اخبار اقتصادی و علمی، آموزش های کاربردی

خانهموضوعاتآرشیوهاآخرین نظرات
تجلّی داستان های پیامبران در قصاید سنایی- قسمت 7
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

الهی نامه/ ص103
بنابر آنچه گفته شد، اسطوره ابلیس در قصاید سنایی به گونه های متفاوتی تجلٌی یافته است و این تجلّی به دو صورت نمودار است: نخست با دیدی عارفانه که به گونه های متعددی او را تبرئه می کنند و این شیوه برداشت در آثار عرفانی فراوان به چشم می خورد. دیگر آن که ابلیس، ملعون و رانده شده درگاه حق است. او مظهر فریب، سرکشی و دنیا پرستی است.
5
« ادریس »
نام ادریس دو بار در قرآن کریم آمده است، در سوره مبارکه مریم، آیه شریفه 56 و 57، که صفت « صدّیق» برای او ذکر شده است و خداوند او را به مقامی بلند برده است :« واذکر فی الکتاب ادریس انه کان صدیقا نبیا و رفعناه مکانا علیا » و در سوره انبیاء ، فقط در میان نام دیگر پیامبران آمده است.
امّا نام ادریس در تورات نیامده است و نویسندگان اسلامی اغلب اخنوخ یا خنوخ که در تورات ذکر شده است یکی دانسته، این دو را همان هرمس یونانی می دانند. در تورات آمده است: «و همه ایّام خنوخ 365 سال بود و خنوخ با خدا راه می رفت و نایاب شد زیرا خداوند او را بر گرفت»(هاکس،1349:آیات 24و25)
او را از فرزندان هابیل دانسته اند و خداوند را عبادت می کرد، در حالی که مردم بت می پرستیدند، تا این که خداوند او را به رسالت برانگیخت. او « شصت سال دعوت کرد، بعضی گرویدند و بعضی نه، تا آنگاه که پیر شد و تسبیح کننده بود چنان که به طرفه العین او را آسایش نبود از تسبیح کردن، تا از بس تسبیح که او با آسمان بر آمد » (نیشابوری،1359: 30).
همچنین نقل کرده اند که او « اوّل کسی بود که به قلم چیزی نوشت و اوّل کسی بود که جامه دوخت و پوشید، بیشتر پوست می پوشیدند و چون خیاطی می کرد تسبیح و تهلیل و تکبیر و تمجید خدا می کرد »(مجلسی بی تا:81) در روایتی دیگر آمده است که ادریس « نخستین کسی است که شهر بنا کرده و علم نجوم و تقویم نیز به وسیله او شروع شده است و برای این که اسرار الهی کشف نشود کتب علمی ادریس در دریا افکنده شد » (خزائلی،1341 :84)
او همانند عیسی به آسمان رفته است و نحوه به آسمان رفتن و مردن او پیش از مرگ بدین گونه است که :« از بسیاری عبادت که او اندر دنبا بکرده بود خدای عزوجل را عزرائیل با او دوستی گرفت و او را گفت که تو را چه حاجت است ؟ هر ان حاجتی که تو را هست و آن از دست من بر خیزد بگو تا من آن حاجت تو بر آورده گردانم . ادریس گفت که حاجت من به تو آن است که جان من برداری . عزریائیل گفت که هنوز وعده جان ستدن تو نیست. ادریس گفت روا باشد. تو جان من بردار و آنگه باز جای ده. عزریائیل جان او بستد و آنگه بدو باز داد و آن جان باقی بود که بدو باز داد. پس ادریس گفت که مرا بر آسمان بر تا آسمانها بنگرم.
عزریائیل او را بر آسمان برد. گفت اکنون مرا حاجتی دیگر به توست. گفت چیست ؟ گفت مرا به بهشت بر. گفت بی فرمان حق تعالی نتوانم برد. پس عزریائیل دستوری خواست از رب العزّه. دستوری داد. گفت روا باشد ببرد. پس او را به بهشت اندر برد و او در همه بهشت همی گردید و چون به بهشت عدن رسید آن جایگاه در غرفه ها و کوشکها و حوران تماشا می کرد و آن جایگاه بنشست. پس عزریائیل گفت که برخیز تا برویم. گفت: من از این جایگاه به در نمی آیم، هرگز هیچ کس را دیدی که در بهشت آمد و باز بیرون شد ؟ عزریائیل گفت: که تو را اکنون باز بیرون آمد تا آن وقت که وعده باشد. ادریس گفت که من مرگ بچشیدم باز زنده گشتم و به بهشت آمد، اکنون باز بیرون نیایم. ایزد عزّو علا وحی فرستاد سوی عزریائیل، گفت دست بدار و رها کن تا باشد و ادریس به بهشت اندر بماند جاودانه» (طبری،1367: 1550و1551)
حمد الله مستوفی آورده است که او اوّل از بهشت بیرون آمد ولی پشیمان شد و به «بهانه آنکه نعلین خود را آنجا فراموش کرده ام، بازگشت و آنجا قرار گرفت» (مستوفی،1364: 25) و بیرون نیامد.
ادریس درقصاید سنایی:
در ادبیات ما ادریس کسی است که پیش از مرگ مرده است. و به گفته سنایی کسی که عمر جاویدان می خواهد، به مصداق حدیث « موتوا قبل ان تموتوا »؛ بایستی همانند ادریس پیش از مرگ بمیرد: بمیر ای دوست پیش از مرگ اگر می زندگی خواهی
که ادریس از چنین مردن بهشتی گشت پیش از ما
دیوان سنایی /ص 52
سنایی وقتی از مجاهده نفس انسانی سخن می گوید بدین نکته می پردازد :
پوستین باز کن که تا در شاه پوستین در بسی است اندر راه
به نخستین قدم که زد آدم پوستینش درید گرگ ستم
نه چو ادریس پوستین بفکند در فردوس را ندید به بند
حدیقه / ص 79
بدین ترتیب چون ادریس همواره به ذکر حق مشغول بود و با هواهای نفسانی مبارزه نمود، باعث شد که پیش از مرگ بمیرد و بهشتی گردد.
گاهی تجرّد ادریس که نتیجه عبادت و ریاضت و ترک تعلّقات دنیایی به وسیله اوست که در نظر مولوی باعث عروج ادریس، همانند عیسی به آسمان و قرب حق گردیده است :
عیسی و ادریس بر گردون شدند با ملایک چون که همجنس آمدند ( بلخی،1369: 132)
و این امر امکان پذیر نیست مگر با کشتن هواهای نفسانی در وجود سالک و ترک و گسستن از تمامی تعلقات دنیایی .
6
« ایّوب »
در قاموس کتاب مقدّس، ایّوب لغت عبری و به معنای «بازگشت کننده » آمده است. در قرآن کریم نیز ایّوب به وصف « اوّاب » (ص،43) توصیف گردیده است که بدون ارتباط با معنی بازگشت کننده نیست. در جاهای دیگر قرآن نیز از ایوب یاد شده است. ( نساء، 163) (انعام،84) (انبیا،83و84) و بیشتر به بلا و محنت او پرداخته شده است که با رضایت کامل بلاها را می پذیرد و تحمّل می کند و خداوند را شاکر است.
در عهد عتیق در کتاب المقدس به طور مفصل، داستان او بیان شده است ول

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت tinoz.ir مراجعه کنید.
ی به پیامبری او اشاره ای نرفته است . او مردی کامل و خدا ترس است . چنان که نقل است: « در زمین عوص مردی ایوب نام بود و آن مرد کامل و راست و خدا ترس و اجتناب کننده از بدیها بود و از برایش هفت پسر و سه دختر زاییده شدند » (کتاب مقدس،1261 :2)
در قرآن و تفاسیر، او در شمار انبیاست . او « از فرزندان لاوی بن یعقوب و مادرش از فرزندان یهودا بود و از اهل یمن بود و نیکوکار بود و مال دار بود و نیکو منظر بود و گویند هرگز نام نخوردی تا ده گرسنه را سیر نکردی و هرگز جامه نپوشیدی تا ده درویش را نپوشیدی. پیش از بلای کرمان و باز رسول گشت از بعد بلا » (نیشابوری،1359: 254)
رنج و محنت ایّوب و صبر او :
چنان که نقل کرده اند فرشتگان از نهایت اخلاص و بندگی او به درگاه حق تعریف و تمجید می کردند، امّا برخی از آنان علّت را وجود نعمتهای سرشاری می دانستند که خداوند بدو عنایت فرموده بود.
خداوندی تمامی نعمتها را از او گرفت و به شدیدترین بلاها و رنجها دچارش ساخت تا رضا و اخلاص او در بندگی به فرشتگان بنمایاند. بنابراین « اوّل محنت و بلا بر مالش بود، پس بر فرزندانش، پس بر تنش »(همان،نیشابوری:255) او دارای چهل رمه گوسفند بوده و هر رمه هزار گوسفند و چراگاهی چندین فرسنگ داشته است. خداوند سیلی بفرستاد و گوسفندانش در چرا هلاک شدند . شبانان اندوهگین آمدند و به ایوٌب که در محراب نشسته بود خبر دادند که گوسفندان همه هلاک گشتند. در جواب آنان فرمود که: او داده بود و اگر باید دوباره خواهد داد. بعد از هفت روز گاوان او در مرغزار می چریدند، آتشی آمد و همه را بسوخت. او به گاوبانان نیز همانند جوابی داد که به شبانان داده بود. بعد از هفت روز دیگر انبارهایش همه کرم افتاد، همچنین گلّه اسبش هلاک شدند، آتش در خانه افتاد و آنچه داشت جملگی سوخت ولی او همچنان شکر می کرد و به عبادت حق مشغول بود.
چنان که گفته اند، هفت فرزند داشت ، چهار پسر و سه دختر . آنها به مدرسه می رفتند، در مدرسه دیوار بر سر آنان خراب شد و همه هلاک گشتند. معلّم به حالت گریه به ایوّب خبر داد او بر این مصیبت صبر کرد و به زنان خود پند داد تا در مرگ فرزندان صبر کنند.
او روزی در محراب ایستاده بود، در پایش دردی را احساس کرد و بعد پای او ورم کرد به گونه ای که زخمی شد و این زخم سر تا پای او را بر گرفت. بسیار ضعیف شد و در بستر افتاد به گونه ای که قادر به حرکت کردن نبود. همه مردم از او روی گردان شدند.
گفته اند که چهار زن داشت، مقداری او را تحمّل کردند ولی سرانجام سه تا از زنان او طلاق خواستند و تنها یکی ماند که نام او را زنیا یا رحمه ذکر کرده اند که از فرزندان عیص ابن اسحاق بوده است. او گفت در حال سلامتی با او بوده ام و اکنون در حالت محنت نیز با او هستم و صبر می کنم.
درباره مدّت محنت او روایات گوناگونی نقل کرده اند. بعضی هفت سال و هفت ماه دانسته اند و تا هیجده سال هم ذکر کرده اند.
بعد از چند وقت در اثر بیماری و جراحت و زخم، کرم در بدن او افتاد و تمام وجود او بو گرفت به نحوی که مردم به نزد او آمدند و گفتند می ترسیم بیماری تو به ما یا فرزندان ما سرایت کند و تو از ده بیرون رو . دو تن از شاگردانش او را در چیزی نهادند و از ده با خواری بیرون بردند، تنها همسرش با او می رفت و می گریست، بدین ترتیب همه از گرد او پراکنده شدند به جز همسرش.
سرانجام ایّوب گفت: «الهی رنج من بسیار شد و محنتم از حد درگذشت. اجابت آمد: قوله تعالی «فاستجبنا له» گفت اجابت کردیم و این بلیّت از تو برداشتم و « اتینا اهله » و بدادیم او را هر چه ازو رفته بود از اهل و حال و هم چندان با آن و آن رحمت بود از ما.
و در قصّه آمده است که ایوّب ان دعا بکرد و بلیّت به کرانه آمد. وقت نماز دیگر بود . جبریل آمد و گفت یا ایوّب برخیز که خدای تعالی بر تو رحمت کرد و تو را راحت و فرج داد. ایّوب گفت : چون برخیزم که بدین حال که منم؟ جبریل دستش بگرفت و برخیزانید . گفت یا ایّوب بر زمین زن . ایوّب علیه السلام پای بر زمین بزد، در ساعت زیر پایش چشمه پدید آمد و زیر پای دیگر همچنان. جبریل گفت از این یک چشمه بشوی تا قدرت بینی و از دیگر چشمه خور تا رحمت بینی.
ایّوب بدان چشمه فرو شد و بر آمد هفت اندامش درست گشته بود، گفتی که هرگز او را بیماری و علتی نبود و از دیگر چشمه آب بخورد هر چه در تن او بیماری بود از او پاک شد. قوله تعالی : «ارکض برجلک هذامغتسل بارد و شراب» (ص،42) آنگاه جبریل رد از بهشت بیاورد تا بر افکند »(همان،نیشابوری:260-261) و سرانجام محنت و بلای او به پایان رسید . مولانا می گوید:
آن میوه یعقوبی و آن چشمه ایّوبی از منظره پیدا شد ، هنگام نظر آمد (مولوی،1363: 47)
نکته ای که در برخی تفاسیر و قصص اسلامی بدان پرداخته شده است و ادبیات ما نیز تحت تاثیر آن مضمونهای گوناگونی آفریده است، موضوع مبتلا شدن ایوب به زخمهای ان چنانی و کرم افتادن بدن اوست و همچنین بوی تعفّنی که کسی نمی توانست به او نزدیک شود و همه از او فراری بودند. البتّه امتحان و آزمایش انبیا، به خاطر لطف حق نسبت به آنان و به خاطر اعتبار و ارجمندیشان بر کسی پوشیده نیست، اما بیان برخی از مسائل که برگرفته از آثار یهودیان است، از نظر عقلی و دینی درست نیست، بنابراین کرم افتادم بدن یعقوب، بویژه بوی تعفّنی که ذکر کرده اند، قابل قبول نیست، او پیامبر الهی است و منزّه از هر گونه گناه و آنچه از بلا و رنج بر او نازل می شود به خاطر امتحان اوست.
در حیات القلوب به نقل از امام باقر (ع) آمده است : « ایوّب با آن بلاهای عظیم که به آنها مبتلا شد بوی بد به ه
م نرسانید وقباحتی در صورتش به هم نرسید و چرک و خون از او بیرون نیامد و چنان نشد که کسی او را بیند و از او نفرت نماید یا کسی او را مشاهده نماید از او وحشت کند و کرم در بدنش نیفتاد» (مجلسی،بی تا:205). نویسنده در ادامه می افزاید که اگر مردم از او اجتناب می کردند به خاطر فقر و بی چیزی او بوده است.
همچنین ابوالفتوح نیز بیان می دارد که « این در حق پیامبران آن کس روا دارد که قدر ایشان نداند » (حقوقی،1348: 364) بعد از بازیافتن سلامتی و جبران تمامی آنچه از دست او رفته بود یک صد و چهل سال زندگانی نمود و پسران خود و هم پسرانِ پسرانِ خود را تا چهارم پشت دید و ایّوب پیرو کهن شده ،وفات یافت» (کتاب مقدس:205)
«در بیضای فارس کنار دهی به نام خیر آباد درّه کوچکی است که عوام قبر ایّوب را در آنجا می دانند و در ایاّم متبرّکه که برای زیارت به آنجا می روند این درّه دارای گیاهان خارداری است که گوسفندان می چرند و مردم آن ناحیه معتقدند که خوردن آن علف برای رفع بیماری جرب گوسفندان مفید است. همچنین بعضی از چشمه های آب گوگرد را آب ایّوب می نامند. (خزائلی، 1341 : 218-219).
ایّوب درقصاید سنایی:
اساسی ترین بخش مربوط به داستان ایّوب آزمایشهای سخت و بالاهایی است که بر او وارد گردید. او تمامی این بلاها را با جان و دل پذیرفت و لحظه ای از محبّت و عشق او نسبت به حق کم نشد. این سختیها و محنتها باعث دلبستگی بیشتر عاشقان به معشوق می گردد و عشق و بلا همیشه با یکدیگر
همراهند. در راه حق تمامی مشکلات و سختیها را باید به جان خرید و روی ترش نکرد. بلا برای ولاست و هر کس در این بزم مقرب تر باشد، جام بلای بیشتری را باید سر بکشد. پس لازم است که در طریق عشق حق بلاکش بود و عاشقی همیشه با بلا همراه است. سنایی در این باره با تلمیح به داستان ایّوب می گوید:
سراسر جمله عالم پر زدرد است ولی دردی چو ایوب و دوا کو
دیوان / ص572
در ره عشق او بلاکش باش همچو ایّوب در بلا خوش باش
چون در آید بلا مگردان روی روی در حق کن و «رضینا» کن
عاشقان را غذا بلا باشد عاشقی بی بلا کجا باشد
طریق التحقیق /ص 124
یا در جای دیگر می گوید :
آنکس که ایّوب ترا کرم غم آورد تو دیده ی یعقوب ورا بوی پسر باش
دیوان / 313
سنایی در جای دیگر با توجه به صبر ایّوب، صبر و تحمّل در برابر سختیها را عامل و کلید گشایش می داند، چنان که صبر ایّوب باعث شد رنج و محنت او کم گردد و سرانجام به آسایش رسد و مقام و منزلتی رفیع یابد :
صبر، کم ساخت محنت ایّوب صبر پرداخت راحت یعقوب
سنایی آباد/ ص 67
در بی وفایی دنیا اشاره به سختیهایی که رسولان الهی کشیده اند، از جمله ایّوب دارد :
همچو ایّوب از برای مصلحت دست در صبر و بلا خواهم زدن
دیوان/ 479
دنیا محل سختی و محنت است، حتی انبیا تحمل سخت ترین رنجها را کرده اند ولی باید دانست که اگر چه صبر کردن تلخ است ولی میوه و حاصلی شیرین در پی دارد، چنان که ایٌوب مظهر صبر و بردباری است و عاقبت صبر او به سعادت انجامید و به قول سنایی:
باز چون اسب لطف را زین کرد لقمه کرم را ملخ چین کرد
چنان که وقتی او گوید« انی مسنی الضر و انت ارحم الراحیم» (انبیا،83). خداوند همه چیز را بیشتر از آنچه داشته بدو باز گرداند. نوشته اند که جو و گندم در انبارش زر و سیم شده، ملخ زرّین بر خانه اش بارید و کرمهای بدنش کرم پیله شده ا ست و حتّی مگسهایی که بر بدن او نشسته بودند تبدیل به زنبور عسل شدند (مدرس رضوی،1374: 154).

 

نظر دهید »
ارزیابی نظریه های فقهی قاعده ی لا ضرر و بررسی امکان تلقی آن به عنوان مبنای مسئولیت مدنی در حقوق ایران- قسمت ۳
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

lمتن کامل در سایت feko.ir

۸- به همان سند روایت قبلی ، راوی ( محمد بن حسین ) می گوید : به حضرت رضا ( ع ) نوشتم : شخصی در پایین نهری آسیابی دارد . نهر متعلق به قریه ای است و صاحب قریه تصمیم به تغییر مسیر نهر می گیرد و بدین ترتیب ، آب آن آسیاب قطع می شود. آیا صاحب قریه و آب حق دارد چنین رفتار کند؟ حضرت نوشتند : « از خدا بپرهیزد و به نیکی رفتار کند و به برادر مؤمن خود ضرر نزند. » (حر العاملی ،۱۳۹۱ ، ص ۳۱۹)
۹- در کتاب « المسند » خود از عباده بن صامت ( از بزرگان شیعه که در اتقان و ضبط احادیث ، متفقٌ علیه است ) نقل می کند که : « عن رسول الله ( ص ) قال : …. و قضی اَن لا ضرر و لا ضرار» (حنبل ، [بی تا ] ، ص۳۲۶ ) این بود پاره ای از مهم ترین روایات در باره ی قاعده ی « لا ضرر » که فخر المحققین بر اساس آن ها ادعای تواتر معنوی حدیث « لا ضرر » کرده است. باید متذکر شد که برای حجت دانستن هر روایتی ، چند مسأله را باید در آن ملاحظه کنیم : اول آنها « اصاله الصدور » است، یعنی محرز شود که از معصوم ( ع ) صادر شده است. دوم « اصاله الظهور » است؛ بدین معنی که آیا روایت ظهور دارد ومبیّن است یا مجمَل است؟ سوم این که آیا از روی تقیه صادر شده است یا خیر؟ مهم تر از همه « اصاله الصّدور » است که با توجه به تواتر این حدیث ، بحث در حجیت آن از نظر « اصاله الصدور » غلط است ؛زیرا خبر متواتر یعنی خبری که « قطعی الصدور » باشد و اِفاده ی علم کند،و حجیت «علم»و «قطع» ذاتی است ( الی القطع ینتهی حجیه کلِّ حجهٍ ) وگرنه تسلسل محال لازم می آید. پس از نظر « اصاله الصدور » این روایت ، مشکلی نداریم، چون متواتر است و حجیت آن همراه خودش است نه این که خبر واحد باشد ونیاز به ادله ی حجیت داشته باشد؛ گذشته از این که این روایت لا ضرر جزء « جوامع الکلم » پیامبر(ص ) است و خود پیامبر اکرم ( ص ) و ائمه ی اطهار ( ع ) موارد متعددی را بر این حدیث تطبیق کرده اند.
در کتاب « قواعد الفقیه » آمده : هیچ شکی در حجیت سخن پیامبر ( ص ) مبنی بر « لا ضرر و لا ضرار » نیست و این یا به سبب تواترش ویا به علت قطع به صدورش و یا به موجب روایت شدن آن در طریق معتبر مانند مؤثقه ی زراره ، یا به خاطر جبران ضعف آن به واسطه ی عمل بزرگان اصحاب است که شهرت پیدا کرده و همین شهرت عملی موجب جبران ضعف سند حدیث است. ( فقیه ، ۱۴۰۷ ، ص ۱۸۸ )
۱-۱-۳ عقل
همان طور که پیش از این گفته شد ، قاعده ی « لا ضرر » مبتنی بر یک مبنای عقلانی است و بنای عُقلای عالم – بما هُم عقلاء – بر منع ضرر و اضرار به یکدیگر استوار است و این اصل در حقوق بیشتر کشور ها ، تحت عنوان « عدم جواز سوء استفاده از حق » مطرح شده است . پس به موازات ادّله و مدارک دیگر، عقل بر حاکمیت و اعتبار قاعده ی فوق گواهی می دهد. در واقع ، مدلول این قاعده جز مستقلات عقلیه است و اگرچه عده ای از فقها – همچون مرحوم میرزای نائینی ( ره ) – عمده ترین دلیل قاعده ی « لا ضرر » را جمله ی نبوی در ذیل قضیّه ی سمره بن جندب دانسته اند ، لکن به عقیده ی بعضی دیگر ، مهم ترین دلیل حجیت این قاعده همان عقل و بنای عقلاست؛ همان طور که در حدیث هفتم از احادیث نُه گانه ای که ذکر شد این نکته فهمیده می شود. زیرا در آن حدیث با توجه به سؤال محمد بن حسین از امام رضا ( ع ) و جواب آن حضرت معلوم می شود که لزوم عدم اضرار به غیر، جزء باور سؤال کننده بوده است و در نتیجه ، سؤال نکرده که آیا عمل می تواند موجب اضرار باشد ویا این که اضرار جایز است یا خیر؟ بلکه فقط سؤال می کند که چه مقدار باید فاصله بگیرد که ضرر نرساند؟ منشاء این سابقه ی ذهنی متداول بودن مفهوم عدم اضرار در عرف جامعه نزد عقلا بوده است ؛ یعنی عقلای جامعه بر اعتبار این اصل عقلی مهر تأیید نهاده بودند و سؤال کننده نیز به عنوان یکی از آحاد جامعه ، به متابعت از این مفهوم و اعتقاد معمول و جا افتاده به طرح سؤال مبادرت کرده که می تواند موید دلیل نقلی باشد.
اما گروهی معتقدند که : نظریات مطرح شده در باب قاعده ی « لا ضرر » با این پیش فرض بود که عمده مستند این قاعده « حدیث لا ضرر » در جریان ثمره بن جندب با مرد انصاری است.(نائینی ،۱۳۷۳ ، ص ۳۹۷) از همین رو نظریه های مختلفی در این زمینه میان فقها مطرح گردید ، بنابراین سبب اساسی نزاع میان فقها همین تلقی نادرست است که عمده دلیل قاعده ی « لا ضرر » ، «حدیث لا ضرر » است ، چراکه همه ی ادله ی چهارگانه بر اعتبار قاعده ی «لا ضرر »گواهی می دهند.در نتیجه برخلاف تلقی مزبور،مدرک اصلی قاعده ی « لا ضرر » دلیل « عقل » بوده و قاعده ی « لا ضرر » از « مستقلات عقلیه » است و بدون حکم شرع خود عقل به آن می رسد(بادینی و مومنی ، ۱۳۹۲ ، ص ۲۶ ) به این معنی که گوهر قدسی « عقل » به تنهایی و بدون استعانت از شرع مقدس در خصوص موضوع مورد بحث حکم مستقل دارد و ادله ی لفظیه ای که در این ارتباط وارد شده است ، اعم از نصوص قرانی و نصوص وارد در سنت معصومین علیهم السلام ، همگی ارشاد به حکم عقل می باشند.
توضیح مطلب از این قرار است که وقتی بحث از اضرار به دیگران مطرح می شود ، مراجعه به دلیل « عقل » دو حکم را فرا روی ما می نهد : اول : حرمت اضرار به غیر ، دوم : وجوب تدارک ضرر در صورت ورود زیان از سوی وارد کننده ی زیان. حکم نخست از سوی عقل به این ترتیب از طریق « عقل » استکشاف می شود که : اضرار به دیگران بدون مجوز عقلا قبیح بوده و ترک آن لازم است ، هر آنچه عقلا قبیح بوده و ترکش لازم باشد به حکم ملازمه ی بین عقل و شرع ، از نظر شرع مقدس حرام است ( کبری ) ، پس اضرار به دیگران بدون مجوز شرعا حرام است( نتیجه ). به همین قیاس ، حکم دوم ( وجوب شرعی تدارک زیان از سوی وارد کننده ی آن ) نیز استکشاف می شود . به این ترتیب که در صورت ورود زیان تدارک آن بر وارد کننده ی زیان عقلا لازم است ( صغری ) و هر آن چه عقلا لازم باشد شرعا نیز واجب است ( کبری ) پس تدارک زیان از سوی وارد کننده ی زیان شرعا واجب است ( نتیجه ) . این استدلال بر این پایه استوار است که عدم تدارک ضرر، نوعی ظلم بوده و ظلم عقلا قبیح است . هر آن چه عقلا قبیح باشد شرعا حرام است . و هرچه حرام است ( عدم تدارک ) ، ترکش واجب خواهد بود ؛ بنابر این ، ترک عدم تدارک ( تدارک ) شرعا واجب است .ممکن است کسی اشکال کند که اگر دلیل عقل مدرک قاعده ی « لا ضرر » باشد ، لازم می آید که قاعده ی « لا ضرر » منحصر در ضرر های عمدی شود ، زیرا تنها ضرر های عمدی است که عقلا قبیح است ، می گوییم که عقل در این زمینه دو حکم دارد : یکی حرمت اضرار به غیر و دیگری لزوم جبران خسارت زیان دیده از سوی وارد آورنده ی زیان . از این دو حکم فقط حکم نخست اختصاص به زیان های عمدی دارد ، ولی حکم دوم شامل همه ی زیان های عمدی و غیر عمدی می شود. .( بادینی و مومنی ، ۱۳۹۲ ، ص ۲۷ )
از این گذشته ، عدم جواز اضرار به غیر و وجوب تدارک زیان از سوی وارد کننده ی زیان از ارتکازات عقلا نیز است . به این معنا که عقلای عالم نیز اولا اضرار به غیر را قبیح دانسته و ثانیا در صورتی که شخصی به دیگری زیانی وارد آورد ، جبران زیان وارد آمده را بر وی لازم می شمارند . به سخن دیگر ،این که حدود هزار سال پیش از ظهور دین مبین اسلام ارسطو ، متفکر یونانی ، الگوی « عدالت اصلاحی » را به عنوان ساز و کاری جهت جبران خسارت وارد به افراد مطرح می کند ( ارسطو ، ۱۳۷۸ ،ص ۱۷۲ ) گویای این مهم است که اندیشه ی لزوم جبران خسارت از ابداعات سیستم حقوقی اسلام و مفاد حدیث « لا ضرر » نیست تا برای اثبات آن چاره ای جز دست و پنجه نرم کردن با حدیث « لا ضرر » نداشته باشیم ، بلکه اندیشه ی مزبور از ارتکازات عقلایی بوده ، بنابر این با استمداد از چهارمین منبع استنباط یعنی « عقل » و نیز بنای عقلا به این نتیجه رسیدیم که قاعده ی « لا ضرر » دارای دو مدلول است : اول ، حرمت اضرار به غیر و دوم ، وجوب تدارک زیان از سوی وارد کننده ی زیان .( بادینی و مومنی ، ۱۳۹۲ ، ص ۲۸ )
در پاسخ به این استدلال باید گفت که ، دلایل حجیت قاعده ی لا ضرر کتاب ، سنت و عقل می باشد ولی به نظر می رسد که دلیل عقلی دلیل مستقل محسوب نمی شود و لذا قائل شدن به الزامات عقلانی قاعده از سوی برخی ، قابل انتقاد به نظر می رسد.چرا که عقل باعثیت و لزوم نمی آورد و هدف بدست آوردن نظر شارع مقدس که خود رئیس العقلا نیز هست ، می باشد و وظیفه عبد بدست آوردن و تامین نظر مولا است و به همین دلیل تفاسیر فقها در باب این قاعده بسیار متفاوت است. آنچه از کلمات علما و اندیشمندان اسلامی استفاده می شود آن است که عنصر عقل می تواند مددکار خوبی برای فقیه به شمار آید، تا به کمک آن بتواند با قدرت به میدان استنباط احکام شرعی پای گذاشته و مسائل مستحدثه و جدید را در هر عصر و زمانی به راحتی حل و فصل نماید ، لذا اگر در موارد خاص از اسلام دستوری نرسیده باشد ، فقیه به کمک عقل می تواند حکم آن را کشف نماید چرا که عقل با سیستم قانون گذاری اسلام آشناست و به خوبی می تواند حکم این گونه از موارد را استخراج نماید ، اگر ثابت شود که سیگار سرطان زا است ، یک مجتهد به حکم عقل حکم مى کند که سیگار شرعا حرام است ، متکلمین و اصولین ، تلازم عقل و شرع را قاعده ملازمه مى نامند ، مى گویند « کل ما حکم به العقل حکم به الشرع » . یعنى هر چه عقل حکم کند شرع هم طبق آن حکم مى کند ، ولى البته این در صورتى است که عقل به یک مصلحت لازم الاستیفاء و یا مفسده لازم الاحتراز به طور قطع و یقین پى ببرد و به اصطلاح به « ملاک » و «مناط» واقعى به طور یقین و بدون شبهه دست یابد ، والا با صرف ظن و گمان و حدس و تخمین نمى توان نام حکم عقل بر آن نهاد . قیاس به همین جهت باطل است که ظنى و خیالى است نه عقلى و قطعى . آنگاه که به « مناط » قطعى دست یابیم آن را « تنقیح مناط » مى نامیم . مطهری ، ۱۳۷۶ ، ص ۵۲ ) همچنین در مواردى که عقل به مناط احکام دست نمى یابد ولى مى بیند که شارع در اینجا حکمى دارد ، حکم مى کند که قطعا در اینجا مصلحتى در کار بوده والا شارع حکم نمى کرد . پس عقل همانطور که از کشف مصالح واقعى ، حکم شرعى را کشف مى کند ، از کشف حکم شرعى نیز به وجود مصالح واقعى پى مى برد ، لهذا همانطور که مى گویند : « کل ما حکم به العقل حکم به الشرع »، مى گویند :« کل ما حکم به الشرع حکم به العقل ».(همان ، ص ۵۳ ) مرحوم مظفر نیز در این رابطه می فرمایند : « مراد از دلیل عقلى در کنار کتاب و سنت هر حکم عقلایى است که باعث قطع به حکم شرعى گردد ، به عبارت دیگر، هر قضیه عقلى که از طریق آن به علم قطعى به حکم شرعى دست‏یابیم »(مظفر ، ۱۴۰۵ ، ص ۱۸۸ ) موسوی بجنوردی معتقد است که : « اما در این سخن که بوسیله دلیل عقلی بهتر می توان به حکم شرعی رسید ، اندکی باید تأمل کرد و دانست عقول ما دست به گریبان افکار شیطانی و مخلوط به شوائب اوهام است و بسیار مشکل است که انسان به واقعیت اشیاء برسد. در واقع به برکت کتاب و سنت و اجماع است که ما در هیچ واقعه ای در نمی مانیم ، کما اینکه پیامبر اکرم ( ص ) در حجه الوداع فرمود : «ایها الناس ما من شی یقربکم الی الجنه و یبعدکم عن النّار الا وقدا مرتکم به و ما من شیء یبعدکم عن الجنه و یقربکم الی النار الا و قد نهبتکم عنه حتی الخدشه الظفار » یعنی ای مردم هیچ چیزی نیست که شما را نزدیک کند به بهشت و دور کند از جهنم مگر آنچه را که شما را به آن امر کرده ام و هیچ چیزی نسیت که شما را نزدیک کند به جهنم و دور کند از بهشت مگر آنچه که شما را از آن نهی کردم (موسوی بجنوردی ، ۱۳۶۴ ، ص ۲۷ ) آیت ا… جوادی آملی در این باره فرموده اند: « البته عقل قطعی و ناب هرگز خطا و اشتباه ندارد و تعارضی بین او و وحی نیست اما آیا انسان ها همیشه به چنین حقیقتی دست می یابند؟ اگر چنین بود انسان ها هیچ گاه در دست یابی به عقل قطعی مرتکب اشتباه نمی شدند و تنوع و تعددی در آرای آنان وجود نداشت در حالی که تنوع مذکور آن قدر وسیع و زیاد است که حتی بعضی از آنها نسبت به بعضی دیگر کاملا متضاد و متعارض بلکه مناقض است»(جوادی آملی ، ۱۳۸۱ ،ص۴۷ ) بنابراین با تمام اهتمامی که به حکم عقلی داریم ولی باید گفت : عقل مى تواند از دو جهت دچار اشتباه و خطا شود :

۱- از ناحیه نظرى; یعنى اگر عقل گرفتار مغالطه شود عیناً مثل آن مى ماند که میکروبى وارد اندام جسمانى بشود و سلامتى را در معرض خطر قرار دهد. وقتى یک مغالطه و شبهه اى وارد ذهن شود، مانع داورى درست عقل و کارکرد درست آن مى شود لذا عقل را گمراه مى کند. در نتیجه ، در بعد نظرى، مغالطات و خطاهاى نظرى مانع رسیدن به حقیقت مى شود. ۲- لغزش هاى عملى است; یعنى پیروى از شهوات و غرایز و غلبه تمایلات موجب مى شود که عقل قدرت داورى اش را از دست بدهد. بنابراین می توانیم استدلال کنیم :
۱- مشکل استدلال فوق نیز همین ظنی بودن و دچار مغالطه شدن ملاکاها در صغرای قیاس ها است ، چرا که در قیاس اول می توان گفت که اگر فردی برای نجات فردی دیگر که در حال غرق شدن است بدون مجوز وارد ملک دیگری شود ویا اینکه علاوه بر ورود بدون مجوز برای عبور و نجات فرد در حال غرق حصار او را خراب کند،عقل و بنای عقلا در این مورد قبحی نمی بیند و آن را قبیح نمی داند ، بنابراین صغرای قیاس اول قبح ذاتی ندارد و مانند العدل حسن و الظلم قبیح نیست،در مورد قیاس دوم نیز همین مشکل وجود دارد، چرا که می توان گفت که عقل و بنای عقلا تاجری را که به فعالیت مشروع اقتصادی دست زده و چه بسا رقیب خود را متضرر کرده و به او خسارت زده را مقصر نمی داند و قبحی برای عمل او قائل نیست ، بنابراین این قیاس نیزاز نوع العدل حسن و الظلم قبیح نیست ، و در نتیجه شامل قاعده ی « ما حکم به العقل حکم به الشرع » نمی شود.(مظفر،۱۴۰۵ ، ج۲ ص ۲۶۴)

۲- از طرفی دیگر قائلین این نظر معترف اند که : « تا آن جا که نگارندگان در متون فقهی کاوش نموده اند ، از میان فقیهان و حتی حقوق دانان تنها مرحوم میر فتاح مراغه ای دو حکم مزبور را به صورت توأمان از قاعده ی«لا ضرر» استفاده کرده است ؛ با این تفاوت که ایشان حکم نخست ، یعنی حرمت اضرار را ، از ادله ی لفظی استنباط نموده است و صرفا برای حکم دوم ، یعنی وجوب تدارک زیان ، علاوه بر ادله ی لفظی به دلیل« عقل » نیز استناد نموده است(مراغه ای ، ۱۴۱۸،ص ۳۱۸ به بعد). ( بادینی و مومنی ، ۱۳۹۲، ص ۲۸ ) بنابراین هیچ فقیه و حقوقدانی قائل به این نظر نبوده و تنها میر فتاح مراغه ای(آن هم برای اثبات نظریه ی نهی ) علاوه بر دلیل لفظی به دلیل عقلی نیز استدلال کرده است آن را موید آورده است.
۱-۱-۴ اجماع
اجماع فقهای اسلام ، اعم از شیعه و سنی ، بر حجیت این قاعده است و ، مستند آن ها همین روایت « لا ضرر و لا ضرار » است همچنان که احمد بن حنبل پیشوای مذهب حنبلی در « مسند » این حدیث را از عباده بن صامت نقل کرده است. البته باید گفت این اجماع لُبّی و مدرکی است و با توجه به این ادّله و روایات صورت گرفته و بنا به همین دلیل ، حجت نیست و هیچگونه ارزش فقهی و حقوقی ندارد ؛ زیرا اجماع اصولی زمانی حجت است که محقق سنت و کاشف از رأی معصوم باشد. ( فقیه ، ۱۴۰۷ ، ص ۱۸۸ )
۱-۲ شرح مفردات قاعده ی « لا ضرر »
در این بخش به شرح مفردات قاعده ی « لا ضرر » پرداخته و به بررسی معنای «لا» و نیز معانی « ضرر » و «ضرار» که توسط فقها و بزرگان بیان گردیده آورده شده و به بررسی آن ها پرداخته شده است.
۱-۲-۱ معنای لا در قاعده ی« لا ضرر »
ابتدا باید دید که کلمه ی « لا » در حدیث به چه معنی است وچه ضابطه ای در این مورد وجود دارد. ادبای عرب متفقند که اگر مدخول « لا » (آن چه بعد از « لا » قرار می گیرد ) اسم و نکره بود ، دلالت بر نفی دارد، آن هم نفی جنس ، وطبیعت آن مدخول ، یعنی طبیعت و ماهیت وجنس شیء ، منفی است ؛ مثلاً وقتی گفته می شود « لا رجل فی الدّار » یعنی جنس و طبیعت « رجل » در خانه نیست ؛ پس جمله ی مذکور امکان وجود هر گونه مردی را در منزل نفی می کند و شنونده از این جمله می فهمد که قطعاً هیچ مردی در خانه نیست. احتمال دیگر آن است که « لا » را به معنی نهی بگیریم ، به این صورت که « لا ضرر و لا ضرار» را به معنی « ضرر و ضرار وارد مکن » یا « ضرر مزن » بگیریم ؛ نه اینکه ضرر و ضراری نیست که به معنی نفی باشد. البته این احتمال خلاف قواعد وضوابط ادبیات عرب محسوب می شود و استعمال حقیقی هم نیست و از نوع مجاز است که احتیاج به قرینه دارد و در جایی که بتوانیم « لا » را در معنای حقیقی خود استعمال کنیم ، استعمال در معنای مجازی درست نیست. از سوی دیگر ، « لا » ی نهی ، اختصاص به فعل مضارع دارد. پس طبق قاعده مجبوریم « لا » را به معنای نفی بگیریم ؛ یعنی « ضرر نیست » ؛ بنا بر این این احتمال که « لا » را به معنای نهی بگیریم مردود است. ( بجنوردی ، ۱۴۱۹ ، ص ۲۰۷ )
۱-۲-۲ معنای « ضرر »
حال ببینیم که « ضرر » در لغت چه معانیی دارد و در این جا به چه معنی است :
۱- ضرر به « نقص در حق » معنی شده است. ( طریحی ، ۱۹۸۵ م ، ص ۳۷۳ )
۲- عده ای ضرر را به « سوء حال » تفسیر می کند ؛ اعم از این که سوء حال نفس به سبب قلّت علم و فضل یا سوء حال بدن به سبب فقدان عضوی از اعضا یا به علت قلّت مال و آبرو باشد. ( راغب اصفهانی ، ۱۴۰۴ ، صص ۳۹۷-۳۹۸ )
۳- بعضی ضرر را ضد نفع دانسته و فرموده است : معامله ای که ضرر رساند و غذایی که ضرر رساند و کسی که به دیگری هتک حرمت و اهانت بکند نمی گویند فلانی به دیگری ضرر زد، همچنان که به کسی که تعظیم و تجلیل از دیگری بکند ، نمی گویند که به او نفع رساند . می توان گفت جامع معنای ضرر همان « ضیغ » است یعنی تنگی ، شدّت ، سختی و سوء حال و مکروه همچنان که در «صحاح اللغه » ، « القاموس المحیط » ، « المنجد » و « مصباح المنیر » آمده است . ( امام خمینی ( ره ) ، ۱۳۸۵ ، ص۲۸ )
همچنین در معنای ضرر گفته شده: « ضرر خلاف نفع است و به حکم عرف و لغت ضرر در اموال ، تلف شدن مقداری از مال خود شخص یا دیگری است ؛ چه عین باشد و چه منفعت – بدون عوض و نفعی در مقابل آن – و اگر فعل غیر باشد ، عبارت است از اتلاف مقداری از مال خود یا دیگری بدون عوض و نفعی در مقابل آن . پس هرچه صرف و اتلاف آن به خاطر جلب نفع یا عوض حاصل باشد ، ضرر محسوب نمی شود و نفع و عوض اعم است از این که دینی باشد یا دنیوی یا به دنیا باشد یا در آخرت و نفع در اموال ، حصول زیادت در مالیّه است – چه عین باشد چه منفعت – و اگر نفع فعل غیر باشد إیصال آن در زیادت است . حاصل آن که هر عملی یا حکمی که از کسی در مورد مال خودش یا مال دیگری صادر شود ، یا به سبب آن حکم یا عمل تغییر یا تبدیلی در آن مال حاصل نمی شود و یا می شود .اگر تغییر و تبدیلی حاصل شود و عین و نفعی که از آن حاصل می شود عرفاً و عادتاً مساوی آن مال قبلی باشد ، در این جا نه نفعی است و نه ضرری ؛ و اگر به سبب آن تغییر و تبدیل ، ما به ازایی بیشتر از قبل در آن مال حاصل شود ، آن زیادت « نفع » نامیده می شود و اگر به سبب تغییر ، ما به ازای کمتری حاصل شود ، آن نقص « ضرر » نامیده می شود . پس اگر کسی کالایی داشته باشد به قیمت بیست دینار و خودش یا دیگری آن را به پانزده دینار بفروشد او ضرر کرده است و اگر به بیست و پنج دینار بفروشد ، به او نفع رسانده و اگر به همان بیست دینار بفروشد ، نه نفع به او رسد و نه ضرر؛ مگر این که مالک خواسته باشد آن را بفروشد و دیگری آن را به همین مبلغ بیست دینار که قیمت آن است به دیگری بفروشد که نفس همین بیع منفعت حاصله ای است برای مالک . همچنین اگر مانعی از فروختن کالای کسی منع کند ، این « اضرار » نیست بلکه « منع در نفع » است. به همین ترتیب ، اگر کسی ملکی داشته باشد بدون نفع ، مانند قنات بایر ، و بخواهد آن را مرمت و اصلاح کند و کسی او را از این کار منع کند ، او مانع از تحصیل نفع به صاحب قنات شده است ، نه این که به او ضرر زده باشد بر خلاف این که کسی قنات دایری داشته باشد و دیگری آب وارد آن کند و قنات خراب شود ، این ضرر رساندن به صاحب قنات است ؛ همچنان که اگر کسی صاحب قنات را از تمیز کردن و مرمت چاهی از چاه های آن قنات منع کند تا این که سایر چاه ها نیز خراب شوند باز به او ضرر رسانده است و اگر کسی قسمتی از مال خود را به نیت قربت در راه خدا صرف کند ، او به خودش ضرر نزده است ، زیرا در مقابل این عمل صالح ، چند برابر آن چه خرید کرده است ثواب می برد و درجات اخروی و مقامات معنوی اش بالا می رود . ولی اگر مالی را به خاطر ریا و امثال آن ، به فقیری بدهد و نفع دنیوی هم نبرد ، چنین کسی به خودش ضرر زده است . » ( نراقی ،۱۴۱۷ ، صص ۴۸-۵۰ ) البته مرحوم نراقی جلوگیری از رسیدن نفع به دیگران را ضرر ندانسته که خود محل تأمّل است.
اصولاً در این که آیا ضرر امری است وجودی یا عدمی و با نفع چه نسبت و چه تقابلی دارد ، گروهی معتقدند که ضرر امر وجودی و ضد نفع است. گروهی دیگر آن را امری عدمی دانسته و معتقدند بین ضرر و نفع ، تقابل « عدم و ملکه » است و معنای ضرر « عدم نفع » است ، در مورد موضوعی که قابلیت نفع در آن باشد . اگر ضرر را امر وجود بگیریم تقابل ضرر و نفع ، تقابل تضاد است نه عدم و ملکه زیرا تقابل عدم و ملکه ، برگشت آن به نَقیضَین است و امکان ارتفاع آن نیست ؛ حال آن که اگر ضرر، امر وجودی باشد ، امکان ارتفاع است. چنان که اگر متاعی به قیمتی که خریداری شده فروخته شود ، در عرف گفته می شود که در این معامله نه نفعی بوده و نه ضرری ، حال آن که در تقابل « عدم و ملکه » که به نقیضین برگشت می کند ، در چنین معامله ای ضرر وجود دارد ، چون ضرر عدم نفع است و این جا نیز نفعی نیست.( ابویی مهریزی، ۱۳۷۹،ص ۵۲) ظاهراً مرحوم نراقی ( ره ) با توجه به گفتاری که از ایشان نقل کردیم ، ضرر را امر وجودی و ضد نفع می دانند ،از طرفی نظر آیت ا… سید محمد موسوی بجنوردی نیز همین امر است. ( موسوی بجنوردی ،۱۳۷۲ ، ص۵۵ )
۱-۲-۳ معنای « ضرار »
« ضرار » بر وزن « فعال » ، مصدر باب « مفاعله » است ؛ مانند «قتال » و « جِهاد » و امثال آن ها و در لغت ، دارای معانی مختلفی است که به آن ها اشاره می شود .( بجنوردی ، ۱۴۱۹ ، ص۲۱۴ )
۱- « ضرار » اسم و مرادف « ضرر » و به همان معنی است و آمدن آن به دنبال ضرر به لحاظ تأکید است.( آخوند خراسانی، ۱۴۰۳،ج ۲ ص ۲۶۷)
۲- ضرار به معنای ضیق است.(سبحانی ۱۴۲۳ ،ج۳ ص۹۴)
۳- « ضرار » به معنی اعمال مجازات بر ضرری است که از جانب دیگری به انسان می رسد . به عبارت دیگر، واکنش بر ضرر را گویند. و نیز ضرار را از آن جا که مصدر باب مفاعله است ، به معنای ضرر رساندن متقابل دو نفر به یکدیگر است همچنین معنای دیگر « ضرر » در مواردی است که شخص به دیگری ضرر برساند و خودش سود ببرد ، ولی «ضرار» در مواردی است که با ضرر رسانیدن به دیگری نفعی عاید خودش نشود. (محقق داماد،۱۳۹۲ ،صص۱۳۸و۱۳۹)
۴- معنای دیگر اینکه ضرار فقط شامل اِضرار عمدی است ؛ ولی ضرر شامل اصرار عمدی و غیر عمدی هر دو می شود .( نائینی،۱۳۷۳، ج۲ ص۱۹۹)
۵- بعضی معتقد اند ضرار از باب مفاعله نیست ؛ زیرا در مفاعله تکرار و صدور از دو نفر است ولی قضیه ی سمره ، صدور فعل از یک نفر یعنی سمره بن جندب است. لکن بعضی دیگر جواب می دهند که در مفاعله ، تکرار و صدور از فاعل شرط است نه از دو فاعل، دو فاعل در باب تفاعل شرط است مانند «تضاربَ زیدٌ و عمرو»
چنان که در قرآن آمده است که «إنَّ منافقینَ یُخادِعونَ اللهَ و هُوَ خادِعُهم»۱۱ « همانا منافقین به خدا مکر و حیله می کنند و خدا نیز به آن ها مکر می کند . » طبیعی است که خدا به آن ها خدعه وارد نمی کند . بلکه مکر و خدعه ی آن ها را خنثی و باطل می کند و این منافقین هستند که بر خدعه اصرار می ورزند و آن را تکرار می کنند . پس اشکالی ندارد که ضرار از باب مفاعَلَه این امر را تکرار می کند و « کثیر الضّرر » است و بر ضرر اصرار می ورزد ، به قرینه ی این که پیامبر اکرم ( ص ) به او فرمودند : « انَّکَ رجلٌ مضارّ ».( موسوی بجنوردی، ۱۳۷۲ ، صص۵۵-۵۶ )
۶- همچنین این که ضرار طرفینی باشد یا به معنای اعمال مجازات بر ضرر گرفته شود صحیح به نظر نمی رسد . ظاهر روایت هارون بن حمزه ی غنوی از امام صادق ( ع ) در مورد شتر مریضی که بعداً خوب می شود و امام رضا ( ع ) در آن حدیث می فرمایند « هذا الضّرار » نیز این نکته را تأکید می کند که « ضرار » معنی اثنینی و اعمال مجازات را ندارد و همان طور که گفته شد ، به معنی «ضرر» است. ( نراقی ، ۱۴۱۷ ، ص۴۹ )
۷- امام خمینی ( ره ) در « الرسائل » می فرمایند : « غالب استعمالات ضرر و اضرار مالی یا نفسی است؛ ولی ضرار و مشتقاتش در تضییق ، احمال ، حَرَج ، سختی و کلفَت شایع و رایج است و در قرآن نیز هر جا که کلمه ی ضرر آمده به معنای ضرر مالی یا نفسی است ؛ ولی هر جا که کلمه ی ضرار آمده است به معنای تضییق و ایصال حَرَج است ؛ مانند آیه ی مبارکه ی « لا تُضارُّ والدَهٌ بولَدِها … »۱۲ و آیه ی شریفه در خصوص مسجد ضرار «وَ الَّذینَ اتَّخَذُوا مسجداً ضِراراً … »۱۳ که در آن جا ضرار معنای نفسی و مالی نمی دهد و منافقین قصد تلف مال و صدمه ی بدنی به کسی نداشتند بلکه می خواستند با استقرار ابوعامر در آن ، عقاید مسلمانان را مشوش و آنان را دچار تفرقه و نفاق و مکروه روحی کنند . » (امام خمینی ( ره )، ۱۳۸۵ ،صص۲۸-۳۳)
۱۱- النّساء : ۴/۱۴۲
۱۲- البقره : ۲/۲۳۳
۱۳- التّوبه : ۹/۱۰۷

مطابق کلام امام خمینی ( ره ) ، از این حدیث دو قاعده استفاده می شود : یکی قاعده ی « لا ضرر » است و دیگری قاعده ی « نفی حَرَج » ؛ چرا که مطابق گفته ی ایشان ، « لا ضرار» به این معنی است که حَرَج و کلفَت و مشقت نیست ، یا این که نباید باشد .( ابویی مهریزی ، ۱۳۷۹ ،ص۵۴)
آیت ا… سید محمد موسوی بجنوردی ( ره ) می گوید : « …. ضرار تأکید بر ضرر و به معنی اصرار بر ضرر است و تکرار و اصرار بر ضرر همان کاری است که سمره در حق انصاری مرتکب شد و به موجب آن پیامبراکرم ( ص ) به او فرمودند : « إنَّکَ رجُلٌ مُضارٌّ » ( موسوی بجنوردی ، ۱۳۷۲ ، ص ۵ )
فصل دوم : نظریه های فقهی قاعده ی « لا ضرر » و ارزیابی آنها
وقتی گفته می شود « لا ضرر و لا ضرار فی الاسلام » اولین سؤالی که پیش می آید این است که آیا در عالم خارج در اسلام ضرر وجود ندارد ؟ قطعاً چنین برداشتی از جمله نادرست است ؛ زیرا ما به رأی العین می بینیم که در عالم خارج ضرر وجود دارد و افراد بشر به شکل های گوناگون هر روز منشاء ایجاد ضرر به یکدیگر می شوند . علاوه بر آن ، اگر این طور برداشت شود که در عالم خارج ضرر وجود ندارد ، این موضوع چه ارتباطی با شارع پیدا می کند و فلسفه ی صدور آن چه می تواند باشد؟ فقها تلاش کرده اند که با مبانی مختلف مربوط به کیفیت استعمال « لا » در این حدیث ، آن را به گونه ای معنا و تفسیر کنند که به نظر شارع اقرب باشد .
۲-۱ تفاسیر بر اساس نهی بودن «لا»
از آنجا که فقها در تفسیر « لا » در قاعده ی « لا ضرر » به دو گروه تقسیم شده اند و عده ای قائل به نهی بودن « لا » در قاعده ی مذکور هستند ، لذا در این بخش به تفاسیر ارائه شده توسط فقهایی که قائل به نهی بودن « لا » هستند پرداخته شده است.
۲-۱-۱ نظریه ی نهی اولی و الهی و ارزیابی آن
« لا » در حدیث به معنای نهی است ، آن هم نهی الهی و شرعی ، و بنابراین ، « لا ضرر » حکم تکلیفی است و در آن ، از احادیث و ایجاد ضرر نهی شده است ؛ یعنی ضرر نزنید و ضرر زدن حرام است .طبق این مبنا، « لا » در معنای مجازی استعمال شده است ؛ چرا که معنای حقیقی « لا » وقتی که مدخول آن اسم و نکره باشد ، نفی ماهیت و جنس است. در این مبنا منظور حدیث ، نهی الهی از ضرر و اضرار است؛مثل این که که گفته شود « لا تَشرَبِ الخمرَ » یا مانند آیه ی شریفه ی « لا یَغتَب بَعضُکُم بعضاً »۱۴ که نهی الهی و دالّ بر حرمت غیبت است. پس « لا ضرر و لا ضرار »در مقام نهی از ایجاد ضرر و حرمت آن است ؛ مانند آیه ی شریفه ی « فلا رَفَثَ ولا فُسوقَ و لا جِدالَ فی الحج »۱۵که به معنای نهی از آمیزش با زنان و کار ناروا و ستیزه جویی در ضمن انجام فریضه ی حج است و نیز مانند فرموده ی پیامبر اکرم ( ص ) « لا سبقَ إلاّ فی خُفٍّ او حافِرٍ او نَصلٍ »
۱۴- الحجرات : ۴۹/۱۲
۱۵- البقره : ۲/۱۷۹
یعنی هیچ مسابقه (و یا برد و باختى) روا نیست، جز شتر دوانى یا اسب دوانى یا تیراندازی ( الحر العاملی ، ۱۳۹۱ ، ص ۳۴۸ ) مرحوم شیخ الشّریعه مدعی است که علمای لغت و ائمه ی ادبیات عرب این قول را اختیار کرده اند. (مراغه ای ، ۱۴۱۸ ، ص ۱۹۸ ؛شیخ الشّریعه ی اصفهانی ، ۱۴۰۷ ، صص ۲۴-۲۷ ؛ نراقی ،۱۴۱۷ ، ص ۵۰ )
بر این مبنا اشکالاتی وارد شده است ؛ از جمله این که : طبق قواعد ادبیات عرب ، اگر مدخول « لا » اسم و نکره بود ، « لا » در حقیقت در معنای نفی است و اگر جایی در معنای نهی به کار رود ، نیازمند قرینه است که در این حدیث وجود ندارد ، و مثال های مذکور همه به معنای نفی است نه نهی .(آخوند خراسانی، ۱۴۰۳،ج ۲ ص ۲۶۸ )
دیگر این که « لا » ی نهی مختص فعل مضارع است ، همچنان که ابن هشام در « مغنی اللّبیب » بدان تصریح کرده است ( ابن هشام، ۱۴۰۸ ، ص ۳۲۳ )و استعمال آن در جمله ی اسمیه به معنای نهی ، بر خلاف فصاحت و مغایر قواعد و خلاف ظاهر است.
براساس این نظر، قاعده لا ضرر در حد یک حکم فرعی است و فقط حرمت اضرار را ثابت می کند و طبیعی است این قاعده به عنوان یک حکم فرعی ، در عرض احکام فرعی دیگر قرار می گیرد و در صورت تعارض بر آنها حاکم نمی شود ، بلکه باید با بهره گرفتن از ادله تعادل و تراجیح ، قضاوت کرد ؛ مثلاً اگر به حکمی برخوردیم که ضرری بود ، باید دید ادله آن حکم قوی تر، آشکارتر و مؤکدترند یا ادله لا ضرر و در صورت ترجیح ادله حکم ضرری، قاعده لاضرر قابل اجرا نیست و حکم ضرری، به قوت خود باقی می ماند؛ به عنوان مثال، وقتی حکم شرعی وجود دارد که تصرف در ملک غیر، بدون اذن او ممنوع و حرام است ؛ ولی عدم تصرف در ملک ، باعث ضرر بر فرد دیگر یا جامعه می شود همچنان که درباره توسعه شهری و مانند آن مطرح می شود ، در اینجا حرمت تصرف در ملک غیر، حکم شرعی است؛ اما ضرری است و براساس این نظر ، چون مدلول قاعده ی « لا ضرر » ، نفی احکام ضرری نیست ، نمی توان به استناد قاعد ه لا ضرر این حکم ضرری را لغو کرد و حکم به جواز تصرف در ملک غیر داد و در این گونه موارد باید از ادله دیگر (در صورت وجود) کمک گرفت.همچنین در موارد تکثر اولاد و اسقاط جنین که شرعاً نمی توان به استناد لا ضرر ، استحباب این حکم را لغو کرد و به جای آن، حکم حرمت را نشاند. در این گونه موارد باید به ادله رجوع کرد و اگر ادله ی لا ضرر ، قوی تر از ادله حکم تکلیفی موجود بود ، آن را ترجیح داد و در صورتی که ادله حکم تکلیفی قوی تر بود، لا ضرر را کنار گذاشت. .(رضائی راد ، ۱۳۸۹ ،ص ۷۵ )
پیداست کارآمدی این نظریه در مقایسه با نظر نفی، بسیار پایین و در حد یک امر مسلّم است که عقل در کشف آن مستقل است و دلیل شرعی در این باره جز ارشاد چیزی نیست و اگر چنین باشد، در اثبات یا نفی ادله آن نیز دیگر نیازی به بحث مبسوط نیست.طرفداران نظریه نفی، گرچه به صراحت درباره اینکه «در فرض پذیرش نظریه نفی، آیا این قاعده بر نهی هم دلالت دارد یا این دو دیدگاه ما نعه الجمع اند؟ » سخنی به میان نیاروده اند؛ ولی به روشنی می توان برداشت کرد که دلالت این قاعده بر نهی از دیدگاه طرفداران نفی مرفوع عنه مسلم فیه بوده و به طریق اولی این قاعده بر نهی هم دلالت دارد ؛ زیرا دلالت لاضرر بر نهی از اضرار، مقطوع و مسلّم است و کسی در حرمت اضرار به غیر تردید نکرده است و مدلول ادله صریح قرآنی و روایی است و عقل نیز بر آن صحه می گذارد. افزون بر اینکه وقتی حکم خدا در صورت ضرری بودن قابل لغو است و به اصطلاح خدا هم حق ضررزدن به کسی را ندارد، چگونه ممکن است ضررزدن مردم به یکدیگر، مجاز و مشروع باشد؛ بنابراین طرفداران نظریه نفی ، به طریق اولی ملتزم به نتایج نظریه نهی نیز خواهند بود ؛ ولی عکس این قضیه صادق نیست ؛ زیرا طرفداران نهی ، به هیچ عنوان دلالت آن را بر نفی برنمی تابند ، بلکه ارائه نظریه نهی جز عکس العملی در مقابل نظریه نفی برای پیشگیری از ورود اشکالات وارد شده بر آن نیست.(رضائی راد ، ۱۳۸۹ ،ص ۷۶ )
۲-۱-۲ نظریه ی نهی ثانوی و حکومتی و ارزیابی آن
تفسیر امام خمینی ( ره ) از این حدیث کاملاً بدیع و ابتکاری است که پیش از آن سابقه نداشته است. به نظر ایشان هرچند لاضرر به معنی نهی از ضرر است، ولی این نهی مانند نهی از شرب خمر و غیبت نهی الهی نیست بلکه این تحریم به عنوان یک حکم حکومتی از سوی رسول خدا ( ص ) صادر شده است.شواهد خاصی برای اثبات این تفسیر و ترجیح آن بر تفاسیر دیگر آورده است .(امام خمینی ، ۱۴۱۴، ص ۸۶ ) برخی از فقهای معاصر مانند آیت ا… فاضل لنکرانی این تفسیر را تأیید می کنند.( فاضل لنکرانی ، ۱۴۱۵ ، ص ۲۵۲ ) امام (ره ) می فرمایند : مفاد لا ضرر و لا ضرار نهی است ولی نهی حکومتی و سلطنتی ، نه نهی الهی . مبنای امام خمینی مبتنی بر چند مقدمه است که باید توضیح داده شود :
مقدمه ی اول : تفکیک بین وظایف متعددی که رسول اکرم ( ص ) داشته اند . در این باره ، ایشان می فرمایند: رسول خدا ( ص ) در امت سه گونه شأن و مقام داشتند که فرامین آن حضرت باید با توجه به این سه مقام سنجیده شود :
مقام اول : نبوت و رسالت ، یعنی تبلیغ احکام الهی اعم از وضعی و تکلیفی و غیره که در این مقام رسول ا… ( ص ) پیام آور الهی هستند و حکم خداوند را بیان می کنند و فقط نقش سخنگو و مبلغ را دارند و از پیش خود چیزی را بیان نمی کنند و فقط احکام الهی را تبلیغ می کنند .(امام خمینی،۱۳۸۵ ، ج۱ ص ۵۰)
مقام دوم : مقام سلطنت و ریاست است زیرا ایشان ولایت مطلقه و ریاست عامه بر کل جامعه ی اسلامی دارند و در این راستا هر امر و نهی که از ایشان صادر شود ، امر و نهی حکومتی به شمار می آید و این مقام غیر از مقام رسالت و نبوت و تبلیغ است ؛ زیرا پیامبر از این نظر که مبلّغ و رسول خداست امر و نهی از خودش ندارد و اگر هم امر و نهی از ایشان صادر شود ، ارشاد به حکم و امر و نهی خداست و اگر هم مکلف مخالفت کند ، مخالفت با رسول ا… ( ص ) نیست ، بلکه مخالفت با خدای تعالی است . ولی چنان چه امر و نهی رسول ا… (ص) در مقام سلطنت و زعامت باشد ، یعنی از این نظر که سلطان و سایس امت است ، امر و نهی خود پیامبر محسوب می شود و مستقل است و اطاعت از آن ها به مقتضای آیه ی شریفه ی « اطیعوا الله و اطیعوا الرَّسول و اولی الامر منکم »۱۶ واجب است و مخالفت با آن ها به مقتضای آیه ی « و ما کان لمؤمنٍ ولا مؤمنهٍ إذا قضی اللهُ و رسولُهُ امراً أن یکونَ لهم الخیَرَهُ مِن اَمرهِم و مَن یعصِ الله و رسولَهُ فقد ضلَّ ضلالاً مبیناً »۱۷ حرام است ؛ مثل این که دستور اعزام سریه ای را به ناحیه ای صادر کنند که در این حال ، اطاعت ایشان واجب است از این جهت که سلطان و حاکم هستند و اینگونه اوامر ارشاد به حکم الهی نیست و مخالفت با آن مخالفت با رسول است و حرام.(همان،ج۱ ص ۵۰؛محقق داماد،۱۳۹۲ ،ص ۱۴۷)
مقام سوم : مقام قضاوت و فصل خصومت و حکومت شرعی هنگام تنازع مردم در حق یا مال و بردن مرافعه پیش ایشان است که در این مقام ، قضاوت رسول الله نافذ است و تخلف از آن جایز نیست ؛ نه از این جهت که ایشان رئیس و سلطان هستند ، بلکه از این جهت که ایشان قاضی و حاکم شرعی محسوب می شوند و آیه ی شریفه ی « فلا و ربّکَ لا یؤمنونَ حتّی یُحکِّموکَ فیما شجَرَ بینَهُم ثُمَّ لا یجدوا فی انفُسِهِم حَرَجاً ممّا قَضَیتَ و یُسَلِّموا تسلیماً »۱۸بر این معنا دلالت دارد .»(همان،ج۱ ص۵۰)
۱۶- النّساء : ۴/۵۵
۱۷- الأحزاب : ۳۳/۳۶
۱۸- النّساء : ۴/۶۸
مقدمه ی دوم : با مراجعه به کل روایات وارده از پیامبر ( ص ) و امیر المؤمنین ( ع ) که با لفظ « قضی » و یا « اَمَرَ » و یا « حَکَمَ » و امثال این ها وارد شده است ، در می یابیم که همگی ناظر به حکم حکومتی و سلطنتی یا قضایی آن حضرت است و مراد بیان حکم شرعی الهی ( مقام اول ) نیست و شاهد و مبین و مؤید این مدّعا عدم ورود این الفاظ از ناحیه ی سایر ائمه ( ع ) است که مقام زعامت و حکومت ظاهری و مقام قضاء و حُکم به حسب ظاهر را نداشته اند و این مقامات سه گانه مختص رسول خدا ( ص ) و حضرت علی (ع) بوده است و اگر به طور نادر ، این الفاظ در مورد بقیه ی ائمه ( ع ) وارد شده باشد ، به این اعتبار است که به حسب واقع حاکم و قاضی بوده اند،همان طور که ممکن است از پیامبر(ص) یا یکی از ائمه (ع) با لفظ « اَمَرَ » یا « حَکَمَ » در احکام الهی حکم و امری صادر شود که آن حکم یا امر، ارشاد به حکم خداست .(امام خمینی،۱۳۸۵،ج۱ ص۵۱)
پس هرگاه این گونه کلمات ( اَمَرَ ، حَکَمَ ، قَضی )در روایات مربوط به پیغمبر اکرم ( ص ) و امام علی ( ع ) دیده شود ، با تشخیص شأن صدور حکم و کلمات باید تعیین کرد که حکم یا دستور از نوع حکمِ « حکومتی و اجرایی » یا حکم « قضایی » است و اگر با الفاظ « قالَ » و « کَتَبَ » باشد ، اغلب حکم الهی است ؛ اگر چه ممکن است با وجود این الفاظ ، به دلیل وجود قرینه باز حکم حکومتی باشد . بنابراین لازم است در باب اخبار ، لسان روایت و مقام حضرت ( ص ) بررسی شود . امام خمینی ( ره ) سپس نتیجه گیری می کنند که : در مورد حدیث « لا ضرر و لا ضرار » کاملاً مشهود است که مربوط به مقام سلطنت و حکومت و ریاست بر امّت است(امام خمینی ، ۱۴۱۴ ، صص ۱۰۵-۱۱۵ )؛ به ویژه این که در « المسند » احمد بن حنبل به روایت عباده بن صامت – از أجلای علمای شیعه است و به اتقان و ضبط حدیث معروف است – به لفظ « و قضی أن لا ضرر و لا ضرار » آمده است و معلوم شد که الفاظی از قبیل « اَمَرَ ، حَکَمَ ، قضی » ظاهر در این هستند که مقضیٌ به ، از احکام رسول الله از آن جهت که سلطان یا قاضی هستند محسوب می شود و از قبیل تبلیغ احکام الهی نیست و اگر چه لفظ « قضی » در « المسند » احمد بن حنبل ظهور در این دارد که حکم مربوط به مقام قضاء آن حضرت ( ص ) است ، ولی باید دانست که به روشنی پیداست که پیامبر اکرم ( ص ) در مقام قضاء و فصل خصومت و قطع مرافعه بین مرد انصاری و سمره چنین حکمی نداده است ؛ زیرا اصل زمین یا درخت خرما و مالکیت آن محل نزاع بین انصاری و سمره نبوده ، بلکه مرد انصاری از طرز رفتار سمره که بدون اذن بر خانواده ی او وارد و باعث مزاحمت نسبت به خانواده ی انصاری می شد ، شکایت داشت و انصاری به پیامبر
اکرم ( ص ) تظلم نمی کرد تا میان آنان قضاوت کند و صاحب حق را مشخص کند ؛ بلکه از این نظر که رسول الله ( ص ) حاکم و سلطان بر مسلمین و رئیس و زمامدار آنان بود ، عرض حال نمود تا از او رفع ظلم و تعدی کند و با توجه به تعریف قضا « القضاء هوَ فصلُ الخصومه بین المخاصمین » ، می فهمیم که حکم مذکور یک حکم قضایی فقهی نبوده است . (امام خمینی، ۱۳۸۵ ، صص۴۹-۵۷ )پس معلوم می شود که حکم مذکور از جمله احکام حکومتی و سلطنتی و اجرایی رسول اکرم (ص ) است و ایشان به عنوان یک ضابطه ی حکومتی از اینکه کسی به دیگری ضرر بزند و دیگری را در ضیق و تنگی و حرج و مشقت قرار دهد منع و نهی کردند که به عنوان یک نهی مولوی سلطانی ، اطاعت از آن بر مسلمانان واجب است؛چون به دلیل آیه شریفه « اطیعوا ا… و اطیعوا الرسول … »، ایشان سلطان مفترض الطاعه بودند. (امام خمینی ، ۱۳۸۵ ، صص۵۵-۵۷ ) به نظر امام ( ره ) از حدیث « لا ضرر و لا ضرار » دو قاعده استفاده میشود؛یکی ممنوعیت وارد کردن خسارتهای مالی و جانی به دیگران و دوم ممنوعیت ایجاد فشارهای روحی و به وجود آوردن تنگنا و سختی برای دیگران. قاعده ی اول مستفاد از « لا ضرر »و قاعده ی دوم مستفاد از « لا ضرار » است.(امام خمینی ، ۱۴۲۱ ، ج۵ ، ص ۵۲۰ ) زیرا ضرر معمولاً درباره ی آسیب های مالی و جانی استعمال می شود، برخلاف ضرار که اغلب در دشواری و ناراحتی به کار برده می شود و پیامبر (ص) با این جمله از ایجاد هرگونه خسارت مالی، جانی و روحی نهی کرده است. ماجرای سمره ورود خسارت مالی یا جانی « ضرر » برای صاحب خانه نبود، بلکه نوعی مزاحمت روانی «ضرار» سبب سلب آسایش و امنیت روانی از آن خانواده بود.(امام خمینی ، ۱۴۱۴ ، صص ۶۵ و ۱۴۰ ) ، سبحانی می فرمایند : «ولی حکم رسول خدا اختصاص به آن مورد نداشت و از دو جهت عمومیت پیدا کرد؛ یکی عمومیت نسبت به ایجاد هرگونه ناراحتی، فشار و مضیقه و دیگری عمومیت نسبت به ایجاد هرگونه خسارت و زیان مادّی. پس در این تفسیر « ضِرار » به معنای حرج است(سبحانی ، ۱۴۲۳ ،ص ۵۳۴ ) ولی تفاوت قاعده ی « لاضرار » با قاعده ی لاحرج در آن است که لاضرار مستند به حدیث نبوی است و با قرائنی که در آن وجود دارد، به معنی نهی حکومتی است، در حالی که قاعده ی لاحرج مستند به آیه ی «ما جعل علیکم فی الدین من حرج » است و امام ( ره ) هم درباره ی این قاعده مانند فقهای دیگر به همان نفی تشریعی اعتقاد دارند؛ یعنی هیچ حکمی که موجب حرج و مشقت باشد در دین جعل نشده است. اما نکته ای که در اینجا حائز اهمیت است این است که امام معتقدند : لا ضرر از سوی پیامبر(ص) به عنوان شخصیتی که بر امت اسلامی حاکمیت دارد و حکمش بر همه ی نسلها نافذ است، صادر شده است «امر بما انه سلطان علی الامه و بما ان حکمه علی الاولین حکمه علی الآخرین»( امام خمینی ، ۱۴۱۷ ، ص ۸۴ ؛ همان ، ۱۴۱۴ ، ص ۱۲۹ ).چنین برداشتی از حکم حکومتی مورد اتفاق نظر بین فقها نیست، برخی آن را تأیید کرده و می پذیرند که حکم سلطانی هم می تواند دائمی و همیشگی باشد(منتظری، ۱۴۰۹ ، ص ۱۷۵ و ۳۰۷) ولی برخی آن را به طور کلی انکار کرده و از آنجا که لا ضرر را موقتی نمی دانند، حکومتی هم نمی دانند(قمی ،۱۴۰۳ ، ص ۱۰۱ ) به هر حال به نظر امام ( ره ) قاعده ی لا ضرر یک حکم دائمی است؛ لذا هم اینک در مسائل مختلف فقهی مورد استناد قرار گرفته و برای همه لازم الاتباع است. امام خمینی ( ره ) در دیگر احکام سلطانی پیامبر( ص ) و ائمه ( ع ) نیز به این مبنا ملتزم اند.(امام خمینی ، ۱۴۲۱ ،ج۳ ص ۶۴)

 
 
 lمتن کامل در سایت feko.ir

نظر دهید »
روابط علی– ساختاری راهبردهای شناختی تنظیم هیجان، روان نژندگرایی و برونگرایی با نشانه های افسردگی، اضطراب منتشر، وسواس فکری – عملی و پانیک در جمعیت غیربالینی- قسمت ۹
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

فرهنگ

 

 

توافق

 

 

وجدانی بودن

 

 

 

اسمیت(۱۹۶۷)

 

 

دوستان

 

 

هیجانی

 

 

برونگرا

 

 

موشکاف

 

 

توافق

 

 

نیرومندی ویژگی ها

 

 

 

دیگمن و تیک
موتوچوک[۱۵۵]
(۱۹۹۰)

 

 

تحلیل مجدد اطلاعات پژوهشی کاتل ،توپز و چریستال و دیگر پژوهش ها

 

 

نیرومندی ایگو در مقابل درونگرایی

 

 

برونگرایی در مقابل درونگرایی

 

 

فهیم

 

 

تبعیت دوستانه در مقابل کینه توزی و عدم تبعیت

 

 

مشتاق عمل و موفقیت

 

 

 

گلدبرگ[۱۵۶](۱۹۹۰)

 

 

خود فرد

 

 

ثبات هیجانی

 

 

پیشگام

 

 

فهیم

 

 

توافق

 

 

وجدانی بودن

 

 

(همان) .
علی رغم تاکید تحقیقی تعداد کثیری از محققان بر عوامل پنج گانه شخصیت، اصطلاحات گوناگونی برای هر بعد به کار رفته است که این تنوع صرفا محدود به اصطلاحات است نه مفاهیم پایه ای هر بعد، اما عناوین اصلی که معمولا در تحقیقات مختلف به کار می رود بدین صورت است:
۱ . برون گرایی، درون گرایی (یا شادجویی) ( E )
۲ . رفاقت، خصومت (یا دلپذیری) ( A )
۳ . با وجدان بودن (یا اراده) ( C )
۴ . روان رنجور خویی (یا ثبات عاطفی) ( N )
۵ . عقل (یا انعطاف پذیری) ( O )
به منظور توصیف معنی این عوامل در جدول بالا تعدادی از ویژگی های این صفات را که نمره بالا یا پایین را در هر عمل شرح می دهد آورده ایم.
روان نژندگرایی در برابر ثبات هیجانی قرار می گیرد و طیف وسیعی از احساسات منفی از جمله اضطراب، غمگینی، بدخلقی، تحریک پذیری و عصبیت را دربر می گیرد. باز بودن نسبت به تجربه نشان دهنده گستردگی، عمق و پیچیدگی ذهنی در تجارب زندگی فرد است. برونگرایی و سازگاری، صفاتی را در برمی گیرد که درون فردی است یعنی نشان می دهد که افراد با یکدیگر و برای یکدیگر چه می کنند. سرانجام با وجدان بودن، نشان دهنده رفتار وظیفه مدار و هدف مدار است و از لحاظ اجتماعی، نظارت بی وقفه را اقتضاء می کند (پروین،۱۳۸۱). در این پژوهش ما دو بعد روان نژندگرایی و برون گرایی را بررسی می کنیم .
تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
روان نژندگرایی: از جمله ابعاد گسترده شخصیت مقایسه سازگاری، ثبات عاطفی، ناسازگاری و عصبی بودن یا روان نژندگرایی است. شخص با گرایش روان نژندی ناراحت است و دارای تلون مزاج می باشد (هوراد [۱۵۷]و هوراد، ۱۹۸۸؛ به نقل از سروقد، ۱۳۹۰). تمایل عمومی به تجربه عواطف منفی چون ترس، غم، دستپاچگی، عصبانیت، احساس گناه و نفرت مجموعه N را تشکیل می دهد. افراد با روان نژندی بالا نسبت به افرادی با روان نژندی پایین موقعیت ها را بیشتر تهدیدکننده می دانند (اشنایدر[۱۵۸]، ۲۰۰۴).
برون گرایی:برون گرایان تمایل به فعالیت های جسمی و کلامی دارند، افرادی اجتماعی هستند ولی اجتماعی بودن فقط یکی از ویژگی های این افراد است. افزون بر دوستدار دیگران بودن و تمایل به شرکت در اجتماعات و مهمانی ها، این افراد در عمل قاطع، فعال، حراف و اهل گفتگو هستند (مک کری و کاستا، ۱۹۸۰؛ به نقل از سروقد، ۱۳۹۰).
۱۰-۲ شخصیتو راهبردهای شناختی تنظیم هیجان
توجه روزافزون به تاثیر ابعاد گوناگون شخصیت بر استرس و شیوه هایی که افراد در مقابله با آن به کار می برند زمینه ساز انجام پژوهش های متعدد شده است. شخصیت با هر دو عامل استرس و سبک مقابله رابطه داشته و در این راستا مشخص شده است. افراد با ویژگی های شخصیتی متفاوت، سبک های مقابله ای متفاوت ( منفعلانه در برابر فعال ) در برابر تجربه استرس از خود نشان می دهند.
در این راستا کاردام و کراپیک [۱۵۹](۲۰۰۱) نشان دادند که افراد با روان نژندگرایی بالا در مواجهه با موقعیت های تنیدگی زا از راهبرد منفعلانه از قبیل اجتناب، ملامت خود، تفکر آرزومندانه و همچنین شیوه های مبتنی بر ستیزه جویی بین فردی از قبیل واکنش خصمانه و تخلیه هیجانی استفاده می کنند. لذا، سطوح بالاتر روان نژندگرایی به گونه ای فزاینده خطر تجربه عواطف منفی را تشدید می کند که باعث می شود بهزیستی ذهنی افراد کاهش یابد (به نقل از سروقد و همکاران، ۱۳۹۰).
از سویی امیرخان [۱۶۰]و همکاران (۱۹۹۵) نشان دادند که افراد با خصیصه روان نژندگرایی ویژگی هایی از قبیل خشم، اضطراب، شرم، تکانشگری و آسیب پذیری از استرس را نشان می دهند و تکانشگری به ناتوانی در کنترل امیال، آرزوها و خواسته ها مربوط می شوند و در نهایت آسیب پذیری، احساس ناتوانی در مقابله با استرس است. افراد مضطرب وقتی با موقعیتی اضطرابی مواجه می شوند، ناامید شده و دچار ترس می شوند. از این رو افرادی با نمره بالا در روان نژندگرایی شیوه های مقابله ای هیجان مدار را پیشه می کنند. همچنین افراد با ویژگی روان نژندگرایی بالا در موقعیت های استرس زا به شیوه های منفعلانه و نامناسب پاسخ می دهند در حالیکه افراد با برون گرایی بالا راهبردهای مقابله ای فعالانه و کسب حمایت اجتماعی را پی می گیرند ( به نقل از سروقد و همکاران، ۱۳۹۰) .
از سویی گروس (۱۹۹۹) نشان داده است که تفاوت های فردی در تعدیل هیجان در هر یک از مراحل تولید هیجان ها مشاهده می شود. در خلال مرحله انتخاب موقعیت، برون گراها ممکن است بیشتر موقعیت هایی را انتخاب کنند که شانس درگیری اجتماعی داشته باشند. بنابراین راهبردهای متعادل تنظیم شناختی هیجان در افراد روان نژندی گرا و درون گرا مشابه هم بوده و در مقایسه با راهبردهای افراد پایدار هیجانی و برونگرا از کفایت مناسب برخوردار نیستند. یکی از دلایل اساسی تفاوت ها راهبردها را می توان در تفاوت های شخصیتی آن ها جستجو کرد . تفاوت های فردی در برانگیختگی پایه، خصوصیات متمایز کننده برونگرایی / درون گرایی و روان نژندگرایی / ثبات هیجانی است. در این راستا آیزنگ ( ۱۹۹۸) توضیح می دهد که درون گراها بیش برانگیخته هستند و سطوح پایین برانگیختگی را جست و جو می کنند؛ در حالیکه برون گراها کم برانگیخته هستند و سطوح بالای برانگیختگی را جست و جو می کنند. از سویی به اعتقاد کاسپی ( ۱۹۹۹) برون گرایی توصیف گر حوزه ای است که در آن افراد به جای اجتناب از تجربه های شدید به صورت فعال درگیر دنیا می شوند ؛ در حالیکه ، روان نژندگرایی حوزه ای را پیش بینی می کند که افراد در آن، دنیا را به صورت تهدیدزا یا پریشان کننده تجربه می کنند. به عبارت دیگر، افراد دارای خصوصیات بالای روان نژندگرایی، تندخو، به آسانی ناامیدشونده، نگران، دارای تنش و ناتوان در برابر وسوسه ها و کنار آمدن با استرس هستند. متفاوت بودن راهبردهای تنظیم شناختی هیجان بر اساس صفات شخصیتی مختلف ، همسان با خصوصیاتی است که مورد اشاره قرار گرفت (به نقل از حسنی و همکاران ،۱۳۸۷).
در این راستا لی بگلی[۱۶۱] و همکاران (۲۰۰۵) بیان می کنند که افراد برون گرا بیشتر به استفاده از اشکال سازگارانه مقابله مانند جستجوی حمایت اجتماعی، تفکر مثبت یا تفسیر دوباره، جانشین سازی و کنترل، تمایل نشان می دهند (به نقل از شکری، ۱۳۸۶).
۱۱-۲ شخصیت و اختلالات هیجانی
تبیین روابط بین شخصیت و اختلالات هیجانی از دیرباز مورد توجه دیدگاه های روانشناختی بوده و هست که در این راستا نظریه پردازان رویکرد صفات تاکید فراوانی به روابط بین آن ها داشته اند به نحوی که کوستا و مک کری (۱۹۸۰) تاکید نموده اندکه بی ثباتی هیجانی و ناسازگاری نقش بسیار مهمی در رشد و ثبات خلق منفی ایفا می کند. از سویی پنلی و توماکا [۱۶۲](۲۰۰۲) و مک[۱۶۳] و همکاران (۲۰۰۴) نشان داده اند که افراد با روان نژندی بالا محرک های منفی ناچیز را درست همانند فشارهای منفی شدید مورد ارزیابی قرار می دهند. در این راستا کرینز[۱۶۴]و همکاران (۲۰۰۲) و ارمل[۱۶۵] و همکاران (۲۰۰۴) مشخص کرده اند که در دوره های افسردگی، روان نژندگرایی افزایش و برونگرایی کاهش می یابد. از سویی کاستا و مک کری (۱۹۹۲) نشان دادند که افراد دارای بالاترین نمره در روان نژندگرایی عموما مضطرب، مستعد ناراحتی و نگرانی، پرخاشگر و تکانشی هستند( به نقل از شکری،۱۳۸۴).
نتیجه تصویری برای موضوع افسردگی
همچنین هایس و جوزف[۱۶۶] (۲۰۰۳) معین کردند که برونگرایی بهترین پیش بینی کننده شادمانی در مقیاس سنجش شادمانی آکسفورد به شمار می رود و در این راستا واتسون و هیوبارد[۱۶۷] (۱۹۹۶) نشان دادند که افراد برونگرا سطوح بالایی از شادی و شعف ، انرژی ، علاقه و خستگی ناپذیری را از خود نشان می دهند. از سویی کاظمی (۱۳۸۷) مشخص نمود که برون گرایی و مسئولیت پذیری، رابطه مثبت و معنادار و روان نژندگرایی رابطه منفی و معنی دار با شادکامی دارد. همچنین چنگ و فورن (۲۰۰۳)نشان دادند که بین شادکامی و افسردگی رابطه منفی وجود دارد و اضطراب و افسردگی از ویژگی های روان نژندی به شمار می آیند و از سوی دیگر افراد شادکام از هیجانات منفی ، ازجمله افسردگی و اضطراب دوری می کنند و به دنبال کسب روابط مثبت و صمیمانه با دیگران هستند.
همچنین فرجی (۱۳۹۰) طی پژوهشی نشان داد که نمرات بالا در ویژگی های مربوط به روان نژندگرایی، با آمادگی بیشتر فرد برای تجربه احساسات منفی و افزایش آسیب روانی توام است. افراد دچار علایم مربوط به اختلال وسواس فکری– عملی، تمایلات درونگرایی بیشتری داشته و افراد جزم اندیشی بوده و هیجانات منفی از قبیل اضطراب و افسردگی بیشتری را تجربه می نمایند. همچنین بین روان نژندگرایی با تمامی اختلال های روانی رابطه مثبت وجود دارد به عبارت دیگر هر چه ویژگی های روان نژندگرایی افزایش پیدا کنند شدت علایم نیز افزایش یافته و متقابلا سلامت روان کاهش می یابد. همچنین بین ویژگی شخصیت روان نژندگرایی و وسواس شستشو، وارسی و تردید در بیماران مبتلا به وسواس رابطه معنادارمثبت وجود دارد ونمراتبرافراشته روان نژندگرایی آسیب پذیری در رشد اختلال وسواس فکری – عملی را افزایش می دهد.
۱۲-۲ راهبردهای تنظیم هیجان و اختلالات هیجانی در پرتو پژوهش ها
صالحی و همکاران (۱۳۹۰) در مطالعه ای بر روی دانشجویان دانشگاه اصفهان دریافتند که دو راهبرد شناختی تنظیم هیجان یعنی فاجعه انگاری و نشخوارگری می توانند پیش بینی کننده مشکلات هیجانی باشند.
در مطالعه ای دیگر که توسط یوسفی (۱۳۸۵) روی دانش آموزان مراکز راهنمایی استعدادهای درخشان شیراز انجام گرفت، نتایج حاکی از این بود که راهبردهای شناختی ملامت خود، نشخوارگری، ارزیابی مجدد مثبت، فاجعه انگاری و ملامت دیگران پیش بینی کننده های مهم افسردگی و اضطراب هستند.
از سویی پور فرج عمران ( ۲۰۱۱) در مطالعه ای که روی ویژگی های روانسنجی پرسشنامه راهبردهای شناختی تنظیم هیجان و رابطه آن با اضطراب و افسردگی انجام داد نشان داد که فاجعه انگاری، ملامت خود و نشخوارگری با سطوح بالای اضطراب و افسردگی رابطه دارد و ارزیابی مجدد مثبت و تمرکز مجدد بر برنامه ریزی با سطوح پایین اضطراب و افسردگی مرتبط است.
همچنین پیوسته گر ( ۱۳۸۷) در مقایسه رابطه راهبردهای تنظیم شناختی عاطفی با علایم افسردگی در نوجوانان مراجعه کننده به مراکز درمانی و دیگر نوجوانان شهر تهران به این نتیجه رسید که میان راهبردهای تنظیم شناختی عاطفی دو گروه تفاوت معناداری است. راهبردهای ملامت خود، نشخوارگری و فاجعه انگاری با علایم افسردگی رابطه مثبت دارد. پذیرش با نشانه های افسردگی در مراجعه کنندگان به مراکز رابطه مثبتی دارد و راهبرد ملامت دیگران در نوجوانان مراجعه کننده به مراکز نسبت به نوجوانان سالم بیشتر گزارش شده است.
از طرفی مشهدی و همکاران (۱۳۹۰) در پژوهشی بر روی دانش آموزان پایه سوم، چهارم و پنجم ابتدائی دریافتند که راهبردهای ملامت خود، نشخوارگری، فاجعه انگاری و ملامت دیگران با اضطراب و افسردگی رابطه مثبت و راهبردهای پذیرش، تمرکز مجدد مثبت، تمرکز مجدد بر برنامه ریزی و ارزیابی مجدد مثبت با این اختلالات رابطه منفی دارد و همچنین راهبرد دیدگاه گیری تنها با اضطراب رابطه منفی دارد. راهبردهای نشخوارگری، فاجعه انگاری، ملامت خود و تمرکز مجدد بر برنامه ریزی تغییرات اضطراب را پیش بینی می نماید و راهبردهای فاجعه انگاری، ملامت دیگران، تمرکز مجدد مثبت، پذیرش، تمرکز مجدد بر برنامه ریزی و نشخوارگری تغییرات افسردگی را پیش بینی می کنند.
همچنین گارنفسکی و کراج ( ۲۰۰۵) در مطالعه ای که به منظور مقایسه راهبردهای شناختی تنظیم هیجان و رابطه آن ها با علایم افسردگی بر روی پنج گروه از افراد (جوان تا پیر) انجام دادند به این نتیجه رسیدند که در همه گروه های سنی نشخوارگری، فاجعه انگاری، کمبود ارزیابی مجدد مثبت و همچنین ملامت خود (به جز گروه سنی پیر)، نقش مهمی در نشانه های آسیب شناسی بازی می کند. بر اساس این مطالعه، نشخوارگری، ملامت خود، فاجعه انگاری و کمبود بازارزیابی مثبت با نشانه های افسردگی در جوانان رابطه دارند.
از طرفی گارنفسکی، کراج و اسپینهاون (۲۰۰۰) در مطالعه ای دیگر بر روی ویژگی های روانسنجی راهبردهای شناختی تنظیم هیجان و ارتباط با میزان اضطراب و افسردگی نشان دادند که نشانه های افسردگی و اضطراب تنها با یک راهبرد مقابله ای ایجاد نمی شود بلکه چندین راهبرد مختلف با هم در ایجاد این نشانه ها نقش دارد. افرادی که از راهبردهای سازگارانه تر مثل تمرکز مجدد مثبت و ارزیابی مجدد مثبت استفاده می کنند نشانه های اضطراب و افسردگی را گزارش نمی کنند ولی افرادی که از راهبردهای ناسازگارانه مثل نشخوارگری، ملامت خود و فاجعه انگاری استفاده می کنند نشانه های افسردگی و اضطراب بیشتری را گزارش می کنند.
از سویی دنیس (۲۰۰۷) مطالعه ای بر روی ۶۷ نمونه غیربالینی انجام دادند تا مشخص کنند رابطه ای بین استفاده از راهبردهای تنظیم هیجان (سرکوب گری و بازارزیابی مجدد شناختی) با اضطراب و افسردگی وجود دارد یا نه؟ در این مطالعه بازارزیابی مجدد شناختی عامل کلیدی در کاهش خطر خلق افسرده بود.
در مطالعه ای دیگر که آلدوا و هوکسما (۲۰۱۰) بر روی راهبردهای تنظیم هیجان و رابطه آن ها با اختلالات روانپزشکی انجام دادند دریافتند که نشخوار فکری بیشترین ارتباط را با اختلالات روانپزشکی از جمله افسردگی و اضطراب دارد، پذیرش با افسردگی و اضطراب ارتباط معناداری نداشته و برآورد مجدد با افسردگی و اضطراب ارتباط کمی دارد.
در مطالعه ای که توسط کارتی[۱۶۸] و همکاران (۲۰۱۰)، بر روی کودکان مضطرب انجام شد با این نتیجه رسیدند که کودکان مبتلا به اختلال اضطرابی، پاسخ های هیجانی منفی را به طور شدیدتری تجربه می کنند، ارزیابی مجدد مثبت به طور موثرتری هیجانات منفی را هم در کودکان مضطرب و هم غیر مضطرب کاهش داد و تفاوتی بین دو گروه در این راهبرد نبود. کودکان مضطرب به طور مداوم هر روز در مقایسه با کودکان غیر مضطرب از ارزیابی مجدد مثبت کمتری استفاده می کردند.
در مطالعه ای دیگر که گارنفسکی و همکاران (۲۰۰۲)، به منظور مقایسه نمونه های بالینی و غیر بالینی انجام دادند به این نتیجه رسیدند که ملامت خود، فاجعه انگاری و باز ارزیابی مجدد مثبت با دیگر راهبردها مرتبط است و مهمترین ملاک برای تشخیص بین دو گروه هستند. دو راهبرد ملامت خود و فاجعه انگاری به طور معنادار توسط افراد بالینی نسبت به گروه غیر بالینی بیشتر گزارش می شود و ارزیابی مجدد مثبت به طور معنادار توسط گروه غیر بالینی بیشتر گزارش می شود. افراد بالینی همچنین نمره های زیادی در ملامت دیگران و پذیرش نشان دادند همچنین تفاوت معناداری میان دو گروه در راهبردهای دیدگاه گیری، تمرکز مجدد مثبت و تمرکز مجدد بر برنامه ریزی دیده نشد.
در مطالعه ای هم که ریان[۱۶۹] و همکاران (۲۰۰۵) انجام دادند، دریافتند که افسردگی توسط ملامت خود، نشخوارگری، فاجعه انگاری و پذیرش پیامدها یا تحمل آنچه اتفاق افتاده است و کاهش ارزیابی مجدد مثبت پیش بینی می شود؛ همچنین، اضطراب توسط ملامت خود، نشخوارگری، فاجعه انگاری و کاهش ارزیابی مجدد مثبت پیش بینی می شود.
کمپل و همکاران (۲۰۰۵)، که به بررسی تنظیم هیجانی سه گروه از افراد مبتلا به افسردگی ، اختلالات اضطرابی و به هنجار پرداختند به این نتیجه دست یافتند که افراد بالینی (مبتلا به افسردگی و اضطراب) هیجانات خود را کمتر می پذیرفتند و بیشتر از افراد به هنجار به سرکوبی هیجانات خود می پردازند.
در مطالعه ای که توسط ارینگ[۱۷۰]و همکاران (۲۰۰۸)، بر روی ۴۲ فرد با سابقه افسردگی و ۴۲ فرد بدون این سابقه انجام شد نشان دادند که افراد افسرده ای که بهبود یافته بودند نسبت به گروه کنترل به طور معنادار سطوح بالایی از راهبردهای ناکارآمد و مشکلات خودگزارشی وکمتر راهبردهای کارآمد گزارش می کنند.. گروه بهبود یافته، راهبردهای ناکارآمد مانند نشخوارگری و فاجعه سازی بیشتری نشان دادند اما راهبردهای سرزنش خود و سرزنش دیگران در آن ها دیده نشد. افراد با سابقه افسردگی نسبت به گروه کنترل از راهبرد دیدگاه گیری کمتر استفاده می کنند. در راهبردهای ارزیابی مثبت و تمرکز مجدد مثبت دو گروه تفاوتی نداشتند.
۱۲-۲ راهبردهای تنظیم هیجان، شخصیت و اختلالات هیجانی در پرتو پژوهش ها
حسنی و همکاران (۱۳۸۷) در مطالعه ای که بر روی راهبردهای تنظیم شناختی هیجان و روان نژندگرایی و برون گرایی انجام دادند به این نتیجه رسیدند که افراد روان نژند گرا در برخورد با تجربه منفی، بیشتر از راهبردهای ملامت خود، پذیرش، نشخوارگری، دیدگاه گیری، فاجعه انگاری و ملامت دیگران استفاده می کنند. راهبردهای رایج افراد برون گرا، تمرکز مجدد مثبت، دیدگاه گیری و ارزیابی مجدد مثبت بود.
در پژوهشی که صادری (۱۳۸۸) بر روی ۱۵۰ افسرده غیربالینی انجام داد به این نتیجه رسید که بین علایم افسردگی با نشخوار فکری، نگرانی، درخودفرورفتن، تعمق و روان نژندگرایی در افراد رابطه مثبت وجود دارد علاوه بر این روان نژندگرایی با نگرانی، نشخوار فکری و تعمق رابطه مثبت دارد.
در مطالعه ای که توسط چیوکوتا و استایلز (۲۰۰۵) انجام شد مشخص گردید که نشانه های افسردگی به طور مثبت توسط روان نژند گرایی و به طور منفی توسط برونگرایی پیش بینی می شود.
در مطالعه ای دیگر که توسط موریس[۱۷۱](۲۰۰۴) بر روی کودکان ۱۳ – ۸ ساله غیر بالینی انجام شد نشان داده شد که میان روان نژند گرایی و اضطراب رابطه مثبت وجود دارد.

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

 

نظر دهید »
بررسی وضعیت توانمندسازی روان‏شناختی کتابداران کتابخانه‏های دانشگاهی شهر تهران از دیدگاه آنان- قسمت ۴
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

جدول (۵-۳). بررسی وضعیت عامل راهبردهای مدیریتی کتابداران ۱۰۳
جدول (۵-۴). وضعیت عامل منابع خودکارآمدی کتابداران ۱۰۴
جدول (۵-۵). وضعیت فرضیه‌های پژوهش توانمندسازی روان‌شناختی کتابداران ۱۰۵
فهرست تصاویر و نمودارها
عنوان صفحه
نمودار (۴-۱): توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب میزان احساس شایستگی ۷۶
نمودار (۴-۲): توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب میزان موثر بودن ۷۸
نمودار (۴-۳): توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب میزان معناداری ۸۰
نمودار (۴-۴): توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب میزان اعتماد ۸۲
نمودار(۴-۵): توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب میزان شرایط سازمانی ۸۴
نمودار(۴-۶): توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب میزان راهبردهای مدیریتی ۸۷
نمودار(۴-۷): توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب میزان منابع خودکارآمدی ۹۰
نمودار (۴-۸): توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب میزان توانمندی روان‌شناختی کتابداران ۹۸

فصل اول
کلیات پژوهش

 

۱-۱٫ مقدمه

مدیریت سرمایه انسانی در سازمان‌ها حیاتی‏ترین نوع مدیریت به شمار می‌رود. فرسودگی سرمایه انسانی کیفیت کالاها و خدمات تولیدی را به مخاطره می‏اندازد و آموزش و پرورش منابع انسانی در عصر محوریت دانایی می‏تواند راهکاری برای همه جوامع باشد. بنابراین تردیدی نیست که شکوفایی هر جامعه‏ای در بهبود و پرورش منابع انسانی آن نهفته است و از این روست که مسئولان سازمان‏ها با یاری متخصصان رفتار و منابع انسانی توجه خاصی به پرورش کارکنان مبذول می‏دارند (احمدی، صفری کهره و نعمتی، ۱:۱۳۸۹).
یکی از مفاهیمی‌که در راستای بالندگی منابع انسانی مطرح می‏شود، توانمندسازی کارکنان است. توانمندسازی عبارت است از اینکه افراد تصمیمات و اقدامات خود را به عهده بگیرند. این امر به معنی تشویق افراد برای مشارکت بیشتر در تصمیم‏گیری‏هایی است که بر فعالیت آنان تاثیر می‌گذارد.
اصطلاح توانمندسازی در دو دهه ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ به سرعت به عنوان موضوع روز مطرح گردید و توسط نظریه‌پردازانی چون کانگر و کاننگو[۱] (۱۹۸۵)، اسپریتزر[۲] (۱۹۹۵)، توماس و ولتهوس[۳]، کنت و بلانچارد[۴]، جان پی کارلوس[۵] و راندولف[۶](۲۰۰۰) گسترش یافت.
توانمندسازی روان‌شناختی منابع انسانی نیز به عنوان یک رویکرد نوین انگیزش درونی شغل به معنی آزاد کردن نیروهای درونی کارکنان و همچنین فراهم کردن بسترها و به وجود آوردن فرصت‌ها برای شکوفایی استعدادها، توانایی‏ها و شایستگی‌های افراد می‏باشد. علاوه بر این باعث می‏شود تا کارکنان نسبت به شغل و سازمان خود نگرش مثبتی داشته باشند. بدین معنی که آنان باید به این باور برسند که توانایی و شایستگی لازم برای انجام وظایف را به طور موفقیت‏آمیز داشته و احساس کنند توانایی تاثیر‏گذاری و کنترل بر نتایج شغلی را دارند. احساس می‏کنند که اهداف شغلی معنی‏دار و ارزشمندی را دنبال می‏کنند و باور داشته باشند که با آنان صادقانه و منصفانه رفتار می‏شود (عبداللهی و نوه ابراهیم، ۵۴:۱۳۸۵).
از طرفی کتابخانه یکی از نهادهای پویایی جامعه است که تحول جامعه در ابعاد مختلف می‏تواند به کارکرد این نهاد وابسته باشد. کتابخانه‏های دانشگاهی نیز که مسئولیت بیشتری را در ارتباط با جامعه علمی‌کشور بر عهده دارند جهت تحقق اهداف آموزشی و پژوهشی و با هدف ارائه خدمت به مراجعان (استاد، دانشجو و پژوهشگر) نیازمند نیروی انسانی توانا، علاقه مند، متخصص و با تجربه است (اشرفی ریزی، ۱۳۸۸).
دنیا پس از سالها تجربه به این نتیجه رسیده است که اگر سازمانی بخواهد در اقتصاد و امور کاری خود پیشتاز باشد و در عرصه رقابت عقب نماند، باید از نیروی انسانی متخصص، خلاق، توانمند و باانگیزه برخوردار باشد. در این میان توانمندسازی کتابداران به ویژه توانمندسازی روان‌شناختی آنان با توجه به اینکه مسئولیت پیوند بین منابع اطلاعاتی و استفاده کنندگان از اطلاعات را برعهده دارند از اهمیت و ضرورت ویژه‏ای برخوردار است (حقیقی، ۱۳۷۲).
عکس مرتبط با اقتصاد
لذا پژوهش حاضر که به بررسی وضعیت توانمندسازی کتابداران کتابخانه‏های دانشگاهی دولتی شهر تهران از بعد روان‏شناختی آن می‏پردازد، می‏تواند با روشن کردن زوایای این مقوله، مسئولان را در پرورش نیروی انسانی کتابخانه‏های دانشگاهی یاری کرده و نیروی انسانی توانمندتر، بانشاط تر و باانگیزه تری را برای خدمت به کاربران و مراجعان داشته باشند.

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت tinoz.ir مراجعه کنید.

۱-۲٫ بیان مسئله

توجه به موضوع توانمندسازی کارکنان در دو دهه اخیر اهمیت به خصوصی یافته و به یکی از دل مشغولی‌های مدیران تبدیل شده است. توانمندسازی یکی از راهکارهای مهم برای گسترش سازمان‏ها و انطباق با تغییرات خارجی است. محیط کار امروزی به کارکنانی نیاز دارد که بتوانند تصمیم بگیرند، راه‏حل ارائه دهند، خلاقیت داشته باشند و در مقابل کار خود پاسخگو باشند. این امر از طریق توانمندسازی کارکنان محقق می‏شود و در صورت بهره‏گیری از آن، نه تنها تعهد کارکنان به سازمان بیشتر شده، بلکه در آنان حس اعتماد و اهمیت، ظرفیت و توانایی ایجاد می‏شود که پیامد آن یک محیط کاری مثبت خواهد بود (گمینیان، ۱۳۸۲).
با توجه به اهمیت کتابخانه‏های دانشگاهی که مسئولیت مهمی‌را برای تامین اطلاعات دانشجویان، اساتید و محققان ایفا می‏کنند، اجرای مناسب برنامه‌های توانمندسازی می‏تواند منجر به بهبود عملکرد کتابداران و افزایش انگیزه و تعهد آنها شود و در نتیجه کارایی و اثربخشی کتابخانه‏ها را افزایش دهد.
وجود نیروی انسانی کارآمد اصلی است که در کتابخانه‏های دانشگاهی ایران توجه چندانی به آن‌ ها نمی‌شود و همین مساله سبب می‌شود تا کتابخانه‏های دانشگاهی در راه رسیدن به اهداف واقعی خود چندان موفق نباشند (ترکیان تبار و دیگران، ۱۳۸۶).
فرداصفهانی و میرحسینی (۱۳۹۱) در تحلیل وضعیت کتابخانه‏های دانشگاه علوم پزشکی تهران با بهره گرفتن از استانداردهای کتابخانه‏های دانشگاهی ایران به این نتیجه دست یافتند که کتابخانه‏ها عمدتا در زمینه نیروی انسانی، بودجه و مواد کتابخانه‏ای دچار مشکل بودند.
همچنین ایلالی و دیگران نیز در تحقیقی وضعیت کتابخانه‏های دانشکده‌ها و مراکز آموزشی و درمانی وابسته به دانشگاه‌های علوم پزشکی مازندران، گلستان و بابل در سالهای ۸۶-۸۷ را با استانداردهای کتابخانه‏های دانشگاهی ایران بررسی کردند و دریافتند که کتابخانه‏ها از نظر نیروی انسانی متخصص، بودجه و منابع زیر استاندارد هستند و کتابخانه‏های دانشگاهی بایستی شرایطی را فراهم کنند تا به استانداردهای کتابخانه‏ای نزدیک شوند (ایلالی و دیگران، ۱۳۸۶).
بنابراین به نظر می‌رسد به مقوله توانمندسازی روان‌شناختی کتابداران کتابخانه‏های دانشگاهی توجه خاصی از سوی مدیران مبذول نمی‌شود و با بررسی وضعیت این مسئله می‏توان زوایای این امر را مشخص نموده تا نقاط ضعف و قوت آن شناسایی و مورد استفاده مدیران کتابخانه‏های دانشگاهی برای تربیت نیروی انسانی موفق و توانمندتر کردن هرچه بیشتر آنها استفاده شود.
مدیران کتابخانه‏های دانشگاهی نیز برای اجرای برنامه‌های توانمندسازی روان‌شناختی برای کتابداران خود نیازمند یک چشم‌انداز از وضعیت کتابداران آنها در این زمینه می‏باشند تا بهتر بتوانند برای این مسئله برنامه‏ ریزی لازم را صورت دهند.
بنابراین مساله این پژوهش را می‏توان به این صورت مطرح نمود که وضعیت توانمندسازی کتابداران کتابخانه‏های دانشگاهی شهر تهران از بعد روان‏شناختی آن چگونه است و کتابداران در چه جوانبی از این مقوله احساس ضعف و احساس توانمندی می‏کنند؟ همچنین ارتباط سایر عوامل موثر بر توانمندسازی روان‌شناختی با این مقوله از دیدگاه کتابداران این کتابخانه‏ها به چه صورتی می‏باشد؟

 

۱-۳٫ اهداف پژوهش

 

۱-۳-۱٫ هدف کلی

هدف کلی این پژوهش بررسی وضعیت توانمندسازی روان‌شناختی کتابداران کتابخانه‏های دانشگاهی شهر تهران می‏باشد.

 

۱-۳-۲٫ اهداف فرعی

 

 

بررسی وضعیت توانمندسازی روان‌شناختی کتابداران کتابخانه‏های دانشگاهی شهر تهران در بعد احساس شایستگی.

بررسی وضعیت توانمندسازی روان‌شناختی کتابداران کتابخانه‏های دانشگاهی شهر تهران در بعد احساس موثر بودن.

بررسی وضعیت توانمندسازی روان‌شناختی کتابداران کتابخانه‏های دانشگاهی شهر تهران در بعد احساس معنی‏داری.

بررسی وضعیت توانمندسازی روان‌شناختی کتابداران کتابخانه‏های دانشگاهی شهر تهران در بعد احساس اعتماد.

بررسی وضعیت عامل شرایط سازمانی از دیدگاه کتابداران کتابخانه‏های دانشگاهی شهر تهران.

بررسی وضعیت عامل راهبردهای مدیریتی از دیدگاه کتابداران کتابخانه‏های دانشگاهی شهر تهران.

بررسی وضعیت عامل منابع خودکارآمدی از دیدگاه کتابداران کتابخانه‏های دانشگاهی شهر تهران.

بررسی رابطه بین شرایط سازمانی و توانمندسازی روان‌شناختی کتابداران کتابخانه‏های دانشگاهی شهر تهران

بررسی رابطه بین راهبردهای مدیریتی و توانمندسازی روان‌شناختی کتابداران کتابخانه‏های دانشگاهی شهر تهران.

بررسی رابطه بین منابع خودکارآمدی و توانمندسازی روان‌شناختی کتابداران کتابخانه‏های دانشگاهی شهر تهران.

بررسی دیدگاه کتابداران با سطح تحصیلی مختلف درباره وضعیت توانمندسازی روان‌شناختی آنان.

بررسی دیدگاه کتابداران زن و مرد درباره وضعیت توانمندسازی روان‌شناختی آنان.

۱-۴. پرسش‌های پژوهش

 

۱-۴-۱ پرسش‌اصلی

وضعیت توانمندسازی روان‌شناختی کتابداران کتابخانه‏های دانشگاهی شهر تهران چگونه است؟

 

۱-۴-۲٫ پرسش‌های فرعی

 

 

وضعیت توانمندسازی روان‌شناختی کتابداران کتابخانه‏های دانشگاهی شهرتهران در بعد شایستگی چگونه است؟

وضعیت توانمندسازی روان‌شناختی کتابداران کتابخانه‏های دانشگاهی شهر تهران در بعد احساس موثر بودن چگونه است؟

وضعیت توانمندسازی روان‌شناختی کتابداران کتابخانه‏های دانشگاهی شهر تهران در بعد احساس معنا‏داری چگونه است؟

وضعیت توانمندسازی روان‌شناختی کتابداران کتابخانه‏های دانشگاهی شهر تهران در بعد احساس اعتماد چگونه است؟

وضعیت عامل شرایط سازمانی از دیدگاه کتابداران کتابخانه‏های دانشگاهی شهر تهران چگونه است؟

وضعیت عامل راهبردهای مدیریتی از دیدگاه کتابداران کتابخانه‏های دانشگاهی شهر تهران چگونه است؟

وضعیت عامل منابع خودکارآمدی از دیدگاه کتابداران کتابخانه‏های دانشگاهی شهر تهران چگونه است؟

۱-۵٫ فرضیه‌های پژوهش

 

 

بین عامل شرایط سازمانی و توانمندسازی روان‌شناختی از نظر کتابداران رابطه معنی‏داری وجود دارد.

بین عامل راهبردهای مدیریتی و توانمندسازی روان‌شناختی از نظر کتابداران رابطه معنی‏داری وجود دارد.

بین عامل منابع خودکارآمدی و توانمندسازی روان‌شناختی از نظر کتابداران رابطه معنی‏داری وجود دارد.

بین دیدگاه کتابداران با سطح تحصیلی مختلف در زمینه وضعیت توانمندسازی روان‌شناختی تفاوت معنی‏داری وجود دارد.

بین دیدگاه کتابداران زن و مرد در زمینه وضعیت توانمندسازی روان‌شناختی تفاوت معنی‏داری وجود دارد.

۱-۶٫ اهمیت وضرورت پژوهش

 

۱-۶-۱٫ اهمیت نظری

در جهان رقابتی امروز یکی از ابزارهای مهم برای ایجاد تحول و بقای سازمان و رسیدن به هدف‌ها و رسالتهای مورد نظر عنصر انسان است. در این میان آنچه مقوله تحول را حیات می‏بخشد و بقای سازمان را نیز تضمین می‏کند، منابع انسانی است. واقعیت این است که اگر در سازمان‏ها از وجود انسانهای خلاق، دانشگر، فرصت شناس و تبیین‏گر مسائل بی‏بهره باشیم، بسیاری از موقعیت‌ها و فرصت‌ها را از دست خواهیم داد (طالبیان، ۱۳۸۸).
یکی از مفاهیمی‌که در راستای بالندگی منابع انسانی مطرح می‏شود، توانمندسازی کارکنان است. مطالعه توانمندسازی یک اصل بنیادین در مدیریت سازمان‌های امروزی است. کتابخانه‏های دانشگاهی هم که بخش جدایی‏ناپذیر نظام آموزش عالی محسوب می‏شوند، به عنوان مراکز گردآوری و انتقال اطلاعات علمی‌و فنی و کانون پاسخگویی به نیاز محققان، ناگزیر به جذب نیروی انسانی کارآمد هستند (حقیقی، ۱۳۷۲).
این مطالعه موجب ایجاد فهمی ‌صحیح از رفتار کتابداران و مدیران کتابخانه‏های دانشگاهی به طور عام و چگونگی مدیریت صحیح کتابداران و اداره کتابخانه‏های دانشگاهی به طور خاص می‏شود. بنابراین این پژوهش می‏تواند به عنوان مکمل سایر پژوهش‌های مدیریت نیروی انسانی کتابخانه‏ها، از بعد توانمندسازی روان‌شناختی آنها مدیریت منابع انسانی را در کتابخانه‏ها تقویت کند.
عکس مرتبط با منابع انسانی

 

 

نظر دهید »
تحلیل تطبیقی نمایشنامه فاوست اثر گوته و داستان شیخ صنعان ۹۳- قسمت ۱۰
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

من ز کس بر دل کجا بندی نهم
نه طعام هیچ ظالم خورده‌ام
همت عالیم ممدوحم بس است

 

 

 

 

نام هر دون را خداوندی نهم
نه کتابی را تخلص کرده‌ام
قوت جسم و قوّت روحم بس است

 

 

(منطق‌الطیر: ۴۴۱)

 

۴-۲-۳- آثار عطار

عطار، چه در هنگام اشتغال به عطاری و چه در دوره اعتزال و گوشه‌گیری، که گویا در اواخر عمر دست داده بود، به نظم مثنوی‌های بسیار و پدید آوردن دیوان غزلیات و قصاید و رباعیات، و تألیف کتاب نفیس و پرارزش تذکره‌الاولیاء همت گماشت.
دولتشاه در مورد آثار عطار می‌گوید:
«شیخ را دیوان اشعار بعد از کتب مثنوی چهل هزار بیت باشد؛ از آن جمله ۱۲هزار رباعی گفته و از کتب طریقت تذکره‌الاولیا نوشته و رسائل دیگر به شیخ منسوب است؛ مثل اخوان‌ و صفا و غیر و ذالک، و از نظم آنچه مشهور است این است: اسرار‌نامه، الهی‌نامه، مصیبت‌نامه، جواهرالذات، وصیت‌نامه، منطق‌الطیر، بلبل‌نامه، حیدر‌نامه، شترنامه، مختار‌نامه، شاهنامه، دوازده کتاب نظم است و می‌گویند ۴۰ رساله نظم کرده است و پرداخته اما نسخ دیگر متروک و مجهول است و قصاید و غزلیات و مقطعات شیخ مع رباعیات و کتب مثنوی صدهزار بیت بیشتر است. و غیر از این‌ها منظومه‌های دیگری به نام مظهرالعجایب، هیلاج‌نامه، لسان‌الغیب، مفتاح‌الفتوح، بیسر‌نامه «پسرنامه» و آثار دیگری را نیز به او منسوب کرده‌اند که به سبب رکاکت الفاظ و سستی افکار مسلماً از عطار نیست.» (دولتشاه سمرقندی، ۱۳۸۲: ۱۸۹)
آنچه مسلم است فهرست دقیقی از آثار این شاعر بزرگ پارسی‌گوی در دست نیست. تاکنون بالغ بر صد اثر به عطار نسبت داده شده است که در انتساب بسیاری از آنها به وی جای شک و تردید است؛ اما آثاری که به قطع و یقین می‌توان از آن او دانست، به قرار زیر است:

 

 

مصیبت‌نامه

الهی‌نامه

اسرارنامه

مختارنامه

منطق‌الطیر

دیوان قصاید و غزلیات

تذکره‌الاولیاء

مصیبت‌نامه یکی از برجسته‌ترین آثار عطار است. این منظومه در کمال پختگی خلق شده است و عمق تنوع اندیشه عطار در این منظومه کاملاً محسوس است.
الهی‌نامه از دیگر منظومه‌های برجسته عطار است که به عقیده استاد شفیعی کدکنی نام اصلی این منظومه خسرو نامه بوده است. (برای آگاهی بیشتر رک. شفیعی کدکنی، مقدمه منطق‌الطیر ، ۱۳۸۴: ۳۳-۳۴)
اسرارنامه نیز منظومه‌ای است مشتمل بر حکایات کوتاه عرفانی که در چند باب تدوین شده است.
مختارنامه مجموعه رباعیات عطار است، مشتمل بر حدود دوهزار و سیصد رباعی که عطار خود در اواخر عمرش آنها را در پنجاه باب تدوین کرده و مقدمه‌ای به نثر در آغاز آن قرار داده است.
دیوان قصاید و غزلیات عطار نیز از آثار درخور توجه عطار است. غزلیات این مجموعه از مهم‌ترین مراحل تکامل غزل عرفانی فارسی است. اوج این شیوه غزل‌سرایی را می‌توان در دیوان غزلیات مولوی جست.
تذکره‌الاولیاء عطار از برجسته‌ترین آثار ادبیات منثور عرفانی است. عطار در تذکره‌الاولیاء خواسته تا آنچه را از عرفان و تصوف تا عصر او باقی مانده بود، نگاه داشته و زمینه سلوک را برای کسانی که در عصر او می‌زیستند، تبیین کند. پیش از عطار در عرفان و تصوف سه قربانی بزرگ به چشم می‌خورد؛ عین القضات، حلاج و سهروردی. او در حقیقت مرگ آنها را مرگ حقایق زنده و افکار عریان تصور می‌کند و از این رو می‌خواهد شیوه‌ای را ترویج کند که در آن در عین حال که سالک به پیش می‌رود، تصوف بیش از این قربانی ندهد.
در میان آثار منثور عطار، منطق‌الطیر دارای اهمیت ویژه‌ای است. این اثر که در حقیقت مهم‌ترین و مشهورترین مثنوی عطار است، منظومه‌ای رمزی بالغ بر ۴۶۰۰ بیت است که البته تعداد ابیات آن در میان نسخ چاپی مختلف، تاحدودی متفاوت است. عطار در این منظومه از تمثیل و حکایت برای بیان مفاهیم و رموز عرفانی بهره گرفته است. هرچند استفاده از قصه پرندگان برای بیان مفاهیم عرفانی و فلسفی منحصر به عطار نیست و پیش از او فیلسوفانی چون ابن سینا و غزالی در رساله‌های طیر، و سهروردی در رساله عقل سرخ و صفیر سیمرغ از این قبیل حکایت‌ها برای بیان مقاصد عرفانی و فلسفی بهره گرفته‌اند، منطق‌الطیر عطار به لحاظ قدرت داستان‌پردازی و نیز از حیث عمق معانی و مفاهیمی که شاعر در صدد بازگویی آنها برآمده است، شایان توجه بیشتری است.
این منظومه کم‌نظیر، که نشان‌دهنده توانایی بی‌نظیر شاعر و نیز قدرت تخیل و خلاقیت او در به کارگیری زبان داستان برای بیان رموز عرفانی و مراتب سیر و سلوک و تعلیم سالکان طریقت است، همواره در طول تاریخ ادب فارسی مورد توجه ادیبان و شعردوستان بوده است. در عصر حاضر نیز ادب‌پژوهان به این اثر توجه ویژه داشته و سعی کرده‌اند تصحیحات درخور و منقحی از آن ارائه دهند.
هم اکنون چندین نسخه چاپی از منطق‌الطیر در دست است که از لحاظ اهمیت در یک مرتبه نیستند. در این بخش به برخی از مهم‌ترین این نسخه‌ها اشاره می‌کنیم:
اولین نسخه چاپی منطق‌الطیر متعلق به محمدجواد مشکور است که نخستین‌ بار به سال ۱۳۴۱ به چاپ رسید. سیدصادق گوهرین در سال ۱۳۶۴ نسخه دیگری از منطق‌الطیر را به چاپ رساند. از دیگر چاپ‌های منطق‌الطیر که دارای اهمیت ویژه‌ای است، تصحیح برجسته محمدرضا شفیعی کدکنی است که اول بار به سال ۱۳۸۳ روانه بازار شد. اما آخرین و مهم‌ترین تصحیح منطق‌الطیر متعلق به محمود عابدی و تقی پورنامداریان است که به سال ۱۳۹۰ به چاپ رسیده است.
منطق‌الطیر که از مثنوی‌های تمثیلی عرفانی ادب فارسی است، در بحر رمل مسدس مقصور (محذوف) سروده شده ‌است. عطار در این مثنوی شناخت راز هستی و رسیدن به حق را در گروی گذر از هفت منزل می‌داند و از آنها به عنوان هفت وادی و یا هفت شهر عشق یاد می‌کند. این هفت وادی به ترتیب عبارتند از: طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت، و فقر و فنا. در این داستان گروهی از مرغان برای جستن و یافتن پادشاهشان؛ سیمرغ، سفری را آغاز می‌کنند. در هر مرحله، گروهی از آنها از راه بازمی‌مانند و به بهانه‌هایی از ادامه مسیر صرف‌نظر می‌کنند. تا اینکه پس از عبور از هفت مرحله، از گروه انبوهی از پرندگان تنها سی مرغ باقی می‌مانند و با نگریستن در آینه حق درمی‌یابند که سیمرغ در وجود خود آنهاست. در نهایت با این خودشناسی، مرغان جذب وجود حق می‌شوند و حقیقت را در وجود خویش می‌یابند.
منطق‌الطیر که ظاهراً آخرین مثنوی عطار است، در روزگاری سروده شده است که شاعر در زمینه سرودن شعر در اوج قدرت و پختگی بوده است.
منطق‌الطیر «داستان یک جست‌و‌جوست؛ جست‌و‌جوی سیمرغ بی‌نشان. یک اودیسه روحانی که سیر در مقامات و احوال سالک را تصویر می‌کند و مراتب و مدارج این سلوک را در رمز جست‌و‌جوی مرغان به بیان می‌آورد» (زرین‌کوب، ۱۳۸۷: ۸۹).
موضوعی که در منطق‌الطیر حائز اهمیت ویژه‌ای است، جنبه سمبلیک این اثر است و این مسأله به یکی از مهم‌ترین عوامل جذابیت آثار عطار بدل گشته است.
موضوع مهم دیگر در مورد مثنوی ساختار منسجم آن است. به گفته استاد شفیعی کدکنی «کمتر اثری از آثار منظوم ادب فارسی چنین ساختار کاملی دارد. تنها در بخش‌هایی از شاهنامه، از قبیل داستان رستم و اسفندیار، می‌توان چنین انسجامی در طرح صحنه‌ها و حوادث داستان مشاهده کرد. منطق‌الطیر عطار مجموعه‌ای از حکایت‌هایی است که قوم ایرانی در طول قرون و اعصار آنها را حفظ کرده و و در نهایت این حکایت‌ها به دست هنرمند بزرگی چون عطار رسیده و در ترکیب نهایی خویش به صورت یکی از شاهکارهای ادبیات جهان درآمده است.» (شفیعی کدکنی، مقدمه منطق‌الطیر، ۱۳۸۴: ۱۰۹- ۱۱۰)
عطار غیر از این‌که شخصیتی است که دارای وجوه عرفانی برجسته است، اندیشمندی است که برای خویش رسالتی قایل است. او آگاهانه به منظور پاسداشت و حفظ میراثی که از گذشتگان باقی مانده است، منظومه‌هایی شگرف آفرید. سخنان عطار در منطق‌الطیر به مراتب سنگین‌تر از عرفای پیش از او بود. او برای ترک عادات گذشته، زمینه را با قصه‌ها و روایت فراهم می‌کند.
عطار سخت‌تر از حلاج سخن گفته است، اما در قالبی که نه معاند و نه عوام و نه حاکم نتوانند او را در چنبر قتل و غارت گرفتار سازند. به همین دلیل مجموعه آثار او؛ الهی‌نامه، اسرارنامه، منطق‌الطیر، مصیبت‌نامه و … طرح سلوک فکری دیگری است، بی‌آنکه عرفان قربانی دیگری دهد.
حرکت بزرگ عطار، در حقیقت زمینه‌سازی برای رشد تصوف و عرفان است که او این کار با آگاهی تمام انجام داده است و به تعبیری سنایی، منظومه معنا‌دار عرفان را طرح کرد، اما این منظومه حرکت و روح نداشت و عطار روح را در عرفان و تصوف وارد کرد. زبان سنایی، زبان سنگینی بود که هرکسی آن را درک نمی‌کرد؛ اما عطار آگاهانه این زبان را نرم کرد و با بهره گرفتن از تمثیل و قصه و حکایت، مفاهیم عمیق عرفانی را برای مردم قابل فهم نمود.
از همین روست که بعد از عطار هرکسی در حیطه عرفان و تصوف سخنی گفته، بی هیچ شک و شبهه‌ای متأثر از تفکرات عرفانی عطار است. اما تعهد و رسالت عطار تنها تبیین سیر و سلوک و طی طریق نیست، بلکه تعهد او به اصلاح زیرساخت‌های جامعه را نیز می‌توان به نظاره نشست.

 

جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت jemo.ir مراجعه نمایید.

 

۴-۲-۴- خلاصه داستان شیخ صنعان

شیخ صنعان که در کهنسالی، در دیرش با چهارصد مرید دلباخته به سر می‌برد، چند شب متوالی خواب می‌بیند که در بلاد روم بر بتی سجده می‌کند. تداوم این خواب شیخ عابد را به اندیشه وا می‌دارد، تا این‌که تصمیم می‌گیرد به همراه مریدان از حجاز به روم رود، تا شاید راز این معما را بگشاید. در روم شیخ دختری زیبا و فتّان را می‌بیند و شیفته دختر می‌شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دختر ترسا چو برقع برگرفت
چون نمود از زیر برقع روی خویش
گرچه شیخ آنجا نظر بر خویش کرد
شد به‌کل از دست و از پای اوفتاد
هرچه بودش سر به سر نابود شد
عشق دختر کرد غارت جان او بند بند شیخ آتش درگرفت
بست صد زنّار از هر موی خویش
عشق ترسازاده کار خویش کرد
جای آتش بود بر جای اوفتاد
ز آتش سودا دلش پر دود شد
ریخت کفر از زلف بر ایمان او

(منطق‌الطیر: ۱۵۱- ۱۵۲)
دختر ترسا که این همه بی‌قراری را می‌بیند، شرط وصال خویش را بر چهار چیز می‌بندد:

 

 

 

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 243
  • 244
  • 245
  • ...
  • 246
  • ...
  • 247
  • 248
  • 249
  • ...
  • 250
  • ...
  • 251
  • 252
  • 253
  • ...
  • 346
بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

اخبار اقتصادی و علمی، آموزش های کاربردی

 بهبود سئو تکنیکال
 درآمد فریلنسری طراحی
 گروه شکاری Hound
 لوازم عروس هلندی
 رازهای سئو فنی
 کرم قلب سگ
 سگ پاکوتاه آپارتمانی
 بی حالی گربه
 غذای خانگی سگ پامرانین
 افزایش فروش گیفت کارت
 آموزش چت جی پی تی
 بیان احساسات در رابطه
 ویژگی های زن مناسب
 درآمد از محصولات فیزیکی
 ویژگی های دختر خوب
 تغذیه بچه خرگوش
 کمپین های تخفیف موفق
 افزایش فروش اشتراک
 گربه ببری و مراقبت
 فروش تم گرافیکی
 درآمد نویسندگی
 برنج مناسب سگ
 تولید محتوای اسپین
 فروش محصولات دست ساز
 درآمد از اپلیکیشن ها
 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

  • دانلود مطالب پژوهشی در مورد تبیین-رفتار-مصرف-کنندگان-حقوقی-در-حوزه-ی-خدمات-نوین-بانکی-براساس-مدل-پذیرش-فناوری- فایل ۱۵
  • شناسایی میزان نشاط اجتماعی در بین شهروندان شهر بوشهر- قسمت ۵
  • پژوهش های پیشین با موضوع بررسی آزمایشگاهی اکسایش الکتروشیمیایی فنل برای تصفیه پساب- فایل ۱۴
  • پروژه های پژوهشی درباره بررسی اثربخشی آموزش مولفه های تصمیم گیری مجدد بر کاهش ...
  • دانلود پایان نامه مدیریت با موضوع مراحل برنامه ریزی
  • شیوه های امر به معروف و نهی از منکر در قرآن و حدیث بااستفاده ازابزارهای جدید۹۳- قسمت ۵
  • حبس-زدایی-و-کیفرهای-جایگزین-حبس-در-حقوق-کیفری-ایران-و-آمریکا- قسمت 12
  • رابطه یادگیری سازمانی و توانمندسازی با تعهد سازمانی دبیران زن مقطع متوسطه ناحیه ۴ شیراز- قسمت ۵
  • دانلود فایل های پایان نامه در مورد پاسخ های رویشی، فیزیولوژیکی و ژنتیکی دو گونه بلوط زاگرس۹۳(Q.brantii و Q. libania)تحت ...
  • بررسی تاثیر بازارگرایی بر عملکرد شرکت های تولید کننده مبلمان و دکوراسیون منزل در شهرک صنعتی خرمدشت تهران- قسمت ۳
  • بررسی عوامل مؤثر بر جنگلداری اجتماعی در حوزه رویشی کبیرکوه- قسمت ۷- قسمت 2
  • بررسی اثر پخت و زمان نگهداری بر میزان نمک های نیترات، نیتریت و آسکوربات برخی سبزیجات- قسمت ۳
  • پایان نامه مدیریت در مورد : نگرش دانش محور به سازمان[۱]
  • تحلیل گفتمان جنگ و رابطه آن با سینما در سه دهه بعد از انقلاب ایران (با تاکید بر آثار حاتمی کیا)- قسمت ۲
  • دانلود پایان نامه تعریف رهبری مبادله ای
  • حق شرط بر معاملات حقوق بشری با تمرکز بر میثاقین ۱۹۶۶- فایل ۱۸
  • تعیین رابطه بين مهارتهاي سه گانه فني، انساني و ادراكي مديران با میزان اثربخشي آنها در بین دبيرستانهاي پسرانه،دخترانه ناحیه یک شهر شيراز- قسمت 4
  • اثربخشی رواندرمانی حمایتی گروهی بر امید به زندگی و سازگاری روانشناختی مادران کودکان سرطانی- قسمت ۲
  • حقوق بین الملل و مصونیت قضایی نمایندگان و کارکنان دیپلماتیک در محاکم ملی و خارجی- قسمت ۱۱
  • روش¬کوادراتور و بلوکی برای حل معادلات انتگرال خطی ولترای نوع دوم- قسمت ۲
  • بررسی اساطیری ایزدان آتش در دین‌های هندوایرانی۹۳- قسمت ۳
  • دانلود پایان نامه مدیریت درباره نیازهای معنوی کارکنان و ظهورپارادایم معنویت در محیط کار

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان