اخبار اقتصادی و علمی، آموزش های کاربردی

خانهموضوعاتآرشیوهاآخرین نظرات
نظریه اخلاقی گابریل مارسل- قسمت ۲
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

۵ـ۶٫جنگ و نظام های استبدادی………………………………………………………………………..۱۱۲
۵ـ۷٫فقر و بیکاری…………………………………………………………………………………………………۱۱۵
فصل اول: کلیات
مقدمه:
۱ ـ ۱تعریف مسأله :
گابریل مارسل فیلسوفی است که به سختی می توان اورا درمکتبی خاص قرار داد. با این همه بسیاری اورا اگزیستانسیالیست وکاتولیکی نوآیین دانسته اند، که دغدغه اصلی او در فلسفه پژوهش درباب تجارب انسانی، به ویژه تجارب دینی اوست. اهمیت مارسل از آن رو است که عصر شک وتردید در باور و ایمان و غلبه سیرآفاقی در عالم ما را به سیر انفس درعالم فرا می خواند. مارسل جزو اگزیستانسیالیستهای الهی شناخته می شود که از لحاظ فکری به کرکگور وپوپر نزدیک است .ازنظراوفلسفه، تلاش درمسیرمواجهه بابخشی ازبحرانهای زندگی انسان است. وی کارخود را باتحلیل شرایط بحرانی انسان جدید آغاز می کند. سپس می کوشد پاسخی فلسفی برای آن پیداکند. به اعتقاداو، حاکمیت نگرش پوزیتیویستی که با علم پرستی همراه است آشفتگی های فکری واخلاقی پدید می آورد .وراه برونشو از این آشفتگی ها وفقدان معنای وجودی، استعلا یافتن وآگاهی ازکرامت وقداست هستی است. زندگی اصیل انسانی درقلمرو راز جریان دارد. برخی از حقایق آفاقی وبرخی انفسی اند، وحقایق انفسی حقایق ناظر به قلمرو امور راز آمیزند. هرجا که آدمی گرفتار راز شود باتمام وجود درگیر مجموعه به هم پیوسته ای از ازتباطات می شود که هرگز فارغ از نفسانیات او قابل شناخت نیست. از نظرمارسل اندیشه ذومراتب است. اندیشه اولیه، آگاهی ازعالم انتزاعی وتحقیق پذیر است. این مرتبه شامل معرفت آفاقی می شود. اما اندیشه ثانویه برآن است تا با مراجعه به وحدت تجربه هایی همچون وفا وایمان که راز هستی درآنها درک می شود، فهمی گسترده تر ازمعنای وجود وحیات انسانی بدست آورد .وی معتقداست که شخص دیندار نگاهی متفاوت به عالم دارد وواقعیات تجربی را امور تصادفی نمی داند. به هرروی، محور فلسفه مارسل توجه به وضعیت انسان واحوال او از قبیل عشق,وفا,ایمان وامید است. وبا این مبنا به سراغ اخلاق ودین می رود. ومثلا به سراغ تبیین رابطه وفاداری که مفهومی اخلاقی است، با ایمان که مقوله ای دینی است می رود.
۱ـ۲سابقه و پیشینه تحقیق:
مجموعه کارهایی که به زبان فارسی درباره ی فلسفه گابریل مارسل انجام شده است بیشتر مربوط به اندیشه های فلسفی اوست وکمتر به بحثهای اخلاقی او توجه شده است. از میان آثار او حدود پنج اثر به فارسی ترجمه شده است، و چند کتاب هم در باره اندیشه های او نوشته شده است که مشخصات آنها در فهرست منابع آمده است، اما هیچ کتاب فارسی به صورت مستقل در باره اندیشه اخلاقی او منتشر نشده است.
۱ـ۳ضرورت انجام تحقیق:
مارسل درمیان اگزیستانسیالیست ها به دلیل توجه به اخلاق ودین، سنخیت بیشتری با جامعه ما دارد وضرورت توجه به اندیشه او این است که با یک رویکرد الهی به سراغ انسان وتحلیل شرایط او می پردازد. شناخت اندیشه او می تواند مارا درشناخت انسان معاصر تواناتر سازد.
۱-۴ سوال اصلی:
نظریه اخلاقی گابریل مارسل در مورد چیست؟
۱-۵ سوالات فرعی:
نگاه اخلاقی مارسل به وضعیت بحرانی انسان امروزی چیست؟
مارسل ویژگی های انسان و مشکلات وی را چگونه مطرح کرده است؟
نگاه مارسل به تکنولوژی چیست؟
۱ـ۶ فرضیه ها

 

جهت دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.
 

 

مارسل انسان را موجودی دارای ارزش می داند و انسان دوره جدید را به گونه ای در نظر می گیرد که هویت خود را از دست داده است.
 

مارسل آزادی، عشق و ارتباط با دیگری داشتن را از ویژگی های انسان می داند.
 

مارسل به فناوری اصولاً دید منفی دارد.
 

۱ـ۷ هدف ها و کاربردهای مورد انتظار از انجام تحقیق:
هدف از این تحقیق آشنایی با اندیشه یک فیلسوف خداگرای معاصر درباب اخلاق است که می کوشید بحرانهای انسان معاصر را تحلیل کند وراه برونشوی برای آن ارائه کند. هم تحلیل وهم پاسخ او می تواند برای ما راهنما باشد.
۱ـ۸ جنبه ی جدید بودن و نوآوری طرح در چیست؟
پژوهش دریکی از موضوعات مهم اخلاق معاصر وآن هم دیدگاه اخلاقی یک فیلسوف اگزیستانسیالیست خداگرا است که تلاش می کند دغدغه های اگزیستانسیالیستی را با باور دینی هماهنگ کند.
۱ ـ۹ شرح احوال
گابریل مارسل[۱] در هشتم دسامبر سال ۱۸۸۹ در پاریس متولد شد.او منتقد،نمایش نامه نویس،موسیقی دان و فیلسوف بود.پدرش دست اندر کار امور فرهنگی و صاحب مقامات اداری مهمی بود.زمانی وزیر فرانسه در سوئیس بود وبعد از آن مدیر کتابخانه ملی و موزه ملی شد. خیلی زود از کاتولیک جدا شد . مارسل در این خصوص می گوید:«پدرم تحت تاثیر شدید اندیشه های تن[۲]،اسپنسر[۳] و رنان[۴] قرار گرفت و موضعی داشت همانند شکاکان اوایل سده ی نوزدهم ،سخت به مرهونیت هنر به کاتولیسم آگاه و از آن رهگذر خوش وقت بود اما اندیشه ی کاتولیکی را به ذاته منسوخ و آلوده به شائبه ی خرافات پوچ می دانست»[۵] درحالی که مارسل چهارسال بیشتر نداشت، مادرش را از دست داد. او از مادرش با عنوان انسان استثنایی یاد می کند و می گوید:«خاطرات ناچیزی از او در ذهنم باقی مانده اما مادرم در سر تاسر زندگی من به گونه ای راز آمیز حضور داشته است.»[۶]
وی نزد خاله اش که از تبار یهودی بود و پدر مارسل با او ازدواج کرد، روزگار می گذراند. خاله اش در خانواده ای بزرگ شده بود که نسبت به مذهب کاملا بی تفاوت بودند.اما بعدها به پروتستان روی آورد. وی نسبت به زندگی احساس پوچی می کرد و می گفت طبیعت اگر نه سراپا شر، دست کم نسبت به خیر وشر بی تفاوت است. در این دنیا جایی برای سکونت نیست ،طبیعت قابل اتکا نخواهد بود. بازی شرایط باعث به وجود آوردن ما می شود، و تنها یک راه وجود دارد؛به فراموشی سپردن خویش و تقلا برای کاهش رنج از دوش هم قطاران با تبعیت از سرسخت ترین نوع انضباط شخصی.طبق گفته مارسل یک سنخ لاادری گری سرسختانه در دیدگاه پدر و خاله اش دیده می شد که یکی زیبایی شناختی و دیگری اخلاقی بود.[۷] مارسل دوران کودکی اش را عالم برهوت نامیده است؛ هم به دلیل فوت مادرش که بر روحیات او تاثیر فراوان نهاد وهم اینکه نمی توانست از او حرفی بزند، و توجه بسیار خاله اش به او ومراقبت شدیدی که از وی می شد این نظر را در مارسل ایجاد کرد که نسبت به دوران کودکی اش خاطره خوبی نداشته باشد.تنها فرزند بودن ، همچنین فوت مادرش و توصیه های بهداشتی سخت گیرانه از سوی خانواده ،رفتار بد وخشونت آمیز مدرسه با او برای اینکه شاگرد ممتاز شود ، موفقیت تحصیلی در قبال از دست رفتن شخصیت افراد،مارسل را به سمت ایده آلیسم فلسفی کشاند این نوع فلسفه ایده آلیسم برای مارسل عالمی یکنواخت از دنیای شخصی اش را فراهم آورد تا از جدالی که در درون اش ساخته شده بود رها گردد.طبق گفته خود مارسل علی رغم توجه بیش از حد خاله و مادر بزرگ مادری اش به سلامتی او، همیشه نوعی ترس و اضطراب همراه او بودوی همیشه از این که نسبت به بیماری و تحصیلش بیش از حد توجه می شد درعذاب بود و خود را همیشه و در همه حال طوری تصور می کرد که تحت مراقبت است مارسل معتقد بود برای اینکه آموزش، لطمه به فرد وارد نکند باید خانواده ها نسبت به کودکانشان قدری بی تفاوت باشند،که در مورد او چنین امری صورت نگرفت.اگرچه او دانش آموز ممتازی بود اما از لحاظ فکری در دوران مدرسه چندان پیشرفتی نداشت.در منزل گفتگوهایی مطرح می شد که مارسل را به سوی فلسفه سوق داد. پدر مارسل به مرحله ی استحسانی که کرکگور[۸] مطرح کرده بود، معتقد بود وخاله اش به بحث های اخلاقی، بیشتر توجه می کرد. اما مارسل برخلاف اعتقادات آن دو نفر، در نیمه راه به مرحله ی دینی رسید. در خانه کشمشی وجود داشت میان خاله اش که حضور فیزیکی داشت و مادرش که هرچند مرده بود اما مارسل حضور روحانی او را احساس می کرد. خود مارسل این جدال را این گونه یاد می کند:«این قطبیت پنهانی که بین مرئی و نامرئی وجود دارد نقشی بس بزرگتر از هرگونه تاثیر دیگری که ممکن است در نوشته های من آشکار باشد در زندگی و اندیشه من بازی کرده است»[۹] هشت سال داشت که همراه با پدرش یک سال را در استکهلم سپری کرد وپس از برگشتن به پاریس به دبیرستان کارنو رفت و بعد از اتمام تحصیل در دبیرستان، در سال۱۹۰۶ به سوربن عزیمت کرد . در سال ۱۹۱۰ در حالی که بیست سال بیشتر نداشت، موفق به اخذ مدرک آگرگاسیون[۱۰] در فلسفه شد وبه تدریس در سن پاریس و مونت پلیه پرداخت .مارسل برخلاف فیلسوفان دیگر دانشگاه نرفته بود، فقط در زمان های کوتاهی مشغول به تدریس فلسفه در آن مکان بود. با بسیاری از فلاسفه برجسته دوران خود در ارتباط بود و این امر به دلیل میزبانی اش از جلسات در روزهای جمعه بود که پل ریکور،امانوئل لویناس،ژان وال وسارتر از جمله کسانی بودند که در این گردهمایی شرکت می کردند.مارسل بعد ها تدریس را رها کرد وبه نوشتن کتب ونمایشنامه های فلسفی سرگرم شد. همچنین مقالات انتقادی درباب موسیقی و ادبیات وتئاتر می نوشت. مدتی جذب افکار ایده آلیسم شلینگ شد بعد با او مخالفت کرد. از افکار فیخته عصبی می شد و با این که هگل را قبول داشت اما به او چندان اطمینانی نداشت. بعدها به فرانسیس هربرت برادلی[۱۱] و جوسایا رویس[۱۲]، علاقه مند شد. جنگ نخستین تکان بزرگ را به زندگی مارسل داد، و امنیت جهان بورژوازی را که تا آن روز پناهگاه او بود به هم ریخت.[۱۳] جنگ جهانی اول ایده آلیسمی که مارسل برای خود تصور کرده بود را به هم زد ومسیر فلسفی جدیدی پیش روی او قرار داد. او به دلیل وضع نامساعد جسمانی نتوانست وارد ارتش شود و به عنوان سرباز خدمت کند. در سال ۱۹۱۴ به درخواست خاویرلئون[۱۴] به جانشینی او در قسمت خبررسانی که زیر نظر صلیب سرخ اداره می شد منصوب شد و وظیفه اش جمع آوری اطلاعات درمورد مجروحان ،جستجو در مورد مفقودان و دادن اطلاع به خانواده های آنان بود.مارسل بیان کرده که در بیشتر موارد آنچه مجبور بوده گزارش دهد اخبار مرگ آن سربازان بوده است.مارسل این گونه توضیح داده است:
« هرروز بستگان نگون بخت سربازان شخصا می آمدند و التماس می کردند که آنچه از دستم بر می آید بکنم تا شاید خبری برایشان بگیرم ،به نحوی که سرانجام هرکدام از کارت های مشخصات در برگه دان به استغاثه ی دلخراش بدل شده بود.»[۱۵]
مواجه شدن با افراد مجروح و دیدن این که آنان افرادی دارای نام و نشانی هستند ،نه تنها یک شیء، او را در مورد چیزی که روحیه ی انتزاع می نامید به تردید واداشت. و زمینه ایجاد فلسفه ای محسوس و وجودی را در وی فراهم کرد.استادی که بیشترین تاثیر را در مقام دانشجو در او گذاشت هانری برگسون بود [۱۶]. در زمستان ۱۹۱۶-۱۹۱۷ از قرار معلوم تجربه ماوراءالطبیعی به مارسل دست داد که او چند ماه بعد آن را برای هانری برگسون تعریف کرد . طبق بیان مارسل، این تجربیات امکان تردید در واقعیت پدیده های ماوراءالطبیعی را برای وی ناممکن ساخت. وبه این نتیجه رسید که فیلسوف باید واقعیات ماوراءالطبیعی را به یاد آورد هرچند که نمی تواند درک کند .و برای درک آن باید پیش فرض های نظری را کنار بگذارد. اندکی پس از جنگ درسال۱۹۱۹ با ژاکلین بوگنر[۱۷] دختری از خانواده ای پروتستان ازدواج کرد. که برای او دوست ، هم نشین و یاری فداکار بود که بعدها او نیز کاتولیک شد. در ۱۹۲۷ یادداشت های روزانه متافیزیکی، اولین اثر مهم فلسفی مارسل منتشر شد. در این ایام نگارش نمایش نامه اش را جدی گرفت که این امر بعدها فلسفه اش را صورت بندی کرد.او قبل از گرویدن به کاتولیک، هرگز ایمان مردم را امری واهی تلقی نکرد. حتی در اولین روزنامه متافیزیک سعی کرد تا ذات آن را آشکار کند. او در آغاز فلسفه اش اگرچه فردی مومن به شمار نمی رفت، اما دغدغه اثبات افکار دینی رهایش نکرد. در ۱۹۲۹ در جریان رفاقت با شارل دوبوا[۱۸] و دیدن نامه ای که از سوی فرانسوا موریاک[۱۹] برای او آمده بود، از او خواسته شد که عضویت در کلیسا را بپذیرد. او این گونه پنداشت که جای طبیعی او میان کاتولیک هاست. و همانند بسیاری دفعات در زندگی ،که هنگام مواجه با مسائل پاسخ مثبت می داد، این بار نیز همین روند را پیش گرفت و به مذهب کاتولیک روی آورد.وی می گوید «من امروز صبح غسل تعمیدیافتم .حالت درونی من بهتر از آن چیزی بود که انتظارش را داشتم، نه از خود بی خود شدن بلکه آرامش ،متعادل و پر از امید و ایمان»[۲۰].طبق نظر مارسل ایمان برخلاف هرگونه ایده درک ،اعتقاد راسخ یا فرضیه به صورت بیان عالی انسجام هستی شناختی ،عشق مطلق و وفاداری خلاق در عالی ترین فرم خود ظاهر می شود خدا نامی است که هستی در اوج دیالکتیک صعودی به خود می گیرد ،”توی مطلق”است که احضار و استمداد نمازگزار متوجه اوست.[۲۱] او می گوید که این مذهب موجب گسترش برخی عقاید است که هرگز بدون آن نمی توان به آن عقاید دست یافت. وی یک کاتولیک معتقد بود اگرچه ممکن است برخی معتقد باشند که فلسفه او نتیجه پیوستنش به مذهب کاتولیک بوده ولی این سخن خطاست.گرویدنش به کاتولیک فلسفه او را تغییر نداد [۲۲] ،هرچند که به ایمان و امید به عنوان داده های انسانی توجه بسیاری داشت. عقاید مذهبی اش اگرچه جزو زندگی اش بودند، اما در حاشیه فلسفه اش جای گرفته اند .مارسل در رابطه با مسیحیت بیان کرده«این مذهب مایه گسترش برخی عقاید است که ما هرگز بدون آن نمی توانستیم آن ها را دریابیم»[۲۳]در ۱۹۳۰ چند نمایش نامه ی دیگر و چند رساله ی فلسفی و شماری نقد نوشت.بعد ها با عضویت در جنبش تجهیز مجدد اخلاقی[۲۴] ،تصمیم گرفت تا ارزش ها را در جامعه برپا دارد.حتی در اولین روزنامه متافیزیک تلاش کرد تا به ذات ایمان پی ببرد.در۱۹۴۷همسرش را که یاری فداکار در زندگی اش بود از دست داد. فراق از دست دادن شخصی دیگر در زندگی او ،موجب شد تا اصالت معنی را به دلیل این که مسائل شری همچون مرگ، با ترفندی زیرکانه پنهان می شوند را رد کند. او بیان می کند «خاطره ی روشنی از یک گردش در ذهنم باقی است من- در آن وقت شاید هفت هشت ساله بودم-درضمن این گردش،خاله ام گفت که نمی دانیم مرده ها بکلی محو و نابود می گردند،یا به نحوی باز زنده می شوند ،من بانگ برآوردم که بعدها در این باب تحقیق خواهم کرد تا مسئله روشن شود.»[۲۵] در خلال جنگ جهانی دوم که مارسل بیشتر آن دوران را در روستایی در کورز گذراند،موضع بی طرفانه ای داشت نه از حکومت ویشی دفاع می کرد نه از نهضت مقاومت[۲۶]. سال ها بعد از جنگ جهانی دوم مشهور شد. به اروپا،آمریکای شمالی و جنوبی ،ژاپن برای ارائه سخنرانی سفر کرده واز این راه روزگار گذرانده بود..در سال ۱۹۳۵ کتاب بودن و داشتن را منتشر کرد که بخش عمده ی آن در قالب یادداشت های روزانه درآمد.در ۱۹۴۰ وفاداری خلاق و در سال ۱۹۴۵ انسان سالک را منتشر کرد.در ۱۹۵۱ کتاب انسان در ستیز با انسانیت را به چاپ رساند. در سال های ۱۹۴۹-۱۹۵۰ سخنرانی های گیفورد را در آبردین ارائه داده است که در دو جلد با عنوان راز هستیمنتشر شده است. این امر باعث شد بالاترین امتیاز فلسفی را کسب کند، که تا آن زمان تنها نصیب چند تن از دانشمندان شده بود[۲۷]. وهمچنین در ۱۹۶۱-۱۹۶۲ در هاروارد درس گفتار های ویلیام جیمز را ارائه کرد که با عنوان زمینه ی وجودی کرامت انسانیچاپ شد.و جوایز متعددی را از جمله در سال ۱۹۴۸جایزه بزرگ ادبی آکادمی فرانسه کسب کرد،در ۱۹۵۲ به عضویت انستیتو فرانسه درآمد ،در ۱۹۵۶ شهر هامبورگ ،جایزه گوته در آلمان به وی تقدیم شد.ودر سال ۱۹۵۸ جایزه بزرگ ملی ادبیات به او تعلق گرفت[۲۸].مناطق انگلیسی زبان مارسل را بیشتر به عنوان فیلسوف می پذیرند اگرچه او نمایش نامه نویس هست و حدود سی نمایش نامه نوشته و بیش از پانزده نمایش نامه را به چاپ رسانده است. اگر نمایش نامه هایش را جدا از مباحث فلسفی اش در نظر بگیریم، نمایش نامه هایش فلسفی نیستند. [۲۹]برخلاف سارتر[۳۰] ،که نمایش نامه هایش فلسفی بودند و زمینه ای را برای اندیشه های ساخته و پرداخته فراهم می کردند. نمایش نامه های مارسل وضعیتی را درنظر می گیرند که در آن افراد دغدغه و نگرانی دارند، و بیانگر حالاتی هستندکه فرد وقتی با خود ، دیگران و خداوند بیگانه می شود بدان وضعیت دچار می آید. و این نمایش نامه ها بدون آن که به راه حلی دست یابند، به پایان می رسند. او به آهنگسازی در موسیقی نیز علاقه وافری داشت. برخی معتقدند که شاید درک کامل افکار مارسل بدون تسلط بر موسیقی امکان نخواهد داشت.مارسل می گوید:«تنها در موسیقی است که به آفرینش دست می زنم»[۳۱]
نمی توان تاثیر موسیقی را بر توسعه فلسفی مارسل نادیده گرفت. او نوشته است: «موسیقی پیشه واقعی من است. در اینجا فراتر از همه یک خالق هستم و موسیقی به تفکر من معتبرترین چارچوب را بخشیده است. جی. اس. باخ[۳۲] نقشی را در زندگی ام داشته است که پاسکال، آگوستین[۳۳] یا هر مولف دیگری نمی توانست داشته باشد. آیا یک معنویت اصیل نیست که در بیان موسیقایی تجسم یافته است؟ من از طریق دو کاس[۳۴]، و بویژه در آثار آخر بتهوون[۳۵]،به روشنی از سر منزل برتر اندیشه آگاهی یافتم. بی هیچ تردید اعلام می کنم که امروز اگر به تدریج در کنارگذاشتن نظریه علم موفق می شوم، دقیقاً به این دلیل است که موسیقی باعث شد، برتری و تعالی فکر را درک کنم نسبت به استفاده هایی که از آن می شود وقتی در مورد اشیاء و روابط پیوند دهنده آنها به کار می رود.»[۳۶]
برای مارسل موسیقی یک انضباط درونی، یک نوع برتر از زندگی است که در آن می توان دوری جستن از نیروهای پراکنده و بیرونی را یافت که دائماً روح را وسوسه می کنند. در قلمرو موسیقی می توان امکان و در واقع ضرورت یک تطبیق میان تفاسیر شخصی فرد و واقعیت های عظیم جهانی که فرد به سمت آنها هدایت می شود را یافت. مارسل در بیان موسیقایی، بعد ملموس مقوله هایی را درک می کرد که بعداً از نظر فلسفی آن ها را شرح و بسط داد و بنابراین مضمون تواضع ،در بوریس گودونوف موسورگسکی[۳۷] یا وحدت میان اندیشه محض و آگاهی، در فائر[۳۸] را مطرح کرد.
مارسل عقیده دارد اگر موسیقی کامل ترین رسانه برای آشکارسازی فرد برای خودش از نظر آزادی و تمامیت منحصر به فردش باشد، دلیلش این است که روی آن نقطه رهایی بخش، دست می گذارد که در آن فرد با “جوهره” سایرین وحدت می یابد و از نظر درونی با تمام آنهایی که در ماجراجویی انسانی مبهم، شرکت دارند یکی می شود. موسیقی، مخالفت های سطحی را که زندگی روزمره تا این حد سختگیرانه تحمیل می کند از بین می برد و درنهایت مطمئن ترین و ملموس ترین مسیر به سمت آن تجربه مطلق است که مطمئناً عینی نیست؛ همچنین دقیقاً ذهنی نیست، بلکه بین ذهنی است .یک مفهوم کلیدی در فلسفه مارسل، و اوج یک دنیای درونی از معنا و حضور است.
از نظر او موسیقی کامل ترین هنر است. چون که چنان مشارکت وهماهنگی ای در آن وجود دارد که در زندگی به صورتی اندک و ناچیز دیده نمی شود.یکی از شارحان افکار مارسل، در باب اهمیت دادن وی به موسیقی چنین بیان می کند که ، موضع فلسفی مارسل اساسا سمعی است نه بصری،او ناظری نیست که در پی یافتن جهانی باشد پر از ساختمان هایی که می توان آن ها را به وضوح و تمایز از هم دید.او به آواها و بانگ هایی که آهنگ هستی را می سازند گوش می سپارد ،و بدان ها پاسخ می دهد .آهنگی که به نظر او بالمآل وحدتی دارد فراتر از عقل، و فراتر از صورت ،کلمه و مفهوم.طبق نظر مارسل، فلسفه هم از جدال در تئاتر وهم از هماهنگی در موسیقی سهمی برده است.به عقیده او فلسفه با بی قراری مابعدالطبیعی آغاز می شود. مانند کسی که نگران است و در پی رسیدن به آرامش است. فلسفه می خواهد بین تجربه های آدمی وحدت ایجاد کند ؛تا در این صورت انسان به زندگی که از هماهنگی برخوردار است ،دست یابدفلسفه هرگز به هدفش نمی رسد. فلسفه تلاش وقفه ناپذیر انسان سالک است.
۱ ـ ۱۰ ارتباط با اگزیستانسیالیسم[۳۹]
واژه ی اگزیستانس به معنای وجود است و مکتب به وجود آمده از آن به معنای وجود گرایی است .اما وجود در آن ،گزینش شده و مخصوص انسان است. پس وجود در اینجا غیر از معنایی است که فلاسفه سنت گرا از آن بهره برده اند. وجود به معنای وجود انسان است با تمامی ویژگی هایی که دارد؛ اعم از آزادی، مسئولیت پذیری ،دلهره ، تعالی و غیره.[۴۰]مکتب اگزیستانسیالیسم شیوه ای فلسفی است که در تلاش است جهانی را که آدمی در حال ساخت آن است معنادار جلوه دهد و افق جدیدی را پیش روی آدمی قرار دهد. و محور طرح هایی را برای سعادت آدمی معین می کند.فیلسوفان اگزیستانسیالیسم را به طرق مختلفی دسته بندی می کنند .سارتر در ۱۹۴۶ درخطابه عمومی خود با عنوان اگزیستانسیالیسم و اومانیسم به مخاطبان خود اعلام کرد [۴۱] ،دو دسته اگزیستانسیالیست وجود دارد؛ مسیحی و الحادی. پرسش این است که آیا آدمی به نظام وجودی ای تعلق دارد فراتر از جریان تاریخ یا نه؟این پرسش باعث رسیدن به دو نوع مختلف اگزیستانسیالیسم می شود.الحادی ها افرادی چون فوئرباخ[۴۲]،نیچه [۴۳]،کامو[۴۴] و سارتر هستند که بر طبق نظر ایشان آدمی به زمان تعلق دارد و زمانی انسان آزاد می باشد ،که تصوری از خدا نداشته باشد و خود را فراتر از زمان درنظر نگیرد.اگزیستانسیالیست های الهی نیز افرادی چون کرکگور،داستایفسکی[۴۵] ،بردیایف[۴۶] ،یاسپرس[۴۷]،بوبر[۴۸] و مارسل هستند. که معتقدند تمامی تجارب آدمی، شاهدی است بر حضور یک وجود سرمدی که فراتر از مکان وزمان است، و انسان نمی تواند به آن آگاهی داشته باشد اما روح آدمی به آن تعلق دارد و زمانی آدمی به آزادی می رسد که نسبت به آن وجود متعالی، آشنایی داشته باشد وسپس به فعالیت بپردازد. اهمیت مارسل در میان فلاسفه اگزیستانس به دو جهت است؛ اول به این جهت که او با فلسفه ی الحادی سارتر و کامو در دوران زندگی اش به مخالفت پرداخت . دوم این که می خواست اگزیستانس را در جهت بهتر پیش بردن زندگی انسان و برقراری روابطش با انسان های دیگر به کار برد.[۴۹] نقد مارسل بر ایده آلیسم ودفاعش از ایمان وباور، شبیه نقد کرکگور از هگل است. اما مارسل این را رد می کند که ایمان یک جهش غیرمنطقی است یا فرد در باورش تنهاست .هایدگر و مارسل بخش زیادی از یک قلمرو یکسان را در جستجوی احیای اعتبار هستی شناختی تجربه انسان، کاوش می کنند.آن ها چشم انداز مشترکی درمورد ماهیت حقیقت و زبان دارند. اما مارسل برخلاف هایدگر، در هستی شناسی خود ،تضمین به تحقق وفعلیت را می گنجاند که بخشی از درک باور به خدا، به عنوان وجود مطلق است.از بسیاری جهات، بوبر نزدیکترین خویشاوند فلسفی معاصر مارسل بوده است. هریک از آن ها به صورت مستقل فلسفه دیالوگ واتحاد را توسعه داده بوده اند. که در آن تمایز میان رابطه یک “من” با “تو” و یک “من” با “آن” یا یک” او” نقش محوری ایفا می کند. .نام مارسل اصولا با اگزیستانسیالیسم مسیحی ارتباط دارد. چون اغلب مردم اروپا اگزیستانسیالیست را مربوط به سارتر می دانند ،او برای خود از این عنوان استفاده نکرد.[۵۰] و خود را با عنوان ( نوسقراسطی ) یا (سقراطی مسیحی ) معرفی کرد. چون فلسفه اش بیشتر درمورد دیالوگ و گفتگو است.اما با این حال مارسل از لحاظ فلسفی، بیشتر به فلاسفه اگزیستانس شبیه است. از میان اگزیستانسیالیست ها ،بیشترین رفاقت را با کرکگور داشته است. اما تفکراتش را قبل از خواندن آثار او ارائه داده بود.[۵۱] مارسل را اغلب با یاسپرس مقایسه می کنند زیرا هردو جزو فیلسوفان اگزیستانس غیرالحادی اند و هردو به سیستم معتقد نیستند. اما دشواری فلسفه ی مارسل را تمامی افرادی که مطالعه کرده اند می دانند.. کرکگور و بوبر معتقدند که فرد زنده، عاجز است از این که به همه چیز در جهان از دید الهی بنگرد. باید به ایمانی متوسل شود که با توکل به خدا امکان پذیر می شود. کرکگور بیان کرده است که ایمان خردستیز است .و فرد باایمان از دیگران دوری می گزیند. اما مارسل این حرف را قبول ندارد .بوبر در فلسفه اش به بحث درباره الهیات پرداخته است، درحالی که مارسل به رویکردهای محسوس به راز هستی از طریق ارتباط بین الاشخاص توجه کرده است.مارسل درسراسر زندگی اش در قلمرو فلسفه تلاش کرده و بررسی هایی در زمینه ساحت روح انسان، انجام داده است که اگرچه به بن بست رسیده اما با صبر،راهی دیگر را برگزیده تا به شناخت روح انسان نائل شود.مارسل نظامی به وجود نیاورده وبیشتر افکارش را درلابه لای مقالات و یادداشت های روزانه اش می توان یافت.او مخالف هرنوع سیستم در فلسفه بود . وجود نظام و سیستم در فلسفه را موجب مرگ فلسفه قلمداد می کرد.[۵۲]بسیاری از دانشمندان معتقدند؛ این نوع مکتب اگزیستانس قلمرو معینی ندارد و آراء متنوعی پیرامون این نوع فلسفه وجود دارد ،برخی آن را نوعی اصالت تجربه قلمداد می کنند با این تفاوت که در اگزیستانسیالیسم ،تجربه به معنای شناخت مستقیم و حضوری انسان نسبت به خود است. عده ای آن را نه یک مکتب فکری بلکه رویکردی می دانند که جلوه ی گوناگونی در میان صاحب نظران مومن و ملحدش دارد.برخی نیز آن را بیان وضعیت خود ، و ما می دانند. اما از دید مارسل، ارائه تعریفی جامع از اگزیستانسیالیسم ممکن نیست؛ اگرچه می توان به چند مضمون که اگزیستانس را از صور نسبی تر فلسفه جدا می کند، توجه کرد. مارسل تاکید فلسفه وجودی را بر انسان می داند نه به این معنا که این نوع فلسفه انسان مدار می باشد، بلکه به این معنی که انسان کلید فهم عالم است . نخستین پرسشی که این نوع فلسفه باید به آن پاسخ دهد، چیستی انسان است. برای رسیدن به پاسخ این پرسش انسان باید به صورت یک شخص کامل و عامل بیندیشد، نه همچون شخصی که تنها ناظر باشد. برای این کار ،علاوه بر عقل باید عواطف و اراده، هم سوی عقل، در تلاش باشند. فوئرباخ بیان کرده است ،که آدمی نباید به صورت یک فیلسوف عمل کند، بلکه باید به صورت یک انسان بیندیشد. وی می گوید:« شهودی،غریزی وعاطفی بیندیشید نه صرفا عقلی»[۵۳].پاسکال[۵۴] هم در این باره گفته است:«قلب ادله ای دارد که عقل از آن بی خبر است»[۵۵].اگزیستانسیالیسم بر ضروریات زندگی اصرار دارد. مثلا شخصی که در حال گرفتن تصمیم است شخص محدودی است، و علی رغم فلسفه ایده آلیستی هیچ گاه نمی تواند از سطح محدودیت هایش فراتر رود .پس نتیجه گرفته می شود که چون آدمی دیدگاهی محدود دارد و نمی تواند همه چیز را به طور کامل ببیند، پس فلسفه حق ندارد به صورت یک سیستم عمل کند و تمام امور را زیر نظر داشته باشد .فلسفه چون زندگی، سیر وسلوک است به این خاطر آثار فلسفه ی وجودی بیشتر به صورت رمان ،نمایش نامه،یادداشت و مقاله نوشته شده است.پژوهش های مارسل، درجهت رویارویی با بحران زندگی انسان و شناخت گرفتاری انسان در دوره جدید است. قبل از انتشار آثار فلسفی مهم یاسپرس و هایدگر,مارسل در رساله اش با عنوان وجود و عینیت (۱۹۲۵)ودر نشریه ماوراءالطبیعه اش بسیاری از مضامین را وارد فلسفه فرانسوی کرد که بعدا محور اگزیستانسیالیسم شدند. او اغلب با بهره گرفتن از یک روش پدیدار شناختی توسعه یافته، به صورت مستقل، به مضامینی مثل مشارکت ,تجسم خدا در انسان,انسان به عنوان هستی درجهان و اولویت وجود بر انتزاع به عنوان نقطه شروعی برای فلسفه می پرداخت.
مارسل سرانجام در هشتم اکتبر ۱۹۷۳ در زادگاهش با دنیایی که با آن انس گرفته بود، و یا دیدی خردورز به آن نگاه می کرد وداع گفت و همان گونه که به سفر عادت داشت، این بار به سفر ابدی عازم شد.
۱ ـ۱۱ روش فلسفی
ضرورتا درتمام شرح های مختصر تفکر مارسل، تا حد زیادی انصاف رعایت نمی شود. چون فریبندگی وقدرت متقاعد سازی نتیجه گیری هایش، از روش فلسفی سیار، آزمایشی و اکتشافی اش تفکیک ناپذیرند. یکی از عمده ترین ویژگی های تفکر او، جدیت مبارزه با روح انتزاع وجود مفهومی است، که اعتقاد دارد یک مخاطره شغلی برای فیلسوفان سیستماتیک و آکادمیک می باشد.اما علی رغم این که او فلسفه سیستماتیک را رد می کند، کارش بر مبنای یک اصل وحدت پایه یا یک چشم انداز پایه است که ابتدا مبهم به نظر می رسد ، اما هرچه جلوتر می رویم روشن تر می شود. این چشم انداز که اساسا افلاطونی ومسیحی است، خود را در این اعتقاد نشان می دهد که درآن نظم موقتی و گذرای انسان سالک با چاشنی واقعیتهای ابدی همراه می شود.
فلسفه هم در تنشی که اساس نمایشنامه است وهم در هماهنگی که جوهره موسیقی است سهم دارد. نقطه شروع فلسفه یک ناخوشی مابعدالطبیعه مثل ناخوشی انسان تب داری است که راه خود را در بیابان به سمت خانه می جوید. یک هماهنگی در ناهماهنگی، یک منشا متعالی اطمینان خاطر دریک زندگی ناپایدار ،از طریق یک فرایند تعمق رخ می دهد که مارسل آن را تعمق ثانویه می خواند.
به اعتقاد مارسل فلسفه یک چشم انداز مشخص از واقعیت است. فلسفه باید نگهبان آزادی، منحصر به فرد بودن ، قلمرو درونی فرد و امکان تعالی باشد.فلسفه باید عمدتاً متوجه انسان و تمام آشفتگی ها، اضطراب ها و امیدهای او باشد. و هرگز نباید عاری از نیازهای درونی انسانی برای رشد، هویت و حضور شود. مارسل می گوید؛ باید شهامت رویارویی با این واقعیت را داشته باشیم که دنیایی، که به درونش افکنده شده ایم نمی تواند عقلمان را ارضا کند. انکار این موضوع وسوسه رایج برای فلاسفه است و پیامدهای تسلیم این وسوسه شدن به صورتی آشکار در آثار افرادی چون لایب نیتس و هگل دیده می شود. وقتی فلسفه ،شامل بیان تعدادی از حقایق رسمی است، مسلماً به صورت بیانات عاری از لطافت و محض در خواهد آمد، که همچون شعارهای سیاسی در یک انجمن می توانند دستکاری شوند. مارسل این ایده فلسفه را با وضوحی روشن در اثر کوتاهش با عنوان “رساله ای در باب زندگینامه شخصی” بیان کرده است.[۵۶]
شکوه پایان ناپذیر یک کرکگور یا یک نیچه شاید عمدتاً در این باشد؛ که وقتی یک فیلسوف که شایسته نامش است نمی تواند یک نماینده کنگره باشد و اینکه هر زمان به خودش اجازه می دهد از خلوت و تنهایی، که حرفه اش است کناره بگیرد، از مسیر منحرف می شود. و آنها این گفته را نه تنها با استدلال هایشان اثبات کرده اند، بلکه همچنین با آزمایش های انجام شده و در تجربه کل زندگی شان نشان داده اند. در یک آزمایش آکادمیک به روشنی قوانینی تدوین یافته اند، در حالی که در دنیای واقعی که دنیای فیلسوف است، یا باید باشد چیزی از این دست وجود ندارد. همیشه صحنه باید آماده شود؛ یعنی همیشه همه چیز از صفر شروع می شود و فیلسوف تنها زمانی ارزش نامش را دارد که نه تنها این ضرورت ناخوشایند را بپذیرد، بلکه همچنین آن را بخواهد. این آغاز مکرر که ممکن است برای دانشمند یا تکنسین فضاحت بار به نظر برسد، بخشی اجتناب ناپذیر از تمام کارهای فلسفی اصیل است و شاید درون نظم خودش، آغازی تازه برای هر بیداری جدید، هر تولد را بازتاب می دهد.
مارسل بعد از بحث تا حدی مفصل در باره تکوین فلسفی خود، چنین نتیجه می گیرد:
«شاید اشتغال ذهن پیوسته و متمرکزم بر ماوراء الطبیعه را بهتر از همه به این صورت بتوانم توضیح دهم که هدف من کشف این بود که چگونه یک نفس با توجه به ظرفیت عملی اش به عنوان یک نفس، با واقعیتی که در این شرایط نمی تواند عینی در نظر گرفته شود اما همواره به عنوان امری واقعی مورد نیاز است و شناسایی می شود ارتباط می یابد. این دیدگاه نهایتاً این ایده را کنار می گذارد که ذهن می تواند ساختار واقعیت را به صورت عینی تعریف کند و سپس خود را مجاز به قانونگذاری برای آن سازد. بر عکس ایده خود من این بود که اقدام باید درون خود واقعیت دنبال شود و فیلسوف هرگز نمی تواند نسبتاً به آن در مقام مشاهده کننده یک تصویر قرار گیرد.. کل ماجرا این بود که من تنها به صورت تدریجی موفق شدم تجربه فوری را به عنوان مواد اولیه برای تفکر در نظر بگیرم، تجربه ای که نسبت به آنچه فرض می شود کمتر درک شده است و بیشتر شبیه کاوش کورکورانه در یک غار ناشناس است؛ تنها بعد از سپری شدن یک مدت زمان است که جوینده می تواند در اولین دوره اکتشاف راهی که طی شده را درک و بازیابی کند. تجربه از خودش فراتر می رود، به صورتی که باید خودش را دگرگون کرده و بر خودش پیروز شود. از این گذشته، خطای تجربه گرایی تنها شامل غفلت از بخش ابداع و حتی ابتکار عمل خلاق موجود در هر تجربه اصیل است . تعمیق دانش ماوراء الطبیعه اساساً شامل مراحلی است که بواسطه آنها تجربه به جای تکامل فن ها به سمت خودش متوجه می شود تا تحقق خودش و درک خودش را بدست بیاورد.»[۵۷]
مارسل مدت زیادی از عمرش را صرف توسعه این چشم انداز محوری کرد. درک وحدت آثارش که برای فرد مبتدی، فوق العاده پراکنده و حواس پرت کن به نظر می رسد ،کاملاً غیر ممکن است؛ مگر اینکه ابتدا درک کنیم که کل کار او ، با توجه به مجموعه غنی رویکردها، آغازهای کاذب بسیار و بن بست های فلسفی در رابطه با دلتنگی، ابهام و امیدمتمرکز بر این ضرورت واحد است؛ معنای درونی زندگی یک انسان. به همین دلیل است که بدون آگاهی از مارسل به عنوان یک انسان، درک آثارش به همان اندازه غیر ممکن است. هیچ متفکر مدرن دیگری نیست که زندگی و اندیشه در وی تا این حد در هم تنیده باشد. [۵۸]
۱ ـ ۱۲ تعمق اولیه
تفکر اولیه انتزاعی، تحلیلی، عینی، عمومی واثبات پذیر است.فرد متفکر در تعمق اولیه یک انسان نیست، بلکه ذهن متفکر است. تعمق اولیه به قلمرو مساله ساز می پردازد. همانطور که ریشه شناسی واژه مساله نشان می دهد ؛ویژگی مشخصه رویکرد مساله ساز، به واقعیت تفکیک سوال کننده از داده هایی است که او درموردشان سوال می کند .مساله چیزی است که من به آن بر می خورم و تمام آن را دربرابر خود می بینم. اما به همین جهت می توانم پیرامون آن بگردم و آن را نرم نرمک از میان بردارم. داده های تعمق اولیه در حوزه عمومی قرار دارند وبه یک اندازه در دسترس تمام مشاهده گران دارای صلاحیت هستند. وقتی مساله ای مطرح می شود، تعمق اولیه هرگونه عناصری را که به جواب مساله ویژه مورد نظر مربوط نیستند از داده های عینی جدا می کند. وقتی یک جواب یا یک توضیح یافت شود کنجکاوی وتنش اولیه ای که به متفکر انگیزه بخشیده است نیز برطرف می شود.[۵۹]
تعمق اولیه که نمونه آن در تفکر علمی و فنی است، به فرد اجازه می دهد به صورتی کامل تر دنیا را درک ودستکاری کند. بنابراین برای فرهنگ انسانی غیرقابل چشم پوشی است. اما ابهام فکری و اخلاقی زمانی حاصل می شود که تعمق اولیه تسلط گر شود، وحق قضاوت درمورد کل معرفت وحقیقت را براساس معیارهایی که تنها برای قلمرو عینی ومساله ساز متناسب است ازآن خود می داند .وقتی این امر رخ می دهد انتزاع، جای خود را به روح انتزاع می دهد، استفاده از تکنیک ها وفنون، جای خود را به تکنوکراسی یعنی حکومتی که فن مداری بر آن حاکم می شود، می دهند، وطیف غنی رنگارنگ یک دنیا مجبور می شوند از یک منطق سیاه و سفید تبعیت کنند.[۶۰]
۱ـ ۱۳ تعمق ثانویه
تعمق ثانویه عینی، فردی، مکاشفه ای و باز است. مارسل بیان کرده«تفکر می تواند خود را در سطوح گوناگونی جلوه گر سازد . تفکری اولیه وجود دارد و تفکر دیگری هم هست که من آن را تفکر ثانویه می خوانم»[۶۱]به بیان دقیق تعمق ثانویه متوجه اشیا نیست، بلکه متوجه حضور است. تعمق ثانویه به قلمرو راز تعلق دارد. تفاوت این نوع تفکر با تفکر اولیه این است که«اندیشه اولیه درصدد است که وحدت تجربه ای را که در آغاز با آن مواجه شده از بین ببرد کارکرد اندیشه ثانویه اساسا جبران کننده است یعنی وحدت مذکور را از نو غلبه می بخشد»[۶۲] تاملات آن نه با کنجکاوی یا تردید، بلکه با حیرت و شگفتی آغاز میشود. از این رو تفکر ثانویه از این حیث که می خواهد تابع مقولاتی شود که توسط آن چیزی ایجاد می شود که تفکر ثانویه برآن متمرکز است ،فروتن است. مثل کاری که عاشق دربرابر معشوقه اش می کند نسبت به هدفش باز و گشاده است، نه به عنوان یک نمونه از یک رده، بلکه به عنوان یک هستی منحصر به فرد آن را قبول می کند. این بازبودن، یک اصل روش شناختی مثل آنچه درتفکر علمی وجود دارد نیست، بلکه ناشی از امکان خلق یک هستی جدید در رابطه است. تعمق ثانویه دیالوگی است ،نه دیالکتیکی .به جای جستجوی اطلاعات درمورد دیگری و رسیدگی انتزاعی به آن، تعمق ثانویه درصدد مکاشفه کل حضور است. چه حضور جسم من باشد، چه دنیا، چه فرد دیگر و چه خدا.بنابراین تعمق ثانویه بر داده ها یا سوالاتی تاثیر می گذارد که متفکر به عنوان یک فرد حاضر نمی تواند به صورت موجه خود را از آن جدا سازد.آیا من آزادم؟آیا معنا و ارزش در زندگی وجود دارند؟آیا می توانم خودم را به این فرد متعهد سازم؟به عبارت دیگر تعمق ثانویه متوجه مسائل نیست، بلکه متوجه راز است. یکی از آشکارترین مصادیق اندیشه ثانویه درون نگری است .درون نگری، نحوه ای از گرفتاربودن است که فراتر از ظاهر بینی است.نمونه بارز تعمق ثانویه که مارسل آن را زیربنای تمامی تفکرات درنظر می گیرد ،دوباره جمع کردن است. فردی که میخواهد تحصیل کند و دنبال شغل است باید تمامی عناصر زندگی اش را جمع کند و بین آن ها نوعی وحدت ایجاد کند.فرایند دوباره جمع کردن چون در آن فرد، خود را تمام وکمال درنظر می گیرد تا خود را برای رویارویی با یک دیگری یا اتفاقی آماده کند به این خاطر در رویارویی با راز پدید می آید.
۱ـ۱۴ مساله و راز
مفهوم راز مورد توجه فیلسوفان نیست ، از نظر ایشان راز مربوط به امور نامعلوم است. و یا عالمان الهیات از راز برای اموری که مربوط به حوزه ی وحی است بهره می جویند ، طبق نظر مارسل، یک راز ابتدا صرفا به صورت یک مساله ظاهر می شود که حل کردنش مشکل است. مارسل میان مساله و راز تمایز می گذارد. او می گوید «یک مساله چیزی است که من با آن ملاقات می کنم چیزی که من آن را کاملا دربرابر خود می بینم و می توانم محاصره اش کرده و آن را تقلیل دهم. اما تعمق نشان می دهد که در رویارویی با یک راز اصیل، تمایز میان ذهنی وعینی ،یعنی میان آنچه درمن است وآنچه درمقابل من است ازبین می رود واعتبار اولیه اش را از دست می دهد»[۶۳] از دید مارسل ،مفاهیمی چون هستی انسانی ،اختیار،شر که در فلسفه مورد بررسی قرار می گیرند و تجارب انضمامی از قبیل عشق، امید و وفا همگی در قلمرو راز هستند[۶۴]. و آدمی هنگام بررسی آن ها نمی تواند از دید آفاقی به آنان نگاه کند چون خود گرفتار آنها است.اما این بدان معنا نیست که راز نامعلوم یا غیرقابل دانستن است ودر قلمرو احساسات مبهمی قرار دارد که فکرو اندیشه تسلطی برآن ندارد. بلکه معرفت به راز، یک مشارکت فوری و بی واسطه یا آنچه مارسل یک الهام کور می خواند را به صورت پیش فرض درنظر می گیرد. اما این مشارکت تنها با کمک یک فرایند مفهومی درک می شود. الهام بدون کمک یک ابزار فلسفی، کافی نیست .در شناخت راز، آدمی باید بازیگر باشد و نه تماشاگر.انسان بازیگر یا مشارکت کننده ملتزم و دربند است، اما انسان تماشاگر صرف چنین نخواهد بود. پس راز را زمانی می توان شناخت که آدمی مشارکت خودآگاهانه ای در زندگی اش داشته باشد، نه این که ناظر باشد. راز معرفتی است که در هر مشارکتی هست.[۶۵]«راز مساله ای است که از حد داده های خود فراتر می رود و گویی از آن ها می گذرد و به این ترتیب خود را از حد یک مساله ساده برتر می برد.»[۶۶] اما تعمق ثانویه تنها زمانی به راز وجود وهستی نفوذ می کند که همراه با عشق ،وفاداری باور و رویکردهای عینی دیگر عمل کند.آن یک نوع معرفت و حقیقت را حاصل می کند که اگر اثبات پذیر نباشد با اینحال تایید می شود، چون زندگی هایمان را روشن می سازد. دو کانون راز را می توان متمایز از هم درتفکر مارسل مشخص کرد. اگرچه آن ها هرگز از هم تفکیک نشده اند. مارسل به نقل از بی.پی.ژوو[۶۷] می گوید:«رازها حقایقی نیستند فراتر از ما ، حقایقی اند فراگیرنده ی ما.»[۶۸]
۱ ـ ۱۴ بودن و داشتن
مارسل همان گونه که بین مساله و راز تمایز قائل می شود، بین بودن و داشتن نیز فرق می گذارد، و بودن را در قلمرو راز و داشتن را در حیطه ی مساله قرار می دهد[۶۹].مقوله داشتن در حیطه ی اجسام معنا پیدا می کند. جایی که فردی چیزی را دارد، از آن چیز متمایز می شود. این امر تمایلی سه طرفه ایجاد می کند؛ یک اطاعت کردن شی از فرد،دوم اطاعت کردن فرد از شی و دل بستگی بیش از حد به او،سوم تصاحب کردن شی و آن را مزیتی برای خود دانستن. اکثر حالات انسان از این دست مقوله هستند. میل به جمع آوری اموال و دارایی ها که همواره یک حس تشویش در انسان ایجاد می کند که مبادا این اموالش از دست برود و اینکه یک حس ناامیدی در خویش که می اندیشد ، همه چیز ندارد. انسان مقوله داشتن را بر امور شخصی اش اطلاق می کند یا اینکه فردی که می خواهد افکار و عقایدی که دارد را به دیگران تحمیل کند و آنان را به پیروی از افکارَش تشویق می کند.مارسل خاطر نشان می کند که آدمی از لحاظ داشتن هم طراز اشیاء است .و حال آنکه از لحاظ بودن است که تعالی می جوید. بودن یک مساله نیست که قابل حل شدن باشد، بلکه یک راز است.در حالت بودن است که رابطه ی من ـ تو شکل می گیرد. فرد به صورت هستی ای در جهان مشارکت می ورزد . اما در حالت داشتن رابطه ی من ـ آن شکل می گیرد و فرد همه چیز را به صورت شیء ای در مقابل خود فرض می کند.[۷۰].همواره این گونه است که بودن به داشتن تقلیل نخواهد یافت و این داشتن است که به بودن تبدیل می شود.[۷۱]
۱ ـ ۱۶ فلسفه عینی
مارسل انکار می کند که “می اندیشم”[۷۲] منزوی و تجسم نیافته دکارتی، نقطه شروعی را برای فلسفه عینی ارائه می دهد.فلسفه باید با فرد موجود ، یعنی موجود تجسم یافته درجهان آغاز شود .تجربه عینی بودن پایان ناپذیر دنیای موجود، نه می تواند تضعیف شود، نه مورد تردید قرار گیرد ونه اثبات شود. وجود ، یک چیز، یک کیفیت، یا یک محتوای متمایز تفکر نیست که بتوان جداکرد و نشان داد، بلکه چیزی است که فرد درآن شرکت می کندو تفکر از آنجا جستجوی معنا را آغاز می کند. تضمین وجود که ما داریم دارای نظم عقلی نیست، بلکه پیامد مشارکت مستقیم ما درجهان، از طریق احساس است. از آنجا که احساس از جسم تفکیک ناپذیر است، معرفت ما از وجود با تجسم هستی مان در پیوند است.[۷۳]
تجسم، فرض محوری مابعدالطبیعه و نقطه شروع مطلق برای یک فلسفه وجودی است؛ چون فرد با قیاس تجربه خودش از جسمش دنیا را درک می کند .حس تراکم و حضوری که درزمانی تجربه می کند که از بدنش آگاهی دارد را به دنیا بازتاب وتعمیم می دهد .دنیا تنها در اندازه ومقیاسی وجود دارد که به شیوه ای مشابه با آنچه فرد با جسمش ارتباط پیدا می کند با آن مرتبط می شود.مارسل بیان می کند که چنین ارتباطی شبیه ارتباط فرد با بدنش است.
از آن جا که به صورت ایده آل فرد از جسمش تفکیک پذیر نیست، همچنین از شرایطش نیز جدا نخواهد بود .محیط های زیستگاهی و شرایط تاریخی که زندگی فرد را شکل می دهند وارد تمام تار و پود فرد می شوند ،تا آنجایی که تشخیص می دهد شرایط اش جزو ساختار هستی اش شده است. از این رو قادر به جداکردن کامل خود از آن شرایط نخواهد بود و نمی تواند تنها ناظر بر شرایط خویش باشد.در این جا می توان از خانواده ای که فرد را پرورش داده و یا بیماری ای که فرد را به صورت موجودی که دارای فطرت رازآلود است فرا گرفته، سخن گفت.
یک فلسفه عینی ، باید بی واسطه گی و فوری بودن هستی فرد با دیگران را تایید کند. مارسل عقیده دارد اصل آگاهی هم درمورد روابط ما با افراد ، هم درمورد روابط ما با جهان برقرار است فلسفه نه با من هستم، بلکه با ما هستیم آغاز می شود.
نوع روابطی که مشخصه زندگی فرد هستند معنای بین الانفسی بودن را معین می کنند. فردی که دیگران را به عنوان اشیاء درنظر می گیرد و آنان را برای رسیدن به اهدافش فریب می دهد ،محکوم می شود . زیرا چنین فرد خودمحوری، در دنیایی زندگی می کند که فاقد معنای وجودی است. از این رو زمانی که هیجان تملک، ضعیف می شود این چنین فردی به دام ناامیدی می افتد. تلاش در جهت دادن این اجازه که دیگران به عنوان تو حاضر شوند، ورود به رابطه ای است که درآن اطمینان خاطر به فعلیت دریافت می شود.
فصل دوم: رویکردهای انضمامی به هستی
۲ـ ۱هستی
در میان واژگانی که مارسل به کار می برد ،توضیح هیچ واژه ای به اندازه واژه هستی دشوار نیست و همچنین به این اندازه دارای غنای معنایی نمی باشد. از دید مارسل، انکار هستی به معنای افتادن در قلمرو هیچ انگاری و کثرت بینی افراطی است و توجه به هستی این معنا را ایجاد می کند که زندگی انسان با مشارکت امری سرمدی پیوند خورده است که به زندگی انسانی کرامت بخشیده است.هستی نه به مجموع کل اشیا موجود اشاره دارد نه به زیربنای عمومی مبنای کل چیزهای خاص . هستی تحت مقوله راز است نه مساله،ابدی و زوال ناپذیر است.هستی آن چیزی است که به خود اجازه نمی دهد در دیالکتیک تجربه از بین برود. تنها از طریق مشارکت در هستی می توان بر انزوا، ناامیدی و اندوه فائق آمد.پس جستجوی هستی عین جستجوی رستگاری است. انکار هستی این است که بگوییم همه چیز پوچ است هیچ چیز ارزش ذاتی ندارد. اثبات هستی اعلام این است که به ازای عمیق ترین ضرورت روح انسان، تحقق و فعلیتی وجود دارد که اندکی از آن در تجربه خلاقیت، شادی و عشق میسر می شود.[۷۴]
همانطور که مارسل تعریف کرده است مساله هستی نمی تواند به صورت عینی و مساله ساز مورد توجه قرار گیرد .هستی تنها در صورتی می تواند اثبات شود که فرد بتواند در تجربه نوعی حضور را کشف کند که گواه بر هستی است. به نظر می رسد دو عنصر در تجربه انسان وجود دارند که این گواهی را ارائه می دهند. عنصر اول این است که در عمق وضعیت انسان یک نیاز هستی شناختی ونیروی محرکه ای برای تعالی وجود دارد ؛که درکل زندگی اصیل انسان دیده می شود، یعنی نیاز به نفوذ دریک سطح از تجربه که از معنا و ارزش اشباع شده است . صرف وجود این نیاز به خودی خود تضمین نمی کند که برآورده خواهد شد .شاید همانطور که سارتر می گوید انسان یک شور و هیجان بی فایده است .اما مارسل تلاش کرده است از طریق تجزیه و تحلیل پدیدار شناختی تجارب خاص؛ عشق، شادی، امید و ایمان را آنگونه که از درون درک می شوند نشان دهد وگواهی مثبتی بر وجود یک حضورپایان ناپذیر ارائه دهد.این حضور تضمین کننده که می توان آن را حلول هستی در تجربه آدمی خواند، هرگز یک تملک نیست، بلکه هرزمان که وارد ارتباط با یک توی تجربی یا توی مطلق(خدا) می شود از نو خلق خواهد شد.اگرچه اطمینان به هستی هرگز از نظر مفهومی آشکار نمی شود با این حال سبب روشنگری شده و وجود خلاق و باز را را ممکن می کند.
درآنچه می توان شخصی گرایی هستی شناختی مارسل خواند ،رویکردهای عینی به هستی ،عین رویکرد به سایر افراد و به خدا هستند. ورود به یک رابطه ی عاشقانه مستلزم آن است که فرد روح خود را از خودمحوری و تملک جدا کند واز نظر معنوی برای دیگران حاضر و در دسترس باشد. اگر بخواهیم مطالبات نامشروط عشق برآورده شوند یک تعهد به وفاداری خلاق نیز ضروری است. وفاداری در تقرب به خدا، ایمان می شود و موجود بودن،به امید تبدیل می گردد.در عشق ،وفاداری ،امید و ایمان است که انسان به راز هستی می رسد ومطمئن می شود که یک حضور ابدی اطمینان بخش، همراه او وجود دارد که او می خواهد بشناسد.[۷۵]
۲ ـ ۲عشق
از مظاهر رازآمیز نسبت من ـ تو در مارسل، عشق است.[۷۶]عشق طی فرایندی دوطرفه ایجاد می شود و در آن عاشق به معشوق اعتماد می کند.[۷۷]در طرف دیگر عشق، معشوق حضور دارد که عاشق خود را در او غرق کرده و من بودن را در او می بیند. مارسل بیان کرده که عشق تا جایی که جدا از شهوت جنسی باشد ،عشق اگر به معنای وابستگی ما به موجودی برتر یعنی موجودی که من بودن برازنده اوست و به معنای از بین رفتن جدال میان من و طرف مقابلم در نظرگرفته شود، می تواند واقعیت وجود شناختی نامیده شود.[۷۸]عشق را نه می توان تعریف کرد ،چون مربوط به حیطه ی راز است، و نه می توان برای آن معیار درنظرگرفت چون وجود معیار مربوط به اموری است که رازآمیز نیستند.[۷۹]
چرا عشق به هستی اذعان می کند؟ پاسخ این است که عشق (وفای بی قید و شرط) مستلزم التزامی است که بار آن را فقط با تشخیص ارزش مطلق و جاودانگی معشوق بر دوش می کشد. در عشق این امر وجود دارد که معشوق زوال ناپذیر است. در عشق مرز میان عاشق و معشوق از بین می رود و هرکدام در زندگی دیگری مشارکت دارند.[۸۰] در یکی از نمایش نامه های مارسل یکی از شخصیت ها می گوید« عشق به یک شخص یعنی تو، لااقل، تو نخواهی مرد.»[۸۱] اگر عشقی پخته باشد، نه زمان می تواند در زندگی معشوق اثر بگذارد، نه حتی مرگ می تواند بر معشوق فائق آید این حرف مارسل بدین معنی نیست که عاشق از مرگ غافل می شود، بلکه این را بیان می کند که در عشق در بالاترین درجه ی آن جاودانگی وجود دارد و ارتباطی که در این میان به وجود می آید را مرگ نمی تواند نابود کند .همان طور که فورستر[۸۲] می گوید تنها عشق است که ما را به سمت عشق مطلق که ایمان است روانه می کند،هرچقدر هم اگر برای عقل محض عجیب به نظر برسد. عشقی می تواند وجود داشته باشد که بدون شرط انسان برای انسان باشد. [۸۳] عشق نه به عنوان یک احساس تصادفی بلکه به عنوان صفتی اصیل بینش را برمی انگیزد تا به گفته افلاطون با نوری مواجه شود که فرد باید با کل روحش به سمت آن رو کند[۸۴].شواهد وجود شناسی، بر عشق و سایر رویکردهای عینی و ملموس هم چون امید، ایمان ، وفا و غیره مبتنی است .اگر کسی با اندیشه اولیه به عشق برسد و این امور محسوس را هم در نظر بگیرد هستی را انکار می کند، اما وقتی نسبت به امور محسوس به اندیشه ثانویه برسد به فلسفه ی کافی در مورد زندگی دست یافته است.مارسل ریشه ایثار و فداکاری را در عشق و ایمان می بیند[۸۵] دربین رویکردهای محسوس عشق رازآمیزترین است که مارسل آن را نوعی فعل مربوط به تعالی قلمداد می کند.[۸۶]درنهایت عشق انسان به توی مطلق دیده می شود.
۲ ـ ۳آمادگی [۸۷] و دردسترس بودن
مارسل عشق را واقعیت اساسی وجود شناختی خوانده بود پس برای این که این واقعیت به وقوع بپیوندد باید به فهم وضعی بپردازیم، که پیش شرط عشق است. مارسل بی قراری انسان جدید را ناشی از اهمیت دادن آدمی به جهانی که در آن زندگی می کند، می داند. و روحیه انتزاع و تملک را انسان به عنوان زندانی برای خود می سازد. برای داشتن رویکرد محسوس به هستی باید راهی برای خلاصی از این زندان کشف کرد و به روابط با سایر انسان ها توجه کرد. زندگی اخلاقی از دید مارسل، زندگی است شخصی، در عین حال دربرگیرنده ی زندگی جمعی.مارسل ویژگی ذاتی یک فرد را آمادگی می نامد.[۸۸]حضور و آمادگی، در محضردیگران بودن با مجاورت فیزیکی متفاوت است شاید در هواپیما فردی نزدیک ما باشد اما با او حضور نداشته باشیم.آمادگی و دردسترس بودن و توجه برای دوم شخص را مارسل با یک مثال بیان می کند؛ وی از دوستی که رو به مرگ است در بیمارستان ملاقات می کند و از دیدن دوستش که درد و رنج می کشد خیلی ناراحت می شود. اما دوستش از او می خواهد که دوباره به عیادت او برود، هرچند که دیدن دوستش در آن حال برای او احساس ناخوشایندی ایجاد می کند اما به این دلیل که نمی خواهد دوستش دل آزرده شود ،باز به دیدن او می رود.پس یکی از مهم ترین عواملی که برای داشتن ارتباط با آدمیان لازم است داشتن آمادگی معنوی است که مارسل بیان می کند. مارسل دو عامل موجود بودن و موجود نبودن را در روابط با دیگری مشخص می کند موجود نبودن یا همان در دسترس نبودن و در اختیار نبودن ،به طرق مختلفی وجود دارد. موجود نبودن ریشه در بیگانگی دارد. غرور یک نمونه از موجود نبودن است. فردی که خود را در حالت انسان عملکردی می بیند ودر یک جهان بینی فنی، نابینا می شود نیز در حالت غیرقابل دسترس قرار دارد .غرور اعتقاد بیش از حد به خود و ناشی از عشق به خویشتن است . مارسل آن را نخوت می داند. غرور شامل اعتقاد به خودکفایی است و فرد صرفا به قدرت خود تکیه می کند چنین انسانی از نوع خاصی از اشتراک و وحدت با همتایانش جدا شده است. غرور در پی تخریب چنین مشارکتی است. چنین ویژگی تخریب گری می تواند به خوبی علیه خود فرد جهت گیری کند. در دسترس نبودن یعنی اینکه فرد به جای مواجه شدن با دیگری به عنوان “تو” با دیگری به عنوان ” او ” یا حتی یک ” آن ” برخورد کند.[۸۹] اگر به جای این که دیگری را که ” تو ” است، به عنوان ” او ” در نظر بگیریم، او را در حد طبیعت پایین آورده ایم. اما اگر فرد را به صورت ” تو ” در نظر بگیریم، او را به عنوان فردی دارای آزادی در نظر گرفته ایم. دیگری تا مادامی برای فرد وجود خواهد داشت که فرد نسبت به او باز باشد . وقتی دیگری را به عنوان ” او” در نظر می گیریم او را به عنوان یک غیبت تلقی می کنیم در این حالت که او را “تو” در نظر نگرفته ایم خود را هم نمی توانیم “تو ” در نظر بگیریم. با تنزل ارزش دیگری، خودمان را نیز تنزل ارزش می دهیم .[۹۰] انسانی که چنین آمادگی را ندارد و در دسترس نیست ، گرفتار است و دل مشغولی دارد .این گرفتاری او، به حالش ،سلامتی اش ، اعتبارش و غیره صدمه می زند و باعث می شود آمادگی لازم برای ارتباط با دیگران را نداشته باشد. . و خودش تنها می ماند. و نسبت به دیگران تنها براساس اطلاعاتی که از پیش دارد داوری می کند. انسانی که چنین آمادگی را نداشته باشد زندگی را چون حساب بانکی محدودی می داند که اگر بنا باشد تا آخر عمر باقی بماند باید با عقل و تدبیر، حفظ اش کند. چنین فردی چون در مورد عاطفه و سلامتی معتقد است که سرمایه های اندکی هستند در اختیار آدمی، پس باید در مورد خرج شدن شان حساب و کتاب داشته باشد و باید به درخواست هایی که این مانده حساب را یک دفعه کاهش دهند جواب رد دهد . از دست دادن عشق امری نامعقول است که به ورشکستگی می انجامد. انسانی که آماده نیست زندگی را چون دارایی می پندارد که احتکارش می کند. نتیجه ی این نداشتن آمادگی ، ناامیدی است .چون سرمایه های “من” حد قدرت هرکس را مشخص می کند زمانی که این سرمایه ها تمام شوند پس امیدی هم باقی نخواهد ماند. اما برعکس کسی که امید دارد،هستی که یک اصل پایان ناپذیری است ،او را شاداب می کند. اما انسانی که آمادگی معنوی دارد هیچ چیز در دنیا او را گرفتار و ناامید نمی کند .حضورداشتن ودردسترس بودن یعنی ارتباط بین افراد ، در اختیار دیگری بودن و قرار دادن منابع خود در برابر او،آزاد بودن و نفوذپذیر بودن در برابر اوست[۹۱].مشارکت در پیوند با دیگری یک عنصر عاطفی دارد . رفتن به سمت کسی و کمک به او از روی حس وظیفه معنای دقیق حاضر بودن برای دیگری نیست .فردی که موجود است در گفتن این درنگ نمی کند که او در واقع از روی میل بهترین را برای دیگری انجام می دهد و حقیقتا تمایل دارد بخشی از خودش را با دیگری به اشتراک بگذارد.از آنجا که موجود بودن تنها یک شیوه فلسفی برای توصیف منظورمان از عشق و اعتماد است، موجود بودن بدون این عنصر عاطفی غیر قابل تصور است.[۹۲] در این حالت است که او با دیگران ارتباط برقرار می کند و به خواسته های افراد توجه دارد. موجود بودن یک خیرخواهی را در پیوند با حضور ، به عنوان پاداشی برای خویشتن توصیف می کند. این حالت برای انسان تضمین ندارد بلکه مدام برای این که چنین وضعیتی را داشته باشد در تلاش و تکاپو می باشد. چنین انسان آماده ای مدام در حال جنگ با نیروهایی است که از درونش و بیرونش او را به این امر فرا می خوانند که تنها به جوهر فردیت خود بیندیشد و با دیگران کاری نداشته باشد. انسان آماده، در کارش اخلاص دارد و نوعی عدم تعهد را احساس می کند که باعث فقدان مسئولیت اش نمی شود، بلکه باعث می شود که فرد در اموری که عشق وجود دارد و و امیدواری هست، دست به محاسبه نزند.[۹۳]
 
 

نظر دهید »
مطالعه تطبیقی حقوق مدنی جنین- قسمت ۱۴
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

احکام جنین بوجود آمده از طریق تکنولوژی نوین
شاید تا چند دهه قبل، ناباروری هریک از زوجین به منزله امر ناممکن و انقطاع نسل محسوب
می گردید،ولی پیشرفت جامعه پزشکی و روند تولید مثل، روش های متعددی را فراسوی زوجهای نابارور قرار داده است.
شناختن علت ناباروری و اهدای گامت و اهدای جنین و رحم جایگزین و شبیه سازی امکان درمان بیشتر ناباروری ها را که تا چندی قبل دست نیافتنی به نظر می رسید فراهم ساخته است.
البته باورهای مذهبی و اخلاقی موجب بروز پرسشها و مشکلاتی گردیده که بسیاری از آنها همچنان بی جواب مانده ، اما آنچه مهم است استفاده از روش های مختلف جهت درمان ناباروری زوجین می باشد که هم اکنون صورت می پذیرد.
با تولد لوئیس براون به عنوان اولین کودک ناشی ازلقاح آزمایشگاهی در۱۹۸۷، آگاهی مردم از
درمانهای نوین ناباروری افزایش یافت. از ان به بعد روش های نوین باروری به سرعت گسترش یافت. به کار گیری این تکنیکها امید به حاملگی را در زوجینی که علیرغم درمانهای متعدد جراحی و دارویی صاحب فرزند نشده اند افزایش داد. در حال حاضر به طور تقریبی بیش از هشتاد میلیون زوج در جهان و بیش از یک و نیم میلیون زوج ایرانی نازا هستند. این تخمین برپایه گزارش سازمان بهداشت جهانی است. براساس این گزارش ۱۵-۱۰درصد زوجهای جهان معمولاً با مشکل نازایی مواجه اند. [۱۲۴]
فلذا با به وجود آمدن گامهای جدید در درمان ناباروری باید جهت حمایت از حقوق جنین و کودک به وجود آمده از چنین بارداریهایی احکام خاصی وضع شود، تا حمایت همه جانبه او تضمین گردد.
به همین دلیل در این رساله بخشی به این موضوع اختصاص یافته و در حد امکان تلاش شده تا موارد مختلف تولید مثل نوین از جمله تلقیح مصنوعی، اهدای تخمک و اسپرم، اهدای جنین و اجاره رحم مورد بررسی قرار گرفته و به تحلیل احکام خاص آن در صورت وجود پرداخته شده است.
مبحث اول:
تلقیح مصنوعی و احکام آن
تاکنون به بررسی حقوق جنین و تکالیف والدین در جنین هایی که به روش طبیعی به وجود آمده اند، پرداخته ایم، اما در حال حاضر تقریباً ۱۵درصد از زوجین در ایران مبتلا به بیماری نازایی هستند که ممکن است در درمان ناباروری آنها با کمک از علم پزشکی و تکنولوژی جنین به غیر از روش طبیعی به وجود آید. ممکن است اسپرم یا تخمک یکی از زوجین قدرت باروری نداشته باشد و از اسپرم یا تخمک بیگانه ای استفاده شود، یا حتی جنین در خارج از رحم به وسیله اسپرم و تخمک بیگانه ای به وجود آید و سپس داخل رحم شخص ناباروری گذاشته و یا حتی این امکان دارد که از رحم بیگانه ای برای پرورش و رشد جنین استفاده شود. در حال حاضر علم به گونه ای پیشرفت کرده است که ممکن است برای به وجود آوردن جنین انسان حتی احتیاجی به جنس مخالف نباشد و از راه شبیه سازی به وجود آید که در این صورت جنین فقط متعلق به یک فرد است و به اصطلاح تک والدی می باشد. حال می خواهیم به وضعیت حقوقی جنین که به غیر از روش های طبیعی به وجود می آید، بپردازیم.
گفتار اول:
مفهوم تلقیح مصنوعی و روش های متداول آن
در این مبحث ابتدا مفهوم تلقیح مصنوعی مورد بررسی قرار گرفته، تا به طور کلی تلقیح مصنوعی
شناخته شود و سپس روش های مختلف آن که در حال حاضر در درمان ناباروری مورد استفاده قرار
می گیرد، مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
الف : مفهوم تلقیح مصنوعی
تلقیح مصنوعی به معنای بارور نمودن تخمک به غیر ازروش طبیعی و از طریق آزمایشگاه می باشدکه لقاح مصنوعی معمولاً در خارج از رحم صورت می پذیرد. طی این روش اسپرم مرد و تخمک زن در
خارج از بدن در محیط آزمایشگاهی با هم ترکیب می شوند.
البته باید توجه داشت سلامت جسمی، روحی و روانی اهدا کننده و دریافت کننده یکی از مهم ترین فاکتورهای ارزیابی روند اهداست که علاوه بر ارزیابی سلامت جسمی فرد و اطمینان از عدم ابتلای به بیماریهای صعب العلاج، جلوگیری از انتقال برخی از بیماریهای ژنتیک را مطرح می سازد.اگر چه تطابق ویژگیهای خونی، ظاهری، فرهنگی، اجتماعی و حتی رعایت تناسب دینی نیز در این رابطه مطرح است.
تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
استفاده زوج نابارور از این تکنیکها در درمان ناباروری، مستلزم اطلاع دقیق از ابعاد متنوع آن است. هر گونه اطلاعی که بتواند در تصمیم زوج نسبت به استفاده از این تکنیکها تغیری حاصل نماید. باید قبل ازهر گونه اقدام درمانی در مشاوره های متعدد عرضه گردد و پس از پذیرش آگاهانه و رضایت زوج، امکان استفاده از این تکنیکها محقق گردد.به کارگیری این تکنیکها در درمان ناباروری زوج بدون فراهم آمدن مقدمات اولیه ارزیابی سلامت اهدا کننده و دریافت کننده و عدم آگاه سازی دقیق زوج نابارور از ابعاد متنوع فقهی، حقوقی، روانی، اجتماعی و اخلاقی، می تواند زمینه ساز آسیبهای اجتماعی جبران ناپذیر بعدی برای زوج و فرزند حاصل باشد و مراکز درمان ناباروری باید دقت کافی در این زمینه را مبذول کنند[۱۲۵].
ب : روش های تلقیح مصنوعی
تلقیح مصنوعی دارای روش های متداولی می باشد، که در این گفتار به اهدای تخمک بیگانه، لقاح با اسپرم بیگانه و دریافت جنین و رحم اجاره ای می پردازیم.
۱- اهدای تخمک
استفاده از این روش برای زنی توصیه می گردد که دارای رحم سالم است، اما تخمدان ها به علت بیماری تخمکهای مناسبی تولید نمی کنند.این نقص ممکن است ناشی از عدم وجود تخمدان، نارسایی زودرس تخمدان یا سن بالای زن باشد. همچنین ممکن است تخمدانها به سبب شیمی درمانی یا رادیوتراپی بر اثر معالجه سرطان یا عفونت لگنی توانایی خود را در تولید تخمک سالم از دست داده باشند.
همچنین این روش ممکن است به زنی توصیه شود که در اثر ابتلا به بیماری ژنتیک، انتقال بیماری به کودکش متحمل باشد.در این روش با بهره گرفتن از تکنیک باروری آزمایشگاهی(ivf)تخمکها از تخمدانهای زن دیگر برداشت می شود و در آزمایشگاه جنین شناسی و در مجاورت با اسپرم همسر گیرنده، یا تزریق اسپرم به داخل سیتوپلاسم تخمک، بارور می شود و نهایتأ جنین های حاصل در رحم زن گیرنده منتقل می شوند.قبل از هر گونه اقدامی پزشک تاریخچه پزشکی مفصلی از زوج دریافت کننده به همراه کلیه بررسی ها معاینات و آزمایشهای مورد نیاز مربوط به وضعیت باروری و همچنین سلامتی آنها تهیه می کند.
در زنان بالای ۴۰ سال، قبل از شروع درمان، پزشک ارزیابی دقیقی انجام می دهد؛ از جمله معاینات قلبی-عروقی و بررسی مشکلات دوران بارداری. این آزمایشها مطابق بر استانداردهای موجود در جوامع پزشکی باروری صورت می گیرد.
اهدا کننده باید کم تر از ۳۴ سال سن داشته، ترجیحأ باروری وی قبلاً ثابت شده باشد و تیم درمانی با بررسیهای لازم از سلامت وی اطمینان حاصل کرده باشند. دلیل شرط سنی اهداء کننده تخمک این است که زنان جوان به داروهای هورمونی تجویز شده در طول دورۀ درمان پاسخ بهتری می دهند و تخمکهای سالم تر بیشتری دارند و همچنین امکان بروز اختلالات ژنتیک کم تر است و درصد موفقیت حاملگی آنها بیشتر است.
حاملگیهای طبیعی در زنان مسن تر از ۳۴ سال، خطر ایجاد نابهنجاریهای کروموزومی به ویژه سندرم داون در کودک حاصل را افزایش می دهد.
تخمکهای جدا شده از تخمدان اهدا کننده از نظر میزان بلوغ و کیفیت درجه بندی شده و برای باروری در آزمایشگاه آماده می گردند. نمونه اسپرم از شوهر زوج نابارور گرفته شده و پس از آماده سازی اولیه در مجاورت تخمکها قرار می گیرد، تا فرایند لقاح صورت پذیرد.
زمانی که اهدا کنندۀ تخمک تحت سیکل تحریک تخمک گذاری است، دوره قاعدگی دریافت کننده با اهدا کننده هم زمان می گردد. این امر با دادن هورمونهایی به فرد دریافت کننده انجام می گیرد، تا رحم آماده پذیرش جنینهای حاصل از تخمک اهدایی و اسپرم همسر گردد، که در آزمایشگاه بارور شده اند ناهماهنگی و همزمان نبودن این دوره ها موجت عدم لانه گزینی جنینها در رحم دریافت کننده خواهد شد. دو تا سه روز پس از بارور شدن تخمکهای اهدا شده در آزمایشگاه جنینهای حاصل به داخل رحم منتقل می شوند.
معمولاًدر آزمایشگاه جنین شناسی، امکان انجماد جنین های اضافی منتقل نشده وجود دارد. در صورت عدم وقوع حاملگی می توان جنین های منجمد را ذوب کرد و در مرحلۀ بعد به داخل رحم منتقل نمود[۱۲۶].
۲- اهدای اسپرم
استفاده از این روش برای زوجینی توصیه می شود که مرد فاقد اسپرم بوده، یا اسپرم او توانایی بارور کردن تخمک را نداشته باشد، که ممکن است در اثر بیماری و شیمی درمانی این اتفاق افتاده باشد. شرایط دیگری که ممکن است استفاده از اسپرم اهدایی را تجویز کند، هنگامی است که مرد اختلال ژنتیکی یا ارثی یا ناقل نابهنجاریهای کروموزومی باشد.
در تمامی موارد فوق باید باروری زوجه پس از بررسی و معاینات بالینی و آزمایشهای متعدد ثابت شود.
در این روش اسپرم های شخص داوطلب به روش های گرفته شده و پس از شستشو و جداسازی، اسپرم های زنده به طور مصنوعی همزمان با تخمک گذاری وارد حفره رحم می گردد. تحریک تخمدانها پیش از تزریق اسپرم به منظور تولید تعداد کافی تخمک در زمان تخمک گذاری و دستیابی به احتمال بالای حاملگی صورت می گیرد. زمان تخمک گذاری به وسیله سونوگرافیهای متعدد از تخمدان در روزهای متوالی و گاه با اندازه گیری هورمونهای جنسی در ادرار خون مشخص می شود.
روش دیگر، استفاده از اسپرم اهدایی در لقاح خارجی رحم از طریق ivf یا icsi است. استفاده از این روش به دلایل پزشکی، اخلاقی و شرعی بیشتر توصیه می شود. در این روش پس از بررسی و ارزیابی کامل سلامت اهدا کننده، اسپرم جایگزین تهیه و منجمد می شود. متقابلأ پس از بررسی و ارزیابی سلامت دریافت کننده و تطبیق شرایط و مشخصات اهدا کننده با دریافت کننده­ ( معمولا به شکل ناشناس)، اسپرم از حالت انجماد خارج و به تخمک زن دریافت کننده تزریق می گردد.
از آنجا که ممکن است آلودگی به ویروس HIV طی ۳ الی ۶ ماه اولیۀ آلودگی، با آزمایش خون اهدا کننده تشخیص داده نشود، لازم است همۀ اسپرم ها، منجمد و ذخیره گردند، تا پس از ۶ ماه، دهنده اسپرم مجددأ مورد آزمایش قرار گیرد. در سالهای اخیر استفاده از اسپرم اهدایی به یکی از موثرترین روش های درمان زوجهای نابارور با عوامل متعدد ناباروری مردانه بوده است. برای تصمیم گیری درباره استفاده از این روش درمانی، لازم است زوج نابارور علل ناباروری خود را بداند و اطمینان حاصل کند که بدون استفاده از اسپرم جایگزین حاملگی صورت نمی گیرد این امر پس از بررسی های کامل تاریخچۀ پزشکی، انجام معاینات بالینی و آزمایشها، توسط پزشک تایید می شود.همچنین زوجین باید از ابعاد متنوع اخلاقی، شرعی و قانونی سیکل درمانی حاملگی شخص ثالث کاملأ آگاه شوند و اطمینان حاصل کنند که خواستار به کارگیری این شیوه درمانی هستند[۱۲۷].
۳- اهدای جنین
استفاده از چنین اهدایی در لقاح مصنوعی زمانی صورت می پذیرد، که هر دو نفر زوجین دارای
نارسایی ها و مشکلاتی از قبیل نداشتن تخمک یا تخمک سالم نداشتن اسپرم یا اسپرم سالم یا دارای بیماریهای صعب العلاج یا ژنتیکی باشند و انتقال جنین سالم تنها راه حل درمانی آنهاست.
در این اقدام درمانی، جنین حاصل از اسپرم و تخمک یک زوج قانونی پس از لقاح و تقسیمات اولیه و حداکثر تا چهار روز از زمان لقاح به رحم زن منتقل می شود. فرزند حاصل از لقاح ژنتیک هیچ گونه ارتباطی با زوج دریافت کننده جنین ندارد.هر چند که از لحاظ اینکه جنین در رحم زوجی پرورش می یابد، که از ابتدای حاملگی تا زایمان و حتی در زمان شیر خوارگی و پس از آن با فرزند همراه است و از نظر عرفی موقعیت یک مادر را می یابد.
در این روش ممکن است از جنینهای زوج ناباروری بهره جست که در یک اقدام درمانی لقاح خارجی رحمیIVF باردار شده و نیاز به مابقی تخمکهای بارور شده خود ندارد، و از استفاده مجدد این جنینها
منصرف شده و آنها را جهت استفاده زوجهای نابارور متقاضی دریافت جنین اهدا نموده است.
کودک حاصل از این روش، ارتباط ژنتیکی با زن دریافت کننده و همسر او نخواهد داشت. درصد موفقعیت برای جنین های اهدایی که قبلأ منجمد و نگهداری می شوند، کم تر از جنینهای تازه است. برای واگذاری جنین های اهدایی به دریافت کننده باید قبلأ اجازه اهدا کننده را دریافت کرد[۱۲۸].
۴- اجاره رحم (مادر جانشینی)
اجاره رحم یا جانشینی در بارداری توافقی است که بر پایه آن زنی ( مادر جانشین) می پذیرد تا با
روش های کمکی تولید مثل و استفاده از اسپرم و تخمک زوجین نابارور یا اشخاص ثالث که در آزمایشگاه بارور شده وبه جنین تبدیل شده باردار شود و در حالی که ارتباط ژنتیکی با فرزند ندارد. جنین ناشی از آن تخمک بارور شده را حمل کند و پس از تولد او را به زوج طرف توافق تحویل دهد[۱۲۹].
استفاده از رحم جایگزینی زمانی است که مشکل ناباروری نه در اسپرم و نه در تخمک حاصل باشد؛ بلکه زن با داشتن تخمدانهایی با عملکرد طبیعی فاقد رحم باشد، با این که به علت وجود نقایص در رحم یا به علت خطرناک بودن حاملگی و تهدیدات جدی پزشکی، سلامت زن به خطر افتاده و قادر به حمل جنین و طی دوران حاملگی نباشد، در تمام این موارد رحم جایگزینی یک راه حل انتخابی برای داشتن فرزند خواهد بود. رحم جایگزینی به دو شکل مختلف ممکن است مطرح باشد.جنین حاصل پس از لقاح تخمک و اسپرم متعلق به زوج نابارور به رحم زن دیگر منتقل شده، تا پس از دوران حمل و درزمان تولد، فرزند به صاحبان گامت برگردانده شود.
در موردی دیگر ممکن است زوجۀ نابارور علاوه بر فقدان رحم فاقد تخمدان یا ضعف عملکرد نارسایی زودرس تخمدان بوده و قادر به تولید تخمک سالم نباشد، یا به دلیل داشتن بیماری ژنتیکی و انتقال آن به فرزند بارداری او منع شده باشد. در این روش فرد صاحب رحم با اسپرم همسر زوج نابارور می تواند حامله شده یا تخمکهای وی پس از تحریک تخمک گذاری در اتاق عمل جمع آوری و با اسپرم همسر زوجۀ نابارور تلقیح شوند و جنینهای حاصل به رحم جایگزین که صاحب تخمک نیز هست، منتقل شوند
. بنابراین، تخمک فرد صاحب رحم در باروری فرزند حاصل نقش اهدایی را نیز می یابد و فرزند شکل گرفته از لحاظ ژنتیکی با رحم جایگزینی و صاحب اسپرم وابستگی خواهد داشت. اما با زوجۀ نابارور هیچ قرابتی ندارد. اگر چه صاحب رحم موظف است که پس از تولد، فرزند را به زوج نابارور بازگرداند[۱۳۰].
سئوالی که پیش می آید اینکه آیا مادر جانشین (زن پذیراى جنین) مستحق دریافت نفقه، یا اجرۀ المثل تا زمان تولّد جنین، مى‌باشد؟ آیا این کار، نوعى اجاره رحم تلقّى مى‌گردد، یا مشمول عقد دیگرى است؟
جواب: این موضوع تابع قرار داد است، و اگر قرار دادى ندارند و جنبه رایگان نداشته، حقّ اجرت المثل دارد. و عمل مزبور نوعى اجاره است، نه اجاره اعضاء، بلکه اجیر شدن براى پرورش جنین.[۱۳۱]
گفتار دوم :احکام جنین ایجاد شده از تلقیح مصنوعی
در این مبحث می خواهیم به بررسی احکام جنین به وجود آمده از طریق تلقیح مصنوعی بپردازیم و
بدانیم در روش های مختلف آن از لحاظ فقهی و حقوقی چه احکامی را می توان بار نمود و چه راه حلهایی برای حمایت بیشتر از جنین ها یا کودکان به وجود آمده از این طریق پیش بینی کرد؟
به نظر برخی از حقوقدانان و فقها در صورتی که اسپرم مرد اجنبی به زوج نابارور تزریق گردد، اگر الحاق طفل به شوهر او عادتأ ممکن باشد، در این صورت بر طبق ماده ۱۱۵۸ ق.م در صورتی که از تاریخ نزدیکی شوهر با او تا زمان تولد طفل کمتر از ۶ ماه و بیشتر از ده ماه نگذشته باشد، طفل ملحق به شوهر مشروع اوست. به عبارت دیگر مادام که الحاق طفل به شوهر عادتأ ممکن باشد، نمی توان او را به صاحت نطفۀ تزریق شده ملحق نمود و یا اصلاً نفی نسب کرد[۱۳۲] .
در این فرضی هم که الحاق طفل به شوهر عادتأ امکان نداشته باشد. این فرض را ضمن چند صورت مورد بررسی قرار داده اند :
۱- هیچ یک از دو طرف صاحب نطفه(مرد و زن) در طرف دیگر در شبهه نباشد و به عبارت دیگر مرد می داند که نطفه او به زن اجنبی معین تزریق می گردد و زن نیز به تعلق نطفه به شخص معین آگاه است و اکراهی نیز نسبت به طرفین وجود ندارد. دراین صورت نص خاصی در قانون موجود نیست؛ ولی به لحاظ منعبث بودن قانون مدنی از فقه امامیه می توان استنباط کرد، که طفلی را که در اثر ترکیب نطفۀ مرد با نطفۀ زنی اجنبی پیدایش و در رحم غیر زوجۀ مشروع، پرورش یافته است، نمی توان به صاحب نطفه ملحق نمود مگر در صورتی که صاحب نطفه نسبت به طرف دیگر در اشتباه باشد؛ اما ایرادی که خود فقها بر این قضیه گرفته اند، این است که این موارد در زنان وارد شده است و آن رابطه جنسی طبیعی غیر قانونی مرد و زن می باشد و تلفیق مصنوعی را نمی توان زنا دانست. بنابراین داخل در مورد استثنا نبوده و باید بر طبق نظر عرف طفل را محلق به صاحب نطفه دانست.
۲- هر یک از زن و مرد نسب به طرف دیگر در اشتباه بوده است و طرف دیگر را همسر خود پنداشته است و یا این که هیچ یک طرف دیگر را نمی شناخته است. در این صورت تردید نیست که طفل ملحق به صاحب نطفه می باشد؛ زیرا اولاً با توجه به بند ۱ چون طفل از ترکیب نطفه آن دو تکوین یافته است، عرف نسب را برقرار می داند و از طرف قانونگذار نیز دلیلی دایر بر نفی این نسب و قطع رابطۀ موجود نیست [۱۳۳].
از روح مواد مربوط به نزدیکی به شبهه مواد ۸۸۴ و ۱۱۶۵ و ۱۱۶۶ ق.م[۱۳۴] با توجه به ماخذ قانون مدنی ایران که در موارد مهم از فقه امامیه می باشد، استفاده می شود که مورد بحث در حکم وطی به شبهه می باشد و اصولأ وقتی که اشتباهی در این موارد پدید آید طفل مشروع می گردد. در این صورت فرقی نیست بین آنکه خود مرد عامل تلقیح باشد یا شخص ثالث و شخص ثالث بداند که رابطۀ زوجیت بین طرفین موجود نیست، یا او نیز در اشتباه باشد. نظیر این حکم در صورت اکراه طرفین نیز وجود دارد؛ مانند آن که جبراً نطفۀ مرد اجنبی را گرفته و به زن اجنبی تزریق کنند.
صورت دیگر این فرض این است که یکی از دو طرف عالم به جریان امر بوده و طرف دیگر در اشتباه باشد و یا یکی مکره بوده و دیگری مختار. در این صورت مانند وطی به شبهه طفل نسبت به اشتباه کننده و مکره، مشروع و نسبت به دیگری(عالم و آزاد) غیر مشروع بوده و به او ملحق نمی شود و در حکم شبهه است. موردی که نطفۀ مرد را به عنوانی غیر از قصد تلقیح از او بگیرند، مانند آن که مثلاً به عنوان آزمایش و انجام مطالعۀ علمی و طبی نطفۀ مر د را گرفته و همان نطفه را به عنوان دارو به زن تزریق کنند. طفل ناشی از این تلقیح در حکم ولد شبهه بوده و بنا به آنچه گذشت ملحق به صاحبان نطفه است. زیرا در موردی که به عنوان زنا نسب قطع می گردد، باید زانی عالم به اجنبی بودن طرف باشد و یا در مورد لقاح مصنوعی بداند که نطفه اش با نطفۀ طرف اجنبی ترکیب می شود؛ اما اگر طرف را زوج یا زوجۀ مشروع خود بداند ویا اصلاً نطفه اش را برای غرضی غیر از تلقیح خارج نماید و همچنین اگر بدون اراده در خواب یا بیهوشی نطفۀ مرد را خارج کرده و یا بدون توجه زن، به او تزریق کنند، در تمام این موارد به علت فقد علم و عدم قصد حکم زنا جاری نبوده و این موارد محکوم به حکم شبهه می باشد[۱۳۵].
باید توجه داشت راه حل پیشنهادی فوق راه حل فقهی بوده و نمی تواند پوشش دهنده مشکلات به وجود آمده از تلقیح مصنوعی باشد. همچنین از لحاظ حمایتی نیز جنین و طفل بوجود آمده از تلقیح مصنوعی را پوشش نمی دهد.ایراد دیگری که می توان بر آن وارد نمود آن است که تلقیح مصنوعی روش نوینی می باشد و با زنا و وطی به شبهه کاملاً متفاوت است و باید قانون جدیدی در خصوص آن وضع گردد. در صورتی که مسائل عنوان شده در صورتی که طفلی بر اثر زنا یا اشتباه بوجود آید، که در این صورت راه حلهای فوق مناسب به نظر می رسد. همچنین اماره فراش نیز در مسائل مطروحه جایگاهی ندارد. چرا که زوجین نابارور پس از آزمایشهای پزشکی مختلف و یقین به عدم بارداری با رضایت خود تحت جریان تلقیح مصنوعی قرار می گیرند و دربسیاری از موارد جنین تشکیل شده در آزمایشگاه به داخل رحم زوج منتقل می گردد. بنابراین شکی در خصوص اینکه جنین بوجود آمده ناشی از نطفه زوجین نمی باشد، وجود ندارد،تاجای اعمال اماره فراش فراهم گردد. بنابراین جا دارد تا قانونگذار با وضع قانون جامع و کامل در خصوص این موارد شبهه و ابهامات موجود را برطرف نماید و در حمایت همه جانبه از جنین یا کودک بوجود آمده قانونی را وضع کند. در خصوص اهدای تخمک هم بازهمین مسائل مطرح می گرددو احتیاج به وضع قانون جامع و کاملی که در بردارنده حمایتهای همه جانبه از جنین یا طفل متولد شده از طریق لقاح یا تخمک بیگانه می باشد.
در خصوص رحم اجاره ای قانونگذار تاکنون قانونی تدوین نکرده است. برای آنکه توافق و رابطه بین والدین حکمی با مادر جانشین در موضوع استفاده از رحم جایگزین در شمار وقایع حقوقی شمرده شود و به گونه ای باشد که اثر یا آثار حقوقی را برای طرفهای مرتبط با آن ایجاد کند،ضرورت دارد قانونگذار نخست سبب و فرایند جنین پدید آمده را با مبانی نظام خود بررسی و مشخص کند، که آیا این گونه بهره وری از رحم بر پایه نظام مزبور ، شرایط وقایع حقوقی را دارد و ممکن است در شمار آنها شمرده شود، یانه؟ودر صورت مثبت بودن پاسخ ،نوع و چگونگی آن را تعیین کند. در برخی از ادیان به لحاظ اینکه برای اعضای انسان حرمت و احترام قائل هستند ،بستن قرارداد و اخذ وجه را دراین خصوص باطل می دانند، حتی در خصوص اهدای تخمک ، اسپرم ویا جنین نیز چنین عقیده ای دارند.اما به نظر می رسد در دین اسلام چنین منعی وجود نداردو طرفین می توانند با عقد قرارداد مناسب شرایط تحقق و وظایف خود را مشخص کنندو حتی برای این امر اجرت قرار دهند چراکه مادر جانشین جهت کمک به زوجین نابارور دست به چنین اقدامی می زند و در واقع به نوعی مستحق دریافت اجرت در صورت تبرعی نبودن عملش می باشد.
استفاده از رحم جایگزین پدیده ای است که در اثر اراده چند شخص و توافق اراده آنها با یکدیگر بوجود می آید. بنابراین طبق ماده ۱۹۰ ق.م شرایطی مانند قصد طرفین و رضای آنها،اهلیت طرفین،موضوع معین که مورد معامله باشد،مشروعیت جهت معامله، که برای صحت هر قراردادی اساسی است، در رحم اجاره ای باید بررسی گردد.بالاخص در خصوص مورد معامله که از نظر فقها و طبق ماده ۲۱۵ و ۹۷۵ ق.م بایدمتضمن منفعت عقلایی مشروع و غیر منافی با اخلاق حسنه باشد. چرا که اگر مشخص شود که موضوع اینگونه قراردادها نامشروع و فاقد چنین شرطی است،بررسی دیگر شروط و درستی یا نادرستی آنها نتیجه ای نخواهد داشت.
اما باید توجه داشت که ممکن است موضوعی در معاملات دارای منفعت عقلایی نوعی نباشد،یعنی به نظر اکثریت منفعت عقلایی نداشته باشد،اما در دید آن شخص که معامله می کند دارای ارزش باشد. بنابراین اگر ملاک منفعت عقلایی را شخصی قرار دهیم نه نوعی ، می توان گفت قرارداد رحم اجاره ای و حتی انتقال جنین یا گامت در این خصوص با مشکلی مواجه نخواهد شد. بارور کردن رحم زن جانشین یا انتقال تخمک یارور شده یا جنین به درون رحم جانشین بدون وجود رابطه زناشویی بین مرد صاحب اسپرم و زن صاحب رحم جانشین دارای دیدگاه های فقهی و فتاوی مختلفی در جواز و عدم جواز آن می باشد .[۱۳۶]به نظر جواز چنین عقدی قوی تر است. چرا که عمده دلایل مخالفان عبارتند از ۱- وجوب حفظ فروج ۲- حرمت باروری زن با نطفه بیگانه و ۳- مغایرت این عمل با اغراض تشریع ازدواج . در خصوص ایراد ۱و۲ باید گفت زمانی تحقق می یابد که عمل زنا محسوب شود، در حالی که در رحم اجاره ای بدون اینکه زن جانشین رحم با مرد صاحب اسپرم تماس داشته باشد، عمل باروری در محیط آزمایشگاه صورت گرفته و سپس به رحم جانشین انتقال می یابد.در خصوص ایراد سوم یعنی مغایرت این عمل با اغراض تشریع ازدواج، باید گفت این عمل نه تنها مخالف با این موضوع نمی باشد ،بلکه به استحکام خانواده هایی که ممکن است در اثر ناباروری در حال جدایی باشند کمک کرده و باعث بچه دار شدن و حفظ کیان خانواده آنها می شود.

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت fotka.ir مراجعه نمایید.

 

نظر دهید »
ادبیات زنانه در آثار (میرزاده عشقی، ایرج میرزا، عارف قزوینی)- قسمت ۸
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

در این نوشته ها با افکار و اندیشه ها و احساساتی روبرو هستیم که در سالهای آغازین قرن بیستم در اذهان گروه هایی از مردم ایران راه یافته و جامعه را متحول کرده بود.
نوشتهی زیر که تحت عنوان «مقاله یکی از مخدرات وطن دوست» به امضای «یکی از نسوان جان نثار وطن» در شماره های ۸ و ۷ روزنامه صور اسرافیل (۲۱ جمادی الآخر ۱۳۲۵) به چاپ رسیده است، تصویری از افکار و احساسات یاد شده را به دست میدهد: «از زمانی که اهل ایران از خواب غفلت بیدار و از مستی هشیار و از کرده ها پشیمان و از حرکات خود منزجر و از افعال خود منفعل، پنبه جهالت از گوش برگرفته، دیده حسرت گشوده بر همسایگان خود نگرانند و دست تاسف به دندان گزیده بر بیچارگی خود گریانند و پیش خود میگویند بعد از تمام این بدبختیها خوبست بحمدالله باز بیدار شویم و در تمام جریدهها خوانده میشود که (کسی که از خواب چندین هزار ساله بیدار شده دوباره ممکن نیست به خواب رود) …[۱۴۴] .»
افسوس میخورم که چرا مرد نیستم تا «گویم آن چیزها که میدانم، بکنم آنچه را که میخواهم و تا آخرین قطره خون خود را در راه وطن ریزم».
در شماره ۷۰ روزنامه «ندای وطن» مورخ ۲۳ شعبان ۱۳۲۵ برابر ۲ اکتبر ۱۹۰۷ نامه مفصلی به امضای زنی که خود را نماینده «اتحادیه غیبی نسوان» معرفی نموده به چاپ رسیده است. نویسنده در مقدمه خطاب به مدیر روزنامه خاطر نشان ساخته که چنانچه «از درج آن مضایقه کنند عرض خواهیم کرد که معلوم میشود جراید آزاد نیست.[۱۴۵]»
بانوی مزبور، مشروطه خواهان و به خصوص وکلای مجلس را به شدت مورد انتقاد قرار داده و از اینکه چهارده ماه پس از اعلان مشروطیت بهبودی مشهود نگردید شکوه مینماید. وی توصیف نسبتاً دقیقی از جامعه ایران که نظام سیاسی دیرین آن دستخوش فروپاشی گردیده و نظام جدید هنوز به طور کامل استقرار نیافته به دست میدهد:
«مدت چهارده ماه است که اوضاع مشروطه بر پا شده، شب و روز عمر شریف خودمان را صرف خواندن روزنامه [میکنیم] که بفهمیم مجلس دار الشورای ملی چه گفت و چه کرد، تمام را میخوانم … داد از این وضع و از این روزگار که یک مشت خلق پوسیده و تمام شده ایران خراب چه چیزها میبینند و چه عالمی سیر میکنند. خوب آقایان محترم پس میخواستید در این مدت یکی دو تا کار کوچک را اقلاً تمام کرده و در مقام اجرا بگذارید … چرا راه شش ماه را ششصد سال طی میکنید؟ چرا قانون به دست ما نمیدهید که هر کس هر جا هست تکلیف خود را بداند؟ آیا ما مردم بیچاره چه کرده بودیم که به این عذاب گرفتار شویم؟ یعنی رفتید سُرمهاش کنید کورش کردید. دیگر از شاه کسی وحشتی ندارد، از مجلس هم تا قانون نیست احتیاطی نمیکنند پس همین میشود نتیجه که میبینی.[۱۴۶]»
از خلال نوشته مزبور، اعتراض نویسنده به قضاوت جامعه مردان نسبت به زنان ایرانی که «به قول آقایان ناقص عقل و در ردیف بشر محسوب [نمیشوند]» آشکارا هویداست. «کوتاهی مردان را در امر تعلیم دختران نیز مورد نکوهش قرار داده میگوید: «از مرحمت پدرانمان هم که فضل و کمالی نداریم.[۱۴۷]»
تأثیر اندیشه های مربوط به حقوق طبیعی و اجتماعی و تساوی حقوق انسانها «تفکر نویسنده نامه مشهود است. او از جمله میگوید: «امروز بر احدی پوشیده نیست که هر بیوه زنی به این مجلس دار الشورای ملی حق دارد و ما امروز خودمان را میخواهیم.[۱۴۸]»
تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
در جای دیگری خاطر نشان میسازد که: «شاه یک مغز دارد و بنده هم که نماینده اتحادیه نسوان هستم یکی، تنها او شاه است و من گدا.[۱۴۹]». نکتهای که در این نامه بیش از هر چیز جالب توجه مینماید پیشنهاد نویسنده نامه در مورد استعفای وکلا و سپردن کار مملکت برای مدت چهل روز به دست زنهاست، همراه با شرحی از مشروطه خواهان تندرو تلقی نمود: «… خلاصه وکلا انتخاب میکنیم، وزرا انتخاب میکنیم … باری قانون صحیح میکنیم، نظمیه را صحیح میکنیم، حکام تعیین میکنیم، دستور العمل ولایات را میفرستیم، ریشه ظلم و استبداد را از بیخ میکنیم، انبارهای جو و گندم متمولین را میشکنیم، کمپانی برای نان قرار میدهیم، خزانههای وزرا را که از خون خلق جمع و در سردابها گرد کردهاند بیرون میآوریم، بانک ملی بر پا میکنیم، عثمانی را عقب مینشانیم، اسرای قوچان را عودت به خانه های خود میدهیم، قنوات شهری را صحیح میکنیم، آب سالم به مردم میخورانیم، کوچه و خیابان را تنظیف میکنیم.[۱۵۰] »
قریب دو هفته پس از انتشار مطلب فوق، در شماره ۸۰ همان روزنامه (مورخ ۶ رمضان ۱۳۲۵، ۱۴ اکتبر ۱۹۰۷) «مکتوب یکی از مخدرات» به چاپ رسیده است عنوان نوشته: «در جواب اتحادیه غیبی نسوان» است و نویسنده آن را با نام «زرین» امضا نموده است.
این نویسنده بعد از اشاره به انقلاب فرانسه (۱۷۸۹) که پس از فراز و نشیبهای فراوان سرانجام پس از گذشت هشتاد سال (۱۸۷۱) منتهی به استقرا رنهایی نظام جمهوری (جمهوری سوم) گردیده، میپرسد: «… دوره استبداد آنها بسی سبک تر از دوره استبداد حالیه ایران بود، و با داشتن علم بعد از چندین سال زحمات و خونریزیها و چندین مرتبه آن مملکت جمهوری شد و دوباره به هم خورد. الان تقریباً مدت چهل سال است که جمهوریت آن مملکت مستحکم شده است، چطور میتوان تصور کرد که مملکت ایران با عدم علم و وجود استبداد در عرض چهارده ماه میتوانند مملکت به این هرج و مرج را که نظیر آن در هیچ نقطه از نقاط عالم نمیتوان یافت منظم و رفع جور و ستم کنند.[۱۵۱]»
به عقیده نویسنده چگونه زنان میتوانند «طرق و شوارع را امن» کنند و «ریشه استبداد را» بَر میکنند؟ او با نوعی واقع بینی میگوید: «ما نباید این ادعا را بکنیم [که] به چهار نفر زن از قبیل خودمان، کار مملکت خراب ایران اصلاح خواهد شد.[۱۵۲]». پیشنهاد عملی او تلاش برای آزادی زنهاست: «اگر خیلی حق گویی میکنیم خود را از چنگال ظلم خلاص کنیم کافی است.[۱۵۳]»
پس از تشکیل انجمنها در سرتاسر ایران، زنان هم اقدام به تشکیل انجمن نمودند گروهی از نمایندگان مجلس شورای ملی سخت مخالف بودند که زنان به اظهار نظر بپردازند در حالی که بعضی نمایندگان معتقد بودند مانعی ندارد که گروهی از بانوان دور هم جمع شده و از یکدیگر کسب اخلاق حسنه نمایند.
یکی از این نمایندگان به نام سید حسن تقی زاده وکیل تبریز که از جمله نمایندگان تندرو مجلس بود در این باره سخنانی گفت. که برای آن روز شگفت انگیز مینماید: «هیچ ایراد شرعی از برای اجتماع نیست و زنهای اسلام همیشه و در همه جا دور یکدیگر جمع میشدند و میشوند و به موجب قانون اساسی هم هیچ ایرادی وارد نیست وقتی میگوید ایرانی، این لفظ شامل مرد و زن هر دو است مادامی که اجتماعات مُخل دینی و دنیوی نباشد ضرری ندارد ممنوع نیست.[۱۵۴]»
در شهر تبریز نهضت مشروطه بسیار قدرتمند بود و آزادی خواهان در نخستین هفته ها بعد از اعلان مشروطیت عملاً قدرت حاکم را به دست گرفتند. مقاومت مردم تبریز در برابر کودتای محمد علی شاه که در تهران و تمامی نقاط کشور موفق به سرکوب مشروطه طلبان و آزادی خواهان شده بود، نقشی اساسی در سقوط «استبداد صغیر» و بر پا داشتن نظام مشروطه ایفا نمود.
روزنامه انجمن در شماره ۴۱ سال سوم (۱۷ صفر ۱۳۲۷) در مقالهای تحت عنوان «انقلاب و نسوان تبریز» مینویسد: «شیرزنان تبریز را در این دوره انقلاب موقع مخصوصی است که تاکنون در اوراق ملی موضوع بحث نگردیده … به موجب استخبارات صحیحه و اطلاعات موثقه که در دست داریم هستند زنان شیرافکنی در یک نقطه مهمه شهر که به گاه جنگ با تغییر قیافت به یک مهارت خصوصی که در کار تیراندازی دارند سینه دشمن را میشکافند و آتش به فرق نامردانه سپاه یزید میبارند.[۱۵۵]»
در دنباله مقاله مذکور نامهای به امضای «عموم نسوان تبریز» خطاب به عین الدوله (والی) منصوب شده محمد علی شاه و فرمانده نیروهای مستبدین به چاپ رسیده است.
زنان تبریز خطاب به وی که با بستن راه ورود مواد غذایی به شهر قصد از پای در آوردن مشروطه طلبان را داشت، میگویند: «ما تا چند ماه آذوقه داریم، بعد از آن برگ درختان و گیاه را میخوریم، با میوه سد جوع مینماییم، حتی گوشت گربه و سایر حیوانات را میخوریم، بالاخره در خون خود میغلتیم و تابع هوای نفس محمد علی میرزا نمیشویم.[۱۵۶]»
در سالهای بعد، تعدادی از زنان روشنفکر ایرانی اقدام به تأسیس روزنامه نمودند. روزنامههای «دانش» به مدیریت و صاحب امتیازی خانم دکتر کمال، «شکوفه» به مدیریت خانم مزین السلطنه «زبان زنان» به مدیریت خانم صدیقه دولت آبادی و «نامه بانوان» به مدیریت خانم شهناز آزاد دختر میرزا حسن رشدیه نقش مهمی در طرح و بیان مسائل مربوط به جامعه زنان ایرانی ایفا نموده و در بیداری زنان ایرانی مؤثر واقع گردیدهاند.

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت tinoz.ir مراجعه کنید.

۲-۴-۳- تصویر زن در شعر شاعران مشروطه

در میان شاعران عصر مشروطه پیش از همه سید اشرف الدین حسینی است که به وضع زنان توجه خاص مبذول داشته است. حمایت وی از زنان و دلسوزی او برای آنان در آن دوران حیرت انگیز است او سعی در بیداری دختران داشته و با نقل فرمایشاتی از حضرت رسول اکرم (ص)، دختران را تشویق به آموختن علم و دانش مینماید:
«… فرمود ختم المرسلین، تحصیل علم و خط و دین
از بهر نسوان الزم است، ای دخترک بیدار شو[۱۵۷]»
او به ویژه مشوق ملکات اخلاقی در دختران است
«یک چادری از عفت و ناموس به سر کن و آن گاه برو مدرسه، تحصیل هنر کن[۱۵۸]»
وی با تشریح وضعیت زنان عصر جاهلیت و حمایت حضرت رسول اکرم (ص) از حقوق زنان قرینههایی از زندگی اجتماعی زنان ایران را به تصویر کشیده است.
ابراهیم پور داود مسئله تعدد زوجات را موضوع شعر بلندی قرار داده و در تشریح مضرات آن راه اغراق را پیموده و خواری و عقب ماندگی کشور را پیامد این پدیده عنوان میکند.
بهار نیز؛ شعر بلندی با عنوان «زن شعر خداست» تعدد زوجات را مورد نکوهش قرار داده است.
«… زن یکی بیش مبرزان که بود فتنه و شر فتنه آن به که در اطراف تو کمتر باشد
کی توان داد میان دو زن انصاف درست کاین چنین مرتبه مخصوص پیمبر باشد[۱۵۹]»
نسیم شمال نیز با ملاحظه وضعیت نابسامان خانواده های چند همسری تک همسری را توصیه میکند.
میرزاده عشقی در شعری به توصیف حال دختری فرهیخته میپردازد که در اثر فقر مالی و جهل مادر مجبور به ازدواجی ناخواسته با مرد سالمندی شده است.
عارف قزوینی اعتقاد دارد اگر زنان بتوانند حقوق خود را از مردان بگیرند همفکران او بی شمار خواهند بود. در اشعار ایرج نیز قطعاتی زیبا در وصف مادر و مقام و جایگاه وی یافت میشود که بسیار جالب توجه است.
ابوالقاسم لاهوتی متاثر از تحولات مغرب زمین و حقوقی که زنان در آنجا به دست آوردهاند در شعری که در سال ۱۹۱۸ در تبعید استانبول سروده خطاب به زنان مشرق زمین گوید:
«زنهای غرب در سر کار حکومتند
در دست مرد شرق تو چون بردهای هنوز
البته هم اسیری و هم بردهای از آنک
ایمان به انقلاب نیاوردهای هنوز[۱۶۰]»
از عبدالحسین حسابی شعر بلندی تحت عنوان «ترقی نسوان» در شماره ۱۱ سال ۱۳۳۸ ﻫ .ق روزنامه گل زرد به چاپ رسیده است. او در این شعر به شرح نظرات خود درباره این موضوع پرداخته و ضمن طرح یک رشته مطالب مانند الزام آموزش دختران و عدم تبعیض میان آنها و پسران، رعایت حال آنها و شرح عقب ماندگی زنان ایرانی و ترقی زنان اروپایی، شرط آبادانی کشور را تربیت زنان میداند.
شاعر دیگری به نام جودی در شعری تحت عنوان «پرده دار حقیقت» پس از تأکید روی نقش زن در حیات انسانی، مژده آزادی آنان را میدهد.
اسمعیل دهقان در شعری در روزنامه طلوع از فلاکت «زنان رنجبر» سخن میگوید.
تصاویری که در شعرها از زنان متصور است با دورانهای قبل فرق دارد اینک به ذکر نمونه هایی از آن میپردازیم.
تصویر غم و اندوه و ناامیدی، بیشترین و برجستهترین جنبهی سیمای زن در شعر معاصر را تشکیل میدهد. این تصاویر در اشعار فروغ فرخزاد، فراوان یافت میشود. زن در شعر او بی رحمانه مورد ستم واقع میشود و به خاطر اندیشه های پوچ و بی اساس خُرد میشود.
توجه به زن هر جایی و بی بند و بار و به اصطلاح «روسپی» در شعر شاعران نشانگر حضور چنین زنانی در جامعه است با اینکه این تصاویر خوشایند نیست و این زنان به دلایل مختلف تن به این کار میدهند و ارزش حقیقی خود را نادیده میگیرند. اکثر شاعران با بیان این موضوع قصد نکوهش آنان را ندارند. در نظر طاهره صفار زاده اگر چنین زنی بخواهد به شهر نجابت پا بگذارد با مشکل روبرو میشود نیما نیز این عمل را وسیله گذران زندگی زنان دانسته است.
در شعر شاعران معاصر دل نگرانی زن مقولهای جدا ناشدنی است زن در این انتظار تصویر زیبایی از خود به نمایش میگذارد.
فداکاری و صبر زن در شعر امروز جایگاه ویژهای دارد و یکی از زنان عرصه صبر حضرت زینب (س) است. سکوت زن و عدم حضور او در اجتماع، برگرفته شده از نظام مرد سالاری است و ریشه در تاریخ گذشته دارد. که در شعرها انعکاس یافته است در شعر فروغ به نام «حلقه» از دختری میگوید که زندگیش را در بندگی و اسارت مرد خلاصه نموده است و حلقهی ازدواج برای او، مثل حلقهی بردگی است.
زن و تنهایی یکی از جنبههای مهم و درخور توجه به حساب میآید.
در شعر معاصر وصف و تمجید از زنان بسیار دیده میشود، اما این زن، زن شرعی و قانونی شاعر یعنی همسر شاعر محسوب میشود و در حقیقت، معشوقه همان همسر شاعر است که در مشکلات و شادیهای زندگی پا به پای او پیش رفته است. شاعر در این گونه اشعار، در مقام قدردانی از همسرش بر آمده است مثل شعرهای شاملو برای همسرش (آیدا در آینه) و شعر اخوان ثالث و نیما.
تصویر زنانی که در حال دعا و عبادت هستند یکی از جنبههای زیبا در شعر معاصر است مثلاً در شعر مهدی اخوان ثالث شاعر از دعای بی اندازهی زن مطمئن گشته حتماً خواستهاش اجابت میشود.
زن گاهی در شعر به شب و خورشید و ماه مانند شده است و گاهی به فرشته و پری.
گاهی فقط به جنبهی جسمی و مادی زن توجه شده است سپهری در شعر خود از زن به عنوان «چراغ لذت» نام میبرد و معتقد است برای رسیدن به تنهایی باید از چراغ لذت گذشت.
بی عدالتی نسبت به زن خمیر مایه اصلی این مبحث است که از طرف جامعه به زن تحمیل میشود و گاهی در قوانین رسمی جامعه رخنه میکند و شکل قانونی به خود میگیرد. و زن گاهی برای اثبات خود و رهایی از بی عدالتیهای رایج در جامعه، دست به هر کاری میزند و گاهی از زندگی خود دست بر میدارد، تا در مسلخ بی عدالتی خود را تبرئه کند همین قانون باعث شده است فروغ از دیدار تنها فرزندش محروم شود.
در جای دیگر زن را به آیینه سبزی، آسمان نور، پرنده مانند کردهاند که نشان از پاکی و قداست است. پیوند زن با این واژهها، بیان کنندهی اهمیّت و مقام زن در نزد شاعر است.
اعتقاد همگان بر این است که زنان در برابر مشکلات، کاری جز گریستن نمیدانند حتی گاهی، برای نرم کردن دل مردان، گریه آخرین حربهی زنان به حساب میآید. اگرچه این تصور، نشأت گرفته از اجتماع است، اما دور از حقیقت و زن به خاطر عاطفی بودنش، هر رفتار خشونت آمیزی را تحمل نمیکند. و گریه هم یکی از پاک ترین و طبیعی ترین کار زن در اعتراض به این خشونتها است. بنابراین گریستن از ناتوانی و ضعف زنان خبر نمیدهد، بلکه از جنبهی عمیق عاطفی زن سرچشمه میگیرد.
شکایت زن به جامعه و اجتماع از آگاهی او خبر میدهد او به کسانی که ناقص العقل، کم خرد، شیطان صفت و حیلهگر معرفیاش میکنند اعتراض میکند و میگوید این نسبتهای ناروا نشان از قلمی است که در دست نااهلان روزگار قرار گرفته است این تصاویر در شعرهای فروغ فرخزاد دیده میشود.
در شعر امروز شاعر برای نشان دادن حالات مختلفی چون عشق، وفاداری، استواری و … از تلمیح استفاده میکند و این تلمیحات به زنانی زبانزد و معروف چون شیرین، لیلی، منیژه … بر میگردد.
به همان اندازه که زنان در دوره های قبل در پشت پرده ها از امکانات زندگی محروم ماندند، به همان میزان در سبز فایل و با پیشرفت صنعت و ماشین، از او به عنوان کالای تبلیغاتی استفاده گردید.
در مجلات، روزنامهها، رادیو و تلویزیون زن مؤثرترین جنبهی تبلیغاتی به حساب میآمد بعدها جنبه تبلیغاتی زن از حدود اقتصادی فراتر رفته و از زن در مسایل سیاسی نیز بهره گرفته شد. شاعران این حقیقت تلخ را در شعرهایشان بیان نمودهاند و به انتقاد از آن پرداختهاند.
عکس مرتبط با اقتصاد
همچنین به زن و جنگ و زن و بیپناهی (در خانواده سرباز) زن و منشهای خجسته، و بی وفایی زن نسبت به همسر، زن و جگر آوی گفت و شنود همسر با زن که غمهایش را با او در میان میگذارد. توصیف زن و تصویرگری زنان ساده که برای شاعر خوشایند است. توجه کردن به جنبههای منفی زنان علاوه بر جنبههای نیک و برجسته و گاهی شاعر در آفرینش سروده هایش، از عشق و علاقهی زنی الهام میگیرد.
و به مرد حیات میبخشد و به قول جلال ستاری «زنان هر سرزمین، شاعران سرزمیناند، شعر که چون دریای پر موجی است و روح هر جامعه در زنان آن جامعه، چون گل میشکفد و یا پژمرده میشود، تا جامعه چه پایگاهی به وی اعطا کند.[۱۶۱]»
سیمای زن اندرزگو در شعر معاصر، از نقش زنان خبر میدهد مثل پند و اندرزهایی که در شعر پروین دیده میشود. زن همراه و همدوش مرد، با مشکلات زندگی دست و پنجه نرم میکند و برای همسر خود احساس دل نگرانی میکند.
سوگواری زنان در ادبیات معاصر به شکلهای گوناگون چون سوگ فرزند خواهر یا برادر نمود میکند.
هم چنین تقدیم شعر به شاعران زن هم در شعر معاصر دیده میشود مثل تقدیم شعر سهراب سپهری به فروغ فرخزاد.
هر چند در ادبیات گذشته با توجه به حاکمیت مطلق نظام مرد سالاری سیمای زن بسیار ناخوشایند و ناشایست ارائه شده است و زن به عنوان «جنس دوم» معرفی گشته است و چهره زن در هالهای از برداشتهای نادرست ترسیم شده است.
اما سیمای زن در ادبیات امروز به طور قابل محسوسی تغییر یافته است این تغییرات را میتوان در آستانه نهضت مشروطه مشاهده کرد زنان در این عصر، به تکاپو افتادند و برای دفاع از حق و حقوق خویش پا به عرصهی اجتماع نهادند با تلاش زنان در عصر مشروطه خواندن و نوشتن در بین آنان متداول شد و از این تاریخ به بعد ما شاهد پیشرفت فرهنگی و علمی زنان در زمینه های مختلف هستیم در واقع، نهضت مشروطه، نقطهی آغاز فعالیتهای زنان ایرانی است هر چند زنان در ابتدا، با مشکلاتی روبرو شدند، اما جسورانه، با مقاومت در برابر مشکلات، توانستند تا حدودی راه را برای جنبشها و قیامهای دیگر هموار نمایند اولین روزنامه نگاران زن، در عصر مشروطه مشاهده میشود و به گفتهی برخیها، زنان ایرانی در عصر مشروطه، راه صد ساله را یک شبه پیمودند و میتوان نتیجه گرفت تحولات مبتنی بر قانون و رهایی از حکومت استبدادی و آشنایی با عقیده آزادی به مفهوم اروپایی در این زمان رواج یافت و همین طور انعکاس دفاع از حقوق زنان در شعر و نثر منعکس شد و در این راه زنان زیادی پیشقدم شدند که نامشان را ذکر کردیم.

 

 

 

فصل سوم:

 

ادبیات مشروطه

 

۳-۱- مقدمه: ادبیات عصر مشروطه

ادبیات دوره مشروطیت را نمیتوان در چارچوبی از سالها و ماه گنجاند. این ادبیات از یک سو به سلطنت ناصر الدین شاه بر میگردد، و از سوی دیگر تا حوالی کودتای ۱۲۹۹ شمسی و حتی چند سال پس از آن ادامه دارد.
این ادبیات مبتنی بر قانون، رهایی از حکومت استبدادی و آشنایی با آزادی به مفهوم اروپایی است.
مفهوم غربی آزادی که هدف آن حکومت بر مبنای قانون و نظم اجتماعی بر پایهی آزادی بود؛ بر اثر آشنایی شاعران و ادیبان با غرب در اندیشه ها و احساسات آنها پدید آمد.
ترقی خواهان و پیشگامان ایرانی از اواخر دوره صفوی با شیوه تفکر و نظم و رویهی زندگی مردم غرب آشنا شده بودند. آشنایی با این فرهنگ، از طریق هند صورت گرفته بود.
و عقیده آزادی از راه هند و روسیه و امپراتوری عثمانی و با زبان ترکی (ترکی استانبولی) در ایران گسترش یافت.

 

۳-۱-۱- ویژگیهای شعر دوره مشروطه

 

 

از دربار گسست و به کوچه و بازار راه یافت لبریز از آرمانها، گرمی زندگی و خونهای به زمین ریخته شد.

 

نظر دهید »
مبانی نظری جایگزین های کیفر حبس در حقوق کیفری ایران با ملاحظه قانون مجازات اسلامی ۱۳۹۲- قسمت ۳
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

۲-۵-۲-۲-۱-۲- جایگاه جریمه روزانه در حقوق کیفری ایران ۳۱

پایان نامه

۲-۵-۲-۳- خدمات عمومی ۳۲
۲-۵-۲-۳-۱- تعریف خدمات عمومی ۳۲
۲-۵-۲-۳-۲- اهداف و فواید خدمات عمومی ۳۲
۲-۵-۲-۳-۳- شرایط و نحوه اجرای خدمات عمومی ۳۳
۲-۵-۲-۳-۴- جایگاه خدمات عمومی در حقوق کیفری ایران ۳۴
۳۶
۳-۱-مبحث اول – مبانی جایگزین های کیفر حبس ۳۶
۳-۱-۱-گفتار اول- تردید نسبت به موقعیت و اعتبار کیفر حبس ۳۶
۳-۱-۱-۱- نارسایی در تأمین اهداف مجازات ۳۷
۳-۱-۱-۲- عدم هماهنگی با اصول حاکم بر مجازات‌ها ۳۸
۳-۱-۲- گفتار دوم- تأثیر اندیشه‌های مکاتب کیفری در تحدید کیفر حبس ۳۹
۳-۱-۲-۱- مکتب کلاسیک ۴۰
۳-۱-۲-۲- مکتب تحققی ۴۱
۳-۱-۲-۳- مکتب دفاع اجتماعی ۴۳
تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
۳-۱-۲-۴- مکتب نئوکلاسیک (معاصر) ۴۴
۳-۱-۳- گفتار سوم – اندیشه‌های کیفرزدایی ۴۶
۳-۱-۳-۱- کیفرزدایی تقنینی ۴۷
۳-۱-۳-۲-کیفرزدایی قضائی ۴۸
۳-۲- مبحث دوم- عوامل گرایش به سیاست جایگزینی کیفر حبس ۵۰
۳-۲-۱- گفتار اول- تردید در نقش‌های کیفر حبس ۵۰
۳-۲-۲- گفتار دوم- معایب کیفر حبس ۵۱
۳-۲-۲-۱- جرم‌زایی حبس ۵۱
۳-۲-۲-۲- تأثیر سوء حبس بر شخصیت و خانواده زندانی ۵۱
۳-۲-۲-۳- اثرات سوء اقتصادی حبس ۵۲
عکس مرتبط با اقتصاد

۴-۱- مبحث اول – اقدامات سازمان ملل متحد ۵۴
۴-۱-۱- گفتار اول – سیر تاریخی اقدامات سازمان ملل متحد ۵۴
۴-۱-۲- گفتار دوم – قواعد حداقل ملل متحد راجع به تدابیر غیر کیفر حبس (قواعد توکیو) ۵۶
۴-۲-۳- گفتار سوم – اقدامات شورای اروپا در زمینه توسعه جایگزین‌های کیفر حبس ۵۸
۴-۲- مبحث دوم- اقدامات انجام شده در حقوق داخلی (ملی) کشورها در زمینه توسعه جایگزین‌های کیفر حبس ۶۱
۴-۲-۱- گفتار اول – توسعه جایگزین‌های کیفر حبس در نظام کیفری فرانسه ۶۱
۴-۲-۲- گفتار دوم – توسعه جایگزین‌های کیفر حبس در نظام کیفری آلمان ۶۲
۴-۲-۳- گفتار سوم – توسعه جایگزین‌های کیفر حبس در نظام کیفری سوئد ۶۳
نتیجه گیری ۶۴
پیشنهادات ۶۵
منابع و مآخذ ۶۶

 

چکیده

با عدم توفیق مجازات سالب آزادی در بازپروری اجتماعی بزهکاران و به منظور کاهش جمعیت کیفری زندان و پیشگیری از تکرار جرم و تقلیل هزینه‌های اجرای مجازات سالب آزادی سیاست جایگزینی مجازات سالب آزادی از چند دهه اخیر مورد توجه نظام‌های کیفری و سازمان ملل متحد قرار گرفت. در ایران از نخستین دوره‌های قانون‌گذاری تدابیری برای تحدید قلمرو مجازات سالب آزادی در نظر گرفته شده بود. از سال ۱۳۷۰ جایگزینی‌های این مجازات بیش از پیش گسترش یافت اکنون تدابیر جایگزین به نحو گسترده‌ای در قالب تبدیل مجازات سالب آزادی و تعلیق اجرای آن قابل دسترسی هستند.
در قانون مجازات اسلامی ۱۳۷۰ جایگزین‌های کیفر حبس مورد توجه قرار گرفته بود، در قانون مجازات اسلامی جدید ۱۳۹۲ علاوه بر موارد قبلی جایگزین‌های کیفر حبس مواردی جدیدی از جایگزین‌ها مورد توجه قرار گرفته است که از آن جمله می‌توان به جریمه روزانه، خدمات عمومی و دوره مراقبتی اشاره کرد.

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت tinoz.ir مراجعه کنید.

فصل اول

تعریف حبس، ماهیت و اقسام کیفر حبس و ویژگی­های آن

 

۱-۱- مقدمه

آزادی ودیعه‌ای است که با خلقت انسان در وجود او نهاده شده است که با توجه به اهمیتی که در حیات بشری دارد از حقوق ممتازی به شمار می‌رود که مبنای بهره‌مندی از سایر حقوق انسانی را تشکیل می‌دهد. به همین جهت در تمامی نظام‌ها و جوامع به عنوان حقوق اساسی شناخته شده و در قواعد بین‌المللی چون اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی نیز همواره به شناسایی و احترام به آن تأکید شده است. اعمال این حق ضمن این که در رشد انسان‌ها و شکوفایی جوامع تأثیر عمده‌ای دارد، اما استفاده نابجا از آن و افراط و تفریط در قلمرو آن می‌تواند مشکلات و ناهنجاری‌هایی را در پی داشته باشد. به همین جهت حدود و شرایط آن را قوانین هر کشوری تعیین می کند. بدین ترتیب تنها به موجب قانون ممکن است محدودیت‌هایی برای آزادی افراد پیش‌بینی شود. بر این اساس سلب آزادی افراد بدون مجوز قانون جرم و قابل مجازات شناخته می‌شود.
با توجه به نقشی که آزادی در زندگی افراد ایفا می‌کند ایجاد محدودیت یا سلب آن به عنوان ضمانت اجرای هنجارها و ارزش‌های مورد احترام جوامع از دیرباز به عنوان رایج‌ترین ابزار مقابله با بزهکاران مورد توجه بوده است زیرا سرافکندگی و رنج حاصل از آن می‌تواند موجب ارعاب و بازدارندگی و جبران خطای ارتکابی را فراهم نماید.

 

۱-۲- کلیات تحقیق

 

۱-۲-۱- تعریف مسئله و بیان آن

مجازات‌ها به عنوان واکنش اجتماع در مقابل بزهکاری همواره شاهد تحولاتی به منظور دستیابی به وسایل مناسب‌تر دفاع از حقوق انسان‌ها و امنیت اجتماع بوده است. تردیدی نیست که حقوق موضوعه هر کشوری با تلاش اندیشمندان و آموزه‌های کیفرشناسی همواره تحول یافته و در خصوص تعیین و کاربرد ضمانت اجراها تدابیر مختلفی را در شرایط و دوره‌های مختلف به کار گرفته است. مجازات سالب آزادی که از مهم‌ترین مجازات‌ها است نیز از این فرایند مستثنی نیست. با توجه به این که کیفر سالب آزادی از جمله رایج‌ترین کیفرها محسوب می‌شود، مسئله این است که آیا این کیفرها همچنان بهترین وسیله برای دفاع اجتماع در مقابل بزهکاران است؟ در غیر این صورت چه اقدام‌ها و تدابیر دیگری می‌توان به جای آن پیش‌بینی نمود که فاقد معایب آن بوده و از طریق آنها ضمن تأمین حقوق جامعه به اهداف اصلاح و پیشگیری از تکرار جرم نیز دست یافت؟
اندیشمندان حقوق کیفری و کیفرشناسان به منظور حمایت از آزادی انسان‌ها و سازگاری اجتماعی بزهکار این موضوع را مورد بررسی قرار داده و تدابیری برای آن اندیشیده‌اند. در این رساله با پرداختن به مبانی موضوع این مسائل مورد بررسی قرار می‌گیرد: ۱- آیا سیاست جنایی ایران به جایگزینی در قلمرو کیفر حبس گرایش نشان می‌دهد؟ ۲- در این صورت از چه روش‌هایی برای این سیاست استفاده می‌شود؟ ۳- تدابیری که به عنوان جایگزین حبس پیش‌بینی شده است کدامند؟ آنچه که در این تحقیق مورد تأکید قرار می‌گیرد شناخت دیدگاه سیاست جنایی ایران نسبت به تدابیر جایگزین مجازات سالب آزادی و تحلیل جنبه‌های قضائی و تقنینی آن است.

 

۱-۲-۲- سابقه و ضرورت انجام تحقیق

پیش‌بینی جایگزین‌هایی برای کیفر سالب آزادی در چند دهه خیر عمدتاً تحت تأثیر مطالعات جرم‌شناختی مورد توجه قانون‌گذاران مختلف و همچنین سازمان ملل متحد قرار گرفته است. در ایران موضوع تاکنون به طور مستقل و جامع مورد مطالعه قرار نگرفته است ولی مقالاتی مختصر در ارتباط با آن در نشریات حقوقی درج شده است. با عنایت به تأکیدی که برای حمایت از آزادی‌های اساسی و همچنین دفاع مؤثر از جامعه در مقابل تظاهرات مجرمانه می‌گردد و اهمیتی که موضوع اصلاح بزهکاران و پیشگیری از تکرار جرم دارد بررسی تدابیری که فاقد معایب مجازات سالب آزادی بوده و متضمن اهداف مزبور نیز باشند به عنوان جایگزین مجازات سالب آزادی ضرورت تحقیق مستقل و جامعی را در این زمینه ایجاد می کند. بدین ترتیب موضوع تحقیق از هر نظر تازه بوده و در عین حال برای توسعه سیاست جایگزینی تقنینی و قضائی مفید خواهد بود و از نتایج آن مراجع قضائی و قانون‌گذاری، مؤسسات پژوهشی، دانشگاه‌ها و محققان و دانشجویان رشته حقوق و سازمان زندان‌ها می‌توانند بهره‌مند شوند.

 

۱-۲-۳- روش انجام تحقیق و تحلیل اطلاعات

تحقیق نوعاً به روش نظری بوده و بر مبنای مطالعات کتابخانه‌ای و فیش‌برداری و استفاده از نظرات اساتید رشته حقوق و قضات و مراجعه به مراجع قضائی، مؤسسات پژوهشی و سازمان زندان‌ها انجام می‌شود. با دسته‌بندی اطلاعات مقایسه و ارزیابی آنها و عرضه آنها به شیوه‌ها و مقررات پیش‌بینی شده در قوانین کیفری به بررسی موقعیت کیفر سالب آزادی و تأثیر اندیشه‌های مکاتب کیفری در تحدید آن پرداخته و عوامل گرایش به سیاست جایگزینی و روش‌های به کار رفته در نظام کیفری ایران و همچنین تدابیر پیش‌بینی شده برای جایگزینی مجازات سالب آزادی مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌گیرد.

 

۱-۲-۴- اهداف و فرضیات

بیان نارسایی‌های مجازات سالب آزادی و مشکلات ناشی از نظام زندان‌ها، شیوه‌های اتخاذ شده در نظام کیفری ایران برای مقابله با این مشکلات و همچنین تلاش‌هایی که در جهان توسط نظام‌های کیفری در برخی کشورها و سازمان ملل متحد در این مورد صورت گرفته است، بررسی و ارزیابی تدابیری که در ایران برای جایگزینی مجازات سالب آزادی وجود دارد، به منظور دستیابی به وسایل مناسب‌تر و روش های کاربردی‌تر برای مقابله با آثار ناگوار مجازات سالب آزادی از اهداف عمده تحقیق محسوب می‌شوند. فرضیاتی که برای این منظور مطرح شده است عبارتند از:
۱- مجازات سالب آزادی رسالت‌های خود را در پیشگیری از تکرار جرم و اصلاح بزهکاران نمی‌تواند نسبت به همه بزهکاران و انواع جرایم به انجام برساند.
۲- با توجه به نارسایی‌های مجازات سالب آزادی و معایب آن و مشکلات نظام زندان‌ها توسل به جایگزین‌های مجازات سالب آزادی ضروری است.
۳- گرایش کلی نظام کیفری ایران پیروی از سیاست جایگزینی در قلمرو مجازات سالب آزادی است.
مورد استفاده قرار می‌گیرد و ویژگی‌ها و اهداف و آثار آنها در فصل دوم مورد مطالعه قرار خواهند گرفت.

 

۱-۳- مبحث اول – تعریف حبس در ایران[۱]

یکی از بارز ترین دستاورد های مکاتب کیفری و تفکرات جدید در خصوص ماهیت و اهداف مجازات ها، طرح تدریجی ولی قوی حبس یا سلب آزادی به عنوان یک مجازات بود. این نهاد کیفری جدید حداکثر تناسب با خصوصیات پیشنهادی توسط اکثر مکاتب و اندیشمندان کیفری به عنوان قابل قبول و موجه را دارا بود و جایگزین مناسبی برای مجازات های بدنی و غیر انسانی گذشته به حساب می آمد.
با اجرای مجازات سالب آزادی مرتکب برای مدتی از جامعه طرد شده و خطر او برای جامعه از بین
می­رود( حفظ اجتماع و نظم عمومی) و هم اینکه خطری خود مرتکب را تهدید نمی­ کند (حفاظت از حقوق متهم و محکوم از گزند بزه دیدگان یا سایر افراد و نیز حفظ ادله جرم) و هم اینکه می توان زندانیان را طبقه بندی کرد و روش­های اصلاحی خاص قرار داد تا در طول اقامت در زندان به افرادی قانون پذیر و اجتماعی تبدیل شوند ( هدف فردی کردن مجازات و اصلاح و باز اجتماعی کردن مرتکبین ). از اینها گذشته، مجازات حبس بر خلاف برخی مجازات های قابل تقسیم و قابل تطبیق بر موارد متفاوت و شخصیت های مختلف است و در صورت اشتباه قاضی نیز از لحاظ جبران خسارت سهل تر است.
علی الاصول محل نگهداری متهمین بازداشتگاه یا توقیفگاه نامیده می شود و زندان و ندامتگاه به محل نگهداری کسانی اختصاص دارد که محکوم به حبس و یا سلب آزادی شده اند. اما در زبان رایج بین مردم و حتی در کتب تخصصی و قوانین گاهی واژه های مشترک برای بیان هر دو مفهوم بکار گرفته می شوند. در آیین نامه های جدید التصویب در نظام جمهوری اسلامی ایران حتی مفاهیم و نام های جدید تری نیز وضع و بکار گرفته شده – مثل «بازداشتگاه امنیتی» و «بازداشتگاه موقت» – که از لحاظ مفهوم و کارکرد تفاوتی با بازداشتگاه به معنی عرفی واعم کلمه ندارند. چنانچه در ادامه بحث خواهد شد، این اسامی تنها نشانگر نوعی طبقه بندی توقیف شده و فراهم کردن زمینه برخورد متفاوت و اغلب شدید تر با برخی مرتکبین جرایم خاص و مسامحه با برخی دیگر یعنی سیاست کیفری افتراقی و دو دسته کردن مرتکبین است. برای روشن شدن موضوع، ابتدا تعریف زندان ومفهوم آن در ادبیات فقهی و حقوقی تبیین می شود. سپس تعریف زندان بر اساس «آیین نامه های زندان» مورد تحلیل قرار می گیرد.

 

۱-۳-۱- گفتار اول – حبس در ادبیات فقهی[۲]

در ادبیات کیفری به زبان فارسی دولفظ زندان و حبس برای نشان دادن مفهوم مجازات سالب آزادی به عنوان مجازات بیش از همه مرسوم است. در ادبیات کیفری، علاوه بر این دو واژه گاهی اوقات نیز از لفظ سجن و ندامتگاه استفاده می شود، . زندان یا ندامتگاه در زبان فارسی اسم محلی است که محکومین به مجازات سا لب آزادی در آن نگهداری می­شوند و مسامحتا به محل نگهداری هر دودسته محکومین و متهمین هم گفته می شود و شاید ازاین جهت که زندانی در زندان از کرده خود نادم و پشیمان می شود به این محل ندامتگاه نیز گفته اند.
لفظ حبس نیز در فارسی به هر دو معنای مصدری یعنی کیفر سالب آزادی و محل نگهداری محکوم به چنین کیفری یعنی معادل زندان به کار می­رود ولی در عربی به زندان محبس گفته می شود گرچه کاربرد واژه «حبس» بجای «محبس» در عربی نیز معمول است. واژه سجن در هردو زبان عربی و فارسی به معنای زندان یعنی محل اعمال کیفر سا لب آزادی است. دو لفظ حبس و سجن که در اصل عربی هستند در قرآن نیز به کار رفته اند. مثلا لفظ مسنوجین در سوره ۲۶(شعرا) آیه ۲۹ به کار رفته جایی که فرعون به حضرت موسی می گوید: « اگر خدایی غیر از مرا بپرستی ترا زندانی می کنم- «لا جعلنک من المسنوجین» مشتقات دیگر سجن در آیات متعدد سوره یوسف (۱۲) به کرات به کار رفته است. از جمله آیات ۲۵-۳۲-۳۳-۳۵-۳۶-۳۹-۴۱-۴۲-۱۰۰، لفظ حبس دو بار در قرآن بکار رفته یکی در سوره یازده آیه ۸ جایی که خداوند می فرماید«اگر ما مجازات آنها را به تاخیر بیاندازیم می پرسند که چه چیز آن را متوقف کرده است- مایحسبه». مورد دیگر آیه ۱۰۶ از سوره ۵ است که در مورد جواز نگهداری کردن شاهد وصیت تا زمان ادای شهادت است.
بنابراین صرف نظر از اینکه آیات مزبور در مورد مشروعیت یا عدم مشروعیت حبس به عنوان کیفر از منظر قرآن کریم قابل استناد نیستند، از معانی هر لفظی که افاده مفهوم زندان به عنوان مجازات نماید چیزی جز سلب آزادی یا محدود کردن رفت و آمد فرد نمی توان استخراج واستباط کرد و از مفهوم سلب آزادی نیز بیش از این فهمیده نمی شود. به جهت اهمیت موضوع عینا فراز ها یی از کتاب مبانی فقهی حکومت اسلامی نوشته آیه الله منتظری نقل می شود که پس از بررسی معانی لفظی کلماتی که افاده کننده مفهوم کیفر حبس است، بیان می دارد: « از مجموع آنچه که گفته شد چنین به دست می آید که مفاد و مفهوم دو واژه «سجن» و « حبس» عبارت است از: محدود ساختن کسی و منع او از آمد و شدآزاد وتصرفات آزادانه . بنابرایندر مکان آن ویژگی خاص شرط نی باشد. . . شرط عمده این است که شخص زندانی ازآمد و شد آزاد ممنوع و مقید باشد.

 

۱-۳-۲- گفتار دوم- تعریف حبس در آیین نامه های زندان ها[۳]

همانطور که در آغاز بحث گفته شد، محلی که متهمین نگهداری می شوندمعمولا بازداشتگاه یا توقیفگاه نامیده می شود و زندان محل نگهداری محکومین به حبس است. این تفکیک در تعریف مندرج در ماده ۳۵ آیین نامه قانونی و مقررات اجرایی سازمان زندان ها مصوب ۱۳۷۲رعایت نشده بودو زندان را محلی
می­نامید که «در آن متهمان و محکومین با قرار یا حکم کتبی مقام قضایی موقتا یا برای مدت معین و یا به طور دائم به منظور اصلاح و تربیت ودرمان نارسایی­ها وبیماری­های اجتماعی و تحمل کیفر نگهداری
می­شوند». بدین طریق به نظر می­رسد که در ماده ۳ آیین نامه سال ۷۲ مقامات مربوطه زندان را به معنی عام کلمه یعنی هر محل محصور برای نگهداری محکومین یا متهمین مدنظر داشته اند. در حالی­که علی الاصول زندان به معنی اخص کلمه به محل نگهداری کسی اطلاق می شود که به علت ارتکاب جرمی محکوم به تحمل مدتی حبس شده باشد.

 

۱-۴- مبحث دوم – ماهیت کیفر حبس[۴]

مفهوم حبس با هر شکل و عنوانی که اجرا نامیده شود عبارت از سلب آزادی است. علیرغم وجود ارتباطاتی بین زندانی ودنیای خارج وی، همانند استفاده از تلفن – به ویژه تلفن همراه و رایانه توسط متهمان موضوع تبصره ماده ۱۱«آیین نامه بازداشتگاه های موقت» – ملاقات، حتی در قالب ملاقات خصوصی ( موضوع ماده ۱۸۵«آیین نامه زندان ها سال ۱۳۸۴» برای هر دو دسته متهمین و محکومین، مرخصی (موضوع سه فصل اول بخش سوم «آیین نامه زندان ها سال ۱۳۸۴» مواد ۲۲۹-۱۸۹ و برخی آزادی های دیگر برای فرد زندانی، کیفر حبس در مقایسه با سایر انواع کیفر های مبتنی بر محدودیت های قانونی برای تصرفات آزادانه افراد درامور خود به آن «سالب آزادی»یعنی سلب مطلق آزادی گفته می شود. ازاین رو، هرگونه تنگناهای دیگر برای افرادی که مرتکب نقض قانون شده اند سالب آزادی نیست بلکه محدود کننده آن یا محدود کننده و سالب برخی حقوق آنها خواهد بود. این مفهوم، یعنی «سلب مطلق آزادی » با توضیح بالا در حوزه علوم مربوط به جرم وکیفر و بسته به نوع کاربرد و هدفی که از آن مدنظر بوده سه ماهیت قابل تفکیک دارد یافته است.
یکی، ماهیت کیفری، محدودیت یا آزار روحی وتا اندازه­ای جسمی که ذات این نوع کیفر است و نشان
می­دهد حبس کردن فرد یا سلب آزادی وی قبل از هرچیز دارای ماهیتی کیفردهنده و به معنی کیفر کردن اوست. دوم، ماهیت اعتباری یا حقوقی حبس است که بسته به نوع نظام حقوقی و تعبیرهای پذیرفته شده در آن، به صفات خاصی متصف می گردد و این صفات علی الاصول برای فردی که در آن زندان خاص قرار می گیرد، دارای بار حقوقی و آثاری خاص می باشد. مثال بارز برای این امر، تقسیم بندی کیفر حبس یا محل اجرای آن یعنی زندان در دوره ای از نظام حقوقی قبل از انقلاب اسلامی، به حبس جنایی، جنحه ای و خلافی با درجات مختلف بود که هریک از لحاظ ماهیت کیفری و آثار حقوقی با یکدیگر متفاوت بودند؛ مثلا محکومیت به حبس جنایی شرایط سخت تری برای محکوم به دنبال داشت ونیز آثار محروم کننده و محدود کننده اجتماعی آن بیش از سایر انواع حبس بود.

 

نظر دهید »
پیش بینی کیفیت زندگی بیماران دچار ضایعه نخاعی ومراقبان آنها براساس خودکارآمدی،صفات شخصیت وراهبردهای مقابله ای- قسمت ۴
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

یکی از ضعف های نظریه صفات این است که درباره تغییر و چگونگی جهت گیری هر یک از صفات در شرایط متغیر محیط مطالبی ارائه نداده است به نظر می رسد این اشکال به اصل وجود صفات شخصیت خدشه ای وارد نمی سازد. زیرا یک صفت شخصیتی می تواند در وضعیت های مختلف عکس العمل های متفاوتی را به وجود آورد. اشکال دیگر آن است که نظریه صفات درباره چگونگی رشد صفات چیزی نمی گویند و فقط به توصیف آن ها می پردازد. همچنین از تعامل هر یک از این صفات مهم با دیگری، اطلاعات کمی ارائه می دهد؛ در حالی که صفات شخصیت با یکدیگر رابطه دارند و اصل همبستگی آن ها مسلم است (عظیمی نیا،۱۳۹۰).
چند نمونه از نظریه صفات:
۱- سیستم کتل
ریموند کتل جزء دانشمندان پیش قدم در قلمرو شخصیت به شمار می رود. سیستم پیچیده کتل قادر نبوده است که در آزمایش های مستقل بعدی در چارچوب خود باقی بماند. به هر جهت همبستگی های مقیاس ها PF 16 وقتی مجدداً تحلیل گردد عاملی شبیه ۵ عامل اصلی را نشان داد. خود کتل نیز در یکی از اظهارات خود به این نظر متمایل شده است که همبستگی های مقیاس های PF 16 فقط از ۴ عامل حمایت می کنند. این ۴ عامل عواملی شبیه ۵ عامل بزرگ شخصیت هستند. آنچه از سیستم ۱۶ عاملی شخصیت ناشی می شود این استکه مشارکت کتل در حیطه عقاید افرادی چون دیگمن (۱۹۹۲) خیلی مهم بوده و برای توسعه کمیت دیدگاه ها در ارزیابی شخصیت بسیار اساسی است (شجاعی ،۱۳۹۰).
۲- یونگ:
یونگ نیز برای افراد انسانی، بر حسب آنکه بیشتر متوجه عامل درون باشند یا عالم بیرون، دو سنخ شخصیتی قائل است.
گروه اول را درون گرا و گروه دوم را برون گرا می نامند. یونگ برای آدمی چهار کرد نیز قائل است که عبارتند از: حس کردن، شهود، تفکر و احساس (عظیمی نیا،۱۳۹۰).
با وجود فقدان توافق درباره ی تعداد صفات بنیادی شخصیت، مطالعات صفات مشترکی را به دست داده است. دو بعدی که در بیشتر مطالعات تحلیل عوامل شخصیت یافت شده عبارتند از: «برونگرایی- درونگرایی» و «استواری- نااستواری هیجانی». در انتهای درون گرایی این مقیاس، افراد خجولی قرار دارند که ترجیح می دهند در تنهایی کار و کوشش نمایند و به خصوص هنگام رو به رو شدن با فشار یا تعارض هیجانی در خود فرو می روند. در انتهای برونگرایی، افرادی قرار دارند که مردم آمیزند و حرفه هایی را ترجیح می دهند که در آن ها مستقیماً با مردم رابطه داشته باشند، این افراد زمانی که تحت فشار باشند مشارکت دیگران را می طلبند. استواری- نااستواری بعد هیجان پذیری است که افراد آرام، سازگار و قابل اعتماد در انتهای استواری آن و اشخاص مضطرب و عصبی و غیرقابل اعتماد در انتهای دیگر آن قرار می گیرند (همان).
۳- آیزنک[۲۵]
آیزنک (۱۹۹۱) سه بعد بنیادی را برای شخصیت ارائه می کند:

 

جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت jemo.ir مراجعه نمایید.

 

 

درونگرایی (برونگرایی)

روان نژندی (فقدان روان نژندی)

روان پریشی (فقدان روان پریشی)

آیزنک ضمناً افرادی را که به هر یک از این قطب های نهایی تعلق دارند از نظر روانی توصیف و تعبیر کرده است. بعضی از صفات هر یک از این تیپ ها بدین قرارند:
درون گرایان: درون گرایان زیر تأثیرویژگی های سیستم عصبی مرکزی قرار دارند. استعداد سرشتی آن ها برای تحریک پذیری زیاد است، از محرک ها اجتناب می کند، رشد آن ها عمودی است، کمتر معتاد به دود هستند، بیشتر در خود فرو می روند، خیال پردازند. علاقه ای به شرکت در اجتماعات از خود نشان نمی دهند، گوشه گیر و انزوا طلب هستند، میزان هوششان بالاست. قوه بیانشان عالی است، معمولاً در کارها دقیق هستند ولی گام ها را آهسته و با احتیاط برمی دارند، فزونی طلب هستند ولی برای کارهایی که انجام می دهند به قدر کافی ارزش قائل نیستند، بیشتر پایبند به سنت ها و اصول دیرین هستند، گرایش به احساس کمبود (حقارت) در آن ها زیاد است و برای ابتلای به افسردگی و وسواس، آمادگی بیشتری دارند(شجاعی ، ۱۳۹۰).
نتیجه تصویری برای موضوع افسردگی
برون گرایان: آن ها نیز زیر تأثیر سیستم عصبی مرکزی هستند، استعداد آن ها برای تحریک پذیری کم است، یعنی حساسیت کمتری در برابر محرک ها دارند، دموی مزاجند، رشد بدنی آن ها افقی است و می تواند پای خود را برای مدت درازتری دراز نگاه دارند. آن ها فاصله های زمانی را کوتاه تر از درون گرایان احساس می کنند، و نیز بیش از این ها دود استعمال می کنند و سیگار را هم ترجیح می دهند به دنبال چیزهای تحریک آمیز می گردند، از کارهایی که در آن ها احتمال خطر یا ضرر می رود رویگردان می شوند، به کار و کوشش علاقه ی چندانی ندارند و نیروی کمتری به کار می اندازند، هوششان نسبتاً کم و قوه بیانشان ضعیف است، پایداری و استقامت ندارند، در کارهایشان شتاب زدگی هست ولی دقیق نیست، چندان فزونی طلب نیستند ولی برای کارهایی که می کنند، زیاده از حد ارزش قائلند، انعطاف پذیرند، شوخی و لطیفه را خیلی دوست دارند به خصوص اگر جنبه جسمی داشته باشد و گرایش بیشتری برای تظاهرات ناشی از هیستری دارند.
عکس مرتبط با سیگار
روان نژدان: روان نژندان زیر تأثیر سیستم عصبی خودکار قرار دارند، دیدشان در تاریکی کمتر از دید افراد بهنجار است اگر چشم های آن ها با پارچه بسته شده باشد بیش از افراد بهنجار تعادل خود را از دست می دهند، جسماً و روحاً ضعیف و ناقص هستند، از حیث هوش و ادراک حسی و تمرکز حواس و اراده و سعی و کوشش از متوسط افراد بهنجار پایین ترند، تلقین پذیرند و در اندیشیدن و عمل کردن کند هستند(همان).
نتیجه تصویری برای موضوع هوش
روان پریشان: سخت و دشوار هستند، از عهده نقاشی به واسطه آیینه خوب برنمی آیند، در جمع زدن پی در پی ضعیف هستند، تمرکز حواسشان کم است، حافظه شان ضعیف است به کندی چیزی می خوانند به طور کلی از نظر فهم و ادراک و اعمالی که تحرک لازم دارد بسیار کند هستند و بیشتر ساکن و بی حرکت می مانند، سطح آرزو و توقعضان کمتر با واقعیت تطبیق می کند و آمادگی ندارند به اینکه خود را با تغییراتی که در محیط زندگی روی می دهد سازش دهند (شجاعی ، ۱۳۹۰).
براساس آزمون پرسشنامه شخصیتی آیزنگ یک فرد درون گرا با رفتارهای کنترل شده، جدیت بدبینی و پایداری در ارتباط است. او تحت تأثیر عمل نمی کند و به وسیله آنچه دوست دارد برانگیخته نمی شود. از طرف دیگر یک فرد برون گرا با تمایلات جامعه پسند، خوش بینی، پرخاشگری و رفتارهای تکانشی در ارتباط است. او احساساتش را کنترل نمی کند و آنچه را که دوست دارد انجام می دهد. به نظر می رسد که افراد برون گرا به میزان بیشتری برای تغییر قضاوت هایشان تحت تأثیر پیشنهادهای دیگران باشند، اگرچه زمانی که یک فرد درون گرا با فرد برون گرا که در یک موضوع خاص دیدگاه متفاوتی دارند مواجهه می شود، فرد درونگرا به احتمال بیشتر مایل می شد دیدگاهش را تغییر دهد (همان).
در مورد قطب های مخالف برون گرایی و درون گرایی آیزنگ نظر یونگ را تأیید می کند و ضمناً آن ها را دارای وجه شباهتی با تشریحی که فروید از روان کرده است می داند، بدین معنی که نهاد در مورد برون گرا دارای قدرت واسطه است در صورتی که من برتر در مورد درون گرا قدرت بیشتری دارد. دیگر اینکه میان افراد کاملاً بهنجار از یک سو، و افرادی که در یکی از دو قطب نهایی روان نژندی و روان پریشی قرار دارند از سوی دیگر فاصله بسیار زیاد است. در این فاصله است که افراد ممکن است به سوی یکی از آن دو قطب نزدیک شوند، یعنی به تدریج صفات اختصاصی یکی از آن دو قطب را پیدا کنند، دیگر اینکه دو قطب روان پریشی و روان نژندی با هم ترکیب می شوند و قطبی تشکیل می دهند که افراد ممکن است ازخود بهنجاری به تدریج عدول کنند و به آن قطب مرکب متمایل گردند. آیزنگ معتقد است که این قطب مرکب خیلی بیشتر دیده می شود تا قطب خالص روان پریشی یا روان نژندی (همان).
در کل برون گرایی- درون گرایی، شامل صفت جامعه پذیری (معاشرتی بودن) است، که همچنین می تواند با هیجان در ارتباط باشد (یعنی علاقه، همانطور که به سایر افراد ابراز می شود، در برابر خجالت). روان رنجور خوبی به صورت تهییج پذیری تعریف شده است، همچنین در نظر خلق و خو به صورت پاسخ های هیجانی به صورت پاسخ های هیجانی منفی غیرمعمول تعریف شده است (همان).
ایرادهایی که به نظریه های صفت وارد است این است که بیان می کنند که رفتار به صورت زیادی وابسته به موقعیت است و اینکه صفت هایی مانند «صداقت» به ویژه در مشخص کردن شخصیت و رفتار مفید نیستند. علیرغم این انتقادها، نظریه های صفات، الگوهای محبوبی برای کمی سازی شخصیت بوده اند (عظیمی نیا،۱۳۹۰).
انتقاد: مهم ترین انتقادی که بعضی از نظریه پردازان شخصیت به روش صفات وارد می دانند این است که رفتار ممکن است در شرایط مختلف بسیار متغیر باشد (اتکینسون و همکاران، ۱۳۸۸).
۲-۵-۲-۲ نظریه یادگیری اجتماعی شخصیت
تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
نظریه پردازان یادگیری اجتماعی که به رفتارگرایی وفادارند، بر جنبه ای از رفتار، که رفتارگرایان از آن غافل مانده اند، یعنی بر چگونگی پردازش اطلاعات درباره ی دنیای اجتماعی، تأکید می کنند و در این باره، فرایندهای شناختی را حلقه ارتباط بین محیط و رفتار می دانند. فرایندهای شناختی با صفات درونی یکی نیستند و این نظریه پردازان فقط صفات درونی را انکار می کنند (جاویدی ،۱۳۹۰).
برجسته ترین نظریه روان شناسی که در این زمینه اظهار شده است مربوط به آلبرت بندورا کانادایی است. نظریه یادگیری اجتماعی بندورا، عملکرد روانی را براساس تعامل دوسویه و دائم، اثرات رفتاری، شناختی و محیطی به تصویر می کشد. این مفهوم درباره رفتار انسان، افراد را نه در نقش گروگان هایی که تحت کنترل نیروهای بیرون هستند، مطرح می کند و نه عوامل آزادی که قادرند هرچه خواستند، بشنوند. بلکه این تأثیر دوسویه، نیروهای رفتاری و محیطی است که برجسته شده و یک فرایند پویا و سیال که در آن عوامل شناختی، نقش اصلی را در سازمان دادن و تنظیم فعالیت انسان بازی می کند را فراهم می آورد (همان).
۳-۲-۴-۲ نظریه تعامل صفات و شرایط:
یکی از نظریه پردازان یادگیری اجتماعی، یعنی والتر میشل (۱۹۷۹، ۱۹۸۳) با تلفیق بعضی از دیدگاه ها روش صفات و بعضی از دیدگاه های موقعیت گرایی، دیدگاهی به وجود آورد که رویکرد تعامل صفات و شرایط نامیده می شود. میشل می گوید: تغییر شخصیت فرد با تغییر موقعیت ها و حالات مختلف، این نکته را به ذهن متبادر می سازد که شخص دقیقاً از موقعیت های مختلف خارجی آگاه بوده، می داند چگونه از آن اطلاعات برای کنترل بیشتر در زندگی استفاده کند و چنین نیست که کاملاً تحت کنترل موقعیت ها باشد. تأکید دیدگاه میشل بر آن است که اگر شخص را به عنوان یک چاره یاب فعال و آگاه که جهان را می سازد و بر آن تأثیر می گذارد بنگریم، آنگاه بهتر می توانیم شخصیت او را بشناسیم، نه اینکه صرفاً او را در برابر موقعیت ها پاسخ دهنده ای منفعل فرض کنیم.
درباره ارتباط موقعیت های ویژه با صفات شخصیت فرد، نکاتی ذکر شده است که به نقل و بررسی آن ها می پردازیم:
هر چه صفت جزئی و محدودتر باشد به نظر می رسد بهتر می تواند رفتار را پیش بینی کند.برخی از افراد در بعضی از صفات ثابتند و برخی دیگر در صفات دیگری ثبات نشان می دهند. این نکته به خوبی قابل فهم است که همه افراد در یک ویژگی به طور یکسان ثابت یا متغیر نیستند.
وقتی فشار موقعیت کمتر است، صفات شخصیت تأثیر بیشتری بر روی فرد می گذارد. تعمیم این مشاهدات به همه مراحل رشد شخصیت مشکل به نظر می رسد؛ زیرا شخصیت کودک در ابتدا سادگی خاصی دارد و به همین دلیل می توان در حالت فشار و حالت های معمولی تفاوت هایی را مشاهده کرد، ولی در نوجوانی، جوانی و همچنین بزرگسالی که شخصیت ترکیب پیچیده تری می یابد، بهتر است به جای تأثیر منفی موقعیت فشارزا به تناسب موقعیت ها اشاره می شود. بنابراین چه بسا موقعیت های فشارزا، نه فقط دارای اثرات منفی نباشد، بلکه برای بروز و رشد بعضی از صفات شخصیت نیز بسیار مناسب باشد (عظیمی نیا،۱۳۹۰).
۴-۲-۴-۲ نظریه ی روان تحلیل گری شخصیت (روان کاوی)
یکی از پیشگامان برجسته نظریه های روان کاوی زیگموند فروید[۲۶] (۱۸۵۶) اتریشی است. او معتقد بود که ساخت روانی انسان دربرگیرنده سه مولفه ساختاری است: نهاد، خود و فراخود که:
نهاد: هسته غریزی شخص را نشان می دهد.
خود: مولفه منطقی شخصیت و تحت فرمان اصل واقعیت است.
فراخود: ساختار پیشرفت نهایی و شاخه اخلاقی شخصیت (وجدان) است.
این تقسیم بندی سه گانه شخصیت تحت عنوان مدل ساختاری زندگی روانی شناخته می شود و فروید اعتقاد داشت که این ساختارها به این علت ساختارهای فرضی در نظر گرفته شده که حوزه کالبدشناسی عصبی برای تعیین محل آن ها در سیستم عصبی مرکزی به اندازه کافی پیشرفته نبوده است.
کل نهاد ناهوشیار است در حالی که خود و فراخود هر دو، مواد ترتیب دهنده ناهوشیار، نیمه هوشیار و حالت های تجربی هوشیار هستند. ناهوشیار دربردارنده هر سه ساختار شخصیت است. اگرچه بخش عمده آن از تکه های نهاد ساخته شده است (همان).
۵-۲-۴-۲ نظریه پدیدارشناختی شخصیت
کارل راجرز[۲۷] (۱۹۰۲) یکی از روان شناسان معروف در زمینه پدیدار شناختی است، وی اعتقاد دارد که رفتار فرد کاملاً بستگی به این دارد که چگونه وی دنیا را درک می کند. بدین معنا که رفتار، نتیجه بی واسطه رویدادهایی است که توسط فرد ادراک و تفسیر می شود. چنین رویکردی نسبت به روان شناسی صرفاً بر خویشتن و ویژگی های آن تأکید می کند (شعبانی بهار و همکاران، ۱۳۸۳). مفهوم خویشتن مهم ترین پدیده و عنصر اساسی در نظریه راجرز است. خویشتن عبارت است از «الگوی سازمان یافته ای» از ادراکات انسان.
روان شناسی راجرز با تجارب ذهنی شروع می شود و با آن خاتمه می یابد. از نظر وی تجارب ذهنی، اساس تمام قضاوت ها و رفتار فرد را تشکیل می دهد که این همان پدیدار شناختی است، یعنی برتری واقعیت درونی بر بیرونی که در تعیین رفتار نقش کلیدی ایفا می کند (فراهانی، ۱۳۷۸، نقل از شعبانی بهار، ۱۳۸۵).
۳-۴-۲ پدیدآیی شخصیت:
برای نخستین بار شرلی[۲۸] در سال (۱۹۳۱) در یک بررسی طولی دو سال اول زندگی، با مشاهدات و اندازه گیری های بسیار دقیق خود به این نتیجه دست یافت که رگه های ویژه در دو سال اول زندگی، با افزایش سن بیش از پیش تثبیت می شوند. بعدها نیلون[۲۹] در سال ۱۹۴۸ توانست پانزده کودک از کودکان شرلی را پس از گذشت پانزده سال مشاهده کند و توصیف هایی در مورد شخصیت آنان مدون نماید. نتایج بسیار مساعدی که از این طریق بدست آمدند گواهی می دهند که فردیت کودکان از همان، حدود دو سالگی نسبتاً مشخص است. نتایج واشبرن[۳۰] (۱۹۲۹) و گزل[۳۱] (۱۹۲۹) نیز نشان می دهد که حتی ممکن است، تفاوت های مزاج را در نخستین ماه های زندگی تمییز داد، تفاوت هایی که سالیان دراز ناپایدار می مانند. هرچند در پژوهش های مختلف شخصیت و پایداری صفات مورد بررسی قرار گرفته، با این همه شناخت ما درباره آغاز آن در حد دانش امروزی، بسیار مقدماتی است (کاملی،۱۳۹۰).
۴-۴-۲ عوامل موثر در تکوین شخصیت:
در تکوین شخصیت دو عامل کلی نقش دارند: زیستی و اجتماعی، عوامل زیستی معمولاً به ارث می رسند و از همان ابتدا در فرد وجود دارند.
عوامل اجتماعی محصول محیط اجتماعی هستند، محیطی که فرد اولین سال های زندگی خود را در آن گذرانده است، یعنی خانواده، مدرسه و اشخاصی که با او ارتباط داشته اند، موفقیت ها و شکست های اولین دوران زندگی (اسکندری،۱۳۸۹).
– عوامل زیستی شخصیت
مهم ترین این عوامل عبارتند از:
الف- جنس: یکی از عناصر زیستی که آشکارا در تعیین شخصیت نقش دارد، جنس است. تفاوت های زیستی میان زن و مرد بسیار متفاوت است. این تفاوت ها در شکل ظاهری بدن، فیزیولوژی و مخصوصاً غدد درون ریز آشکارا به چشم می خورد. تفاوت های مربوط به جنس را می توان از جنبه های مختلف اعم از اعمال جنسی- حرکتی، اعمال ذهنی، عواطف، نگرش ها و رغبت ها، مورد بررسی قرار داد. هر یک از این تفاوت های جنسی بر شخصیت تأثیر می گذارد.
ب- سن: ساخت شخصیت هر فرد به همراه افزایش سن او تغییر می یابد. این تغییر، بلکه تحت نفوذ مجموعه ساخت های بدنی دستگاه غدد درون ریز و دستگاه عصبی است، بیشتر تحت تأثیر بلوغ زیستی است. در این خصوص نقش برخی مراحل اهمیت ویژه ای دارد، مراحلی که طی آن بحران های زیستی به وجود می آید، مثل تولید اسپرم در پسرها و شروع عادات ماهانه در دخترها.
ج- عوامل عصبی- غددی: در تعیین مزاج هر فرد، نقش غدد درون ریز، که عملکرد آن ها به وسیله دستگاه عصبی مرکزی هماهنگ می شود، از اهمیت خاصی برخوردار است. یکی از علل اصلی تفاوت های جنسیت، تفاوت در ترشح غدد درون ریز است و حتی رشد عمومی هر فرد نیز تا اندازه زیادی توسط همین غدد کنترل می شود. اختلال در ترشح غدد درون ریز تغییراتی را در شخصیت به وجود می آورد. برخی مولفان سعی کرده اند نشان دهند که غدد درون ریز نقش بسیار قطعی در تعیین شخصیت دارد اما هنوز به نظر می رسد که یافته های آن ها از طرف همه صاحب نظران مورد قبول واقع نشده است (باقیانی مقدم،۱۳۹۰).
– عوامل اجتماعی شخصیت:
عوامل اجتماعی موثر در شکل گیری شخصیت عبارتند از:
الف- تعلیم و تربیت: مجموعه اقداماتی که به وسیله گروه اجتماعی اتخاذ می شود تا کودک با برخی موقعیت ها رو به رو شود و به کمک یادگیری، شخصیت او شکل بگیرد. اصطلاحاً تعلیم و تربیت در معنای وسیع کلمه نامیده می شود (خوانساری،۱۳۹۰).
ب- نقش های اولین سال های زندگی: یکی از نظریاتی که مکتب روان کاوی ارائه کرده و کمتر مورد اعتراض قرار گرفته، اثر بنیادین اولین سال های زندگی در رشد و شکل گیری شخصیت است. از نظر مکتب روان کاوی، دو عامل تعیین کننده اصلی عبارتند از: توالی مراحل رشد جنسی و همانند سازی.
مراحل رشد جنسی: از نظر مکتب روان کاوی، کلیه اقدامات اجتماعی، بر روند شکل گیری شخصیت اثر بنیادین دارد. در واقع انواع مختلف شخصیت های نابهنجار نوعی اختلال در مراحل اولیه رشد جنسی دارند. همچنین روانکاوان معتقدند که شیوه تغذیه کودک، تاریخ و شیوه از شیر گرفتن، تاریخ و میزان سخت گیری در کنترل مدفوع، همه می توانند در شکل گیری شخصیت نقش داشته باشند.
همانندسازی: دومین عاملی که اهمیت آن مورد تأیید روانکاوان قرار گرفته، فرایند همانندسازی است. همانندسازی در واقع نوعی تقلید ناآگاهانه از نمونه های رفتاری والدین است که به کمک مکانیسم فرافکنی انجام می گیرند. در خانواده هایی که شرایط مساعد همانندسازی فراهم نمی شود، شخصیت نابهنجار رشد می کند (عظیمی نیا، ۱۳۹۰).
ج- محیط اجتماعی عمومی: می توان عوامل این محیط را چنین خلاصه کرد: موقعیت جغرافیایی، نوع زندگی مدنی، نظم و اوضاع اجتماعی نسبتاً ثابت مانند: دین، زبان، نظم سیاسی و اقتصادی، معیارهای اخلاقی و اجتماعی موجود در جامعه و غیره.
تمام عوامل مذکور از جنبه کمی و کیفی متحد شده و به صورت واحد کل درمی آیند و «شخصیت» فرد را تشکیل می دهند. شخصیت چنانچه مورفی می گوید نه تنها زیستی و نه فقط اجتماعی است بلکه امری «زیستی- اجتماعی» است (همان).
۲-۵-۵ رگه های شخصیت:
بنا بر تعریفی که بسیار رواج یافته، شخصیت به معنای مجموعه رگه هایی است که یک فرد را مشخص می کنند. گیلفورد مدل بسیار قاطعی را در این مورد پیشنهاد کرده است که بر حسب آن شخصیت یک فرد به منزله یک منظومه تخصصی رگه هاست. هر کس که بخواهد به توصیف شخصیت بپردازد باید رگه های شخصیت آن را نشان بدهد.
این تعاریف که وسیعاً انتشار یافته بر اهمیت مفهوم رگه در روان شناسی تأکید دارند. مفهوم رگه مستقیماً در پرسشنامه ها و فهرست های خصوصیات شخصیت هدف قرار گرفته و به مبنای هدف یا تست می توان به سرعت به رگه هایی دست یافت. در هر حال امروزه برای دست یافتن به ساخت شخصیت باید تمام رگه های خوی را در قالب بسیط ترین عناصر روان شناختی و ساده ترین اشکال روان شناختی درآورد و در عین حال ماهیت ترکیبی رگه را که به وجود آورنده شخصیت آنهاست، نشان داد (مداحی،۱۳۹۰).
۱-۵-۴-۲ تاریخچه رگه های شخصیت:
تاریخچه رگه های شخصیت به کارهای پژوهشی و بالینی گوردون آلپورت[۳۲] (۱۹۶۷- ۱۸۹۷) بازمی گردد. او بر این باور بود که ویژگی های شخصیتی، بنیادی ترین واحدهای شخصیت هستند که بر پایه ویژگی های سیستم عصبی مرکزی استوارند. این ویژگی ها قواعدی را برای برخورد فرد با محیط پیرامون او تعیین می کنند که از موقعیتی به موقعیت دیگر تغییر چندانی ندارد. او ویژگی های خصلتی را بر پایه ی سه عامل فراوانی، شدت و موقعیت تعریف می کند (پروین، جان، ۲۰۰۱). وی ویژگی ها یا خصلت های شخصیت را به سه نوع اساسی، میانی و وضعیت های ثانویه تقسیم کرده است. اگرچه کتاب شخصیت آلپورت، که به سال ۱۹۳۷ منتشر شد، نخستین کار در زمینه ی عامل شناسی شخصیت بود. اما کار هانس جی آیزنک (۱۹۹۷- ۱۹۱۶) که برگرفته از پژوهش های فیزیولوژیست روسی، پاوولف[۳۳] بود بعدها شهرت و محبوبیت بیشتری پیدا کرد. در واقع، آیزنک با مطرح کردن کارهای پاوولف در اروپا و عمدتاً در متون انگلیسی موجب بازیافت نظریه ی پاوولف درباره ی تفسیر طبایع بقراطی نه بر مبنای میعانات بدنی بلکه براساس ویژگی های دستگاه عصبی مرکزی است. آیزنک از روش تحلیل عوامل برای نشان دادن ویژگی های شخصیتی استفاده کرد. روش تحلیل عوامل، بر ضرایب همبستگی بین نشانه های زیرساخت یک عامل با آن عامل مبتنی است. از سوی دیگر، ضرایب همبستگی بین نشانه ها نیز در این محاسبه مورد نظر قرار می گیرند. در واقع، نخست میان گروهی از نشانه ها ارتباط پیدا می شود و سپس هر یک از این نشان ها با عنصر بالاتری، ارتباط قابل فهم و معنی داری را نشان خواهند داد. وی این عنصر بالادست را «سوپرفاکتور» نامید.آیزنگ دو ویژگی (سوپرفاکتور) عصبیت (روان نژندی یا بی ثباتی هیجانی نیز نامیده شده است) و برون گرایی را در دو محور عمود بر هم قرار داد که در هر ربع آن می توان نشانه های شخصیتی را جای داد (شکری، ۱۳۸۸).
۲-۵-۴-۲ فهرست رگه های شخصیت:
تعداد رگه هایی که تاکنون در بررسی های مختلف تعیین شده اند قابل ملاحظه است. حتی در سال ۱۹۵۳ فرنچ[۳۴] با اشاره با ۱۰۹ بررسی، تقریباً ۴۰۰ رگه مختلف را ذکر کرده است، که اگر در این بررسی ها نام های تقریباً مترادف از نو دسته بندی شوند، می توان تعداد آن ها را با حدود ۲۰۰ رگه تقلیل داد. فرنچ نزدیکی رگه ها را بیشتر دنبال کرده و به فهرستی از ۴۸ رگه که از یکدیگر متمایزند، دست یافته است. گلیفورد[۳۵] (۱۹۵۹)، ۵۵ رگه اصلی را برشمرده، بدون آنکه رگه هایی را که مربوط به استعدادهاست به حساب آورده باشد و کتل[۳۶] (۱۹۵۷) در نمایه همگانی رگه های عمقی خود، که فقط شامل رگه هایی است که نسبتاً با اطمینان تعیین شده است، ۱۰۰ رگه را خاطرنشان ساخته، که در بین آن ها ۱۷ رگه مربوط به استعدادهاست. مک کرا و پل کاستا نیز در پژوهش های خود به پنج رگه شخصیتی رسیدند. پنج- رگه شخصیتی اصلی یا بزرگ عبارتند از: روان رنجور خویی که عصبیت یا بی ثباتی هیجان نامیده شده، برون گرایی، گشودگی، مقبولیت و وظیفه شناسی، از نظر بلوک[۳۷] (۱۹۹۵)، رگه های مقبولیت و وظیفه شناسی از تحلیل واژگان موجود در زبان انگلیسی به دست آمده است. دیگمن[۳۸] (۱۹۹۰) معتقد است که طرح پنج رگه شخصیتی، ویژگی های شخصیت را نشان می دهد و محصول چهار دهه تلاش و کوشش در این زمینه است (همان).
۳-۵-۴-۲ طرح پنج رگه شخصیتی:
در اواخر دهه ۸۰ میلادی کاستا و مک کری پنج رگه شخصیتی را معرفی کرده و بر مبنای آن نظریه ای را ارائه دادند که به نظریه پنج عامل بزرگ شخصیت معروف شد. زیربنای این نظریه در درجه اول کارهای آیزنگ بود. ماتیوز و دری[۳۹] (۱۹۹۸)، اشاره دارند که این نظریه از جهاتی دارای پایه های منطقی کلامی، و از زوایایی دارای زیربنای آماری است. نخستین منبع مورد استفاده برای ساخت نظریه، واژگان مورد استفاده در فرهنگ روزمره ی مردم بود. در یک مجموعه پی در پی پژوهش ها، توپس و چریستال[۴۰] (۱۹۹۲، ۱۹۶۱) هم آیندی نشانه را در هشت گروه از آمودنی ها مورد بررسی قرار داده و پنج عامل مورد توافق برای توصیف شخصیت را پیدا کردند. این عوامل قویاً مستقل از یکدیگر هستند. ثبات این عوامل پنج گانه به حدی است که موقعیت هایی همچون گزارش خود فرد در دو یا چند وضعیت مشابه، سنجش دیگری از فرد، و آگاهی فرد از اینکه برای چه منظوری مورد سنجش قرار می گیرد، تغییر چندانی نمی کند. همچنین در پژوهش های دیگر فرهنگ های دارای زبان متفاوت از انگلیسی همچون ایتالیایی، لهستان و مجارستان نیز این پنج عامل بزرگ شخصیت را یافته و گزارش کرده اند (اوستندروف، انگلیتنز[۴۱]، ۱۹۹۴؛ نقل از حق شناس، ۱۳۸۵). مجموعه پژوهش های تجربی گلدبرگ[۴۲] (۱۹۹۰، ۱۹۹۳) نیز تأیید کننده ی نظریه پنج عاملی شخصیتی است (همان).
۶-۴-۲ ابعاد شخصیت براساس مدل ۵ عامل بزرگ:
مدل پنج عامل بزرگ که توسط مک کری و کاستا مطرح شده است، پنج بعد اساسی را برای شخصیت معرفی می کند که هر بعد دربرگیرنده تعداد خاصی از صفات می باشد و مجموع آن صفات یک عامل شخصیتی را شکل می دهد. این عوامل عبارتند از:
برون گرایی: به تمایل فرد برای مثبت بودن، جرأت طلبی، پرانرژی بودن و صمیمی بودن اطلاق می شود (کاستا و مک کری، ۱۹۸۵). افرادی که در عامل برون گرایی نمره بالا به دست می آورند از مهارت های اجتماعی زیادی برخوردار بوده و به ریسک های بزرگ در زندگی علاقه نشان می دهند. در نقطه مقابل برون گرایی، درون گرایی[۴۳] قرار دارد. افرادی که در عامل برون گرایی نمره پایین کسب می کنند به عنوان درون گرا شناخته می شوند که صفات و ویژگی هایی مانند کم حرف بودن، فعالیت کم و غیرمعاشرتی بودن در آن ها دیده می شود (گروسی فرشی، ۱۳۸۰). مطالعات متعد (فایلد و میلساپ[۴۴]، ۱۹۹۱؛ مک کری، کاستا و همکاران، ۱۹۹۹) نشان داده اند که برون گرایی با افزایش سن کاهش می یابد. در حالی که برخی دیگر از پژوهش ها (رابینس، فرالی[۴۵] و همکاران، ۲۰۰۱) نتایج متفاوتی را گزارش کرده اند.
روان رنجور خویی: موثرترین قلمرو مقیاس های شخصیت، تقابل سازگاری عاطفی، ناسازگاری یا روان رنجورخویی می باشد (کاستاومک کری، ۱۹۹۲). اساس این عامل را تجربه هیجان های منفی و نامطلوب تشکیل می دهد و از صفاتی مانند افسردگی، اضطراب، بی ثباتی هیجانی و غیره تشکیل شده است. افرادی که در این عامل نمره پایینی کسب می کنند با محیط سازگاری بیشتری داشته و از لحاظ عواطف و هیجان ها در سطح مطلوبی قرار می گیرند و بر عکس، افرادی که در این عامل نمره بالا کسب می کنند، مستعد تجاربی همچون پریشانی روانی، عقاید غیرمنطقی، آرزوهای دست نیافتنی و پاسخ های ناسازگارانه می باشند. در واقع نمره بالا در روان رنجورخویی، ممکن است نشانه احتمال بالا برای ابتلا به برخی از انواع اختلالات روان پزشکی باشد. با این وجود، روان رنجورخویی نباید به عنوان مقیاسی جهت اختلالات روانی در نظر گرفته شود (حسینی،۱۳۸۸).
گشودگی: این بعد شخصیت به تفاوت های فردی در گرایش به ابتکار، خلاقیت و آمادگی پذیرش عقاید دیگران اطلاق می شود (جان واسریرستاوا[۴۶]، ۱۹۹۰). عامل گشودگی، میزان انعطاف پذیری افراد را در برابر تجارب تعیین می کند. اشخاص منعطف هم درباره دنیای درونی و هم درباره دنیای بیرونی کنجکاو هستند و زندگی آن ها از لحاظ تجربه غنی است. به طور کلی افرادی که در این عامل نمره بالایی کسب می کنند، باورها و ارزش های جدید و غیرمتعارف را بیشتر می پذیرند و همچنین هیجان های مثبت و منفی را بیشتر و عمیق تر تجربه می کنند و از تجارب جدید لذت زیادی می برند. مردان و زنانی که نمره پایین در عامل گشودگی می گیرند، تمایل دارند که رفتار متعارف داشته و دیدگاه خود را حفظ نمایند، تازه های آشناتر را ترجیح می دهند و پاسخ های عاطفی آن ها محدود است
وظیفه شناسی: این عامل میزان وظیفه شناسی و احساس مسئولیت و همچنین نیاز به پیشرفت را نشان می دهد. نمره بالا در این عامل، با موفقیت شغلی و تحصیلی همراه است و نمره پایین در این عامل، ممکن است موجب شود که فرد از باریک بینی لازم، دقت و پاکیزگی زیاد اجتناب ورزد. افراد با نمره بالا در عامل وظیفه شناسی، دقیق، خوش قول و مطمئن هستند اما افراد با نمره پایین در این عامل، لزوماً فاقد اصول اخلاقی نیستند، اما در به کارگیری اصول اخلاقی زیاد دقیق نیستند (مک کری و همکاران، ۱۹۸۶؛ به نقل از گروسی فرشی، ۱۳۸۰). این عامل با افزایش سن، افزایش می یابد .

 

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 310
  • 311
  • 312
  • ...
  • 313
  • ...
  • 314
  • 315
  • 316
  • ...
  • 317
  • ...
  • 318
  • 319
  • 320
  • ...
  • 346
بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

اخبار اقتصادی و علمی، آموزش های کاربردی

 بهبود سئو تکنیکال
 درآمد فریلنسری طراحی
 گروه شکاری Hound
 لوازم عروس هلندی
 رازهای سئو فنی
 کرم قلب سگ
 سگ پاکوتاه آپارتمانی
 بی حالی گربه
 غذای خانگی سگ پامرانین
 افزایش فروش گیفت کارت
 آموزش چت جی پی تی
 بیان احساسات در رابطه
 ویژگی های زن مناسب
 درآمد از محصولات فیزیکی
 ویژگی های دختر خوب
 تغذیه بچه خرگوش
 کمپین های تخفیف موفق
 افزایش فروش اشتراک
 گربه ببری و مراقبت
 فروش تم گرافیکی
 درآمد نویسندگی
 برنج مناسب سگ
 تولید محتوای اسپین
 فروش محصولات دست ساز
 درآمد از اپلیکیشن ها
 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

  • زندگی خوابگاهی و نحوه تکوین هویت فرهنگی دختران- قسمت ۱۰
  • حق شرط بر معاملات حقوق بشری با تمرکز بر میثاقین ۱۹۶۶- فایل ۱۸
  • کاهش و افزایش در ترجمه¬های منظوم، منثور، و مشروح قرآن کریم- قسمت ۴
  • سطح سواد رسانه ای فرهنگیان شهر تهران مطالعه سواد رسانه ای معلمان دوره متوسطه شهر تهران در سال ۱۳۹۲- قسمت ۱۷- قسمت 2
  • ارائه سيستم خبره و هوشمند جهت تسريع فرآيند انتخاب نسخه رنگرزي در صنعت فرش دستباف- قسمت 12
  • تاثیر فوت در فرآیند اجرای احکام و اسناد- قسمت ۹
  • تبیین تربیت جهادی از منظر قرآن- قسمت ۶
  • پایان نامه آماده کارشناسی ارشد – از فوائد و آثار توبه که در افراد تائب بسیار مشهود است، را در زیر بیان می کنیم. – 9
  • سنجش تراکم کلمات کلیدی در وب ‏سایت کتابخانه ‏های دانشگاه ‏های تابعه وزارت علوم شهر تهران- قسمت ۵
  • بررسی و گرایش به برقراری ارتباط و دوستی با ۱۱۱جنس مخالف قبل از ازدواج در سطح دانشجویان- قسمت ۶
  • تاثیر ابعاد سرمایه اجتماعی بر تعهد سازمانی کارکنان دانشگاه علوم پزشکی کاشان- قسمت ۳
  • پایان نامه مدیریت در مورد خدمات بانکداری الکترونیک:
  • شناسایی عوامل موثر بر مزیت نسبی ایران در صادرات میگو- قسمت ۱۲
  • دانلود پایان نامه مدیریت درباره نیازهای معنوی کارکنان و ظهورپارادایم معنویت در محیط کار
  • تحقیقات انجام شده در رابطه با بررسی رابطه ی بین اعتماد سازمانی و عدالت سازمانی با ...
  • مطالعه رابطه گرایش به اعتیاد با زندگی نامه و نوع ارتباط با والدین در چرخه رشد جوانان ۲۰ تا ۴۰ سال در شهرستان کرج- قسمت ۴- قسمت 2
  • پیش بینی کیفیت زندگی بیماران دچار ضایعه نخاعی ومراقبان آنها براساس خودکارآمدی،صفات شخصیت وراهبردهای مقابله ای- قسمت ۴
  • حبس-زدایی-و-کیفرهای-جایگزین-حبس-در-حقوق-کیفری-ایران-و-آمریکا- قسمت 12
  • مسئولیت کیفری کارفرما- قسمت ۳
  • تحلیل فقهی و حقوقی قاعده درء با تاکید بر رویه قضایی- قسمت ۳
  • بررسی امکان تولید فیلم پلاستیکی فعال گیرندگی اکسیژن بر پایه نمک آسکوربات جهت افزایش زمان ماندگاری بادام زمینی- قسمت ۹
  • فراز و فرودهای جایگاه عاشق و معشوق در هر دوره تغییر- قسمت ۱۳

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان