اقدام به خودکشی می کنند نیز بیشتر از ۶۵ سال سن دارند. میزان خودکشی در بین مردان سفیدپوست بالاتر از ۸۵ سال، شش برابر میانگین ملّی در آمریکاست.
افسردگی در سالمندان معمولاً به دلایل زیر تشخیص داده نمی شود و درمان نمی گردد:
▪ افسردگی غالباً به سایر بیماری ها نظیر بیماری های قلبی، سکته مغزی، پارکینسون و سرطان نسبت داده می شود. بیماران و خانواده آن ها غالباً در این مورد هم عقیده اند. به علاوه، توجه پزشک عموماً معطوف درمان این بیماری ها می گردد.
▪ افسردگی به درگذشت عزیزان نسبت داده می شود. غم و اندوه ناشی از از دست دادن همسر و دوستان نزدیک کاملاً طبیعی است اما افسردگی نه.
▪ سالمندان بیشتر به پزشک عمومی یا پزشک خانواده خود اتکاء دارند و این پزشکان، متخصص سلامت روان نیستند. بنابر آمار NIMH ، تنها کمتر از ۳ درصد افراد بالاتر از ۶۵ سال توسط متخصصان سلامت روان درمان می گردند.
▪ پزشکان عمومی غالباً آموزش های لازم برای تشخیص بین علایم پیری و افسردگی را ندیده اند. بنابر آمار NIMH ، پزشکان عمومی کمتر از ۵۰٪ افرادی که دچار افسردگی بوده اند را به درستی تشخیص داده اند.
علاوه بر موارد فوق، نگرش عمومی در سالمندان نیز بر پیچیدگی وضعیت می افزاید. بسیاری از سالمندان به افسردگی به عنوان یک نقص رفتار و منش می نگرند تا یک اختلال اصلی. این نگرش غالباً مانع از این می شود که سالمندان به جستجوی کمک های تخصصی برآیند.
مطالعات نشان می دهد که سالمندان به طور کلّی در مقایسه با عموم مردم دانش کمتری نسبت به افسردگی دارند. بنابر آمار انجمن ملی سلامت روان آمریکا (NIMH)، در حدود ۶۸ درصد سالمندان بالاتر از ۶۵ سال، اطلاعات بسیار کم و محدودی از افسردگی دارند. ۵۸ درصد آنان فکر می کنند که با افزایش سن، دچار شدن به افسردگی طبیعی است و تنها ۲۸ درصد بالغان در این گروه سنی، افسردگی را به عنوان یک مشکل سلامت روان در نظر می گیرند.

افسردگی با ناتوانی و وابستگی به کمک دیگران (مانند پرستار)، ارتباط نزدیک دارد. همچنین افسردگی با هزینه های رو به افزایش بهداشتی مربوط است. بنابر آمارهای NIMH ، سالمندانی که دارای نشانه های افسردگی هستند در حدود ۵۰ درصد هزینه های درمانی و بهداشتی بیشتری از همسالان خود که فاقد چنین نشانه هایی هستند دارند. افسردگی در سالمندان را باید از سوگ طبیعی و عادی متمایز دانست. این گروه سنی غالباً با مرگ عزیزانی مثل همسر یا دوستان قدیمی روبرو هستند. سوگ ناشی این گونه رویدادها کاملاً طبیعی است. این غم و اندوه ممکن است درکوتاه مدّت علائمی بسیار شبیه به افسردگی داشته باشد. امّا در واقع، بین این نشانه ها در فرد سوگمند با بیمار افسرده تفاوت وجود دارد. سالمندان سوگمند بیشتر تمایل دارند بر روی فرد متوفی تمرکز نمایند و علایم افسردگی آنان معمولاً بسیار انفعالی تر و خفیف تر از افرادی است که واقعاً دچار افسردگی هستند. بیماران افسرده، بیشتر تمایل دارند درون خود فرو رفته و به خود فکر کنند. آن ها غالباً احساس گناه و کمبود اعتماد به نفس می کنند.
درد و ناراحتی ناشی از سوگمندی، موقتی و زودگذر است. در حالی که افسردگی، بسیار دیر پا تر می باشد. به عبارت کلی تر، شدیدترین علائم سوگمندی عادی و طبیعی، در چند هفته پس از مرگ عزیزان وجود دارد. علائم شایع در خلال این دوره شامل شوک، ناباوری، بهت زدگی و احساس پوچی می باشد. اضطراب و بی خوابی و ناراحتی های جسمی نیز ممکن است پدیدار گردند.
نخستین سال پس از مرگ یک عزیز، دوره تطبیق با شرایط جدید است. افراد معمولاً در این دوره از دست دادن عزیزشان را می پذیرند. پس از نخستین سال، فرد سوگمند رفته رفته التیام می یابد و یاد می گیرد که زندگی بدون وجود آن عزیز را بپذیرد.
دوره زمانی برای سوگ طبیعی و عادی به طور دقیق مشخص نیست. برخی از افرادسریع تر و برخی دیگر دیرتر این دوران را طی می کنند. امّا اغلب سالمندان که عزیزی را از دست می د
هند پس از گذشت یکسال، رفته رفته به زندگی عادی باز می گردند. اگر فردی پس از گذشت این مدّت همچنان دچار غم و اندوه باقی مانده باشد یا نشانه ها و علائم شدیدی چون افکار خودکشی، روان پریشی یا از دست دادن شدید حس اعتماد به نفس و قدرت کارکردی بروز کرده باشد، توصیه می شود که فرد تحت مراقبت پزشکی قرار داده شود.
علائم و نشانه ها در سالمندان
علایم و نشانه های افسردگی در بین بیماران ممکن است بسیار متفاوت باشد. همچنین نشانه های افسردگی در سالمندان با بیماران جوان فرق دارد و معمولاً دیرپاتر و ماندگارتر است. به طور کلّی، ۹ نشانه اولیه برای افسردگی وجود دارد که عبارتند از:
تغییر خلق و خو. در بین شایع ترین تغییرات خلق و خو در سالمندان افسرده می توان به احساس ناآرامی، پوچی، بیقراری، تحریک پذیری و عدم محبوبیت اشاره کرد. بیمار همچنین ممکن است با غمگینی زیاد، اضطراب، خشم یا بی احساسی (فقدان هیجان) روبرو شود. بدبینی، ناامیدی، گریه و حساسیت هیجانی شدید، از دیگر تغییرات خلق و خو می باشد.
فقدان احساس لذت. کاهش یا از دست دادن علاقه به فعالیت هایی که قبلاً برای بیمار لذت بخش بودند مانند خوردن، کار، رابطه جنسی، دوستان، سرگرمی و تفریحات.
تغییر عمده در اشتها یا وزن. بیمار ممکن است با کاهش یا افزایش شدید اشتها و یا کاهش یا افزایش شدید وزن روبرو شود. در سالمندان، کاهش اشتها و وزن شایع تر از افزایش آن هاست.
تغییر در الگوی خواب. بیمار ممکن است زیاد بخوابد (خواب زدگی) و یا بر عکس دچار کم خوابی گردد. در سالمندان، کم خوابی شایع تر از خواب زدگی است.
احساس بی ارزش بودن. بیمار ممکن است احساس بی ارزش بودن، سرزنش خود یا احساس فزاینده گناه نماید.
خستگی و از دست دادن انرژی.
تمرکز. بیمار ممکن است با کاهش توانایی در تفکر و تمرکز روبرو گردد. مشکلات حافظه و گیجی در سالمندان افسرده متدوال است.
افکار مربوط به مرگ. بیمار ممکن است افکارتکرار شونده ای درباره مرگ و یا حتی آرزوی مرگ داشته باشد. ممکن است به خودکشی فکر کند و یا دراین مورد دست به اقدام بزند. این یک ملاحظه جدّی برای سالمندان افسرده است.
فعالیت فیزیکی یا کلامی. بیمار ممکن است بیقرار و مضطرب باشد. ممکن است دستانش را فشار دهد یا بپیچاند و نتواند آرام بنشیند. از سوی دیگر، برخی بیماران ممکن است حرکات و طرز حرف زدنشان شل و کند شود. همچنین ممکن است قبل از پاسخ دادن یا شروع به حرکت با درنگ و تاخیر روبرو باشند. ممکن است آنقدر آهسته صحبت کنند که به خوبی شنیده نشود. ممکن است بجز آن که مورد سوال مشخصی قرار گیرند حرفی نزنند یا کاملاً صامت گردند.
سالمندانی که دچار افسردگی هستند معمولاً برای درمان نزد روان شناس نمی روند بلکه این مشکل را به عنوان یک اختلال جسمی با پزشک خود مطرح می سازند. معمولاً چنانچه خستگی، سردرد و معده درد به درمان دارویی پاسخ ندهد مسأله را با پزشک در میان می گذارند و سالمندان بسیار بیشتر از جوانان چنین نشانه هایی را به پزشک گزارش می کنند. در بعضی موارد، توهم و هذیان نیز ممکن است پیش آید. این نشانه ها ممکن است با نشانه های زوال عقل اشتباه گرفته شوند.
روش های تشخیص افسردگی در سالمندان
بنابر گزارش انجمن ملی سلامت روان (NMHA)، تنها ۴۲ درصد سالمندان برای درمان افسردگی خود اقدام می کنند. از بین آن ها، بیش از ۵۵ درصد توسط پزشک عمومی درمان می شوند و تنها ۳ درصد از بیماران افسرده بالای ۶۵ سال به متخصص روان درمانی مراجعه می کنند.
این امر، مشکل زاست زیرا افسردگی در سالمندان به ندرت توسط پزشکان عمومی به درستی تشخیص داده می شود. بنابر گزارش NMHA ، میزان تشخیص صحیح افسردگی توسط پزشکان عمومی کمتر از ۵۰ درصد است. بسیاری از نشانه های متداول افسردگی در سالمندان (مثل از دست دادن انرژی، کم اشتهایی و بیخوابی) معمولاً به بیماری های جسمی دیگر در این گروه سنی نسبت داده می شود.
بسیاری از افراد، از جمله بسیاری از پزشکان، افسردگی را برای سالمندان، طبیعی یا قابل پیش بینی می دانند. این امر به ویژه در صورت وجود بیماری های جسمی حاد و شرایط اجتماعی خاص (مثل مرگ عزیزان) اتفاق می افتد. این اعتقاد درست نیست و غالباً باعث نادیده انگاری یا به تاخیر انداختن تشخیص و درمان می گردد.
مانع عمده دیگری که بر سر راه تشخیص افسردگی وجود دارد، طرز تلقی خود بیماران است. برخی از مردم عقیده دارند که مطرح ساختن مشکلات روانی و در صدد چاره جویی برآمدن برای آن ها باعث بدنامی است. پذیرش بیماری روانی برای سالمندان معمولاً سخت تر از جوانان و میانسالان است. بنابراین آن ها بیشتر در صدد کنار آمدن با شرایط خود بر می آیند.
پیش از آن که افسردگی تشخیص داده شود، پزشک معمولاً دستور انجام آزمایش های پزشکی می دهد تا احتمال بیماری های دیگری که نشانه های مشابهی دارند منتفی گردد. بسیاری از کسانی که نهایتاً تشخیص افسردگی برای آنان داده شده است، نخست به پزشک خانواده یا پزشک متخصص خود مراجعه کرده اند زیراناراحتی خود را ناشی از مشکل جسمی می دانسته اند. در صورتی که یک متخصص سلامت روان قابلیت بیشتری برای تشخیص افسردگی دارد.
تشخیص افسردگی معمولاً با بررسی کامل سابقه پزشکی بیمار، شامل اطلاعاتی درباره ظهور، طول مدّت و نیز شدّت علایم آغاز می گردد. تشخیص افسردگی در بیماران سالمند ممکن است به وسیله آزمون «مقیاس افسردگی سالمندان» صورت گیرد. این آزمون شامل ۱۵سوال بله/خیر ساده است که مخصوص سالمندانی که ممکن است دچ
ار افسردگی باشند طراحی گردیده است. متخصص سلامت روان همچنین از بیمار سوال می کند که آیا این علائم و نشانه ها قبلاً نیز وجود داشته یا خیر و اگر چنین بوده، چگونه درمان گردیده است. از بیمار در مورد مصرف الکل و مواد مخدر، این که افکاری درباره مرگ یا خودکشی داشته و این که در بین افرادخانواده کسی دیگری سابقه افسردگی داشته نیز سوال می شود.
اگر سابقه افسردگی خانوادگی وجود داشته باشد، درمانگر سوال می کند چگونه درمان شده و آیا درمان موثر بوده است یا خیر. ارزیابی تشخیصی نیز باید انجام گیرد. این آزمایش وضعیت روانی بیمار، تعیین می کند که حافظه و الگوهای کلامی و فکری وی هم آسیب دیده است یا نه.

 

نظر دهید »
اختلافات حقوقی قراردادهای ساخت و ساز دستگاههای دولتی- قسمت ۱۱- قسمت 2
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

۲-۱- در صورتی که پیمانکار دارای کارگاه تولیدی، صنعتی و فنی ” کارگاه های دایر که دارای مجوز فعالیت از مراجع ذیربط می باشند ” و در زمان اجرای قرارداد در شعبه سازمان تأمین اجتماعی دارای پرونده مطالباتی بوده و لیست کارگران شاغل در کارگاه را ارسال و یا توسط سازمان از کارگاه بازرسی به عمل آمده باشد در این صورت چنانچه کارگاه وی طبق محتویات پرونده مطالباتی فاقد هر گونه بدهی بوده و یا آن را پرداخت نماید مفاصا حساب قرارداد آنها صادر می شود .
تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
۲-۲- در مواردی که پیمانکار فاقد پرونده مطالباتی در شعبه سازمان و یا فاقد بازرسی و ارسال لیست در دوره اجرای قرارداد باشد حق بیمه قراراد وی طبق مصوبه مورخ ۲۴/۱/۷۰ محاسبه و وصول و سپس مفاصا حساب صادر می شود .
توجه : کارگاه های که منحصرا برای انجام کار موضوع پیمان دایر می شود در زمره کارگاه تولیدی صنعتی و فنی محسوب نمی شود .
با توجه به عدم ارتباط سایر موارد با موضوع رساله از ذکر آنها صرف نظر می گردد.
ب- کسر حق بیمه توسط کارفرما از صورت وضعیتهای کارکرد پیمانکار و پرداخت آن به سازمان
۱- در مواردی که کارفرمایان (واگذارندگان کار) حق بیمه و بیمه بیکاری هر قرارداد غیر مشمول طرحهای عمرانی را با توجه به نوع عملیات قرارداد و تعهدات طرفین به مأخذ مندرج در تصویبنامه مورخ ۲۴/۱/۷۰ شورایعالی تامین اجتماعی که قبلا به آن اشاره شد (۱۵درصد یا ۷درصد ) از هر صورت وضعیت پیمانکار یا صورتحساب مهندسین مشاور کسر و همزمان با پرداخت وجه صورت وضعیت پیمانکار طی چک در وجه سازمان تامین اجتماعی پرداخت نمایند در این صورت نیازی به کسر و نگهداری ۵% موضوع ماده ۳۸ قانون تامین اجتماعی از هر صورت وضعیت نبوده و کارفرما می بایست پرداخت صورت وضعیت یا صورتحساب قطعی یا نهایی وتسویه حساب با پیمانکار و مهندس مشاور را منوط به ارائه مفاصا حساب از سوی سازمان تامین اجتماعی نماید . بدیهی است واگذارندگان کارکه به ترتیب این بند عمل می نماید کماکان موظفند در خاتمه عملیات هر پیمان ضمن اعلام میزان ناخالص کارکرد پیمانکار و مهندس مشاور سایر اطلاعات مورد نیاز سازمان تامین اجتماعی را اعلام و ارسال نمایند .
۲- در مورد پیمانهایی که حق بیمه مربوط توسط واگذارنده کار از صورت وضعیت کارکرد یا صورتحساب پیمانکار و مهندس مشاور به مأخذ تعیین شده کسر و همزمان به سازمان تامین اجتماعی پرداخت می شود ، پیمانکار در طول اجرای قرارداد فقط می بایست لیست کارکنان شاغل در قرارداد را که طبق مقررات تهیه می نماید بدون وجه در مهلت مقرر در ماده ۳۹ قانون تامین اجتماعی و قانون دریافت جرایم از کارفرمایان مصوب مورخ ۹/۵/۷۳ مجلس شورای اسلامی حداکثر تا پایان ماه بعد به سازمان تامین اجتماعی ارسال نماید.
۳- در مورد این گروه از پیمانکاران با توجه به اینکه حق بیمه مقرر از صورت وضعیت پیمانکار اصلی کسر وبه سازمان پرداخت می شود در صورتی که دارای پیمانکار فرعی باشند صدور مفاصا حساب پیمانکاران فرعی آنها بدون محاسبه حق بیمه و مشروط براینکه حق بیمه کلیه صورت وضعیتهای پیمانکار اصلی تا تاریخ درخواست مفاصا حساب پیمانکار فرعی پرداخت شده باشد بلامانع خواهد بود.
۴- چنانچه با توجه به نوع عملیات قرارداد مأخذ (درصد ) حق بیمه موضوع تصویب نامه مورخ ۲۴/۱/۷۰ به هنگام کسر و پرداخت حق بیمه از صورت وضعیتها یا صورتحساب پیمانکار یا مهندسین مشاور توسط واگذارندگان کار رعایت نشده و به جای کسر و پرداخت حق بیمه به مأخذ ۱۵ درصد ، ۷ درصد پرداخت شده باشد ، همچنین در مواردی که مأخذ پرداخت حق بیمه رعایت شده لیکن حق بیمه مستند به لیست های ارسالی پیمانکار بیش از حق بیمه براساس مأخذ موضوع تصویبنامه مذکور باشد در این صورت در پایان کار و به هنگام صدور مفاصا حساب قرارداد مابه التفاوت حق بیمه محاسبه و از پیمانکار مطالبه و وصول و سپس مفاصا حساب قرارداد صادر می شود .
۵- چنانچه پیمانکار بابت ماه یا ماه های خارج از دوره اجرای قرارداد (قبل از شروع ویا بعد از خاتمه قرارداد) لیست ارسال نماید، از دریافت آن خودداری و چنانچه قبلا لیست دریافت شده باشد حق بیمه آن جزء قرارداد محسوب نشده وعلاوه برحق بیمه قرارداد از پیمانکار وصول خواهد شد .
فصل سوم
ریشه بروز اختلافات و
اهم ادعای پیمانکاران و محدوه مسئولیت ایشان
پس از بیان کلیات ، تعاریف و چارچوب قراردادهای ساخت و ساز که در فصول قبل به آنها پرداخته شد ، مشخص گردید پیمان های دولتی از یک اصول و رویه خاص که همان “پیمان” می باشد پیروی می نمایند و چنانچه هر یک از متعاقدین از اصول مشخص شده تخطی نماید ، طرف دیگر قادرخواهد بود با اعمال حق خویش ، خسارت وضرر و زیان وارده را مطالبه ویا جبران نماید. لذا ریشه یابی و شناخت بروز اختلافات حقوقی در هر مرحله از اجرای قرارداد ، نیاز به بررسی و تحلیل علل حادث شده در همان مرحله و مقطع زمانی را می طلبد که در ذیل بصورت مجزا به آنها پرداخته خواهد شد :
۳-۱- مبحث نخست – ریشه بروز اختلافات در مرحله برگزاری مناقصه و دوران اجرا
۳-۱-۱- گفتار اول : ریشه بروز اختلاف در مرحله برگزاری مناقصه
هر چند برخی از مفاهیم ذیل در فصول گذشته تشریح گردید ولی از آنجا که مفاهیم کلیدی زیر در ذهن دست اندرکاران ساخت و ساز کشور ، بنابر اقتضائات و شرایط حاکم دستخوش تغییر گردیده ، لذا بی مناسب نیست که تعاریف عرفی و منطقی آن ها مرور شود :

 

 

منظور از مناقصه ، ایجاد فضایی منطقی برای رقابت سالم پیمانکاران با توانمندی ها و تخصص های مختلف است تا بتوان طرحهای مختلف عمرانی ، بویژه طرحهای بزرگ ، را به شایسته ترین پیمانکاران با نرخ های منطقی واگذار کرد.

منظور از پیمانکار ، شخصیت حقیقی یا حقوقی مستقلی است که با داشتن امکانات و تجهیزات کافی و استخدام مهارت های لازم ، بتواند در یک یا چند رشته مشخص از عهده اجرای طرحهای عمرانی در همان رشته ها بر آید.

منظور از نرخ و بهای قرارداد ، مجموعه اقلام ریالی متناظربا شرح کارهای موضوع قرارداد است و این تناظر وقتی معنا دارد که رابطه ای منطقی و واقعی بین شرح هر کار یا هر قلم از کار و نرخ نظیر آن وجود داشته باشد.

منظور از مدت قرارداد ، دوره ای است که اجرای کامل موضوع قرارداد ، نه به طور تصوری و الزامی ، بلکه بر اساس روش های اجرایی معقول ، با در نظر گرفتن احتمالات رکود و توقف های ناگزیر کارهای هر قرارداد ، که به صورت جداگانه برآورد می شود.

منظور از کارفرما ، دستگاه مناقصه گذاری است که با سرمایه متعلق به بخش های غیر خصوصی ، برای گزینش پیمانکار اقدام می کند.

منظور از مهندس مشاور ، شخصیت حقیقی یا حقوقی مستقلی است که خدماتی نظیر مهندسان مشاور را در قراردادهای دولتی ارائه می کند.

منظور از عامل چهارم یا مجری ( MC )[53]، شخصیت حقیقی یا حقوقی مستقلی است که به دلیل داشتن تجربه و تخصص کافی در امر مدیریت طرح های ساختمانی ، در مقام مجری قرارداد از طرف کارفرما منصوب می شود و خدمات کارفرمایی را با اختیارات کافی انجام می دهد.[۵۴]

 

شرح و تحلیل مشکلات مناقصه ها

با توجه به مقدمه بالا به نظر می رسد که ریشه مسائل و مشکلات در برگزاری مناقصات ، نادیده گرفتن یا به هم ریختن عمدی یا سهوی تمام یا بعضی از مفاهیم مذکور باشد. ممکن است کارفرمایان به دلایلی مسئول این امر تلقی نشوند؛ اما پیکره دولت و سازمان های اجرایی کشور که به هر حال در چارچوب قانون و مقررات انجام وظیفه می کنند ، مسئول ایجاد شرایطی هستند که طی آن ، اصول و مبانی لازم الرعایه در برگزاری مناقصات و اجرای پیمان ها ، که با حفظ چارچوب مفاهیم مذکور در مقدمه ، ممکن است نادیده گرفته شوند. در زیر به مواردی از این قبیل اشاره می شود:

 

 

سازمان های کارفرمایی مختلف ، روش هایی را برای احراز صلاحیت پیمانکاران برمی گزینند که کاملا با روش معاونت برنامه ریزی و نظارت راهبردی رئیس جمهور تفاوت دارد. علاوه بر این ، بسیاری از شرکت های پیمانکاری که با سرمایه دولت ، نیروهای مسلح ، بنیادها و غیره تشکیل شده اند ، بدون ارزیابی ، حائز همه صلاحیت های لازم برای شرکت در هر مناقصه با هر مبلغ هستند. گزینش پیمانکاران واجد صلاحیت برای شرکت در مناقصه های بزرگ ، عملا منوط به نظر مقامات کارفرمایی است ، نه نتایج ارزیابی صلاحیت آن ها.

در حال حاضر که غیر از مناقصه روش دیگری برای انتخاب پیمانکار ایرانی مجاز نیست ، باید اصول این روش به دقت رعایت شود. روش اجرای پیشنهادی پیمانکار که حاکی از تجربه و دانش فنی اوست (پیشنهاد فنی)، باید همراه با نرخ معقول پیشنهادی (نه حداقل نرخ)، ملاک برنده شدن باشد؛ اما دیده می شود که بعد از مناقصه ، دوباره از نفرات اول تا سوم خواسته می شود که در نرخ پیشنهادی خود تجدید نظر کنند تا به حد و نظر کارفرما برسد.

اسناد و مدارک مناقصه ها باید به حدی کامل باشند که پیمانکار بتواند پیشنهاد خود را بر اساس آنها تنظیم و ارائه کند. در طرحهای بزرگ که تهیه اسناد به این ترتیب به زمان زیادی نیاز دارد ، کارفرمایان ترجیح می دهند که بر اساس برآوردی مقدماتی و شرایطی غیر قطعی ، کار را به مناقصه بگذارند و پیشنهاد نرخ بگیرند. طبعاً هر پیشنهادی تحت این شرایط ، با تغییراتی که حین اجرا رخ خواهد داد ، از اعتبار می افتد و کار به اختلاف می کشد.

برای آنکه نرخ های پیشنهادی از حدودی که تابع سیاستگذاری اقتصادی دولت است فراتر نروند ، فهرست پایه در اغلب مناقصات بزرگ ، ملاک پیشنهاد نرخ هستند. از آنجا که طبق مقدمه های فهرست ، نرخ های مندرج در آن ها ، قیمت های میانگین اند ، لذا چنین فهرست بهایی نمی تواند برای کارهای بزرگ که احجام برخی اقلام آن ها بالغ بر میلیاردها تومان می باشد ، ملاک منطقی و دقیقی به حساب آید.از طرف دیگر ، محدود کردن شرکت کنندگان در این قبیل مناقصات به رعایت سقف ۱۰٪ اضافه بر فهرست پایه ، مفهومی جز ایجاد محدودیت پیشنهاد ندارد و با فضای منطقی مناقصات برای رقابت سالم پیمانکاران تناقض آشکار دارد.
عکس مرتبط با اقتصاد

 

در طرحهای بزرگ که استفاده از عامل چهارم (MC) متداول شده ، باید دقت کرد که انتخاب بر طبق قواعد ملی و در صورت لزوم قواعد بین المللی صورت پذیرد.

حضور شرکت های دولتی ، نظامی و بنیادی ، همراه با پیمانکاران خصوصی در مناقصات بزرگ دولتی ، موجب می شود که فضای مناقصه از حالت استقلال و عدم وابستگی خارج شود وتحت عنوان حفظ منافع دولت ، در حقیقت ، منافع مدیران این شرکت ها مورد توجه قرار گیرد و مفهوم رقابت لوث گردد.

هرگاه اهمیت ساخت و ساز در ابعاد مختلف اقتصاد کشور برای تصمیم گیرندگان و مسئولین مملکت روشن باشد ، آنان باید شاخص هایی را برای انتخاب مدیران اجرایی طرحهای بزرگ تعیین کنند؛ به نحوی که سرنوشت طرحهای مهم مملکتی در دست کسانی باشد که دارای تخصص ، تعهد و مدیریت سالم هستند و هیچ مصلحت و ملاحظه ای را بر پیشبرد طرح ترجیح نمی دهند. بدیهی است که بعد از انتخاب و انتصاب چنین مدیرانی ، تغییر و تعویض آنان تا تحویل موقت طرح ، به صلاح نیست. لذا باید ضوابطی نیز برای جابجا کردن مدیران طرحهای بزرگ ، تعیین و تصویب گردد.

جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت jemo.ir مراجعه نمایید.

 

نظر دهید »
اصل لزوم در ایقاعات در فقه و حقوق ایران- قسمت ۱۰
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

۲- استصحاب عدمی
در استصحاب عدمی برخلاف استصحاب وجودی، یقین داریم که امری در گذشته نبوده ولی هم اکنون تردید داریم که آیا آن امر ایجاد شده است یا خیر، که در این صورت، عدم ایجاد آن را استصحاب می کنیم. برای مثال : هرگاه مطمئن باشیم که رحیم دیروز مالک کتابی نبوده و امروز تردید کنیم که آیا مالک آن شده است یا خیر، باید حکم به عدم مالکیت او نمود .(همان منبع، ۱۹۷-۲۰۵)
۳- استصحاب جزئی
کلی و جزئی از اصطلاحات منطق است. و جزئی آن است که فقط بر یک فرد صدق نماید. مثلاً : انسان را کلی و زید را جزئی نامند .
در استصحاب جزئی همان فرد یا مصداقی که به وجود یا عدمش در گذشته یقین داریم، استصحاب شده و بقای آن فرض می شود. برای مثال : هرگاه یقین داشته باشیم رحیم در گذشته زنده بوده و هم اکنون نیز حکم به حیات او بدهیم، چون رحیم از لحاظ منطقی جزئی است و تنها حیات او را استصحاب می کنیم به این امر استصحاب جزئی گفته می شود. (همان منبع، همان صفحه)
۴- استصحاب کلی
کلی مفهومی است که بر افراد متعدد صدق کند. در استصحاب کلی برخلاف استصحاب جزئی همان فرد یا مصداق استصحاب نمی شود بلکه کلی آن مورد استصحاب قرار می گیرد. برای مثال : چنانکه در مثال قبل هرگاه به جای رحیم، انسان (که نسبت به او کلی است) مورد استصحاب قرار گیرد به این امر استصحاب کلی گفته می شود .(همان منبع،همان صفحه)
بنابراین، با توضیحاتی که درباره استصحاب بازگو شد تصویر روشنی از آن در ذهن به وجود آمد. حال به گفته خود برمی گردیم که بیان شد فقها (علامه حلی،۱۴۱۴ه.ق،۵۱۵) واژه اصل را در اصاله اللزوم استصحاب می دانند. یعنی در صورت فسخ عقد توسط احد از متعاملین، هرگاه در بقاء و یا عدم بقای عقد تردید کنیم، مقتضای ضابطه استصحاب بقای اثر عقد و در نتیجه لزوم آن است .
در نتیجه، این معنا از اصل به این موضوع باز می گردد که در موارد شک در تأثیر فسخ گفته شود که به موجب استصحاب، اصل، عدم تأثیر فسخ است و در نتیجه آثار عقد همچنان باقی است. اما این امر مُثبت اینکه عقدِ مشکوک از مصادیق عقود لازم محسوب می شود، نیست. (در هر حال در این باره در بخش دوم همین فصل توضیح بیشتری داده خواهد شد) .

 

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت fumi.ir

۳-۱-۱-۴- بنای عرف و شرع

بدین منظور که وقتی مردم خرید و فروش می کنند، بنای آنها بر آن است که مالک اولیه نسبت به مال، اجنبی(بیگانه) شده و مطابق همین معنا، خیار حقی خارجی است که برای یکی از طرفین یا برای هر دو طرف، قرار داده شده و قابل اسقاط می باشد. در حالی که جواز رجوع در هبه از احکام شرعی و جز ذات آن می باشد که بیع چنین نمی باشد. لذا رجوع از هبه غیر قابل اسقاط است. (انصاری،۱۳۶۷،۲۱۴) همچنین شیخ انصاری معنای لغوی بیع را لزوم می داند که عبارت شیخ را در اینجا ذکر می نماییم : «این معنی از اصل، تنها در (بیع) می تواند صادق باشد. زیرا تنها در عقد بیع است که هنگام شک در ثابت بودن خیار به لازم بودن بیع و نبودن خیار حکم می کنیم و حق خیار، یک حق خارجی است که ثابت کردن آن نیاز به دلیل دارد. اما در عقد های دیگر، غیر از بیع در مثل اجاره، از حیث لازم بودن و جایز بودن اگر شک داشته باشیم، این اصلِ لازم بودن آن را نمی رساند؛ زیرا بنای خردمندان در دیگر عقد ها،غیر از بیع ثابت نشده است و روشن نیست که در عرف، به هنگام شک در لازم بودن،یا جایز بودن هر عقدی خردمندان بنا را بر لازم بودن بگذارند ».(همان منبع،۲۱۴)
به هر شکل، معنای چهارم از واژه اصل در اصاله اللزوم خالی از اشکال نیست. بدین صورت که اصل لزوم را به عقد بیع محدود می سازد و در نتیجه این اصل را نمی توان در عقود دیگر اعمال کرد. (محقق داماد،۱۳۹۲،۱۶۰) در واقع اگرچه یکی از مهمترین عقد رایج میان مردم بیع است ولی لزوم این عقد به هیچ وجه مُثبت لزوم سایر قراردادهای مشکوک نمی باشد .
اکثر فقها(همان منبع،۱۶۰٫موسوی بجنوردی،۱۳۷۱،۱۸۰) از میان معانی چهارگانه فوق برای واژه اصل، طرفدار معنای دوم (قاعده) می باشند. با وجود این نگارنده از این جهت که با مداقه در عقودی که در قانون مدنی وجود دارد پی می بریم که کثرت عقود لازم بیشتر از عقود جایز است پس معنای اول منطقی تر است و از این نظر که غلبه با قراردادهای لازم می باشد واژه اصل در معنای اول (رجحان و اغلبیت) استعمال شده است.

 

۳-۱-۲- معنی لزوم

لزوم به معنای ثبوت، پیوسته ماندن و بودن با چیزی است. لزوم از ماده لَزَمَ می باشد که از لحاظ لغوی به معنای واجب شدن، دوام پیدا کردن، چسبیدن و به گردن گرفتن است. (بندر ریگی،۱۳۶۸،واژه لزم) لزوم در فقه و حقوق در برابر جواز آمده است و ماده ۱۸۵ ق.م در مقام تعریف عقد لازم می گوید : « عقد لازم آن است که هیچ یک از طرفین حق فسخ آن را نداشته باشد مگر در موارد معینه » .
الف :گاهی لزوم عقد گفته می شود و مراد از آن واجب بودن وفا و پایبند شدن به آن، از نظر تکلیفی است.
یعنی حکم تکلیفی[۸]است که به خود شخص بر می گردد که می بایستی، عهد و عقدی که با دیگری منعقد کرده، نشکند. برای مثال: شکستن بیعت با امام معصوم(ع) که از گناهان کبیره به شمار می آید. بی تردید بقای بر بیعت و لازم بودن آن یک حکم شرعی ِتکلیفی است که اثر وضعی ندارد؛ یعنی اگر شخصی که بیعت کرده بیعت خود را با امام بشکند بیعت به هم می خورد. ولی شخص از نظر تکلیفی گناه کرده است که از این گونه لزوم، فقها به لزوم حکمی[۹]تعبیر کرده اند .
ب :گاهی منظور از لزوم واجب بودن و ثابت بودن عقد، به عنوان حکم وضعی[۱۰] است و برهم زدن و شکستن آن روا نیست. در برابر جوازی که معنای وضعی دارد که اگر سببی به وجود آید، فسخ و برهم زدن عقد روا است و عقد برهم می خورد. مانند : حق خیار. بنابراین لزوم مورد بحث در قاعده اصاله اللزوم به معنای دوم مراد است که برخی از آن به لزوم حقی[۱۱] تعبیر کرده اند .

 

۳-۲- مبانی فقهی اصل لزوم

ادله حجیّت قاعده لزوم دو دسته است : یک دسته دلایل اجتهادی و دسته ی دیگر دلایل فقاهتی یا اصل عملی است که ذیلاً به بیان مستندات قاعده می پردازیم.

 

۳-۲-۱- دلایل اجتهادی اصل لزوم

گاهی موضوع احکام، عنوان واقعی افعال و اشیاست. مانند : بیع، صلح و اجاره که عنوان واقعی آنها موضوع حکم صحت و لزوم است. بنابراین، بیع به عنوان بیع صحیح و لازم خواهد بود. این قبیل احکام را احکام واقعی و دلیل اثبات کننده آنها را دلیل اجتهادی می گویند. پس دلیل اجتهادی دلیلی است که مفاد آن بیا حکم واقعی ثابت بر عناوین واقعی اشیاست. (محقق داماد،همان منبع،۲۰)
به دیگر سخن، دلیل اجتهادی دلیلی است که حکم واقعی از آن استنباط می شود و ما را به واقعیت راهنمایی می کند و ادله مزبور عبارتند از : «قرآن، سنت، اجماع، عقل» و این دلایل اجتهادی در طول یکدیگرند. بنابراین، هر حکمی که از این چهار منبع به دست آید، حکم واقعی خواهد بود که آنها را مورد نقد و بررسی قرار می دهیم.

 

۳-۲-۱-۱- کتاب (قرآن)

قرآن که در اصول فقه از آن بیشتر به «کتاب» تعبیر می شود، اولین و مهمترین دلیل اثبات احکام است. فقها با استناد به سه آیه قرآن کریم تلاش کرده اند تا اصل لزوم را به اثبات برسانند. حال به نقد و شرح آیات مزبور می پردازیم .

 

۳-۲-۱-۱-۱- آیه شریفه : « یا اَیُّها الَّذینَ آمَنوا اَوفُوا بِالعُقود » [۱۲]

خداوند در این آیه می فرماید : «ای کسانی که ایمان آورده اید به عقد های خود وفا کنید» .
عده زیادی از مجتهدین و فقها برای اثبات اصل لزوم به این آیه کریمه استناد نموده اند که مهمترین مستند ایشان را بازگو می نماییم.
قبل از بیان نحوه استدلال به آیه شریفه توجه به چند نکته لازم می نماید :
نکته اول : از لحاظ ادبی «اوفوا» امر است از «ایفاء» و در علم اصول فقه به اثبات رسیده که امر دلالت بر وجوب دارد و نیز «العقود» جمع معرف به ال است و در علم اصول ثابت شده که جمعِ محلی به لام یا جمع معرفِ به ال از کلماتی است که دلالت بر عموم می کند. بنابراین معنای آیه این است که وفای به تمام قراردادها بر مسلمانان واجب است. (محمدی،۱۳۹۳،۲۵۰)
نکته دوم : مرحوم شیخ مظفر(ره)(بی تا،۳۱) بیان می دارد که : «برای این گونه عمومات علاوه بر عموم افرادی عموم ازمانی نیز ثابت است و معنای عموم ازمانی این است که حکم مستمر است و مخصوص به این زمان و آن زمان نمی باشد.
در واقع به دلالت اقتضاء[۱۳]، بر عموم ازمانی نیز دلالت می کند. بدین معنی که وفای به عقد، در همه زمان ها جاری است. زیرا اگر آیه شریفه از این جهت مهمل و مجمل باشد وفای به عهد، تنها یک برهه از زمان را در بر می گیرد، که اگر این گونه باشد حکم وفاء لغو می گردد».
حال به استدلال شیخ انصاری (قدس سره) در مورد آیه اوفوا بالعقود می پردازیم که بیان می دارد: «مراد از عقد یا مطلق عهد است یا براساس معنی و مفهومی که کلمه وفاء از نظر لغت و عرف دارد بر حسب مدلول لفظیِ آن است. مانند : وفای به نذر، که عهد انسان با خداوند است که انسان باید پایبند و متعهد به آن باشد، پس اگر عقد دلالت بر تملیک داشته باشد واجب است به مقتضای تملیک عمل شود به گونه ای که آثار مالک شدن پیدا شود. برای مثال : گرفتن جنس فروخته شده از دست خریدار بدون رضایت او حرام است. پس آنگاه که با اطلاق آیه همه آنچه نقض مضمونِ عقد محسوب می شود حرام شد، این حرمت لازمهِ لزوم عقد و فسخ نشدن آن به صرف فسخ یکی از طرفین می شود که تعبیر به لزوم می شود». (پایانی،۱۳۹۲،۳۲)
علامه طباطبایی[۱۴]در تفسیر آیه شریفه و روشنگری معنای عقد بیان می دارد که: «عقود، جمع عقد یعنی بستن چیزی به چیز دیگر به گونه ای که جدا شدن یکی از دیگری سخت باشد و بایسته این عقد و گره زدن این است که هر یک همراه دیگری باشد و از آن جدا نگردد. این کلمه در آغاز در امور محسوس به کار می رفت ولی بعد ها به گونه استعاره در امور معنوی مانند: دادوستدها و عهد و پیمان ها گسترش یافت. از آن جا که اثر معنای عقد که پایبندی باشد در این جاها وجود داشت از این روی این کلمه بر آنها اطلاق شد.
پس لفظ (عقود) در آیه شریفه عموم را می رساند و بر همه پیمان های دینی که خداوند از بندگان خود گرفته برابر است، چه از ارکان و اجزای دین باشند مانند: توحید، معارف اصلی و اعمال عبادی یا احکام تأسیسی یا امضائی یا موارد دیگر که عقد بر آنها صادق است».
حال که دانستیم فقها از آیه (اوفوا بالعقود) اصلی به نام اصل لزوم را از آن برداشت می کنند و آن را مهمترین دلیل برای اثبات اصل لزوم می دانند. در مقابل آنان عده ای هم مخالف آن هستند و عقیده دارند که اصل لزوم از آیه مزبور برداشت نمی شود که از جمله ی آنان مرحوم ملا احمد نراقی در کتاب عوائد الایام است. (۱۴۱۷ه.ق،۷)
لذا نقد و بررسی مفصل موافقان و مخالفان را در مورد اصل لزوم که آیا آیه مزبور از ادله لزوم عقد می باشد یا نه را به کتب و قواعد فقهی اندیشمندان ارجاع می دهیم چراکه در این مورد اصول و قواعد فقهی مفصلی وجود دارد که از حوصله این نوشتار خارج است. پس، آنچه در خور توجه و بررسی آن خواهیم بود چند ایراد و اشکال عمده و اساسی است که بر این ادله وارد می آید که یا فقها به آن توجه زیادی نکرده یا با متون حقوقی ما هم اکنون سازگار به نظر نمی رسد که اگر بیان شود خواهیم دانست، علی رغم شهرت بسیار این ادله خالی از ایراد نیست و نمی تواند بیانگر اصل لزوم باشد .
بنابراین قبل از نقد و بیان این چند ایراد بایستی بدانیم که اولاً منظور فقها از عقد چه می باشد و ثانیاً وفای به عقد یعنی چه ؟ پس، بعد از بیان تحلیل این دو، اشکالات بروز می نماید .

 

۳-۲-۱-۱-۱-۱- معنی عقد از نظر فقهایی که اصل لزوم را از آن استنباط نمودند

همانطور که در فصل اول به معنای عقد در فقه امامیه پرداختیم، دانستیم که فقها برای عقد معانی مختلفی ارائه نموده اند. سپس در اینجا به صورت مختصر و مُکفی به آنچه برخی فقها از معنای عقد استنباط نموده اند را بیان می داریم که آنان طبق دسته بندیشان از عقود، اصل لزوم را از آن استنباط نموده اند که در مقایسه با حقوق مدنی، از این جنبه، متفاوت است.
اینک به شرح معنای عقد از دیدگاه فقها می پردازیم .
عقد در لغت به معنای عهد است ولی نه مطلقِ عهد، بلکه منظور عهد محکم و موثق و مشدّد است. به عبارت دیگر عقد، عهدی است که در آن طرفین دارای تعهد می شوند و با تصمیم بر استحکام و تشدید، آن را منعقد می کنند. در واقع منظور آیه (اوفوا بالعقود)، عقد در اصطلاح فقها یعنی مطلق آنچه که مرکب از ایجاب و قبول باشد، نیست بلکه همان معنای لغوی و عرفی است. زیرا قرآن کریم به زبان عرف سخن می گوید، نه به زبان اهل فن و اصطلاح. خلاصه آن که بررسی موارد کاربرد واژه عقد در قرآن کریم بیانگر آن است که عهد و معاهده همان التزام در مقابل التزام است و این معنا به طور کلی واز همان آغاز عقود اذنی را شامل نمی شود.
بنابراین، عقود اذنی یعنی آن عقدهایی که در آنها قصد طرفین تشدید و استحکام نیست و نیز دوامشان بستگی به بقای اذن دارد، به خودی خود مشمول این آیه نیستند ؛زیرا آیه شریفه از اول، عهدهایی را شامل می شود که بر توثیق و استحکام مبتنی باشد اعم از عقود تملیکی مانند بیع، یا عقود عهدی مانند نکاح، اما عقود اذنی که در آنها هیچ گونه تشدید و استحکام و توثیق وجود ندارد و به مجرد رجوع از اذن گره شان باز شده و منحل می شوند، به انشای فسخ نیاز ندارند. در نتیجه خروج عقود اذنی از معنای عقد به طور تخصصی[۱۵] است نه تخصیصی[۱۶] .(محقق داماد،همان منبع،۱۶۲)
در حاشیه میرزای نائینی بر مکاسب شیخ انصاری در معنای عقد عهدی و اذنی چنین آمده است که : « عقد عهدی آن است که دارای تعهد و الزام باشد چنانکه در بیع کسی تعهد کند که خانه اش را به دیگری بفروش و در نتیجه ملتزم است که این کار را انجام دهد یا تعهد کند برایش ساختمانی بسازد و در نتیجه ملتزم به این کار شود. مطابق تقسیم بندی ایشان، عقد عهدی ممکن است تملیکی باشد یا غیر تملیکی ولی دراین باره توضیحی نمی دهند و به نظر می رسد این تقسیم بندی با آنچه در حقوق مدنی آمده است متفاوت باشد؛ چراکه با مداقه در قانون مدنی و آثار حقوقی اکثر حقوق دانان، آنان عقد عهدی را در برابر عقد تملیکی قرار می دهند که این در جای خود قابل تأمل است.
طبق نظر میرزای نائینی عقد اذنی آن است که به موجب اذنی به وجود آمده باشد و تا زمانی که اذن باقی است، عقد باقی است و با از بین رفتن اذن، عقد از بین می رود. مانند : عقد امانت .
براساس این نظریه، عقد به معنای حقیقی، عقد عهدی است و عقد اذنی را به مسامحه عقد نامیده اند. چون عقد عبارت است از عهد مؤکد، در حالی که در عقد اذنی، عهدی وجود ندارد و اینکه عقد اذنی را عقد می نامند به واسطه آن است که مثل عقد عهدی با ایجاب و قبول به وجود می آید و شکل عقد دارد ولی معنای حقیقی عقد را ندارد و به مسامحه آن را عقد گویند.
پس طبق نظر فقهای نامبرده اصل لزوم مربوط است به عقد عهدی اعم از تملیکی یا غیر تملیکی، معلق یا منجز و در عقود اذنی چنین اصلی نداریم چراکه اینها موضوعاً از عنوان عقد خارج هستند». (محمدی،۱۳۹۳،۲۶۴)در جز سوم همین بند به نقد و جمع بندی ادله استناد شده می پردازیم.

 

۳-۲-۱-۱-۱-۲- معنی وفای به عقد

آقای محقق داماد(۱۳۹۲،۱۶۲) در مورد وفای به عقد اظهار می دارند که منظور از وفای به عقد، اجرای عقد یا به عبارت دیگر قیام به مدلول عقد است. اگر عقد تملیکی باشد اجرای مدلول آن، مترتب ساختن اثر حاصل از عقد است. برای مثال : اثر عقد تملیکی بیع، انتقال مبیع به مشتری است. در این جریان اگر بایع وفای به عهد کند، یعنی مبیع را ملک مشتری بداند و آن را به او تسلیم کند؛ مشتری هم باید ثمن را ملک بایع بداند و آن را به او تسلیم کند و به علاوه هر یک از طرفین از حین عقد باید تصرفات دیگری را در اموال انتقال داده شده مجاز و تصرفات خو را غیر مجاز بداند. به عبارت دیگر، طرفین عقد نسبت به ترتب آثار عهد، ملزم و متعهدند و حق فسخ و برهم زدن آن را ندارند و این همان لزوم عقد است. زیرا معنای لزوم این است که کسی نمی تواند به مدلول عقد عمل نکند و با توجه به اینکه فسخ به هم زدن معامله و عدم اجرای مدلول آن است، کسی که ملزم به وفای عقد است در فسخ عقد مجاز نیست .
در مورد معنای وفای به عقد، یکی از نابغان و اندیشمندان در باب حقوق مدنی بیان می دارد که : « منظور از وفای به عقد، اجرای مفاد آن می باشد. بنابراین می توان گفت واژه « وفاء » که هم در قرآن و هم در کتب فقهی به کار رفته است مفهومی معادل « اجرا » در حقوق موضوعه دارد.
ایشان اظهار می دارند که نکته ای که اکثر نویسندگان توجهی به آن ننموده اند این است که مضاف الیه کلمه «اجرا» نمی تواند واژه «عقد» باشد. به بیان دیگر آنچه اجرا می شود تعهد است (خواه ناشی از عقد باشد و یا قانون)، نه خود عقد .
توضیح آنکه عقود دارای آثار حقوقی مختلفی می باشند که از میان این آثار تنها تعهد است که پس از ایجاد، نیاز به اجرا هم دارد. ولی آثار دیگر مانند : تملیک (در عقود تملیکی)، اذن (در عقود اذنی) و رابطه زوجیت (در نکاح) نیاز به اجرا ندارند. به دیگر سخن اجرا در مورد این آثار (پس از ایجاد) قابل تصور نیست. چه به محض انعقاد عقد، آثار مزبور محقق می گردند و طرفی که این آثار دامنگیر او می شود به هدف نهایی خود می رسد. در حالی که صِرف ایجاد تعهد، هیچ فایده ای برای متعهدُله ندارد و تا تعهد اجرا نشود او به حق خود به طور کامل نخواهد رسید؛ پس بر فرض که تمامی آثار عقد را قابل اجرا بدانیم باز هم سخن گفتن از اجرای عقد، نادرست به نظر می رسد. در تأیید این نظر می توان به ماده ۲۲۰ ق.م نیز اشاره نمود. در این ماده می خوانیم که : « عقود نه فقط متعاملین را به اجرای چیزی که در آن تصریح شده است ملزم می نماید … » بیگمان منظور مقنن از عبارت (چیزی که در آن تصریح شده است) تعهد می باشد. واژه (ملزم) در ادامه ماده این تفسیر را تأیید می کند؛ بنابراین قانونگذار به جای آنکه از اجرای عقد سخن به میان آورد، مفاد آن (تعهد) را لازم الاتباع دانسته است .
نکته دیگری که می توان گفت آن است که باید از کسانی که از اجرای عقد بحث می کنند پرسید مگر نه این است که همه عقود باید اجرا شوند، پس چرا عقودی مانند هبه و بیع صرف قابل اجرا نمی باشند .
در واقع در عقودی که ایجاد تعهد نمی کنند نظیر هبه و بیع صرف، بحث از اجرا و یا عدم اجرای عقد هیچ گاه مطرح نمی شود. دلیل این امر آن نیست که این عقود از ضابطه کلی وفای به عقد مستثنی می باشند؛ بلکه چون در این قراردادها تعهد وجود ندارد. پس اجرا یا عدم اجرا از عوارض تعهد است. لذا، نه اجرا در این عقود راه دارد و نه تخلف از آنها میسر می باشد». (شهبازی،۱۳۸۵،۲۲)
در نتیجه منظور از آیه (اوفوا بالعقود) آن است که مردم باید تعهدات ناشی از قراردادهای خود را اجرا نمایند و از آنها (تعهدات) تخلف نکنند. خواه قرارداد منعقده لازم باشد و یا جایز.

 

۳-۲-۱-۱-۱-۳- نقد و ایرادات ادله مزبور بر اصل لزوم

بنابر آنچه تاکنون مذکور شد دانستیم آنچه فقها از معنای عقد بیان داشته اند با آنچه در حقوق مدنی و آثار نویسندگان حقوقی است متفاوت می باشد؛ چرا که اولاً : در دسته بندی عقود برخی فقها اقسام عقد را به عهدی و اذنی منقسم می نمایند که عقد عهدی می تواند تملیکی یا غیر تملیکی یا منجز و یا معلق باشد. در حالی که اکثر حقوق دانان مشهور عقد عهدی را در مقابل عقد تملیکی آورده اند و قانون مدنی نیز در مواد ۸۲۵[۱۷]و ۸۲۶ این تقسیم بندی را لحاظ کرده است .
ثانیاً : در معنای عقد اتفاق نظری بین فقها و حقوق دانان نیست و همان طور که قبلاً بیان شد ما نظری را برگزیدیم که عقد را مرکب از ایجاب و قبول می داند که این امر موجب می گردد که شمولیت آن بر سایر عقود همچون عقد تملیکی و عهدی و اذنی و همچنین نکاح نیز، بیشتر سایه بیافکند و این نظر و فهم از معنای عقد با حقوق مدنی ما هم مناسب تر می نماید؛ در صورتی که اکثر فقهای گران قدر یا عقد را مساوی با عهد مؤکد یا التزام در برابر التزام می دانستند که این امر همان مفهومی است که عقد از نظر لغوی دارد و طرفداران این معنی، عقد را فقط شامل عقد عهدی می دانند و عقود اذنی را به علت آنکه ایجاد الزام نمی کند خارج از آن می دانستند .
ثالثاً : در معنای وفای به عقد هم گفته شد که معنای حقیقی و درست آن این است که مفاد عقد باید اجرا شود و آنچه اجرا می شود، تعهد است و نه عقد. تعهدات ناشی از قرارداد(خواه قرارداد منعقده لازم باشد و یا جایز) بایستی اجرا شود .
حال به نقد و ایراد مهمترین ادله « آیه شریفه اوفوا بالعقود » برای اثبات اصل لزوم می پردازیم .

 

۳-۲-۱-۱-۱-۳-۱- نقد و ایراد اول

مشهور فقها بر این عقیده اند که خداوند در آیه «اوفوا بالعقود» امر نموده که به عقود وفا کنید و از آنجایی که صیغه امر ظهور در وجوب دارد وفای به عقد بر متعاقدین واجب است. در نتیجه آنان نمی توانند با فسخ عقد از وفای به آن امتناع نمایند؛ چه فسخ به معنی عدم اجرای مدلول عقد می باشد و این امر چیزی نیست جز لزوم عقد . به عبارت دیگر مطابق آیه مزبور کلیه عقود واجب الوفا و لازم می باشند مگر اینکه به دلیل خاصی جواز برخی از آنها
نظیر هبه ثابت شود که در این صورت تخصیصاً از آیه مزبور خارج می باشد. بنابراین، این نظر که عدم اجرای تعهد ناشی از عقد مساوی است با فسخ و با مفهوم وفای به عقد سازگار نیست، صحیح به نظر نمی رسد چراکه منظور از آیه شریفه این است که متعاقدین ملزم و مکلف می باشند تا زمانی که عقد منحل نشده کلیه تعهدات ناشی از آن را اجرا نمایند؛ خواه عقد، لازم و غیر قابل فسخ باشد یا جایز و قابل فسخ. در عقد لازم هم بسیار اتفاق می افتد که یکی از طرفین به تعهدات خود وفا نمی کند و هیچ کس این عدم وفا را به منزله فسخ عقد ندانسته است. (همان منبع،۲۴)

 

۳-۲-۱-۱-۱-۳-۲- نقد و ایراد دوم

همان گونه که پیشتر بیان شد برخی ازفقها عقود اذنی را خارج از اصل لزوم می دانند. زیرا به گفته ایشان آیه شریفه(اوفوا بالعقود) فقط عقود عهدی را فرا می گیرد .حال در اینجا سؤالی مطرح می شود که آیا خروج عقود اذنی (جایز) از آیه مزبور به طریق تخصص است یا تخصیص ؟
در پاسخ به این سؤال اول بایستی نظرات ارائه شده را بازگو نماییم و سپس به نقد آن بپردازیم.
عده ای اشکال می نمایند که اگر برای لازم بودن عقد به آیه شریفه تمسک شود، بیشتر عقدها از جمله عقود اذنی (جایز) از عموم آیه خارج می شوند. و این تخصیص اکثر[۱۸] است و امری زشت و ناپسند می باشد .
در مقابل این عقیده برخی از جمله سید بجنوردی (ره) آن را به تخصص از آیه شریفه خارج می داند. ایشان می فرمایند : « عقد هایی که بالذات از طرف خداوند متعال و یا از طرف متعاقدین جایز هستند (نه به واسطه جعل خیار) این نوع عقد ها، عقد های اذنی هستند در مقابل عقد های عهدی؛ درواقع عقدهای اذنی که قوامشان به اذن است در حقیقت عقد نیستند. مثل وکالت، عاریه، زیرا در این عقد ها تعهد مطرح نیست و اطلاق عقد برعقد های اذنی صوری است و از این جهت نیز می باشد که اذن در این عقدها به شکل ایجاب است و راضی شدن طرف مقابل بر عمل طبق آن اذن، به شکل قبول است. پس، خروج عقدهای اذنی (جایز) از عموم آیه شریفه (اوفوا بالعقود) تخصصی است نه تخصیصی». (موسوی بجنوردی،۱۴۲۴ه.ق،۲۱۱) که در این صورت ایراد تخصیص اکثر مطرح نخواهد شد .
بنابراین، در پاسخ باید گفت که قانونگذار برخی از قراردادها را اذنی شمرده و آثار خاص اذنی بودن را بر آنها بار نموده و حتی در بعضی موارد برعقد بودن آنها اصرار ورزیده است. برای نمونه ماده ۶۰۷ ق.م بیان می دارد که : « ودیعه عقدی است …» و در ماده ۶۰۸ همان قانون مقرر می دارد : «در ودیعه قبول امین لازم است اگرچه به فعل باشد». در ماده ۶۵۶ همان قانون مقرر می دارد: «وکالت عقدی است …» و در ماده ۶۵۷ ق.م بیان می دارد : «تحقق
وکالت منوط به قبول وکیل است». همچنین در مواد ۶۳۵ و ۶۳۸ ق.م نیز عاریه را عقد می داند.
پس در عقد اذنی اراده اذن دهنده به تنهایی قادر به ایجاد اذن نیست بلکه اراده او از لحاظ تحلیل حقوقی نوعی ایجاب است که تا مورد قبول طرف مقابل واقع نشود اثر نهایی آن (اذن) به وجود نمی آید .

 

نظر دهید »
بررسی قصه های قرآنی در متون نظم از آغاز تاپایان قرن ششم- قسمت ۱۸
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

چویعقوب ا زپی یوسف همه د ربا زویکتا شو وگرنه یوسفی کن تو،نهمردبیت ا حزا نی
جما ل ا لد ین ا صفها نی می گو ید :
یا خضر به نا گها نی آ ب حیا ت یا فت یا بوی پیرهن به پد را زپسررسید
آوازه ی « فا رتد بصیرا » سوی د وست اندر پی«وابیضت عیناه » برآمد
عطار نیشابوری در الهی نا مه می گو ید :
ترا گریوسفی محبوب باید نخستت دیده ی یعقوب باید
فغان در بسته بد یعقوب آنگاه که کو یوسف مگرافتاد در چاه
چو یعقوب وچو یوسف آن دو دلدار به یکدیگررسیدند آخر کار
شمس طبسی می گو ید :
یک روز بشکنم د رزندا ن روزگار بیرون جهم زکلبه ی احزا ن روزگار
نظامی در خسرووشیرین می گو ید :
چویوسف گم شد ا زد یوا ن د ا د ش زمانه داغ یعقوبی نهادش
نبود آگه که چون یوسف شود د ور فراق از چشم یعقوبی برد نور
خاقانی می گو ید :
هست چوصبح آشکار کزرخ یوسف برد دید ه ی یعقوب کحل ، فرق زلیخا خضاب
رای پیرش مدد از بخت جوا ن یافت بلی کحل یعقوب زبوی پسرآمیخته اند
یعقوب هم به د ید ه ی معنی بود ضریر گرمهریوسفی به یهود ابر افکند
یوسف(ع)۱
برای یعقوب از زن محبوبش را حیل تا مدتی فرزندی بوجود نمی آمد پس از دعاهای مکرر یعقوب دو پسر خدا به او داد به نامهای یوسف و بنیامین ، یعقوب یوسف را زیاد دوست
می داشت و برای او ردای مخصوصی دوخته بود. یعقوب تربیت یوسف را به عمه اش واگذار کرده بود و در سنین کودکی، یوسف دور از پدر می زیست.
یک روز یوسف به پدر خود گفت: در خواب دیدم که یازده ستاره و خورشید و ماه به من سجده بردند… پدر گفت: خواب خود را برای برادرانت حکایت مکن مبادا درباره ی تو نیرنگی نیندیشند و شیطان آنان را به دشمنی با تو انگیزد.
برادران یوسف پیش پدر آمدند و گفتند چرا به ما سوء ظن داری و چرا نمی گذاری یوسف با ما به گردش و بازی پردازد؟ ما با او مهران هستیم و او را از هر گزندی حفظ خواهیم کرد. فردا او را با ما جهت تفریح و بازی به صحرا بفرست. یعقوب گفت: می ترسم او را همراه ببرید و در صحرا از او غافل مانید و او طعمه ی گرگ شود. برادران ، یوسف را بردند و او را به چاه افکندند . یعقوب از این حادثه بوسیله ی الهام الهی آگاه گردید. پسران پیراهن خون آلود یوسف را نزد پدر آوردند و به او گفتند که او را گرگ دریده است.
اما کاروانی از آنجا گذشت و شخصی به نام بشری او را از چاه نجات داد؛ و برادران نزد آنها آمدندو یوسف را به آنها فروختند یوسف را به مصر بردند و به عزیز مصر فروختند و او نزد عزیز مکرم بود تا زمانی که زلیخا عشقش را به یوسف تحمیل نمود و او امتناع ورزید؛ او را به زندان انداختند تا اینکه پادشاه خواب دید که هفت گاو فربه، هفت گاو لاغر را طعمه ی خود ساختند.
باز خواب دید که خوشه های خشک به دور خوشه های سبز پیچید. یوسف خواب فرعون را تعبیر کرد و زمامدار آن گردید؛ یوسف(ع) در هفت سال اول زمامداری خود به امور ذخیره سازی پرداخت تا رزوگار قحطی و خشکسالی۲ ، مردم با کمبود مواد غذایی و گرسنگی مواجه نشوند. هفت سال سختی از راه رسید اما با دور اندیشی یوسف آنها را از قحطی نجات داد.
قصه ی یوسف داستانی پر شور که در عین باز نمودن شراره های عشق، شعله های خشم و غضب الهی را در نظر جلوه گر می سازد و نشان می دهد که چگونه انسان می تواند عفت و تقوی و فضایل اخلاقی را بر شهوات و هوی و هوسهای خود برتری دهد. به ما می آموزد که چگونه باید در برابر اغوای گمشدگان وادی شهوت نهراسیم و از راه حق منحرف نشویم. زندان و سر نیزه و گلوله را به جان بخریم و قدمی بر خلاف عفت اخلاقی بر نداریم ، چنانچه در شعر فارسی منعکس است:
انوری می گوید :
منصب احمد چه داند کنج غار قیمت یوسف چه داند قعر چاه
نه کلیمی تو برین کوه که گیری کم تیه نه عزیزی تو درین مصر که گیری کم چاه
یوسف نئی نه بیژن اگرنه بگفتی اندر ازای مجلس شه بلخ چاه تست
وین طرفه ترکه هست بر اعدات نیز تنگ پس چاه یوسف است اگر چاه بیژنست
در شأن نیاز آیت احسان و ایادیت چون پیرهن یوسف وچشم پدرآ مد
به خون زرق بیا لود خصم پیرهنم وگرنه پاکتر از گرگ یوسفم به گنا ه
خوش باش که سیّاره براحرار نهد بند یاد آر ز سیّاره واز یوسف چاهی
آری زقدر شد نه ز بی قدری یوسف زمیان دگران چاهی
وگر حورشید روی او بخوا هد فرو شوید زروی شب سیاهی
ز رأیش چا ه یوسف بی اثر بود وگرنه یوسفی کردی به چاهی
ظهیرا لد ین فا ریا بی می گو ید :
شعاع دولت ا وهست د رمضیق سپهر چونورطلعت یوسف میا ن ظلمت چاه
مصرجا مع گشت تبریزا زقد وم فرّخت کوعزیز مصر تا تقریرا ین برها ن کند؟
امیر معزّی می گوید :
به غارت برد د لها را بتی چون یوسف چاهی که ا زعنبررسن سا زدهمی چاه زنخدان را
مهی چو یوسف چا هی که ا زپی دل خلق چهی چوسیم سپیدش میا نه ی ذقنست
ای بت زیبا و شیرین سخت غایب گشته ای راست گویی حور بودت مادر ویوسف پدر
حورباید مادر و یوسف پدرتان در جهان چون تویی آید به زیبایی وشیرینی پسر
گر حاجب تو تا ختن آورد سوی عزیز ورچا وش توروی سوی قیصر آورد
آن آورد براشتر مهد عزیز مصر وین تاج وتخت قیصر براستر آورد
زان شا خ شرف چنین سزد با ر برجا ی پد رچنین سزد پور
هم یوسف به عزیز درمصر هم موسی به کلیم د رطور
کند با د شمن آ نکزرشک شمعون کرد با یوسف کند با زا یر آ ن کزحلم یوسف کرد با شمعون
گفتم مرا خواهی همی ازمن وفا خواهی همی حاجت رواخوا هی همی شوقصه ی یوسف بخوان
المنه لله که یعقوب به یوسف خرّم شد ود ربست د رکلبه ی احزان
المنه لله که یوسف به امارت بنشست وعد وگشت اسیرچه وزندان
سنایی در مثنوی طریق التحقیق می گوید:
قدسیان چشم بر تو بگشادن حال را در تردد افتادند
یوسفی دیده اند زیبا روی شاهدی دیده اند نیکو خوی
در چه انداخت بهر دعوت را حبل قرآن دل و عصمت را
بیش از این در میان چاه مپای دست بر حبل زن و ز چاه بر آی
چست با کاروانی صدق و یقین سفری کن به مصر علیین
به چاه انداختن یوسف توسط برادران کور دلش، باز سنایی در مثنوی سیر العباد الی المعاد می گوید:
گازری را ز دست جوقی عور یوسفی را ز عشق مشتی کور
گوهری در غبار ره ماند یوسفی در نشیب چه ماند
شباهت داستان یوسف و بیژن که یوسف در چاه کنعان بود و بیژن در توران در چاه افراسیاب زندانی بود یعنی انان بدون انکه اهمیّت و مقام و مقام یوسف و بیژن را اداشته باشند در چاه وحشت خویش زندانی اند و ذکر فردی به نام بشری که نام یکی از دو غلامی است که یوسف را از چاه بیرون اوردند و داشتن علم تعبیر خواب، چنانکه سنایی می گوید:
در قعر دوزخند ، نه جنّی نه انسی اند در چاه وحشتند، نه یوسف نه بیژنند
گاه بشری وگه بشیر مباش از پی یوسف کسان به غرض
در زلف تو سیصد هزار خم هست در هر خم او یوسفی چمیده
بوده چو یوسف به چه و رفته باز تا فلک از جذبه ی حبل متین
ای دریده یوسفان را پوستین، از راه ظلم! باش تا گرگی شوی و پوستین خود دری
اگر خواهی که چون یوسف به دست آری دو عالم را درین بازیگه رندان چو یوسف باش زندانی
از این زندان اگر خواهی که چون یوسف برون آیی
به دانش جان بپرور نیک و سرد رعلم رویا کن
تو چو یوسف به چاهی از شیطان خردت بشری و رسن، قرآن
گر همی یوسفیت باید و جاه چنگ روی زن و بر آی از چاه
همه از مال و جاه در شو و آی همه یوسف خویش را بر آرار از چاه
همه از ما و جاه در شو و ای همه یوسف فروش نا بینای
مجیرالدین بیلقانی می گوید:
شها تو شیر خدایی من آن سگ در تو که بی گناه تر از گرگ یوسفم حقا

 

جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت abisho.ir مراجعه نمایید.

 

نظر دهید »
نقدو بررسی روانکاوانه(فروید،لکان) بر روی آثارهنریک ایبسن با نگاهی ویژه بر(هداگابلر، بانوی دریایی، مرغابی وحشی، خانه عروسک و ایولف کوچولو)- قسمت ۴
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

وقتی ما مردگان از خواب برمی‏خیزیم (۱۸۹۹)

۲-۲ معرفی مکان و زمان زندگی ایبسن:

هنریک یوهان ایبسن[۲] (زاده ۲۰ مارس ۱۸۲۸ در اسکین، نروژ؛ درگذشته ۲۳ مه ۱۹۰۶ در اسلو) شاعر، نمایش‌نامه‌نویس و درام‌نویس نروژی است.
“او یکی از بزرگترین استادان هنر تئاتر در تمامی اعصار، همسنگ سوفوکل و شکسپیر شمرده شده است.” (ایبسن، ۱۳۸۵،۱۷)
“قصبه یا شهرکوچک سه هزار نفری شی ین[۳] در ساحل جنوبی نروژقرار داشت وبه صدور چوب و تقوی و تقدس معروف بود. در این شهر کنود ایبسن[۴] ، بازرگانی که خون آمیخته ی دانمارکی و آلمانی و اسکاتلندی داشت با ماریا آل تن بور[۵] نروژی که اصلاً آلمانی بود، زناشویی کرد. نخستین محصول این پیوند هنریک یوهان ایبسن[۶] بود که در بیستم مارس۱۸۲۸زاده شد.” (آریانپور، ۱۳۴۸، ۲۵).
“در زمان تولد ایبسن، نروژ هنوز یک کشور بدوی بود. بسیاری از خانه ها در نقاط دور حتی پنجره نداشتند و فقط سوراخی در سقف داشتند تا راهی برای خروج دود باشد. روش های کشاورزی فوق العاده کهنه و قدیمی بودند. ماهیگیران با وسایل اولیه ی قدیمی به ماهیگیری می پرداختند. حتی پایتخت کمتر از سی هزار نفر جمعیت داشت. کشور معدن زغال سنگ نداشت وبسیاری از زمین ها کشت نشده بود و تماماً از جنگل پوشیده شده بودند. مردم برای بقا بیشتر به دریا وابسته بودند.” (اولیایی نیا، ۱۳۸۰، ۲۴-۲۵).
پنجره ی خانه ی ایبسن نیز مشرف به بندر بود و هر روز شاهد رفتن صدها مهاجر بود و گاه آرزو داشت که می توانست او هم به این سرزمین “آزادی و فرصت های طلایی برود”.
“خانه ای که در آن به دنیا آمدم در میدان اصلی شهر بود که میدان استوکمانس گاردن خوانده می شد. این خانه درست روبروی کلیسایی بودکه پله هایی پرشیب و برجی سر به فلک کشیده داشت. سمت راست کلیسا سکوی اعدام شهر بود، و سمت چپ تالار شهر، با سلولهایی برای خطاکاران و اتاقکی برای دیوانگان. در ضلع چهارم میدان مدرسه، ابتدایی و دبیرستان شهر بود. کلیسا وسط همه ی اینها قدبرافراشته بود. این نخستین چشم اندازی بود که من از دنیا دیدم. فقط ساختمان بود، بی هیچ چشم اندازی گشاده و سرسبز. فضای آن میدان پرسنگ والوار، در تمام روز پر بود از نجوای زوزه آمیزلانگه فاس و کلوستر فاس و آب بندها ی دیگر؛ و از میان خروش آب آن آب بندها چیزی مثل فریاد گزنده ی زنها، از نیمروزتا غروب به گوش می- رسید که گاه به جیغ می مانست گاه به ناله-صدای صدها تیغ اره ی کارخانه های چوب بری. بعدها که چیزهایی درباره ی گیوتین خواندم همیشه آن تیغ اره ها به ذهنم می آمد.” ( ایبسن، ۱۳۸۵، ۱۷).
در این نوشته کلماتی توجه خواننده را به خود جلب می کند از آن جمله است زمانی که ایبسن برای توصیف آب بندها صدای آن را به فریاد گزنده ی زنها تشبیه میکند و از همین جا می توانیم دریابیم که در ذهن او زن جایگاه عجیبی پیدا کرده است. حضور قدرتمند زن‌ها در نمایش‌نامه‌ها حاکی از حضور چشم‌گیر آنها در زندگی دوران کودکی او است.
“او در هیچ جا از مردهایی صحبت نمی‌کند که شیفته‌ی آنها شده باشد، ‌درست برخلاف آن، هرگاه به ضرورت از مردی یاد می‌کند، اگر همراه با دشنام نباشد، از طنز و کنایه خالی نیست.” (کوشان ، ۱۳۸۶، ۳۴).
سخن از ساختمانهایی شد که حتی پنجره نداشتند، بنابراین پنجره ی رو به بازار کلیسا می توانست جالب باشد. کلیسا برای هنریک کوچک، چشمگیرترین ساختمان شهر بود. “کلیسایی که در اواخر قرن گذشته به دلیل بی احتیاطی یک پیشخدمت به آتش کشیده شده بود و بعدها پس از بازسازی شهر، توسط یک استاد معمار با آجرهای نسوز زردرنگ بازسازی شده بود. این برج تخیل هنریک را برمی انگیخت. چیزهایی که در خاطر او حک شده، یک ملک قوی هیکل و بزرگ بر بالای کلیسا و یک سگ سیاه بود که در بالای برج سکونت داشت. او می گوید: یک شب سال نو که نگهبان از میان پنجره ی جلویی کلیسا فریاد زد «ساعت یک» ، سگ سیاه از پله ها پایین آمد، پشت سر او ایستاد و فقط باچشمان درخشان خود به مرد نگاه کرد. مرد با سر به میان میدان پرتاب شد وهمه ی مردم خوبی که در شب سال نو از آنجا در حال عبور بودند جسد او را کف خیابان دیدند.
“اماآن پنجره‌ی برج در زمانی که من خیلی کوچک بودم اهمیت خاصی برایم داشت، چرا که این اولین تأثیر خودآگاهانه ای بود که از محیط اطرافم دریافت کردم و هنوز با من مانده است. یک روزپرستار من را به بالای برج برد و اجازه داد به تنهایی در بالای برج و پنجره بنشینم در حالی که من را از پشت در بازوان مهربان خود محافظت می کرد. به خاطر دارم که تا چه حد تحت تأثیر قرار گرفته بودم. از آنجا به اتاقهای خانه مان نگاه کردم، چارچوب پنجره ها را، پرده ها را، مادرم را دیدم که در میان یکی از پنجره ها ایستاده بود. سپس همهمه و هجوم جمعیتی را دیدم که به درها هجوم می آوردند و دست تکان می دادند. پرستار مرا با عجله پایین آورد و به پایین دوید. بعدها به من گفتند که چگونه مادرم با دیدن من از میان پنجره فریادی کشیده و سپس غش کرده بود.” (اولیایی نیا، ۱۳۸۰، ۲۷-۲۸).
بعداز آن مرتبه هرگز پیش نیامد که ایبسن از کنار کلیسا بگذرد و به آن نگاهی نکند، بدین گونه بود که معنای پنجره و سگ پودل کلیسا در ذهن او نقش بست و معنایی فوق العاده پیدا کرد. در بحث های بعدی خواهیم دید که چگونه کلیسا به خودی خود و یا مکان هایی که می توان آنها را به کلیسا تشبیه کرد به عنوان نمادی از دین در نمایشنامه های او نمود پیدا می کند.
“ایبسن رمان نویس نمی شود، چرا که رمان نویس به جهان و هر آنچه در آن حضور دارد، از زاویه‌ های فراخ نگاه می‌کند. نمایش‌نامه، حتی در نوع پیش از میلاد یا آیینی‌اش، (نمایش‌نامه‌هایی که به تماشاگر این امکان را می‌دهد که از هر سو بتواند شاهد گفتار و کردار و پنداربازیگران یاشخصیت- ‌های نمایش باشد) باز نویسنده‌ی نمایش نامه ناگزیر به انتخاب زاویه‌ی نمایی است که زاویه‌ی بسته است. امکانی که فقط اجازه می‌دهد ماجراها و شخصیت‌ها را از یک زاویه‌ی مشخص، در یک مکان مشخص و زمانی محدود به نمایش گذاشت: از زبان شخصیت‌ها در قاب صحنه.
هنریک بزرگ نمی‌تواند یا نمی‌خواهد که به جهان و به هر آنچه در آن حضور و حیات دارد، از زاویه‌ای جز پنجره (قاب صحنه) نگاه کند. زندگی از نگاه او خلاصه می‌شود به آنچه که هنریک کوچک می‌تواند ازدرون پنجره‌ای، در میدانی (بازار) شاهد آن باشد. این کنجکاوی همیشه با او است که اگر بتواند از پنجره، هر پنجره‌ای که در سر راهش قرار می‌گیرد، داخل آن را نگاه کند، شاهد چه صحنه‌ای خواهد بود.” (کوشان، ۱۳۸۶، ۳۱).
خانواده ایبسن وابسته به سنت و مذهب بودند و میانه خوبی با پیشرفت و تجدد نداشتند . بعد از تولد او اوضاع خانواده تغییرمی کند. مادرش برای تسکین پیدا کردن روحش، به مذهب روی می آورد و پدرش هم دچار افسردگی می شود. یکی از دلایلی که پنجره ی کلیسای شهرشان برای او تا به این اندازه مهم می شود می تواند همین وابستگی خانواده به مذهب باشد. ایبسن در کودکی به نقاشی علاقه فراوان داشت، ولی فراهم نبودن وسایل، مانع به ثمر رسیدن او بود . هنریک در سن ۱۵ سالگی در داروخانه ‌ای در شهر گریمستاد به شاگردی مشغول شد . پس از ورشکستگی پدرش در ۱۸۳۶، آنها درخانه‌ای ویرانه در یک روستا زندگی می‌کنند، و روستاییان همسایه که آنها را مثل خود نمی بینند، به چشم تحقیر و تردید به آنها می‌نگرند. ایبسن در نوجوانی برای نخستین بار، طعم فقر و تنگدستی را می‌چشد و از این دوران به بعد، چنان به او سخت می‌گذرد که تا آخر عمر، همواره از فقر و درماندگی همچون کابوسی دردناک می‌هراسد. همین دوران باعث می شود که ایبسن در بزرگسالی مردی گوشه گیر و محتاط در ارتباطاتش باشد و ازافرادی با هویت همسایه در آثارش به نیکی یاد نکند.
نتیجه تصویری برای موضوع افسردگی
شخصیت‌های نمایش‌های او اغلب از وضعیت خانه و پدر و مادرش گرفته شده‌اند. در سال چهل و شش او صاحب فرزندی نامشروع از یک خدمتکار شد. با وقوع انقلاب ۱۸۴۸ در شمال اروپا ایبسن به سرودن اشعار آزادیخواهانه پرداخت . در سال ۱۸۵۰ برای ادامه تحصیل و به امید اخذ دکترا در رشته پزشکی به شهر کریستیانیا (اسلو کنونی، پایتخت نروژ) عزیمت نمود.
“ایبسن به محافل ادبی جوانان قصبه آمدو شد می کرد. اطلاعات عمومی وسیعی داشت. زبان لاتین هم می دانست. اما در همه حال منزوی بود. گاهی با مردم بود، ولی هیچ گاه همرنگ آنان نشد. او هر وقت مجال می یافت به کتاب و عالم خیال پناه می برد، همچنین به الهیات مخصوصاًعقاید کی یرکیگارد[۷] رغبت نشان می داد.” (آریانپور، ۱۳۴۸، ۲۶).
هنگامی که در رشته تحصیلی خود موفق نشد به نوشتن روی آورد . مطالعه تاریخ روم و توطئه (کاتلینا) و خطابه‌های سیسرون و همچنین شرح انقلاب فرانسه در ۱۸۴۸ باعث شد که ایبسن اولین نمایشنامه خود را در سال ۱۸۵۰ بنویسد. اولین اثر او به نام “کاتلین” در زمانی که ۲۲ ساله بوده منتشر شده است.
درهمین ایام کشمکش‌های سیاسی، ایبسن را به سمت سیاست کشاند. عضو اتحادیه کارگران شد و مدتی با نوشتن مقالات سیاسی و هنری در انتشار چند روزنامه دست داشت. ولی محل روزنامه در معرض حمله پلیس قرار گرفت و کارکنان آن به استثنای ایبسن، همه بازداشت شدند . ایبسن که طبعی نقاد و حقیقت جو داشت و روحش با بند و بست‌های سیاسی و تبلیغ و شعار دادن سازگار نبود، پس از این واقعه از سیاست بیزار شد و از آن دست کشید.

 

جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت jemo.ir مراجعه نمایید.

 

۲-۳ فعالیت‏های شغلی:

یک سال بعد، بول مدیر تماشاخانه شهر «برگن» شغلی به او داد. در طول پنج سالی که در این تماشاخانه مشغول به کار بود، سفرهای بسیاری به کپنهاگ داشت و مطالعاتی درزمینۀ تئاتر به انجام رساند. او در این تئاتر با ۱۴۵ نمایش همکاری کرد و در این مدت هیچ نمایشنامه‌ای ننوشت. ولی با تمرین در تئاتر، تجارب بسیار خوبی کسب کرد که بعداً در نمایشنامه‏نویسی به کمکش آمد.
ایبسن از سال ۱۸۵۸ به اسلو بازگشت تا به کارگردانی در تئاتر ملی کریستیانا بپردازد. او با سوزان تورسن ازدواج کرد و حاصل این ازدواج تنها فرزندشان به نام سگارد بود. خانوادۀ او در شرایط سخت و فقر به سر می‌بردند بنابراین ایبسن از زندگی در نروژ مأیوس شد. در سال ۱۸۶۴ او اسلو را رها کرد و به ایتالیا رفت. او تا ۲۷ سال بعد به سرزمینش بازنگشت، و هنگامی که برگشت یک نویسندۀ مشهور و بحث‏انگیز بود.
ایبسن سی‏وشش‏ساله بود که به رم رفت و در آنجا مدتی با فقر و بیماری مالاریا دست‏به‏گریبان شد. او اثری به نام کمدی عشق نوشت و در آن حرمت و پاکیزگی زندگی زناشویی را مورد استهزا قرار داد. اثر بعدی او در سال ۱۸۶۵ با نام براند باعث شهرت او شد. قهرمان داستان همه چیز را فدای عقیده و ایمان خود می‌کند. این اثر شرایطی را برایش به وجود آورد که او نمایشنامۀ پیرگنت را نوشت. با موفقیت آثارش، ایبسن، تلاش بیشتری را برای تأثیر دادن بیشترعقاید و باورهایش در نمایش کرد و توانست سبکی را به وجود آورد که به «نمایش ایده» معروف گشت. نمایشنامه‌های بعدی او دوران طلایی نمایشنامه‏نویسی اوست که او را به مرکز بحث در اروپا تبدیل کرد.
ایبسن در ۱۸۶۸ از ایتالیا به آلمان رفت. در آن‌جا او سال‌ها وقت صرف نمایشنامه امپراتور و گالیله کرد که شرح زندگی و دوران یکی از امپراتورهای رومی ژولین مرتد بوده.
در ۱۸۷۰ ایبسن پنجاه قطعه از اشعارش را با نام «خرس شکنجه شده» منتشر کرد. سه سال بعد، قیصر و جلیلی را چاپ کرد و پس از گذشت چهار سال از انتشار این نمایشنامه، عنوان دکترای افتخاری را از دانشگاه اوپسالا دریافت و نمایشنامه ارکان جامعه را به چاپ رساند. ارکان اجتماعی داستان مرد گرگ صفتی است که خود را به لباس میشی درآورده و با تظاهر به تقوی و پرهیزکاری، مایه فساد اجتماع می‌شود.
تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
در ۱۸۷۹ خانه عروسک (عروسکخانه) و ارواح را منتشرکرد که موضوع آن براساس نظریه وراثت بود. اما او آنقدر تیره و تاریک و بدبینانه به زندگی و آینده بشر اروپایی نگاه کرد که به مذاق هیچکس خوش نیامد و آنقدر سنت ستیزبود که همه را بر علیه خودش می‌شوراند. نمایشنامه تا دو سال به نمایش در نیامد و هیچکس در مقابل موضع‌گیری مردم از ایبسن حمایت نکرد. همین واکنشها بود که در واقع ایبسن را در مقابل مردم قرار داده و انگیزه نوشتن «دشمن مردم» را فراهم کرد.
ایبسن یک سال در روزنامه‌ها به مبارزه پرداخت . اما از مبارزه‌اش در مقابل مردم و حتی خود روزنامه‌ها نتیجه‌ای نگرفت و گوشه نشین شد و در سال ۱۸۸۲ پس از یک سال سکوت، دشمن مردم را نوشت و دشمن واقعی مردم را در آن معرفی کرد. ایبسن در این نمایشنامه، ضمن رد نظراکثریت روزنامه‌ها را نیز به باد انتقاد گرفت. شخصیت دکتر استوکمان در دشمن مردم تا آن اندازه منطبق بر شخصیت خود ایبسن است که ایبسن به ناشرش چنین نوشت: «دکتر و من درست با یکدیگر توافق داریم. در موضوعهای بسیار فراوان هماهنگیم. اما دکتر کمی لجوجتر از من است.»
دکتر استوکمان درواقع همانند ایبسن یک پیشرو است که همواره قصد مبارزه با اکثریت و دفاع از اقلیت را دارد.
نمایشنامه نویس آمریکایی آرتور میلر برداشت خود از نمایشنامه را با توجه به شرایط سیاسی آمریکا نوشت. حتی فیلم بنگالی «گاناشاترو» که همان معنی دشمن مردم را می‌دهد، توسط ساتیا جیت رای به صورت فیلم درآمد و جایزه اسکار را گرفت. همچنین استیو مک کویین، این نمایشنامه را در سال ۱۹۷۸ با بازی خودش، به تصویر کشاند. مرغابی وحشی که ایبسن آنرا در سال ۱۸۸۴ نوشت، به نظر بسیاری بهترین و همچنین دشوارترین اثر ایبسن است.
او در سال ۱۸۹۱ به نروژ بازگشت ولی نروژ تغییر کرده بود. خود ایبسن تأثیر بسزایی در این تغییرات داشته، دوران ویکتوریایی در حال پایان یافتن بود و جامعه به سوی مدرنیسم در حرکت بود. نه تنها در تئاتر، بلکه در تمام جامعه.
ایبسن در ۲۳ می‌ سال ۱۹۰۶ در کریستیانا بر اثر سکته مغزی درگذشت. هنگامی که پرستارش می‌خواست خبر بهتر شدنش را بدهد، او با ناله گفت: “برای کشورم” و درگذشت.

 

۲-۴ تغییرمسیرزندگی نمایشنامه ای:

دوره اولیه آثار او برگرفته از اسطوره‌ها و افسانه‌های نروژی بود که به زبان منظوم و شاعرانه نوشته شده بود . این آثار اگرچه حال و هوای رمانتیک دارند ولی رگه‌های واقعگرایی و صراحت در آن‌ ها دیده می‌شود . رشد صنعت و تغییر ساختار اقتصادی در قرن نوزدهم که سوداگری در آن رشد می‌کند، ایبسن را به سوی تغییرات اساسی در نمایشنامه‌های خود سوق می‌دهد . در دوره دوم کار او از اسطوره‌ها و قهرمانان افسانه‌ای خبری نیست، بلکه این مردم عادی هستند که شخصیت‌های نمایشی او را می‌سازند. اوج این روش در نمایشنامه دشمن مردم مشهود است.
عکس مرتبط با اقتصاد
با مرغابی وحشی در سال ۱۸۸۴این تغییرمسیر شروع شد، ایبسن مسیر خود را از اهمیت اجتماعی در نمایشنامه به اختصاص انرژی اش به تحلیل روانی شخصیت ها تغییر داد. دو نمایشنامه ی بعدی او روسمرسهلم ۱۸۸۶ و بانوی دریا ۱۸۸۸ بدین ترتیب با تم هایی هستند که بیشتر بر تضاد احساسات درونی متمرکز شده تا تم ها ی اجتماعی یا سیاسی.
همانند مرغابی وحشی هر دوی این نمایشنامه ها تلاش می کنند تحلیل های نافذی از شخصیت را در شیوه ی معمول ایبسن از حقیقت های گذشته داشته باشند که یک یک شکل کاراکتر را تشکیل می دهند. همچنین هر دوی این نمایشنامه ها در تأکید بر استفاده از نمادگرایی که بسیار باعث پیچیدگی نمایشنامه می شود قابل قیاس با متصدیشان هستند و این آثار از جمله آثاری هستند که در تفسیر بسیارثقیلند.

 

۲-۵ شرایط سیاسی و اجتماعی دوران:

“ایبسن در سال ۱۸۲۸ یعنی در پس‌لرزه‌های انقلاب فرانسه و دوران پختگی رمانتی‌سیسم آغازین، به دنیا آمد. نروژ به مدت ۴۵۰ سال زیر یوغ دانمارک بود و تازه می‌خواست روی پای خودش بایستد که در سال ۱۸۱۴ انگلیس و متحدانش پس از شکست دادن ناپلئون، آن را به عنوان غنیمت جنگی به سوئد، که به آنان کمک کرده بود، هدیه دادند. از سال ۱۸۱۵ تا ۱۸۴۸ موج انقلاب، اروپا و قاره ی آمریکا را فراگرفته بود. دولت‌های بی‌کفایت و اشرافیت وابسته به آن، که پس از شکست انقلاب ۱۷۸۹ در فرانسه بر مردم حاکم شده بودند، آماج حملات طبقه ی متوسط اروپا قرار گرفتند. موج اول انقلاب که بین سالهای ۲۸-۱۸۲۰ در حاشیه ی دریای مدیترانه رُخ داد، به شدّت سرکوب شد. موج دوم از ۳۴-۱۸۲۹ آغاز شد و کشورهای اروپای غربی و آمریکای شمالی را سخت لرزاند. کشورهای زیادی در اروپا به استقلال رسیدند و لیبرالیست‌ها جای پای خود را استوارتر کردند. در موج سوم که در سال ۱۸۴۸ در اروپا اتفاق افتاد، فرانسه، تمامی ایتالیا، آلمان، سوئیس، و تا اندازه‌ای رومانی، دانمارک، اسپانیا دستخوش آشوب و دگرگونی شدند و نظامهای سیاسی – اقتصادی آنان از این رخداد تأثیر پذیرفتند.
در این زمان ایبسن بیست ساله بود. او در سال ۱۸۴۹ کاتلین را نوشت، نمایشنامه‌ای با چهره‌هایی از تاریخ رُم، با ساختاری نزدیک به سبک شکسپیر و ته رنگی از شور رُمانتیک بایرن و موضوع انقلاب، عشق و توطئه. پس از آن، او در شب سن ژان (۱۸۵۳)، آرامگاه جنگجو (۱۸۵۵)، خانم اینگر (۱۸۵۵)، میهمانی سول هاگ (۱۸۵۶)، اولاف لیل یکرانس (۱۸۵۷)، وایکینگ‌ها در هلگلاند (۱۸۵۸)، کمدی عشق (۱۸۶۰)، و منظومه ی تاریه ویگن (۱۸۶۱) و مدعیان تاج و تخت (۱۸۶۳)، به شیوه رُمانتیک‌ها و با بهره گرفتن از فرهنگ مردمی و تاریخ نروژ، علاقه ی خود را به جنبش ملی‌گرایی نشان داد.
ایبسن در سال ۱۸۶۴ به ایتالیا کوچ کرد. او پیش از آنکه به در سدن آلمان کوچ کند (۱۸۶۸)، چهار سال در ایتالیا ماند و هر دو نمایشنامه ی براند (۱۸۶۶) و پِرگنت را در آنجا نوشت. بدین ترتیب، رها شدن ایبسن از نروژ و رفتن به اروپا سرآغاز دور تازه‌ای از بینش‌های اجتماعی – فرهنگی بود که در این دو نمایشنامه نمود عینی یافتند.” (قادری، ۱۳۸۶، ۳۲).
سفر کردن و جستجو در سرزمین‌های بیگانه همیشه با گونه‌ای «بیرون ایستادن» از خود همراه است. درست است که سفرنامه‌هایی که اروپائیان درباره ی سرزمین‌های بیگانه نوشتند انسانها وفرهنگ‌های بومی را موضوع یا ابژه ی شناخت خود قرار دادند و بدین ترتیب، چارچوب گفتمان توسعه‌طلبی استعماری را آماده کردند، اما سفر آنان به دیارهای بیگانه سرآغاز از هم‌پاشی یا «مرگ» آن منِ خود – شیفته و اروپایی آنان نیز بود، زیرا آنان رفته و رفته شاهد تولد همزادی در درون خود بودند که در گردش و حرکت قلم آنان لایه‌های پنهان گفتمان آنان را آشکار می‌کرد: نیمی از سرشت این همزاد از هویتِ منِ بومی بود که ناخواسته به زیر پوست اروپایی نفوذ می‌کرد و نیم دیگرش از «سفیدی»های متنی جان می‌گرفت که این مسافر در لابلای آن اضطرابهای خودش را از این نفوذ محتوم پنهان می‌‌ساخت.[۸]
“دیوید هیوم (۷۶-۱۷۱۱) در جستاری درباره ی فهم بشر (۱۷۴۸) به روشنی به این نکته اشاره می‌کند که برخلاف تصور پاره‌ای، آدمهای جهان مشترکات بسیاری دارند و همین دلیلی است برای آنکه بگوییم آدمی از حیث اصول و اَعمال یکسان است، گیرم ملیت و نژاد میان آنها مرز کشیده باشد.”(پله خانف،۱۳۴۸، ۲۷-۲۸)

 

۲-۶ نگاهی گذرا به تاریخچه ی برخی از آثار ایبسن:

ایبسن زمانیکه در ایتالیا بود با پیرزنی آشنا شد، که کتابهای بسیاری در کتابخانه اش برای مطالعه داشت که به ایبسن به امانت می داد که از آن جمله می توان به کتابهایی درباره ی کی یر کیگار که بعدها بر نوشته های ایبسن تأثیر گذاشت اشاره کرد. کی یر کیگارد که فلسفه را به عنوان بیانی از یک زندگی فردی شدیداً آزمون شده ملاحظه کرده بود، به طبیعت مبهم و متناقض موقعیت آدمی اشاره کرده‌است. او با بیان برون ذهنی و عقلانی از مسائل اساسی زندگی به مبارزه برخاسته‌است. در نظر او عالیترین حقیقت، حقیقتی درون‌ذهنی و یا فردی است، که تآثیرآن بر ناخودآگاه ایبسن و پس از آن در نمایشنامه هایش مشهود است.
“براند و پِرگنت که از اولین کارهای او در خود – تبعیدی به شمار می‌آیند، نشان می‌‌دهند که او به گونه‌ای جهان‌بینی دست یافته بود که هم به شیوه جدلی هگل نزدیک بود و هم، همانند شیوه تفکر کی‌یرکی گارد، منتقد آن بود.” (قادری، ۱۳۸۶، ۳۷).
در مورد نمایشنامه ی براند، «دومیک» اخلاق براند را «انقلابی» می خواند. بی شک چنین است و در حدی که این اخلاق نماینده ی عصیان در مقابل اشرافیت وبی حمیتی بورژوایی است، انقلابی می- باشد. براند دشمن آشتی ناپذیر هر نوع فرصت طلبی است، از این نظر او کاملاً یک فرد انقلابی را به یاد می آورد، ولی این فقط یک شباهت است و تازه شباهتی بسیار محدود. اومی گوید:
” از خلال کوهها، دشتها، یخچالها، از وراء تمام کشور، ما به خراب کردن دامهایی خواهیم شتافت که خلق را گرفتار کرده اند. تهدید خواهیم کرد، آزاد خواهیم نمود، خواهیم ساخت، تمام کژی ها را از بین خواهیم برد. ما که در عین حال انسان و کشیشیم، مهر خدا را برهرکجا که اثرش پاک شده است خواهیم کوفت وتمام این امپراتوری را به کلیسایی بزرگ مبدل خواهیم ساخت.(۲۳۹)
وقتی براند زیر یک توده ی بهمن جان می سپارد ، صدائی بر او بانگ می زند که خدا رحیم است ولی این تصحیح مطلقاً چیزی را تغییر نمی دهد. در نظر ایبسن قانون اخلاقی خود همیشه یک هدف است. اگر او میخواست قهرمانی را به ما نشان دهدکه ترحم را تبلیغ می کند موعظه اش همانقدر تجریدی در می آمد که موعظه ی براند. این قهرمان فقط می توانست نمونه ی دیگری باشد از نوع سولنس روبک مجسمه ساز(وقتی ما از میان مردگان بر می خیزیم) روسمر و حتی عجیب اینجاست، ژان گابریل بورکمن، معامله گر ورشکسته به هنگام مرگ.” (پله خانف، ۱۳۴۸، ۸-۹).
“ایبسن پس از نوشتن یک نمایشنامه طرح نمایشنامه دیگری را می‌ریخت تا این بار آنچه را در قبلی بررسی کرده بود، به گونه دیگری ببیند. این یکی از جنبه‌های پرقوت مُدرنیسم ایبسن است که تا پایان کار نیز با او ماند و به همین دلیل وی تأکید می‌کرد هرکس بخواهد او را بفهمد باید تمامی آثارش را بخواند.” (قادری، ۱۳۸۶، ۳۷).
“برایان جانستن در چرخه دوازده نمایشنامه او – از ارکان جامعه تا هنگامی که ما مردگان برمی خیزیم – را «ساختار دراماتیکی یکتا، هگلی، چرخه‌ای، و تکوینی» می‌داند که می‌توان آن را «بزرگترین اثر هنری یگانه ی قرن نوزدهم دانست.» دنباله سخنش این شیوه کار ایبسن را ویژگی هنر «پسا – روشنگری آلمان در قرن نوزدهم» می‌داند. جانستن همچنین ایبسن را وارث آرمانگروی رمانتی‌سیستم می‌داند، کسی که به ارزشهای دوره ی رمانتی‌سیسم وفادار ماند و، چون افلاطون، مشت بر دَرِ بسته ی شهرنشینانِ مصلحت‌گرای فرصت‌طلبِ دورانش زد تا شاید از غیرممکن، ممکن بسازد و «در روحِ آدمی انقلاب» بیافریند. ایبسن با آغوش باز شیوه ی جدلی در نمایشنامه‌نویسی را پذیرفت و به آن شاخ و برگ لازم را داد؛ اما آثارش نشانگر آن است که او از پدیدارشناسی روان هگل نیرویی تازه یافت و این جنبه ی فسلفه ی هگل را سرلوحه ی کارش قرار داده است. به همین دو دلیل، او نمی‌توانست در آرمانگرایی رُمانتیک‌ها اما نیاورد. سوای پِرگنت که پایان راه آرمانگرایی رُمانتی‌سیسم را با استعمار پیوند می‌دهد – که از این جهت نیز این اثر نمایشنامه‌ای نو و بحث‌انگیز است – ایبسن عاقبت در هداگابلر تیر خلاص را به سوی رُمانتی‌سیسم شلیک کرد.”(قادری، ۱۳۸۶، ص۴۰). و بدین صورت رئالیسم در آثارش نمود شاخصی پیداکرد. او روش‌های واقعگرایانه در نمایشنامه نویسی را با الهام از آنتوان چخوف رواج داد. رئالیسم نوعی”واقع گرایی” است که خیال پردازی و فردگرایی رومانتیسم را از بین می برد و به مشاهده ی واقعیت های زندگی و تشخیص درست علل و عوامل و بیان تشریح و تجسم آنها می پردازد. موریس ساچکوف می گوید:” جوهر رئالیسم عبارتست از تحلیل اجتماعی، مطالعه و تجسم زندگی انسان در جامعه، مطالعه و تجسم روابط اجتماعی، روابط میان فرد و جامعه، و ساختمان جامعه.” (ساچکوف، ۲۱). و ایبسن یک به یک آنها را با شخصیت نمایشنامه هایش سنجید، مطالعه کرد و تجسم بخشید.
او با شاهکارهای ادبیش توانست بر جامعه ای تأثیر بگذارد که مردمش در خوابی به سر می بردند که خود خواسته بودند و تعالیمشان اجازه ی بیدار شدن به آنها نمی داد. اوبه عده ای از این مردم تعالیم جدید داد و بیدارشان کرد، این بیداری شاید کامل نبود اما تلنگری بود که جامعه ی آن زمانش را به سوی روشنفکری رهنمون ساخت. او با اینکه از پنجره ای اطرافش را می دید اما این مرزبندی پنجره اش چنان گسترده بود که شاید از مرز بسیاری کشورها فراتر رفت.
“در آثار ایبسن چهره‌هایی که از شمال نروژ می‌آیند سرکش، پرشور، کافرکیش یا وابسته به آیین‌های پیش از مسیحیت و در نتیجه، سنت‌ستیزند. استوکمان از شمال نامهربان نروژ به شهر بزرگی باز می‌گردد و درباره ی آن چنین سخن می‌گوید: «… من که سالهای سال در یک گوشه ی دورافتاده ی شمالی زندگی کرده‌ام، من که مدتها از آدمهای فکور دور بوده‌ام، ارزش این زندگی و این شهر را درک می‌کنم… در اینجا زندگی معنی دارد. خیلی چیزها هست که باید به خاطرش کوشش و مبارزه کرد.» از این حیث ایبسن از چهره‌ای به عنوان منادی روشنگری استفاده می‌کند که از یک سو آمیزه‌ای است از توفندگی و ناآرامی آدمهای شمال نروژ، و از سوی دیگر، مدافع دانش نوین است، چهره‌ای که یادآور ولتر و مونتسکیو است. «آلودگی» و مرض برای ایبسن همان نقض سرنوشت‌ گریزناپذیر تئاتر یونان باستان است. اگر به سخنان دکتر استوکمان از آغاز تا پایان نمایشنامه دقت کنیم، درمی‌یابیم که ایبسن از او چهره‌ای همانند دانشمندان دوره ی روشنگری ارائه می‌دهد. سخنان استوکمان یادآور آن خوشبینی‌های «دورانسان» عصر روشنگری است: «همه چیز در حال تحول است.»” (قادری،۱۳۸۶، ۴۳-۴۴). “آرمانخواه در مقام مقایسه با انسانی خشک مغز، حیوان خطرناکتری است. ایبسن انسان کامل در عالم خاکی را باور نداشت و اگر فرصتی می‌یافت، این کاستی را آشکار می‌کرد، به ویژه در چهره ی کسانی که پیچیدگی‌های رفتاریشان «دروغ – زندگی» آنان را از نظر پنهان می‌ساخت.” (قادری ،۱۳۷۳،۵۶).
چرا استوکمان در پایان راه تنها می‌ماند؟ او می خواهد مردمی را از تاریکی به روشنی رهنمون کند و در تاریخ هر انسانی که چنین راهی را در پیش گرفته، با مخالفتهای بسیاری روبرو شده و در اکثر مواقع تنها مانده است. دکتر بهزاد قادری معتقد است یکی از جنبه های شخصیت استوکمان که از سخنان خود او سرچشمه می‌گیرند، فرزانه – پنداری اوست که یادآور دو چهره در تاریخ فلسفه و دین است. او در پرده ی چهارم خودش را چون مسیح می‌‌داند؛ اما مسیحی سختگیر: «من مانند آن آدم آن‌قدر بخشنده نیستم که بگویم «شما را عفو می‌کنم، زیرا خود نمی‌دانید چه می‌کنید!»”
همانگونه که در اینجا سخن از مسیح به میان می آید در نمایشنامه ی “مرغابی وحشی” درمهمانی ابتدای نمایش، تصویر شام آخرشکل می گیرد، که دربخش بعدی به تفصیل به آن خواهیم پرداخت.
“مسیح تنها چهره‌ای نیست که او با وی همزاد – پنداری می‌کند. او در پایان پرده ی پنجم، هنگامی که از کار برکنار می‌شود، دوپهلو سخن می‌گوید، «من فقرا را دارم… آنها بیشتر به من محتاج‌اند، من به درد آنها می‌رسم؛ آنها هم به حرفهای من گوش می‌دهند. وقت و بی‌وقت برایشان وعظ می‌کنم، مثل آن انسان…».
سخنان او، سخنان سقراط را به یاد می‌آورد که چون در بند آتنی‌ها بود، با آنکه درِ زندان به رویش باز بود، همچنان در آنجا ماند. استوکمان نیز همانند سقراط می‌گوید: «من هیچ‌جا نمی‌روم. همین‌جا که هستم می‌مانم… در همین جا جنگ را شروع کرده‌ام. باید در همین جا هم فتح کنم.» هنگامی که پسران او را از مدرسه اخراج می‌کنند، به آنها می‌گوید، «… من خودم شما را تربیت می‌کنم. شما هیچ بچه ی کوچه‌گردی را می‌شناسید؟ چند تا از آنها را بیاورید پیش من، می‌خوهم یک بار هم آدمهای بی‌سر و پا را امتحان کنم. شاید میان آنها مغزهای استثنایی پیدا شود». این سخنان بیشتر یادآور سقراط است که پابرهنه در کوی و برزن آتن به دنبال جوانان می‌گشت تا دیدگاه آنان را درباره ی آنچه که حقیقت می‌پنداشتند دگرگون کند.”( قادری،۱۳۸۶، ۴۶).
“با نگاه به این جنبه‌های استوکمان است که دشمن مردم را بیانیه ی ایبسن درباره ی آنارشیسم یا بی‌دولتی دانسته‌اند؛ استوکمان را خود ایبسن پنداشته‌اند و هرآنچه را که او در این نمایشنامه بر زبان می‌آورد، هسته ی اندیشه ی ایبسن درباره ی فرد و دولت دانسته‌اند.” (آریانپور،۱۳۴۸،۲۷). آنارشیسم برخلاف باور عموم، خواهان هرج و مرج وجامعه ی بدون نظم نیست، بلکه همکاری داوطلبانه ای را درست می‌داند که بهترین شکل آن ایجاد گروه‌های خودمختار است. ازمهم‌ترین اصل‌های بنیادین آن، نفی حکومت است؛ یعنی عصارهٔ تفکر آنارشیستی تأکید بر آزادی فرد است. این تأکید منجر به تقبیح و مخالفت با هر گونه اقتدار بیرونی (خاصه حکومت) می‌گردد که مانعی در رشد و تعالی آزاد فرد باشد.
“ارزش اولیه برای ایبسن آزادی است، او اعتقاد داشت این پایه ی اولیه برای تکمیل خود است. براندس می گوید:”اولین گام به سوی آزادی و عظمت، عبارتست ازشخصیت داشتن. کسی که دارای شخصیت کافی نیست خرده آدمی بیش محسوب نمی شودو آنکه ابداً شخصیت ندارد، هیچ مطلق است.اما فقط هیچ ها هستند که با هم مساوی اند. در آلمان معاصراین سخن لئوناردو داوینچی از نو طرفدارانی پیدا کرده است که:« تمام صفرهای عالم، به مناسبت محتوی وارزششان، مساوی با یک صفرند.» فقط در این دوره است که تساوی کمال مطلوب بدست می آید. در محافل متفکر آلمان، تساوی کمال مطلوب مورد قبول نیست. هنریک ایبسن هم آن را قبول ندارد. در آلمان بسیاری از مردم عقیده دارند که پس از یک دوره ایمان به اکثریت ایمان به اقلیت پیش می آید و ایبسن از آنهایی است که به اقلیت ایمان دارد. و بالاخره بسیاری از مردم هم ادعا می کنند که راه ترقی از انفراد و انزوای فرد می گذرد. ایبسن هم همین نظر را دارد.”(پله خانف، ۱۳۴۸، ۱۵).
تغییرات و آزمایشات مکرر اوبر شخصیت ها و جامعه باعث شد که قرار دادن او و کارهایش در یک شاخه ی مشخص سخت باشد. این مشکل از پیچیدگی قهرمانان و تم نمایشنامه های او نشأت می گیرد. بنابراین بعد از سالها، ایبسن به عنوان یک انقلابی، ملی گرا، رومانتیک، شاعر، ایده آلیست، واقع گرا، سوسیالیست، طبیعت گرا، سمبولیست، فمنیست و یک روانکاو پیشرو نامیده شد.” (ترجمه از Brooklyn academic)

 

۲-۷ برخی از دلایل جهانی شدن ایبسن:

به طور کلی، برای آنکه هنرمند یا نویسنده ی یک کشور، بتواند در ساکنان کشورهای دیگر نفوذ و تأثیر داشته باشد، باید که حالت روحی این هنرمند یا نویسنده، مطابق با حالت روحی خارجیانی باشدکه آثارش را می خوانند. بنابراین اگر تأثیر ایبسن تا سرزمین هایی که بسیار با میهنش فاصله داشتند حس می شد، معنایش این است که آثار او از جنبه های متعدد، به حالت روحی خوانندگان متعدد پاسخ می داد. این جنبه ها کدامند؟

 

 

بیگانگی احساسات فردی و بیگانگی واقعی از جامعه

فشار روحی جامعه در متقاعد کردن در انطباق با ارزشها و سرکوب کردن فردیت،

ارزشهای تحمیل شده بر انسان جامعه ی آن دوران

موانعی که زندگی مدرن در برابر زندگی زن قهرمان قرار داده،

همچنین استرسهای دیگر زندگی مدرن که به وسیله ی فشار درونی و تضادی که انسان را از فردیت باز می دارد و حتی فردیت را تخریب می کند نشان داده می شود. برخی ازاین فشارها نیز از شرطی شدن ریشه می گیرند. برای مثال: از درونی کردن ارزشهای جامعه. جان نورثمن عنصرهای متقابل درون فرد را به عنوان خود اجتماعی و خود اصلی از هم متمایز می کند. خود اجتماعی همان سایه یا نقاب[۹] است که از خواست خانواده، دوستان، جامعه و رشد عمومی فرد برای قبول یا به عنوان حمایت پیروی می کند.خود اصلی واقعیت فردی شخص است و افکار، احساسات، تصمیم و نیاز فرد را اظهار می کند.

این تمایزات است که مفهوم سودمندی در عموم دارد و نمایشنامه های ایبسن را جهانی می سازد.

 

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 211
  • 212
  • 213
  • ...
  • 214
  • ...
  • 215
  • 216
  • 217
  • ...
  • 218
  • ...
  • 219
  • 220
  • 221
  • ...
  • 346
بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

اخبار اقتصادی و علمی، آموزش های کاربردی

 بهبود سئو تکنیکال
 درآمد فریلنسری طراحی
 گروه شکاری Hound
 لوازم عروس هلندی
 رازهای سئو فنی
 کرم قلب سگ
 سگ پاکوتاه آپارتمانی
 بی حالی گربه
 غذای خانگی سگ پامرانین
 افزایش فروش گیفت کارت
 آموزش چت جی پی تی
 بیان احساسات در رابطه
 ویژگی های زن مناسب
 درآمد از محصولات فیزیکی
 ویژگی های دختر خوب
 تغذیه بچه خرگوش
 کمپین های تخفیف موفق
 افزایش فروش اشتراک
 گربه ببری و مراقبت
 فروش تم گرافیکی
 درآمد نویسندگی
 برنج مناسب سگ
 تولید محتوای اسپین
 فروش محصولات دست ساز
 درآمد از اپلیکیشن ها
 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

  • مدح پیامبر ص در شعر شعرای عصر عباسی- قسمت ۸
  • بهبود امکان¬سنجی شیوه¬نامه¬ای بر پایه امکان¬سنجی ریاضی- منطقی- قسمت ۱۰
  • دستور العمل های ناظر بر شرکت های چند ملیتی و آثار احتمالی آن بر حقوق ایران، با تاکید بر دستور العمل۹۳ OECD 2011- قسمت ۶
  • مقاله (پایان نامه حقوق) مدل اصلاح شده بازارهای شش گانه بازاریابی رابطه مند
  • پایان نامه :نقش مشارکت شهروندان در مدیریت مطلوب شهری نمونه ی مورد مطالعه ...
  • بررسی نقش کانون های تفکر در فرایند سیاستگذاری ایالات متحده آمریکا- قسمت ۷
  • دانلود پایان نامه درباره تجارب سنتی بازاریابی در سازمانها
  • تاثیر استفاده از نانو کود آهن و تنظیم کنندههای رشد گیاهی در محیط کشت MS بر روی گیاه ارکید رقم Orchids catasetum- قسمت ۵
  • بررسی فرهنگ عامه منطقه دشتاب ۹۳- قسمت ۶
  • جایگاه اسماعیل صبری در ادبیات معاصر عرب کجاست- قسمت 15
  • مطالب درباره : ترکیبهای آروماتیک معدنی مطالعه نظری ساختار،پیوند، ویژگی های طیفی و نوری۹۱- فایل ...
  • بررسی اثربخشی درمان شناختی گروهی مبتنی بر ذهن آگاهی (MBCGT) بر افزایش خودکارآمدی و کاهش نشانه های افسردگی درافراد وابسته به مواد مخدر تحت درمان مراکزMMT شهر تهران- قسمت ۵
  • مقایسه مؤلفه های شکل دهنده به راهبردهای سیاست خارجی آمریکا در دوران بوش و اوباما در خاورمیانه- قسمت ۱۱
  • مقاله مدیریت : نظریه ارتقا اجتماعی
  • خرید اینترنتی فایل پایان نامه مدیریت : مدل بروکینگ
  • شناسایی و رتبه بندی موانع خلاقیت فردی کارکنان آموزش و پرورش استان قم- قسمت ۷
  • تحولات قاعده منع محاکمه و مجازات مجدد بر اساس قانون مجازات اسلامی ایران (مصوب ۱۳۹۲)- قسمت ۴
  • رابطه مدیریت کیفیت فراگیر (TQM) با توانمند سازی و ارزیابی عملکرد کارکنان اداره کل ورزش و جوانان استان فارس- قسمت ۷
  • عدالت و دادرسی در تاریخ بیهقی و سیاستنامه- قسمت ۴
  • بررسی رابطه اندازه موسسه حسابرسی و کیفیت حسابرسی در شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران- قسمت ۹
  • مطالعه رابطه بین محافطه¬کاری حسابداری، بازده سرمایه¬گذاری و مالکیت نهادی- قسمت ۱۳
  • تبیین مرز میان سبب مدنی و سبب کیفری در حقوق ایران- قسمت ۶

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان