اخبار اقتصادی و علمی، آموزش های کاربردی

خانهموضوعاتآرشیوهاآخرین نظرات
به دنبال حفظ حقوق و حمایت کیفری از خانواده و بیان راهکارهایی در جهت تحکیم این نهاد- قسمت ۶
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

در تبصره ماده ۲۴۶ قانون جدید آمده است:« قذف، علاوه بر لفظ، با نوشتن هر چند به شیوه الکترونیکی نیز محقق می شود.» البته به طور کلی می توان گفت، قانونگذار در تمام مواد ۲۴۵ تا ۲۶۱ قانون جدید مجازات، احکام قذف را طرح کرده و از مخاطبان قذف حمایت کیفری کرده است که جهت پرهیز از اطاله کلام از درج متن مواد، خودداری می کنیم. هر چند از آثار مخرب قذف نسبت به کودکان نمی توان غافل بود اما به نظر می رسد جرم قذف را باید در ارتباط با زنان، واجد اهمیت بیشتر و مضاعف تری محسوب کرد و این، به دلیل موقعیت حساس زنان در خانواده است. (عبدی، ۱۳۸۱، ص ۵۷ )

پایان نامه

با آنکه قذف، در قانون جدید مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲ مورد حکم قانونگذار قرار گرفته ولی برخی مقررات قانونی در این رابطه، قابل انتقاد به نظر می رسند. قبلاً نیز به این موضوع اشاره شد که طبق تبصره ۱ ماده ۲۵۱، « هرگاه قذف شونده نابالغ باشد، قذف کننده به سی و یک تا هفتاد و چهار ضربه شلاق تعزیری در جه شش محکوم می شود…» حال آنکه مجازات جرم قذف، به حکم ماده ۲۵۰ قانون مجازات جدید، هشتاد ضربه شلاق است. بنابراین، ملاحظه می گردد که قانونگذار، نسبت دادن زنا یا لواط (قذف) به کودکان را در مقایسه با بزرگسالان، کمتر مجازات می کند. عده ای در توجیه این رویکرد، گفته اند که فلسفه حمایت تقلیلی اطفال در بزه قذف، شاید بدین لحاظ باشد که کودکان از حیث ارتکاب این بزه، در اذهان و افکار مردم و در نتیجه قلت ضرر حیثیتی، کمتر متضرر می شوند. (بیگی، ۱۳۸۸، ص ۲۸۰ )
اما به نظر می رسد استدلال فوق را نمی توان پذیرفت. اتفاقاً کودکان به دلیل قرار گرفتن در مسیر شکل گیری شخصیت و فرایند جامعه پذیری و وضعیت خاص و آسیب پذیر آنان، شایسته احترام بیشتری هستند چرا که هرگونه تعرض به تمامیت معنوی آنان می تواند آسیب های جدی بر شخصیت، حیثیت و منزلت آن ها وارد کرده و فرایند جامعه پذیری آن ها را دچار اختلالات شدید کند. از این رو، حمایت کیفری بیشتر و معادل با بزرگسالان از کودکان در بزه قذف، ضروری است. ( مدنی قهفرخی، ۱۳۹۰، ص ۱۸۰ )
باید اضافه کرد که تنها مجازات کمتر یا بیشتر تعرض کنندگان به تمامیت روانی و معنوی کودکان دارای اهمیت نیست بلکه علاوه بر آن ، نقش نمادین و سمبلیک حقوق کیفری را نباید از یاد برد. حکم قانونی مورد بحث، در واقع، نشان از طرز تفکری است که کودکان را به عنوان شهروند درجه دو، مستحق حمایت کیفری کمتری می داند در حالی که در حقوق کیفری بزه دیده مدار ناظر بر کودکان، اطفال نه تنها موجودات انسانی پایین رتبه تر از بزرگسالان محسوب نمی شوند بلکه هم شأن دیگران بوده و شایسته حمایت کامل همانند دیگران هستند. (نجفی ابرند آبادی، ۹۰- ۱۳۸۹، ص ۱۴ )
۲-۳- جرائم علیه اعضای خانواده
برخی جرائم علیه خانواده، مستقیماً اعضای این نهاد مهم اجتماعی را هدف قرار می دهند. این جرائم را می توان عبارت دانست از ترک انفاق، ازدواج قبل از بلوغ، اجبار به ازدواج، سقط جنین و قاچاق.
تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
۲-۳-۱- ترک انفاق
خانواده، کوچک ترین نهاد اجتماعی و زیربنای تشکیل دهنده جامعه است. گروه های بی شماری در یک اجتماع وجود دارند اما این گروه کوچک، به دلایلی از جمله وجود رابطه قوی معنوی میان افراد تشکیل دهنده آن، حائز اهمیت بسیار است. تشکیل خانواده با اُنس، الفت و عشق همراه بوده و با تولد فرزندان، این رابطه عاطفی، شدیدتر و مستحکم تر می گردد. مسلم است که هیچ گروهی بدون وجود وظایف، حقوق متقابل قابل تصور نیست چرا که برای منضبط کردن هر رابطه ای ، هنجارها و قواعدی لازم است تا از تشتّت و از هم گسیختگی گروه جلوگیری شود و گروه به اهداف خود نائل آید. از جمله روابط مهم میان اعضای خانواده، روابط مالی است که در قالب پرداخت نفقه به دو صورت نفقه زوجه و نفقه اقارب جلوه می یابد. (اسدی، ۱۳۸۵، ص ۳۵ )[۲۶] نفقه به تصریح ماده ۱۱۰۷ قانون مدنی عبارت است از « مسکن، البسه، غذا و اثاث البیت که به طور متعارف با وضعیت زن متناسب باشد و خادم در صورت عادت زن یا احتیاج او به واسطه مرض یا نقصان اعضا.»
براساس مطالعات بزه دیده شناسانه، جنسیت و سن از عوامل بزه دیدگی هستند و به عبارت دیگر، آسیب پذیری فرد را در مقابل جرائم و کژروی ها افزایش می دهد. به همین دلیل، اگر چه نفقه دادن به زن و فرزند، از مفاهیم حقوق مدنی است اما در اغلب کشورها صبغه کیفری یافته و عدم پرداخت آن با حصول شرایط، جرم انگاری شده است. هدف از جرم انگاری این رفتار، حمایت هر چه بیشتر از زنان و کودکان در خانواده به صورت کیفری است به نحوی که تارک انفاق در خانواده، با حصول همه شرایط، مجازات می شود. (کاتبی، ۱۳۸۳، ص ۲۲ )[۲۷]
در نظام حقوقی کشور ما نیز ترک انفاق جرم انگاری شده و این جرم انگاری در ماده ۶۴۲ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۷۵ صورت گرفته که به حکم ماده ۷۲۸ قانون جدید مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲ همچنان به اعتبار و قوت خود باقی است. ماده ۶۴۲ مورد اشاره مقرر می دارد: «هر کس با داشتن استطاعت مالی، نفقه زن خود را در صورت تمکین ندهد یا از تأدیه نفقه سایر اشخاص واجب النفقه امتناع نماید، دادگاه او را از سه ماه و یک روز تا پنج ماه به حبس محکوم می کند.» بدین ترتیب، عنصر مادی جرم ترک انفاق براساس این ماده عبارت است از : الف- استطاعت مالی زوج، ب- تمکین زوجه و ج- عدم پرداخت نفقه.
همچنین باید توجه داشت که جرم ترک انفاق از جمله جرائم عمومی است به این ترتیب اگر مرتکب، با علم و آگاهی از اینکه ترک انفاق زن و فرزندان و اشخاص واجب النفقه جرم می باشد از پرداخت نفقه خودداری کند، جرم ترک انفاق محقق است. با این همه اگر شخص مکلف به پرداخت نفقه(زوج)، پرداخت نفقه را به شخص دیگری محول کند و تصور کند که این مسأله موجب رفع مسئولیت از وی می شود، در تحقق عنصر روانی تردید است. در رأیی از دیوان عالی کشور آمده:«هرچند صِرف تعهد مادر به انفاق اطفال خود، به نحو کلی موجب رفع تکلیف از پدر و باعث منع تعقیب کیفری او در صورت عدم انفاق نخواهد بود و لکن اگر متهم به تصور اینکه تعهد مادر اطفال به انفاق، موجب رفع تکلیف از او می باشد، نفقه اطفال خود را نداده باشد، حکم به منع تعقیب کیفری او اشکالی نخواهد داشت.» (بروجردی عبده، ۱۳۸۱، ص ۴۱ )
درباره بزه ترک انفاق نسبت به زنان، ارائه توضیحی لازم است و آن اینکه، آسیب پذیری زنان که بیش از هر چیز در بزه دیدگی آنان نقش دارد، زنان بزه دیده را شایسته حمایت های ویژه ای می سازد. این حمایت ها با توجه به ماهیت خاص جرم های ارتکابی نسبت به زنان ویژگی هایی دارد که بیشتر در پرتو کمک های روانی- عاطفی نمود پیدا می کند. در سطح بین المللی، کنوانسیون محو همه اشکال تبعیض علیه زنان(۱۹۷۹) مهم ترین سند جهانی در زمینه حمایت از زنان است. (توجهی، ۱۳۸۰، ص ۳۷ ) بر پایه این کنوانسیون، تبعیض علیه زنان به هرگونه تمایز، استثنا یا محرومیت یا محدودیت بر پایه جنسیت گفته می شود که پیامد و هدف آن، خدشه دار کردن یا لغو شناسایی، بهره مندی یا اعمال حقوق بشر و آزادی های بنیادین در زمینه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، مدنی یا هر زمینه دیگر از رهگذر زنان، گذشته از وضعیت زناشویی آنان و برپایه تساوی میان زنان و مردان، باشد.» (ماده کنوانسیون محو همه اشکال تبعیض علیه زنان) (امیر ارجمند، ۱۳۸۱، صص ۱۸۴- ۱۷۱) در ایران، موضوع بزه دیده شناسی زنان بیشتر در سطح سیاست جنایی تقنینی و در چارچوب حمایت کیفری مورد توجه قرار گرفته است. ماده ۶۴۳ مورد اشاره ، نمونه ای از این سیاست جنایی و حمایت هاست که در آن، قانونگذار با جدا کردن زن از دیگر اشخاص واجب النفقه، از زن، حمایت ویژه صورت داده است.
عکس مرتبط با اقتصاد
البته باید اضافه کرد که حمایت قانونگذار از زنان، بیشتر در قالب حمایت کیفری است و درباره دیگر گونه­ های حمایتی نظیر حمایت های عاطفی و پزشکی، کاستی ها و کمبودهای فراوان به چشم می خورد. ترک انفاق نسبت به زنان، می تواند نمونه بارز خشونت خانگی علیه آنان نیز باشد. با این همه می توان گفت اکنون که اهمیت مسئله بزه دیدگی زنان به ویژه در حوزه خشونت های خانگی، از رهگذر روش های علمی و تجربی، بیش از گذشته نمایانده شده، توجه ویژه به زنان بزه دیده و گسترش تدابیر مورد نیاز برای حمایت از آنان ضروری تر از گذشته به نظر می رسد. (همتی، ۱۳۸۳، صص ۲۵۷و ۲۵۶ )
ماده ۶۴۲ مورد بحث، از حیث حقوق فرزندان و کودکان نیز قابل بررسی است. در این باره باید گفت تاریخچه جرم ترک انفاق طفل در حقوق ایران، به قانون حمایت خانواده مصوب ۱۳۵۳ برمی گردد. ماده ۲۲ این قانون مقرر می داشت: «هر کس با داشتن استطاعت… از تأدیه نفقه سایر اشخاص واجب النفقه امتناع نماید، به حبس جنحه­ای از سه ماه تا یک سال محکوم خواهد شد. تعقیب کیفری منوط به شکایت شاکی خصوصی است و در صورت استرداد شکایت، تعقیب جزایی یا اجرای مجازات موقوف خواهد شد.»
با توجه به اینکه این مقرره حمایتی، کلی بوده و هرگونه ترک انفاق را درباره کلیه اشخاص واجب النفقه قابل مجازات دانسته است بنابراین آن را می توان اولین مصوبه تقنینی در قوانین ایران دانست که به موجب آن، از طفل در برابر ترک انفاق، حمایت کیفری به عمل آمده است. بعد از انقلاب اسلامی ایران، با تصویب قانون تعزیرات در سال ۱۳۶۲ ، ماده ۱۰۵ این قانون به حمایت از طفل در برابر این جرم اختصاص یافت که چنین اشعار می داشت: «هر کس با داشتن استطاعت مالی … از تأدیه نفقه سایر اشخاص واجب النفقه امتناع نماید، دادگاه می تواند او را به شلاق تا ۷۴ ضربه محکوم نماید.» نهایتاً در سال ۱۳۷۵ ، ماده ۶۴۲ که به آن اشاره کردیم به تصویب رسید.
از مقایسه مقررات حمایتی مورد اشاره در قبل و بعد از انقلاب، به این نتیجه می رسیم که قانونگذار قبل از انقلاب، از طفل حمایت بیشتری به عمل آورده بود و مجازات حبس سه ماه تا یک سال را نسبت به مجرم تارک انفاق طفل در نظر گرفته بود. بعد از انقلاب اسلامی، این مجازات ابتدا به شلاّق و سپس به سه ماه و یک روز تا پنج ماه حبس تبدیل شده است. بنابراین، با توجه به جرم انگاری ترک انفاق می توان چنین نتیجه گرفت که قانونگذار به دلیل آسیب پذیری کودکان و در صدد تعیین ضمانت اجرای کیفری برای این امر و مجازات افراد متخلف بوده است.به هر ترتیب ترک انفاق طفل، از مصادیق بارز بی توجهی به اوست که او را در معرض آسیب های جدی قرار می دهد.
۲-۳-۲- ازدواج قبل از بلوغ
اهمیت سن در تشکیل خانواده، با توجه به ایجاد نقش هاو مسئولیت های جدید با وقوع ازدواج، قابل ملاحظه است. ازدواج منجر به ایجاد مسئولیت های جدیدی برای طرفین عقد می گردد. مثلاً نقش شوهر یا پدر بودن برای مرد و نقش مادر یا همسر بودن برای زن که براساس این نقش ها نیز انتظاراتی از هر یک از طرفین عقد نکاح می رود. زوجین باید در سنی قرار داشته باشند که بتوانند بار این مسؤلیت ها را به خوبی به دوش بکشند. در صورتی که طرفین عقد نکاح در سنی قرار داشته باشند که نتوانند اهمیت نقش ها و انتظاراتی را که از آن ها می رود، درک کنند و یا بدون آگاهی از این نقش ها و مسؤلیت ها ازدواج نمایند، ممکن است در زندگی زناشویی، با مشکلات جدی روبرو گردیده و در نتیجه، کانون گرم خانواده را به مرکز اغتشاش و گسیختگی مبدل کنند. افزون بر این، ازدواج در سنین پایین، ممکن است آثار جسمانی مضر بر فرد داشته باشد. ( مدنی قهفرخی، ۱۳۹۰، صص ۱۹۱ و ۱۹۰ )
از این رو ازدواج در سنین پایین نهی شده است. در بند ۲ ماده ۱۶ کنوانسیون رفع هر گونه تبعیض علیه زنان بیان داشته است: «نامزدی و ازدواج کودک هیچ اثر قانونی ندارد و کلیه اقدامات ضروری از جمله وضع قانون برای تعیین حداقل سن ازدواج … باید به عمل آید.» سند چهارمین کنفرانس جهانی زن با عنوان «کار پایه عمل و اعلامیه پکن» درباره آثار مضر ازدواج در سنین پایین مقرر می دارد:« مادری در سنین پایین، متضمن عوارض در دوران آبستنی و زایمان و خطر مرگ در هنگام زایمان می باشد که احتمال وقوع آن بسیار بیشتر از حد متوسط است. به علاوه کودکان این مادران نوجوان نیز در معرض سطوح بالاتری از بیماری و مرگ و میر واقع می شوند. امروزه فرزندآوری، همچنان مانعی در برابر بهبود منزلت آموزشی، اقتصادی و اجتماعی زنان است که در همه بخش های جهان روی داده است. در مجموع، ازدواج و مادری زود هنگام می تواند از فرصت های آموزش و اشتغال زنان بکاهد و به احتمال قوی، تأثیر نامطلوب بلند مدتی بر کیفیت زندگی آنان و فرزندانشان بر جا گذارد.» کنوانسیون مذکور در مورد اقداماتی که باید توسط دولت ها اتخاذ شود، به وضع و اعمال دقیق قوانین در مورد حداقل سن قانونی ازدواج و افزایش آن در موارد مقتضی اشاره می کند. همچنین بر ایجاد قانونی برای اعمال قوانین در باب حداقل سن ازدواج و به ویژه تأمین فرصت های آموزشی برای دختران اشاره می نماید. در سال ۱۹۶۵ هم مجمع عمومی سازمان ملل متحد، توصیه نامه ای تحت عنوان« رضایت در ازدواج، حداقل سن و ثبت ازدواج» را به تصویب رساند که در آن قید شده حداقل سن ازدواج نباید کمتر از ۱۵ سال تمام باشد.
« نویسندگان قانون مدنی چون نمی خواسته اند که از عقاید مشهور در فقه تجاوز کنند و در عین حال نیز مایل به پذیرفتن آن نبوده اند، سن بلوغ را زیر عنوان «قابلیت صحّی برای ازدواج» بیان کرده اند.» (کاتوزیان، ۱۳۸۴، ص ۶۶ ) «مقصود از قابلیت صحّی برای ازدواج، دارا بودن استعداد جسمانی هر یک از زن و شوهر آینده برای روابط جنسی و عواقب مترتبه بر آن است.» (امامی، ۱۳۶۸، ص ۲۷۸ ) در این باره، ماده ۱۰۴۱ قانون مدنی اصلاحی مجمع تشخیص مصلحت نظام مورخ ۱/۴/ ۱۳۸۱ مقرر داشته که: «عقد نکاح دختر قبل از رسیدن به سن ۱۳ سال تمام شمسی و پسر ، قبل از رسیدن به ۱۵ سال تمام شمسی منوط است به اذن ولی به شرط رعایت مصلحت با تشخیص دادگاه صالح…» در تبصره این ماده نیز سن بلوغ در دختران، ۹ سال تمام قمری و در پسران، ۱۵ سال تمام قمری تعیین شده است.»
همسو با همین رویکرد، ماده ۶۴۶ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۷۵ که بنابر حکم ماده ۷۲۸ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲ همچنان به قوت خود باقی است مقرر کرده است: « ازدواج قبل از بلوغ، بدون اذن ولی ممنوع است. چنانچه مردی دختری که به حد بلوغ نرسیده ، برخلاف مقررات ماده(۱۰۴۱) قانون مدنی و تبصره ذیل آن ازدواج نماید به حبس تعزیری از شش ماه تا دو سال محکوم می گردد.» بدین سان ملاحظه می گردد که قانونگذار، تحت تأثیر یافته های علمی ، روان شناختی و جامعه شناختی، نه تنها سن ازدواج را برای دختران از ۹ سال تمام قمری به ۱۳ سال تمام شمسی افزایش داده بلکه نکاح قبل از ۱۳ سال تمام شمسی برای دختران و ۱۵ سال تمام شمسی برای پسران را علاوه بر اذن ولی به شرط رعایت مصلحت تشخیص دادگاه صالح، مجاز دانسته است.
به نظر می رسد با توجه به اینکه قانونگذار در صدر ماده ۶۴۶ مورد اشاره، فقط متن ماده ۱۰۴۱ مدنی سابق را ذکر کرده و در ادامه به ماده ۱۰۴۱ اصلاحی اشاره کرده، صدر ماده به جهت تغییرات بلا موضوع می گردد و در آنجا که به ماده ۱۰۴۱ قانون مدنی اشاره می کند، ماده ۱۰۴۱ فعلی را باید جانشین ماده فوق کرد. هرچند برای جلوگیری از اعلام و تضییع حقوق اطفال به نظر می رسد که قانونگذار، همزمان با اصلاح ماده ۱۰۴۱ قانون مدنی، بهتر بود به اصلاح ماده ۶۴۶ نیز اقدام می کرد.
البته ناگفته نماند که معیار سن ۱۳ سال برای پذیرش ازدواج دختران هنوز هم با معیارها و واقعیت های روان شناختی، جامعه شناختی و بین المللی فاصله دارد چرا که دختران ۱۳ ساله در جامعه امروزی ما آمادگی روحی و روانی و عاطفی برای ازدواج را ندارند لذا به نظر می رسد با توجه به شرایط فعلی، همان سن ۱۸ سال در نظر گرفته شده در قانون حمایت خانواده برای دختران و نیز برای پسران، سن مناسبی برای ازدواج باشد.[۲۸]
۲-۳-۳- ازدواج اجباری
یکی از پدیده های خشونت بار در برخی خانواده ها، ازدواج اجباری است که می تواند آثار ناگوار بی شماری را در پی داشته باشد. ازدواج اجباری، اقدامی برخلاف مصالح و منافع عالیه کودک است و می تواند سلامت جسمانی و روانی و عاطفی طفل را با مخاطرات جدی روبرو سازد. به همین دلیل، اسناد بین المللی به مقابله با این امر ناگوار و آسیب رسان برخاسته و آن را نامشروع قلمداد کرده اند. ( مدنی قهفرخی، ۱۳۹۰، ص۱۲۳)(Bachard. 2000.p 44)
برخی از مصوّبات و مقررات متنوعی در سطح بین المللی، به منع این اقدام پرداخته اند. بند دوم کنوانسیون رفع کلیه تبعیضات علیه زنان مقرر می دارد:« نامزدی و ازدواج فرزند از نظر قانون دارای قدرت اجرایی نمی باشد و کلیه اقدامات ضروری از جمله وضع قانون برای تعیین حداقل سن مناسب برای ازدواج به عمل آید و ازدواج در دفاتر رسمی باید ثبت گردد.» در کنوانسیون مذکور، دو نکته اساسی مورد تصریح قرار گرفته است: الف) منع تزویج فرزندان، زیرا ازدواج پیوندی است که اراده طرفین در آن دخیل است، نامزدی و ازدواج فرزند به معنای در نظر نگرفتن اراده و قصد اوست ودر واقع شکلی از ازدواج اجباری است. ب) حداقل سن مناسب برای ازدواج که امروزه اکثر قریب به اتفاق کشورهای جهان، حداقل سن ازدواج را به طور طبیعی، سن بلوغ تعیین می کنند.
در اصل نهم اعلامیه جهانی حقوق کودک مصوب ۱۹۵۹ مجمع عمومی سازمان ملل متحد آمده: « کودک باید در برابر همه گونه غفلت، ظلم، شقاوت و استثمار حمایت شود. کودک نباید به هر شکلی وسیله مبادله قرار گیرد….» اگرچه مسأله تزویج اطفال نابالغ در این اعلامیه مورد اشاره مستقیم قرار نگرفته است ، لیکن روح کلی این اعلامیه، مبارزه شدید با هر گونه اقدام برخلاف منافع و مصالح کودکان است و به نحوی سلامت جسمی و روحی آنان را به مخاطره می اندازد. ازدواج اجباری کودکان، از جمله این اقدامات است.
اعلامیه جهانی حقوق بشر مصوب ۱۹۴۸ مجمع عمومی سازمان ملل متحد در ماده ۱۶ خود چنین پیش بینی کرده است:«۱- هر زن و مرد بالغی حق دارند بدون هیچ گونه محدودیت از نظر نژاد، ملیت، تابعیت یا مذهب با همدیگر زناشویی کنند و تشکیل خانواده دهند…. ۲- ازدواج باید با رضایت کامل و آزادانه زن و مرد واقع شود.» از نظر این ماده، ازدواجی مورد پذیرش است که اولاً سن بلوغ در آن رعایت شده و ثانیاً با اراده آزاد طرفین محقق شده باشد.بنا براین بر اساس اعلامیه مذکور نیز ازدواج اجباری مطرود است.
در ماده۱۰ میثاق بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مصوب ۱۹۶۶ مجمع سازمان ملل متحد چنین آمده است: «….. ازدواج باید با رضایت آزادانه طرفین که قصد آن را دارند واقع شود…» همچنین در بخشی از بند سوم همین ماده آمده که : «۳- …. واداشتن اطفال به کارهایی که برای جهات اخلاقی یا سلامت آن ها زیان آور است یا زندگی آن ها را به مخاطره می اندازد یا مانع رشد طبیعی آنان می گردد باید به موجب قانون قابل مجازات باشد…»
همچنین در ماده ۲۳ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی مصوب ۱۹۶۶ مجمع عمومی سازمان ملل متحده مقرر گردیده است:« …. ۳- هیچ نکاحی بدون رضایت آزادانه و کامل طرفین آن منعقد نمی شود…» بنابراین از مجموع اسناد بین المللی مورد اشاره بر می آید که ازدواج اجباری و در حالت فقدان اراده آزاد طرفین عقد نکاح ، ممنوع و در صورت وقوع، فاقد اعتبار است.
با وجود همه این تأکیدات، متأسفانه ازدواج اجباری و به تعبیر بهتر، اجبار به ازدواج در حقوق داخلی کشور ما به طور خاص، جرم انگاری نشده است و در حال حاضر، برای برخورد کیفری با اجبار به ازدواج کودکان، از آن رو که این اقدام، دقیقاً برخلاف سلامت و بهداشت جسمی و روحی کودک است، فقط می توان مادتین ۲ و۴ قانون حمایت از کودکان و نوجوانان مصوب ۱۳۸۱ را مبنای عمل قرار داد. طبق ماده ۲ این قانون:« هر نوع اذیت و آزار کودکان و نوجوانان که موجب شود به آنان صدمه جسمانی یا روانی و اخلاقی وارد شود و سلامت جسم یا روان آنان را به مخاطره اندازد، ممنوع است.» و ماده ۴ این قانون نیز مقرر داشته که : «هرگونه صدمه و اذیت و آزار و شکنجه جسمی و روحی کودکان و نادیده گرفتن عمدی سلامت و بهداشت روانی و جسمی و ممانعت از تحصیل آنان، ممنوع و مرتکب به سه ماه و یک روز تا شش ماه حبس و یا تا ده میلیون(۰۰۰/۰۰۰/۱۰) ریال جزای نقدی محکوم می گردد.» بر این اساس، اجبار کودکان به ازدواج ، مصداق اذیت و آزار و شکنجه جسمی و روحی و نادیده گرفتن عمدی سلامت و بهداشت روانی و جسمی آنان است.
۲-۳-۴- سقط جنین
باید گفت سقط جنین از جمله پدید هایی است که جوامع بشری، پیوسته با آن درگیر بوده و در ادیان مختلف نیز همیشه مطرح بوده است. در طول تاریخ در برخی از کشورها ، گاه آن را جرم انگاری کرده و گاه با آن برخورد کیفری نداشته اند. اصولاً سقط جنین به دلیل انتظارات مذهبی و اجتماعی منع شده و گذشته از آن، راهکارهایی نیز برای پیشگیری و مقابله با وقوع آن توسط اندیشمندان ارائه شده است. (مظفری، ۱۳۷۸، ص ۲۵ )
کما این که قوانین متعددی نیز جهت جلوگیری از ارتکاب آن وضع شده و به اجرا در آمده اند لازم به یادآوری است که این پدیده، تنها در قلمرو حقوق جزا و جرم شناسی مطرح نمی گردد بلکه در پزشکی – به عنوان عاملی که حیات مادر و جنین را به خطر می اندازد-، دین – به عنوان فعلی که ارتکاب آن ، دارای عقوبت الهی است-، اخلاق– به عنوان یک ضد ارزش- و همچنین در حوزه حقوق، روانشناسی، جامعه شناسی و حتی در سیاست و اقتصاد و…، به عنوان یک پدیده نابهنجار مورد بررسی قرار می گیرد.» (مرانلو، ۱۳۷۷، ص ۲۱ )
علاوه براینکه ادیان الهی، جلوگیری از سقط جنین را از نظر معنوی تشویق کرده اند، به این علت که توالد و تناسل را برای ازدیاد افراد صالح در جامعه و در نتیجه پیشرفت آن لازم و فقر نفوس را عامل فقر و ضعف اقتصادی و سیاسی جوامع می دانسته اند، ضمانت اجراهای خاصی نیز برای این عمل پیش بینی کرده اند که علاوه بر جبران ضرر و زیان مادی و معنوی، واجد جنبه های بازدارنده نیز می باشد. برابر متون فقهی اسلام و فتاوای معتبر در برخی از موارد سقط جنین، مسئولیت مرتکب آن اعم از پدر، مادر و اشخاص ثالث در پرداخت دیه حالت های مختلف حمل از باب جبران حقوق متصوره فردی و اعمال مجازات نسبت به مرتکبان در حالت های مختلف، از باب وجوب کفّاره برای ارتکاب این عمل می باشد. (رزم ساز، ۱۳۷۹، ص ۲۴ )
در حقوق اسلام با مسأله سقط جنین با شدت برخورد شده واین عمل، جرم بوده و مرتکب به مجازات های مقرر محکوم می گردد. طبق نظر اکثر فقهای امامیه، جنین در هر مرحله ای که باشد، اگر سقط شود، عمل ارتکابی قابل مجازات است. در قرآن کریم نیز به این مسأله به صراحت اشاره شده است. (بیگی، ۱۳۸۸، ص ۶۵ ) [۲۹]
قانون جدید مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲ در مواد ۷۱۶ تا ۷۲۱ خود به بیان احکام سقط جنین پرداخته است. ماده ۷۱۶ دیه سقط جنین را در شش مرحله مختلف از استقرار نطفه در رحم تا دمیده شدن روح در جنین، تعیین کرده است. مطابق ماده ۷۱۷ ، «هر گاه در اثر جنایت وارد بر مادر،جنین از بین برود، علاوه بر دیه یا ارش جنایت بر مادر، دیه جنین نیز در هر مرحله ای از رشد که باشد پرداخت می شود.» ماده ۷۱۸ در مقام بیان حکم مجازات در چنین وضعیتی است که در هر مرحله ای از رشد جنین، به عمد یا شبه عمد یا خطا، توسط مادر سقط شود. در تبصره این ماده، در حالتی که بقاء جنین برای مادر خطر جانی دارد، برای حفظ جان مادر، مادر بر جنین اش ترجیح داده شده و سقط جنین ، موجب اثبات دیه نیست. ماده ۷۱۹ مقرر کرده:«هرگاه چند جنین در یک رحم باشند، سقط هر یک از آنها دیه جداگانه دارد.» در ماده ۷۲۰ نیز می خوانیم:« دیه اعضا و دیگر صدمات وارد بر جنین، در مرحله ای که استخوان بندی آن کامل شده ولی روح در آن دمیده نشده است، به نسبت دیه جنین در این مرحله محاسبه می گردد و بعد از دمیده شدن روح، حسب جنسیت جنین، دیه محاسبه می شود و چنانچه براثر همان جنایت، جنین از بین برود، فقط دیه جنین پرداخت می شود.»[۳۰]
در اینجا باید این نکته را اضافه ساخت که مطابق ماده ۳۰۶ قانون جدید مجازات اسلامی مصوب۱۳۹۲، «جنایت عمدی بر جنین، هر چند پس از حلول روح باشد، موجب قصاص نیست. در این صورت مرتکب علاوه بر پرداخت دیه به مجازات تعزیری مقرر در کتاب پنجم «تعزیرات» محکوم می شود. تبصره- اگر جنینی زنده متولد شود و دارای قابلیت ادامه حیات باشد و جنایت قبل از تولد، منجر به نقص یا مرگ او پس از تولد شود و یا نقص او بعد از تولد باقی بماند قصاص ثابت است. » در حالی که قانون سابق مجازات اسلامی مصوب ۱۳۷۵ رویکرد متفاوتی داشت. به نحوی که به موجب ماده (۶۲۲) این قانون، «هر کس عالماً‌ عامداً‌ به واسطه ضرب یا اذیت و آزار زن حامله موجب سقط جنین وی شود، علاوه بر پرداخت دیه یا قصاص حسب مورد به حبس از یک تا سه سال محکوم خواهد شد.» ملاحظه می گردد که در قانون جدید مجازات اسلامی، قصاص به دلیل سقط جنین را تنها زمانی ثابت می داند که جنینی زنده متولد شود و دارای قابلیت ادامه حیات نیز باشد و جنایت، قبل از تولد منجر به نقص یا مرگ وی پس از تولد شود و یا نقص وی پس از تولد او باقی بماند. البته ظاهراً این ملاک، با حقوق سایر کشورها و نیز با معیارهای فقهی نیز تناسب بیشتری دارد. بر این اساس، درصورتی می‌توان مجازات قصاص را در مورد مرتکبین سقط جنین عمدی اعمال نمود که در مقررات خاص سقط جنین این مجازات وضع شده باشد. در هیچ یک از مقرراتی که اختصاص به سقط جنین دارند اشاره‌ای به مجازات قصاص نشده است، به جز ماده ۶۲۲ قانون مجازات اسلامی که آن نیز ناظر به مرتکب سقط جنین نیست، بلکه اشاره به ضرب و جرحهایی دارد که بر اثر ایراد ضرب و اذیت و آزار ممکن است به مادر وارد گردد؛ زیرا: ۱- توجیه منطقی برای وضع مجازات قصاص در مورد سقط جنینی که با واسطه ضرب و اذیت و آزار صورت گیرد به نظر نمی‌رسد. حال اینکه اگر همین عمل به سایر طرق پیش‌بینی شده در مواد (۶۲۳) و (۶۲۴) ق.م.ا. انجام شود مجازات حبس اعمال می‌گردد. ۲- چنانچه بپذیریم مجازات دیه و قصاص حسب مورد در ماده (۶۲۲) ناظر به ترتیب قبل و بعد از دمیدن روح باشد، وضع مجازات حبس علاوه بر قصاص فاقد توجیه حقوقی است. حال آنکه برای قتل انسان کامل فقط مجازات قصاص وضع شده است. ۳- چنانچه کسی دارای مهارت پزشکی یا پیراپزشکی باشد و با این عناوین اقدام به سقط جنین نماید یقیناً‌ نسبت به افراد عادی باید مجازات سنگین‌تری برای وی پیش‌بینی گردد؛ زیرا اکثر سقط جنین‌های غیر قانونی توسط این گروه صورت می‌گیرد و مراجعه مردم جهت سقط جنین برای افراد و تطمیع آنها و سهولت ارتکاب عمل به لحاظ در اختیار داشتن امکانات و وسایل و دانش، همگی عواملی هستند که قانونگذار را وادار می‌نمایند تا با وضع مجازات سنگین‌تر از وقوع این جرایم پیشگیری نماید. همچنانکه مجازات حبس در ماده (۶۲۴) بر اساس این نظر نسبت به سایر شقوق سقط جنین سنگین‌تر است. حال اگر بپذیریم چنانچه افراد عادی با ضرب و اذیت و آزار سبب سقط جنین شوند، با مجازات قصاص مواجه گردند؛ در حالی‌که اهل فن فقط مجازات حبس در انتظارشان باشد، با منطق فوق و فلسفه پیشگیری و حتی استحقاقی و ارعابی مجازاتها منطبق نمی‌باشد. ۴- وضع مجازات دیه به طور مطلق در ماده (۴۸۷) ق.م ا. سابق و اشاره به پرداخت دیه در صورت عمد بودن سقط جنین در ماده (۴۹۲) همان قانون، حکایت از انتفای‌ قصاص در جرم سقط جنین دارد. به خصوص قید آخر این ماده که تصریح می کند:«‌ خواه روح پیدا کرده باشد خواه نکرده باشد. ۵- در مورد عدم تسری قصاص بر سقط جنین قبل از ولوج روح، هیچ‌گونه مخالفتی بین فقها و حقوقدانان وجود ندارد. حال آنکه واژه قصاص در ماده (۶۲۲) به طور اطلاق وضع گردیده و به صراحت ناظر به مرحله دمیدن روح نمی‌باشد. ۶- اشاره به واژه قتل در تبصره ” ۲ ” ماده (۳۰۲) ق.م.ا. سابق، نه تنها مثبت قتل عمد بودن سقط جنین نمی‌باشد، بلکه با استعمال واژه قتل به طور مطلق، اعم از عمدی یا غیر عمدی و اشاره به دیه به عنوان مجازات آن،‌حکایت از پیش‌بینی دیه در هر صورت برای مجازات سقط جنین دارد، اعم از اینکه ارتکاب عمل عمدی باشد یا غیر عمدی. علاوه بر این، رعایت اصل مهم تفسیر قوانین کیفری به نفع متهم، ما را یاری می کند که مقررات کیفری را به نحوی تفسیر نماییم که حتی‌الامکان با رعایت موازین شرعی از اعمال مجازات سنگین قصاص خودداری شود.
۲-۳-۵- قاچاق زنان و کودکان
بی تردید، قاچاق کودکان و زنان، فعالیتی خزنده، بی وقفه، آرام، سازمان یافته، سود آور و خاموش است که در دو دهه اخیر، باعث نگرانی های فزاینده ای برای همه کشورها شده است. در مورد قاچاق کودکان، گزارش صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل (یونیسف) حکایت از سالانه حداقل یک میلیون و دویست هزار ارتکاب قاچاق آنان است. (بیابانی، ۱۳۸۸، ص ۵۹ ) خطر اندک و سود سرشار این قبیل سوداگری ها، سخت مورد توجه گروه های تبهکاری بین المللی قرار دارد. جابجایی غیر قانونی زنان و کودکان از کشوری به کشور دیگر به منظور استفاده از آنان در فعالیتهای بزهکارانه، نگهداری آنان در مراکز فحشا یا استفاده از آنان به عنوان برده، جنایت علیه بشریت و نقض حقوق مدنی آنان قلمداد می گردد. از دیگر سو، کم توجهی و بی توجهی سازمان های مسئول و سکوت آن ها در برابر این پدیده های قبیح ، دست تبهکاران را برای ارتکاب بیشتر و در سطح گسترده تر قاچاق، باز گذاشته است. از این رو، این تجارت به سرعت در حال جایگزین شدن با قاچاق اسلحه و مواد مخدر است. (شیرودی، ۱۳۸۳، ص ۳ و نیز سرجیو پینه رو ، ۱۳۸۸، ص ۳۷ )
اگر چه در طول چهار قرن برده داری، ۵/۱۱ میلیون آفریقایی به بردگی گرفته شدند اما در دهه ۹۰، بیش از ۳۰ میلیون دختر و زن به شکل جدید قاچاق، مورد بهره برداری و برده داری قرار گرفته اند. البته از میزان قاچاق کودکان و زنان اطلاع و آمار دقیقی در دست نیست اما این نوع قاچاق معمولاً با هدف بهره کشی جنسی، کار اجباری، برداشت اعضا و فرزند خواندگی انجام می شود. بیش از ۳۰ درصد آمار کل قاچاق انسان، مربوط به کودکان است و شمار قربانیان آن در حدود یک میلیون و ۲۰۰ هزار در سال تخمین زده می شود. ( بیابانی، ۱۳۸۸، ص ۶۱)
قاچاق زنان نیز اگر چه ریشه در گذشته های دور دارد اما در دهه های اخیر شکل منظم و سازمان یافته­ای پیدا کرده است و به علت فقدان قوانین جامعه و مانعی هم در سطح ملی و هم در سطح بین المللی و نبود ضمانت اجرای قوی و بازدارنده کیفری، به پدیده ای جهانی تبدیل شده است ودر اصطلاح، از آن به «بردگی نوین» یاد می شود. (کلانتری، ۱۳۸۹، ص ۱۲۳) البته براساس آمارهای موجود، آنچه در عمل جامعه جهانی را آزار می دهد، تنها قاچاق زنان برای فحشا نیست. به طور کلی، عمر قاچاق برای مقاصد بهره کشانه و وادار کردن آنان به کارهای سخت به قصد بهره جویی های غیر جنسی مثل کار اجباری و ازدواج اجباری نیز در سطح وسیع وجود دارد. در حالت کلی، طبق بند« الف» ماده ۳ پروتکل الحاقی به کنوانسیون پالرمو راجع به پیشگیری ، منع و مجازات قاچاق انسان ها به ویژه زنان و کودکان» که در سال ۲۰۰۰ به منظور تکمیل کنوانسیون سازمان ملل متحد پیرامون مبارزه با جرائم سازمان یافته فراملّی(مشهور به کنوانسیون پالرمو)» تصویب شده، در تعریف قاچاق انسان آورده است:« قاچاق انسان عبارت است از عضو گیری، جابجایی، انتقال و پناه دادن به اشخاص جذب شده با توسل به تهدید یا زور یا هر وسیله دیگر از طریق ربایش، فریب، خدعه، سوء استفاده از آسیب پذیری(بزه دیده) یا از طریق پرداخت پول یا هر امتیاز مالی برای جلب رضایت شخصی که اختیار دیگری با اوست، به قصد بهره کشی و بهره کشی شامل حداقل سوء استفاده برای روسپیگری یا سایر اشکال بهره کشی جنسی، کار یا خدمت اجباری، بردگی یا اعمال مشابه آن، بندگی یا برداشت اعضای بدن خواهد بود.» (اشتری، ۱۳۸۰، ص ۱۳) (Roberts. 1990. p63)
در هر حال، به گفته کارشناسان ، قاچاق زنان و کودکان ، با جهانی شدن و جنسیتی شدن فقر ارتباط دارد و نامگذاری این پدیده به قاچاق در ادبیات جاری حقوق بین الملل کیفری، از آن روست که این عمل غیر انسانی معمولاً در قالب نقل و انتقال غیر قانونی زنان از مناطق و کشورهایی خاص به مناطق دیگری از جهان با مقاصد مجرمانه صورت می گیرد. (شمس ناتری، ۱۳۸۰، ص ۲۷)
حساسیت جامعه جهانی نسبت به این پدیده، به دلیل ارتباط آن با عنصر نقل و انتقال غیر قانونی نیست بلکه نگرانی ها در مورد محتوای ضد بشری و مغایرت آن با کرامت انسانی است. (نوبهار، ۱۳۸۵، ص ۱۸۸ و نیز حسینی نژاد، ۱۳۸۲، ص ۴۱ )
تا سال ۱۳۸۳ در زمینه قاچاق انسان ، حقوق کیفری ایران ، دچار خلاء کیفری بود و حداکثر جرم انگاری صورت گرفته در این زمینه ، مواد مربوط به حد قوّادی و یا ماده ۶۳۹ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۷۵ ناظر بر دایر یا اداره کردن مراکز فحشا و فساد می شد.اما قانونگذار ایرانی، خوشبختانه در سال ۱۳۸۳، با الهام از پروتکل اول کنوانسیون مبارزه با جرائم سازمان یافت فراملّی (پالرمو ۲۰۰۰) ناظر بر پیشگیری، منع و مجازات قاچاق انسان به ویژه زنان و کودکان، قانون مبارزه با قاچاق انسان را تنظیم و در نهایت تصویب کرد. مطابق ماده۱ این قانون، قاچاق انسان عبارت است از :« الف- خارج یا وارد ساختن و یا ترانزیت مجاز یا غیر مجاز فرد یا افراد از مرزهای کشوربا اجبار و اکراه یا تهدید یا خدعه و نیرنگ و یا با سوء استفاده از قدرت یا موقعیت خود یا سوء استفاده از وضعیت فرد یا افراد یاد شده به قصد فحشا یا برداشت اعضاء و جوارح، بردگی و ازدواج. ب- تحویل گرفتن یا انتقال دادن یا مختلفی نمودن یا فراهم ساختن موجبات اخفاء فرد یا افراد موضوع بند(الف) این ماده پس از عبور از مرز با همان مقصود.» این تعریف، به آنچه که در پروتکل پالرمو آمده، شباهت بسیاری داشته و از آن اقتباس شده است. با این توضیح که ماده ۲ قانون مبارزه با قاچاق انسان، تشکیل یا اداره دسته یا گروه با هدف قاچاق انسان، خارج یا وارد ساختن یا ترانزیت سازمان یافته اشخاص به قصد فحشا یا سایر مقاصد مذکور در ماده ۱ را نیز در حکم قاچاق انسان و مشمول مجازات آن دانسته است.
بدین ترتیب خوشبختانه در نظام حقوقی کشور ما از زنان و کودکان به عنوان افرادی که مشمول قانون مبارزه با قاچاق انسان مصوب ۱۳۸۳ هستند در برابر جرم قاچاق، حمایت کیفری و قاچاق، جرم انگاری شده است اما گفتنی است که در این قانون، از کودکان در برابر این جرم شوم، حمایت کیفری ویژه ای شده است. در تبصره ۱ ماده ۳ قانون مبارزه با قاچاق انسان آمده:« چنانچه فرد قاچاق شمرده شده کمتر از هجده سال تمام داشته باشد و عمل ارتکابی از مصادیق محاربه و افساد فی الارض نباشد، مرتکب به حداکثر مجازات مقرر در این ماده [یعنی ده سال حبس] محکوم می شود.»
بدین سان، قانونگذار حمایت مستقیم از کودکان بزه دیده در این جرم را مورد لحاظ قرار داده و صغر سن بزه دیده را به عنوان کیفیات مشددّه جرم مذکور، منظور نموده است به طوری که حتی رفتار ارتکابی را به محاربه تغییر داده و صلاحیت رسیدگی به آن را به دادگاه انقلاب سپرده است که این امر، حکایت از حمایت کیفری ویژه مقنن از اطفال در جرم قاچاق دارد. در تحلیل این ماده قانونی، برخی اعتقاد دارند که قانونگذار، در مقام این بوده تا اهمیت این رفتار را در حد افساد فی الارض قرار دهد و بدین سان، ارعاب و بازدارندگی آن را افزایش دهد. (نجفی ابرند آبادی، نیمسال دوم تحصیلی ۸۶- ۱۳۸۵، صص ۶۰- ۵۸)
فصل سوم
حمایت کیفری از خانواده در
اسناد بین المللی
در این فصل، مقوله حمایت از خانواده را در اسناد بین المللی مورد بررسی قرار می دهیم. در این زمینه، به ویژه دو گروه زنان و کودکان به دلیل وضعیت آسیب پذیرشان مورد بررسی هستند.
۳-۱- حمایت کیفری از زنان در برابر جرایم علیه تمامیت جسمانی و حیثیات معنوی در اسناد بین المللی در حالات عادی
در تعریف از حقوق بشر باید گفت که حقوق بشر حقوقی است که اشخاص به صرف انسان بودن و بر مبنای کرامت ذاتی از آن بهره مندند.اعتقاد به کرامت ذاتی تمام افراد نوع بشر،همانند دیگر اصول سازنده ی شالوده ی حقوق بشر،تقریبا در تمام فرهنگ ها ،تمدن ها،ادیان و سنت های فلسفی یافت می شود. اصل کرامت ذاتی بشر به ما هو بشر در حقیقت به معنای ممنوعیت ابزار قرار دادن انسان برای اهداف انسانهای دیگر است.(رحمانی،۱۳۸۸،ص۲۲۵)
این دسته از حقوق دارای سه ویژگی مهم جهان شمولی،ضرورت و ثبات است.جهان شمولی به معنای فرا زمانی و فرامکانی بودن این دسته از حقوق،ضرورت به معنای مقتضای طبیعت عقلانی انسان بودن و ثبات به معنای وابسته نبودن به هیچ مرجع و واضع بشری است.این حقوق در هیچ حالتی نباید از طرف دولت ها،افراد و یا گروه ها مورد مداخله خودسرانه یا محدودیت قرار گیرد.
اعلامیه جهانی که به وسیله کمیسیون حقوق بشر و شورای اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل تهیه شده بود، در ۱۰ دسامبر ۱۹۴۸ (۱۹ آذر ۱۳۳۷) به وسیله مجمع عمومی به تصویب رسید . بسیاری از کشورهای جدید در نوشتن قوانین اساسی کشورشان از این سند رهنمود و بهره گرفته اند و در مواردی چند کشورهایی مانند آفریقای جنوبی و رودزیای سابق(زیمباوه) ، به عنوان یک منبع و مأخذ مستقل به کار گرفته شده و به محکومیت نظامهای قانونی کشورهایی که اعمال تبعیض علیه گروه های نژادی ، مذهبی ، اجتماعی و غیره روا و مجاز می دانند کمک کرده است . اعلامیه جهانی حقوق بشر که اجرای بسیاری از مفاد آن در دو میثاق بین المللی حقوق اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی و حقوق مدنی وسیاسی تضمین شده است، پس از به رسمیت شناختن امنیت اجتماعی برای هر شخص به منزله عضوی از جامعه که در ماده ۲۲ آن ذکر شده است ، به بهره مندی همه اشخاص از سطح زندگی مناسب – به ویژه از حیث مراقبتهای پزشکی و خدمات اجتماعی ضروری – تأکید می کند (ماده ۲۵) . بهره مندی از حمایت های مندرج در اعلامیه اختصاص به همه اشخاص دارد آن هم به طور مساوی و جدا از هر تبعیض بر اساس جنس و نژاد و هر مقوله دیگری در بند اول ماده ۲ اعلامیه آمده است : «هر کس می تواند بدون هیچ گونه تمایز ، مخصوصا از حیث نژاد ، رنگ ، جنس و … از تمام حقوق و آزادی هایی که در اعلامیه ذکر شده است بهره مند گردد.» دولت ایران به اعلامیه جهانی حقوق بشر با مشخصات و ویژگی هایی که بر شمرده شد رأی موافق داده و به میثاق های بین المللی حقوق بشر ملحق گردیده است .
بررسی هریک از اسناد تصویب شده در خصوص زنان و کودکان حکایت از جنبه های مختلف به کارگیری تدابیر حمایتی دارند و این نشانگر تحول حقوق زنان و کودکان در قرن بیستم دارد و بر این نکته تاکید می کند که امروزه با بسط حدود مسئولیت ها و تعهدات بین المللی دولت ها، وضعیت حقوقی زنان منحصرً مورد توجه حقوق داخلی و دولت متبوع آنها نبوده است و از سویی موفقیت این اسناد در جهت حمایت از زنان بستگی تمام به حمایت و تفاهم جامعه بین المللی و همکاری دولت ها ، سازمان های بین المللی ، سازمان های غیر دولتی و مردم سراسر جهان دارد .
برخی اقداماتی که سازمان ملل متحد طی سالهای ( ۱۹۷۹-۲۰۰۴ ) برای حمایت و بهبود وضعیت زنان انجام داده است عبارتند از :
– تصویب کنوانسیون رفع هر گونه تبعیض علیه زنان توسط مجمع عمومی سال (۱۹۷۹ )
– برگزاری دومین کنفرانس جهانی زن در کپنهاک( ۱۹۸۰)
– لازم الاجرا شدن کنوانسیون رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان( ۱۹۸۱)
– برگزاری سومین کنفرانس جهانی زن در نایروبی (۱۹۸۵)
– صدور توصیه نامه عمومی شماره ۱۹ در مورد خشونت فراگیر علیه زنان را توسط کمیته رفع تبعیض علیه زنان( ۱۹۹۲)
– تأیید اعلامیه رفع خشونت علیه زنان توسط مجمع عمومی در قطعنامه ۱۵۴/۴۸(۱۹۹۳)
– برگزاری کنفرانس بین المللی جمعیت و توسعه در قاهره که برابری جنسیتی ، توانمند سازی زنان ، توانایی زنان برای کنترل باروری خویش و رفع خشونت علیه زنان را مورد تأکید قرار می دهد. (۱۹۹۴)
– برگزاری چهارمین کنفرانس جهانی زن در پکن که ضمن اعلام مجدد اعتبار دوسند « کنوانسیون رفع هر گونه تبعیض علیه زنان » و « استراتژی های آینده نگر نایروبی برای پیشرفت زنان » تا سال ۲۰۰۰ سند جدیدی را نیز به منظور ارائه رهنمود برای دولت ها ، مراکز بین المللی و سازمان های غیر دولتی در چگونگی اجرای موفق «استراتژی های نایروبی » و« کنوانسیون » به تفصیل تدوین نموده است. (۱۹۹۵)
– تصویب اساسنامه تشکیل دیوان کیفری بین المللی که در آن تجاوز جنسی ؛ برده گیری ، فحشای اجباری ، آبستنی اجباری ، عقیم کردن و یا هر شکل دیگر خشونت جنسی جزء جنایات ضد بشریت تلقی شده و رسیدگی به آنها در صلاحیت این دیوان قرار گرفته است. (۱۹۹۸)
– تصویب پیش نویس پروتکل الحاقی به کنوانسیون رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان که زنان را به صورت فردی یا گروهی مجاز می داند که شکایات خود را در خصوص نقض حقوق خود به کمیته رفع تبعیض علیه زنان ارائه می نماید .( ۱۹۹۹)
– برگزاری نشست ویژه سازمان ملل در سال ۲۰۰۰ به شعار تساوی جنسیتی ، توسعه و حال برای بررسی تدابیر حمایتی به کار رفته در این صلح در قرن ۲۱ ( پکن + ۵ ) (۲۰۰۰) ژوئن .
۳-۱-۱- اسناد عام بین المللی
در زمینه حمایت کیفری از خانواده می توان به اسناد عام و اسناد خاص در سطح بین المللی اشاره کرد که به بررسی تفصیلی اسناد عام در زمینه حمایت از زنان می پردازیم.

 

جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت abisho.ir مراجعه نمایید.

 

نظر دهید »
دستور العمل های ناظر بر شرکت های چند ملیتی و آثار احتمالی آن بر حقوق ایران، با تاکید بر دستور العمل۹۳ OECD 2011- قسمت ۱۰
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

با مقامات بررسی کنندۀ رقابتی، جدائی از دیگر چیزها و بر اساس قوانین موضوعه و حراست لازمه، از طریق پاسخگوئی صحیح و کاملی که نسبت به درخواست اطلاعات از سوی ایشان مقدور است به ارتقاء اثر و مشارکت کارآمد در میان مقامات بازجو کمک نمایند، و این امر با در نظر گرفتن استفاده از ابزار موجود از قبیل حق اسقاط این مساله بواسطه حفظ اسرار تجاری در جای مقتضی می باشد. [۱۰۶]

مرتبا آگاهی و اطلاع کارمندان را از اهمیت پیروی از تمامی قوانین و مقررات لازم الاجرای رقابت بالا ببرند، و بطور خاص مدیران ارشد بنگاه را در خصوص موضوعات رقابتی آموزش دهند. [۱۰۷]

تفسیری در باب OECD
چنانچه می دانیم نقض قوانین باعث ایجاد انحصار در بازار شده، به تبع آن از سوئی عرصه خرید بدلیل بالاتر رفتن قیمت ها بر مشتری سختت شده، و از سوی دیگر نیز کیفیت محصولات یا خدمات کمتر از حد مطلوب یا رو به رشد خود خواهد ماند. چیزی که این توصیه نامه ها بر روی آن تاکید می کنند، اهمیت قوانین و مقررات رقابت است، با این هدف که عملیات هردوی بازارهای بومی و بین المللی را به سطح کارآمدی برسانند، و اهمیت پیروی از آن قوانین و مقررات از سوی بنگاه های بومی و بین المللی را مجددا تاکید و تصدیق نمایند. پس می توان گفت تنها بخش اصلی منعکس شونده در این دستورالعمل، تاکید نمودن بر روی این ساختار و موضوعات می باشد.
این دستورالعمل ها همچنین در پی اطمینان از این مساله هستند که تمامی بنگاه ها نسبت به توسعه هائی که در خصوص قلمرو، جبران ها و ضمانت اجراهای قوانین رقابت، و گسترۀ مشارکت و همکاری میان مسئولین رقابتی وجود دارد، آگاه هستند. اصطلاح قانون “رقابت” برای اشاره به قوانین استفاده می گردد که شامل هر دوی قوانین “ضد تراست” یا آنتی تراست[۱۰۸] و قوانین “ضد انحصار”[۱۰۹] می گردد، که هردوی بطور گسترده ای این موضوعات را ممنوع می سازند: الف) توافقات ضد رقابتی؛ ب) سوء استفاده از قدرت یا نقوذ در بازار؛ ج) تصاحب و بدست آوردن قدرت یا نفوذ بازار بوسیله ابزاری غیر از انجام کار حرفه ای در بازار؛ یا ه) کاستن یا کم کردن رقابت بصورت چشم گیر یا مانع شدن رقابت از طریق انجام ادغام یا تصاحب نمودن.
چنانچه در قوانین رقابت آمده است، چند عامل عمده است که از اعمال ضد رقابتی شناخته می شوند، که شامل ایجاد انحصار، به در کردن رقبا از عرصه رقابت، ارزان فروشی به قصد خارج کردن رقبا، همدستی و یکی شدن با دیگر رقیبان به قصد از میدان بیرون راندن رقبای جزء، تقسیم بازار یا مشتری ها یا… مابین رقبای اصلی، و … که این موارد از اصلی ترین موارد نقض قوانین رقابتی می باشند. حال این دستورالعمل بنگاه ها را به این سمت سوق می دهند که از قوانین و مقررات رقابتی آگاه شوند، و این قوانین و مقررات نیز در خود منع انجام امور و توافقات فوق را در پی دارند. همچنین در این دستورالعمل از بنگاه ها خواسته شده است که آگاهی کارکنان را نیز از این قوانین بالا ببرند.
بطور کل قوانین و مقررات رقابت این موارد را ممنوع می سازند: الف) کارتل های تخریب کننده؛ ب) دیگر توفقات ضد رقابتی؛ ج) آن نوع رفتار رقابتی که موجب بهره برداری یا گسترش نفوذ یا قدرت بازار است؛ و د) ادغام ها و تصاحبات ضد رقابتی. بر اساس توصیه نامه ۱۹۸۸ از شورای OECD در خصوص اقدامات موثر بر علیه کارتل های تخریب کننده،[۱۱۰] در ضمن آن دارای مفاد می باشد که که ازجمله قراردادهای ضد رقابتی اشاره شده در آن، ایجاد کارتل های تخریب کننده می باشد، اما توصیه نامه مذکور به آمیختن و یکی کردن تفاوت ها در قوانین کشور های عضو می پردازد، که شامل تفاوت در معافیت های قانونی یا مفادی است که اجازه استثناء قائل شدن یا کسب اجازه برای فعالیتی که ممکن است ممنوع شده باشد را می دهند. و آن توصیه نامه این تفاوت ها را یکی کرده و به سان یک غالب در می آورد. توصیه های موجود در این دستورالعمل ها پیشنهاد نمی کند که بنگاه ها از امکانات و معافیت هائی که در این خصوص ایجاد شده اند خود را محروم سازند.
هدف از سیاست های رقابتی این است که در کل از طریق بهبود شرایط بازار، که در آن ماهیت، کیفیت و قیمت کالا و خدمات توسط فعالیت های رقابتی معین شده است بالاتر برود. بنگاه ها باید آگاه باشند که قوانین رقابتی باز هم مورد وضع و تاسیس قرار خواهند گرفت، و این بدین معنی است که رویه این قوانین به این سمت است که به وضع قوانینی می پردازند که فعالیت های ضد رقابتی آسیب زننده را که خارج از مرز ها شکل می گیرند را ممنوع سازند. بعلاوه، تجارت فرامرزی و سرمایه گذاری این امر را که فعالیت های ضد رقابتی در یک حوزه قضائی، اثرات آسیب زننده ای بر دیگر حوزه اهی قضائی خواهد داشت، محتمل تر خواهد ساخت. از اینرو بنگاه ها در انجام عملیات خود باید هم کشوری که در آن به انجام فعالیت می پردازند را در نظر بگیرند، و هم قوانین کشوری که احتمال دارد تا بر اثر فعالیت بنگاه مورد آسیب واقع شود.
در نهایت، بنگاه ها باید در نظر داشته باشند که امروزه مقامات عمومی به نحوی عمیق تر و شدیدتر به بحث و تفحص در خصوص فعالیت های ضد رقابتی می پردازند.[۱۱۱]

فصل سوم: وظایف شرکتهای چند ملیتی در برابر مصرف کننده
در خصوص مسائلی که مربوط به حقوق مصرف کننده می شود دستور العمل سازمان بین المللی کار موضوع را مسکوت گذاشته است، از اینرو تنها دستور العمل دو سازمان دیگر را بررسی می نماییم.
بند اول: سازمان ملل
همانطور که گفته شد، دستورالعمل سازمان ملل به سه قسمت اصلی تقسیم شده است: الف. بخش عمومی و سیاسی،[۱۱۲] ب. بخش اقتصادی، مالی و اجتماعی،[۱۱۳] ج. بخش افشاء یا آشکارسازی اطلاعات،[۱۱۴] که بخشی از این دستور العمل که مربوط به مصرف کننده می شود، از زیر مجموعه های بخش دوم یعنی بخش اقتصادی، مالی و اجتماعی است، و در کنار عناوین دیگری چون مالکیت، کنترل، قیمت گذاری انتقالی، مالیات، رقابت و انتقال تکنولوژی قرار گرفته است، و عنوان اختصاصی آن “حمایت از مصرف کننده”[۱۱۵] می باشد. این قسمت متشکل از ۴ بند یا پاراگراف است و شماره ۳۷ تا ۴۰ را به خود اختصاص داده است.
تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
در شماره ۳۷ از این دستورالعمل که در رابطه با نسبت رفتار شرکتهای فراملی با قوانین ملی یا بین المللی می باشد بیان شده است که: شرکتهای فراملی می بایست عملیاتهای خود علی الخصوص مساله تولید و بازاریابی را مطابق با قوانین، مقررات، رویه های اجرائی ملی و سیاستهائی که در خصوص حمایت از مصرف کننده در کشورهای مورد عملیات ایشان وجود دارد انجام دهند. شرکتهای فراملی می بایست همچنین فعالیت های خود را با توجه کافی به استانداردهای بین المللی مربوطه انجام دهند، تا در نتیجه مستوجب صدمه به سلامت نشوند یا ایمنی مصرف کننده گان را بخطر نیاندازند، یا به نحوی سبب کثرت کیفیت محصولات در هر فروشگاه نشوند تا این امر اثرهای زیانباری بر مصرف کننده گان بار نکند.
در شماره بعدی یعنی شماره ۳۸ از این دستورالعمل بیان شده است که در خصوص محصولات و خدماتی که تولید کرده یا بازاریابی می کنند، یا پیشنهاد تولید یا بازاریابی آنرا در هر کشوری را می کنند، بنا به درخواست مقامات صالح یا به حسب مبنای زمانی متداول، همانطور که توسط این مسئولان درخواست شده، تمامی اطلاعات را درباره مسائل زیر تامین نمایند:
مشخصات این محصولات یا خدماتی که ممکن است نسبت به سلامت و امنیت مصرف کنندگان من جمله استفاده های آزمایشگاهی و دیگر استفاده ها؛
ممنوعیت ها، محدودیت ها، هشدارها و دیگر تدابیر عمومی متداول که در دیگر کشورها در زمینه های حفاظت از سلامت و امنیت این محصولات یا خدمات ملزم دانسته شده است.
در بند ۳۹ از این دستورالعمل نیز در خصوص ارائه اطلاعات به عموم مردم می باشد، و در آن بیان شده است که: شرکتهای فراملی می بایست در کشوری که در آن فعالیت می نمایند، تمامی اطلاعات مقتضی در خصوص محتوا، تاثیرات خطرآمیز محصولاتی که تولید یا بازاریابی می کنند را از طریق برچسب زدن، تبلبغات اطلاع رسانی و دقیق یا دیگر روش های متناسب، به اطلاع عموم برسانند. بسته بندی محصولات ایشان می بایست ایمن باشد و محتویات محصولات نباید بطور اشتباه نمایش و نشان داده شوند.
در بند ۴۰ نیز آمده است که شرکتهای فراملی می بایست نسبت به درخواست دولتهای کشورهائی که در آن به انجام عملیات می پردازند پاسخگو بوده، و جهت همکاری با سازمان های بین المللی در تلاش و اقدامی که در جهت توسعه و ارتقاء استانداردهای ملی و بین المللی برای حفاظت از سلامت و امنیت مصرف کنندگان انجام می دهند آماده باشند، و از سوی دیگر احتیاجات اولیه مصرف کنندگان را نیز مرتفع سازند.
چنانچه در اینجا می بینیم مفاد این دستورالعمل از چند حال خارج دیده نمی شود، یکی مطابق بودن رفتار با استانداردهای ملی و بین المللی، دوم پاسخگو بودن نسبت به مسئولین و قرار دادن اطلاعات لازم در اختیار ایشان، سوم اطلاع رسانی به عموم مردم. می توان گفت که با توجه به زمان تالیف این دستورالعمل، و نیازهای آن زمانی در نسبت به حفاظت از مصرف کننده گان، می توان گفت که این نکات نکاتی خوب و ارزنده محسوب می شوند. اما با توجه به شرایط اکنون و رقابتی تر شدن عرصه، و همچنین بالاتر رفتن سطح توقع مصرف کنندگان، نمی توان این موضوع را محدود به این نکات دانست.

بند دوم: دستورالعمل OECD
در خصوص مصرف کننده، عنوانی که OECD برای این بخش انتخاب کرده است اندکی با عناوین سابق تر متفاوت است، یعنی این دستورالعمل مثل دیگر کدهای رفتاری(مجموعه قوانین رفتاری) از اصطلاح حفاظت از مصرف کننده استفاده نکرده است، بلکه عنوان آن “حقوق مصرف کننده”[۱۱۶] یا به عبارتی ساده تر “توجه به مصرف کننده” می باشد. که این بخش هشتمین بخش این دستورالعمل می باشد. همانند چند بخش گذشته نیز این بخش با یک شاپو و مقدمه شروع شده، و در این مقدمه انتظارات خود از شرکتها را در آن مشخص می کند، و در پس آن بندها یکی بعد از دیگری آمده و تکالیف دقیق تر بنگاه ها را با توجه به شاپوی ما مشخص می کند.
در مقدمه یا شاپو آمده است که: بنگاه ها وقتی با مشتری سر و کار دارند، می بایست تا مطابق رویه های تجاری، بازاریابی و تبلیغاتی منصفانه fair رفتار نمایند و می بایست تمامی اقدامات لازم را جهت اطمینان از کیفیت و قابلیت اتکای کالاها و خدماتی که فراهم می آورند انجام دهند. بطور خاص ایشان می بایست:[۱۱۷]

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت tinoz.ir مراجعه کنید.

 

اطمینان حاصل کنند که کالاها و خدماتی که ایشان فراهم می آورند تمامی استانداردهای لازمه برای سلامت و ایمنی مصرف کننده گان را واجد است، که شامل آنهائی که مربوط به هشدارهای سلامتی و اطلاعات ایمنی می باشند.[۱۱۸]

اطلاعات دقیق، قابل اتکا و شفافی را که برای قادر ساختن مصرف کننده گان به جهت اتخاذ تصمیمِ آگاهانه تکافو کننده است، که شامل اطلاعات در خصوص قیمت ها و در جای مقتضی، محتوا استفاده ایمن، خطرات محیط زیستی، نگهداری، و استفاده از کالاها و خدمات لازم است را فراهم آورند.[۱۱۹]
عکس مرتبط با محیط زیست

 

بدون اینکه برای مشتری هزینه یا مسئولیتی بار گردد، مکانیزم های حل اختلاف و جبران خسارتِ منصفانه، سهل الامکان، دقیق و غیر قضائی کارآمد را برای مشتریان فراهم نمایند.[۱۲۰]

از انجام تدلیس و یا هیچ عمل دیگری را که فریب آمیز، گمراه کننده، متقلبانه یا غیر منصفانه می باشد خودداری نمایند. [۱۲۱]

تلاشهای که در راستای افزایش آموزش مشتری در حیطه هائی که مربوط به فعالیت های تجاریشان می گردد را با هدف افزایش توانائی مصرف کننده گان در این موارد حمایت نمایند: i) تصمیم گیری آگاهانه در خصوص کالا، خدمات و بازارهای پیچیده، ii) بهتر فهمیدن اثر اقتصادی، محیط زیستی و اجتماعی تصمیماتشان، و iii) حفاظت یا کمک به مصرف پایدار.[۱۲۲]
عکس مرتبط با اقتصاد

 

حریم مصرف کننده را گرامی بدارند و تدابیر معقولی اتخاذ نمایند تا از امنیت داده های شخصی که ایشان جمع، نگهداری، پردازش و منتشر می نمایند اطمینان حاصل کنند.[۱۲۳]

با مقامات عمومی در راستای پیش گیری و مبارزه بر علیه اعمال بازاریابی فریب آمیز (که شامل تبلیغات گمراه کننده و کلاهبرداری های تجاری می گردد)، و در راستای کاستن یا پیش گیری از خطرات جدی ئی که به جهت انتفاع، استفاده یا بهره بردن از کالا یا خدمات ایشان نسبت به سلامت و ایمنی عمومی یا محیط زیست وجود دارد، کاملا مشارکت نمایند.[۱۲۴]

در بکار بستن اصول فوق:(i نیازهای مصرف کننده گان آسیب پذیر و ناتوان، ii) چالش های خاصی که تجارت الکترونیک ممکن است بر مصرف کننده گان بار کند را در نظر داشته باشند.[۱۲۵]

تفسیری در باب OECD
بخش اخیر دستورالعمل OECD که همان بخش توجه به مصرف کننده می باشد، مربوط به کار “کمیته خط مشی های مشتری OECD”[126] ، “کمیته بازارهای مالی”[۱۲۷] ، و همچنین کارسازمان های دیگر بین المللی من جمله “اتاق بازرگانی بین المللی”[۱۲۸] ، سازمان بین المللی استاندارد سازی و سازمان ملل می گردد، که منظور “دستورالعمل سازمان ملل در خصوص خط مشی های مصرف کننده”[۱۲۹] می باشد که در سال ۱۹۹۹ بسط و توسعه یافته است.
آنچه این بخش آنرا مورد شناسائی قرار می دهد این است که رضایت و دیگر مصالح مربوطه مبنائی مهم و اصولی را برای انجام موفقیت آمیز اعمال شرکت بنا می کند. این بخش همچنین خاطر نشان می کند که بازارهای مصرف کننده گان در خصوص کالا و خدمات در طول زمان دستخوش دگرگونی عمده ای شده اند. اصلاحات دوره ای، بازارهای آزاد جهانی بیشتر، توسعه فناوریهای جدید و رشد خدمات مصرف کننده را می توان عنصر کلیدی این موضوع دانست که برای مصرف کننده گان انتخاب گسترده تر و دیگر مزایائی که از رقابت آزاد ناشی می شود را به ارمغان داشته باشد. در عین حال، سرعت تغییر و پیچیده گی روز افزون بسیاری از بازارها عموما باعث این شده اند که امر مقایسه و ارزیابی کالا و خدمات برای مصرف کننده گان سخت تر شده باشد. بعلاوه، آمار مصرف کننده گان نیز با گذشت زمان تغییر نموده است. اکنون کودکان نیز بطور فزاینده ای از عوامل مهم بازار تلقی می شوند، همانطور که جمعیت در حال رشد افراد بزرگسال نیز همینطور است. در عین حال، در حالی که مصرف کننده گان عموما از نظر تحصیل و دانشی بهتر شده اند، بسیاری هنوز نیز فاقد مهارتهای محاسباتی و سوادی هستند که برای بازار پیچیده و پر دانش امروز لازم است. بعلاوه، بسیاری از مصرف کننده گان نیز امروزه در دانستن جایگاه و فعالیت های بنگاه در تمامی زمینه های اقتصادیف اجتماعی و محیط زیستی نیز علاقمند شده اند و در زمانی که دست به انتخاب کالا و خدمات می زنند، این مسائل را نیز در نظر می گیرند.
پاراگراف نخستین ما از بنگاه ها می خواهد تا رویه و اعمال منصفانه تجاری، بازاریابی و تبلیغاتی را بکار ببرند، و از کیفیت و قابلیت اتکای کالائی که ایشان تولید می کنند اطمینان حاصل نمایند. این اصول، چنانکه بیان شده است نسبت به هر دوی کالا و خدمات تسری دارد.
تاکیدی که بند ۱ دارد یکی بر اهمیت این مساله است که بنگاه ها به استانداردهای لازمه در سلامت و امنیت ملحق شوند، و دیگر بر اهمیت این موضوع است که بنگاه ها برای مصرف کننده گان اطلاعات سلامت و امنیت مناسب را در خصوص محصولاتشان فراهم سازند.
بند دو نیز در خصوص آشکارسازی یا افشاء اطلاعات می باشد. این بند از بنگاه ها می خواهد که اطلاعاتی را که برای مصرف کننده گان لازم می باشد تا تصمیمی آگاهانه بگیرند را فراهم سازد. این مساله می تواند در صورت اقتضاء شامل اطلاعاتی در خصوص خطر های مالی باشد که مربوط به کالا است. بعلاوه، در مواردی نیز بنگاه ها قانونا ملزم شده اند که به نحوی اطلاعات را فراهم آورند که مصرف کننده را قادر سازند تا مقایسه مستقیمی از کالا و خدمات انجام دهند، برای مثال قیمت گذاری واحد. در صورت عدم وجود قانونگذاری مستقیم، بنگاه ها تشویق شده اند تا در زمانی که با مصرف کننده گان سر و کار دارند، اطلاعات را به نحوی بر ایشان عرضه نمایند که مقایسه کالا و خدمات را برایشان تسهیل نماید و ایشان را قادر سازد تا بتوانند تعیین کنند که بهای کل کالا چقدر خواهد بود. با توجه به اشاره به قید “تکافو کننده”[۱۳۰] در اینجا، این مساله نیز باید خاطر نشان کرد که آنچه در نظر تکافو کننده می آید می تواند در طول زمان تغییر کند، و بنگاه ها باید نسبت به این تغییرات پاسخگو و حاضر باشند. هر محصول و مدعای محیط زیستی ساخته شده از سوی بنگاه ها می بایست تا بر مبنای مدارک کافی بود، و در صورت امکان آزمون های مناسب را نیز طی کرده باشد. حال با توجه به مصالح رو به رشد مصرف کننده گاه در مسائل محیط زیستی و مصرف پایدار، اطلاعات مزبور می بایست بطور متناسب و معقولی در خصوص اوصاف محیط زیستی کالاها باشد. این امر می تواند شامل اطلاعات در خصوص راندمان انرژی و درجه قابلیت بازیافت کالا باشد، و در خصوص کالاهای غذائی، می تواند شامل اطلاعات در امور و روند های کشاورزی آن باشد.
امروزه وقتی مصرف کننده گان به تصمیمات خرید خود می پردازند، رفتار تجاری را در نظر می گیرند. از اینرو بنگاه ها تشویق شده اند که در خصوص ابتکار عمل هائی که در خصوص پیوند زدن موضوعات اجتماعی و محیط زیستی به عملیات و از سوی دیگر در حمایت مصرف پایدار دست زده اند، اطلاعات را در دسترس ایشان قرار دهند. گفتنی است که بخش شماره ۳ دستورالعمل که مربوط به آشکارسازی اطلاعات می گردد که نیز به این موضوع مرتبط است. در آنجا نیز بنگاه ها تشویق شده اند که اظهاریه های ارزشی یا اظهاریه های رفتار تجاری را که شامل اطلاعات در خصوص سیاستهای اجتماعی، اخلاقی و محیط زیستی بنگاه می شود و همچنین دیگر قوانین رفتاری را که بنگاه ها خود را بدان مقید نموده اند را به صورت عمومی منتشر سازند. بنگاه ها همچنین تشویق شده اند که این اطلاعات را با توجه به زبان محل و به صورتی در اختیار عموم قرار دهند که مورد رضایت مصرف کننده گان باشد. باید گفت که رشد تعداد بنگاه هائی که به ارائه گزارش در این حیطه ها می پردازند، و همچنین اطلاعات را با توجه به مصرف کننده گان هدف گذاری می کنند باعث خشنودی است.
بند سوم از بیانی استفاده می کند که در “توصیه شورا در خصوص حل اختلاف مصرف کننده و جبران خسارت ۲۰۰۷”[۱۳۱] استفاده شده است. توصیه نامه مذکور چارچوبی را برای رویکردهای موثر در مورد بحث قرار دادن شکایات مصرف کننده ایجاد می کند که شامل مجموعی ای از اقدامات است که می توان در این زمینه آنها را اتخاذ نمود. از موضوعات قابل توجه این است که مکانیزم هائی که بسیاری از بنگاه ها برای حل اختلاف مصرف کننده گان ایجاد نموده اند به اعتماد مصرف کننده و همچنین رضایت مصرف کننده کمک شایانی نموده است. این مکانیزم ها می توانند نسبت به دعاوی حقوقی راه حل های عمل تری را در اختیار قرار دهند، که البته دعاوی در جای خود هزینه بر و مشکل بوده و نسبت به تمامی طرفین درگیر وقت گیر است. با این وجود برای اینکه این مکانیز ها موثرتر باشند، مصرف کننده گان نیاز دارند تا از وجود چنین مکانیزم هائی آگاه گردند و از راهنمائی در خصوص اینکه چگونه به ایراد شکایت بپردازند بهره ببرند، علی الخصوص در زمانی که ادعاهای موجود مربوط به داد و ستد های فرامرزی و چند جهتی می باشد.
بند چهارم درباره رویه و اعمال فریب آمیز، گمراه کننده، متقلبانه و دیگر موارد غیر منصفانه می باشد. چنین رویه هائی می تواند بازارها را هم برای مصرف کننده گان و هم بنگاه ها از شکل طبیعی خارج سازد، و حتما باید از آنها اجتناب نمود.
بند ۵ مربوط به آموزش مصرف کننده می باشد، که با توجه به پیچیدگی روز افزون بسیاری از بازارها و کالاها دارای اهمیت بیشتری می باشد. دولتها، سازمان های مصرف کننده و بسیاری از بنگاه ها این مساله را مورد شناسائی قرار داده اند که این موضوع یک مسئولیت مشترک می باشد، و ایشان می توانند در این خصوص نقش مهمی را ایفاء نمایند. می توان گفت که مشکلاتی که مصرف کننده گان در ارزیابی کالاهای پیچیده، در حوزه های مالی و دیگر حوزه ها تجربه نموده اند باعث اهمیت یافتن اهمیت این موضوع شده است که سرمایه گذاران در جهت ارتقاء تحصیلی که با هدف بهبود تصمیم گیری مصرف کننده می باشد، با یکدیگر همکاری و مشارکت نمایند.
بند ۶ نیز در خصوص داده های شخصی می باشد. جمع آوری رو به رشد و استفاده نمودن از داده های شخصی از سوی بنگاه ها که تا حدی توسط اینترنت و پیشرفت های تکنولوژیکی فراهم شده است اهمیت حفاظت از داده های شخصی در برابر نقض حریم شخصی مصرف کننده[۱۳۲] را که من جمله نقض های امنیتی می باشد را پر رنگ تر نموده است.
بند ۷ نیز اهمیت کارکردن گروهی بنگاه ها با مقامات عمومی در جهت کمک به پیش گیری و مبارزه با رویه و اعمال بازاریابی فریب آمیز بصورتی کارآمد تر را مورد تاکید قرار می دهد. مشارکت و همکاری نیز برای کاستن یا پیش گیری از تهدیداتی که در خصوص سلامت و امنیت عمومی و همچنین در خصوص محیط زیست وجود دارد درخواست شده است. این شامل تهدیداتی می گردد آمیخته با بهره گرفتن از کالاها، بعلاوه انتفاع و بکار بستن آنها می باشد. پس می توان گفت که این مساله نشان دهندۀ اهمیت مورد شناسائی قرار دادن این است که باید کل چرخه حیات محصولات را مورد نظر قرار داد.
بند ۸ نیز از بنگاه ها درخواست می کند تا در زمانی که به بازاریابی کالا و خدمات می پردازند، وضعیت مصرف کننده گان آسیب پذیر و ناتوان را نیز در نظر بگیرند. حال باید دانست که منظور از این گروه چیست؟ مصرف کننده گان ناتوان یا آسیب پذیر منظو مصرف کننده گان خاص یا گروی از مصرف کننده گان می باشند که به علت ویژگی یا شرایط شخصی (مثل سن، توانائی روحی یا جسمی، تحصیل، درآمد، زبان یا مناطق محروم) ممکن است در انجام عملیات خود در بازارهای دانش محور و جهانی با مشکلات یا سختی های خاصی مواجه گردند.این بند همچنین اهمیت تجارت الکترونیک سیار[۱۳۳] و دیگر اشکال تجارت الکترونیک در بازارهای جهانی را مورد تاکید قرار می دهد. امتیازاتی که چنین نوع تجارتی ایجاد می کند هم بسیار مهم بوده، و هم در حال رشد می باشد. دولتها نیز با توجه به این موضوع زمان قابل توجهی را در راستای بررسی راه های اطمینان از اینکه مصرف کننده گان استطاعت حفاظتی مشخص و کارآمد را دارند صرف نموده اند، که اطمینان حاصل نمایند که استطاعت حفاظت ایشان در خصوص تجارت الکترونیک کمتر از سطح حفاظتی که استطاعتش را در صورتهای سنتی تجارت دارند، نیست. یعنی دولت ها در پی بررسی این مساله بوده اند که سطح توانائی مردم در حفاظت از خودشان در تجارت الکترونیک، کمتر از سطح توانائی ایشان در تجارت های سنتی نیست.
با توجه به مسائلی که در مفاد اصلی این دستورالعمل دیده شد همچنین با توجه به تفسیرهای صورت گرفته در خصوص آن، به عنوانی که کمیته مسئول در ایجاد دستورالعمل باز می گردیم، و می بینم که بر خلاف دیگر دستورالعمل های موجود در این زمینه که قصد حفاظت از مصرف کننده را دارند و عنوان خود را نیز حفاظت یا حمایت از مصرف کننده[۱۳۴] انتخاب می نمایند، قصد این بخش از دستورالعمل OECD چیزی فراتر از این مساله بوده است، و فقط به نوع و نحوه حمایت از مصرف کننده نپرداخته است، بلکه در جاهای مختلفی از آن مصرف کننده گان خاص و نیازمند توجه را نیز در نظر داشته است و بنگاه ها را نیز ملزم داشته که در احتسابات خود یا در تصمیم گیری های شرکتی خود، آنها را نیز در نظر داشته باشند، از اینرو یعنی بخاطر اینکه این بخش ورای حفاظت از مصرف کننده قرار دارد، عنوان انتخابی آن حقوق مصرف کننده، یا به اصطلاح نگارندۀ این پایان نامه “توجه به مصرف کننده” انتخاب شده است.[۱۳۵]
فصل چهارم: وظایف شرکتهای چند ملیتی در برابر محیط زیست
در خصوص محیط زیست نیز باید بیان کرد که از آنجائی که تمرکز اصلی دستور العمل سازمان بین المللی کار بر روی مسائل مربوط به حقوق کار است، درباره این موضوع نیز چه صراحتا و چه تلویحا موضوعی مورد بحث قرار گرفته نشده است. بنابراین آنچه باقی می ماند تنها مواضع سازمان ملل و OECD است.
بند اول: سازمان ملل
آنچه در دستورالعمل سازمان ملل در خصوص محیط زیست آمده، مفادی است که از شماره ۴۱ تا ۴۳ این دستورالعمل را به خود اختصاص داده است، و تحت عنوان “حفاظت از محیط زیست”[۱۳۶] مطرح شده است.
در بند شماره ۴۱ از این دستورالعمل آمده است که شرکتهای فراملی باید فعالیتهای خود را مطابق با قوانین، مقررات، رویه های اجرائی و سیاستهائی که مربوط به حفاظت از محیط زیست کشورِ میزبان است، و با توجه مناسب به استانداردهای بین المللی مربوطه انجام دهند. شرکتهای فراملی می بایست تا در انجام و اجرای فعالیتهایشان اقدامات لازم را در جهت حفاظت از محیط انجام دهند، و در جائی که به آن آسیب رساندند، در حد ممکن آنرا به حالت قبل برگردانند، و همچنین ایشان می بایست برای این منظور در جهت توسعه و بکار بستن تکنولوژی های متناسب تلاش نمایند.
در بند شماره ۴۲ که بحث خروجی های شرکت یا همان محصولات و خدمات است موضوع سخن می باشد و درباره اثری که بر محیط زیست دارند وضع قانون شده است. در این خصوص اینطور آمده است: شرکتهای فراملی می بایست در خصوص محصولات، فرایندها و خدماتی که ایجاد نموده یا در هر کشوری پیشنهاد به معرفی نموده اند، بنا به درخواست یه بر مبنای مقرر شده برای مقامات مسئول آن کشور، همانطور که از سوی آن مسئولین مشخص شده است، تمامی اطلاعات مربوطه ذیل را تامین نمایند:
قسمت اول: مشخصات این محصولات، فرایند ها و دیگر فعالیتهائی که شامل استفاده های آزمایشگاهی و جنبه های مربوطه ای که ممکن است به محیط زیست صدمه وارد کند، همچنین تدابری و هزینه های لازم به جهت جلوگیری یا حداقل به جهت کاستن اثرات زیان آور آنها؛
قسمت دوم: ممنوعیت ها، محدودیت ها، هشدارها و دیگر تدابیر مقرراتی عمومی که در کشورهای دیگر در زمینه حفاظت از محیط زیست نسبت به این محصولات، فرایند ها و خدمات وضع می گردد.
تا اینجای کار بخش عملی و حفاظتی محیط زیست مورد قانونگذاری این دستورالعمل قرار گرفت، اما در آخرین بند به کاری تئوری روی آورده شده و از شرکتها خواسته شده است که در امر بهبود استانداردهای محیط زیست مشارکت نمایند. به موجب این بند، شرکتهای فراملی باید نسبت به درخواستهای دولتها در کشورهائی که در آنها به انجام عملیات می پردازند پاسخگو باشند، و آمادگی داشته باشند تا در جای لازم با سازمان های بین المللی در راستای تلاش این سازمانها در توسعه و ارتقاء استانداردهای ملی و بین المللی برای حفاظت از محیط زیست مشارکت و همکاری نمایند.
بند دوم: دستورالعمل OECD
در بخش محیط زیست نیز به مثابه دو بخش قبلی از این دستورالعمل قبل از شروع مفاد اصلی، در یک پاراگراف به بیان مقدمه و پیش نیاز مساله پرداخته است، که اصطلاحا این قسمت شاپو chapeau نام دارد. و بعد از آن مفاد این بخش در ۸ شماره بیان شده اند. اما نکته ای که حائز اهمیت است این است که این بخش صرفا به بیان مسائل و مسئولیت بنگاه در قبال محیط زیست تعلق ندارد، بلکه در ذیل آن و بطور موازی مسائل مربوط به سلامت و امنیت عمومی نیز در کنار آن بیان شده است، که شاهد آن خواهیم بود. در بخش محیط زیست، و پیش از شروع مفاد آمده است که: بنگاه ها می بایست، تا در حیطه قوانین، مقررات و رویه های اجرائی در کشوری که در آن به انجام عملیات می پردازند، و با رد نظر گرفتن توافقات، اصول، اهداف، و استانداردهای بین المللی مربوطه، اقدام مناسب را در جهت حفاظت از محیط زیست، سلامت و ایمنی عمومی، و بطور عموم فعالیتهایشان را به نحوی به توسعه پایدار بطور گسترده تری مشارکت نماید، انجام دهند. بطور خاص بنگاه ها می بایست:[۱۳۷]
یک سیستم مدیریتی محیط زیست را ایجاد و حفظ نمایند که متناسبت به بنگاه بوده، و شامل این موارد باشد:
الف) جمع آوری و ارزیابی اطلاعات صحیح بموقع در خصوص تاثیرات محیط زیستی، سلامت، و ایمنیِ فعالیتهایشان؛
ب) برقراری اهداف قابل اندازه گیری، و در صورت مقتضی، اهدافی برای اجرای محیط زیستی و استفاده از منابع بهتر، شامل بازنگری و ادامه دادن ارتباط این اهداف بطور دوره ای؛ و در صورت مقتضی، اهداف می بایست مطابق با سیاستهای ملی مرتبط و تعهدات بین المللی محیط زیستی باشد؛ و
ج) نظارت مستمر و رسیدگی به پیشرتفهائی که در خصوص اهداف محیط زیستی، سلامت و ایمنی وجود دارد. [۱۳۸]
موضوعاتی که در خصوص هزینه، حفظ اسرار تجاری، و حفاظت از حقوق مالکیت معنوی را در نظر داشته باشند، و در این خصوص:
الف) نسبت به عموم و کارکنان اطلاعات کافی، قابل اندازه گیری و قابل ارزیابی را در خصوص تاثیرات بالقوه فعالیت های بنگاه در محیط زیست، سلامت و امنیت فراهم آورند که می تواند شامل گزارش پیشرفت بهبود در اجرای محیط زیستی باشد؛ و
ب) به ارتباط و مشاوره مناسب و بموقع با انجمن هائی که بطور مستقیم توسط سیاستهای محیط زیستی، سلامت و امنیت بنگاه و بواسطه اجرا نمودن آنها متاثر شده اند، بپردازند.[۱۳۹]

 

نظر دهید »
ارتکاب جرم در حال خواب- قسمت ۶
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

همانگونه که بیان گردید، وقتی افراد خوابند، مغزشان از پنج مرحله خواب (حرکات سریع و غیر سریع چشم) عبور می‌کند، این مراحل با همدیگر چرخه‌ی خواب را تشکیل می‌دهند. یک چرخه‌ی کامل خواب در حدود ۹۰ تا ۱۰۰ دقیقه طول می‌کشد.بنابراین هر فرد متوسط در حدود چهار یا پنج چرخه‌ی خواب را در طول خواب شبانه تجربه می‌کند.در طول این مراحل، گاهی ممکن است، خوابگردی در مراحل سبک‌تر چرخه‌ی خواب روی دهد.ولی اغلب در طول مراحل عمیق‌تر خواب یعنی مراحل ۳ و ۲ حرکت غیر سریع چشم، اتفاق می‌افتد.در طول این مراحل مشکل است، که فرد بیدار شود و اگر هم که بیدار شود، ممکن است تلو تلو بخورد و برای چند دقیقه گیج باشد.[۱۲۰]
به طور معمول، خوابگردی در بچه‌ها ممکن است، یک یا دو ساعت بعد از خوابیدن اتفاق بیفتد و آن‌ ها به مدت ۵ تا ۲۰ دقیقه در هر جایی قدم بزنند. خوابگردی در بچه‌ها نسبت به بزرگسالان بسیار رایج‌تر است. چون اغلب خوابگردی‌ها با بزرگ شدن و رسیدن به سال‌های اولیه نوجوانی از بین می‌روند.
خوابگردی ریشه در وراثت داشته و در میان نسل‌ها ادامه پیدا می‌کند. بنابراین اگر والدین خوابگرد باشند، فرزندانشان ممکن است همین رفتار را داشته باشند. به غیر از عامل وراثت، عوامل دیگری نیز ممکن است موجب خوابگردی طبیعی شود. محرومیت از خواب یا خستگی، خواب از هم گسسته (منقطع) و بیماری یا تب برخی از داروها و استرس از جمله علل خوابگردی طبیعی به شمار می‌آید و به نظر می‌رسد، خوابگری به ندرت به علت یک مشکل روانی یا هیجانی اساسی رخ دهد.[۱۲۱]
در جدول طبقه‌بندی بین المللی اختلالات خواب، خوابگردی طبیعی، جزء اختلالات بیداری از شاخه‌ی بدخوابی ‌ها است، و شامل رفتارهای غیر طبیعی در حین خواب یا در گذار خواب و بیداری به حساب می‌آید.[۱۲۲]
در تحلیل و توجیه دیگر، حرکت در خواب، یکی از اختلالات ناشی از تزلزل وحدت شخصیت[۱۲۳] است. تزلزل وحدت شخصیت زمانی صورت می‌گیرد، که یک قسمت از سایر قسمت های شخصیت جدا شده و مانند واحد مستقل عمل کند. این جریان عکس العملی است که فرد برای جلوگیری از پیدایش اضطراب، مرتکب اعمالی می‌گردد، که از حوزه آگاهی وی خارج است. این حرکات اگر فرد یا اطرافیان او را با خطر مواجه نسازد، اشکالی تولید نمی‌کند. اما همیشه اینگونه نیست٬ برای اینکه شخص از حرکت در خواب خودداری نماید و در واقع مانع وقوع آن شود، آگاهی و توجه به تمایلات عقب رانده‌ی خود کاملاً ضروری است. او باید آن را تشخیص دهد، درک نماید و بپذیرد. در غیر این صورت اغلب در خواب حرکت خواهد نمود.[۱۲۴]
خوابگردی در واقع نوعی بیداری آمیخته با خواب است.و همانطور که در بخشهای پیشین گفته شد خواب دارای دو مرحله است:
۱- حرکات سریع چشم(REM) که اغلب رویاها در آن روی می‌دهد.
۲- خواب غیر ‌REM
و باید گفت در خوابگردی، امواج مغزی به صورت ترکیبی از بیداری و خواب غیر REM است.
بنابراین خوابگردی طبیعی بدون دخالت عامل خارجی، اتفاق میافتد. هرچند این نوع خوابگردی غالبا دراشخاص عصبی و مبتلایان به صرع دیده میشود، ولی افرادی نیز هستند که با وجود عدم ابتلا به بیماریهای نامبرده، و یا نظایر آنها، دچار عارضه خوابگردی هستند. به این نوع از خوابگردی که افراد ناخواسته دچار آن میشوند، خوابگردی طبیعی میگویند.

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت tinoz.ir مراجعه کنید.

ب – خوابگردی مصنوعی

هیپنوتیزم نوعی سستی و بی حالی و یا خلسه همراه با شرکت فعال برخی از حواس پنجگانه‌می باشد که درموارد خاص و اراده هیپنوتیزم کننده‌می توان آنها را نیز مدتی از کارانداخت، به عبارتی تماما اراده شخص هیپنوتیزم شده در دست هیپنوتیزم کننده میباشد. به همین جهت میزان تلقین پذیری فرد در طی عملیات هیپنوتیزم بسیاربیشتر از حالت عادی‌می باشد. همانطور که قبلا گفته شد، خوابگردی، که به معنای بیداری در خواب میباشد، که در صورت بروزباعث انجام اموری از جمله کارکردن در خواب، از جا برخاستن وراه رفتن در خواب و… است. در این اختلال فرد مجموعه ای از اعمال حرکتی ناهشیار را انجام‌می دهد که پس از بیداری ازآن رویداد چیزی به یاد نمی آورد. معمولاًخوابگردی با چشم باز وهماهنگی نسبی دستگاه های حسی وحرکتی صورت‌می گیرد، حال برخی از افراد هستند که به علت استعدادهای درونی و بالقوه و تعلیمات خاص، دارای توانایی و قدرت خارق العاده‌ای شده به نحوی که می‌توانند با غلبه و تسلط به اراده دیگران، آنها را به خواب مصنوعی فرو برند. در این حال، فرد یا افراد هیپنوتیزم شده، تحت نفوذ شخص هیپنوتیزم کننده قرار می‌گیرند و تحت دستور و فرمان او ممکن است به هر کاری حتی خودکشی، قتل و… دست زند. این نوع حرکات در خواب مصنوعی، که توسط دیگری و غالباً با اراده هیپنوتیزم کننده ایجاد می‌شود خوابگردی مصنوعی نامیده می‌شود.[۱۲۵]
مراحل مختلف خوابگردی:
مرحله اول: مرحله لوتارژیک یا هیپنوتیزم ایده آل
مرحله دوم: خواب سبک
مرحله سوم: خواب
مرحله چهارم: خواب عمیق
مرحله پنجم: سومنامبولیسم یا خواب گردی
مرحله ششم: سومنامبولیسم عمیق
در سه مرحله اول درجات زیادی از آگاهی برای سوژه اتفاق‌می افتد که این خاطره ها ضمن وضعیت خلسه یا خاطرات زندگی گذشته برایش اتفاق‌می افتد.
در دو پله اول و دوم سوژه ممکن است در مقابله و یا مبارزه نتواند چشمش را باز کند و یا اگر به او تلقین بیشتری شود نمی تواند دست خود را خم کند.
در مرحله سوم از طریق تلقینات هیپنوتیزمی تسلط خوبی بر عضلات ارادی پیدا‌می کند. در مرحله سوم که خواب ساده است، عامل ( انرژی دهنده )‌می تواند تغییر را بوجود آورد که سوژه نتواند بنشیند نه بایستد و با تلقین خوابش سنگین تر خواهد شد. مرحله سوم امکان پیدایش بی حسی و بی دردی وجود دارد.در این وضعیت اگر از او بخواهیم سوژه‌می تواند از خواب و یا خلسه بیدار شود.
مرحله چهارم سوژه شرطی خواهد شد. هوشیاری اش را فراموش‌می کند.آغاز مرحله فراموشی در این مرحله سوژه با تلقین نامش را از یاد خواهد برد. ( سوژه این مرحله پس از بیداری حوادث و وقایع زمان خلسه را به یاد نمی آورد.) حتی اگر چند ساعت هیپنوتیزم طول کشیده باشد به یادش نمی آید٬ که در صورتیکه بیشتر از ۲۰ تا ۳۰ دقیقه خطرناک است.
مرحله پنجم آغاز خواب سومنامبولیسم است. در این وضعیت‌می توان به صورتی فراموشی پس از بیدار شدن را به یاد آوریم.در این مرحله کاملا‌می توانیم آن چیزی را که در ذهن مان وجود دارد در مدت طولانی پاک کرد.
مرحله ششم: در این مرحله امکان دارد توهم بوجود آید.
خوابگردی مصنوعی در ظاهر به خوابگردی طبیعی شباهت دارد. لیکن، در خواب مصنوعی، انسان هم خواب است و هم بیدار، هم بطور مستقل فکر‌می کند و هم تحت تأثیر تلقینات عامل قرار دارد.در هیپنوتیزم، شخص هیپنوتیزم شده حالت تلقین پذیری فوق العاده­ای را در خود احساس‌می کند و به آسانی تحت تأثیر قرار‌می گیرد، ولی حدود تلقین، محدود و منحصر است.[۱۲۶]
قابل توجه است که اصولا در حالت هیپنوتیزم شدگی انسان کاری خلاف اصول اخلاقی خویش یا کار خطرناک انجام نمی دهند. هرچند برخی میپندارند، فرد در حالت هیپنوتیزم کنترل رفتاری خود را از دست میدهد و تحت تسلط هیپنوتیزم کننده قرار میگیرد. این در حالیست که تحقیقات علمی نشان میدهد، افراد در حین هیپنوتیزم در صورتی که تلقینات ارائه شده با اعتقاد انها مخالف باشد به راحتی در مقابل آن ایستادگی میکنند و در هر مرحله از هیپنوتیزم در صورت تمایل میتوانند از حالت خلسه خارج شوند.[۱۲۷]

 

بند دوم – ملاک های تشخیص خوابگردی

نیاز به طبقه بندی اختلالهای روانی در تمامی طول تاریخ پزشکی بدیهی به نظر رسیده‌است ولی در مورد اینکه کدام یک از اختلالها را باید مد نظر قرار داد و نیز اینکه مناسبترین شیوه سازماندهی آنها کدام است توافق چندانی وجود نداشته‌است.
در ایالات متحده آمریکا نیاز به جمع آوری اطلاعات آماری انگیزه اولیه برای طبقه بندی اختلالهای روانی به شمار می‌رفت.نخستین اقدام رسمی برای گردآوری اطلاعات در باره بیماریهای روانی در آمریکا ثبت فراوانی یک طبقه از بیماریها‌ی روانی تحت عنوان “کانائی-دیوانگی” در سرشماری ۱۸۴۰ بود. در سرشماری سال ۱۸۸۰ بین هفت طبقه از بیماریها‌ی روانی یعنی مانی(شیدایی)، مالیخولیا، مونومانی یا مشغولیت فکری بیمارگون به یک موضوع خاص، فلج ناقص، زوال عقل، می‌بارگی یا الکلیسم و صرع تمایز قایل شدند. در سال ۱۹۱۷ کمیته آماری انجمن روان پزشکی آمریکا همراه با کمیسیون ملی بهداشت روانی طرحی تدوین کردند که از سوی اداره سرشماری برای آمارگیری هماهنگ از بیمارستانهای روانی مورد استفاده قرار گرفت. پس از آن انجمن روان پزشکی آمریکا با همکاری آکادمی پزشکی نیویورک تدوین مجموعه اصطلاحات روان پزشکی قابل قبول همگانی را آغاز کرد که قرار شد انجمن پزشکی آمریکا آن را در نخستین چاپ مجموعه اصطلاعات طبقه بندی استاندارد بیماریها بگنجاند.[۱۲۸]
بعدها از سوی ارتش آمریکا مجموعه اصطلاعات گسترده تری تدوین شد تا نشانه‌های بیماران سرپایی مانند اختلالهای روانی فیزیولوژیایی شخصیتی و حاد افراد نظامی و سربازان سابق جنگ جهانی دوم به نحو بهتری در آن گنجانده شود. مقارن با آن سازمان جهانی بهداشت ششمین چاپ طبقه بندی بین‌المللی بیماریها (ICD) را منتشر کرد که برای نخستین بار در آن مبحث اختلالهای روانی گنجانده شده بود.ICD-6 تحت تاثیر شدید مجموعه اصطلاحات اداره سربازان سابق قرار داشت و شامل ده طبقه برای روان پریشها، نه طبقه برای روان رنجورها، و هفت طبقه برای اختلالهای منش رفتار و هوش بود. کمیته مجموعه اصطلاحات و آمار انجمن روان پزشکی آمریکا نسخه متفاوتی از ICD-6 را به عنوان اولین چاپ راهنمای تشخیصی و آماری اختلالهای روانیDSM-1در سال ۱۹۵۲ منتشر کرد.[۱۲۹]
DSM-1 واژه نامه‌ای داشت که طبقات تشخیصی در آن توصیف شده و نخستین راهنمای رسمی اختلالهای روانی بود که بر کاربرد بالینی تاکید داشت.
آخرین نسخه این راهنما، ویرایش پنجم آن دی‌اس‌ام-۵ است که در سال ۲۰۱۳ میلادی منتشر شده‌است.
بنابراینDSM(راهنمای تشخیصی و آماری اختلال‌های روانی ( دراختصار انگلیسی یک زبان مشترک و استاندارد برای طبقه بندی اختلالات روانی ارائه می‌کند و توسط انجمن روان‌پزشکی آمریکا تهیه شده‌است.این راهنما برپایه مجموعه‌ای از نظر پزشکان، پژوهشگران، فهرست داروهای روان‌پزشکی، بنگاه‌های بیمه، صنایع داروسازی ودر همکاری پیاپی با آی.سی.دی و سازمان بهداشت جهانی تهیه شده‌است.
الف – ملاک تشخیص ۱۰- ICD برای اختلال خوابگردی
مفصل ترین طبقه بندی اختلالات خواب در طبقه بندی بین المللی اختلالات خواب، کتابچۀ تشخیصی و کد گذاری (ICSD) آمده است که مربوط به انجمن آمریکایی اختلالات خواب است ICSD.اختلالات خواب را به چهار دسته تقسیم‌می کند: کژخوابی، بدخوابی، اختلالات خواب مرتبط با اختلالات روانی – طبی و اختلالات برنامه ریزی شدۀ خواب .برای اختلال خوابگردی دهمین تجدید نظر طبقه بندی آماری و بین ­المللی بیماری­ها و مشکلات بهداشتی وابسته[۱۳۰] ملاک­های تشخیص خوابگردی را این گونه مطرح کرده است:
الف) علامت غالب، دوره های مکرر (دو یا چند بار) برخواستن از رختخواب، معمولاً در ثلث اول خواب و راه رفتن در محدوده­ زمانی بین چند دقیقه تا نیم ساعت است.
ب) در ضمن دوره، شخص قیافه مبهوت و خیره دارد و به تلاش دیگران در تأثیر گذاشتن بر این رویداد و برقراری رابطه با او نسبتاً مقاوم است و به دشواری‌می توان او را بیدار کرد.
پ) پس از بیداری (چه در ضمن دوره و چه در صبح روز بعد) شخص نسبت به رویداد، دچار فراموشی است.
ت) چند دقیقه پس از بیدار شدن، اختلالی در فعالیت روانی و رفتاری شخص وجود ندارد.هر چند در ابتدا ممکن است که اختلال مختصری در جهت یابی وجود داشته باشد.
ث) فراینی از یک اختلال روانی غضوی یا اختلال جسمی، مثل صرع وجود ندارد.[۱۳۱]

 

 

 

ب – ملاک تشخیص DSM-IV-TR برای اختلال خوابگردی

DSM-IV-TR اختلالات خواب را بر اساس ملاک های تشخیصی بالینی و علت فرضی اختلال طبقه بندی‌می کند. در DSM-IV-TR سه طبقه عمده اختلالات خواب ذکر شده است که عبارتند از: اختلالات اولیۀ خواب، اختلالات خواب مربوط به یک اختلال روانی دیگرو سایر اختلالات خواب مخصوصاً اختلالات ناشی از یک بیماری طبی عمومی یا مصرف مواد. اختلالاتی که در DSM-IV-TRتوصیف شده اندفقط بخشی از اختلالات شناخته شده هستند ودر واقع چارچوبی برای ارزیابی بالینی فراهم‌می کنند.
در چاپ چهارم متن بازبینی شده­ی کتابخانه­ی تشخیصی و آماری اختلالات روانی[۱۳۲] ملاک­های تشخیصی خوابگردی به این شرح بیان شد:
الف) دوره های مکرر برخواستن از بستر در حین خواب و راه رفتن که معمولاً در ثلث اول دوره اصلی خواب روی‌می دهد.
ب) بیمار ضمن خوابگردی چهره­ای فاقد احساس و چشم هایی خیره دارد و نسبت به اقدام دیگران برای ارتباط واکنشی نشان‌می دهد و به دشواری‌می توان او را بیدار کرد.
پ) شخص پس از بیدار شدن (چه بعد از دوره خوابگردی و چه روز بعد) نسبت به دوره اختلال دچار فراموشی است.
ت) طرف چندین دقیقه پس از بیداری از دوره خوابگردی، هیچ اختلالی در فعالیت ذهنی و رفتار شخص دیده نمی شود. (هر چند در ابتدا ممکن است دوره کوتاهی از سردرگمی خفیف یا اختلال موقعیت سنجی وجود داشته باشد.)
ث) خوابگردی سبب ناراحتی قابل ملاحظه بالینی و یا اختلال در کارکرد اجتماعی، شغلی یا سایر حوزه های مهم کارکردی‌می شود.
تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
چ) اختلال، ناشی از تأثیرات فیزیولوژیک مستقیم مواد (مانند داروهای مورد سوء مصرف یا نسخه شده) یا بیماری طبی عمومی نمی باشد.[۱۳۳]

 

مبحث دوم – اراده، اختیار و قصد در خواب

اساسی‌ترین شاخصه‌ی مسؤولیت کیفری و اخلاقی، آگاهی و اراده‌ی آزاد است.حقوقدانان در نوشته‌ها و آثار حقوقی، کمتر به تحلیل اراده و تبیین عناصر و مؤلفه‌های آن پرداخته اند و غالبا پیش از آنکه به بحث درباره‌ی مبانی، مبادی و مراحل شکل‌گیری اراده و نیز تشریح چگونگی ایراد خلل بر هر یک از مؤلفه‌های آن بپردازند، اجمالاً به بررسی آثار اراده پرداخته‌اند. بحث پیرامون اراده، همواره از گذشته های دور مطرح بوده، در قلمرو حقوق جزا به ویژه در سده های اخیر، جایگاه مهم تر و شناخته تری یافته است.مباحث مربوط به اهلیت جنایی و مسئولیت کیفری، اصولاً با تکیه بر نقش محوری اراده و اختیار صورت‌می پذیرد. قصد نیز که، نتیجه‏ی بلافاصله‏ی فعل است، در کنار این دو و گاه به جای آن یا همواره با آن استعمال می­ شود.حقوق کیفری از شرط ارادی بودن اعمال ارتکابی، به عنوان شیوه ای برای خارج کردن موارد متعدد و متنوعی از رفتارها از محدوده‌ی قلمرو خویش بهره برده، بر همین اساس، قانونگذار احراز و اثبات وجود اراده را پیش شرط توجه و تحمل کیفر دانسته است.[۱۳۴]

پایان نامه

خواب نیز نوعی رفتار است. همانگونه که پیشتر عنوان گردید، این بیان چه بسا عجیب به نظر آید، زیرا معمولا رفتار را فعالیتهایی میدانیم که شامل حرکات مختلف از قبیل راه رفتن و صحبت کردن و… باشد، اما خواب نیز یک فرایند رفتاری است با حرکات سریع یا غیر سریع چشم. در مورد خواب نیز همانگونه که در مفاهیم قبل عنوان گردید، گفتیم خواب حالت یا وضعیتی است که ریتم فعالیت مغز کاملا دگرگون میسازد. در زمان خواب هوشیاری انسان از بین می‌رود و هشیاری انسان و به ویژه خودهوشیاری او، هر روز صبح از نو شکل می‌گیرد و دوباره بین بخش‌های مغز ارتباط برقرار می‌شود. بنابراین در هنگام خواب ما با کاهش فقدان نسبی ادراکات حس بدن روبه رو هستیم که به دنبال آن نیز با غیر فعال شدن عضلات، سطح هوشیاری انسان و ادراکات وی از عالم واقع کاهش‌می یابد.[۱۳۵]
حال با طرح مباحث فوق، میخواهیم دریابیم که با قرار گرفتن انسان در حالت خواب وضعیت قصد، اراده و اختیار وی چگونه است و آیا در خواب اعم از طبیعی یا مصنوعی، میتوان گفت اعمال و یا حرکاتی که از وی سر میزند، را میتوان ارادی و یا اختیاری و به عبارت دیگر هشیارانه دانست؟ و نهایتا اینکه، جایگاه قصد، اراده و اختیار در حالت خواب کجاست؟ که به دنبال طرح سوالات فوق در، بخش پیش رو، به بررسی ماهیت اراده، اختیار و قصد و نقش آن در خواب میپردازیم.

 

گفتار اول – اراده و اختیار در خواب

در ابتدا و به منظور درک صحیح موضوع، معنای لغوی و تعریف اصطلاحی اراده را مورد بررسی قرار می­دهیم.اهمیت طرح این بحث از آن روست که استعمال لفظ در معنای حقیقی و ترتّب آثار منطقی بر آن، جز در پرتو شناخت مفهوم و مدلول واقعی آن امکان پذیر نیست. همچنین، تشخیص معنای لغوی یا اصطلاحی یک واژه از واژه‌های ظاهرا ً‌متشابه و متداخل در حوزه‌ی طرح هر بحثی، منوط به واژه‌شناسی صحیح است.در عرصه‌ی حقوقی نیز، از آنجا که اصولاً استعمال لفظ در چارچوب قانونی با توجّه به معنای واقعی آن انجام می‌پذیرد و الفاظ قانونی، تابع معانی اصلی و حقیقی‌اند، لذا طرح بحث واژه شناختی در همین ابتدا، ضرورت می‌یابد.بر این نکته نیز باید تأکید نمود که اراده، به اعتبار خاستگاه و جایگاه واقعی آن در فلسفه و کلام و نیز ارتباط موضوعی با علوم دیگر از جمله روان‌شناسی، از حیث واژه‌شناسی، مقتضی ورود به عرصه‌ی علوم یاد شده است.
اراده، واژه‌ای عربی از ریشه‌ی «رَوَدَ» است.این واژه‌، مصدر ثلاثی مزید و متعدی از باب إفعال میباشد. واژه‌ی اراده به معانی خواست، میل، رغبت، عزم و تصمیم‌ آمده است. همچنین، اراده در معنای توانایی آگاهانه و بویژه، اقدام مبتنی بر تدبّر و سنجش نیز آمده است. برخی، آن را به اعتبار جنبه‌ی راهبردی، مترادف «مشیّت» دانسته و سپس معنای «طلب» را نیز بر آن افزوده‌اند. در فرهنگ فارسی معین، ذیل واژه‌ی اراده معانی خواستن، خواست، میل، قصد و آهنگ، آمده است. در فرهنگهای علوم عقلی، اراده بیشتر به معنای خواستن، قصد کردن و توجّه کردن و همچنین اشتیاق به انجام کار و طلب آمده است.[۱۳۶]
در برخی فرهنگهای لاتین و ذیل واژه‌ی لاتینی “Will”آمده است: «واژه‌ای انگلوساکسونی که معادل واژه‌ی لاتینی “Voluntas”و واژه‌ی یونانی “Boulema”است.این واژه، ناظر بر توانایی، آمادگی یا نیرویی در انسان است که اتخاذ تصمیم را ممکن می‌کند.دیدگاه های راجع به آزادی اراده، جبرگرایی، خِردگرایی یا نظریه‌ی تعادل بین عقل و اراده، [در همین ارتباط] مصطلح گردیده‌اند».[۱۳۷]
در فرهنگهای قرآنی، اراده برگرفته از «رادَ، یَرودُ» است، آنگاه که در طلب موضوعی تلاش شود.اراده در اصل، نیرویی مرکّب از میل شدید، نیاز و آرزوست؛ امّا این اسم، برای میل نفس به چیزی همراه با حکم به اینکه آن عمل شایسته است انجام شود یا انجام نشود، وضع شده است. پس گاهی برای مبدأ فعل به معنای میل نفس به چیزی استعمال می‌شود و گاهی برای منتهای فعل، یعنی حکم به اینکه فعل، شایسته‌ی انجام دادن است یا شایسته‌ی انجام دادن نیست، به کار گرفته می‌شود. امّا وقتی در مورد خداوند سبحان به کار می‌رود، منظور منتهای فعل است، نه مبدأ آن؛ زیرا خداوند سبحان برتر از آن است که میل داشتن در او تصوّر شود؛ پس اگر گفته شود خداوند این گونه اراده کرده است، معنایش این است که «حکم کرد» فلان امر این گونه باشد نه گونه‌ای دیگر. قاموس قرآن نیز ضمن برشمردن معانی لغوی اراده، مانند طلب و قصد، اراده را در مورد خداوند به معنای حکم و دستور ـ زمانی که توأم با وقوع خارجی باشد ـ دانسته است.[۱۳۸]
بند اول – ماهیت اراده و اختیار
از آنجا که اراده، بیشتر اصطلاحی کلامی و فلسفی است، تا فقهی و حقوقی و اگر در فقه و اصول هم مورد بحث واقع شده، عاریت گرفته از کلام و فلسفه است، لذا ضروری است به برخی از دیدگاه های راجع به ماهیت اراده و فرایند شکل‌گیری آن ـ از منظر علم کلام و فلسفه ـ اشاره‌ای داشته باشیم.
بسیاری از اندیشمندان، بویژه فلاسفه، یادآور شده‌اند که هرچند معنای اراده در نگاه اول روشن و بدیهی است، امّا تعریف آن به گونه‌ای که تصوّری حقیقی از آن به دست آید، دشوار است؛ لذا، از این حیث به دیگر امور وجدانی شباهت دارد که جزئیات آنها را به آسانی می‌توان دریافت، امّا شناخت ماهیت کلّی آنها آسان نیست. در واقع، به همان اندازه که تصدیق به وجود اراده در انسان، امری بدیهی و وجدانی است، شناخت معنا و حقیقت اراده، امری دشوار و پیچیده است. به همین دلیل، به رغم وحدت نظر اندیشمندان در خصوص وجود اراده در انسان، در تبیین و تشریح ماهیت کلّی آن، اختلاف نظر وجود دارد. طبق تعریف برخی دیگر فلاسفه، «قوّه‌ی تمایلی که زمینه‌ی تعیین کننده‌ی درونی آن ـ و بنابراین منشأ رضایت آن ـ در عقل فاعل فعل قرار دارد، اراده نامیده می‌شود. پس اراده، قوّه‌ی تمایل است؛‌ امّا نه از لحاظ ارتباطش با عمل (مانند گزینش)؛ بلکه بیشتر نسبت به زمینه‌ی تعیین کننده‌ی گزینش برای عمل.اراده در واقع، خود هیچ زمینه‌ی تعیین کننده‌ای ندارد؛ بلکه تا آنجا که می‌تواند تعیین کننده‌ی گزینش باشد، همان عقل عملی است»[۱۳۹]
در میان مذاهب اسلامی، نیز گروهی معتقدند هر آنچه انسان انجام میدهد، مستند به مشیت الهی است و گروه دیگر معتقدند که خداوند هیچ گونه رای و نظری درباره افعال انسان ندارد و هر آنچه انسان انجام میدهد حقیقتا مستند به خود اوست. در این بین، شیعه امامیه نظریه امر بین الامرین را پذیرفته است. به این اعتقاد که، خداوند در وجود انسان نیرویی به ودیعه نهاده، که او را هم به انجام دادن فعل و هم به ترک آن توانا ساخته است. بنابراین، افعال ارادی انسان را از این جهت که به اختیار صادر میشود، میتوان به خود انسان و از این جهت که قدرت و نیروی تصمیم گیری در او آفریده شده به آفریدگار نسبت داد.[۱۴۰]
اراده حرکت نفس به طرف کاری معین پس از تصور و تصدیق منفعت آن است. اراده ای که در نفس وجود پیدا کرده و هنوز ابراز نشده باشد، اراده حقیقی در صورت ابراز، اراده خارجی است و در صورتیکه اراده مکشوف به کاشف از قصد انشاء باشد، اراده، ظاهری است؛ خواه مطابق با تمام خصوصیات اراده‌ی خطور کرده‌ی در خاطر (اراده‌ی باطنی) باشد، خواه نباشد.[۱۴۱] در علم حقوق نیز اراده را همان خواستن میدانند، و در عرف حقوقی نیز گاه اراده را مرادف عمد که منظور همان عمد در فعل به معنی خواستن فعل است.
در کنار واژه اراده برخی، از کلمه اختیار به عنوان واژه ای مترادف و هم معنا یا اساساً واژه­ی جایگزین، استفاده‌می کنند.[۱۴۲] اساساً اختیار، برگرفته از ریشه‌ی «خیر» به معنای خوب و نیک است.اختیار درلغت به معنای « برگزیدن، ترجیح وتقدم چیزی بردیگری است».[۱۴۳] وبه تعبیردیگر« درکاری یاامری آزادی وتسلط داشتن» است.[۱۴۴] بنابرین مختار کسی است که آزادانه بتواند امری را بر دیگری ترجیح دهد ومقدم دارد.بنابراین میتوان گفت اختیار مقابل اجبار و اضطرار آمده و حالتی است در موجود حی عالم که منشأ انجام دادن فعل یا ترک است است.[۱۴۵]
در اصطلاح حقوق دانان اسلامى، اختیار اگرچه از تعریف لغوى خود خیلى فاصله نگرفته است، ولى تعبیرات مختلفى از آن شده است، اما آنچه قابل برداشت است اینکه در کلیه کاربردهای لغوی واصطلاحی اختیار، معنای اقتدار و تسلط بر عمل و آزادی تصمیم تصریحاً یا تلویحاً استنباط‌می شود و هر جا که عمل یا تصمیم تحت تأثیر امری بیرون از میل و اراده فاعل انجام گیرد، واژه اختیار به کار نمی رود.[۱۴۶]

 

نظر دهید »
بررسی آثار فقر بر سلامت روح و روان افراد از دیدگاه اسلام۹۳- قسمت ۵
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

ممکن است به انسان حالتی دست دهد که نفس و دل او خود را به مال، مقام و یا چیز دیگری محتاج ببیند ، چنین فقری فقرنفس است. درصورتی که نفس فقیرشود هرچه ثروت افزایش یابد بازهم احساس کمبود فقر می نماید. این فقربا حرص و آز آمیخته است و درروایات بسیارنکوهش شده است و گفته شده که فقر اساسی ناپسند همین فقراست.
یعنی گروهی به رغم برخورداری از مواهب طبیعی باز هم خود را نیازمند بدانند و در اندیشه افزودن مال و دارایی خویش باشند و مشاهده افراد داراتر در حسرت وآه باشند . مانند تشنه ای که نوشیدن آب دریا بر تشنگی اش بیفزاید .مقابل این وضعیت حالت استغنا است . یعنی برخی مواقع شخص دارای فقرو تنگدستی است ولی در درون خود احساس آرامش و بی نیازی می کند و همین حالت روحی وی او را از در خواست از دیگران بی نیاز می نماید و این همان حالت استغنا و غنای نفس است . همانهایی که خداوند در موردشان می فرماید : « از شدت خویشتن داری افراد نا آگاه آنها را بی نیاز می پندارند . اما آنها را از چهره هایشان می شناسی و هرگز با اصرار چیزی را از مردم نمی خواهند .»[۶۸]
حضرت علی علیه السلام دراین باره می فرمایند: «شَرُّ الْفَقْرِفَقرُالنّفس ِ؛ بدترین فقرها فقر نفس است».[۶۹]
۲-۲-۸ فقر معنوی:
فقرمعنوی ،به مفهوم عدم استطاعت فکری، روانی و روحی است . گاهی اوقات از فقر معنوی به عنوان فقرفرهنگی هم نام برده می شود. فقراعم از اینکه مادی باشد یا معنوی می تواند جنبه دائمی داشته باشد و یا جنبه موقت به خود گیرد.[۷۰]
شهید مطهری دراین باره چنین می نویسد:« فقر روحی و معنوی بالاتر از فقر مالی و اقتصادی است ؛با داشتن ثروت روحی و فکری و اخلاقی می توان فقر مالی و اقتتصادی را علاج کرد ولی با وجود فقر روحی و معنوی بی نیازی مالی سودی ندارد و ممکن است برناراحتی و شقاوت انسان بیفزاید. مقصود این نیست که فقر مالی و احتیاج مادی امر ممدوحی است ونبایدآن را چاره کرد بلکه مقصود این است که انسان نباید فقر را منحصربه فقرمالی بداند و توجهی به فقرهای فکری وروحی و اخلاقی نداشته باشد.
عکس مرتبط با اقتصاد
چیزی که انسان را وا می داردکه همه توجه خویش را معطوف به رفع فقر مالی بندد این است که انسان خودش فقر مادی را بیش از دیگران احساس می کند و رنج فقر مادی را بیش از کسان دیگر حس می کند ،بر خلاف فقرهای روحی و معنوی که خود شخص آن فقر و عوارض وآثارآن را احساس نمی کند و دیگران و مخصوصا آنهایی که از این ثروت معنوی بهره کافی دارند بهتر احساس می کنند .از این جهت است که می بینیم پیغمبران و پیشروان قافله بشریت توجه خود را به رفع نواقص روحی . معنوی معطوف کرده اند چون می دانند که نواقص مادی را خود مردم خوب درک می کنند و در این ناحیه چندان احتیاجی به تنبه و تذکر نیست».[۷۱]
امام سجاد علیه السلام فرمودند: «طَلَبُ الْحَوائِجِ إلَى النّاسِ مَذَلَّهُ لِلْحَیاءِ وَ مَذْهَبَهٌ لِلْحَیاءِ وَ اسْتِخْفافٌ بِالْوَقارِ وَ هُوَ الْفَقْرُ الْحاضِرُ؛ دست حاجت نزد مردم دراز کردن، زندگى را پست و خوار مى‏کند و حیاء و شرم و آزرم را از بین مى‏برد، وقار و سنگینى را کم مى‏کند و همین خود فقر نقد است.» [۷۲]
یعنى فقر منحصر به نداشتن پول نیست. فقر یعنى نیاز. نداشتن پول نیاز و فقر است. اظهار این نیازها هم عین فقر است.به هر نسبت که انسان کمتر دست حاجت پیش مردم دراز کند، به نوعى غنا و بى‏نیازى نقد نائل شده است. «وَ قِلَهُ طَلَبِ الْحَوائِجِ اِلىَ النّاسز هُوَ الْغَنىُّ الْحاضِرِ»[۷۳]
پس انسان نباید اشتباه کند که براى رفع فقر مالى، خود را به فقر دیگرى مبتلا کند یعنی ارزش خود را پایین آورده ، خود را در مقابل دیگران کوچک کرده و دست نیاز به طرف آنان دراز کند .حضرت علی علیه السلام مى‏فرمایند: «مَا اَحْسَنَ تَواضُعَ الْاَغْنِیاءِ لِلْفُقَرَاءِ طَلَباً لِمَا عِنْدَاللهِ “. چقدر نیکوست تواضع و فروتنى ثروتمندان در مقابل نیازمندان به خاطر خدا. «وَ اَحْسَنُ مِنْهُ تِیهُ الْفُقَراءِ عَلَىٰ الْاَغْنِیاَءِ ٱتِّکالاً عَلَىٰ اللهِ “. و بهتر از آن، تکبر فقراء است – یعنى بى‏اعتنائى آنها – در مقابل اغنیا به حکم اتکاء به حق .[۷۴]
۲-۲-۹- فقر دینی :
به معنای آن که فرد درفراگیری احکام و معارف دینی و شناختن صفات حمیده و رذیله هیچگونه تلاش و اقدامی انجام نداده است. درنتیجه درداشتن و عمل به معارف و اصول و فروع دین که لازمه زندگی بشریت است دارای نقص و کمبود است. امام صادق علیه السلام ازاین نوع فقربه عنوان مرگ سرخ تعبیر کردند و فرمودند: « اَلْفَقْرُ اَلمَوتُ الاَحْمَرُ»[۷۵]
شاید تعبیر به مرگ سرخ به علت داشتن خطرات و پیامد های سوء آن بوده باشد که حضرت به آن اشاره کرده اند . پیامد های سوئی که ناشی از عدم تعلیم احکام و دستورات الهی بر فرد مترتب می شود و هزینه سنگینی را برای او به جای می گذارد. فرد به علت عدم آگاهی و دانش کافی نسبت به صفات پسندیده یا صفات رذیله و بکارگیری آنها در زندگی دنیوی خود که مقدمه ساز زندگی اخروی است دچار نقصان می گردد . چرا که به دنبال آن نبوده تا بداند که اعمال شایسته ای که سعادت یک فرد را در دو سرا تضمین می کند چیست و چگونه باید آنها را در زندگی پیاده نماید. دین اسلام مجموعه جامع و کاملی است که همه برنامه های زندگی دنیوی و اخروی انسان را تا رسیدن به مرحله کمال و سعادت بشریت برای انسان ترسیم کرده است . پس فرد باید در صدد تعلیم و یادگیری آن باشد و کسی که چنین نباشد دچار نوعی فقر و نیاز است .
۲-۲-۱۰- فقر فرهنگی:
این فقر را می توان فقدان آگاهی های لازم دانست. تعصبها ،خودپسندیها، لجاجت ورزی، انکار علم و پیشرفتهای علمی ،خودداری از دانش پژوهی وپایبندی به سنتها و روش های نابخردانه ازآن ناشی می شود.این فقر شدیدترین نوع فقر به شمار می رود و ریشه ای ترین عامل عقب ماندگی و مانع بسیاری از حرکتهای توسعه و رشد است .[۷۶]
مصرف گرایی، خود باختگی ،برداشتهای ناصواب از پدیده ها وامور مختلف و فقدان آینده نگری از ویژگیهای برجسته جوامعی است که رشد فرهنگی لازم را نیافته اند .فقر فرهنگی انواع وابستگیهای فرهنگی را به همراه دارد.در تمام مسائل زندگی از معیارهای خودی روی می گرداند و به معیارهای بیگانه می گراید. این روند به مرگ استعدادهای مختلف در جامعه می انجامد .مردمی که در فقر فرهنگی به سر می برند زمینه مناسبی برای اجرای نقشه های شیطان صفتانند که به ندای انحرافی آنها پاسخ مثبت می دهندو در جهت مطلوب آنها حرکت می کنند.
حضرت علی علیه السلام در این باره می فرمایند : در میان هر جامعه بزرگان و اشراف زادگانی وجود دارند که غرق در فقر فرهنگی اند . به پیشینیان خود می بالند وجاهلانه خود را انسانهای برترمی پندارند. این دسته از افراد تعصبات قومی – نژادی دارند و می توان آنها را ستونهای فتنه و پایه های فسق و تباهی دانست که مرکبهای راهواری برای شیطانند که از طریق آنها شیطان به مردم حمله ور می شود[۷۷]
غالباً فقر مادی با فقر فرهنگی همراه است. کسی که از حیث مادی فقیر است، فکرش آن‌قدر مشغول تأمین مایحتاج اولیه زندگی است که کمتر مجال و فرصتی برای برآوردن نیازهای فرهنگی و تربیتی خود و خانواده‌اش دارد. اگر هم فرصتی برای این کار پیش بیاید، زمینه‌ها و امکانات آن برایش فراهم نیست. در ‌نتیجه، بسیاری از مواهب و استعدادهای خدادادی وی به فعلیت نمی‌رسند و بهره‌برداری درستی از آنها صورت نمی‌گیرد.درتعاییر دینی از این نوع فقر به جهل تعبیر شده است. عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام، قَالَ: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله: یا عَلِی، لا فَقْرَ أَشَدُّ مِنَ الْجَهْلِ؛هیچ فقری بالاتر از جهل نیست.[۷۸]
حضرت علی علیه السلام نیز می فرمایند:« اَلْجَهْلُ فِسادُ کُلِ اَمْرٍ؛ نادانی ریشه همه بدیهاست .[۷۹]
همچنین در حدیثی دیگر فرمودند: نادان کسی است که خود را به آنچه نمی داند دانا شمارد و به رای و نظر خود بسنده کند و پیوسته از دانشمندان دوری کند و از آنان عیب گیرد و مخالفان خود را بر خطا داند و آنچه را نفهمیده گمراه کننده شمارد…..[۸۰].پس فقر فرهنگی و فقدان تعلیم و تربیت و تحصیلات مناسب، فرد را از دستیابی به روش‌های کنترل بر محیط و کاستن از اضطراب‌های ناشی از فقر و محرومیت باز ‌می‌دارد و او را در معرض اختلالات روانی قرار می‌دهد. علاوه بر این، محرومیت از سواد و تحصیلات، فقر مادی را تشدید می‌کند و این تسلسل همچنان ادامه می‌یابد و با افزایش فقر، بهداشت روانی فرد بیشتر آسیب می‌بیند.
۲-۲-۱۱ فقرذاتی :
بر اساس فرهنگ ادیان آسمانی جز خداوند همه موجودات جهان فقیر و نیازمندند و این نیازمندی تا زمانی که انسان در دنیا هست موجود می باشد و این فقر یک صفت نیست بلکه در فطرت و خمیر مایه ی انسان نهفته است و آنگاه که انسان این نیاز خود را نسبت به باریتعالی درک کند پس زندگی اش جهت دار و هدفمند شده است. هرچه انسان نیازبیشتری به وجود مطلق داشته باشد، ناشی ازعلومرتبه ودرجه اوست. اگرانسان درک کند که ذاتا محتاج خداست و خداوند ذاتا بی نیازازهمه است سعی و تلاش خواهد کرد که به سوی کمال مطلق حرکت کند.خداوند در قرآن کریم می فرماید : «یا اَیهَا النّاسُ اَنْتُمُ الْفُقَراءُ اِلَی اللهِ وَ اللهُ هُوَ الْغَنی الْحَمیدُ ؛ ای مردم شما به خدا نیازمندید و خداست که بی نیاز و ستوده است.»
در تفسیر این آیه از بانو امین آمده است:
«در این آیه ذات متعال به تمام افراد بشر اعلام می نمایدکه بایستى بدانید و آگاه باشید که تمامى شماها در فقر و نیستى ذاتى مساوى می باشید و هستى و مال و قوّت و قدرت و آنچه را که پندارید مالک می باشید تماما ملک خدا و در قبضه تصرّف او است و نسبت بشما عاریتى است هر آنى که مشیتش قرار بگیرد فورا از شما گرفته خواهد شد.
غناى ذاتى و وجود حقیقى مخصوص بذات ازلى و ابدى مبدء تعالى است هر ممکنى بقدر استعدادش از فیض رحمت او تعالى بهره‏اى می برد لکن مالک خودش و کمالاتش نخواهد گردید.[۸۱]
در مقام معرفی « ذات » انسان با این پرسش روبرو هستیم که انسان بدون در نظر گرفتن همه کمالات و دارایی های خود و با نظر به ذاتش چه ویژگی هایی دارد ؟
اگر در معرفی ذات انسان در پی بیان ذاتیات او باشیم با تنبهات آینده به این پاسخ می رسیم که انسان غیر از فقر و ناداری ، ذاتی دیگری را دارا نیست.
بنا براین وقتی که می گوییم : « عالم فقر ذاتی دارد » یا « عالم ذاتأ فقیر است » مراد ما این است که اگر به ذات عالم نظر کنیم ذات او را فاقد علم می یابیم . که این مطلب در مورد هر کمال دیگری غیر از علم نیز صادق است . هر کسی که کمالی دارد با نظر به ذاتش فاقد آن کمال بوده است .[۸۲]
بنابر این شخص عالم در حالیکه خود را هم انسان و هم عالم می یابد اگر به کمال انسانیت و عالمیت خود وجدانأ نظر کند هیچ کدام را عین خود و جوشیده از ذات خود نمی یابد .او می تواند فرض کند عالم ، قادر ، سالم و… نباشد و حتی انسانیت خود را هم از دست بدهد ، چرا که انسانیت چیزی جز مجموعه ی کمالات انسانی قابل سلب از او نیست. فرض سلب تک تک اعضای این مجموعه از آدمی به تناقض نمی انجامد . کمالات انسانی ، ذاتی ذات انسان نیستند . بنابراین می توان گفت تنها یک ویژگی ، ذاتی ماهیت است :
ناداری و فقر . از خود هیچ نداشتن و تهی دست بودن ، همان « فقر ذاتی » است که تنها ویژگی ماهیت « بما هی هی » محسوب می گردد . بنابر این وقتی گفته می شود ماهیت ذاتأ فقیر است ، یعنی با نظر به ذاتش هیچ ندارد . این بیان ، بهترین معرف ماهیت است . «من » آنقدر فقیر و نادار هستم که اگر بخواهم خودم را هم بشناسم، به خودی خود نمی توانم . باید موجود باشم و علم و ادراک هم داشته باشم ، تا بتوانم بگویم: «من»
حتی این دو کمال ( وجود و علم ) را من به خودی خود ( ذاتأ ) ندارم ، بلکه باید به « من » اعطا شود . به طور کلی همه ی صفات ماهیت ، عارض بر او می شوند و هیچ چیز جز همان فقر ذاتی ، از آن خود ماهیت ( به ذات ماهیت ) نیست.[۸۳]
و در این باره می توان گفت که فقرا چند طایفه اند:
۱-طایفه یی آنک دنیا و اسباب آن را هیچ ملک نبینند اگر چه در جمع تصوف ایشان بود و هر چه به دست ایشان آید ایثار کنند و بر آن توقع عوضی در دنیا و آخرت ندارند.
۲-طایفه یی آنک با این وصف اعمال و طاعات را اگر چه از ایشان صادر شود ، هم از خود نبینند و ملک خود ندانند و بد آن عوضی چشم ندارند .
۳-طایفه یی آنک با این دو وصف ، هیچ حال و مقام از آن خود نبینند ، بلکه جمله را فضل ولطف او دانند
۴- طایفه یی آنک با این اوصاف ، ذات و هستی خود را از آن خود نبینند ، بلکه خودی خود را از آن خود نبینند ، ایشان را نه ذات بود نه صفت ، نه حال نه مقام ، نه فعل نه اثر ، در هر دو عالم هیچ ندارند و این وصف که هیچ ندارند هم ندارند « محو فی محو و فحق فی فحق »[۸۴]
ایت الله مشکینی در کتاب «مسلکنا» بعد ازآنکه ایات و اخبار مربوط به فقر را نقل می کند ،پس از آن در ضمن تعریف فقر به تقسیم بندی آن پرداخته است و بر اساس عوامل فقرآن را تقسیم کرده و می نویسد: فقر همان احتیاج ونیازبه چیزی است که آن چیزملازمه زندگی است و در اختیار نیازمند نیست وآن فقربر چند قسم است ازجمله آنها فقر عقلی، فقردینی ، فقر سایر کمالات انسانی و فقر مالی است که فقر مالی بر چند قسم است :
قسم اول ؛ فقر اختیاری وآن این است که انسان خودش آن را برای خودش هموار کرده است. مانند ثروتمندی که دارایی خود را برای حفظ جان مستمندان از هلاکت (به آنها ) بخشیده و خودش نیز مانند آنها فقیر شده است . قسم دوم ؛ فقر اجباری است و آن این است که براساس اقتضای مشیت الهی و بدون اینکه انسان خودش در تحصیل معاش قصور کرده باشد پیش آمده است. قسم سوم ؛ فقر اختیاری است وآن این است که خودش سبب آن را فراهم آورده است مانند اینکه کوشش در تحصیل معاش نکند و تنبلی و کسالت به خرج دهد و یا اینکه کسی دیگر بر اموال و حقوق او مسلط بوده باشد و او در حالیکه قدرت مطالبه و دفاع از حقوق خود را دارد حرکت نکند و برای بدست آوردن حق خود دفاع نکند .و اما این قسم جدا مذموم است و شاید این همان فقری است که بیم آن می رود که به کفر بیانجامد.[۸۵]
۲-۲-۱۲- فقر ممدوح و مذموم:
نوع دیگری از فقر که از آیات و روایات رسیده در این باب نتیجه می شود فقر ممدوح و فقر مذموم است. این نوع فقر چکیده و نتیجه ای است از انواع فقر های اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی ، دینی ، معنوی و … و از آن جهت عنوان ممدوح یا مذموم به خود گرفته است که عکس العمل فرد فقیر را در مقابل فقرش مشخص می نماید . اصولا فقر ممدوح را فقری می دانند که فرد مبتلا به فقر در مقابل آن شاکر باشد و یا حدأقل در مقابل پروردگارش ناسپاسی نکند ، فقر خود را به خداوند نسبت ندهد و اصل آن را نعمت و رحمتی از جانب پروردگار بداند .
تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
علامه مجلسی در این باره چنین می گوید : « فقری که ممدوح است فقر الی الله است و فقری که مذموم است فقر الی الناس است و از بعضی احادیث فهمیده می شود فقری که مذموم است آن است که آدمی در دین تنگ مایه باشد و تحقیق این مقام آن است که هر چیز که حق سبحانه و تعالی در دنیا خلق فرموده و در میان مردم مقرر ساخته همه لطف و رحمت است چون عالم تکلیف و اختیار است . و همچنین فقر و احتیاج وسیله ایست برای تحصیل سعادات که آدمی بر مشقت آن صبر نماید و به ثوابهای عظیم فایز گردد حاصل آید و محتاج به محرمات شود و از برای خدا ترک نماید و به اعلی درجه زهد و ورع برسد و لیکن گاهی برآن صبر نمی کند و به سبب آن مرتکب سوال از مخلوق می شود وآن از بدترین نقایص و عیبهاست و گاهی به سبب آن مرتکب محرمات می شود و گاهی به سبب آن به خداوند خود بد گمان می شود و نسبت ظلم وجور به خدا می دهد و کافر می شود . پس معلوم شد که اصل فقر، نعمت و رحمت است و لیکن گاه آدمی به اختیار خود آن را وسیله شقاوت می نماید . پس هر جا که مدح وارد شده جهت خیرش را مدح کرده است و هرجا که مذمت وارد شده جهت شرش را مذمت کرده است». [۸۶]
از امام باقرعلیه السلام روایت است که فرمودند: رسول خدا صلی الله و علیه و اله فرمود: خدای عزوجل می فرماید:« در بین بندگان من کسانی هستند که کار دینشان جز به بی نیازی و وسعت روزی و سلامتی تن اصلاح نمی شود. پس آنان را به بی نیازی و وسعت روزی و سلامت تن مبتلا می کنم و اینچنین کار دینشان را به صلاح می آورم و بعضی از بندگان مومن من کار دینشان سامان نمی پذیرد مگر به تنگدستی و بینوایی و بیماری بدن. پس آنان را به تنگدستی و بینوایی و بیماری در بدن می آزمایم و اینچنین کار دینشان را سامان می دهم….»[۸۷]
البته ممدوح بودن فقر یا مذموم بودن آن نزد فقیر بستگی به ایمان و اعتقاد قلبی وی دارد . هرچه از ایمان قویتری برخوردار باشد مدح فقر نزدش بیشتر است و هرچه این ایمان و اعتقاد به خداوند سست تر باشد ذمش نزد فقیر بیشتر است .در کتاب گفتار فلسفی در بحث فقر مذموم و ممدوح چنین می گوید: «اگر کسی آماده کارکردن هست لکن به علت فرسودگی و ضعف شدید یا بیماری قدرت کار ندارد و حداقل امر معاش و سد جوع در دسترس نیست او فقیر و گرسنه است و این فقر بی اندازه مذموم است زیرا چنین فقری ممکن است آدمی را به گناه و ناپاکی و دزدی و تجاوز به اموال مردم یا به کفر گویی و اسائه به مقام مقدس باریتعالی وادار نماید. این فقر در نظر اسلام بسیار مذموم است و در این باره روایات بسیاری رسیده است .
اما فقر ممدوح فقری است که انسان به قدر کفاف و آن مقداری که برای خود و خانواده اش لازم است و کفایت می کند واجد باشد و این زندگی که هم آبرو محفوظ است و هم اسیر ثروتمندی و سرمایه داری نیست وآنقدر محبوب رسول خداست که دعا می کرد و می فرمود : «اَللهُمَّ اجْعَلْ قوُتَ مُحَمَّدٍ وَالِ مُحَمَّدٍ کَفافا » بارالها قوت و غذای محمد و ال محمد را به قدر کفاف قرار بده.»[۸۸]
اما فقر از هر نوعی که باشد انسان باید درصدد رفع آن برآید و با تلاش و پیگیری مجدّانه خود بتواند خود را از این مهلکه نجات دهد چرا که اگر فقر بیش از حد توان آدمی باشد وی را درمانده کرده و او را رنجور می نماید . از این جهت است که در دعاهای وارده از ائمه بزرگوار نیز همیشه در خواست مال و ثروت شده است . تا بدین سبب دست نیاز پیش خلق دراز نکرده و نیازمند مخلوق نباشیم .
امام سجاد علیه السلام در دعای خویش چنین می فرمایند:
« وَاَغْنِنی وَاَوْسِعْ عَلَی فِی رِزْقِکَ وَ لا تَفْتَنِی بِالنَّظَرِ»بار الها انقدر مرا غنی ساز و از مال دنیا برخوردارم نما که به مردم نیاز نداشته باشم و روزیت را بر من وسعت بخش تا خانواده ام در گشایش باشند و مرا با نگاه و التفات به اموال ثروتمندان آزمایش منما.[۸۹]
بحث درباره ثروت و فقر و فرد مبتلا به مفصل است و نمی توان گفت اگر فردی از لحاظ دارایی در مضیقه نباشد و دست نیاز به سوی مخلوق دراز نکند پس چنین فردی شاکر نعمات الهی است و هیچ گاه از مسیر حق منحرف نمی شود و برعکس اگر فردی فقیر باشد به جهت فقر و نیازمندی اش به دیگران از مسیر حق منحرف گردیده و نسبت به خداوند متعال شاکر نیست . چرا که فقر و ثروت هر کدام در وجود آدمی فضایل و رذایلی را به همراه دارد .
استاد مطهری درباب نسبی بودن بلا و نعمت چنین می گوید:
از این نکته نباید غفلت ورزید که مصائب، وقتى نعمت هستند که انسان از آنها بهره بردارى کند و با صبر و استقامت و مواجهه با دشواریهایى که مصائب تولید مى‏کنند روح خود را کمال بخشد. اما اگر انسان در برابر سختیها فرار را انتخاب کند و ناله و شکوه سر دهد، در این صورت بلا از براى او واقعا بلاست. حقیقت این است که نعمتهاى دنیا نیز مانند مصائب، ممکن است مایه رقاء و سعادت باشد، و ممکن است مایه بدبختى و بیچارگى گردد.
نه فقر، بدبختى مطلق است و نه ثروت خوشبختى مطلق. چه بسا فقرهایى که موجب تربیت و تکمیل انسانها گردیده، و چه بسا ثروتهایى که مایه بدبختى و نکبت قرار گرفته است. امنیت و نا امنى نیز چنین است. برخى از افراد یا ملتها در هنگام امنیت و رفاه، به عیاشى و تن پرورى مى‏افتند و بالنتیجه در پرتگاه خوارى و ذلت سقوط مى‏کنند و بسیارى دیگر از ملتها از شلاق بدبختى و گرسنگى به جنبش در مى‏آیند و به آقایى و عزت مى‏رسند.
هم از راه فقر مى‏توان به سعادت رسید و هم از راه ثروت، و از هر دو راه نیز ممکن است آدمى به بدبختى برسد. علیهذا نعمت بودن نعمت، بستگى دارد به نوع عکس العمل انسان در برابر آن نعمت، که شاکر باشد یا کفور، و همچنین نقمت بودن نقمت، بستگى دارد به نوع عکس العمل انسان در برابر آن که صابر و خویشتندار باشد یا سست عنصروبى اراده. از اینرو، یک چیز نسبت به دو شخص، وضع مختلفى مى‏یابد، یعنى یک چیز براى یک نفر نعمت است، و همان چیز براى شخص دیگر نقمت. این است که مى‏گوییم: ” نعمت و بلا هر دو نسبى است “. چیزى را باید بلا نامید که عقوبت معنوى الهى باشد، یعنى آثار بد عمل انسان. این امور از آن جهت بلا و مصیبت واقعى اند که اولا معلول اراده و اختیار خود انسان هستند، و ثانیا مقدمه هیچ خیر و هیچ کمالى نیستند.[۹۰] در مجموع می توان چنین نتیجه گرفت که اگرفقر حاصل تنبلی ، بیکاری و یا بیماری شخص نباشد و خارج از این حوزه باشد پس بیشتر تقدیر و سرنوشت الهی است که برای فرد رقم خورده است . پس لازم است که فرد فقیر در مواجهه با آن شکر گذار بوده و راضی به قضای الهی باشد و بداند در آنچه به سر می برد برایش اصلح است و الا چنین نمی بود .
مرحوم مجلسى مى‏فرماید: فقر و غنا سلامتى و بیمارى و عزت و ذلت و شهرت و گمنامى و سایر این حالات جهات زیادى دارند و به لحاظ اشخاص و احوال و ازمنه احکامى متفاوت دارند و تنها خداى تعالى عالم به همه تفاصیل است، ولى چون خداى تعالى به لطف عمیم خویش آنچه را که مصالح عباد در آن است انجام مى‏دهد لذا بنده باید همه آنها را به مولایش واگذار کند و راضى به قضا و صابر بر بلاى وى باشد و نعمت‏هاى او را شاکر باشد، و لذا حالى را که عاقبت آن را نمى‏داند اختیار نکند بنا بر این غنا براى غنى بهتر است و الّا مولایش با وى چنین‏‏نمى‏کرد، و فقر براى فقیر اصلح است و الا خداى تعالى با وى چنین نمى‏کرد با اینکه مربّى همه اوست. پایان کلام مرحوم مجلسى، روایاتى را مرحوم صاحب عده در این موضع نقل فرموده است که فقرا قبل از همه به بهشت مى‏روند، و اغنیا به خاطر حساب معطل مى‏مانند، و نیز حتى حضرت سلیمان علیه السلام با آن همه جلالت شأن بعد از همه انبیا وارد بهشت مى‏شود چون سلطنت دنیا داشته است.
بنا بر این اگر ورود به بهشت معیار افضلیت باشد دو شخص هم مرتبه که یکى فقیر و دیگر غنى بوده و از جهت طاعات برابر بودند جز آنکه غنى در مبرات مالیه بهتر بوده و فقیر در صبر و تحمل شداید فقر بهتر بوده است فقیر زودتر به بهشت مى‏رسد و غنى دچار حساب و مواقف دیگر مى‏شود، بله اگر صلاح غنى در غنا بوده به اینکه اگر همان غنى فقیرى مى‏شده ایمان خود را از دست مى‏داده است در این صورت باید رضا به غنا بدهد اصلح به حال وى همان غنا مى‏باشد و یا بر عکس در این سخنى نیست و نیز رضایت به سرنوشت نیز کلام دیگرى است.[۹۱]
و نهایتا آنکه : فقر و ثروت اگر مانع قرار گرفتن مسلمین درمسیر الهی باشند مذمومند، فقر از آن جهت که انسان را گرفتارو مشغول رفع احتیاجات ضروری و اولیه می نماید و نیز او را ضربه پذیر، سلطه پذیر و آماده انحراف می تماید، شدیداً نهی شده و ثروت از آن جهت که اغوا کننده است و ثروتمند درمعرض غرور و تفرعن و استغنا می باشد و احتمال طغیان او درمقابل خداوند وجود دارد.پس هم فقیر باید بر فقرش شکیبا باشد، بلکه شکر کند و هم غنی هم باید شکر کند وبه وظایف خویش عمل نماید. پس اگر هر دو به وظیفه ی خود عمل کردند، آن گاه پاداش فقیر صابر، بیش تر از ثروتمند شاکر است، همانگونه که در روایات به ان اشاره شده است.
خداوند در قرآن کریم می فرماید: «وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذینَ یدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداهِ وَ الْعَشِی یریدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَیناکَ عَنْهُمْ تُریدُ زینَهَ الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ کانَ أَمْرُهُ فُرُطاً» «با کسانی باش که پروردگار خود را صبح و عصر می خوانند و تنها رضای او را می طلبد و هرگز به خاطر زیورهای دنیا، چشمان خود را از آن ها بر مگیر و از کسانی که قلبشان را از یاد خود غافل ساختیم، اطاعت مکن؛ همان ها که از هوای نفس پیروی کردند و کارهایشان افراطی است».[۹۲]
واینکه پیامبر بزرگوار صلی الله و علیه و آله فرمودند: «اَلْفَقْرُ فَخْرِی».بعضی ازدانشمندان دینی درتفسیر این حدیث به شان صدور آن توجه کرده و گفته اند: از آنجایی که درجامعه جاهلیت قبل ازاسلام، ثروت ملاک امتیاز انسانها و معیار برتری آن ها شمرده می شد؛پیامبر (صلی الله علیه واله) برای اینکه در ملاکها اصالت دادن به ثروت را دراذهان جامعه آن روز را رفع کند تاثروت را مایه برتری یک انسان بردیگری به حساب نیاورند این جمله را فرموده است و در واقع با بیان این جمله خط بطلانی براین ملاک (ثروت) برای تقسیم بندی انسانها به خوب و بد کشیده است.[۹۳]
ظاهرأ فقر پسندیده ، سه شرط دارد:
(۱)معلول کوتاهی و تقصیر انسان در حرکت و تلاش برای تحصیل روزی نباشد؛ چون که خداوند به این تلاش فرمان داده است و نیازی که معلول کوتاهی باشد، حسنی ندارد و مشمول ادله ی نیکو دانستن فقر نیست.
(۲)همراه با رضایت و تسلیم باشد و بی تابی و شکایت در نزد مردم از اوسر نزند.
(۳)فشار فقر، او را وادار به معصیت نکند .
فقر با این شرایط، پسندیده است، زیرا در این صورت ، فقیر با این که دچار تنگی معیشت و سختی زندگی است در باطن، راضی به حکم خدا و در قلبش تسلیم امر اوست. به علاوه اکثر این فقرا زندگی خود را در راه دین خدا، اطاعت او و سایر کارهایی که برای دنیا و آخرت خود و برادرانشان مفید است، مصرف می کنند، در حالی که ثروتمندان، عمر خود را در راه دنیای خویش هزینه می نمایند.[۹۴]
و خلاف کرده اند مشایخ این قصه رحمهم الله اندر فقر و غنا تا کدام فاضل ترند اندر صفات خلق؛ جمعی بر آن اند که:«غنا فاضل تر که فقر.» و دلیل آرند که:«غنا صفت حق تعالی است و فقر بر وی روا نیست . پس اندر دوستی، صفتی که مشترک باشد میان بنده و خداوند تعالی تمام تر بود از آن صفت که بر وی تعالی و تقدس روا نباشد. و نیز گروهی از عوام گویند:«توانگر را فضل نهیم بر درویش؛ ازیرا که خداوند تعالی او را اندر دو جهان سعید آفریده است و منت به توانگری بر وی نهاده.» و آن گروه اینجا غنا کثرت دنیا و یافتن کام و راندن شهوت خواهند، و بر این دلیل کنند که: «بر غنا شکر فرمود و اندر فقر صبر پس صبر اندر بلا بود و شکر اندر نعما، و بحقیقت نعما فاضل تر از بلا بود.»
اما غنایی که مشایخ مر آن را فضل نهند بر فقر، مرادشان نه آن بود که عوام مر آن را غنا خوانند؛ که این غنا یافت نعم بود و آن یافت منعم ، پس یافت وصلت چیزی دیگر بود، و یافت غفلت چیزی پس غنا نعمت و اعراض اندر وی آفت ، و فقر نعمت و حرص اندر وی آفت .معانی جمله نیکو ، روش اندر او مختلف . و فقر فراغت دل از ما دون و غنا مشغولی دل به غیر؛ چون فراغت آمد، فقر از غنا اولی تر نه و غنا از فقر اولی تر نه . غنا کثرت متاع و فقر قلت آن ، و متاع بجمله از آن خداوند ؛ چون طالب به ترک ملکیت بگفت، شرکت از میان برخاست، و از هر دو اسم فارغ شد.[۹۵]
۲-۳- بیان ادب فقیر در حال فقر:
با توجه به آنچه درباره فقر و فقراگفته شد و انواع آن بررسی گردید و مشخص شد که فقر ممدوح و مذموم چیست و چرا به این نام برگزیده شده است پس با وجود این لازم است که فقرا همواره ملازم رعایت آدابی در این زمینه باشندتا خداوند متعال برای فقرشان و صبر و تحملشان که در این را متقبل شده اند پاداشی جزیل عنایت فرماید.در حدیث آمده است که پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله فرمودند: در میان فقیران برای خود دستهایی پیدا کنید زیرا در روز قیامت آنان برای خود قدرتی دارند.[۹۶] شاید بتوان گفت که این قدرت بدست آمده آنها نشات گرفته از همان رعایت آدابی است که خداوند به آنها سفارش کرده بود تا در مقابل فقرشان از خود نشان دهند.

 

برای

نظر دهید »
بررسی عوامل اجتماعی – جمعیتی و اقتصادی موثر برسلامت سالمندان در شهرستان خرم آباد- قسمت ۹- قسمت 2
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

جدول شماره -۲۲مقایسه سلامت روانی و جسمی با توجه به وضعیت تاهل………………………………………………
نتیجه تصویری درباره سلامت روانی

 

 

۹۵

 

 

 

جدول شماره ۲۳- مقایسه سلامت روانی و جسمی با توجه به نوع فعالیت………………………………………………..

 

 

۹۵

 

 

 

جدول شماره۲۴- مقایسه سلامت روانی و جسمی با توجه به نوع فعالیت همسر………………………………………..

 

 

۹۶

 

 

 

فهرست نمودارها

 

 

 

 

 

عنوان صفحه

 

 

 

نمودار شماره۱- مدل نظری تبیین متغیرهای جمعیتی،اجتماعی اقتصادی اثرگذاربرسلامت جسمی وروانی سالمندان
تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی

 

 

۵۵

 

 

فصل اول
مقدمه وکلیات تحقیق
مقدمه
بهبود شرایط زندگی وافزایش طول عمروامید به زندگی پدیده سالمندی را دراکثر جوامع بدنبال داشته است وسازمان ملل متحد برنامه«سالمندی فعال»را برای سالمندان مطرح کرده است، سالمندی فعال یعنی به حداکثررساندن سطح سلامت، مشارکت و امنیت افراد سالمند به منظورتقویت کیفیت زندگی آنها، که هر کدام از اینها تمهیدات اجتماعی، بهداشتی، فرهنگی و اقتصادی خاص خود را می‌طلبد و باتوجه به اینکه جمعیت جهان به سوی سالمندی پیش می رود وبه همراه خود مسائل جدیدی را بوجودآورد.از این رو بررسی عوامل اجتماعی،جمعیتی و اقتصادی مؤثر بر سلامت جسمی و روانی سالمندان و مسائل مربوط به سالمندان دارای اهمیت ویژه ای است. بر پایه آخرین پژوهش های سازمان ملل میزان مرگ ومیر درکشورهای روبه رشدکاهش چشم گیری یافته وبا افزایش میزان متوسط عمرتعداد افرادسالخورده نیزفزونی یافته است درکشورهای پیشرفته نسبت افراد بالای۶۵ سال به کل جمعیت به ۱۶درصدرسیده است که این نسبت برای کشورهای درحال رشد حدوداً ۵/۳ درصدمیباشد.
عکس مرتبط با اقتصاد
طبق گزارش مرکز آمار ایران در سرشماری۱۳۸۵ تعداد سالمندان بالای ۶۰ سال در ایران حدود ۱/۵ میلیون نفرکه این میزان در حدود ۳/۷ درصد جمعیت کشورو در استان لرستان ۷/۶ درصد و شهرستان خرم آباد۲/۶ درصدجمعیت می باشد. در سرشماری سال۱۳۹۰ سالمندان کشور۲/۸درصد کل جمعیت معادل ۲/۶ میلیون راسالمندان بالای ۶۰ سال تشکیل می دهدو کشور هم اکنون وارد مرحله‌ نخست سالمندی یعنی جمعیت بالای ۶۰ سال بین ۷ تا ۱۴ درصد شده است، پیش‌بینی می‌شود که تا ۳۰ سال آینده وارد مرحله فوق سالمندی، یعنی بیش از ۲۱ درصد جمعیت سالمند شود. اگر این سیرادامه پیداکند، ازاین پس در ایران شاهد جمعیتی خواهیم بودکه ازآن بعنوان جمعیت سالمند یاد می شودمرکزآمارایران ۱۳۸۵ ،۱۳۹۰).از جمله دلایلی که جمعیت شناسان را به بررسی مسئله سالمندی تشویق میکردپیش بینی کاهش باروری ومرگ و میر در کشورهای درحال توسعه ورسیدن به مرحله سالمندی از یک طرف و نیز نگرانی سیاستگزاران دولتی در آن کشور برای برنامه ریزی صحیح برای آمادگی با مسئله سالخوردگی جمعیت و نیز تأکید سازمان ملل متحد در سال ۱۹۸۲ در اجلاس وین بر مسئله سالمندی بود( کینسلا[۱] به نقل از مارتین و پرستون[۲] ۱۹۹۴).
درمجموع امروزه مسائل ومشکلات سالمندان که باافزایش تعدادونسبت آن مرتبط است آنقدر از دیدگاه ملل جهان اهمیت پیداکرده است که سال ۱۹۹۹،سال بین المللی سالمندان نامیده شده است(مرکز آمار ایران،۱۳۸۵).هرچند چالش اصلی بهداشت عمومی در قرن بیستم، افزایش امید به زندگی بود، در قرن بیست و یک ” زندگی با کیفیت بهتر ” مهمترین دغدغه ها در این حوزه است. بدیهی است چون هدف از زندگی سالمندان فقط داشتن عمر طولانی و زنده بودن نیست، بلکه نوع و کیفیت زندگی آنها نیز مهم می باشد. از این رو ارتقای کیفیت زندگی سالمندان در مرحله اول نیازمند داشتن اطلاعات جامع در مورد کیفیت زندگی آنها است. همچنین افزایش شمار افرادسالمند دچار ناتوانی و اختلال عملکرد و نبود نظام حمایتی درخانواده بعلت کوچکتر شدن خانواده ها، شاغل شدن زنان وپراکنده شدن اعضای خانواده موجب افزایش تقاضابرای مراقبتهای دراز مدت از سالمندان در دهه های آینده خواهد شد ( ساجدی و همکاران۲۰۰۴ : ۳۶، ۱۰۵،۱۰۸).
گسترش شهرنشینی و زندگی مکانیزه که لازمه آن قبول شیوه های نوین برای زندگی است، اثر معکوسی بر سلامت بخصوص سلامت انسان گذاشته و در ارتباط با مقوله سلامت ابعاد دیگری را مشخص نموده است.دو بعداین ابعاد سلامت روان وجسم افراد جامعه است. مقوله ای که اگرچه تازگی ندارد لیکن از نظر تخصصی دیرزمانی نیست که به آن توجه گردیده است. سازمان بهداشت جهانی نیزسلامتی رارفاه وآسودگی کامل از نظر جسمی و روانی و اجتماعی ونه فقدان بیماری جسمی تعریف نموده است. در این میان سالمندی تغییری است که با گذشت زمان صورت گرفته است، دارای جنبه های مثبت و منفی بوده و پویایی فرایندهای زیستی، ادراک، رشد و تکامل و بلوغ را در بر می گیردتوجه به شیوع بیمارهای روانی در جامعه، اهمیت تلاش در جهت اعتلای سلامت روانی افراد بارزتر می گردد. مهمترین مسئله در این ارتباط پیشگیری ازمسائلی است که باعث می گردد سلامت جسم و روان افراد جامعه مختل گردد و بالطبع پیامدهای منفی در پی داشته باشد.پیشگیری از بروز این عوامل نیز جز با آشنایی وبررسی عوامل اجتماعی،جمعیتی و اقتصادی مؤثر بر سلامت جسمی و روانی سالمندان جامعه ای که قصد پیشگیری در آن را داریم ممکن نیست. چرا که آشنایی با وضع موجود ما را در جهت بکارگیری روش های مناسب، برای از بین بردن عوامل تهدید کننده در سلامت جسمی و روانی و بکارگیری روش ها و ابزارهای مناسب در این جهت یاری می نماید. بحث سلامت جسمی و روان سالمندان به دلیل پرورش نسل از اهمیت ویژه ای برخوردار است و از نظر علمی نقش سلامت جسمی و روانی در سطح امید به زندگی سالمندان ارزشمند است. این زمان که زندگی انسانها روز به روز بیشتر ماشینی می شود، نقش سالمندان را در زندگی خود نمی توان نادیده گرفت زیرا آنان سرشار از تجربه هستند. ترقی،پویایی واعتلای هر جامعه ای با داشتن عناصر و اعضایی سالم وکارآمد در آن اجتماع میسر می باشد، افرادیکه علاوه بر وضعیت جسمانی من
اسب از لحاظ وضعیت روحی و روانی نیز در حد متعادل و مطلوبی باشند. بدون تردید نتیجه مطلوب ترکیب سلامت جسمانی و روانی، داشتن جامعه ای شکوفا و با آتیه روشن است. سلامت روانی مقوله ای بسیار حائز اهمیت است چرا که تأثیر روح و روان برعملکرد جسمانی بر هیچکس پوشیده نیست. پرداختن به این بحث به دلیل اهمیتش لازم و ضروری می باشد و نباید فراموش کرد که بسیاری از این سالمندان تا چند سال قبل افرادی سالم، مقتدر، خلاق خوش فکر، تحصیل کرده و مدبر بوده اند و هر یک دریک یا چند زمینه علمی، فرهنگی، هنری اقتصادی و…به جامعه خدمت کرده اند. پس لازم است جامعه نیز آنها را به عنوان سرمایه ملی تلقی کرده و برای حفظ و ارتقای سلامتی، آسایش و رفاه زندگی آنان قدمهای قابل قبولی بردارد. براین اساس تحقیق حاضربا هدف تعیین عوامل اجتماعی،جمعیتی و اقتصادی مؤثر برسلامت جسمی و روانی سالمندان درشهرستان خرم آباد انجام شده است و باشناخت وضعیت سلامت جسمی و روانی جامعه سالمند، به افرادی که قصد برنامه ریزی برای آینده آن جامعه را دارند در بر آوردهای معقولانه کمک خواهند کرد.

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت fotka.ir مراجعه نمایید.

 

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 232
  • 233
  • 234
  • ...
  • 235
  • ...
  • 236
  • 237
  • 238
  • ...
  • 239
  • ...
  • 240
  • 241
  • 242
  • ...
  • 346
بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

اخبار اقتصادی و علمی، آموزش های کاربردی

 بهبود سئو تکنیکال
 درآمد فریلنسری طراحی
 گروه شکاری Hound
 لوازم عروس هلندی
 رازهای سئو فنی
 کرم قلب سگ
 سگ پاکوتاه آپارتمانی
 بی حالی گربه
 غذای خانگی سگ پامرانین
 افزایش فروش گیفت کارت
 آموزش چت جی پی تی
 بیان احساسات در رابطه
 ویژگی های زن مناسب
 درآمد از محصولات فیزیکی
 ویژگی های دختر خوب
 تغذیه بچه خرگوش
 کمپین های تخفیف موفق
 افزایش فروش اشتراک
 گربه ببری و مراقبت
 فروش تم گرافیکی
 درآمد نویسندگی
 برنج مناسب سگ
 تولید محتوای اسپین
 فروش محصولات دست ساز
 درآمد از اپلیکیشن ها
 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

  • منابع پایان نامه در مورد الگوی مناسب ارزیابی عملکرد کارکنان دانشگاه علوم پزشکی ارتش- فایل ۴۴
  • – چه مشکلاتی در نظام حل اختلاف علی الخصوص برای کشورهای در حال توسعه وجود دارد؟ – مهمترین حوزه های مورد اختلاف در عملکرد ۱۰ ساله حل اختلاف کدامند؟ ۲ حل اختلاف در گات ۱۹۴۷ در متن موافقت نامه گات ۱۹۴۷ تنها دو ماده به حل اختلاف تحت گات اختصاص داده شده بود که
  • تبیین جایگاه و نقش فلسفه تعلیم و تربیت در نظام های آموزشی کشورهای مختلف- قسمت 11
  • دانلود پایان نامه بررسی نظریه تباین ذاتی موجودات در ابن سینا و متکلمین ...
  • ارایه کارنامه مشروطه خواهان جنوب و نقش انگلیس درمشروطه جنوب- قسمت ۳
  • اصل لزوم در ایقاعات در فقه و حقوق ایران- قسمت ۱۰
  • دانلود پایان نامه مدیریت با موضوع دیدگاه های مربوط به عدالت سازمان
  • پایان نامه مدیریت درباره تفاوت خلاقیت و نوآوری
  • " دانلود پایان نامه و مقاله | قسمت 3 – 3 "
  • تأثیر ساختار هیأت¬ مدیره شرکت¬ها بر سیاست¬های متهورانه مالیاتی شرکت¬های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران- قسمت ۶
  • دانلود مطالب درباره تاثیر مهارتهای مدیریتی برکیفیت عملکرد مدیران انتظامی استان مطالعه موردی شهرستان کرمانشاه ...
  • شخصیت و اندیشه های کلامی هشام بن سالم جوالیقی۹۲- قسمت ۷
  • نسبت منطق و مابعدالطبیعه نزد هیدگر- قسمت ۳
  • بررسی روش‌های اقتباس از داستان‌ دینی برای تبدیل به فیلمنامه؛ با تکیه بر فیلمنامه چهل‌سالگی(نوشته مصطفی رستگاری) و داستان پادشاه و کنیزک (مثنوی معنوی)۹۴- قسمت ۶
  • عدالت جنسیتی در آموزش و پرورش از دیدگاه فقه و حقوق بشر- قسمت ۵
  • بررسی تاثیر اقلام تعهدی و اقلام نقدی در پیش بینی ورشکستگی شرکت ها در بورس اوراق بهادار تهران با استفاده از شبکه های عصبی مصنوعی- قسمت ۲۰
  • بررسی گسیل امواج الکترومغناطیسی در پلاسما با استفاده از ویژه مدهای خطی به دام افتاده- قسمت ۵
  • ضمانت اجراهای کیفری نقض حقوق مالکیت فکری در ایران- قسمت ۸
  • ساخت مقیاس ویژگی های شخصیت انسان کامل بر اساس آراء و نظرات علامه محمد تقی جعفری- قسمت ۵
  • پژوهش های انجام شده درباره :رجز خوانی در شاهنامه- فایل ۱۱
  • پیش¬بینی کنترل علائم بیماری آسم بر مبنای میزان استرس ادراک شده- قسمت ۶
  • مقایسه راهبرد های مقابله ای معلمین زن و مرد آموزشگاه های ابتدایی شهرستان بهاباد و ارتباط آن با سلامت روان- قسمت ۳

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان