اخبار اقتصادی و علمی، آموزش های کاربردی

خانهموضوعاتآرشیوهاآخرین نظرات
بررسی آرای فقهی شهید صدر و شهید مطهری پیرامون اقتصاد- قسمت ۶
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

درباره‌ی دیدگاه آیت‌ا… صدر بحث الگویی مطرح است و آن این که ایشان علم اقتصاد متعارف را به گونه‌ای، ابزاری برای اکتشاف واقعیت‌های اقتصادی برای مکاتب مختلف تلقی می‌کند، امّا باید توجه کرد که اگر چه علم اقتصاد متعارف کاربرد زیادی برای مکاتب غیر سرمایه‌داری است. زیرا: اولین جرقه‌های تدوین این علم توسط آدام اسمیت، کنتیلون و برخی از فیزیوکرات‌ها زده شد.
عکس مرتبط با اقتصاد
خلاصه نظریه‌ی علمی اقتصاد اسلامی آیت‌ا… صدر:
آیت‌ا… صدر معتقد است که اقتصاد اسلامی سیستم اقتصادی است که روشی را که اسلام در تنظیم حیات اقتصادی دارد، در این سیستم مجسم می‌شود. سیستم اقتصادی اسلام خود دارای پایگاه فکری است. این پایگاه فکری طبق بیانات مستقیم اسلام یا در اثر پرتوی که خود سیستم بر مسایل اقتصاد و تاریخ می‌افکند مشخص می‌شود. مقصود وی از اقتصاد اسلامی سیستم اقتصادی است که با ارتباط با پایگاه فکری که بر آن استوار است، معضلات خود را حل می‌کند.
آیت‌ا… صدر سه اصل اساسی را برای نظام اقتصادی اسلام بر می‌شمرد: مالکیت دو گانه، آزادی اقتصادی محدود و عدالت اجتماعی وی معتقد است که اختلاف اساسی میان اسلام و نظام‌های دیگر اقتصادی مانند سوسیالیسم و سرمایه‌داری در ماهیت مالکیت مورد پذیرش هر یک از این نظام‌ها نهفته است. زیرا: نظام اقتصادی اسلام سرمایه‌داری را به رسمیت نمی‌شناسد و نظام و جامعه سوسیالیستی درست به عکس این است.
تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
امّا جامعه‌ی اسلامی با هر دو نظام تفاوت دارد زیرا: اشکال مختلف مالکیت را در آن واحد به رسمیت می‌شناسد و به جای اصل تک شکل مالکیت که سرمایه‌داری و سوسیالیسم پذیرفته‌اند اصل مالکیت دو گانه یا مالکیت دارای اشکال متنوع را پذیرفته است. اشکال مختلف مالکیت بر سه گونه است: مالکیت خصوصی، عمومی و دولتی، در باب آزادی محدود اقتصادی، آیت‌ا… صدر معتقد است که دو قید مانع اطلاق مالکیت خصوصی در اسلام می‌شود. قید نخست شخصی و دررونی است و برگرفته از ارزش‌های اخلاقی مشارکت در ثروت است آن گونه که اسلام آموخته است. این ارزش‌ها که از حیطه‌ی حکم و جبر حکومت خارج‌اند قابل سنجش نیستند و صرفاً ابزاری هستند که دین به فرد بخشیده است. امّا قید دوم که قیدی عینی و واقعی است و در قانون به دقت مشخص شده است در دو سطح کاربرد دارد. در سطح بالا منابع کلی شریعت اسلام مجموعه‌ای از فعالیت‌های اقتصادی و اجتماعی مانند ربا، احتکار و مانند آن را باز داشته است و در سطح دیگر اصل اشراف ولی امر را بر فعالیت‌های عمومی و اصل دخالت دولت را برای حفظ منافع و آزادی‌های عمومی مقرر کرده است.
در باب عدالت اجتماعی آیت‌ا… صدر به خطر کلی گویی‌ها و تعمیم‌های بی‌فایده در باب رابطه‌ی اسلام با عدالت اجتماعی توجه می‌دهد و به اجمال متذکر می‌شود که مفهوم عدالت اجتماعی به دو اصل فرعی تکامل عمومی و توازن اجتماعی تقسیم می‌شود.
آیت ا.. صدر معتقد است که اقتصاد اسلامی بر عکس اقتصاد مارکیستی که مدعی علمیت است علم نیست، اقتصاد اسلامی از این حیث شبیه مکتب اقتصادی سرمایه‌داری است که کارش تغییر واقعیت است و نه تفسیر آن، زیرا: وظیفه مکتب اقتصادی اسلام کشف سیمای کامل حیات اقتصادی براساس شریعت اسلام و مطالعه‌ی افکار و مفاهیمی است که از پس این سیما پرتو افشانی می‌کنند.
آیت‌ا… صدر معتقد است که اقتصاد اسلامی ادعای علمی بودن ندارد بلکه از اهداف اجتماعی آغاز می‌شود و سپس واقعیت اقتصادی را با آن در می‌آمیزد. وی توضیح می‌دهد.
که اسلام برخلاف مارکیسم رابطه‌ای میان تحولات شیوه‌های تولید و تحولات در روابط اجتماعی و روابط تولید نمی‌بیند.
شهید صدر برآن است که دشواری اصلی اقتصاد سرمایه‌داری کمیابی منابع طبیعی در برابر مقتضیات و نیازهای مدنیت جدید و در اقتصاد سوسیالیستی، تضاد میان روش تولید و روابط توزیع است. از دیدگاه شهید صدر مخالفت اسلام در این جا با سرمایه‌داری از آن رواست که معتقد است در طبیعت، منابع و ثروت‌های فراوانی برای بشریت فراهم است و مخالفتش با سوسیالیسم از آن رواست که مشکل را نه در شیوه‌های تولید، بلکه در خود انسان می‌بیند. وی با تفکیک دو مفهوم مکتب و علم از همدیگر مکتب را راهی می‌پندارد که یک جامعه در تکامل اقتصادی و درمان مشکلات علمی‌اش می‌پیماید و علم را زندگی اقتصادی و روابط موجود میان حقایق اقتصادی و عوامل از پیش تعیین شده می‌داند.
پس از این تفکیک محوری شهید صدر چهار فرضیه را مطرح می‌کند که عبارتند از:
«۱- اقتصاد اسلامی مکتب است، نه علم مکتبی است که راهی را که پیروانش باید در اقتصاد بپیمایند تبیین می‌کند.
۲- اقتصاد اسلامی بر مبنای ایده‌ی عدالت استوار است و از آن رو که مفهوم عدالت هم به جهان علم منتسب نیست پس شگفت نیست که اقتصاد اسلامی علم نباشد. زیرا: جوهر عدالت، ارزیابی و ارزش‌گذاری اخلاقی است از این رو می‌گوید: مالکیت خصوصی یا آزادی اقتصادی یا حذف بهره و ملی کردن ابزارهای تولید…. همگی در دایره‌ی مکتب می‌گنجد. زیرا: با ایده عدالت ارتباط دارند. امّا اموری مانند قانون عرضه‌ و تقاضا و قانون آهنین مزدها از قوانین علمی‌اند.
۳- شریعت اسلام، راه نخست اکتشاف اقتصاد اسلامی است.
۴- اقتصاد اسلامی بر اکتشاف استوار است، نه تکوین. از این‌رو عالم اسلامی از آزادی کمتری نسبت به دیگران برخوردار است و گزینه‌های فرا روی او به حیطه‌ی قوانین اسلامی محدود است که بر اقتصاد حاکم است. »
به طور کلی در ارتباط با دیدگاه اقتصادی آیت ا.. صدر می‌توانیم چند نکته را مورد تأکید قرار دهیم اولا: نقش کلیدی آیت‌ا… صدر در ترسیم پایه‌ها، اصول و معیارهای برای اقتصاد اسلام روشن می‌باشد و نظر ایشان در بسیاری از موارد نگرش مدرنی در این زمینه‌ی به حساب می‌آید.
ثانیاً: ایشان دقت خاصی در مشخص کردن محدوده‌ی توانمندی‌های علم اقتصاد و دین بکار برده‌اند که هنوز هم می‌تواند کارآمد باشد.
ثالثا: در مواردی با توجه به پیش فرض‌های زمان تدوین نوشته‌های اقتصاد اسلامی ایشان و با دقت در شرایط خاص حاکمیت نگرش خاصی از اقتصاد متعارف، نظرگاه‌های ایشان قابلیت نقد دارند.

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت tinoz.ir مراجعه کنید.

۳-۴- نگاه شهید صدر به راه‌های گریز از ربا

شهید صدر در کتاب گران سنگ «بانک بدون ربا در اسلام»، پس از طرح مسایل تازه و نشان دادن راه‌کارهای نو و گوناگون، به بررسی راه‌های گریز از ربا پرداخته و به یک یک آن‌ ها پاسخ درخور داده است.
کاری که این شهید بزرگوار در کتاب خویش انجام داده تاکنون در میان فقیهان ما بدین گونه دیده نشده و این نوشته نیز، مانند بسیاری از آثار دیگر او، در زمینه‌ی خود، نوآوری سودمندی به شمار می‌آید.
تفاوت نگرش امام خمینی به مسأله گریز از ربا با آن چه در نوشته‌ی شهید صدر می‌بینیم آن است که امام، به بررسی روایات مسأله پرداخته است و راه‌های گریز را در (سنّت) به ارزیابی نشسته و جایگاه معصومان را در میان مردم و رفتار و داد و ستد آنان کاویده است، ولی شهید صدر تنها به بررسی فنّی راه‌های گریز پرداخته و تک تک آن‌ ها را از چشم‌انداز قواعد فقهی ارزیابی کرده و در این باره سخنی از روایات به میان نیاورده است. این هر دو گونه نگرش، در جای خود بسیار سودمند است و می‌توان سبک فقهی و گونه نگرش هر یک از این دو فقیه توانمند را از لابه لای بررسی‌های آنان دریافت.
راه نخست:
هر وامی بر دو پایه استوار است: یکی مالی که وام دهنده به وام گیرنده می‌دهد، و دیگری عمل وام دادن به عنوان یک کار از سوی وام دهنده. آن چه در ربا حرام شده، فزونی مالی است که در بازپرداخت در برابر مال وام داده شده قرار می‌گیرد، ولی اگر مقدار افزوده شده را در برابر خود کار وام دادن و نه مال وام داده شده، بنهیم، دیگر نه ربا خواهد بود و نه حرام. بدین سان کسی که وام می‌خواهد پیمان (جعاله)‌ای را اعلام می‌کند و می‌گوید: هر کس این‌اندازه به من وام دهد من در برابر کار وام دادنِ او مبلغی به او خواهم داد. بنابراین، مبلغ یاد شده در برابر کار او و به موجب جعاله خواهد بود، نه در برابر مال وام گرفته شده. از این روی، اگر این جعاله به هر دلیل، باطل شود، بدهکاری و بستانکاری وام پا برجای خواهد ماند. این درست مانند آن است که کسی بگوید: هر کس خانه‌ام را به فروش رساند، مبلغی به او خواهم داد. این مبلغ در برابر انجام کار فروش قرار می‌گیرد و هیچ ارتباطی به خانه و بهای آن به عنوان عوضین خرید و فروش ندارد.
پاسخ: شهید صدر بر این راه، هم از جهت صغرا و هم کبرا خرده می‌گیرد. اشکال صغروی این راه آن است که در نگاه خردمندان، چنین مبلغ افزوده‌ای در برابر همان وام نهاده می‌شود و نه کار وام دادن و چنین چیزی جز بازی با کلمات نیست. جعاله نیز در جایی معنا دارد که مالی را در برابر کاری بنهند و نه در برابر مالی. بنابراین، چنین جعاله‌ای در مسأله‌ی ما از پای بست ویران است.
اگر از اشکال چشم بپوشیم و بپذیریم که وام دهنده و وام گیرنده، برخلاف دید عرفی، بنا را بر آن بگذارند که مبلغ افزوده را در برابر کار وام دادن قرار دهند، آیا چنین جعاله‌ای می‌تواند درست باشد و گریزی از ربا به شمار آید؟
برای پاسخ به این پرسش، نکته‌ای را درباره‌ی خود جعاله و چیستی آن یادآور می‌شویم. در حقیقت، معیار استحقاق مالی که در جعاله قرار می‌دهند، همان ضامن بودن کاری است که به کسی دستور انجام آن را می‌دهیم. هنگامی که به دوزنده‌ای سفارش دوختن پیراهنی را می‌دهیم و او نیز، این کار را انجام می‌دهد، دستمزد بازار [= اجره المثل] را بدهکار می‌شویم. این ضمان را در فقه (ضمان غرامت کار) می‌نامند، چنان که گونه‌ای دیگر از ضمان را (ضمان غرامت اموال). در چنین جاهایی انسان می‌تواند از آغاز دستمزد را معین کند و آن را بیش یا کم‌تر از دستمزد بازار قرار دهد و بگوید: هر کس پیراهنم را بدوزد، این‌اندازه مزدش را خواهم داد یا به دوزنده‌ی معینی بگوید: اگر پیراهنم را بدوزی این‌اندازه پاداش تو را خواهم پرداخت. بدین سان ضمانی که در این جا می‌آید، همان مبلغی است که گفته و نه دستمزد بازار و چنین چیزی را جعاله گویند. پس در حقیقت در جعاله دو پایه‌ی اساسی داریم: یکی دستور انجام کاری به شخصی معین یا به گونه‌ای کلی و دیگری مبلغی که در برابر آن کار قرار می‌دهیم. آن چه به راستی سبب ضمان می‌شود، همان پایه نخست است و ضمان درجعاله از نوع (ضمان غرامت کار) است و نه ضمان داد و ستدی. پایه‌ی دوم چیزی جز معین کردن‌اندازه و مبلغ ضمان نیست، چه اگر آن را معین نمی‌کردیم، ناگزیر باید دستمزد بازار را می‌پرداختیم.
برآیند آن چه گفته‌ایم این است که جعاله درجایی درست است که کاری در نگاه عرف، بی‌آن که جعاله‌ای در میان باشد، دارای ارزش بوده و ضمان بردار باشد و ما با جعاله، تنها مبلغ ارزش آن را قرارداد کنیم. بنابراین، در مسأله‌ی ما جعاله درستی نخواهیم داشت؛ چرا که کار وام دادن در نگاه مردم به خودی خود، جدا از مالی که وام داده می‌شود، دارای ارزش و مالیتی نیست تا بتوان جعاله‌ای بر آن استوار کرد. در واقع ارزش کار وام دادن همان مالی است که وام داده می‌شود، پس ضمان دیگری برای آن پذیرفتنی نیست. بنابراین، قرارداد کردن مبلغی افزون بر اصل وام، ناگزیر در برابر همان وام خواهد بود و نه کار وام دادن و این همان رباست.
راه دوم:
روشن است که ربا در جایی است که عقد قرض در کار باشد و باز پرداخت آن افزون‌تر از اصل وام. اگر بتوانیم راهی را برگزینیم که پای قرارداد دیگری به میان آید و عقد قرض در کار نباشد، فزونی بازپرداخت ربا و حرام نخواهد بود. برای انجام چنین چیزی تفاوت میان دو گونه بازپرداخت را شرح می‌دهیم.
اگر کسی هزار تومان به دوستش بدهکار باشد و برای بازپرداخت بدهی خود همین مبلغ را از بانکی وام گرفته به دوستش به پردازد، بدهی خویش را پاک کرده و باید در سر رسید وام، بدهی دوم را به بانک به پردازد.
در روشی دیگر، همین بدهکار می‌تواند به بانک بگوید که از سوی او مبلغ هزار تومان به دوستش به پردازد تا او نیز در سر رسید معینی، مبلغ یاد شده را به بانک پس دهد. تفاوت نخست این دو حالت آن است که در صورت نخست، شخص بدهکار پول را از بانک می‌گیرد و به بستانکار خویش می‌دهد، ولی در صورت دوم بانک خود این کار را انجام می‌دهد. در این حالت مبلغ هزار تومانی که بانک به بستانکار می‌دهد، هیچ گاه به ملک شخص بدهکار در نمی‌آید، بلکه به طور مستقیم از بانک به ملک بستانکار در می‌آید. بنابراین، در حالت نخست به راستی وامی از بانک گرفته شده، ولی درحالت دوم وامی گرفته نشده است. ریشه ضمان این شخص در برابر بانک درصورت نخست، همان وام گرفتن است، ولی در حالت دوم دستوری است که شخص به هزینه کردن مالی به بانک داده است و چون بانک این مبلغ را به دستور او هزینه کرده، او نیز ضامن آن خواهد بود. بدین سان این بدهکار از عهده‌ی بدهی دوست خویش بیرون می‌رود بی‌آن که پولی از بانک وام بگیرد، ولی ضامن پولی است که بانک به بستانکار پرداخته است.
در چنین حالتی اگر شخص بدهکار، از آغاز به بانک بگوید: اگر بدهی هزار تومان مرا به بستانکارم بپردازید من در سر رسید معینی هزار و صد تومان به بانک خواهم پرداخت، هرگز ربایی نخواهد بود؛ چرا که وامی درکار نبوده و افزایش مبلغ تنها در وام حرام است. از همین راه می‌توان بهره جست و در همه‌ی داد و ستدهایی که پول نقد در اختیار نیست، به بانک یا شخص دیگری گفت: اگر بهای کالایی که من از فلان فروشنده خریده‌ام بپردازید من در سر رسید معینی آن را با‌اندکی افزایش خواهم پرداخت.
پاسخ: از این راه نیز دو پاسخ در سخن شهید صدر می‌بینم:
نخست: دلیل‌هایی که افزون خواهی بستانکار را از بدهکارحرام می‌شمارد، در نگاه عرف و با نادیده گرفتن ویژگی‌های موردش [= الغاء خصوصیت]، بر این مطلب نیز دلالت دارد که هیچ بستانکاری نباید بدهکارش را به پرداخت مبلغی افزون‌تر وا دارد، چه این بستانکاری از یک وام سرچشمه گرفته باشد و چه از ضمان دیگری چون ضمان دستور به هزینه‌ای دادن. این پذیرفته نیست که بگوییم: اگر بستانکار چیزی را به ملک بدهکار در آورده باشد، نباید چیزی افزون‌تر از بدهی او را بخواهد، ولی اگر چیزی را به ملک بدهکار در نیاورده باشد، چنان که در مورد دستور پرداخت بدهی به بانک دیده‌ایم، می‌تواند افزون خواهی کند. عرف چنین دوگانگی را نمی‌پذیرد.
دوم: اگر از اشکال نخست، چشم بپوشیم و بپذیریم که فزون خواهی بستانکار در مورد دوم رواست، جای این پرسش می‌ماند که چرا باید افزایش درخواستی بستانکار را پرداخت. اگر در این جا عقد قرض وجود ندارد، پس چه چیزی ما را به دادن این مبلغ افزوده وادار می‌کند؟
می توان گفت: در این جا هم می‌توانیم عقد جعاله‌ای داشته باشیم. بدهکار هنگامی که به بانک یا شخص پیشنهاد می‌کند که بدهی او را به پردازد و او در آینده آن را پس دهد، از آغاز می‌گوید اگر بدهی مرا به دوستم بپردازید من در سر رسید پرداخت، هزار و صدتومان خواهم داد. بدین سان، عقد جعاله‌ای شکل می‌گیرد و به موجب این عقد، بدهکار باید مبلغ افزوده را هم به پردازد.
در پاسخ می‌گوییم: همان اشکالی که در راه نخست آورده‌ایم، در این جا نیز می‌آید. در نگاه عرف پرداختن بدهی کسی به بستانکارش، جدا از مبلغ بدهی، ارزش دیگری که بتوان بر آن جعاله‌ای قرارداد کرد ندارد. البته ناگفته نماند که اگر پرداختن همین بدهی با کار و تلاش همراه باشد که دارای ارزش است، می‌توان بر آن جعاله‌ای قرارداد کرد؛ مانند این که بستانکار در شهر دیگری است و بانک باید با انجام کاری بیش‌تر، چون مسافرت بدهی‌اش را به او برساند. در چنین جاهایی می‌توان مزد کارهای جنبی بانک یا شخصی دیگر را بر اساس جعاله پرداخت.
راه سوم:
این راه در همه‌ی گونه‌های وام کاربرد ندارد، تنها در وام‌هایی که در شهری دیگر به کسی داده می‌شود می‌توان از این راه بهره جست. برای نمونه اگر کسی در تهران از بانکی درخواست کند که به نماینده او در شیراز مبلغی را به عنوان وام به پردازد و بانک هم این کار را انجام دهد. از آن جا که در بازپرداخت وام اصل آن است که در همان شهری باشد که وام را در آن گرفته‌اند، این شخص باید وام خود را در شیراز پس دهد، ولی او توان چنین کاری را ندارد و می‌خواهد وام خود را پس از بازگشت از سفر در تهران به پردازد. در چنین جایی بانک می‌تواند در برابر گذشت از حق دریافت وام در شیراز، مبلغی افزون‌تر را از این شخص بگیرد و وام را هم در تهران بازپس گیرد. چنین مبلغی در واقع ربا نیست، بلکه بهایی است که بانک در برابر چشم پوشی از حق خویش، می‌ستاند.
البته باید بدانیم که این راه در همین موارد نیز، همیشه کارایی ندارد و گاهی هم دچار ربا می‌شود؛ زیرا: اگر قرارداد این شخص با بانک بدین گونه است که حتی اگر وام خود را در شیراز هم به پردازد، باید مبلغ اضافی را بدهد، این خود ربای آشکار است. آری اگر چنین قراری نگذارند، شخص می‌تواند به هنگام سررسید وام خود از بانک دیگری در شیراز بخواهد که وام او را به بانک نخست به پردازد و بدین‌سان از دادن مبلغ افزون‌تر رهایی یابد. با امکان چنین چیزی کدام بانک است که وام‌های این گونه دهد و هیچ سودی هم دریافت نکند.
راه چهارم:
این راه که در برخی پژوهش‌های فقهی نیز از آن نام می‌برند، جایگزین کردن (بیع) است به جای (قرض). اکنون که پول‌های درگردش، برخلاف گذشته، برگه‌های اسکناس است، به جای وام دادن هزار تومان پول و باز پس گرفتن هزار و صد تومان به هنگام سر رسید وام، می‌توان هزار تومان اسکناس را فروخت تا در سر رسید معینی هزار و صدتومان باز پس داده شود. گرچه در این جا دو چیز هم جنس را به گونه‌ای نابرابر مبادله کرده‌اند، ولی چون این دو چیز وزنی یا پیمانه‌ای نیستند، ربای داد و ستدی در کار نخواهد بود. بدین سان می‌توان به جای وام دادن پول‌هایی که از زر و سیم نیستند، آن‌ ها را فروخت و از ربا گریخت.
البته ممکن است گمان کنیم که این خرید و فروش، همه‌ی بهره‌هایی را که در وام ربوی هست، در بر ندارد؛ چه در وام ربوی هرگاه بدهکار بدهی خود را در سر رسید معین نپردازد، برای واپس ‌انداختن آن نیز جریمه‌ای معین می‌کند، ولی در این خرید و فروش اگر بگویند هزار تومان را می‌فروشم که تا دو ماه دیگر هزار و صدتومان بگیرم و برای هر ماه واپس ‌انداختن، بازپرداخت نیز پنجاه تومان باید داده شود، چنین شرطی هم ربا خواهد بود، زیرا: شرطِ باقی نگه داشتن دین است.
با این همه‌ی، از این تنگنا می‌توان گریخت. فروشنده پول می‌تواند از آغاز بگوید: در این داد و ستد شرط می‌کنیم که از هنگام سر رسید بازپرداخت هزار و صدتومان، در هر ماه که خریدار این مبلغ را نپردازد و به تأخیر افتد، پنجاه تومان باید بدهد. این شرط به موجب قرارداد خرید و فروش است و نه وام و در برابر مدت هم نیست تا ربایی پیش بیاید. این درست مانند آن است که فروشنده‌ای شرط کند که خریدار باید تا یک سال هر ماه ده تومان به او ببخشد.
پاسخ: این راه را هم نمی‌توان پذیرفت؛ زیرا: همان گونه که آیت اللّه خویی نیز گفته است، فروش هزار تومان در برابر هزار و صدتومان، در حقیقت وامی آمیخته با رباست که جامه خرید و فروش بر آن کرده‌اند. در نگاه عرف و واقعیت امر، این همان وام و رباست.
این سخن، نه از آن روست که شرایط فروختن در این جا نیست. در این باره مطالبی است که از گنجایش و هدف این نوشتار بیرون است. نکته مهم این که وام یا قرض نزد خردمندان و عرف این است که مالی مثلی را با همانندش در عهده وام گیرنده مبادله کنند. وام دهنده یک کیلو گندم یا هزار تومان پول را به وام گیرنده می‌دهد، تا به همان‌ اندازه گندم یا پول را برای مدت معینی که سررسید می‌نامیم، در عهده‌ی وام گیرنده مالک شود. هر جا چنین مبادله‌ای میان مال مثلی خارجی با همسان خودش در عهده‌ی کسی انجام گیرد، وام است، هر چند دو طرف نام تملیک در برابر عوض یا بها بر آن نهند. بنابراین: چنین خرید و فروشی، همان قرض است و همه‌ی احکام آن را نیز داراست.
راه پنجم:
این راه در واقع گونه اصلاح شده راه چهارم است. از آن جا که در خرید و فروش پول، مبادله دو چیز همسان، که یکی در خارج بود و دیگری در عهده، پیش می‌آمد و از این رهگذر، پای ربا در میان بود. در این راه دو گونه متفاوت پول با دو نام، با هم مبادله می‌شود. اگر فرض کنیم که هر دینار کویتی با صدتومان ایرانی برابر باشد، فروشنده هشت دینار کویتی را به خریدار می‌دهد تا پس از دو ماه هزار تومان ایرانی از او باز پس گیرد. به طور طبیعی اگر این دوگونه پول با یکدیگر مبادله شوند، براساس این نرخ فرضی، هر هزارتومان با ده دینار برابر است، ولی در این خرید و فروش، در برابر هشت دینار قرارگرفته و ربایی هم در میان نیست.
پاسخ: همان سخن پیشین را در این جا نیز می‌توان گفت. این مبادله‌ها در نگاه عرف همان وام است و نه چیزی دیگر. افزون بر این، درباره‌ی پول نکته دیگر آن است که در نگاه و برداشت عرفی، تنها به ارزش آن می‌نگرند و نه ویژگی‌های دیگرش. بدین سان هنگامی که پولی را با پولی مبادله می‌کنیم، در حقیقت ارزش‌های آن‌ ها را با یکدیگر مبادله کرده‌ایم، بر این اساس، قرض بودن چنین مبادله‌هایی آشکارتر می‌شود؛ چرا که میان دو چیز مبادله شده، هیچ دوگانگی نیست و این همان مبادله‌ی چیزی است خارجی با همسان خود در عهده کسی و گفته‌ایم که این وام است و نه فروختن.
آری اگر نگاه عرفی یاد شده به ارزش مالی پول نباشد و خریدار و فروشنده، به راستی خواهان مبادله دو گونه پول با هدف‌هایی خردپسندانه باشند، می‌توان پذیرفت که چنین خرید و فروشی در این صورت درست است، ولی باید بدانیم که گام نخست برای درستی این فرض، نبود هر گونه فریب و گریز از ربا در ذهن خریدار و فروشنده است.
راه ششم:
می‌دانیم که یکی از کارهای بانک، نگه‌داری سپرده‌های مردم و کار با این سپردها به عنوان نماینده یا وکیل است. بر این اساس بانک می‌تواند از وام گیرندگان مبلغی را افزون بر اصل وام دریافت کند و آن را مزد نمایندگی یا وکالت خویش به شمار آورد. این مبلغ ربا نیست؛ چرا که ربا، مبلغ افزوده‌ای است که وام دهنده از وام گیرنده به موجب شرط دریافت می‌کند، ولی بانک پول‌های مردم را از سوی آنان به وام گیرندگان می‌دهد و برای این کار خویش می‌تواند مبلغی دریافت کند. این درست مانند آن است که کسی به دوستش وامی دهد و شرط کند که او مبلغ معینی را به یک مستمند صدقه دهد.
البته، درستی این راه در گرو آن است که از دلیل‌های حرام بودن ربا چنین برداشت کنیم که تنها مبلغ افزوده‌ای که به وام دهنده برسد ربا و حرام است، ولی اگر از این دلیل‌ها چنین دریابیم که در برابر وامی که داده می‌شود، تنها همان‌اندازه باید بازپس داده شود، چه به وام دهنده برسد و چه به دیگری، بانک هم نمی‌تواندمبلغی افزون بر اصل وام دریافت کند.
شاید بتوان گفت پذیرش این راه می‌تواند گریزی از ربا باشد و رباخواران بی آن که مبلغ افزوده را برای خود شرط کنند، آن را برای خویشان و مزدوران خود شرط کنند و درپایان در یک چرخه فریب به همان ربا دست یابند. این نکته مهمی است که پیشنهاد فقهی ما برای راه ‌اندازی کار بانک بدون ربا نیزهرگز نباید بهانه‌ای برای گریز فریبکارانه از ربا به دست دهد.
راه هفتم:
این راه نیز در واقع گریز از ربا نیست، بلکه بررسی درستی و نادرستی دریافت مبلغی است که برخی از بانک‌ها به عنوان بیمه وام می‌گیرند. بانک‌ها برای این که از باز پرداخت وام‌های خود آسوده خاطر باشند، با سازمان‌های بیمه پیمانی می‌بندند و وام‌ها را بیمه می‌کنند و این سازمان‌ها نیز، برای بیمه کردن وام‌ها مبلغی را خواهند گرفت. آیا می‌توان مبلغ چنین بیمه‌هایی را از وام گیرندگان دریافت کرد یا خیر و آیا شرط پرداخت مبلغ بیمه شرطی است که به ربا می‌ انجامد؟
در بررسی این راه می‌گوییم: از نگاه فقهی، قرار داد بیمه را می‌توان یک (عقد) مستقل به شمار آورد و می‌توان آن را (هبه معوّضه) [= بخشش دو سویه] دانست. اگر بیمه را عقدی جداگانه بدانیم هیچ مشکلی پدید نمی‌آید؛ چرا که در واقع بانک از وام گیرنده می‌خواهد که باید کفیل معتبری را پیش از گرفتن وام فراهم کند. بیمه برای تضمین وام، کفیل معتبری است و وام گیرنده باید خواسته بانک را فراهم کند، هر چند این کار هزینه‌ای را هم در برداشته باشد. چنین هزینه‌ای ربا و حرام نیست، چنان که اگر وام دهنده‌ای از وام گیرنده چیزی را به عنوان گرو یا رهن بخواهد و فراهم یا حاضرکردن رهن هزینه‌ای داشته باشد، این هزینه را هرگز نمی‌توان ربا به شمار آورد. بدین سان، پرداخت هزینه بیمه وام از سوی وام گیرنده ربا نیست، هر چند او این هزینه را به بانک به پردازد؛ چرا که بانک در این باره به عنوان نماینده یا وکیل او این مبلغ را به بیمه می‌پردازد.
اگر بیمه را هبه معوّضه [= بخشش دو سویه] بدانیم، باید دید که قرارداد بیمه چگونه بسته می‌شود. اگر بدین گونه باشد که وام گیرنده مبلغی را به بیمه ببخشد تا در صورتی که او وام بانک را نپردازد، بیمه نیز مبلغ وام را به بانک هبه کند، شاید نتوان این را پذیرفت؛ زیرا: شرط تضمین چنین بیمه‌ای از سوی بانک در واقع شرط این است که در صورت تأخیر یا چیزهایی مانند آن، وام گیرنده باید بیمه‌ای را فراهم کرده باشد که مبلغی برابر وام به بانک ببخشد و این همان شرط رباست.
این سخن شهید صدر است، ولی می‌توان در این جا هم گفت: اگر بانک از آغاز چنین شرط کند که هرگاه بیمه مبلغ وام را به او بخشید، بانک هم از بستانکاری خویش دست می‌کشد، دیگر ربا نخواهد بود، چرا که این شرط هیچ چیز بیش‌تری از اصل وام برای بانک نیاورده است.
اگر وام گیرنده با بیمه چنین قرار داد کند که در صورت باز پس ندادن وام، بیمه مبلغ آن را به وام گیرنده ببخشد تا او نیز به حساب بانک وام دهنده واریز کند، اشکال پیشین را نخواهیم داشت؛ چرا که هیچ گونه مبلغ افزون بر وام به بانک نمی‌رسد و قرارداد بیمه، پیمانی است میان وام گیرنده و بیمه که بیرون از ارتباط بانک با وام گیرنده است و بدین سان ربایی پیش نخواهد آمد.
در پایان این راه خوب است این نکته را هم یادآور شویم که هبه شمردن بیمه با نگاه عرف و خود قرارداد کنندگان سازگار نیست. بیمه در نگاه اینان عقدی است جداگانه و خرد پسند. امام خمینی، رضوان اللّه تعالی علیه، نیز در بحث‌های فقهی خود بر همین دیدگاه پای می‌فشارد[۲]، این چند راه برای گریز از ربا که برخی از آن‌ ها پیش‌نهادهایی برای چگونگی کار بانک‌هاست، در سخن شهید صدر آمده و بررسی شده است.
فصل چهارم
دیدگاه‌های اقتصادی
شهید مطهری

 

۴- دیدگاه‌های اقتصادی شهید مطهری

از دیدگاه شهید مطهری، اسلام، مکتبی جامع‌گرا و جامعه‌ساز است که داعیه رهبری انسان‌ها و هدایت آنان را در زندگی اجتماعی دارد. و برای انجام این منظور در جهت برقراری روابط سالم اقتصادی، در جامعه، احکام و قوانین اقتصادی بسیاری را وضع و یا امضاء نموده است.
از این رو به اعتقاد وی، اسلام از دو طریق با اقتصاد رابطه و پیوند دارد، یکی از راه مستقیم و بدون واسطه، بدین صورت که اسلام یکسری مقررات اقتصادی درباره‌ی مالکیت، مالیات‌ها و غیره دارد که در حقیقت می‌توان گفت بخش عظیمی از آموزه‌های دینی را مباحث اقتصادی تشکیل می‌دهد. و این چیزی نیست که کسی بتواند به انکار آن به پردازد، زیرا: کتب فقهی که در این زمینه‌ی سالیان متمادی در حوزه‌ی‌های دینی مورد نقد و بررسی دانش‌پژوهان علوم اسلامی قرار می‌گیرد، از قبیل کتاب البیع، کتاب الاجاره، کتاب الوکاله، کتاب الرهن، کتاب الدرث، کتاب الهبه، کتاب الوقف و کتبی دیگر از این نوع بسیار است. با توجه به این انبوه کتب و ما بحث مربوط به اقتصاد است که به اعتقاد وی« اصل« نؤمن ببعض و نکفر ببعض» که قرآن برآن تصریح دارد و مؤمنین را از آن برحذر می‌دارد، مانع از این است که برخی از آموزه‌های اسلام پذیرفته شود و برخی دیگر مورد بی‌مهری قرار گیرد. » (مطهری: ۱۳۶۸، ۱۶).
پیوند دیگری که اسلام با اقتصاد دارد که به صورت غیر مستقیم است، از طریق اخلاق برقرار می‌شود.. « اسلام مردم را توصیه می‌کند به امانت، عفت، عدالت، احسان، ایثار، منع دزدی، خیانت و رشوه و… همه‌ی این‌ها در زمینه‌ی ثروت است و یا قسمتی از قلمرو این مفاهیم ثروت است. تا حدود مسایل اقتصادی روشن نشود، حدود عدالت و امانت و عفت و احسان و هم‌چنین حدود دزدی و خیانت و رشوه روشن نمی‌شود. » (مطهری: ۱۳۶۸، ۱۷)
بر پایه و اساس این دو نوع رابطه است که می‌توان گفت: نگرش و تفسیر اسلام، نسبت به ثروت، مالکیت، فقر، عدالت، رشد و توسعه‌ی و… منبع اصلی کشف برخی از مبانی نظام اقتصادی اسلام است.

 

نظر دهید »
بررسی مبنای فقهی و حقوقی حریم خطوط برق ایران- قسمت ۴
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

امام خمینی پیرامون حریم قنات اشاره می نماید : «برای هرکدام از چاه، چشمه که از آن آب می جوشد و بیرون می آید و به آن چشمه، چاه و مادر چاه گفته می شود و نیز غیر آن در صورتی که منشأ آب باشد حریمی است به معنای دیگر و آن مقداری است که کسی بدون اذن صاحب آنها حق ندارد در کمتر از آن مقدار، چاه یا قنات دیگری احداث نماید بلکه احوط با (احتیاط شرعی) ملاحظه حریم است بین دو قنات بطور مطلق. اگر چه جواز آن در غیر آنچه که ذکر شد اشبه باشد و مقدار حریم در چاه چهل ذراع است در صورتی که حفر آن بخاطر آب خوردن گله و احشام باشد و شصت ذراع است در صورتی که حفر آن بخاطر زراعت و همانند آن باشد. »[۲۶]
«مقدار حریم در چشمه و قنات در زمین سخت پانصدذراع و در زمین سست هزار ذراع می باشد. پس اگر انسانی، چشمه یا قناتی را در زمین سخت درآورد و دیگری بخواهد قنات دیگری احداث نماید باید پانصد ذراع از او دور باشد و اگر در زمین سست باشد هزار ذراع از دو دور می شود و اگر ضرری به صاحب قنات اول برسد باید دوری را به قدری زیاد کند که ضرر برطرف شود یا صاحب چاه اول رضایت دهد.»
«اعتبار دوری مذکور در قنات فقط در احداث قنات دیگری است و صاحب قنات از احیای بالای قنات و زمینهای مجاور که جهت زراعت و غیر آن، که برای قنات ضرری نداشته باشد حق جلوگیری کردن ندارد. اما در چاه های دیگر که محل جریان آب می باشد رعایت این فاصله بین آنها لازم نیست. پس اگر نفر دوم قناتی را در زمین سخت احداث کند، و سر چشمه آن پانصد ذراع از سرچشمه قنات اول دور باشد، سپس در چاه هایی که برای آب بردن می باشد و به قدری نزدیک شوند که مثلاً در فاصله ده ذراعی باشند، صاحب قنات اول حق منع او را ندارد. »[۲۷]
«همچنین اگر شخص قناتی را در فلاتی احیاء نماید و زمین صافی را به مقداری که آب آن قنات برای او کافی باشد احیاء کند و در آن زراعت نماید اراضی موات مجاور قنات حریم آن نمی باشد و فقط همان مقدار تصرفی او برای وی مجازمی باشند. »
نیز حریم قنات که به پانصد یا هزار ذراع تقدیر می شود بدون اشکال ملک صاحب نبوده، و متعلق به حق او نیست که از بقیه تصرفات غیر بدون اذنش منع کند نمی باشد بلکه فقط حق جلوگیری از احداث قنات دیگری را دارد کما اینکه قبلاً بیان شد. [۲۸]
لذا با بررسی بعمل آمده در متون فقه شیعه و سنی درمی یابیم که : ۱- هر دو فرقه در اصل حریم داشتن برای منابع آبی اتفاق نظر دارند. ۲-هر دو برای چاه ها و قنوات در وقتی که برای آشامیدن و زراعت باشد حریمی قائل هستند ۳- هر گاه قنات در زمین با مقاومت بخصوصی باشد حریم متناسب با وضعیت زمین متفاوت است و اختلاف بخصوصی در این باره بجز مقدار حریم بین مذاهب اسلامی بطور جدی وجود ندارد.
۱-۲- مصادیق حریم که مبنای فقهی ندارند
در این قسمت به بررسی مصادیق نقض حریم خصوصی در فضای مجازی و مصادیق مستحدثه حریم
می پردازیم.
۱-۲- ۱-مصادیق نقض حریم خصوصی در فضای مجازی:
جنبه دیگر موضوع همانطور که معروض گردید مربوط به ناقضان حریم خصوصی در فضای مجازی است. این بزهکاران زمانی که وارد فضای مجازی یا همان اینترنت می شوند در خیالی خام آنرا (ملک طلق) خود دانسته و اجازه هرگونه فعالیت و ورود به حریم خصوصی دیگران را به خود می دهند. در زیر به برخی مصادیق نقض حریم خصوصی در فضای مجازی که در قانون جرایم رایانه ای جرم انگاری شده است می پردازیم:
۱- ‎‎‎دسترسی غیرمجاز به داده های رایانه ای یا مخابراتی نظیر هک ایمیل یا اکانت افراد
۲- شنود غیرمجاز محتوای در حال انتقال در سیستمهای رایانه ای یا مخابراتی نظیر استفاده از کی لاگرها و نرم افزارهای شنود چتهای اینترنتی و..
۳- دسترسی غیرمجازبه داده های سری در حال انتقال در سیستمهای رایانه ای یا مخابراتی یا حامل های داده یا تحصیل و شنود آن
۴- در دسترس قرار دادن داده‎های سری در حال انتقال در سیستمهای رایانه ای یا مخابراتی یا حامل های داده برای اشخاص فاقد صلاحیت
۵- نقض تدابیر امنیتی سیستمهای رایانه ای یا مخابراتی به قصد دسترسی به داده های سری در حال انتقال در سیستمهای رایانه ای یا مخابراتی یا حامل های داده
۶- حذف یا تخریب یا مختل یا غیرقابل پردازش نمودن داده های دیگری از سیستم های رایانه ای یا مخابراتی یا حاملهای داده بطور غیرمجاز
۷- از کار انداختن یا مختل نمودن سیستمهای رایانه ای یا مخابراتی بطور غیرمجاز نظیر غیرفعال سازی دیتابیس تارنماها و ممانعت از دسترسی افراد به سایتهای شخصی
همچنین، در کتب فقهی، مصادیق محدودی را برای حریم برشمرده‌اند و در کتب حقوقی، به پیروی از قوانین جاری، موارد بسیاری را بر آنها افزوده‌اند. بنابراین، مصادیق حریم را یادآوری می‌کنیم:
شاید تمام موارد ذیل در یک کتاب فقهی جمع نباشد و یا برخی از مصادیق و نیز اندازه‌های ذکر شده برای آنها اختلافی باشد، ولی در مجموع در کتاب‌های فقهی می‌توان آنها را یافت.
۱. حریم چشمه ؛ در زمین سست هزار ذراع و در زمین سخت پانصد ذراع.
۲. حریم چاه ؛ چاه آبشخور شتر و… چهل ذراع و چاه آب کشی زراعی شصت ذراع.
۳. حریم قنات ؛ همانند حریم چاه است. در حریم چاه و قنات و چشمه دو حریم وجود دارد:حریم اول، برای استفاده از راه رفت و آمد مالک و چهارپایان او و محل حوض آبی برای آب آشامیدن چهارپایان می‌سازند و امثال آن که برای انتفاع از آنها لازم است و حریم دیگری نیز وجود دارد. آن محدوده‌ای است که شخص دیگر، حق احداث قنات و چشمه دیگر را در آن محدوده ندارد.
۴. حریم نهر؛ اندازه‌ای از دو طرف نهر که برای ریختن گل و لای نهر لازم است که برخی اندازه آن را از هر طرف، به اندازه نصف عرض نهر تعیین کرده‌اند.
۵. حریم راه؛ برخی پنج ذراع، ولی اکثر هفت ذراع گفته‌اند.
۶. حریم قریه؛ مقدار زمین اطراف قریه که برای رفت و آمد اهالی و مواشی و نیز برای تهیه علوفه و هیزم و چرای احشام مورد استفاده اهالی روستاست.
۷. حریم درخت ؛ به قدر وصول ریشه‌ها و شاخه‌ها درآخرین حدّرشد ونیز راه رفت وآمدمالک.
۸. حریم دیوار ؛ اراضی اطراف آن که موقع تعمیر و تجدید بنای دیوار جهت نهادن مصالح ساختمانی مورد استفاده قرار می‌گیرد.
۹. حریم خانه ؛ زمین‌های اطراف خانه که برای انتفاع کامل از خانه لازم است؛ راه رفت و آمد، مسیر آب، مسیر دفع فاضل آب، محل ریختن خاک روبه، محل نگهداری مواشی، انبار علوفه، هیزم و….. [۲۹]
۱-۲-۲-مصادیق مستحدثه حریم
شاید موارد ذیل را که در قوانین و مقررات حریم می‌گویند، نتوان با تعریف فقهی حریم برابر دانست، ولی شباهت فراوانی میان آنها با مصادیق تعیین شده در فقه وجود دارد
۱. حریم خطوط انتقال و توزیع نیروی برق، مصوّب سال ۱۳۴۶؛
۲. حریم لوله نفت و گاز، مصوّب سال ۱۳۴۷؛
۳. حریم دریا و رودخانه ها، مصوّب ۱۳۴۶ و قانون اراضی ساحلی، مصوب ۱۳۴۹ و آیین نامه نحوه تعیین حدّ بستر وحریم رودخانه‌ها و انهار و مسیل‌ها و مرداب‌ها و برکه‌های طبیعی مصوب ۱۲/۴/۱۳۷۰؛
۴. حریم راه آهن ؛
۵. حریم فرودگاه ها؛
۶. حریم آثار تاریخی و بناهای تاریخی؛
۷. حوزه استحفاظی شهرها؛ قانون اصلاحیه قانون شهرداری، مصوب ۱۳۴۵؛
۸. حریم شاه راه‌ها و بزرگراه ها؛
۹٫ حریم درمقررات سازمان حفاظت ازمحیط زیست، همانند مصوبه ۱۵/۱۲/۷۸هیئت وزیران؛
عکس مرتبط با محیط زیست
۱۰. سایر موارد که شامل این بحث نمی‌شود، مانند:بحث ازحریم خصوصی اشخاص درخانواده ومحیط کار و حریم هوایی و دریایی که از مباحث حقوق بین الملل است. [۳۰]
۱-۳-نظرات فقهای مشهور اعم از شیعه و سنی
در مسئله حریم، از مواردی که قاعده لاضررمعرکه آراء شده، حریم چشمه وچاه است که بحث‌های دقیق و جدی‌ای را در پی دارد. صف آرایی طرفداران قاعده به پیشوایی فقیه نامدار شیعه، ابن جنید اسکافی و پیروانش، در مقابل مشهور که ظاهراً مخالف قاعده‌اند، از بحث‌های مهم در حریم است؛ به طوری که بیشتر کتاب‌های فقهی شیعه، پس از یادآوری این اختلاف نظر در بحث حریم، خود نیز از جانبی طرفداری کرده‌اند. همان طور که اشاره شد، اهمیت و جذابیت این بحث از آن جهت دوچندان می‌گردد که دیدگاه مشهور نماینده رویکرد سنتی و رأی اسکافی، مبنای رویکرد نو به مسئله حریم قرار می‌گیرد:البته از آن روی که پذیرش و توسعه رأی اسکافی در کلیه مصادیق حریم بسیاری از مسائل پیچیده را می‌گشاید، نظر او مبنای استنباطات جدید فقهای نواندیش و تحلیل‌های حقوقی قرار گرفته است.
مشهور فقیهان به خصوص فقیهان سلف فرموده‌اند:حریم چشمه در زمین سست، هزار ذراع و در زمین سخت، پانصد ذراع است.
روایات ذیل بر این مطلب دلالت دارد:
۱. عن الصادق علیه السلام قال:قال رسول الله صلی الله علیه وآله:ما بین العین إلی العین خمس مئه ذراع)؛[۳۱] پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرموده‌اند:فاصله دو چشمه باید پانصد ذراع باشد.
۲. روایت سکونی از امام صادق علیه‌السلام که پیامبر گرامی فرمود:
«… بین العین إلی العین (یعنی القناه) خمس مئه ذراع)؛
از چشمه تا چشمه (منظور قنات است) پانصد ذراع باید باشد.
۳. روایت عقبه بن خالد از امام صادق علیه‌السلام که فرمود:
«یکون بین البئرین إذا کانت أرضاً صلبه خمس مئه ذراع وإن کانت أرضاً رخوه فألف ذراع»؛[۳۲]
بین دو چاه اگر زمین سخت بود، پانصد ذراع و اگر زمین سست بود، هزار ذراع فاصله باید باشد.
و روایات دیگری که به قریب به مضامین بالا دلالت دارد.
مشهور فقیهان، از این روایات، حریم چشمه را به آن گونه که آوردیم، تحدید کرده‌اند. اختلاف روایت سوم با دو روایت دیگر، از باب حمل مطلق بر مقید حل می‌شود و ضعف سند و دلالت آن، با عمل مشهور جبران خواهد شد.
مقادیر مذکور از نظر مشهور موضوعیت دارد و به ایراد ضرر و عدم آن کاری ندارد؛ رعایت فاصله مذکور لازم است، هرچند در فاصله کمتر از آن مقدار ضرر به چاه مجاور نرسد، کاستن از آن مقدار جایز نیست. و اگر کسی به رغم عدم اضرار در فاصله کمتر، چاهی را حفر کند، از ایجاد آن جلوگیری می‌شود و اگر حفر شده باشد، پر می‌گردد. از سوی دیگر، اگر کسی در فاصله تعیین شده یا بیشتر، چاه جدیدی را حفر کند و باعث ایراد ضرر گردد، صاحب چاه نمی‌تواند به استناد ایراد ضرر از اقدام او جلوگیری کند و از این بابت، ضمانی هم متوجه حفرکننده نخواهد بود. ظاهراً در این مسئله میان این که کسی در فاصله مذکور و در زمین ملک چاه جدید را حفر کند، یا در زمین موات، تفاوتی وجود ندارد.
از قاضی عبدالعزیز بن برّاج، از فقیهان قرن پنجم، در مهذّب و فقیه نامی معاصر وی، شیخ طوسی، در مبسوط آمده است:اگر کسی چاهی را در زمین موات حفر کند، مالک می‌شود و جایز نیست که دیگری چاه دیگری را در کنار آن حفر کند که آب چاه اول به آن کشیده شود و مالک چاه اول می‌تواند از حفر آن جلوگیری کند. و در این مسئله، اختلافی میان فقیهان نیست. و هم چنین است در چشمه، جز آن که بین آن دو اندازه یاد شده رعایت شود. [۳۳]
نکته جالب توجه دیگر این که دو نوع حریم برای چاه، چشمه و قنات وجود دارد که در روایات نیز آمده است:یک حریم که درباره‌اش بحث شد؛ یعنی محدوده‌ای که احداث چاه، چشمه و قنات دیگر در آن فاصله ممنوع است؛ دیگر، زمین اطراف آنها که برای استفاده از چاه، چشمه و قنات ضرورت دارد؛ مانند:مسیر رفت و آمد محل انبار آب و محل ریختن گل ولای هنگام لای روبی و… آنچه محل بحث ماست و معرکه آراء میان مشهور و ابن جنید به شمار می‌رود، حریم به معنای اول است.
۱-۳-۱- نظر ابن جنید اسکافی
ابن جنید معروف به اسکافی، از اعاظم فقهای شیعه در قرن چهارم و ابن عقیل، اجتهاد مصطلح را در فقه شیعه بنیان گذاردند. تفاوت آرای ابن جنید با دیگر فقها، موجب قرار گرفتن وی در صف مقابل مشهور شده است. با این حال، مخالفت وی با مشهور سبب آن نشده که فقیهان به آرای وی وقعی ننهند. برای نمونه، همین رأی ابتکاری ایشان در باب حریم چشمه، در میان فقیهان، بسیار مورد توجه قرار گرفته است.
اسکافی بر این باور بود که ملاک در تعیین حریم چشمه و چاه، وارد آمدن ضرر است، از حریم تا مسافتی حمایت می‌شود که ضرر و خسارت به چشمه و چاه سابق نزند؛ رعایت اندازه‌های مذکور در روایات مهم نیست. بنابراین، حریم براساس ایراد ضرر تنظیم می‌گردد که ممکن است کمتر از اندازه‌های مذکور در روایات باشد و یا بیشتر.
بسیاری از فقیهان وقتی قول مشهور را آورده‌اند، قول ابن جنید و دلایل او را نیز بررسی کرده‌اند. [۳۴]
قبل از آن که آرای فقیهان را بیاوریم، لازم است به روایات مستند این قول نیز اشاره کنیم:(روایات را بنابر ترتیب نقل صاحب جواهر می‌آوریم)
۱-۳-۲-روایات مستند
۱. عن محمد بن الحسن{الحسین}، قال کتبت الی أبی محمد علیه السلام:رجل کانت له قناه فی قریه فأراد رجل أن یحفر قناه أخری إلی قریه له کم یکون بینها فی البعد حتی لایضرّ إحداهما بالاخری فی الارض إذا کانت صلبه أو رخوه؟ فوقّع علیه السلام:علی حسب أن لاتضرّ أحدهما بالاخری إن شاءالله الحدیث)؛[۳۵]
راوی می‌گوید:به امام حسن عسکری علیه‌السلام نوشتم:شخصی در روستایی قناتی دارد و دیگری می‌خواهد قنات دومی در روستا حفر کند، چه فاصله‌ای را در زمین سخت یا زمین سست رعایت کند تا به حق صاحب قنات اول آسیبی نرسد؟ امام در جواب توقیع مرقوم فرمودند:اندازه‌ای را رعایت کند که یکی به دیگری ضرر نزند. ان شاءالله
صاحب جواهر، این روایت را صحیح محمد بن الحسین یاد می‌کند. صاحب وسایل یادآور می‌شود که مشابه این روایت که تفاوت اندکی با روایت یاد شده دارد، از محمد بن علی بن محبوب وارد شده که صدر آن، چنین است:(کتب رجل إلی الفقیه علیه السلام…) یعنی اسم کاتب ذکر نشده و نیز نام امام را به کنایه می‌برد. از کنار هم نهادن این دو روایت، به احتمال قوی، منظور از (فقیه)، امام حسن عسکری علیه‌السلام می کند که به دلیل تقیه به کنایه از ایشان نام برده است. در دلالت روایت فوق بر این مدعی تردیدی نیست که ملاک در اندازه حریم قنات، آن است که احداث کننده دوم به قنات اول ضرری نرساند.
۲. عن عقبه بن خالد عن أبی عبدالله علیه السلام فی رجل أتی جبلاً فشق فیه قناه فذهبت الاخری بماء قناه الاول قال:فقال:یتقاسمان «یتقایسان» بحقائب البئر لیله لیله فینظر أیتهما أضرّت بصاحبتها، فإن رأیت الاخیره أضرّت بالاوّل فلتعوّر)؛[۳۶]
راوی از امام صادق علیه‌السلام درباره مردی پرسید که قناتی را در کوهی احداث می‌کند (پس از مدتی شخص دیگری آمده و قنات دیگری در کنار آن احداث می‌کند) که قنات دوم آب قنات اول را جذب می‌کند. امام علیه‌السلام در جواب فرمود:به نوبت هر شب یک قنات را مسدود کنند، پس از آن بنگرند که کدام یک آب دیگری را می‌کشد. اگر دومی آب اول را جذب می‌کند، قنات دوم را باید مسدود کرد.
چنان که پیداست، بخشی از روایت ساقط شده که علامه شعرانی درپاورقی وسایل به این نکته اشاره می‌کند و می‌افزاید:تعبیر (بحقائب البئر) نیز غلط است. و آن گاه تفسیر علامه مجلسی را در مرآه العقول که آن را به (حقیبه) برگردانده[۳۷] توجیه متکلفانه و سنگین می‌داند و می‌گوید:صحیح آن، همان نقل صاحب وافی و (عقائب البئر) است. [۳۸]
وجه دلالت این روایت نیز آشکار می کند؛ میزان و معیار تعیین اندازه حریم، ورود ضرر و زیان است.
۳. رواه الصدوق باسناده عن عقبه بن خالد نحوه وزاد:وقضی رسول الله صلی‌الله‌علیه‌و‌آله بذلک وقال:إن کانت الاولی اخذت ماء الاخیره لم یکن لصاحب الاخیره علی الاول سبیل)؛
شیخ صدوق همانند روایت قبلی را از عقبه بن خالد نقل می‌کند و می‌افزاید:
و پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله به آن حکم فرموده‌اند و گفته‌اند:اگر قنات اول آب قنات دوم را بکشد، مالک قنات دوم مستحق چیزی نخواهد بود. [۳۹]
نکته جالب توجه این است که:این دو روایت یاد شده درباره قنات بود و آنچه ما در اخبار مورد استناد مشهور آوردیم، در مورد چاه بود، هرچند میان چاه و قنات شباهت کاملی وجود دارد و قنات سلسله چاه‌های متصل به هم است که آب را از اعماق زمین به سطح زمین هدایت می‌کند، با این حال، فقیهان احتیاط کرده‌اند و این دوگانگی ظاهری در موضوع چاه و قنات را نادیده نگرفته‌اند. گویا صاحب جواهر به همین دلیل روایات یاد شده را شاهد و مؤید قول ابن جنید می‌داند. به نظر می‌رسد:[۴۰]اگر به الفاظ جمود نورزیم، می‌توان اذعان کرد که تفاوتی میان چاه و قنات نیست و به خصوص موضوع روایات مورد استناد، چاه قنات است. پس استناد کردن و دلیل شمردن این روایات هیچ اشکالی ندارد. بنابراین، روشن شد که رأی ابن جنید مستند روایی مستحکمی دارد.
پس از نقل قول مشهور و ابن جنید و روایات مستند آنها، به بیان آرای فقیهان در تحلیل موضوع می‌پردازیم:
۱-۳-۳-دیدگاه فقها

 

 

نظر دهید »
تاثیر لغات بیگانه درمتون نظم دوره معاصر- قسمت ۴
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

درتحقیقات توصیفی محقق دخالتی دروضعیت موقت ونقش متغیرهانداردوتنهاآنچه راکه موجوداست مطالعه کرده وبه تشریح آن می پردازد.این تحقیقات کمتربه کشف قوانین وارائه ی نظریه منتهی می شودبه این دلیل که به مطالعه ی موارد خاص می پردازند.البته این بدان معنانیست که ازطریق تحقیقات توصیفی شناخت کلی حاصل نمی گرددبلکه چنین امکانی وجوددارد،زمانی که ویژگی هاوکیفیت یک پدیده ی خاص یایک موضوع به دقت وبراساس اصول این روش مطالعه وبررسی شود.می توان این ویژگی ها،کیفیت وکارکردرابه موردمشابه تعمیم دادویک قضیه ی کلی ارائه نمود.البته بنا به روش استقراری نیزامکان دستیابی وشناخت قضایای کلی ازطریق تحقیقات میسرمی باشد.بدین معنی که وقتی ویژگی یاصفتی مشترک ویکنواخت درپدیده های گوناگون تکرارومشاهده گردیده می توان براساس آن نظریه ارائه کرد.درتحقیق پیش رونیزبراساس بیکرانگی وگستره ی پهناورادبیات فارسی ،کتب واشعارموردبررسی قرارگرفتندویژگی هاوکیفیات یک پدیده خاص مطالعه وتشریح شدکه می توان ویژگی هاوکارکردهای حاصله رابه مواردمشابه تعمیم داد.
تحقیق توصیفی تحلیلی:این روش به منظورتوصیف کمی ،کیفی وعینی محتوای مفاهیم به صورت منظم ومبسوط انجام می شود.قلمرواین نوع تحقیقات رامتن های مکتوب ،شفاهی وتصویری درباره ی پدیده یاموضوعی خاص تشکیل می دهدمتن هایی نظیرکتاب ها،مقاله ها،مطبوعات ،سخنرانی ها،فیلم وعکس ،تجزیه ،تحلیل وتوصیف مطالب براساس داده های گردآوری شده هدف این روش تحقیق است.برای این منظورعناصر،مطالب ومتن های گردآوری شده براساس شرایط ومراحل پیش روی تحقیق طبقه بندی می شود.این عناصرممکن است کلمه ها،جمله ها،بندهایامتن های کامل درآثارمکتوب یاشفاهی باشند.
نوع مطالعه «روش هاوابزارگردآوری اطلاعات»
به صورت کلی درتحقیقات توصیفی نوعا ازروش های مطالعه ی کتابخانه ای وبررسی متون ومحتوای مطالب استفاده می شود.دراین تحقیق روش کتابخانه ای استفاده شده است.این روش عموما درتمامی تحقیقات عملی مورداستفاده قرارمی گیرد.گاهی دربخشی ازفرایندتحقیق ازاین روش بهره گرفته می شود.تحقیق پیش روازحیث روش ماهیت ،کتابخانه ای است وازابتداتاانتهابرداده های تحقیق کتابخانه ای نگارش یافته است.گردآوری اطلاعات ازطریق دسترسی به کتابخانه های عمومی،کتابخانه های شخصی ،کتابخانه ی دانشگاه وپژوهشکده ی تعلیم وتربیت وابسته به آموزش وپرورش صورت گرفته است.
اسنادعمده ی مورداستفاده دراین تحقیق
دیوان شاعران موردبحث ،تصحیح مختلف آثارشاعران ،کتب شرح آثار،فرهنگ لغات ،کتب ادبی مرتبط باموضوع ،کتاب های روش تحقیق ،مجموعه مقالات ،مجلات ونشریات وسایت های اینترنتی وغیره می باشد.
ابزارگردآوری اطلاعات : فیش برداری
محدودیت هاوموانع
ازآنجائی که نگارش رسانه همزمان باکارتدریس بودبنابراین وقت زیادی برای گردآوری اطلاعات نداشته درنتیجه درحدوسع وتوان ازمنابع موجوداطلاعات ،این رساله گردآوری وتدوین شد.ازطرفی چون آثارادبی جامع وکاملی دراستان موجودنبودلذادرتدوین رساله بامشکل مواجه شده،لاجرم به همین منابع محدوداکتفاشد.
فصل چهارم
تجزیه وتحلیل داده ها
بخش نخست ) هجوم واژه های بیگانه درحوزه زبان
سرگذشت زبان فارسی
از آن جا که در نجد سرزمین بلند و پهناور ایران ، هر یک از تیره های ایرانی به یکی از زبان ها و گویش های ویژه ی خود سخن می گفتند ، از دیرباز ، وجود یک زبان فراگیر که وسیله ی تفاهم میان آنان باشد ، نیازی سخت آشکار بود . در زمان هخامنشیان ، با آن که در کنار وحدت سیاسی و در زیر نفوذ آن کم کم خودآگاهی به همبستگی ملّی بیدار می گردید ، ولی باز هنوز نمی توان از وجود یک زبان رسمی سخن گفت و زبان پارسی باستان ، با آن که از زمان داریوش بزرگ زبان نوشتار نیز شد ، ولی نتوانست به عنوان زبان گفتار پا از قلمروی خود بیرون نهد . ( خالقی مطلق،۳:۱۳۶۰)
دلیل آن چنین است که در این دوره هیچ یک از شاخه های زبان های ایرانی باستان هنوز تا آن اندازه از تنه ی اصلی و یگانه ی خود دور نشده بود که برای گویندگان زبان دیگر کاملاً بیگانه باشند . به سخن دیگر ، مادها سخنان برادران پارسی خود را به خوبی در می یافتند و حتی میان پارسی باستان و زبان اوستایی ، ناهمگونی های چندان بزرگی نیست . گذشته از این ، هخامنشیان که قدرت زمان خود بودند ، سیاستی که برای نگهداری آن قدرت در درون و بیرون ایران به کار می بستند ، بر پایه ی احترام به مذهب و فرهنگ اقوام دیگر بود و این موضوع طبعاً آنان را از تحمیل زبان خود به اقوام دیگر نیز باز می داشت چنان که مثلاً نامه های رسمی دولتی به زبان آرامی نوشته می شد و سنگ نوشته های آنها علاوه بر پارسی باستان ، به زبان های ایلامی و بابلی نیز نوشته شده است .( همان ،۴:۱۳۶۰)
با این حال ، قلمروی زبان پارسی باستان و مادی و پارتی باستان که هر سه سخت به یکدیگر نزدیک بودند ، تمام غرب و شمال و مرکز ایران را فرا می گرفت . ولی از یک سو گروه زبان های خاوری و باختری ، با گذر از دوره کهن به دوره میانه ، از یکدیگر دورتر می گشتند ، و از سوی دیگر هر چه همبستگی سیاسی ، ملی و فرهنگی ، میان تیره های ایرانی نزدیک تر می شد ، به همان اندازه نیاز به یک زبان رسمی فراگیر تر می گشت . تا این که پیرامون هزار و پانصد سال پیش ، یکی از گویش های جنوب باختری بنام دری ، رفته رفته به دیگر بخش های ایران گسترش یافت . ( همان ،۵:۱۳۶۰)
زبان پهلوی ساسانی یا پارسیگ و زبان پهلوی پارتی یا پهلوی چنان به یکدیگر نزدیک بودند که مردم این دو زبان سخن یکدیگر را به خوبی در می یافتند و همین اندازه خویشاوندی و نزدیکی را نیز می توان پیش از آن میان دو زبان پارسی باستان و مادی گمان برد که هر یک در همان محلی که پیش تر میهن زبان پارسیگ و پهلویک بود رواج داشتند . پارسی باستان یک زبان نوشتار ادبی و کهن بود که با زبان گفتار فاصله ی زیاد داشت و زبان نوشتار پارسیگ ، اگر چه دنباله ی آن زبان است ، ولی دنباله روی آن نیست ، بلکه از زبان گفتار سخت تاثیر دیده است .
( همان ، ۷:۱۳۶۰)
بنابراین گفتار پایتخت هخامنشی که صورت بسیار ساده شده ای از زبان ادبی و کهن کتیبه های هخامنشی بود ، پانصد سال پس از آن به نام زبان دری ، همگام با پای گیری قدرت سیاسی ساسانیان ، در بسیاری از نقاط ایران به عنوان زبان تفاهم میان تیره های ایرانی رواج گرفت . پس از سقوط ساسانیان ، زبان نوشتا ر نخست هنوز همان زبان پارسیگ ( و تا حدودی پهلویگ ) بود ، چنان که بیشتر آثاری که از این زبان ها در دست است ، تالیف یا نوپردازی هایی است از همین سده های نخستین هجری ، ولی نام این زبان ها ، دیگر از پارسیگ و پهلویگ به پارسی و پهلوی تغییر یافته بود و از همین روست که ابن مقفع صورت معرب آن ها را فارسی و فهلوی ثبت کرده است. ولی با کم شدن موبدان و گرویدن دهقانان به دین نوین ، موقعیت زبان پارسیگ روز به روز ضعیف تر می گشت و کم کم بر سر جانشینی آن ، مبارزه ای میان دری و عربی در گرفت .
نخست پیروزی با عربی بود که با داشتن همه ی ویژگی های زبان توانا و به عنوان زبان دین دستگاه خلافت اسلامی و مجهز به خطی که با همه ی نواقص خود بهتر از خط پهلوی بود ، همچون سرداری که تا آن زمان شکست ندیده بود ، پا به میدان نهاد . ترجمه ها و تالیفات بی شمار ایرانیان به زبان عربی در دو سه سده ی نخستین هجری مهم ترین نشانه ی این پیروزی موقتی زبان عربی است و نشانه ی این که ایرانیان کم کم خود را برای یک کوچ فرهنگی و وداع با گذشته آماده می کردند .
( همان ،۱۳۶۰: ۱۰-۸)
ولی در میانه ی سده سوم ، با طلوع دولت یعقوب ، ورق برگشت و به فرمان امیری که از میان توده ها برخاسته و جز زبان نیاکان خود زبانی نمی دانست ،دری رسماً زبان نوشتار شد .
(بهار ،۲۰۹:۱۳۱۴)
زبان فارسی تا زمانی که تنها زبان گفتار بود به آن دری می گفتندد و نه پارسی ، ولی پس از آن که در میانه ی سده ی سوم هجری به جای زبان پارسیگ زبان نوشتار گردید نام پارسی هم بدان داده شد و از این زمان دارای سه نام گردید : پارسی ، دری و پارسی دری ولی روشن بود که چند نام برای یک زبان واحد تولید سوء تفاهم خواهد کرد و به زودی برای هر نام تعریفی جداگانه به وجود خواهد آمد . مگر نه این بود که دری زبان درگاه بود ؟ پس با پای گرفتن فرمانروایی سامانیان ، دری که زمانی نام زبان درگاه ساسانیان بود ، کنون نام زبان درگاه سامانیان ، یعنی زبان مردم خراسان گشت ، در برابر ، فارسی به عنوان زبان دیگر جاها ، و به ویژه پس از آن فارسی خراسان به دلیل آمیختن با گویش های محلی ، تفاوت هایی نیز با فارسی نقاط دیگر پیدا کرد ، این اختلاف نام مجوز دیگری نیز یافت ، چون واقعاً بسیاری از این واژه های گویشی خراسان ، برای سخنوران خراسانی مهجور و نا مفهوم بود .
البته فارسی تنها با گویش های محلی خراسان نیامیخته بود ، بلکه این زبان در هر بخشی از ایران که نفوذ می کرد طبعاً مقداری از واژه های زبان ها و گویش های آن جا را می گرفت که از این مقدار ، تعدادی به وسیله مولفان آن سرزمین درون زبان فارسی نوشتار می شد که از آن باز تعدادی از راه همان آثار به فارسی نوشتار استاندارد راه می یافت . ولی از آن جا که خراسان از نیمه ی دوم سده ی سوم هجری تا مدت زمانی مهمترین مهد ادبی فارسی بود و آثاری که در این سرزمین به وجود آمد، در اندک زمانی در سراسر ایران شهرت یافت ، طبعا سهم نفوذ واژه های گویشی آن ، چه در فارسی نوشتار خراسان و چه در فارسی نوشتار استاندارد ، بیشتر از نقاط دیگر ایران بود .( خالقی مطلق ،۱۳۶۰:و۱۲-۱۱)
از این گفته ی عنصر المعالی نیک پیداست که او پارسی را از پارسی دری که آن زمان به فارسی مردم خراسان می گفتند ، جدا دانسته است . این فارسی دری به دلیل واژه های گویشی آن ، برای فارسی زبانان بیرون از خراسان دشوار و از این رو از دید عنصر المعالی زبانی دور از شیوایی بود ، همچنان که او پارسی مطلق ، یعنی فارسی سره را نیز که به واژه ها و عبارات و امثال و حکم تازی آراسته نباشد ، دور از شیوایی می داند . ( همان ،۱۳:۱۳۶۰)
به گفته یغمایی اختلاف میان دری و پارسی تنها اختلاف میان دو سبک است و نه دور زبان ، او در مقدمه ی ترجمه ی تفسیر طبری چنین می نویسد :« و این کتاب تفسیر بزرگ است از روایت محمد بن جریر الطبری رحمه الله علیه ، ترجمه کرده به زبان پارسی و دری ».
یعنی نام پارسی و دری را دو نام برای زبان گرفته ست و از آن پنج بار دیگر که از زبان کتاب نام می برد ، همه جا آن را تنها پارسی می نامد .
در هر حال از میانه ی سده ی پنجم هجری ، با نفوذ بیشتر زبان و سبک تازی در نوشته های فارسی ، هر دو سبک دری و پارسی که در سده چهارم متداول بود از رواج افتاد ، به ویژه سبک دری ، و به همین دلیل آثار آن نیز از آثار سبک پارسی دستخوش نابودی گردید و بسیاری از واژه های مهجور آن که در سده ی چهارم به زبان فارسی راه یافته بود و نمونه های آن در لغت فرس اسدی دیده می شود ،سپس تر در زبان فارسی کهنه شد و از کار افتاد . پس از آن که زبان دری یا پارسی زبان نوشتار شد ، نه تنها سخنوران خراسان ، چون رودکی سمرقندی و ابوشکور بلخی و مسعود مروزی و بوعلی سینا بخارایی و بوریحان بیرونی هخوارزمی و منجیک ترمذی و سنائی غزنویی و خواجه عبدالله انصاری و هروی و فردوسی و خیام نیشابوری و منوچهری دامغانی به این زبان نوشتند ، بلکه نیز سخنوران جاهای دیگر فرخی سیستانی و بوسلیک گرگانی و جمال الدین اصفهانی و قطران تبریزی و خاقانی شروانی و نظامی گنجوی و مسعود سعد لاهوری و بابا طاهر همدانی و سعدی شیرازی و صدها سخنور دیگر از هر گوشه و کنار این سرزمین .(همان ،۱۳۶۰:و۱۵-۱۴)
پیداست که زبان فارسی نمی توانست در فاصله ی یکی دو قرن به عنوان زبان نوشتار همه ی سرزمین ایران را بگیرد ، اگر پیش از آن قرن ها به عنوان زبان نوشتار در سراسر ایران رواج نمی داشت .زبان فارسی یا دری حدود دو هزار و پانصد سال پیشینه دارد که از آن حدود هزار سال نخستین زبان گفتار در جنوب غربی ایران و سپس حدود هزار و پانصد سال زبان گفتار و حدود هزار و صد سال اخیر آن، زبان نوشتار در بخش بزرگ سرزمین فلات ایران بوده است و روزگاری به عنوان زبان فرهنگ و ادب ، به کشورهای دیگر نفوذ کرده است.( همان ،۱۷:۱۳۶۰)
تاریخ ادبیات ایران
الف- ادبیات قبل از اسلام
ایران باستان دارای تمدن عالی بوده و خط و کتابت و دانشوری در آن وجود داشته ولی اغلب آثار علم و ادب بواسطه طول زمان و آشوب جهان از میان رفته و نابود گردیده . گر چه سنگبشته ها که از آن زمان باقی مانده بتنهایی دلیل باهریست برای اثبا این قول ، با این همه اخبار قدیم نیز موید این مطلب است .هرمیپوس ازمیری که در قرن سوم قبل از میلاد میزیسته با هخامنشیان هم عصر بوده از یک کتاب ایرانی که مقصودش اوستا بوده سخن می راند . هردت مورخ نامی یونان در کتاب اول باب صدم می نویسد که دیاکو پادشا ماد – یعنی شمال باختری ایران – صورت محاکمان را می خواند و داوری می کرد و این قول نشان می دهد در آن زمان در ممالک ایران ثبت دادرسی ها معمول بوده و وجود داشته است . در تورات نیز سخن از تاریخنامه های درباری ایران رفته و به صراحت از آنها ذکر شده است . در کتاب های تاریخی و ادبی تاریخ طبری و مسعود ی اشاره های زییادی به کتاب های قدیم ایران شده است . گذشته از این دلیل های نقلی ، دلیل عقلی نیز می رساند که مملکت نامی بزرگی مانند ایران که پادشاهی مانند کورش و داریوش داشته و وسایل تمدن آن زمان را از کشوری و لشکری به درجه کمال دارا بوده و به ثبت و ضبط مسائل بقدری وقع می گذاشته که آنها را بر سنگ ها نیز می کنده محالست نوشتن بلد نبوده و کتاب و ادبیات نداشته باشد .( رضا زاده شفق،۱۳۶۹:و۹-۸)
زبان بشر در ابتدا ساده و معانی ساده و سطحی محدودی را بیان می کرده سپس بتدریج از حیث ساختمان کلمه و گوناگونی و عمق معانی تکامل نموده است . اساس این نظر گذشته از مطالعه ی تاریخی زبان از بررسی های حاضر عالم حاصل گشته و خلاصه آن همانا عبارت از این که زبان بشر بطور کلی از روی قیاس با زبان های حاضر سه مرحله رشد و کمال را گذرانده ، که در عصر ما نمونه هائی از هر دو مرحله موجود است :
نخستین مرحله زبان یک صدائی است (langues monosllabiques): در این مرحله معمولا کلمات در حال ریشه مانده و تنها یک صدا می دهد یعنی کلمه ی مرکب و چند صدائی وجود ندارد، معانی این کلمات کوتاه ، ساده و در مواردی مبهم است . زبان بشر در آغاز در این مرحله بوده و زبان هائی هم در این حال مانده و بعصر ما رسیده که معروفترین آنها زبان چینی ، آنامی ، سیامی و برمائی است .
دومین مرحله زبان پیوندی است (langues agglutinantes): بدین معنی که کلمات یا در واقع ریشه هها به هم می پیوندد و در این پیوستگی یکی از دو ریشه معنی اصلی خود را از دست می دهد ولی در ضمن به تنوع یا تغییر یا توسیع معنی ریشه دیگر خدمت می کند . از زبان های حاضر که در این مرحله است می توان ژاپنی،کره ای ،آرال ،آئتائی(یعنی مغول و اقسام آن ) ، زبان فنلاند، مجار،ترکی و بعضی زبان های بومی را نام برد .
سومین مرحله زبان منصرف است (langues flexion): این مرحله که کاملترین مراحل سه گانه است و در این پایه خود ریشه از حیث شکل و ساختمان تغییراتی پیدا می کند و ترکیب های گوناگون با کمال آسانی بوجود آورد یعنی به سهولت صرف می شود و به اشکال مختلف می افتد و معانی دقیق را بیان می نماید . اینک زبان های معروف جهان متمودن منصوب بدین مرحله است که آنرا به دو شعبه تقسیم می کنند زبان های هند و اروپایی یا آرائی و زبان های سامی .( همان ۱۳۶۹: -۱۱-۱۰)
عنوان هند و اروپایی اشاره بدانست که زبان اصلی مشترک این شعبه که وقتی در یک مرکز گفتگو می شده همان بوده که اصل و منشا زبان های هندی و اروپائی را تشکیل می داده ، این زبان مشترک اصلی را زبان آریائی هم گفته اند زیرا آریا یا آری به حکم کتاب های باستان هند نام اولین قوم بوده است که زبان مذکور زبانش بوده و حدود دو هزار سال پیش از میلاد از مسکن اصلی بنای مهاجرت را نهاده از جمله به هندوستان آمده است . در باب مسکن اصلی آریائی ها میان دانشمندان اختلاف نظر هست بعضی ها آن را در هندوستان و بعضی دیگر در مشرق ایران دانسته اند و شاید لفظ ایران که به شکل قدیمتر ایریانه و آریانه نامیده می شده و یادگار همان دوره است . ولی به نظر بسیاری از دانشمندان خانمان اصلی نژاد هند و اروپایی شمالی ها ی اروپا و حوالی رود دانوب بوده است و آن قوم حدود دو هزار سال پیش از میلاد از آنجا به جنوب یعنی سواحل دریای سفید و مشرق یعنی ایران و هند مهاجرت کرده است . بدین نظر عبارت هند و اروپائی را به تمام زبان های منصوب به آن قوم و عبارت آریائی را بیشتر به شعبه ی ایرانی و هندی اطلاق می کنند .
زبان اصلی سامی گویا در جنوب شبه جزیره ی عربستان نشأت کرده سپس با مهاجرت اقوام بشمال رفته و در آسیای صغیر و سواحل مدیترانه پخش شده است . شعب معروف آن عبارتست از بابلی ، سریانی و عبری یا عبرانی ،آرامی ،فینیگی ،حبشی و عربی .
( همان ،۱۳۶۹:و۱۳-۱۲)
پارسی باستان
زبان باستان ایران بر وجه آنچه گفته شد از زبان های منصرف است و از ریشه هند و اروپائی که منشا بسیاری از السنه معروف دنیاست مشتق شده و از این رو با زبان های مهم عالم متمدن مانند سنسکریت و یونانی و لاتینی و توتنی و اسکاندیناوی و اسلاوی خویشاوند است . از پارسی باستان جز شماره ای سنگنبشه ها ( از همه مهم تر سنگنبشته داریوش در بیستون است ) و خطوطی بر ظروف و آلات و سنگ ترازوها و نگین ها اثری باقی نمانده و از تحقیق علمای زبان چین بر می آید که در مجموع این آثار بیش از چهارصد لغت اصلی یافت نشده است ( همان :۱۳۶۹ و ۲۳-۲۱)
زبان اوستائی
زبان کتاب مذهب زرتشت را اوستا گوئیم و آن در حقیقت لغتی است از ایران قدیم و خویشاوند است با پارسی باستان . این زبان در شمال ایران رواج داشته و بیشتر زبان روحانیان و کتب مقدس بوده و آثاری از سنگ ها و غیره موجود نیست .(همان ۲۵:۱۳۶۹)
زبان پهلوی
زبان پلوی از زبان پارسی باستان مشتق شده است یعنی در کلمات و ترکیب کلام پارسی باستان بمرور زمان تغییراتی روی داده است و بصورت زبان پهلوی در آمده چنانکه پهلوی نیز بتدریج به فارسی کنونی تبدیل یافته و از این رو این زبان را بجای پهلوی ، پارسی میانه نیز نامید زیرا حد وسط پارسی باستان و فارسی کنونی است . عمده ی ادبیات پهلوی عبارت است از کتاب های دینی زرتشتی که به این لغت نوشته شده و قسمتی از آن متن اوستا و قسمتی در شرح اوستا یا دیگر مسائل مذهبی است .(همان ،۱۳۶۹:و۲۹-۲۸)
پس بطور کلی از آنچه گفته شد می توان چنین نتیجه گرفت که ایران باستان از روزگار قدیم دارای خط و زبان ادبی و علوم و ادبیات و نظم و نثر بوده است . در دوره ساسانیان علوم فلسفی و اجتماعی از یونانی و سنسکریت نیز به زبان پهلوی نقل شد و به دانش و فرهنگ کشور افزوده گشت .
تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
(همان ،۳۱:۱۳۶۹)
ب- ادبیات ایران بعد از اسلام
از فحوای تاریخ می توان فهمید که آثار ادبی در ادوار قدیم دامنه ی بسیار وسیع نداشته بلکه تا حدی مخصوص درباریان و روحانیان بوده است و چون در اواخر دوره ساسانی اخلاق و زندگانی این دو طبقه یعنی درباریان و روحانیان با وفور فتنه و فساد در دربار و ظهور گوناگون در دین فاسد شده بود لهذا می توان گفت اوضاع ادبی ایران در هنگام ظهور اسلام درخشان نبوده و بواسطه ی فساد این دو طبقه ادبیات رو بسوی انحطاط می رفته است .
( رضا زاده شفق ،۳۳:۱۳۶۹)
در حدود سال ۷۱ بعد از هجرت ، آخرین جنگ مهم ایرانیان و عرب که آنرا تازیان فتح الفتوح نام نهادند و در نهاوند واقع شد و یزگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی که بعد از مبارزه های اولین بار برای مقاومت چندین بار لشکر گرد آورده بود شکست یافت . بعد از این واقعه ایران یکجهت میدان تاخت و تاز عرب شد و سلطنت ایران تابع خلافت گشت و تازیان نزدیک دویست سال بر ما حکومت کردند و اداره امور کشوری و لشکری بدست آنان یا دست نشاندگان آنان افتاد و مخصوصاً آثار علمی و ادبی ایران تحت نفوذ و استیلای زبان تازی قرار گرفت . دایره این نفوذ به اندازه ی وسیع و تاثیر آن بطور عمیق بود که اغلب علمای ایرانی به آن زبان سخن گفتند و مرسله کردند و در تعلیم و ترویج آن کووشیدند و تقریبا تمام دانشمندان ما در دوره استیلای عرب حتی در قرن های بعد تالیفات خود را به عربی نوشتند و زبان عرب در ایران زبان علم و ادب شد و کسی بفارسی نوشتن توجه نکرد .( همان ،۱۳۶۹:د۳۵-۳۴)
اما آغاز قرن سوم هجری را شاید بتوان اول استقلال ایران شمرد که بتدریج قوت گرفت تا سرانجام بدست صفاریان و سامانیان و آل بویه و غزنویان به کمال رسید و دست عرب بکلی از ایران کوتاه شد . در آن اوان زبان فارسی بعد ذ از دویست سال گمنامی به صورت فارسی کنونی ظهور کرد و شعرا و نویسندگان در این زبان نظم و نثر فارسی را آغاز کردند.( همان ،۱۳۶۹:۳۸)
عمده اقدامات ملی ایرانی بر ضد اجحاف عرب از خراسان بروز کرد و آن ایالت در حقیقت مرکز جوش و خروش ملی گردید همچنین آنجا مهد ترقی زبان و ادبیات فارسی تا چند قرن متوالی شهر های آن سامان و اطراف مانند بخارا ، غزنه و نیشابور مرکز علم و ادب بود .( همان ،۴۱:۱۳۶۹)
از خصوصیات زبان فارسی نسبت به پهلوی اول نوشته شدن آن است به الفبای عربی و دوم داخل شدن کلمات زیاد عرب است . تاثیر کلمات عربی به اندازه ای بود که حتی اشخاصی مانند فردوسی که شاید خواستند بیشتر فارسی سره بنویسند از استعمال بعضی لغت های عربی ناگزیر شدند . گذشته از عربی کلمات خارجی دیگر ماندد آرامی، یونانی و لاتین از همان اوقات یا بواسطه ی زبان عرب و یا مستقیماً به فارسی داخل شد .( همان ،۱۳۶۹:ت۳۹-۳۸)
شاید بتوان فردوسی را نخستین سخن سرای بزرگ ایران دانست که بعد از اتیلای عرب و فراموش شدن افکار و آثار ملی شاهنامه را که پیش از او دقیقی و دیگران شروع کرده و ناقص گذاشته بودند از نو آغاز کرده بپایان رسانی و بدین واسطه داستان باستان را به خاطر ها آورده و تاریخ روزگار گذشته را زنده کرد چنانکه خود گوید :
بسی رنج بردم در این سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی
(همان ،۶۱:۱۳۶۹)
ابوالقاسم فردوسی از لحاظ زنده کردن تاریخ و داستان ملی و از جهت نفس تازه دمیدن به زبان فارسی بی شبهه بزرگترین شاعر ایران است و کسی دیگر از گویندگان ما در این هنر به پایه او نمی رسد .
(همان ،۷۸:۱۳۶۹)
استیلای مغول بایران چنگیز خان از طرف ترکستان در اوایل قرن هفتم هجری شروع شد و منجر به تاسیس سلطنت احفاد او در ایران شد . با این حمله سلطنت سلجوقیان جای خود را خوازمشاهیان داده و آنان نیز گرفتار هجوم مغول گردیده و منقرض شدند . قریب نیم قرن بعد از انقراض مغول تیموریان که اصالتاً با مغول خویشاوند بودند بنای سلطنت را در ایران گذاشتند .
( همان ،۲۴۴:۱۳۶۹)
از حوادث مهم ادبی این عصر انتشار زبان فارسی بود درخارج از ایران است زیرا در نتیجه تشتت و مسافرت و مهاجرت ادبای ایران و به تاثیر بعضی از سلاطین تیموری و مغول در هند زبان فارسی در اطراف و ممالک مجاور هندوستان رواج یافت و نویسندگان و مولفان و سخنگویان فارسی درآن سامان پدید آمددند . ولی افسوس که اوضاع غیر طبیعی عصر مغول و تیموری زبان فارسی را نیز مخصوصا در نثر مصنوعی و غیر طبیعی وارد کرد و شیوه ساده و شیرین قدیم تا حدی متروک شد و شماری از نویسندگان به لفاظی پرداختند .( همان ،۱۳۶۹:و۲۴۷-۲۴۶)
بعد از تیموریان ،صفویان قریب دویست وچهل سال در ایران حکمرانی کردند به طوری که در روزگار آنان افغان ها به ایران هجوم آورده اصفهان را که پایتخت بود گرفتند . در این حال نادرشاه افشار ظهور کرد و افغان ها را از میان برد و سلطنت صفویه را منقرض ساخت . افشاریان بنوبه خود مقهور کریم خان زند شدند و رقیب زندیان نیز قاجاریان بودند که بعد از چندین سال مخاصمت سرانجام آنان را مغلوب کردند .
چون صفویان شیعی متعصب بودند تشیع را مذهب رسمی ایران قرار دادند از اینرو نظم و نثر مذهبی در این عصر ترقی کرد شعرا به جای مدح شاهان به نعت انبیا و اولیا پرداختند و مدح و مرثیه ی آل رسول را موضوع قرار دادند و امتیازات %D

 

نظر دهید »
نکاح با اتباع بیگانه در حقوق و رویه قضایی ایران- قسمت ۶
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

می توان استنتاج کرد. فقهای امامیه هم در این مورد قائل به انفساخ نکاح شده و گفته اند: اگر اسلام زن قبل از نزدیکی باشد، در همان حال نکاح منفسخ می شود و زن را مهری نیست. لیکن اگر اسلام زن بعد از نزدیکی باشد انفساخ عقد منوط به انقضاء عده است و زن استحقاق مهر خواهد داشت.[۴۷]
گفتار دوم : ازدواج مرد مسلمان با زن غیرمسلمان
قانون مدنی در مورد ازدواج مرد مسلمان با زن غیرمسلمان ( کافر) ساکت است و حکم صریحی ندارد، اما از مفهوم مخالف ماده ۱۰۵۹قانون مدنی می توان استنباط کرد که ازدواج مسلم با غیرمسلمه منعی ندارد. در فقه اسلامی ازدواج مرد مسلمان با زن کتابیه مجاز است. زن کتابیه به اعتقاد فقهای امامیه زنی است که مسیحی (نصرانی) یا یهودی (کلیمی) باشد. بعضی از فقهای امامیه زردتشتیان (مجوسیان) را نیز از اهل کتاب دانسته اند. در مورد حرام بودن زن زردتشتی بر مرد مسلمان در بین فقها اختلاف نظر وجود دارد، وجه تسمیه کتابی، بر زردتشتی آن است که شبهه وجود کتاب در مورد آنان هست به همین دلیل می توان به طور مجاز عنوان کتابی به آنان داد همچنین در بین فقها متأخر مشهور است که حکم زن زردتشتی همان حکم زن کتابی است لذا اطلاق کتابی به او مناسب می باشد. [۴۸]
برخی از فقها معتقدند که زردتشتی در اصل دارای کتاب آسمانی بوده و پیامبری داشتند و بعدها دچار انحراف شدند؛ در هر صورت قانون اساسی در اصل سیزدهم این اقلیت های دینی (نصرانی، کلیمی، زردتشتی) را به رسمیت شناخته است بنابراین می توان گفت اسلام به پیروان ادیان آسمانی که اهل کتاب نامیده می شوند به دیده احترام نگریسته و به مردان مسلمان اجازه داده است با زنانی که پیرو آن ادیان باشند ازدواج کنند. فقهای اسلام اعم از عامه و خاصه (شیعه و سنی) به اتفاق عقیده دارند که ازدواج مرد مسلمان با زن کافر، غیر کتابیه چه به صورت دائم و چه منقطع باطل و ممنوع است. اما در مورد ازدواج مرد مسلمان با زن کتابیه میان فقها اختلاف نظر وجود دارد. که خلاصۀ اقوال چنین است:
۱) ازدواج مرد مسلمان با زن کتابیه بصورت دائم ممنوع است، ولی به صورت منقطع مانعی ندارد این نظریه مشهور فقهای امامیه است.
۲) ازدواج مرد مسلمان با زن کتابیه به صورت دائم نیز صحیح است که در این خصوص اختلاف نظر هست فقهای اصل سنت اجماعاً این ازدواج را صحیح می دانند، ولی برخی از فقهای شیعه از جمله صاحب جواهر، قائل به جواز ازدواج در مواقع ضرورت بوده است،[۴۹] برخی از فقها نیز معتقدند از آنجا که دلیل محکمی برای منع به خصوص هنگام ضرورت بنظر نمی رسد نکاح را صحیح هر چند احتیاط در ترک آن دانسته اند.[۵۰]
صاحب حدائق، بیش از همه این بحث را گسترده است و می گوید: بیشتر احادیث ازدواج آنان را روا
می داند و در قرآن هم ازدواج آنان منع نشد هر چند راجع به نسخ آن هم بحث هست.[۵۱]
کثرت اختلاف نظر و نیز وقوع آیات ناسخ و منسوخ[۵۲] موجب شده که مقنن سکوت را ترجیح داده و راه را برای استنباط اهل نظر بازگذاشته است؛[۵۳] بعضی از حقوقدانان هم این احتمال را مطرح کردند که شاید بتوان گفت چون سلب آزادی در ازدواج نیازمند حکم صریح است ازدواج با زن کافر به طور مطلق مجاز است.[۵۴] بنابراین با وضعی که قانون مدنی دارد دربارۀ صحت نکاح مرد مسلمان با زنان اخیر (کتابیه) تردید روا نیست لیکن بطلان ازدواج با کافر غیرکتابی قوی تر بنظر می رسد.[۵۵]
در آخر اینکه هرگاه زن و شوهر کافر باشند، سپس شوهر اسلام آورده و زن کتابیه باقی بماند، نکاح آنان به فوت و اعتبار خود باقی خواهد ماند، اگرچه نکاح دائم باشد. زیرا اگر موقت بودن نکاح ابتدائاً شرط صحت ازدواج با زن کتابیه باشد، ادامۀ نکاح با این زن دارای چنین شرطی نیست.[۵۶]
اما اگر زن و شوهر مسلمان باشند و زن مرتد شود، یعنی از اسلام برگردد، نکاح منحل خواهد شد. اگر ارتداد قبل از نزدیکی با زن حاصل شود، به محض ارتداد، نکاح منحل خواهد شد. لیکن اگر ارتداد بعد از نزدیکی روی دهد، انفساخ نکاح متوقف بر انقضاء عده است و چنانچه در ایام عده زن به اسلام بازگشت کند رابطۀ نکاح ادامه خواهد یافت. [۵۷]
گفتار سوم : رویه قضایی و اندیشه های حقوقی
با توجه به مقررات قانون مدنی ایرانی که بر مبنای شریعت اسلام تدوین گردیده، ازدواج زنان ایرانی با اتباع بیگانه صرفاً در دو حالت امکان پذیر است: حالت اول، ازدواج زن ایرانی مسلمان با مرد غیر ایرانی مسلمان و حالت دوم، ازدواج زن غیرمسلمان ایرانی با مرد غیرمسلمان تبعه بیگانه. این دو حالت از مفهوم مخالف ماده ۱۰۵۹ قانون مدنی بدست می آید که براساس آن «نکاح مسلمه با غیرمسلمه» جایز شناخته نشده است. در بررسی اولین حالت هرگونه ازدواجی خارج از این چارچوب باطل و بلا اثر است سوالی که از ادارۀ حقوقی در این خصوص مطرح شده بدین شرح می باشد:
حالت اول) ازدواج مسلمه با غیرمسلم سوال: زوجه تقاضای گواهی حصر وراثت متوفی (زوج) را نموده و این گواهی صادر شده، بعداً زوجه اصلاح گواهی را به داعیه اینکه او و همسرش (زوج) مسلمان بوده و بقیه وراث (برادر و خواهران متوفی) یهودی می باشند و ارث نمی برند خواستار شده، خواندگان گفته اند متوفی نیز یهودی بود و مسلمان نشده و ازدواج دائمه مسلمه با یهودی نیز صحیح نبوده و دادخواست بطلان آن را به مرجع صالحه تقدیم خواهد نمود. حالیه در دین متوفی (هنگام فوت) اختلاف افتاد و رسیدگی به درخواست اصلاح گواهی حصر وراثت منوط به تعیین دین متوفی است لذا رسیدگی به اختلاف راجع به دین متوفی در صلاحیت کدام مرجع است؟
پاسخی که ادارۀحقوقی که در این خصوص ابراز نموده این است:[۵۸] نظر به اینکه ورثه مدعی گردیده اند متوفی نیز یهودی بوده است و در صورت صحت این ادعا با توجه به ماده ۱۰۵۹ قانون مدنی که نکاح مسلمه با غیرمسلمه را جایز ندانسته، پس بنابراین ابتدا اختلاف بین طرفین در قسمت اصل نکاح است، طبق بند یک ماده واحده قانون اختصاص تعدادی از دادگاه های موجود به دادگاه های موضوع اصل بیست و یکم قانون اساسی (دادگاه خانواده) رسیدگی به موضوع در صلاحیت دادگاه خانواده قرار می گیرد که دادگاه خانواده ابتدا در خصوص صحت یا عدم صحت نکاح رأی مقتضی صادر می کند، پس از قطعیت این رأی تکلیف قضیه از جهت اینکه چه کسانی وارث شناخته خواهند شد در دادگاهی که نسبت به درخواست گواهی حصر وارث رسیدگی می نماید روشن خواهد شد. بدیهی است در صورت عدم اثبات ادعای زوجه به دلیل باطل بودن چنین ازدواجی، تقاضای اجرای آثار حاصل از ازدواج و مزایای مربوط به آن پذیرفته نخواهد شد.
– سوال : مدت بیست سال قبل، جوانی مرا جهت خود خواستگاری کرد ولی چون او بهائی بود من به ازدواج او راضی نشدم و او هم اصرار داشت و به من قول داد که مسلمان شود. با شرط مسلمان شدن، من به ازدواج او راضی شدم. فعلاً مدت بیست سال است از ازدواج ما گذشته و در ظاهر مسلمان بود و تشخیص بهاییت او را نمی دادم بعداً برایم ثابت شده که او واقعاً مسلمان نشده در بهاییت خود باقی است. اما من از او دارای فرزندانی شدم و طلاق و جدایی برایم مشکل بود و در صدد بودم فرزندانم را به دین مقدس اسلام هدایت کنم، الزاماً صبر کردم و پسرم به ۱۹ سال رسید، پیرو مذهب پدرش شده و برایم یأس حاصل شد که آنها مسلمان شوند بنابراین از خانۀ شوهرم خارج شدم در منزل برادرم ساکن شدم. در این صورت حضرت آیت الله اجازه می فرماید باز به خانۀ شوهرم بروم و فرزندان دیگرم را به دین مقدس اسلام راهنمایی نمایم و یا کاملاً او را ترک بگویم چون بر من حرام است و نیز لازم است از او طلاق بگیرم و یا دیگر طلاق نمی خواهد؟
آیت الله العظمی سیدمحمدرضا گلپایگانی : [۵۹]
«با توجه به اینکه شوهر شما بهایی است، باید از او جدا شوید و ازدواج باطل می باشد و بازگشت شما به منزل او حرام است و محتاج به طلاق نیست پس از منقضی شدن عده می توانید بدون طلاق با هر مرد مسلمان که بخواهید ازدواج کنید فرزندان شما چون از وطی به شبهه هستند به شما ملحق هستند و به پدرشان شرعاً ملحق نیستند.
حالت دوم : ازدواج زن غیرمسلمان ایرانی با مرد غیرمسلمان تبعه بیگانه این گروه مشمول ماده ۱۰۵۹ قانون مدنی نیستند. سوال: ازدواج طبق مقررات کاتولیک در سال ۱۹۲۸ بین مرد تبعه بیگانه که دارای مذهب کاتولیک است با یک نفر زن ایرانی که دارای مذهب ارتدکس می باشد در ایران صورت گرفته است، طبق مقررات دولت متبوع مرد چنین ازدواجی معتبر نیست و ازدواج در ایران یا کشور متبوع مرد به ثبت نرسیده است با توجه به مراتب مذکور آیا چنین ازدواجی طبق قوانین و مقررات ایران به رسمیت شناخته می شود آیا آثار قانونی به آن مترتب است یا خیر؟
ادارۀ حقوقی در تاریخ ۲۰/۲/۱۳۵۰ چنین پاسخ داده است:[۶۰]
نظر به اینکه در قوانین ایران منعی برای ازدواج مرد کاتولیک با زن ارتدکس وجود ندارد در تاریخ وقوع ازدواج که در سال ۱۹۲۸ در ایران بر طبق مقررات مذهبی کاتولیک انجام گرفته و چنین ازدواجی با روح ماده واحده قانون اجازه رعایت احوال شخصیه ایرانیان غیرشیعه مصوب ۱۳۱۲هم که بعداً وضع شده موافقت دارد بنابراین ازدواج مزبور از نظر قوانین ایران معتبر است.
– ازدواج مرد مسلمان و زن غیرمسلمان نظریه شماره ۱۳۵۴/۷ مورخ ۹/۸/۱۳۸۳ [۶۱]
گرچه در قانون مدنی از ازدواج مرد مسلمان با زن غیر مسلمان ذکری به میان نیامده و موضوع مسکوت گذاشته شده است لذا طبق اصل ۱۶۷ قانون اساسی حکم قضیه را باید از منابع فقهی معتبر به دست آورد با توجه به سکوت قانونگذار نمی توان عنوان خلاف قانون را بر آن اطلاق نمود گرچه از نظر امام راحل در تحریر چنین برداشت می گردد که نمی توان به قاطع آن را غیر شرعی تلقی نمود و بر آن فتوی داد چنان که خود ایشان از دادن فتوی در این خصوص امتناع و تنها به کلمه ی احتیاط بسنده نمود ولی چون موضوع با توجه به سکوت قانون شرعی محض است شایسته است در این خصوص به مراجع عظام تقلید مراجعه شود.
مبحث دوم : ازدواج زن ایرانی با مرد تبعه بیگانه
مطابق ماده ۱۶ اعلامیه جهانی حقوق بشر و سایر اصول انسانی، نبایستی محدودیتی در ازدواج افراد قائل شد؛ چرا که انسانیت اصل و تابعیت، ملت، نژاد، و غیره فرع بر آنست پس هر مرد بیگانه ای حق دارد که با زن دلخواه خود پس از توافق طرفین ازدواج کند و یا بالعکس. هر کشوری نسبت به اینگونه ازدواجها شرایطی تنظیم نموده، قوانین ایران نیز اینگونه ازدواج ها را پس از انجام تشریفات خاصی که بنابر رعایت مصالح بانوان ایران و جامعه در نظر گرفته شده مجاز می داند و به رسمیت می شناسد.
گفتار اول : اجازۀ دولت برای ازدواج
طبق ماده ۱۰۶۰ قانون مدنی، ازدواج زن ایرانی با تبعه خارجی در مواردی هم که مانع قانونی ندارد موکول به اجازه مخصوص از دولت می باشد. این اجازه در قالب فرمهایی است که پروانه زناشویی نامیده می شود. در مورخه ۱۰/۷/۱۳۱۰ ماده ۱۷ قانون ازدواج، ازدواج بانوان ایرانی با مرد بیگانه را موکول به اجازه مخصوص از طرف دولت دانست و برای بیگانگانی که بدون کسب اجازه، مبادرت به ازدواج با زنان ایرانی نمایند، مجازات قائل شد. در اصطلاحات بعدی در نهایت هیئت وزیران در جلسه مورخه ۶/۷/۱۳۵۴ بنابر پیشنهاد وزارت کشور در اجرای ماده ۱۰۶۰ قانون مدنی و ماده ۱۷ قانون ازدواج مصوب ۱۳۱۶، آیین نامه زناشویی بانوان ایرانی با اتباع بیگانه را تصویب نمودند.
گفتار دوم : آیین نامه زناشویی بانوان ایرانی با اتباع بیگانه مصوب ۱۳۴۵
ماده ۱ : به وزارت کشور اجازه داده می شود پروانه اجازه زناشویی بانوان ایرانی را با اتباع بیگانه با رعایت مقررات این آیین نامه صادر نماید.
ماده ۲ : برای صدور پروانه فوق متقاضیان باید مدارک زیر را تهیه و تسلیم دارند:
۱- درخواست نامه مرد و زن مبنی بر تقاضای صدور پروانه اجازه زناشویی طبق نمونه وزارت کشور.
۲- گواهینامه از مرجع رسمی کشور متبوع مرد مبنی بر بلامانع بودن ازدواج با زن ایرانی و به رسمیت شناختن ازدواج در کشور متبوع مرد.
در صورتی که تهیه گواهینامه مذکور برای متقاضی امکان پذیر نباشد، وزارت کشور می تواند بدون دریافت مدرک فوق در صورت رضایت زن پروانه زناشویی را صادر نماید.
۳- در صورتی که مرد غیرمسلمان و زن مسلمان باشد گواهی یا استشهاد تشرف مرد به دین مبین اسلام.
ماده ۳: وزارت کشور در صورت تقاضای زن علاوه بر مدارک مذکور در ماده۲ مدارک زیر را نیز از مرد بیگانه مطالبه خواهد نمود:
۱- گواهی نامه مبنی بر اینکه مرد مجرد است یا متأهل از مرجع رسمی محلی یا مأموران سیاسی و کنسولی کشور متبوع مرد، این گواهی جهت مصلحت بانوان ایرانی در نظر گرفته شده است چرا که در ازدواج با تبعه بیگانه مواردی مشاهده می شود که مرد در کشور متبوع خود دارای زن و فرزند است و بدون اعلام این مطالب با زن ایرانی ازدواج می کند و پس از مدتی زن ایرانی را رها کرده و به کشور متبوع خود برمی گردد. لذا قانونگذار برای اینکه زن ایرانی با علم و اطلاع کافی تن به ازدواج دهد در صورت تقاضا این گواهی را از مرد تبعه بیگانه اخذ خواهد کرد مرد بیگانه می تواند به سفارت کشور متبوع خود مراجعه و از آنجا این گواهی را تحصیل نماید.
۲- گواهی نداشتن پیشینه بد و محکومیت کیفری مرد، ازدواج رسمی محلی یا مأموران سیاسی و کنسولی کشور متبوع مرد همچنین گواهی عدم سوء پیشینه کیفری از مراجع کشور شاهنشاهی در صورتی که مرد بیگانه در ایران اقامت داشته باشد. در صورت تقاضای زن ایرانی این گواهی از مرد بیگانه که با اخذ روادید وارد کشور شده اخذ می گردد، اطلاع از سوابق کیفری چنین فردی میتواند در جهت شناسایی وی مؤثر قرار گیرد؛ زیرا حسن سابقه معیاریست که تا حد زیادی در معرفی افراد مؤثر است اما باید در نظر داشت که این بند نیز مانند بند یک به درخواست زن ایرانی موکول شده است. گواهی عدم سوء پیشینه فرد در کشور متبوعش را مراجع مربوط یعنی سفارتخانه یا کنسولگری صادر می نماید.

پایان نامه حقوق

فردی که به ایران می آید و تصمیم به برقراری ارتباط با جامعه ما را دارد باید از هر لحاظ صالح و مورد تأیید باشد. از این رو بهتر است که اخذ این گواهی الزامی گردد، قانونگذار نباید آن را به درخواست زن ایرانی موکول کند چرا که ازدواج یک عقد اجتماعی نیز هست و آثار آن مستقیماً گربیانگر جامعه نیز خواهد شد.
تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
۳- گواهی از مراجع محلی یا مأموران سیاسی کنسولی کشور متبوع مرد مبنی بر وجود استطاعت مکنت زوج و همچنین تعهد نامه ثبتی از طرف مرد بیگانه مبنی بر این که متعهد شود هزینه و نفقه زن و اولاد و هرگونه حق دیگری که زن نسبت به او پیدا کند، و در صورت بدرفتاری یا ترک و طلاق پرداخت نماید.
این تعهد مبتنی بر آنست که مرد بیگانه در صورت جدایی از زن ایرانی حتی اگر در خارج باشد باید هزینه زندگی زن و فرزندانش را تهیه نماید. بهتر است که در زمان انعقاد عقد این موضوع مورد بررسی قرار گیرد که آیا مرد می تواند ادارۀ زندگی و تأمین هزینه زندگی خود و زن و فرزندانش را بر عهده بگیرید یا خیر؟
اگر از عهده اینکار بر نیاید از ازدواج وی با بانوی ایرانی جلوگیری گردد؛ چرا که آثار این چنین ازدواج مستقیماً به زیان زن و جامعه ایرانی است شاید یکی از دلایل که در سال ۱۳۶۵ باعث شده تا کمیسیون تشکیل شود و وزارت امورخارجه ازدواج با اتباع کشورهای آسیایی ( هند، عراق، افغانستان، سریلانکا، بنگلادش، ترکیه، پاکستان) را بدون استعلام و موافقت ادارۀ امور کنسولی وزارت امورخارجه در این خصوص ممنوع، اعلام کند این بود که تعداد بسیاری زیادی از اتباع کشورهای خارجی، مخصوصاً کشورهای فوق بدون آنکه استطاعت مالی داشته باشند اقدام به ازدواج با زنان ایران نموده و صاحب فرزندان زیادی نیز می شدند و مشکلات اجتماعی فراوان بوجود می آوردند.
در پایان بند۳ قید شده است که هر گونه حق دیگری که زن نسبت به او پیدا کند در صورت بدرفتاری یا ترک و طلاق، پرداخت نماید. مطلبی که قسمت آخر بند۳ به چشم می خورد و قابل توجه است؛ درج کلمه طلاق در این قسمت است، طلاق ایقاعی و تشریفاتی است که به موجب آن مرد به اذن یا حکم دادگاه، زنی را که به طور دائم در قید زوجیت اوست رها می سازد. پس در این صورت رابطۀ زن و مرد به کلی قطع
می گردد و هیچ تعهدی در مقابل یکدیگر ندارند. در این خصوص مرد بیگانه نیز دارای ویژگی خاصی نیست که بتوان او را از این قاعده کلی مستثنی نمود و او را بعد از طلاق ملزم به دادن نفقه به زن ایرانی دانست؛ از این رو درج کلمۀ طلاق در پایان این بند جز مسامحه قانونگذار نیست. قانونگذار نخواسته که مرد بیگانه را بعد از طلاق هم ملزم به دادن نفقه و هزینه زن و فرزندانش نموده باشد بلکه خواسته تأمین هزینه زندگی زن و فرزندان مرد بیگانه را در زمان جدایی و بعد مسافت (مثلاً در خارج از کشور بودن) را تضمین نماید؛ به عبارت دیگر تا زمانی که زوجیت بین زوجین باقی است مرد بیگانه مکلف به تأمین
هزینه های همسر خود است حتی اگر با هم در یک جا زندگی نکنند برای بعد از طلاق تنها تضمینی که
می توان گرفت، پرداخت هزینه مراجعت همسر مطلقه تا محل سکونتش در ایران (در صورتی که ساکن خارج از ایران باشد) است.
ماده۴ : وزارت کشور می تواند به استانداردها و فرمانداریهای کل و همچنین با موافقت وزارت امور خارجه به بعضی از نمایندگان سیاسی و کنسولی شاهنشاهی در خارجه اختیار دهد که طبق مقررات این آیین نامه پروانه اجازه زناشویی را مستقیماً در محل صادر نموده و مراتب را به ثبت احوال اعلام دارند.
تبصره : در مواردی که وزارت کشور مصلحت بداند برای حسن انجام وظایفی که طبق مقررات و قوانین ایران، زوج در قبال زوجه دارد از قبیل حسن رفتار و انفاق در تمام مدت زناشویی و اداره واجبات مالی زوجه و اولاد تحت حضانت وی و امثال آن و همچنین در مواردی که تفریق پیش آید برای پرداخت هزینه مراجعت همسر مطلقه تا محل سکونت زن در ایران میتواند تضمین مناسب از شوهر مطالبه کند. فرم تعهدنامه و تضمین که در این قبیل موارد باید اخذ شود و چگونگی استفاده از ضمانت نامه را وزارت کشور تهیه خواهد نمود.
بند اول : مرجع صدور پروانه زناشویی
در گذشته به موجب تصویب نامه هیئت وزراء مورخ ۱۰/۷/۱۳۱۰ مرجع صالح برای اجازه ازدواج در ایالت والی در ولایت حاکم و در خارجه مأمور قنسولی ایران بود.[۶۲] ولی تصویبنامه مورخ ۲۴/۸/۱۳۱۴ این اختیار را به وزارت کشور داد.
در ۱۳ آذرماه /۱۳۱۹ آئین نامه خاصی در این باره به تصویب دولت رسید و شرایط و چگونگی صدور اجازه از طرف وزارت کشور معین گردید.
سرانجام تصویبنامه مورخه ۶/۷/۱۳۵۴ صلاحیت وزارت کشور در صدور اجازه زناشویی بانوان ایرانی با اتباع بیگانه را تأیید کرد و ماده ۴ آن به وزارت کشور اجازه داد، که به جای صدور پروانه زناشویی، به استانداری ها و فرمانداری ها و نمایندگان کنسولی در خارج اختیار دهد تا آنرا در محل صادر کنند و مراتب را به ثبت احوال اعلام دارند[۶۳].
بند دوم: نحوۀ صدور پروانه زناشویی
مرد بیگانه ای که دارای روادید معتبر باشد باید با زن ایرانی که تصمیم ازدواج با او را دارد به وزارت کشور که هم اکنون به اداره کل امور اتباع و مهاجرین خارجی در تهران و در شهرستانها به همین اداره مراجعه و تقاضای ازدواج با زن ایرانی را ضمن تکمیل فرمهای مربوطه به آن اداره تحویل نماید. پس از بررسی شرایط ماهوی و تحویل مدارک لازم، ادارۀ امور اتباع و مهاجرین خارجه در خصوص ازدواج از دو مرجع دیگر استعلام می کند: مرجع اول از نیروی انتظامی که مسئولیت رسیدگی به وضعیت اقامتی اتباع بیگانه را بر عهده دارد در رابطه با چگونگی سابقه اقامت بیگانه که اولین شرط حضور تبعه بیگانه در کشور داشتن مجوز اقامت و در خصوص توریست ها همان روادید معتبر و سابقه خوب است.
مرجع دوم، وزارت اطلاعات است که مسئولیت مسایل امنیتی کشور را بر عهده دارد زمانی که مراجع مذکور ازدواج تبعه بیگانه را بلامانع اعلام داشتند پروانه زناشویی قابل صدور است. سپس پروانه زناشویی توسط وزارت کشور و با امضای وزیر صادر می شد. اما به موجب ماده ۴ تصویب نامه ۱۳۵۴ هیئت وزیران تجویز نمودند که وزارت کشور می تواند به استانداریها و فرمانداریهای کل و همچنین با موافقت وزارت امور خارجه به نمایندگان کنسولی در خارج از کشور اختیار دهد که طبق مقررات آئین نامه فوق، پروانه زناشویی را مستقیماً در محل صادر نمایند. پس از صدور پروانه، متقاضیان باید از طریق نیروی انتظامی (ادارۀ امور اتباع و مهاجرین خارجه) به یکی از دفاتر اسناد رسمی گزارش ثبت ازدواج را به ادارۀ ثبت اسناد کل ارسال دارند. ادارۀ ثبت و اسناد خلاصه ثبت ازدواج را به نیروی انتظامی و سازمان ثبت و احوال کشور اعلام
می دارد بدین صورت ازدواج تبعه بیگانه با زن ایرانی به صورت رسمی و قانونی ثبت می گردد.
گفتار سوم : ضمانت اجرای شرایط قانونی ازدواج با تبعه بیگانه
طبق ماده ۱۷ قانون ازدواج مصوب ۱۳۱۶، ازدواج زن ایرانی با تبعه خارجی در مواردی هم که مانع قانونی ندارد موکول به اجازه مخصوص از طرف دولت بوده و دولت باید در هر نقطه مرجعی را برای دادن اجازه معین نماید. هر خارجی که بدون اجازۀ مذکور در فوق با زن ایرانی ازدواج کند به حبس تأدیبی از یکسال تا سه سال محکوم خواهد شد.
قانونگذار با مقرر کردن مجازات برای متخلف از حکم این ماده ضمانت اجرای کیفری آن را مشخص کرده است. سکوت او درباره ضمانت اجرای مدنی مذکور که در فصل سوم از باب اول کتاب هفتم قانون مدنی ذیل عنوان موانع نکاح آمده است موجبات تقویت این فکر را در ذهن فراهم نموده است که از نظر قانونگذار ایران عقد ازدواجی که بدون اجازه دولت واقع شده است از لحاظ مدنی درست و همۀ آثار صحت بر آن بار است و از این حیث فاقد ضمانت اجراست و متخلف فقط ممکن است در معرض مجازات کیفری قرار گیرد. بنابراین ابتدا ضمانت اجرای کیفری ماده ۱۰۶۰ قانون مدنی مورد بحث قرار می دهیم و سپس ضمانت اجرای مدنی.
بند اول: ضمانت اجرای کیفری : اهمیت آثار و تبعات سیاسی مترتب بر عقد ازدواج زن ایرانی با مرد بیگانه و لزوم ثبات در کانون خانواده ای که با مشارکت زن ایرانی و شوهر خارجی تشکیل می گردد قانونگذار ایران را بر آن داشته که با وضع مجازات کیفری نسبتاً شدید در ماده ۱۷ قانون ازدواج در راستای ماده ۱۰۶۰ قانون مدنی بر لزوم کسب اجازه ی مخصوص از دولت اجرای آن را تضمین کند. نکته ای که ذکر آن در این موضوع ضروری به نظر می رسد آن است که با توجه به اینکه ثبت ازدواج بدون پروانه زناشویی، زن ایرانی با مرد بیگانه در دفاتر رسمی ازدواج مقدور و میسور نیست و دفاتر مذکور از ثبت چنین ازدواجی خودداری می نمایند، اگر زن و مرد مذکور در ایران بدون تحصیل پروانه، به صورت عادی با یکدیگر ازدوج نمایند، علاوه بر آنکه مرد بیگانه از جنبه کیفری مشمول مجازات مقرر در این ماده قرار
می گیرد، مشمول مجازات مقرر در ماده ۶۴۵ قانون مجازات اسلامی برای عدم ثبت چنین ازدواجی هم هست؟ به عبارت دیگر جرائم ارتکابی مشمول تعدد معنوی است و یا آنکه باید در این مورد حکومت را با ماده ۱۷ قانون ازدواج دانست و گفت با توجه به آنکه ازدواج بدون پروانه، بنا به همان دلایل و جهات مذکور، لزوماً شکل عادی خواهد داشت صرف مجازات مقرر در ماده ۱۷ کافی است. به نظر می رسد باید در موضوع ازدواج عادی مرد بیگانه با زن ایرانی هر دو ماده ۶۴۵ قانون مجازات و ماده ۱۷ قانون ازدواج را در نظر داشت و برای هر کدام از تخلفات مذکور فوق، مجازات خاص آن را اعمال کرد؛. زیرا مجازاتی که در ماده ۶۴۵ قانون مجازات مقرر گردیده است، مجازات عدم ثبت واقعه ازدواج است[۶۴] در حالی که مجازات مقرر در ماده ۱۷ قانون ازدواج از برای عدم کسب اجازه ی مرد بیگانه از دولت در ازدواج با زن ایرانی است واضح است که احکام مقرر در این ماده، هر کدام موضوعی جداگانه و مستقل اند که هیچ تناقضی با یکدیگر ندارند و ازدواج بدون پروانه زناشویی، فعلی واحد است که مشمول عناوین متعدد جرم است در این صورت باید مجازات جرمی داده شود که مجازات آن اشد است یعنی ماده ۱۷ قانون ازدواج.[۶۵]
لازم به ذکر است که ماده ۱۷ قانون ازدواج و ماده ۶۴۵ قانون مجازات، منحصراً مرد را از حیث ارتکاب جرائم عدم تحصیل پروانه زناشویی و عدم ثبت واقعه ازدواج قابل مجازات دانسته است ولی در مورد مجازات زن ساکت است، اما با وجود این می توان گفت که در این موارد نیز، اگر چنانچه زن نیز طبق ماده ۴۳ قانون مجازات، معاون جرم محسوب گردد قابل مجازات است.[۶۶] عاقد نیز به موجب ماده یک قانون ازدواج مستوجب مجازات است. اما شورای نگهبان در نظریه شماره ۱۴۸۸ مورخه ۹/۵/۱۳۶۳ اعلام کرد «مجازات مقرر در ماده ۱ و ازدواج مجدد در ماده ۱۷ غیر شرعی است[۶۷] ولی از آنجا که آثار عقد نکاح محدود به دو طرف عقد نمی شود سرنوشت فرزندان ناشی از این ازدواج به استواری و دوام خانواده بستگی دارد و نظم عمومی هم ایجاب می کرد که این کانون با ثبات و ایمن باشد.
لذا قانونگذار ناچار شد ثبت ازدواج را اجباری اعلام کند به همین دلیل اقدام به وضع ماده ۶۴۵ ماده مذکور در سال ۱۳۷۵ شد و متخلفین را به مجازات حبس تعریزی تا یک سال محکوم نماید. [۶۸]
همچنین به منظور رعایت مصلحت بانوان ایران که با تبعه بیگانه ازدواج نمودند، شورای عالی قضایی در بخشنامه ای اعلام کرد که اعتبار ماده ۱۷ قانون ازدواج به اعتبار خود باقی است و خارجیان که بدون اخذ پروانه زناشویی مبادرت به ازدواج با زنان ایرانی نمایند به مجازات ماده مذکور محکوم خواهند شد.
بند دوم) ضمانت اجرای مدنی
قانونگذار ایران، ضمانت اجرای مدنی حکم مقرر در ماده ۱۰۶۰ قانون مدنی را در لزوم تحصیل اجازه ی مخصوص از دولت، مبنی بر ازدواج زن ایرانی با مرد بیگانه را، مسکوت گذاشته است. سکوت قانونگذار در این مقام و اقدام او در مقرر کردن ضمانت اجرای جزایی برای این ماده، در ماده ۱۷ قانون ازدواج، موهم این تصور به ذهن است که قانونگذار ایران، عقد ازدواج بدون پروانه زناشویی مرد بیگانه را با زن ایرانی، از لحاظ مدنی درست می شناسد و نخواسته است در مقام ابطال آن برآید و فقط از جهت نقض مفاد آن، متخلف را مستوجب مجازات کیفر می داند. امری که این استنباط را تقویت می کند و موجب می گردد که این تصور، چندان دور از واقعیت به نظر نیاید، لحن و بیانی است که قانونگذار در این ماده از قانون مدنی اختیار نموده است.
انشای این ماده به گونه ای است که نشان می دهد که قانونگذار گویی نبودن اجازه را مانع نکاح به شمار نیاورده است و از این رو با لحن و بیانی که در موارد دیگر سابقه ندارد، مقرر داشته که ازدواج زن ایرانی با تبعه خارجه در مواردی هم که مانع قانونی ندارد، موکول به اجازه مخصوص از طرف دولت است یعنی حتی هنگامی که از لحاظ مدنی ارکان و شرایط صحت ازدواج موجود و مانع منقود باشد، زن ایرانی برای ازدواج با مرد بیگانه باید از دولت اجازه بگیرد.
جهات و دلائل مذکور، موجب شده است که نظریه ی صحت ازدواج بدون پروانه زناشویی (اجازه دولت) در میان بیشتر حقوقدانان ایرانی، شهرت و مقبولیت عام پیدا کرده است، این حقوقدانان ماده ۱۰۶۰ قانون مذکور را از نظر مدنی فاقد ضمانت اجرا و ازدواج بدون پروانه زناشویی را نافذ و حق دولت را در ابطال آن

 

جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت jemo.ir مراجعه نمایید.

 

نظر دهید »
عملکرد شرکتهای چند ملیتی در راستای نقض یا ارتقاء حقوق بشر۹۳- قسمت ۵
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

نقش‌ شرکت‌های‌ چند ملّیتی‌ را می‌توان‌ به‌ شرح‌ زیر بر شمرد تانتیجه‌ گرفت که‌ آیا آن‌ ها واقعاً در راستای‌ صنعتی‌ شدن‌ کشورهای‌ توسعه‌ نیافته‌ وجهان‌ سومی‌ گام‌ مثبتی‌ بر داشته‌اند یا خیر:
۱٫ شرکت‌های‌ چند ملّیتی‌ بازوی‌ کشورهای‌ صنعتی‌ و پیشرفته‌ می‌باشند وسعی‌ در وابسته‌ کردن‌ کشورهای‌ در حال‌ توسعه‌ دارند.
۲٫ سرمایه‌ گذاری‌ این‌ شرکت‌ها به‌ گونه‌ای‌ است‌ که‌ همواره‌ از تکنولوژی‌سرمایه‌ بر استفاده‌ می‌کنند و لذا از نظر ایجاد اشتغال‌ نقش‌ به‌سزایی‌ ایفانمی‌کنند.
۳٫ از آنجا که‌ تکنولوژی‌ وارداتی‌ بر اساس‌ مقتضیات‌ کشور میزبان‌طرح‌ریزی‌ نشده‌ است‌، لذا همواره‌ کالاهای‌ ساخت‌ این‌ شرکت‌ها در کشور درحال‌ توسعه‌ گران‌تر از کالاهای‌ مشابه‌، تولید شده‌ و لذا قدرت‌ رقابت‌ ندارند.
۴٫ به‌ علت‌ وابستگی‌ صنعت‌ در کشور در حال‌ توسعه‌، کالاهای‌ ساخت‌شرکت‌های‌ چند ملّیتی‌، نامرغوب‌ تولید می‌شوند تا به‌ بازار فروش‌ کالاهای‌مشابه‌ خارجی‌ لطمه‌ وارد نسازند.
۵٫ شرکت‌های‌ چند ملّیتی‌ در کشور میزبان‌ هیچگاه‌ در فکر تولید کالاهای‌صنعتی‌ نیستند تا در جهت‌ صادرات‌ از آن‌ ها استفاده‌ شود و با گذشت‌ زمان‌وابستگی‌ بیش‌تر شده‌ و میزان‌ واردات‌ از کشورهای‌ پیشرفته‌ صنعتی‌ افزایش‌ می‌یابد.

 

‌بخش سوم:رابطه شرکت های چند ملیتی و حقوق بشر

نظریه امروزی حقوق بشر از نظر تاریخی از جنگ بین مالکان اموال و پادشاهی مستبد بوجود آمده است بنابراین به طور طبیعی اولین حق بشری که بوجود آمده، همان حق مالکیت خصوصی بوده است. در عین حال شناخت این حق بشری در برخی موارد سبب انباشته شدن فراوان سرمایه ها شده به گونه ای که با گذر زمان و رونق روزافزون تجارت و گسترش ارتباطات بین المللی، شرکت های داخلی پا را از مرزهای ملّی فراتر نهاده و اقدام به تجارت به اشکال مختلف در سطح بین المللی نموده و شرکت های چند ملیّتی را تشکیل داده اند.
در سال های اخیر نگرانی بی سابقه ای در خصوص مسأله رابطه بین شرکت های چند ملیّتی و حقوق بشر بوجود آمده است. تعدادی از پرونده های مهم در خصوص تبانی و همدستی بین این شرکت ها و دولت میزبان در نقض فاحش حقوق بشر به ثبت رسیده که این مسأله توسط اشخاص و گروه ها از جمله گروه های غیر دولتی به رسانه ها کشیده شده است. از معروف ترین این پرونده ها می توان به پرونده ی شرکت های شل یا اوگونیلان[۴۹] در نیجریه و یا شرکت دیگری در میانمار اشاره کرد. اگر چه به طور سنتی حمایت از حقوق بشر به عنوان وظیفه ای برای شرکت ها تلقی نمی شود وقوانین داخلی بسیاری از کشورها در تحمیل تکالیف و تعهدات حقوق بشری بر آن ها نا موفق بوده اند، با این حال در همان نگاه اول آشکار می گردد که مشکلی وجود دارد وآن این که شرکت های چند ملیّتی هم می توانند حقوق بشر را نقص کنند. البته باید اذعان کرد که چنین نقض هایی جدید نیستند کما این که مثلآ همدستی شرکت های چند ملیّتی با فعّالان تجاری کشور میزبان در نقض حقوق بشر را می توان در رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی ملاحظه کرد. حال سؤال این است که در رابطه بین حقوق بشر و شرکت های چند ملیّتی چه مسأله جدیدی به وجود آمده است ؟باید گفت امروزه این مفهوم سنّتی که فقط دولت ها و عوامل آنها را می توان مسوؤل نقص حقوق بشر دانست در نتیجه ظهور و افزایش قدرت اقتصادی ، اجتماعی وسیاسی شرکت های چند ملیّتی مورد چالش جدی قرار گرفته است.[۵۰] ضمن این که این شرکتها با بسیاری از دولت ها تعامل نزدیکی دارند و حتی در تصمیم گیری های آنها تأثیر گذارند.
تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
در اینجا بین دو دسته از حقوقدانان اختلاف نظر به وجود آمده است برخی از آنان معتقدند که امکان تسّری و گسترش تعهدات وتکالیف حقوق بشری به این شرکت ها وجود ندارد و برخی دیگر به خلاف این نظر دارند. بنابراین هدف در این قسمت بررسی این مطلب است که آیا امکان تسری مسوؤلیت ها و تعهّدات حقوق بشری به این شرکت ها وجود دارد یا خیر؟ بررسی این امر ضروری است چرا که به اعتقاد عده ای این فقط تابعان اصلی حقوق بین المللی یعنی دولت ها و سازمان های بین المللی هستند که می توانند حقوق بشر را نقض کنند و در نتیجه فقط این ها مسوؤل چنین نقض هایی خواهند بود. به همین منظور در قسمت اوّل به بررسی دلایل مخالفان لزوم رعایت حقوق بشر توسط این شرکتها می پردازیم و در قسمت دوم دلایل موافقان رابررسی خواهیم کرد.

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت fotka.ir مراجعه نمایید.

 

مبحث اول : دلایل مخالفان تسّری تعهّدات حقوق بشری به شرکت های چند ملیّتی

این مخالفان دلایلی چند را برای اثبات ادعای خود مطرح می کنند که در این جا به بیان مهم ترین آن ها می پردازیم. ابتدا این که به عقیده مخالفان، این شرکت ها یکسری شرکت های تجاری هستند که به داد و ستد و تجارت مشغولند و تنها مسوؤلیت اجتماعی آنها ایجاد سود برای سهامداران است؛ عرصه تجارت نیز عرصه رقابت و زیرکی است و چنانچه شرکتی بخواهد لحظه ای غفلت کند چه بسا دچار زیان های هنگفتی شود بنابراین این شرکت ها نمی توانند در کشورهایی که در آن ها فعالیّت می کنند همانند معلم اخلاق عمل کنند چرا که این قطعاً به نفع آنها نخواهد بود ضمن اینکه چه بسا باعث دخالت در امور داخلی کشور میزبان نیز می شود [۵۱]. دوم اینکه مؤسسات مربوط به حوزه خصوصی همانند این شرکت ها هیچ مسوؤلیت ایجابی نسبت به حقوق بشر ندارند و تنها وظیفه آنها اطاعت از قانون است بنابراین این وظیفه دولت هاست که مسائلی که اهمیّت اجتماعی فراوانی دارند را تنظیم و قاعده مند کنند و این شرکت ها نیز موظف و ملزم به اطاعت از قوانین هستند. در حقیقت این شرکت ها نیز به عنوان یک شخص از حمایت از حقوق بشر و ایجاد زمینه مناسب برای رعایت آن توسط دولت، منتفع می شوند. به عبارت دیگر در صورت عدم رعایت حقوق بشر، خود این شرکت ها نیز قربانی نقض آن خواهند شد. مخالفان مطلب سوم را با یک سوال آغاز می کنند و آن اینکه شرکت های چندملیتی چه حق هایی از حقوق بشر را باید رعایت کنند؟ آن ها اینگونه به این سوال پاسخ می دهند که درست است که این شرکت ها می توانند تا حدّی بر مسائل اجتماعی و اقتصادی اثرگذار باشند لیکن نمی توانند هیچ اقدامی در خصوص حمایت از حقوق مدنی و سیاسی انجام دهند چرا که فقط دولتها تکلیف و همچنین قدرت، توان و اختیار چنین امری را دارا هستند. استدلال چهارم مخالفان این است که این خود دولت های میزبان هستند که از این شرکت ها تقاضا می کنند تا در کشورشان حضور داشته باشند چون منافع بسیاری برای این دولت ها خواهد داشت (از جمله جذب سرمایه خارجی، اشتغال زایی و ورود فناوری)، در نتیجه دولت ها تمایلی به قطع دست هایی که آنها را تغذیه می کنند ندارند . اگر چه خود این شرکت ها هم به دلایلی مانند قوانین سهل گیرانه مالیاتی، نیروی کار ارزان در کشور میزبان و یافتن بازارهای جدید برای ارائه محصولات خود کاملاً به این امر متمایل هستند بنابراین این وظیفه دولت های میزبان است تا تمهیدات و قوانین لازم را برای جلوگیری از نقض حقوق بشر فراهم کنند تا دیگر اشخاصی که تحت صلاحیت این دولت ها هستند و در قلمرو آنها به فعالیت می پردازند از این قوانین اطاعت کنند. در حقیقت این شرکت ها به دعوت دولت میزبان شروع به فعالیت کرده و میهمان این دولت هستند و تعهّدی در قبال مسئولیتها و تکالیف بین المللی دولت میزبان نخواهند داشت. دولت میزبان نیز از قبل با آگاهی از تعهّدات خود و با پذیرش تمامی جوانب و ریسکهای احتمالی حضور این شرکت ها در کشور خود به آنها اجازه فعالیت داده و پیشاپیش مسئولیت بین المللی احتمالی خود نسبت به اعمال اشخاصی که در قلمرو او فعالند. پنجمین دلیلی که مخالفان ذکر می کنند. بدین ترتیب است که اگر قرار باشد تا تعهّدات حقوق بشری را به این شرکت ها تسری دهیم، کاملاً قابل پیش بینی خواهد بود که نه تمامی دولت های ذیربط و نه تمامی شرکت های چند ملیتی به یک اندازه و به طور یکسان به حقوق بشر اهمیت نداده و به طور برابر آن را رعایت نکنند. بنابراین در این حالت شرکت هایی که از وجدان کاری و اخلاقی بیشتری برخوردارند، زمان و هزینه بیشتری را برای رعایت و اجرای حقوق بشر صرف می کنند تا بهتر از عهده مسئولیت های خود برآیند که این خواه ناخواه سبب افزایش هزینه ها و کاهش سود و در نتیجه کاهش قدرت رقابت این شرکت ها می شود؛ امّا در طرف مقابل شرکت های دیگری هستند که به میزان کمتری حقوق بشر را رعایت و اجرا می کنند در نتیجه هزینه آنها کمتر، سودشان بیشتر و قدرت رقابتشان افزونتر خواهد بود. حتّی می توان گفت تمایل کشورهایی که از نظر حقوق بشر سابقه خوبی ندارند به پذیرش شرکت هایی که حقوق بشر را بیشتر رعایت می کنند کمتر است، . بنابراین چون این امکان وجود ندارد تا همه دولتها و همه شرکت ها به یک اندازه به حقوق بشر پایبند باشند بنابراین تسرّی تعهّدات حقوق بشری به این شرکتها صحیح نخواهد بود و باعث ایجاد تبعیض بین آنها شده و سبب می شود تا برخی سود بیشتر و برخی سود کمتری ببرند در حالیکه نباید اینگونه باشد؛ ضمن اینکه چنین تسّری در چنین شرایط تبعیض آمیزی عملی و شدنی هم نخواهد بود چون تمامی شرکت ها به دنبال این هستند تا با کاهش هزینه ها به حداقل ممکن، از حداکثر سود بهره ببرند و در تلاشند تا موانع موجود بر سر راه خود را به هر شکلی از میان بردارند. آخرین دلیلی که مخالفان بیان می کنند این است که این شرکتها جزء قلمرو و حوزه خصوصی هستند و اگر بخواهیم تعهدات و تکالیف حقوق بشری را به آنها تسرّی دهیم در حقیقت آنها را نیز همانند دولت ها و سازمان های بین المللی تابع حقوق بین الملل قلمداد کرده ایم و برای آن ها شخصیت حقوقی بین المللی قائل شده ایم حال آنکه باید گفت شخصیت حقوقی بین المللی شرکت های چند ملیتی هنوز محدود است. به علاوه همان شخصیت حقوقی اندک و محدود هم جنبه اشتقاقی و فرعی دارد، یعنی از سوی دولت ها اعطا شده است.[۵۲]
تصویر درباره بازار سهام (بورس اوراق بهادار)
با توجه به این استدلال ها به نظر می رسد مخالفان اینگونه تصوّر و فرض می کنند که شرکت های چند ملیّتی تفاوتی با اشخاص حقیقی یا حقوقی درگیر در فعالیت تجاری داخلی ندارند و باید در برابر رفتار نامناسب و ناعادلانه حمایت و حفاظت شوند چرا که به اعتقاد آنها نمی توان چنین شرکت هایی راتابع حقوق بین الملل و در نتیجه مصداق حق و تکلیف طبق حقوق بین الملل دانست.
مبحث دوم: دلایل موافقان تسرّی تعهّدات حقوق بشری به شرکتهای چند ملیّتی
یکی از مهمترین دلایل موافقان، موارد متعدّد نقض حقوق بشر توسّط این شرکت هاست. این موافقان بیان می کنند که امروزه شرکت های چند ملیّتی بسیار قدرتمند هستند و تأثیر آن ها بر رفاه جوامع و افراد به اثبات رسیده است. مهمترین سوء استفاده هایی که شرکت های چند ملیتی بویژه در کشورهای در حال توسعه می کنند عبارتند از مشارکت در خشونت های ارتکاب یافته توسّط پلیس یا نیروهای نظامی و کودتاچی کشور میزبان، سوء استفاده از کار کودکان، ممانعت از اعمال حق تشکیل انجمن و موسسه، نقض حق مالکیت، تخریب محیط زیست و موارد دیگر است[۵۳]. همچنین این شرکت ها با سوء استفاده از نیروی کار بسیار ارزان کشور میزبان، دستمزدی به کارگران خود می دهند که حتّی برای تأمین مخارج زندگی روزمره و عادی آن ها کافی نیست و بدین ترتیب با نقض حقوق کارگران خود، از حداقل هزینه و حداکثر سود بهره می برند و به نوعی به نقض حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی می پردازند، ضمن اینکه در بسیاری از موارد محلی که کارگران در آن کار می کنند از موادی ساخته شده که به هیچ وجه بهداشتی نبود، و یا از نور کافی برخوردار نیست. در این زمینه می توان به پرونده شرکت نایک[۵۴] در اندونزی اشاره کرد که کارگران آن مدّعی بودند که مجبور به کار بیش از حد شده و حتّی مورد آزار و اذیت جسمی نیز قرار گرفته اند، بعلاوه سوء استفاده از کار کودکان نیز در این شرکت امری عادی بوده است[۵۵]. این تنها مواردی کوچک از نقض حقوق بشر توسط این شرکت هاست. نگرانی هنگامی بیشتر می شود که بدانیم هم اکنون بیش از هفتاد هزار شرکت چند ملیتی با بیش از ۶۹۰ هزار شعبه در سراسر جهان مشغول به فعالیت هستند و اگر چه از سال ۱۹۹۷ برخی از این شرکتها خود را به رعایت حقوق بشر در تمامی جوانب فعالیتهای خود ملزم کرده اند و حتّی در سال ۲۰۰۵ نزدیک به صد شرکت بزرگ چند ملیتی خط مش های صریح حقوق بشری را عمدتاً با الهام از اعلامیه از جهانی حقوق بشر اتخاذ کرده اند لیکن متأسفانه هنوز هیچ توافق حقوقی در خصوص شیوه مشارکت این شرکت ها در نقض حقوق بشر وجود ندارد و بسیاری از این شرکت ها هم هنوز خود را در این زمینه فارغ از تعهّد و تکلیف می دانند[۵۶]. بنابراین ضروری است تاجهت جلوگیری از نقض حقوق بشر توسط این شرکت ها، آنها را نیز ملزم به رعایت حقوق بشر بدانیم. همچنین یکی از مسائل مهم در خصوص مسئولیت این شرکت ها در قبال حقوق بشر، مسئولیت آن ها در خصوص جرایم بین المللی است چرا که مطابق با اساسنامه دیوان کیفری بین المللی، کارمندان و مدیران این شرکت ها ممکن است مسوول اقداماتی باشند که طبق معاهده رُم به عنوان جرم بین المللی شناخته شده است. هر چند برخی معتقدند که این شرکت ها به عنوان سازمان و موسسه عمل می کنند نه به عنوان اشخاص حقیقی و در نتیجه از استقلال عمل و شخصیت حقوقی برخوردارند[۵۷] لیکن این نباید مانع از مجازات ناقضان حقوق بشر گردد. دلیل دیگر موافقان، استناد به اثرگذاری و رابطه متقابل تجارت و حقوق بشر است. در این زمینه، کمیسیونر حقوق بشر سازمان ملل[۵۸]، این مطلب را مطرح می کند که هم تجارت به حقوق بشر نیاز دارد و هم حقوق بشر به تجارت چرا که تجارت نمی تواند در محیطی که در آن حقوق بشر رعایت نمی شود شکوفا گردد. از طرف دیگر شرکت هایی که حقوق بشر را رعایت نمی کنند در افکار عمومی سوء سابقه پیدا می کنند و بدین ترتیب از میزان اعتبار آنها در ذهن مصرف کنندگان و مشتریان کاسته می شود و حتّی ممکن است با پیامد منفی تحریم توسط مصرف کنندگان و در نتیجه کاهش فروش و کاهش سود مواجه شوند..

پایان نامه رشته حقوق

بنابراین به نفع شرکت های ملیتی است تا با نشان دادن چهره ای مثبت از خود در جهان به افزایش فروش و افزایش سود دست یابند. یکی دیگر از استدلال های موافقان اشاره به این مطلب است که اگر چه این شرکت ها در حوزه خصوصی فعالند و تابع فعّال هستند حقوق بین الملل به حساب نمی آیند و تابع کوچک و مشتق به بیان دیگر شرکت های چندملّیتی تابعان منفعل حقوق بین الملل هستند یعنی موضوع حق و تکلیف قرار می گیرند بدون آنکه در ایجاد حق و تکلیف مشارکت داشته باشند[۵۹]. باید اضافه کرد که امروزه این شرکت ها به نوعی قدرت حکومتی و سیاسی را نیز اعمال می کنند و در تصمیم گیری دولت ها تأثیر گذارند. همچنین باید این نکته را ذکر کرد که کرامت انسانی و حقوق اساسی بشر تحت هر شرایطی باید رعایت شود و نمی توان به این بهانه که این ها اشخاص خصوصی هستند به حال خود رها شوند تا به دلخواه خود مرتکب هر نقضی بشوند. در نهایت موافقان به مقدّمه اعلامیه جهانی حقوق بشر اشاره می کنند که مطابق با آن ((هر فرد و هر ارگانی (سازمانی) از جامعه باید حقوق بشر را رعایت و آنرا ترویج کند.))

 

نتیجه

با بررسی مجموع استدلال های موافقان و مخالفان می توان با نظر موافقان همراه شد و این گونه نظر داد که امکان تسرّی و گسترش تعهّدات حقوق بشری به شرکت های چند ملیتی وجود دارد و حتی چنین امری لازم و ضروری است. باید گفت دلیل اینکه چرا نقض حقوق بشر توسط این شرکت ها بدون مجازات باقی می ماند بسیار ساده است چون از نظر سنتی حقوق بین الملل دولت ها را مخاطب خود قرار می دهد و آنها را مسوول می داند؛ حتی زمانی که حقوق بین الملل به طور استثنایی تعهّداتی را بر اشخاص حقیقی و اشخاص حقوقی خصوصی به طور مستقیم تحمیل می کند، مسئولیت شرکت ها وابسته به آیین رسیدگی خاصی خواهد بود که توسط دولت ها و وضع شده است چرا که مکانیزم های کافی در نظم حقوقی بین المللی برای تحمیل چنین تعهداتی بر این شرکت ها وجود ندارد. البته کشورها علاوه بر اینکه خود مسوول رعایت حقوق بشر هستند، باید این حقوق را از نقض و تجاوز اشخاص خصوصی که بر آنها کنترل دارند نیز حفظ کنند. می توان گفت تعهّد به حمایت از حقوق بشر نه تنها بر عهده دولت میزبان (host state) است بلکه دولت مبدأ (home state) نیز چنین تعهّدی دارد چون شرکت چند ملیتی تابعیّت او را داراست و این دولت می تواند بر این شرکت کنترلی موثّر اعمال کند[۶۰]. در پایان باید گفت اگر چه شناخت مسئولیت مستقیم نقض حقوق بشر برای این شرکت ها سابقه ای ندارد ولی حداقل باید برای آن ها مسئولیت غیرمستقیم نقض حقوق بشر را به رسمیت بشناسیم و بدین ترتیب از نقض حقوق بشر توسّط این شرکتها جلوگیری کرده و هزینه آن را بالا ببریم.

 

مبحث سوم: وظیفه شرکتهای چند ملیتی در رعایت حقوق بشر

وظیفه شرکت های چند ملیتی در رعایت حقوق بشر یکی از مسائلی که امروز در حقوق سرمایه گذاری بین الملل مطرح است میزان مسئولیت شرکت های چند ملیتی در رعایت مفاهیم حقوق بشر است. سوال اساسی این است که آیا اصولاً شرکت های چند ملیتی که بعنوان سرمایه گذار در کشورهای دیگر فعالیت می کنند وظیفه ای در رعایت حقوق بشر دارند. امروزه گرایش به سمت پذیرش این مسئولیت است اگرچه به هیچ وجه توافقی در این زمینه وجود ندارد. موضوع کماکان اختلافی است و سرشار از پیچیدگی های حقوق که نیازمند بحث های مفصل تئوریک است. در اینجا موضوعات عمده در این زمینه را اختصاراً مرور می کنیم:

 

گفتار اول: قلمرو مسئولیت شرکت ها

گفته می شود شرکت های چند ملیتی هم مانند سایر شرکت های تجاری با هدف کسب سود ایجاد شده اند و تنها وظیفه این شرکت ها کسب سود برای سهامداران خود است و بنابراین نباید از این شرکت ها بیش از این انتظاری داشت. اما در مقابل چنین استدلال شده که اصولا مفوم مسئولیت اجتماعی شرکت ها امروزه مفومی شناخته شده و پذیرفته شده است. شرکت ها در مقابل گروه های ذینفع مختلف مسئولیت دارند: کارکنان، مصرف کنندگان، پیمانکاران، سازمان های غیر دولتی و غیره. بنابراین تصور مسئولیت در زمینه حقوق بشر برای شرکت ها چندان دور از ذهن نیست.

 

گفتار دوم: شخصیت حقوقی شرکت ها در حقوق بین الملل و ماهیت حقوق بشر

شاید مهمترین بحثی که باید به آن پرداخته شود جایگاه شرکت ها در حقوق بین الملل عمومی است. به طور سنتی گفته شده که توابع حقوق بین الملل فقط دولت ها و سازمان های بین المللی هستند[۶۱]. شرکت ها در حقوق بین الملل دارای شخصیت حقوقی نیستند پس نباید برای آنها حقوق یا تکالیفی در این زمینه در نظر گرفت. علاوه براین اصولاً حقوق بشر مفهومی است که در مقابل قدرت دولت ها تعریف شده و نمی توان برای اشخاص خصوصی در این مورد تکلیفی در نظر گرفت. این استدلال قوی به نظر می رسد با این حال استدلالاتی برخلاف آن هم موجود است، استدلالاتی که بعضا در پی جابه جا کردن مرزهای حقوق بین الملل هستند. برای مثال گفته می شود امروزه ماهیت و تمرکز قدرت در عرصه بین الملل دچار تغییر شده و بخصوص قدرت عوامل غیر دولتی (مانند شرکت های چند ملیتی) بسیار افزایش یافته است. این واقعیت باعث شده که تفکیک سنتی بین حوزه عمومی و خصوصی در حقوق بین الملل ناکارآمد شود. به این ترتیب برداشت سنتی از نقش شرکت های چند ملیتی بعنوان اشخاص حقوق خصوصی دچار تغییر شده و لازم است برای کسب اطمینان از رعایت اصول حقوق بشر، مسئولیت این شرکت ها در کنار مسئولیت دولت ها پذیرفته شود.

 

گفتار سوم: حوزه اختیارات

حقوق بشر محدوده وسیعی دارد و نمی توان از شرکت های تجاری انتظار نقش آفرینی گسترده در این زمینه داشت. این که شرکت ها تا چه حد مسئولیت دارند و کدام مصادیق حقوق بشر بر آن ها قابل اعمال است یکی دیگر از مباحث مطرح است. برای مثال می توان شرکت ها را موظف به رعایت حقوق اولیه کارکنانشان دانست اما بعید است آنها را در مورد حقوق و آزادیهای سیاسی مسوول شمرد.

 

گفتار چهارم: عواقب مالی و تجاری

بعضی استدلال کرده اند که الزام شرکت ها به رعایت اصول حقوق بشر باعث ایجاد هزینه اضافی برای شرکت ها می شود در نتیجه شرکت هایی که خود را ملزم به رعایت این اصول کرده اند مزیت نسبی خود را در مقایسه با سایر شرکت ها از دست می هند[۶۲]. البته در مقابل می توان به مزایایی که رعایت حقوق بشر برای شرکت ها ایجاد میکند اشاره کرد. علاوه بر رضایت کارکنان و سایر اشخاص ذینفع، حفظ اعتبار و شهرت تجاری یکی از عواملی است که باعث شده خیلی از شرکت ها به طور داوطلبانه در این زمینه اقدام کنند.
جهانی شدن تا حدی به خاطر نقش مرکزی و فزاینده شرکت های چندملیتی در اقتصاد داخلی و بین المللی به پیش رفته است. برای طرفداران حقوق بشر این سؤال مطرح می شود که چگونه فعالیت های این گونه شرکت ها در تطابق با استانداردهای حقوق بشری تضمین می شود و چگونه عنصر پاسخ گویی تضمین می شود.در اصل پاسخ به این سؤال ساده است. تعهدات حقوق بشری هر حکومت ایجاب می کند از همه ابزارهای متناسب برای عمل بازیگران تحت تابعیت در چارچوب قوانین استفاده شود. با این وجود، مشکلات متعددی مطرح می شود:
عکس مرتبط با اقتصاد
۱) حکومت ها اغلب از اتخاذ تدابیر ضروری برای تمکین شرکت های چندملیتی به خصوص در رابطه با مسائل کارگری اجتناب می ورزند.
۲) چنین اقداماتی پرهزینه هستند و فراتر از ظرفیت منابع حکومت ها در کشورهای در حال توسعه تصور می شوند.
۳) در شرایط تحرک جهانی سرمایه، رقابت بین میزبان های بالقوه موجب می شود طرح هایی که باعث افزایش هزینه های کارگری و در نتیجه کاهش جذابیت آن کشور شوند کنار گذاشته شوند.
۴) پیچیدگی چندملیتی تولید و ترتیبات مرتبط در دوره جهانی شدن، شناسایی مسؤولیت فعالیت ها را بسیار دشوار می نماید.
۵) به خصوص در حوزه کارگری، مسائل دشواری در مورد سطوح متفاوت استانداردهای حداقلی قابل پذیرش از یک کشور به کشور دیگر مطرح می شود.
چنین مسائلی، بحث در مورد شرکت های چندملیتی را در ارتباط با حقوق بشر، جهانی شدن و توسعه ضروری می سازد.

 

مبحث چهارم:نقض حقوق بشر توسط شرکت های چند ملیتی

با رشد سریع اقتصاد جهانی، ارتباط بین حقوق بشر، تجارت، جنبش کارگری، و فعالیت های شرکت های چندملیتی اهمیت جدیدی یافته است. در حالی که روند جهانی شدن و حرکت به سمت بازار آزاد موجب رشد و توسعه در بخش هایی از جهان شده است، مشکلات موجود نیز وخیم تر گردیده است. همان گونه که مخالفت های عمومی در اجلاس های سازمان تجارت جهانی نشان می دهد، مخالفت با جهانی شدن در حال افزایش است. این مسأله تا حدی ناشی از این دغدغه است که اقتصاد جهانی به صورت مناسبی به حقوق بشر، حقوق کارگران و نیازهای زیست محیطی نپرداخته است. در دهه های اخیر، بسیاری از شرکت های چندملیتی، به خصوص صنایعی چون پوشاک و اسباب بازی که نیازمند دستمزد کم کارگران هستند به کشورهای فقیرتر در حال توسعه انتقال داده شده اند تا از قوانین ضعیف کارگری و ضعف اعمال مقررات در جهت نیروی کار ارزان بهره ببرند. ارائه نمونه در مورد نقض حقوق بشر توسط شرکت های چندملیتی کار چندان دشواری نیست. از جمله می توان مورد تبعیض جنسیتی در بخش مکزیکی شرکت چندملیتی «ماکولادوراس» را مورد توجه قرار داد[۶۳]. طبق گزارش های «سازمان نظارت بر حقوق بشر» در سال های پایانی دهه ۱۹۹۰، این شرکت به عنوان کارخانه پردازش صادرات در کنار مرزهای مکزیک – آمریکا حدود پانصد هزار نفر را در استخدام خود دارد. نیمی از مکزیکی هایی که در این بخش شاغلند، زن هستند. کارگران زن در این شرکت ملزم به گذراندن آزمایش بارداری به عنوان یکی از شرایط استخدام هستند و در صورت حاملگی از کار آن ها جلوگیری به عمل می آید. چنین مسأله ای در تناقض با هنجارهای حقوق کارگران و حقوق بشر بین المللی است. حکومت مکزیک برای شناسایی یا رفع این تبعیض جنسیتی و نقض حقوق بشر گام چندانی برنداشته است. برای کارگران فقیر، کم سواد و زن مکزیکی در جامعه ای با آلترناتیوهای شغلی کم، به مبارزه طلبیدن این سیاست ها دشوار است. حکومت مکزیک نیز با درنظر داشتن تعداد شاغلان در این شرکت و نیز میزان کسب ارز خارجی از تولیدات آن، محرک اقتصادی برای اعمال مقررات بر رفتارهای این شرکت را ندارد.
شرایطی نظیر نمونه فوق الذکر موجب شد تا سازمان های غیردولتی نظیر «کمیته حقوق دانان حامی حقوق بشر» از این مسأله حمایت کنند که حرکت به سمت بازار آزاد و تقویت رقابت جهانی باید در کنار اِعمال جهانی حقوق کارگران به پیش برده شود. «سازمان مشارکت در صنایع پوشاک» از جمله سازمان هایی است که هدف خود را حمایت از کارگران سراسر جهان قرار داده است. به علاوه در اجلاس جهانی اقتصاد در سال ۱۹۹۹ در داووس، دبیرکل سازمان ملل از رهبران صنعتی جهان خواست هم در رویه های شرکت های تحت تابعیت خود و هم با حمایت از سیاست های عمومی مناسب، مبارزه جهانی علیه نقض حقوق بشر را اِعمال کنند.

 

گفتار اول:اصول حقوق بشری برای شرکت های چندملیتی

شخصیت ها و نهادهای مختلفی سعی در ارائه اصول رفتار حقوق بشری برای شرکت های چندملیتی نموده اند. از جمله سازمان عفو بین الملل چنین نموده است. از دیدگاه عفو بین الملل، شرکت های چندملیتی در قبال ارتقا و حمایت از حقوق بشر مسؤولیت دارند[۶۴]. در دنیای جهانی شده، تصمیمات و اقدامات این شرکت ها تأثیر مستقیمی بر سیاست های حکومتی و بهره مندی از حقوق بشر دارند. اعلامیه جهانی حقوق بشر از همه افراد و نهادهای جامعه می خواهد نقش خود را در تأمین رعایت بین المللی حقوق بشر ایفا نمایند. همه شرکت ها در حوزه فعالیتشان دارای مسؤولیت مستقیمی در قبال احترام به حقوق بشر هستند. کارکنان این شرکت ها و مردمی که با این شرکت ها کار می کنند مستحق حقوقی چون رهایی از تبعیض، حق حیات و امنیت، رهایی از بردگی، آزادی تشکیل اجتماعات از جمله حق تشکیل اتحادیه های تجاری و شرایط منصفانه کاری هستند.
عفو بین الملل بر این باور است که شرکت های چندملیتی دارای مسؤولیت اخلاقی و قانونی بیشتری هستند تا از نفوذ آنها برای ارتقای حقوق بشر استفاده شود و از نقض حقوق بشر جلوگیری به عمل آید. اصول حقوق بشری که سازمان عفو بین الملل برای شرکت ها برمی شمرد در سه گروه تقسیم می شوند:
۱) مسؤولیت عملکرد خود شرکت ها در قبال سیاست ها و رویه های پرسنلی و ترتیبات امنیتی.
۲) مسؤولیت ارتقای استانداردهای حقوق بشری از طریق توسعه سیاست صریح شرکت در زمینه حقوق بشر، ارائه آموزش های مؤثر برای مدیران و کارکنان شرکت، مشاوره با سازمان های غیردولتی، و ایجاد یک چارچوب شفاف برای ارزیابی اثرات بالقوه بر مسائل حقوق بشری فعالیت های شرکت.
۳) اجرا و نظارت: هر چند مسؤولیت اولیه نظارت بر سیاست ها و رویه های شرکت بر عهده خود شرکت است، اما همه سیستم های نظارتی نظیر گزارش های حقوق بشری سازمان های غیردولتی یا انجمن های مستقل کارگری نیز باید در ارزیابی فعالیت های شرکت در ارتباط با حقوق بشر مدنظر قرار گیرند.

 

گفتار دوم:اتخاذ رهیافت خود تنظیمی توسط شرکت های چند ملیتی

از نظر «نیل کِرنی»، شرکت ها در عمل مقررات ملی کار و استانداردهای بین المللی کار را آن گونه که خود می خواهند به کار می برند. موضع قوی شرکت ها ناشی از ضعف حکومت ها در اجرای مؤثر مقررات کار و ضعف نهادهای بین حکومتی نظیر سازمان بین المللی کار در اِعمال استانداردهای حداقل کاری است[۶۵]. این موضع هم چنین منعکس کننده دیدگاه مقررات زدایی در حکومت ها به ویژه حکومت های دنیای صنعتی است. اکثر حکومت ها ترجیح می دهند شرکت های چندملیتی را تشویق به اتخاذ تعهدات و مسؤولیت های داوطلبانه بنمایند. علی رغم این نقاط ضعف، اگر شرکت های چندملیتی در اِحقاق حقوق کارگران بسیار ضعیف عمل کنند، حکومت ها وادار به بررسی مکانیسم های جدیدی برای اِعمال حقوق کارگران خواهند شد. به هر حال، قواعد رفتاری شرکت های چندملیتی اغلب در سطحی پایین تر از انتظارات قوانین ملی و استانداردهای بین المللی است.از طرفی، اصولاً فعالیت های شرکت های چندملیتی در رابطه با شرایط کاری دارای پیامدهای سیاسی و اقتصادی گسترده ای است. حجم تجارت در رابطه با صادرات و واردات، اثر فعالیت های شرکت بر صنایع داخلی، گروه های مصرف کننده و شاخه های سیاسی حکومت از جمله این پیامدها هستند[۶۶]. از این رو طبیعی است که بسیاری از گروه ها هم چون شرکت های تجاری، اتحادیه های کارگری، گروه های مصرف کننده، کلیساها، سازمان های غیردولتی و رسانه ها در بحث و بررسی در مورد فعالیت های شرکت های چندملیتی به اعلام موضع بپردازند.
با توجه به این وضعیت، در ادامه سه رهیافت تنظیم مقررات برای فعالیت های شرکت ها ارائه می شود:
اولین رهیافت، عمل طبق معاهدات است. برخی از معاهدات از طرفین می خواهند مقرراتی را در مورد رابطه بین نیروی کار و مدیریت اِعمال کنند. به عنوان مثال، میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی در ماده ۲۲ به آزادی تشکیلات از جمله اتحادیه های تجاری اشاره می کند. یا معاهده سازمان بین المللی کار به تنظیم جنبه هایی از استخدام و شرایط کاری می پردازد. اما حتی معاهداتی با متون قوی نیز نمی توانند به تنهایی نقش مؤثری در حمایت از حقوق کارگران داشته باشند. نهادهای حقوق بشری نیز اولویت بسیار بالایی برای تحقق کامل مفاد این گونه معاهدات قائل نیستند.
رهیافت دوم، اِعمال مقررات داخلی است که در برخی کشورهای توسعه یافته اثرات قابل توجهی دارد. به عنوان مثال سند تجاری ایالات متحده در اِعمال تحریم، گزینشی و تحت تأثیر مسائل سیاسی است.
رهیافت سوم، خودتنظیمی شرکت ها است. این رهیافت به معنای اتکا به مکانیسم های بازار از جمله انتخاب مصرف کننده، و موافقت نامه های بین شرکت ها است. مکانیسم های بازار، متفاوت و متنوع هستند. گاهی، مشتریان به بایکوت واردات از یک شرکت می پردازند. گاهی هم محصول شرکت هایی که به عنوان مثال به نقض حقوق کارگران می پردازند، عناوین اجتماعی نامطلوبی می یابد.

 

گفتار چهارم:اعمال قواعد حقوق بشری بر شرکت های چندملیتی

یکی از مباحث مورد مناقشه این روزهای حقوق بین الملل بحث رابطه شرکت های چند ملّیتی با حقوق بشر است.حقوقدانان به کنترل مستقیم و غیر مستقیم شرکت ها با بهره گرفتن از قوانین حقوق بشری معتقد هستند امّا برای تحت فشار قرار دادن و کنترل شرکت های چند ملّیتی از این راه مشکلاتی وجود دارد:
۱٫قوانین مدنی و سیاسی در ضدّیت حقوق اجتماعی و اقتصادی قرار دادند.
۲٫عدم وجود تعریف مناسب و بین المللی از واژه ” حق”.
۳٫سیستم قانونی بین المللی و مؤسسات بین المللی به شدت دولت محور هستند.
۴٫عدم وجود روشی که در آن شرکت به عنوان مسئول و متجاوز از حقوق بشر بررسی شود.
۵٫عدم وجود راه های مستقیم و غیر مستقیم اجبار رعایت حقوق بشر برای شرکت ها.
۶٫عدم وجود استانداردهای حقوق بشری برای تصمیم گیرندگان مؤسسات مالی بین المللی( آی.اِف.آی) و مؤسسات بین المللی (آی.اِم.آی).[۶۷]
در رابطه با این بحث بزرگترین مسئله این است که شرکت ها (اعم از داخلی و چند ملّیتی) به عنوان بازیگران در عرصه بین المللی محاسبه نمی شوند و مسئولیت حقوق بشر در هر کشور به طور مستقیم بر عهده دولت ها (حکومت ها) می باشد و به همین دلیل بسیاری معتقدند برای اینکه تکلیفی بر عهده شرکت های چند ملّیتی باشد باید حق حضور و ایفای نقش جدا و مستقل از دولت ها در مجامع بین المللی به عنوان ارکان حقوق بین المللی به آن ها داده شود.
روش مستقیم اعمال فشار برای کنترل عملکرد شرکت های چند ملّیتی در کنار وظیفه دولت ها برای کنترل عملکرد شرکت های چند ملّیتی مکمل وظیفه دولت ها برای کنترل اعمال کشورها در زمینه حقوق بشر می باشد[۶۸]. مسئولیت دولت ها در رعایت قوانین حقوق بشری چند نتیجه به همراه دارد:
۱٫چون شرکت ها مسئول حقوق بشر نیستند پس ناقض آن نیز نمی باشند.
۲٫نقض تنها زمانی رخ می دهد که شرکتی با کمک،توطئه یا همدستی دولتی مرتکب نقض حقوق بشر شود.
مورد بالا در صورت وقوع تنها به صورت شرکت در جرم در موارد سیاسی و مدنی قابل رسیدگی است. با توّجه به تقدّم کشور در حضور و نقش آفرینی در مجامع بین المللی می توان نتیجه گرفت که شرکت ها هیچ سابقه ای در تعمیم سازی(دبلیو.تی.اُ[۶۹]) و (آی.اِف.آ[۷۰]) ندارند و با وجود این که اعضای این شرکت ها به صورت غیر مستقیم مجبور به رعایت حقوق بشر می باشند و نمی توانند در شرکت خود به فعّالیّت های ناقض حقوق بشر رأی دهند امّا به هر حال باید در سازمان های بین المللی مرتبط سیستمی برای کنترل حقوق بشر باشد. بحث منجر به تقسیم بندی جامعه حقوق بشری به حقوق مدنی،سیاسی،اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی و اهمیّت تعریف نقش و جایگاه شرکت های چند ملّیتی در سیستم تجارت جهانی از طریق صادرات از کشورهای ثروتمند به کشورهای فقیر باعث دفاع از آزادی و لیبرالیسم و سرمایه گذاری مستقیم خارجی شد[۷۱].
در همین رابطه اجماع واشنگتن باعث قدرتمندتر شدن شرکت ها شد.بر این اساس صاحبان این برنامه این موضوع را مطرح کردند که نقض حقوق بشر در هر درجه ای به مقدار کم ممکن است اتّفاق بیفتد و کنترل نتایج آن و مداخله طرفداران حقوق بین المللی و حقوق بشر نباید زیاد از حد باشد.
آیا فقط کشورها بازیگران حقوق بین المللی می باشند؟
در گذشته فقط کشورها بودند و حتّی افراد هم از جمله بازیگران و اعضای حقوق بین المللی نبودند امّا امروزه علاوه بر کشورها سازمان های بین المللی و… هم در عرصه بین المللی هستند و حتّی دسترسی به دادگاه های بین المللی مثل مرکز بین المللی حل اختلافات خارجی[۷۲] دارند، بنابراین از نظر تئوری مانعی برای شرکت ها نیست و شکی وجود ندارد که کشورها از بازیگران برجسته حقوق بین المللی هستند. در حقوق بین الملل رضایت و برابری دو فاکتور کلیدی و اساسی می باشد. اپنهایم اعتقاد دارد ” رضایت پایه حقوق بین الملل است. [۷۳]” در حالی که منشور سازمان ملل میگوید این سازمان بر اساس اصل تساوی و حاکمیّت کلیه اعضای خود به وجود آمده است. بر این اساس در بحث برابری در موضوع حقوق بشر شرکت های چند ملّیتی مانند کشورها باید ملزم به رعایت آن باشد امّا عنصر رضایت و اراده آنها مانعی بر سر این موضوع است چون مطمئنا آن ها ترجیح می دهند مسئولیتی در قبال این قضیه متوجّه آن ها نباشد.
البتّه در این مورد اراده و قوانین بازار نیز کافی نمی باشد و هیچ قانونی برای محدود و موظّف کردن شرکت های چند ملّیتی وجود ندارد. کشورها هم به تنهایی نمی توانند مقررّات حقوق بشری را مورد سازمان های همکاری فراملّی تنظیم کنند.

 

راه های مستقیم و غیر مستقیم اعمال تعهدات حقوق بشر:

نیکول جاگرس اعتقاد دارد همان طوری که برای شرکت های چند ملّیتی در حقوق بین الملل حقوق و امتیازاتی مانند جبران سلب مالکیّت در نظر گرفته شده است باید تکالیفی بر آن ها اعمال شود چون حق و تکلیف مانند یک شمشیر دو لبه است نمی توان فقط از یکی از آن ها بهره مند شد. بزرگترین مشکل در حقوق بین الملل عدم وجود ضمانت اجرا مؤثر است که در بحث حقوق بشر است. این نقطه ضعف پر رنگ تر هم می شود در بحث اعمال غیر مستقیم حقوق بشر چون کشورها مسئول اجرا،حمایت و احترام به حقوق بشر می باشند، اجبار به حمایت کشور از مردم از طریق جلوگیری از سوء استفاده افراد حقوق خصوصی از حقوق بشر است[۷۴]. راه حل موجود این است که وکلای برجسته و ماهر بین المللی با ادغام قوانین بین المللی تعهدات دولت ها، قوانین و مقررّات شرکت ها و ساز و کار مناسب رعایت حقوق بشر در زمینه بین الملل را فراهم کنند.با توجّه به جدا بودن ساختار شرکت ها از دولت ها نیازمند قوانین ملّی مناسب برای نظارت غیر مستقیم و کنترل شرکت هاست که این نظارت دو شکل است:
۱٫تضمین این که حقوق مندرج در معاهدات بین المللی در این قوانین ملّی همراه با یک سیستم قابل عملکرد حقوقی به اجرا در بیاید.
۲٫تضمین قابل اجرا بودن سیستم حقوقی.
هدف اصلی این نظارت و این قوانین این است که کشورها شرکت های خصوصی و چند ملّیتی را به نقض حقوق بشر تشویق نمی کنند و اجازه این کار را نمی دهند. این موضوع فقط با ترجمه ساده قوانین بین المللی و مولّد عهدنامه و معاهدات به زبان داخلی امکان پذیر نیست بلکه نیازمند درک مکانیسم همکاری می باشد که شرکت های چند ملّیتی را از طفره رفتن در اعمال حقوق بشر ناتوان کند[۷۵].
بنابراین هرچند ساختار حقوقی بین المللی برای مسئولیت مستقیم شرکت های چند ملّیتی در مراحل ابتدایی توسعه است امّا محتوای وظایفی که ممکن است در بحث حقوق بشر به صورت مستقیم به شرکت ها اعمال شود یا به احتمال بیشتر باید توسط کشورها تحمیل شود ممکن است سرنخ های با ارزشی در راستای هنجارهایی که بر نظریه بین المللی حقوق بشر استوار است، بدهد.
اثرات مستقیم حقوق بشر بر شرکت های چند ملّیتی عبارتند از: ۱٫ عدم تبعیض ۲٫ حقوق زنان ۳٫ آزادی و تمامیّت فیزیکی فرد ۴٫ حقوق کارمندان ۵٫ کودکان کار ۶٫برده داری و کار اجباری ۷٫حق غذا، بهداشت، آموزش و مسکن ۸٫ حقوق زیست محیطی[۷۶].
برای بررسی رابطه حقوق بشر و شرکت های چند ملّیتی باید بررسی رعایت و توجّه به موارد بالا در عملکرد شرکت های چند ملّیتی انجام شود که این موضوع در فصل ۴ بیشتر موشکافی خواهد شد. امّا نکته ای که باید به آن توجّه شود این است که حقوق بشر مجموعه کاملی است که در بالا ذکر شد و رعایت یا عدم رعایت آن بستگی به موارد بالا دارد.

 

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 231
  • 232
  • 233
  • ...
  • 234
  • ...
  • 235
  • 236
  • 237
  • ...
  • 238
  • ...
  • 239
  • 240
  • 241
  • ...
  • 346
بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

اخبار اقتصادی و علمی، آموزش های کاربردی

 بهبود سئو تکنیکال
 درآمد فریلنسری طراحی
 گروه شکاری Hound
 لوازم عروس هلندی
 رازهای سئو فنی
 کرم قلب سگ
 سگ پاکوتاه آپارتمانی
 بی حالی گربه
 غذای خانگی سگ پامرانین
 افزایش فروش گیفت کارت
 آموزش چت جی پی تی
 بیان احساسات در رابطه
 ویژگی های زن مناسب
 درآمد از محصولات فیزیکی
 ویژگی های دختر خوب
 تغذیه بچه خرگوش
 کمپین های تخفیف موفق
 افزایش فروش اشتراک
 گربه ببری و مراقبت
 فروش تم گرافیکی
 درآمد نویسندگی
 برنج مناسب سگ
 تولید محتوای اسپین
 فروش محصولات دست ساز
 درآمد از اپلیکیشن ها
 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

  • بسط-تابعان-حقوق-بین-الملل-در-حقوق-بین-الملل-اقتصادی- قسمت ۳
  • تعهدات منع تبعیض در موافقتنامه عمومی تعرفه و تجارت (گات)- قسمت 16
  • دانلود پایان نامه تعریف رهبری مبادله ای
  • راهنمای نگارش پایان نامه درباره تدوین-راهکارهای-بهبود-ارتباطات-بین-سازمانی-با-تمرکز-بر-فناوری-اطلاعات-و-ارتباطات-در-دستگاه های-اجرایی-شهرستان-هندیجان- فایل ۲
  • مطالعه تطبیقی جایگاه اصل قانونی بودن جرائم و مجازاتها در حقوق کیفری ایران و جزای بین الملل- قسمت ۵
  • بررسی عوامل موثر بر قصد کارآفرینانه دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد رشت (مطالعه موردی دانشجویان کارشناسی ارشد مدیریت بازرگانی)- قسمت ۴
  • بررسی جایگاه اجتماعی زن در قرآن و کتاب مقدس عبری۹۲- قسمت ۷
  • حقوق کیفری جدید- قسمت 6
  • بررسی تأثیر سیستم مدیریت برند بر میزان رقابت پذیری بانک- ...
  • بررسی نشانه‌های ظهور امام زمان در منابع شیعه- قسمت ۴
  • منابع پایان نامه درباره :تهیه کرم حاوی عصاره حلزون و روغن شترمرغ و بررسی خصوصیات ...
  • مقاله (پایان نامه) : تعریف مدیریت ارتباط با مشتری
  • بررسی کارایی بیمارستان های وابسته به دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی ایلام (غرب ایران) با استفاده از روش DEA
  • بررسی-اثربخشی-روان-درمانی-پویشی-کوتاه-مدت-گروهی-بر-کاهش-علائم-بحران-هویت-میانسالی-و-افزایش-رضایت-از-زندگی-میانسالان- فایل ۱۹
  • بررسی حقوقی شرط تضمین سلامت کالا- قسمت ۳
  • سازوکارهای پیش بینی شده برای حل و فصل اختلافات در معاملات دولتی- قسمت ۷
  • مطالب پایان نامه ها درباره سنتز پلیمر قالب مولکولی برای استخراج فاز جامد جیوه- فایل ۱۱
  • اثربخشی شناخت درمانی هستی نگر بر کاهش نشانگان افت روحیه زنان مبتلا به ویروس نقص سیستم ایمنی انسان HIV- قسمت ۳
  • پایان نامه دانشگاهی : فرضیه ترکیب توزیع­ها MDH:
  • مقایسه سطح اطمینان قاب های فولادی مهاربندی همگرا طراحی شده با ضوابط مبحث دهم ۹۳- قسمت ۸
  • بررسی اثربخشی درمان شناختی گروهی مبتنی بر ذهن آگاهی (MBCGT) بر افزایش خودکارآمدی و کاهش نشانه های افسردگی درافراد وابسته به مواد مخدر تحت درمان مراکزMMT شهر تهران- قسمت ۵
  • بررسی رابطه کارآفرینی و مدیریت دانش استرس دانشجویان- قسمت ۴

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان