اخبار اقتصادی و علمی، آموزش های کاربردی

خانهموضوعاتآرشیوهاآخرین نظرات
اثربخشی شناخت درمانی هستی نگر بر کاهش نشانگان افت روحیه زنان مبتلا به ویروس نقص سیستم ایمنی انسان HIV- قسمت ۳
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

فرم رضایتنامه زنان مبتلا به HIV برای شرکت در جلسات مداخلهای رویکرد شناختدرمانی هستینگر ۱۲۶
شیوه نامه(پروتکل)شناخت درمانی هستی نگر: ۱۲۷
فرم اطلاعات جمعیت شناختی ۱۳۲
پرسشنامه نشانگان افت روحیه ۱۳۳
پرسشنامه تحریفات شناختی ۱۳۵
پرسشنامه افسردگی بک ۱۳۷
نتیجه تصویری برای موضوع افسردگی
Abstract 140
فهرست جداول و نمودار
جدول ۴-۱ ویژگی‌های جمعیت شناختی آزمودنی‌ها ۸۷
جدول و نمودار ۴-۲ نمرات خام نشانگان افت روحیه و نمودار روند تغییرات نمرات خام ۸۸
جدول ۴-۳- شاخص‌های تغییرات روند، شیب و میزان تغییرپذیری آزمودنی‌ها در مقیاس نشانگان افت روحیه ۸۹
جدول و نمودار روند ۴-۴، نمرات خام و نمودار روند تغییرات بی‌معنایی ۹۰
جدول ۴-۵- شاخص‌های تغییرات روند، شیب و میزان تغییرپذیری آزمودنی‌ها در مقیاس بی‌معنایی ۹۰
جدول و نمودار روند ۴-۶ نمرات خام و نمودار روند تغییرات ملالت ۹۱
جدول ۴-۷- شاخص‌های تغییرات روند، شیب و میزان تغییرپذیری آزمودنی‌ها در مقیاس ملالت ۹۲
جدول و نمودار روند ۴-۸ نمرات خام و نمودار روند تغییرات یاس ۹۳
جدول ۴-۹- شاخص‌های تغییرات روند، شیب و میزان تغییرپذیری آزمودنی‌ها در مؤلفه یاس ۹۴
جدول و نمودار روند ۴-۱۰ نمرات خام و نمودار روند تغییرات مؤلفه شکست ۹۴
جدول ۴-۱۱- شاخص‌های تغییرات روند، شیب و میزان تغییرپذیری آزمودنی‌ها در مؤلفه شکست ۹۵
جدول و نمودار روند ۴-۱۲ نمرات خام و نمودار روند تغییرات درماندگی ۹۶
جدول ۴-۱۳- شاخص‌های تغییرات روند، شیب و میزان تغییرپذیری آزمودنی‌ها در مؤلفه درماندگی ۹۶
جدول و نمودار روند ۴-۱۴ نمرات خام و نمودار روند تغییرات تحریفات شناختی ۹۷
جدول ۴-۱۵- شاخص‌های تغییرات روند، شیب و میزان تغییرپذیری آزمودنی‌ها در تحریفات شناختی ۹۸

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت fumi.ir

فصل اول

 

کلیات تحقیق

 

۱-۱ مقدمه

طبق تعریف مرکز بین‌المللی آمارهای بهداشتی آمریکا[۱](٢٠۱۱) بیماری مزمن[۲] از جمله بیماری‌هایی است که برای مدت طولانی فرد را درگیر کرده و به مدت سه ماه یا بیشتر طول میکشد. علی‌رغم اینکه علم پزشکی پیشرفت‌های چشم‌گیری در توسعه درمان‌های مؤثر برای تبعات جسمانی این بیماری‌ها داشته است، بسیاری از قربانیان همچنان با چالش‌هایی در ارتباط با سلامت روانی و هیجانی دست و پنجه نرم می‌کنند. یکی از بیماریهای ناتوان‌کننده‌ی دستگاه ایمنی بدن، بیماری نشانگان اکتسابی نقص دستگاه ایمنی بدن (AIDS) است. همان طور که از اسم آن پیداست، در اثر نوعی نقص در دستگاه ایمنی بدن به وجود میآید و یک سندرم محسوب میشود زیرا در آن علائم متفاوتی وجود دارد که در همهی بیماران یکسان و به یک شکل نیستند. همچنین اکتسابی است به علت آن که ایدز یک بیماری عفونی مسری ویروسی است که ویروس آن به طریق مختلف از فردی به فرد دیگر منتقل میشود (هابلی[۳]، ۱۹۴۸/ ۱۳۸۶). ویروس HIV مثبت به سیستم ایمنی بدن حمله میکند و به مرور زمان، سیستم ایمنی بدن را به قدری ضعیف میکند که دیگر نمیتواند بدن را در برابر آن محافظت کند. این همان عفونت پیشرفته ویروس HIV مثبت، یعنی بیماری کشنده ایدز است (هابلی، ۱۹۴۸/ ۱۳۸۶).
نتیجه تصویری درباره سلامت روانی
آگاهی از آلوده شدن به ویروس نقص سیستم ایمنی انسان فشارهای روان‌شناختی و مشکلات اجتماعی زیادی از جمله افسردگی، اضطراب و انزوای اجتماعی را در پی دارد (ایوانز[۴]، ۲۰۰۳). به این ترتیب افراد مبتلا به HIV مثبت با عوامل روان‌شناختی بسیار زیادی روبرو هستند که شامل عدم سازگاری با بیماری HIV مثبت، کاهش سلامت روانی، خود مدیریتی ضعیف، آشفتگی هیجانی، افسردگی، اضطراب، اختلالات شخصیتی، باورهای پایین خود کارآمدی، حمایت اجتماعی ضعیف و روبرو شدن با مفاهیم وجودی مانند اضطراب مرگ، بی‌معنایی و بیهدفی در زندگی و بیمسئولیتی است.
تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
بر اساس آمار جمع‌ آوری شده از دانشگاه های علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی تا تاریخ ۱/۷/۱۳۹۲ مجموعاً ۲۷۰۴۱ نفر افراد مبتلا به HIV/AIDS در کشور شناسایی شدهاند که ۸۹٫۳ درصد آنان را مردان و ۱۰٫۷ درصد را زنان تشکیل میدهند.۱/۴۶ درصد از مبتلایان به HIV در زمان ابتلا در گروه سنی ۳۴-۲۵ سال قرار داشتند که بالاترین نسبت در بین گروه های سنی را به خود اختصاص میدهند. علل ابتلا به HIV در بین کل مواردی که از سال ۱۳۹۲ گزارش شده است، اعتیاد تزریقی ۱/۵۲ درصد، برقراری روابط جنسی ۶/۳۳ درصد و انتقال از مادر به کودک ۲/۳ را تشکیل داده است. در ۱/۱۱ درصد از موارد شناسایی‌شده در این سال راه انتقال نامشخص بوده و هیچ مورد جدید ابتلا از راه خون و فرآورده های خونی گزارش نشده است (مرکز مدیریت بیماریها وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی، ۱۳۹۲).

 

۱-۲ بیان مسئله

افراد مبتلا به ایدز به واسطه گرفتار شدن به یک بیماری مزمن، ناتوانکننده، بالقوه کشنده و با پیش آگهی وخیم، در گسترهای از فعالیتهای اجتماعی، اقتصادی و خانوادگی محدود میشوند که به عنوان عاملی تنشزا در این بیماران مطرح است. به واسطه ویژگی‌های این بیماری و روش های انتقال آن در معرض انگ اجتماعی و به تبع آن فشارهای روحی_ روانی ویژهای قرار میگیرند. این افراد همچنین باید با ترس مرتبط با بیماری؛ مانند ناتوانی، افزایش وابستگی، کاهش مهار بدنی و درد مبارزه کنند. دور از انتظار نیست که گسترهای از آشفتگیهای روانی از حالت نسبتاً سبک مانند بیتفاوتی بیمارگونه، احساس گناه، درماندگی و ناامیدی تا حالتهای شدید مانند اختلال‌های اضطرابی، افسردگی و گاهی افکار خودکشی در این افراد دیده میشود (شاکری و همکاران، ۱۳۸۷). ابتلا به HIV سیر زندگی فرد را تغییر میدهد و باعث کاهش اعتمادبه‌نفس، افزایش احساس آسیب‌پذیری، علائم جسمانی و افکار آشفته در مبتلایان میشود و عملکرد روزانه فعالیتهای اجتماعی و آرامش فکری را دچار نابسامانی میکند (اولیو[۵]، روآ[۶] و دلیون[۷]، ۲۰۰۳). ادبیات پژوهشی نشان داده که افراد به دنبال تشخیصهای بیماری تهدیدکننده زندگی، یک بحران وجودی را تجربه میکنند (کات[۸]،۲۰۰۲، کوچینو[۹] و کان[۱۰]، ۲۰۰۵). بحرانی که شامل به هم ریختن فرضیات اولیهمان در مورد احساس کنترل و تواناییمان در پیشبینی آینده است (لیانگ و همکاران، ۲۰۱۰؛ نقل از نقیائی، بهمنی، خراسانی و قنبری مطلق، ۱۳۹۲).
عکس مرتبط با اقتصاد
به این ترتیب تجربه دردناکی که تشخیص و درمان عفونتHIV به همراه دارد میتواند موقعیت بنیادین و اساسی وجود بشر را لمس کند و در ارتباط با متناهی بودن، بیمسئولیتی در برابر زندگی، تنهایی و بی‌معنایی موضوعات و مسائلی را بیافریند.
یکی از عوامل روان‌شناختی که باعث شده فرد مبتلا به HIV مثبت با مرگ، مسئولیت، بیهدفی و احساس تنهایی دست و پنجه نرم کند، اضطراب وجودی است. اضطراب، ابزار ارزشمندی برای کمک به ما در جهت آگاه شدن بیشتر از واقعیت است. اگر بخواهیم زندگی را به طور کامل تجربه کنیم باید بتوانیم اضطرابمان را پذیرفته و آن را بشناسیم (یالوم و می، ۲۰۰۱؛ نقل از بهمنی، اعتمادی، شفیع آبادی، دلاور و قنبری مطلق، ۱۳۸۹). از دید وجودنگرها نخستین احساس مورد توجه برای درک هیجانهای انسان، اضطراب است. اضطراب به دو نوع اضطراب روان نژند و اضطراب وجودی یا سالم بازمی‌گردد (رولو می، ۱۹۷۰؛ نقل از بهمنی و همکاران، ۱۳۸۹). درحالی‌که اضطراب وجودی بخش طبیعی و سالم موقعیت انسانی را تشکیل میدهد، اضطراب روان نژند حاصل پاسخ نامناسب به منبع تهدید یا محصول بازپسزنی و یا یک تعارض درونی است. وجودنگرها منشأ بسیاری از حالات هیجانی ناخوشایند را اضطراب و روشی که فرد برای مواجه‌شدن با آن در پیش میگیرد، میدانند. اضطراب از تلاشهای فرد برای زنده ماندن و حفظ کردن و دفاع کردن از وجود خویش ناشی میشود و احساسهایی را که اضطراب به وجود میآورد، جنبه اجتناب‌ناپذیر شرایط انسان است. اضطراب وجودی به صورت نتیجه اجتناب‌ناپذیر روبرو شدن با مرگ، انزوای وجودی و بیمعنائی توصیف شده است (یالوم، ۱۹۸۰؛ نقل از کوری، ۲۰۰۵)؛ بنابراین وجودنگرها این اضطراب را تحت عنوان اضطراب وجودی معرفی کرده و آن را تجربهای اصیل میدانند که هر انسانی باید بتواند با آن مواجه شده و پاسخ اصیل نیز به آن بدهد.
موراتا[۱۱] (۲۰۰۳) در توصیف خود از مشکلات وجودی به واژهی درد معنوی[۱۲] برای اشاره به تجربهی ذهنی بیمارانی که با احتمال مرگ خود مواجه شدهاند، استفاده میکند و مقصود او رنجی است که افراد در پی وقوف به احتمال انقراض وجود فردی و معنای خود [۱۳]تجربه میکنند. از منظر موراتا درد معنوی به معنای احساس بی‌معنایی، بی‌ارزشی، فقدان قصد و هدف و هویتی است که در اثر از دست دادن‌های متعدد در حوزهی روابط بین فردی، اقتدار و امید به آینده ایجاد میشود (نقل از بهمنی و همکاران ، ۱۳۸۹).
با شروع درمان‌ها و پیامدهایی مثل خستگی، ناتوانی در تمرکز، کاهش انرژی، تغییر نقش‌ها و اختلال در فعالیت‌های روزمره، بیمار ممکن است دریابد که در رابطه با موقعیتی که در آن قرار دارد، کاری از دستش بر نمی‌آید، در نتیجه به جای مدیریت و کنترل مشکلات، به احساس درماندگی و خود ناکارآمدی دچار می‌شود. در صورتی که کمک‌های اطرافیان نیز در دسترس به نظر نرسد، فرد ممکن است به احساس ناامیدی و انزوا رسیده و از احساس شرم و شکست رنج ببرد. این علائم میتواند در نهایت فرضیات بنیادین و ارزش‌های نهفته در احساس معنا و هدف زندگی بیمار را زیر سؤال برده و مورد چالش قرار دهد (کیسان[۱۴] و کلارک[۱۵]، ۲۰۰۱).
سؤالاتی مثل اینکه «چرا من؟ آیا خدا داره منو به خاطر گناه‌های گذشته‌ام تنبیه و مجازات میکنه؟ آیا خدا اصلا نگران من هست؟ آیا خدا قدرت داره که تغییری توی وضعیت من به وجود بیاره؟» همگی بیانگر نگرانی‌ها و اضطراب‌های وجودی[۱۶] برانگیخته‌شده متعددی ست که در این مرحله بیماران با آن مواجه می‌شوند. بسیاری از بیماران در مواجهه با این پرسشها قادرند تا بیماری را به عنوان یک فرصت یا بخشایش ببینند و دیگران ممکن است که آن را تنبیهی از طرف خدا یا نفرین تلقی کنند (کوئنیگ[۱۷]، ۲۰۰۴).
از طرفی انتخاب راهبرد مقابله توسط افراد ممکن است به خاطر فشارهای روان‌شناختی از قبیل فشار روانی و نشانه های افسردگی تحت تأثیر قرارگرفته و افراد را از یافتن معنا در زندگی بازدارد (جیم[۱۸]، گولدن-کوروتز[۱۹]، ریچاردسون[۲۰] و اندرسون[۲۱]، ۲۰۰۶؛ نقل از دهخدا، بهمنی، دادخواه و گودرزی پور، ۱۳۹۲). این نشانه های افسردگی از طریق طرح‌واره‌های ناسازگار بر طبق نظر بک یا باورهای غیرعقلانی بر اساس نظر الیس، پردازش اطلاعات را دست‌خوش تغییر میکنند. بر اساس نظریه های شناختی در مورد سازگاری با استرسزاهای عمده از قبیل HIV مثبت، به این علت که بین معانی ذاتی موجود در آن استرسزا از یک طرف و انتظارات تحریف‌شده‌ی مثبت مردم و اعتقاداتشان در مورد جهان از طرف دیگر، اختلاف وجود دارد، دید فرد نسبت به خود و جهان را به چالش کشیده و ممکن است که آن‌ ها را تخریب و تحریف کند. این اختلافات و نزاعهای روانی آزاردهنده‌اند و ممکن است منجر به اعمال تلاشهای مقابلهای شناختی از جانب آن‌ ها برای حل و فصلشان شود. این کوششهای مقابلهای شناختی را میتوان به عنوان تلاشهایی برای درک مفهوم یا معنای وضعیت زندگی توسط بیمار تعبیر کرد (کرنان[۲۲] و لیپور[۲۳]، ۲۰۰۹).
این تجارب زندگی بر طبق نظریهی مبتنی بر طرح‌واره‌های بک، فعال‌کننده‌ی طرح‌واره‌های ناسازگارانه از خود، جهان و آینده است. این حالت منجر به پردازش ترجیحی سوگیرانه در مورد اطلاعات همگن با طرح‌واره و تسلط یافتن متعاقب افکار، تصاویر و تفاسیر تهدیدکننده و منفی میشود (کلارک و بک،۲۰۱۰؛ نقل از دهخدا و همکاران، ۱۳۹۲). چرا که بر طبق نظر بک ارزیابیها، تفسیرات و معناهای منفیای که افراد به بیماریها و درمان آن نسبت میدهند، تعیین‌کننده‌ی واکنشهای رفتاری و عاطفی و شیوهی سازگاری آن‌ ها با شرایط است (کوهن[۲۴] و کوتن[۲۵]، ۲۰۰۶؛ نقل از دهخدا و همکاران، ۱۳۹۲).
زمانی که حادثه تهدیدکننده‌ای باعث اختلال در سبک زندگی آرام فرد میشود، وی با هسته مرکزی وجودی خود مواجه می‌شود (استیونز[۲۶]، ١٩٩٢) و نگرانیهای وجودی که با آگاهی فرد از مرگ و خطر بالقوه تهدیدکننده به وجود میآید، میتواند منبع قابل‌توجه آزردگی در افرادی باشد که با بیماریهای تهدیدکننده زندگی دست به گریبان هستند (لیانگ[۲۷] و اسپلن[۲۸]،٢٠١٠؛ نقل از بهمنی و همکاران ، ۱۳۹۲).
کیسان (٢٠٠٠) از اصطلاح آزردگی وجودی[۲۹] برای توصیف تجربه پریشانی[۳۰] روانی افرادی که با مرگ قریب‌الوقوع مواجه میشوند، استفاده میکند و بیان میکند که چنین وضعیتی از آزردگی اغلب با احساسهای پشیمانی[۳۱]، ناتوانی و ضعف[۳۲]، پوچی و بیهودگی[۳۳] و احساس بی‌معنایی[۳۴]زندگی، همراه است. وی مضامین وجودی نظیر نگرانی درباره مرگ، از دست دادن معنا، تنهایی، آزادی و ارزشمندی را به عنوان چالشهای کلیدی وجودی افرادی میداند که با بیماریهای تهدیدکننده زندگی مواجه هستند. همچنین بیان میکند که بیماران ممکن است همچنان که عواطف مرتبط با این مضامین وجودی را تجربه میکنند، دچار نشانگان افت روحیه[۳۵]شوند (کیسان و کلارک[۳۶]،٢٠٠٢؛ نقل از نقیائی و همکاران، ۱۳۹۲). نشانگان افت روحیه یکی از مظاهر آزردگی وجودی است و درعین‌حال بیانگر فقدان انسجام و کلیات در فرد است (کیسان و همکاران، ۲۰۰۱).
به نظر میرسد در مواردی که فرد به طور مداوم با مشکلات جسمی نافذ رو به رو میشود، میتواند نقطه آغازین فرایند نشانگان افت روحیه باشد (وهلینگ[۳۷]، لهمان[۳۸]، اچسل[۳۹]، بوک مایر[۴۰]، کرول[۴۱]، کوچ[۴۲] و مهنرت[۴۳]، ۲۰۱۲). لذا اینگونه میتوان در نظر گرفت که هسته مرکزی نشانگان افت روحیه، شناختهایی از درماندگی و احساس شکست فردی ناشی از حس گیر افتادن در یک موقعیت بوده و با وضعیت هیجانی ناامیدی و «فقدان معنا و هدف» همراه است. علاوه بر این، فقدان آینده ارزشمند ناشی از فقدان احساس ارزش و خود کارآمدی برای به دست آوردن آن، فرد دچار نشانگان افت روحیه را از انگیزه مقابله جدید و متفاوت، محروم میکند (نقیائی و همکاران ،۱۳۹۲؛ وهلینگ و همکاران، ۲۰۱۲)؛ بنابراین رنج، آزردگی وجودی و اضطراب شخصی عمیق در مواجهه با بیماریهای تهدیدکننده زندگی یکی از وضعیتهای ناتوان‌کننده و طاقت‌فرسا ست (اسکریبر[۴۴]، بروس[۴۵] و بوستون[۴۶]، ۲۰۱۱).
شاید به نظر برسد نشانگان افت روحیه و افسردگی، در پدیدارشناسی و نحوه توسعه‌شان بسیار به هم مرتبط باشند و این امکان وجود داشته باشد که نشانگان افت روحیه پیش‌درآمد و یا پیش‌بینی کننده افسردگی بوده و یا حتی با آن هم بودی داشته باشد (کیسان و واتسون[۴۷]، ٢٠١١؛ نقل از نقیائی و همکاران،۱۳۹۲)، اما در واقع هردو اساساً مفاهیم متفاوتی هستند.
بهمنی، نقیائی، علی محمدی، دهخدا (۱۳۹۲) در مطالعهای در ارتباط با همبستگی خطی مؤلفه‌های اضطراب وجودی، نشانگان افت روحیه و افسردگی در مادران کودکان مبتلا به بیماریهای بالقوه مهلک نشان دادند که بین این سه متغیر رابطه معناداری وجود دارد، به طوری که اضطراب وجودی بالا پیشبینی کننده نشانگان افت روحیه بوده و درعین‌حال نشانگان افت روحیه بالا پیش‌بینی کننده افسردگی است.
بنابراین درحالی‌که فرد افسرده حتی زمانی که مسیر عمل مناسب مشخص باشد، ممکن است توانایی تجربه لذت کلی و همین طور انگیزه و پشتکار را از دست لذتی فراگیر[۴۸] شود، مشخصه نشانگان افت روحیه احساس بی‌کفایتی ذهنی و درماندگی است. فرد دچار نشانگان افت روحیه اگرچه ممکن است بتواند از زمان حال لذت ببرد اما به واسطه سردرگمی (ندانستن اینکه چه باید بکند)، عملاً احساس درماندگی، بی‌کفایتی و بازداری کرده و دچار بی لذتی پیش‌بینی‌شده[۴۹] شده و آینده در نظرش بیارزش خواهد آمد (کیسان و واتسون، ٢٠١١؛ نقل از نقیائی و همکاران،۱۳۹۲)
از آنجا که HIV مثبت در حال حاضر در زمره بیماریهای بالقوه کشنده محسوب میشود، بنابراین بسیاری از آزردگیهای وجودی ناشی از پاسخ غیر اصیل به اضطرابهای هستی فعال‌شده در واکنش به تهدید وجود، از جمله نشانگان افت روحیه نیز در این افراد قابل مشاهده است.
متأسفانه در ایران هم در سطح توصیف و برآورد شیوع این‌گونه آزردگیهای روانی و هم در سطح بررسی اثربخشی مداخلههای معتبر برای کاهش این‌گونه اختلالات تلاش کمی انجام‌شده است. بررسی مطالعات انجام‌شده در مورد کاهش عوارض روان‌شناختی متعاقب بر عفونت HIV مثبت حاکی از تمرکز این اقدامات بر پیشگیری است.
در پیشگیری اولیه، دادن آگاهی ها و بیان مسائل از جنبههای روان‌شناختی و علل سرایت بیماری مطرح است. در پیشگیری ثانویه، هدف افزایش عزت نفس، کاهش ترس بیماران و کاهش مسائل روان‌پزشکی عمده در بیماران آلوده به HIV، شامل خود- ملامتگری، کاهش شدید عزت نفس و مسائل مربوط به مرگ هستند. استفاده از طیف گستردهای از روش های رواندرمانی ممکن است برای کاهش مشکلات روان‌شناختی بیماران مبتلا به اختلالات مربوط به HIV مثبت مناسب باشد. این طیف میتواند شامل درمانهای کوتاه یا درازمدت از نوع حمایتی، شناختی، رفتاری یا روان پویشی باشد (علی بهار و همکاران، ۱۳۸۹). علیرغم شیوع و اثرگذاری مسائل وجودی بر افراد مبتلا به HIV مثبت، ولی متأسفانه تا قبل از تدوین این طرح نامه پژوهشی، در هیچ یک از مطالعات گزارش‌شده در ایران، به درمان آزردگیهای وجودی این بیماران پرداخته نشده است.
مطالعاتی که اخیراً بر روی این جمعیت کار شده است عبارت‌اند از علیزاده (۱۳۹۱) با عنوان «بررسی تأثیر برنامه رفتاردرمانی عقلانی- هیجانی بر تابآوری و سلامت روان زنان مبتلا به اچ.آی.وی/ایدز دارای سابقه سوء مصرف مواد و رفتارهای پرخطر جنسی» به این نتیجه رسیده است که آموزش مفاهیم رویکرد رفتاردرمانی عقلانی-هیجانی میتواند بر افزایش سطح تاب آوری و کاهش اضطراب و افسردگی زنان مبتلا به اچ.آی.وی/ایدز دارای سابقه سوء مصرف مواد و رفتارهای پرخطر جنسی موثر باشد. حسینی (۱۳۹۱) با عنوان «رابطه سبکهای دل‌بستگی و سبکهای مقابلهی مذهبی با سلامت روان در بیماران مبتلا به HIV مثبت» به این نتیجه رسیده که مقابلهی مذهبی مثبت و سبک دل‌بستگی ایمن میتوانند منجر به سلامت روان بالاتر در بیماران مبتلا به HIV گردند. شریفی (۱۳۸۹) با عنوان «مقایسه الگوهای شخصیت بالینی و اختلالات شدید شخصیتی در بیماران مبتلا به عفونت HIV و افراد سالم» به این نتیجه رسیده است که الگوهای شخصیتی خاصی– به ویژه ضد اجتماعی و مرزی- اشخاص را در معرض آسیب‌پذیری بالا جهت ابتلا به عفونت HIV قرار میدهند.
به نظر میرسد برای کاهش آسیب، تدوین مداخلهای که بتواند به فرد در مواجهه با بحرانهای وجودی متعاقب این بیماری از طریق اصلاح باورهای غلط و تحریفهای شناختی مرتبط با آن کمک کند، ضروری مینماید. طبق تعریف ارائه‌شده توسط آرون بک (۲۰۱۰) شناخت درمانی، درمانی ساختار یافته، هدف مدار و متمرکز بر زمان حال است که از راهبردهای شناختی و رفتاری برای دستیابی به کاهش نشانگان استفاده میکند. این رویکرد این کار را به طور خاص باهدف قرار دادن فرایندها و ساختارهای شناختی معیوبی که حفظ‌کننده‌ی اختلالات روانیاند، انجام میدهد. این عمل بازسازی شناختی نامیده میشود. این بازسازی راهبردی است درمانی برای شناسایی افکار و باورهای ناسازگار هستهای متعلق به اختلال هیجانی و سپس اصلاح آن‌ ها از طریق ارزیابی میزان درست بودنشان و تولید حالت‌هایی از افکار که سازگارتر بوده و قابلیت جایگزین شدن دارند (نقل از دهخدا و همکاران، ۱۳۹۲).
شناخت درمانی باهدف قرار دادن باورهای منفی فرد، ارزیابیهای شناختی ناکارآمد و غیر انطباقی را در فرایند مقابله تحت تأثیر قرار داده و به فرد کمک میکند تا وقایع منفی را به شیوهی متفاوتی ارزیابی و حس قویتری از کنترل برای شرایط را ایجاد نماید (سیمونی و همکاران، ۲۰۰۲).
هدف درمان وجودی در ارتباط با بیماریهای تهدیدکننده زندگی این است که با ایجاد فضای حمایتی به فرد کمک کند، با نگرانی‌های وجودی نظیر اضطراب مرگ، عدم قطعیت، بی‌معنایی، تنهایی و کنترل ناپذیری جهان که در اثر تهدید مرگ نهفته در بیماری سرطان تشدید میشوند، مواجه شود و ترغیب شود تا درباره زندگیاش فکر کند، گزینه های پیش رو را بررسی کند و از بین آن‌ ها موثرترین را انتخاب کند (می[۵۰] و یالوم[۵۱]، ٢٠٠٠؛ نقل از کوری، ٢٠٠۵).
به طور کلی در رویکرد شناخت درمانی هستی نگر سعی بر این است که با بهره گرفتن از فنون شناخت درمانی بتوان برخی از طرح‌واره‌ها، افکار خود آیند و خطاهای شناختی که در شکلگیری آزردگی روانی بیماران نقش مهمی دارند را اصلاح کرد. درعین‌حال به آن دسته از نگرانیهای وجودی نظیر اضطراب از مرگ، عدم قطعیت، بی‌معنایی، تنهایی و کنترل ناپذیری جهان که در اثر تهدید مرگ نهفته در بیماران تشدید میشوند و در اغلب روش های مداخلهای به صورت نظام‌یافته به آن‌ ها توجه نمیشود، نیز پرداخته شود (بهمنی و همکاران، ۱۳۸۹).
لذا میتوان گفت درمان عبارت است از تسهیل، جستجوی معنا و هدف در زندگی، ارتقای روابط و کمک به بیمار برای توسعه افکار و نگرشهای انطباقی (کیسان و کلارک، ۲۰۰۲) و احساس معنا و آرامش ذهنی که میتواند به عنوان نقطه پایانی عمومی درمان تعبیر شود (موراتا و موریتا، ۲۰۰۶؛ نقل از بهمنی و همکاران، ۱۳۸۹).
در واقع چگونگی ادراک فرد و تعبیر و تفسیری که او از رویدادهای زندگی میکند در دیدگاه های وجودی نیز همانند رویکرد شناخت درمانی مورد تاکید خاص قرار دارد و روشی که در هر دو شیوه برای نزدیک شدن به دنیای بیهمتا و منحصربه‌فرد ذهنی مراجع بکار میبرند عمیقاً متأثر از مفاهیم پدیدار شناختی[۵۲] است (بهمنی و همکاران، ۱۳۸۹).
هم رواندرمانگران وجود گرا و هم رواندرمانگران شناختی در این ایده که بازسازی «معنا» در رشد و پویایی شخصیت فرد نقش محوری در کمک به ایجاد تغییرات مثبت بازی میکند، نیز با یکدیگر موافق هستند (بورنشتاین[۵۳]، ۲۰۰۴؛ نقل از بهمنی و همکاران، ۱۳۸۹).
از نظر ادواردز[۵۴] نیز هر دو دیدگاه در اهمیتی که به تغییرات آگاهی در جریان درمان میدهند با یکدیگر مشابهت دارند. رواندرمانگران وجودی به دنبال توسعه آگاهی فرد از طریق کاهش استحکام سازوکارهای دفاعی هستند تا مراجع بتواند نسبت به آن جنبههائی از خود که قبلاً آن‌ ها را انکار یا تحریف میکرده، آگاهی یابد. شناخت درمانگرها نیز به دنبال توسعه دیدگاه مراجع از طریق کاربرد روش های جدید تفکر و جانشین کردن پاسخهای نامعقول با پاسخهای معقول یا پاسخهای مبتنی بر تفکر منطقی هستند (بهمنی و همکاران، ۱۳۸۹).
لذا در نظر است تا با بهره گرفتن از روش شناخت درمانی هستی نگر به مراجعان کمک کرد تا ترغیب شوند تجربه خود را از دنیای خویش جدی بگیرند، بتوانند یاد بگیرند که بر اساس بینشی که در فرایند درمان به دست میآورند شروع به تغییر اقدامات خود کنند، به دنیا وارد شوند و تصمیم بگیرند چگونه به صورت متفاوتی زندگی کنند، بتوانند فعالانه در طول جلسات درمان تصمیم بگیرند چه ترسها، احساس گناه و اضطرابهائی را کاوش کنند، بکوشند تا به جای کنار آمدن با مشکلات فعلی با مسائل غایی زندگی نظیر اضطراب، آزادی، مسئولیت، انزوا، بیگانگی، مرگ و معنی مواجه شوند. درعین‌حال با بهره گرفتن از راهبردهای شناختی، خطاهای شناختی و نیز رفتارهای نگه‌دارنده این خطاها را شناسایی و تغییر دهند. در مجموع انتظار میرود تا در اثر این مداخله افراد ترسها و تعارض‌های ناشناخته خود را نسبت به مسائل وجود دریافته و با آن‌ ها به شیوهای اصیل و کارآمد کنار بیایند.
اگر چه مطالعات قبلی نشان دادهاند که شناخت درمانی هستی نگر (وجودی) بر کاهش آزردگیهای روان‌شناختی در جمعیتهای مختلف تأثیر داشته است (بهمنی و همکاران، ۱۳۸۹؛ نقیائی و همکاران، ۲۰۰۴؛ اسکندری و همکاران، ۱۳۹۱؛ معتمد و همکاران، ۱۳۹۱) اما با توجه به انتظار منطقی پیش گفت برای تأثیر این شیوه بر کاهش برخی از آلام روان‌شناختی بیماران HIV مثبت، تاکنون هیچ مطالعهای به اثربخشی این شیوه در کاهش نشانگان افت روحیه زنان مجرد مبتلا به HIV مثبت نپرداخته است.
بنابراین هدف پژوهش این است که «اثربخشی شناختدرمانی هستینگر را بر نشانگان افت روحیه زنان مجرد مبتلا به ویروس نقص ایمنی انسان (HIV)» مورد بررسی قرار دهد.

 

۱-۳ اهمیت و ضرورت پژوهش

علی‌رغم پیشرفتهای چشمگیر حوزه پزشکی در پیشگیری HIV مثبت، نیازهای روانی این دسته از بیماران توجه بیشتری را میطلبد. همچنین کارکرد خانواده و افرادی که با بیماریهای تهدیدکننده زندگی مانند HIVمثبت مواجه میشوند و از مراحل دشوار درمانی و روانی عبور میکنند، قویاً مورد تهدید واقع میشوند. در نتیجه نیازهای تحمیل‌کننده بیماری، کیفیت و شرایط زندگی آن‌ ها را دست‌خوش تغییر میکند؛ بنابراین با وجود پژوهشهایی که در سالهای اخیر در حوزه سلامت روان بیماران مبتلا به HIV مثبت و خانوادهشان صورت گرفته(روائی، حسینیان و صمدی، ۱۳۸۵؛ سلگی، هاشمیان و سعیدی، ۱۳۸۶؛ قزلسفلو و اثباتی، ۱۳۹۰؛ رحمتی نجار کلائی، نیکنامی، امین شکروی و راوری، ۱۳۹۱ و علیزاده و بهرامی،۱۳۹۱) اما مداخلات روان‌شناختی گستردهای در ایران بر روی این جمعیت صورت نگرفته، عدم پرداختن همزمان مفاهیم وجودی و شناختی، لذا لزوم تدوین مداخلهای متناسب با نیازهایشان در جامعه ایران را ضروری مینماید. این بیماران علاوه بر درد جسمی، از آزردگی روانی _ وجودی نیز رنج میبرند، بنابراین انجام این پژوهش میتواند در ارائه خدمات حمایتی به این بیماران در زمینه روان‌شناختی مفید باشد. علاوه بر این به علت عدم وجود کافی مداخلات روان‌درمانی بر روی این بیماران و وجود درمانهای پزشک محور در این عرصه بر این شدیم تا پژوهشی صورت گیرد که بتواند به کاهش آلام روان‌شناختی این بیماران کمک کند. در واقع آنچه این بیماران نیاز دارند یک رابطه درمانی موثر و توجه به مفاهیم وجودی و پذیرش مسلمات هستی است تا بتواند زندگی خوب با طول عمر بیشتر و روحیه بالایی را داشته باشند تا دچار یاس، ناامیدی، احساس درماندگی و به طور کلی نشانگان افت روحیه نشوند و بتوانند بازندگی حال خود و تبعاتی که بیماری برای آن‌ ها ایجاد کرده به خوبی کنار بیایند و آن‌ ها را بپذیرند.
همچنین نتایج تحقیق میتواند بر برنامههای آموزشی افراد مبتلا به ویروس نقص سیستم ایمنی انسان تغییراتی ایجاد کند تا برنامههای آموزشی موثرتر باشند. لذا نتایج نشان داده شناخت درمانی هستی نگر بر افزایش امیدواری، عزت نفس و کیفیت زندگی زنانی که پس از شروع درمان سرطان غیر منتشر PESTAN(به خاطر محدودیت سایت در درج بعضی کلمات ، این کلمه به صورت فینگیلیش درج شده ولی در فایل اصلی پایان نامه کلمه به صورت فارسی نوشته شده است)، علائم افسردگی از خود بروز دادهاند موثر بوده است (بهمنی و همکاران، ۱۳۸۹)، همچنین این روش درمانی بر افزایش امیدواری و کاهش افسردگی والدینی که فرزندانشان به دلیل ابتلا به سرطان تحت درمانهای پزشکی بودهاند، موثر واقع شده است (اسکندری و همکاران، ۱۳۹۱)، علاوه بر این شناخت درمانی هستی نگر باعث ارتقاء امیدواری در بیماران زن مبتلا به همودیالیز شده است (معتمد و همکاران، ۱۳۹۱)؛ بنابراین اثربخش بودن این روش درمانی به اثبات رسیده است و پژوهشگر قصد دارد اثربخش بودن این روش درمانی را به منظور کاهش نشانگان افت روحیه و تحریفهای شناختی آزمایش نماید.

 

۱-۴ اهداف پژوهش

 

۱-۴-۱ هدف کلی

تعیین اثربخشی شناخت درمانی هستی نگر بر نشانگان افت روحیه زنان مبتلا به ویروس نقص ایمنی انسان (HIV)

 

نظر دهید »
اثر اسکور بدنی بر عمل‌کرد تولیدی, برخی شاخص¬ها و بیماری‌های تولیدمثلی در گاوهای شیری- قسمت ۴
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

شکل ۲-۷: الف تصویر اسکور بدنی ۷۵/۳ و ب تصویر اسکور بدنی ۴
الف
ب

شکل ۲-۸:الف تصویر اسکور بدنی ۲۵/۴ و ب تصویر اسکور بدنی ۵/۴
Fergusson و همکاران در سال ۱۹۹۴،کارهای Edmonson و همکاران Wildman و همکاران را بررسی و مورد تحلیل قرار دادند و بر سودمندی ارزیابی نمره‌ی وضعیت بدنی تاکید کردند[۳۱].
هم خوانی و تکرار پذیری نمره‌ی وضعیت بدنی در داخل و ما بین ارزیابی کننده­ها به وسیله Edmonsonو همکاران در سال ۱۹۸۹ بررسی شد[۲۵]. تفاوتی در نمره‌ی وضعیت بدنی داده شده به گاوها بین ارزیابی کننده­ها با سطوح مختلف تمرین وجود نداشت و بنابراین نتیجه ­گیری شد که نمره‌ی وضعیت بدنی می ­تواند به طور کامل تکرار­پذیر باشد.
Hady و همکاران در سال ۱۹۹۴نشان دادند که میانگین نمره‌ی وضعیت بدنی گاوها در دوره­ های ۳۰ روزه شیردهی و دوره خشکی می ­تواند به منظور تعیین تغییرات نمره‌ی وضعیت بدنی در طول مراحل شیری و دوره خشکی مورد استفاده قرار گیرد. براساس این مطالعه، فقط برای دوره ۱۵۰-۱۲۰ روز شیردهی نیاز به دو بار ارزیابی در مدت این ۳۰ روز است[۴۵].
۲-۱-۳- تایید نمره‌ی وضعیت بدنی با بهره گرفتن از اندازه گیری های اولتراسونیک
طبق مطالعات انجام شده در بریتانیا[۳۷،۳۸،۳۹،۷۶]، نمره‌ی وضعیت بدنی گاوهای شیری به اندازه گیری‌ شده قطر چربی زیر پوستی در دنده­های نهم، دهم و یازدهم توسط اولتراسونوگرافی ارتباط دادند که این همبستگی‌ها بین نمره‌ی وضعیت بدنی و اندازه گیری­های اولتراسوند از ۵۹/۰ تا ۸۱/۰ بود و بنابراین پیشنهاد گردید که نمره‌ی وضعیت بدنی مقدار واقعی میزان چربی زیرپوستی را منعکس می کند.
Boissclarو همکاران در سال ۱۹۸۶ نشان دادند که همبستگی بالایی بین نمره‌ی وضعیت بدنی و میزان چربی زیرپوستی (که به روش اولتراسونیک اندازه ­گیری می­ شود) وجود دارد؛ که اطمینان از سیستم نمره‌ی وضعیت بدنی را موجب می­ شود[۷].
در مطالعه­ ای که توسط Domecq و همکاران در سال ۱۹۹۵ انجام شد، نمره‌ی وضعیت بدنی با اندازه گیری‌های توسط اولتراسونوگرافی چربی زیر پوستی در گاوهای شیری تایید گردید. از ۵۰ راس گاو هولشتاین استفاده گردید که نمره‌ی وضعیت بدنی به وسیله یک فرد ماهر تعیین گردید و اندازه گیری های توسط اولتراسونوگرافی چربی زیر پوستی به وسیله شخص دیگری در نواحی کمر، کپل و انتهای دم هر دو طرف گاو حاصل گردید. نمره‌ی وضعیت بدنی و اندازه ­گیری­های اولتراسونوگرافی در یک روز اما به صورت کاملا مستقل از هم جمع آوری شدند[۲۱].
۲-۲- نمره‌ی وضعیت بدنی و تغذیه
تغییر ترکیبات بافت­های بدن با تغییر نمره‌ی وضعیت بدنی با افزایش نمره‌ی وضعیت بدنی، درصد ماده خشک و عصاره­ی اتری بافت های بدن افزایش و درصد پروتئین خام و خاکستر کاهش می­یابد[۷۷].
نمره‌ی وضعیت بدنی و چربی لاشه با هم ارتباط دارند[۲۸،۷۷]. Moe و همکاران در سال ۱۹۷۱ نشان دادند که وزن بدن به خصوص در اوایل شیردهی برآورد دقیقی از جا به ­جایی ذخایر بدن نیست بلکه به دلیل آن­که آب جایگزین چربی بدن می­ شود و تغییرات زیادی در دستگاه گوارش رخ می­دهد[۶۹].
Otoo و همکاران در سال ۱۹۹۱ گزارش کردند که تغییر یک واحد نمره‌ی وضعیت بدنی در گاوهای شیری معادل تغییر ۲۵ تا ۶۰ کیلوگرم وزن زنده حیوان است[۷۷].
ذخایر انرژی در گاوهای شیری به صورت لیپید در بافت چربی ذخیره می­شوند و این ذخایر در طول ماه اول شیردهی از تولید حدود ۳۳ درصد شیر حمایت می­ کنند[۲]. بعد از زایمان، به دلیل اثرات هورمونی شامل کاهش انسولین، ساخت چربی و استریفیه شدن اسیدهای چرب کاهش و تجزیه چربی و آزاد شدن اسیدهای چربی آزاد افزایش می­یابد[۶۵]. علاوه بر این، سلول­های چربی در گاوهای با ارزش ژنتیکی بالا به علائم سیستم­های عصبی یا هورمونی به منظور تجزیه چربی حساس تر هستند[۸۹].
درصد چربی داخل بدن به طور معنی­داری با قابلیت شیردهی افزایش می یابد[۹۲]. که مقدار این چربی با مقدار چربی زیر پوست ارتباط دارد[۱۰۲].
چربی بدن خیلی کم یا خیلی زیاد در موقع زایمان می ­تواند با کاهش تولید شیر در دوره شیرواری بعدی و با افزایش مشکلات سلامتی و تولیدمثلی همراه شود[۳۹،۴۱،١].
وضعیت تغذیه­ای گاو شیری از طریق نمره‌ی وضعیت بدنی ارزیابی می­گردد که ذخایر بدنی مورد نیاز برای متابولیسم پایه رشد، شیردهی و فعالیت را منعکس می‌کند[۱۰۳]. چربی بدن نشانگر انرژی بدن است. وقتی ذخایر انرژی بدن گاوهای شیری کم است به احتمال زیاد دچار ناهنجاری بیماری متابولیکی، ناهنجاری­های تولیدمثلی و کاهش تولید شیر می­شوند. به منظور حفظ سلامتی، عملکرد تولیدمثلی و ظرفیت تولیدی، گاوهای شیری باید مقادیر کافی از چربی بدن را داشته باشند[۲۵].
بعد از زایمان، گاوهای شیری افزایش اندکی درماده خشک مصرفی، افزایش سریع در تولید و افزایش جابه جایی بافت چربی بدن را تجزیه می­ کنند. برآورد شده است که ۸۰ درصد از گاوها در اوایل شیردهی تعادل منفی انرژی را تجربه می­ کنند به دلیل آن­که تقاضای انرژی برای تولید شیر به وسیله جیره تامین نمی‌شود[۱۲،۳۹،۴۱،۷۵،۹۴]. پاسخ گاوها به تعادل منفی انرژی از راه­های مختلفی که ترکیبی از مصرف خوراک، جابه جایی بافت چربی بدن و تولید شیر کمتر است صورت گیرد[۳۹،۷۵].
میزان سنتز یا تجزیه پروتئین ماهیچه­ای می ­تواند در پاسخ به تغییرات تغذیه­ای یا وضعیت هورمونی که گاوها بعد از زایمان پشت سر می­گذارند، متغیر باشد. از دست دادن پروتئین‌های‌ ماهیچه‌ای در طول شیردهی در برخی مطالعات گزارش شده است[۱۸]. اگرچه حداکثر مقدار چربی بدن که گاو بدون اثر به فعالیت­های حیاتی پایه می ­تواند از دست بدهد ناشناخته است[۷۰]. محدودیت­های جدی موقعی وجود دارد که ۲۵ درصد از پروتئین بدن در شیر از دست می‌رود[۶۸]. بنابراین مقدار کاهش پروتئین ماهیچه می ­تواند منبع ارزیابی متابولیکی در گاوهای شیری باشد[۱۰۵]. ارزیابی نمره‌ی وضعیت بدنی یک روش موثر برای اندازه ­گیری (به صورت دیداری و لمسی) مقدار انرژی متابولیکی ذخیره شده به صورت چربی و ماهیچه­ای ذخیره شده یک حیوان است[۲۵،۴۹،۹۵،۹۹].
مقدار و میزان استفاده از چربی بدن در طول شیردهی ممکن است تولید شیر، سلامتی و وضعیت تولیدمثلی را در انواعی از گونه ها تحت تاثیر قرار دهد[۱۴،۳۹،۴۱،۵۲،۷۱،۸۰،۹۳]. توانایی برآورد چربی بدن به صورت سریع و صحیح و ارتباط آن با تولید شیر، تولیدمثل و بیماری به تولیدکنندگان کمک خواهد کرد که بازدهی خوراک گاوهای شیری را افزایش دهند[۹۷].
همان طوری که تولید شیر به ازای هر گاو افزایش می­یابد، وجود گاوهایی با چربی بدن کافی کاهش یافته و نیاز به مدیریت دقیق­تری است تا مصرف انرژی و چربی بدن افزایش یابد[۹۷].
۲-۳- تغییرات نمره‌ی وضعیت بدنی در طول دوره­ شیردهی
نمره‌ی وضعیت بدنی گاوها در موقع زایمان، تغییرات نمره‌ی وضعیت بدنی بعد از زایمان را تحت تاثیر قرار می دهد. Frood و Croxton در سال ۱۹۷۸ نشان دادند که گاوهایی با نمره‌ی وضعیت بدنی پایین هیچ نمره‌ی وضعیت بدنی در اوایل دوره شیردهی از دست نمی­ دهند و گاوهایی با نمره‌ی وضعیت بدنی زایمان متوسط تا ۲ ماه بعد از زایمان کاهش نمره‌ی وضعیت بدنی دارند[۳۴].
Garnsworthy و Topps در سال ۱۹۸۲ گزارش کردند که گاوهایی با نمره‌ی وضعیت بدنی زایمان متفاوتی داشتند در حدود هفته ۱۵ به یک نمره‌ی وضعیت بدنی یکسان رسیدند‍[۳۷]. Neilson و همکاران در سال ۱۹۸۳ نیز نتیجه ­گیری کردند که تفاوت­های گروهی در چربی کمر در موقع زایمان، در هفته ۲۴ شیردهی از بین رفت[۷۶]. از طرفی نشان داده شده است که بعد از زایمان، جا به ­جایی ذخایر انرژی بدن به مدت حداقل ۸ هفته ادامه می یابد[۶]. در مطالعه­ ای دیگر، زمان رسیدن به حداقل نمره‌ی وضعیت بدنی برای گاوهای شکم اول و دوم در ماه دوم و برای گاوهای شکم سوم و چهارم در ماه چهارم شیردهی بود[۹۷].
در مطالعه ی صورت گرفته توسط Pedron و همکاران در سال ۱۹۹۳ گاوهایی که در گروه­های با نمره‌ی وضعیت بدنی ۳، ۵/۳ و ۴ بودند حداکثر کاهش نمره‌ی وضعیت بدنی آن ها در اوایل شیردهی به ترتیب ۶/۰، ۸/۰ و ۰۵/۱ بود[۷۸]. معمولا کاهش نمره‌ی وضعیت بدنی با ذخایر چربی اولیه مرتبط است[۷۶]. همچنین این محققین نتیجه‌گیری کردند که به دلیل این که کاهش یک کیلوگرم وزن بدن با ۹۲/۴ مگاکالری انرژی خالص شیردهی همراه است[۷۴]. کاهش ۱۶۵، ۲۲۰ و ۲۸۹ مگاکالری می ­تواند به ترتیب برای گاوهایی که با نمره‌ی وضعیت بدنی ۳، ۵/۳ و ۴ زایمان می­ کنند فرض شود. در این مطالعه، بازیابی نمره‌ی وضعیت بدنی از هفته دهم برای گاوها با نمره‌ی وضعیت بدنی برابر با ۳ و ۵/۳ شروع شد اما برای گاوهایی با نمره‌ی وضعیت بدنی برابر با ۴ تا هفته دوازدهم به تاخیر افتاد.
در مطالعه Ruegg و همکاران در سال ۱۹۹۵پیشنهاد کردند که حدود ۲۵/۰ واحد نمره‌ی وضعیت بدنی بین روز ۲۰ قبل از زایمان و روز ۷ بعد از زایمان کاهش می­یابد و کاهش نمره‌ی وضعیت بدنی به مدت ۵۰ تا ۹۰ روز ادامه می­یابد. در این مطالعه، گاوها به طور میانگین ۸/۰ واحد نمره‌ی وضعیت بدنی بعد از زایمان از دست دادند که کاهش نمره‌ی وضعیت بدنی در اوایل شیردهی سریع­تر بود. مهم­ترین عاملی که مقدار کاهش نمره‌ی وضعیت بدنی را تحت تاثیر قرار داد مقدار نمره‌ی وضعیت بدنی در زمان زایمان بود. اگرچه تولید شیر هم کاهش نمره‌ی وضعیت بدنی در اوایل دوره شیردهی را تحت تاثیر قرار داد اما تولید شیر در مقایسه با اثر نمره‌ی وضعیت بدنی در زمان زایمان اندک بود. گاوها بعد از این که به حداقل نمره‌ی وضعیت بدنی رسیدند، به طور میانگین ۵۳/۰ واحد افزایش نمره‌ی وضعیت بدنی در باقی دوره شیردهی داشتند. کل مقدار افزایش نمره‌ی وضعیت بدنی با نمره‌ی وضعیت بدنی در زمان زایمان یا تولید شیر تحت تاثیر قرار نگرفت. افزایش نمره­ی وضعیت بدنی گاوها دارای میزان یکنواخت بود. بنابراین گاوهای دارای دوره­ های شیردهی طولانی بیش از حد چاق شدند[۸۴].
در مطالعه Gallo و همکاران در سال ۱۹۹۶، ذخایر بدنی در طول اوایل دوره شیردهی تا حدود روز ۱۰۰ شیردهی کاهش یافت و در طول اواسط و اواخر دوره شیردهی دوباره بازیابی شد. کاهش و بازیابی مجدد ذخایر بدنی در گاوهای تک شکم نسبت به گاوهای چند شکم کمتر بود. گاوهایی با ارزش ژنتیکی بالا (تولید شیر بیشتر) کاهش نمره‌ی وضعیت بدنی بیشتر و طولانی­تری داشتند. گاوهای پرتولید ۲ برابر گاوهای کم­تولید کاهش نمره‌ی وضعیت بدنی داشتند[۳۶]. حداقل نمره‌ی وضعیت بدنی در ۳ ماه اوایل دوره شیردهی برای گاوهای کم تولید و در ۴ ماه اول دوره شیردهی برای گاوهای پرتولید رخ داد.
در مطالعه Domecq و همکاران در سال ۱۹۹۷، که میانگین نمره‌ی وضعیت بدنی گاوها در موقع خشک کردن و زایمان به ترتیب برابر ۷۷/۲ و ۶۶/۲ بود؛ گاوها در ۲ هفته آخر خشکی، نمره‌ی وضعیت بدنی از دست دادند[۲۲]. میانگین کاهش نمره‌ی وضعیت بدنی در ماه اول دوره شیردهی ۶۲/۰ بود. کمترین نمره‌ی وضعیت بدنی مابین هفته های ۴ و ۸ شیردهی رخ داد. میانگین نمره‌ی وضعیت بدنی بعد از هفته ششم برای گاوهای چندشکم افزایش یافت. الگوی نمره‌ی وضعیت بدنی گاوهای تک شکم مشابه گاوهای چندشکم افزایش یافت. الگوی نمره‌ی وضعیت بدنی گاوهای تک شکم مشابه گاوهای چندشکم بود به جز این که نمره‌ی وضعیت بدنی گاوهای تک شکم به اندازه نمره‌ی وضعیت بدنی گاوهای چندشکم کاهش نیافت.
Pryce و همکاران در سال ۲۰۰۱ نشان دادند که گاوهایی با ارزش اصلاحی بالا نسبت به گاوهایی با ارزش اصلاحی متوسط، در اوایل شیردهی نمره‌ی وضعیت بدنی کمتری دارند و نمره‌ی وضعیت بدنی بیشتری هم از دست می‌دهند[۷۹].
در مطالعه Kim و همکاران در سال ۲۰۰۳ بازیابی مجدد نمره‌ی وضعیت بدنی از ماه اول تا ماه چهارم شیردهی در گاوهای دارای کاهش نمره‌ی وضعیت بدنی زیاد (بیش از یک واحد) در طول دوره خشکی و اوایل شیردهی نسبت به گروه دارای کاهش کم (کمتر از یک واحد) تاخیر بیشتری داشت[۵۴].
Contreras و همکاران در سال ۲۰۰۴ بیان کردند که در گاوداری صنعتی توصیه می‌شود که گاوها در موقع خشکی به نمره‌ی وضعیت بدنی ۵/۳-۲۵/۳ برسند و هیچ افزایش یا کاهش نمره‌ی وضعیت بدنی در طول دوره خشکی نداشته باشند[۱۷].
در مطالعه­ Meikle و همکاران در سال ۲۰۰۴ گاوهای چاق نمره‌ی وضعیت بدنی بیشتری را در طول اوایل شیردهی از دست دادند. نمره‌ی وضعیت بدنی تحت تاثیر شکم و روزهای بعد از زایمان قرار گرفت و یک اثر متقابل بین این دو اثر وجود داشت؛ گاوهای تک شکم در مقایسه با گاوهای چندشکم کاهش شدیدتری در نمره‌ی وضعیت بدنی داشتند اما آن‌ ها کاهش نمره‌ی وضعیت بدنی را سریع تر جبران کردند. همبستگی قوی بین وزن بدن و نمره‌ی وضعیت بدنی برای گاوهای تک شکم و چندشکم مشاهده گردید[۶۶].
۲-۴- اثر نمره‌ی وضعیت بدنی بر تولید شیر
مطالعات اولیه در ارتباط با رابطه بین نمره‌ی وضعیت بدنی گاوهای شیری و تولید شیر براساس مطالعاتی است که در بریتانیا صورت گرفته است[۳۹]. در این مطالعات از تعداد اندکی گاو استفاده شده بود. با مرور تحقیقات انجام شده در بریتانیا، Garnsworthy در سال ۱۹۸۸ پیشنهاد کرد که رابطه بین نمره‌ی وضعیت بدنی در موقع زایمان و تولید شیر متغیر بود و گاوهایی که نمره‌ی وضعیت بدنی بالایی در موقع زایمان داشتند معمولا نمره‌ی وضعیت بدنی بیشتری را در طول شیردهی از دست می‌دهند که به صورت منفی ممکن است که تولید شیر را تحت تاثیر قرار دهد[۳۹].
Boisclar و همکاران در سال ۱۹۸۶ نشان دادند که تولید شیر با نمره‌ی وضعیت بدنی قبل از زایمان ارتباط ندارد [۷].
در مطالعه­ ای که از ۶۶ گاو استفاده شده بود، تولید شیر گاوهایی که نمره‌ی وضعیت بدنی در موقع زایمان کمتر یا بیشتر از ۵/۳ بود هیچ تفاوتی نداشت. میانگین تولید شیر روزانه با کاهش نمره‌ی وضعیت بدنی تحت تاثیر قرار نگرفت. مقدار کاهش نمره‌ی وضعیت بدنی در طول اوایل شیردهی نمره‌ی وضعیت بدنی در موقع زایمان ارتباط داشت[۸۳]. Ferguson در سال ۱۹۹۲گزارش کرد که نمره‌ی وضعیت بدنی در موقع زایمان هیچ اثر معنی­داری بر روی تولید شیر ۱۳۰۰ گاو نداشت[۲۹].
Waltner و همکاران در سال ۱۹۹۳ پیشنهاد کردند که نمره‌ی وضعیت بدنی در موقع زایمان و تغییرات نمره‌ی وضعیت بدنی در طول شیردهی با کل تولید شیر تصحیح شده بر اساس ۵/۳ درصد در ۹۰ روز اول شیردهی ارتباط داشت[۹۷].
Ruegg و Milton در سال ۱۹۹۵ گزارش کردند که هیچ تفاوتی در تولید شیر تصحیح شده بر اساس ۳۰۵ روز ۵/۳ درصد چربی یا تولید شیر در اوج تولید بین ۴۲۹ گاو در ۱۳ گله کانادایی بر اساس نمره‌ی وضعیت بدنی موقع زایمان وجود نداشت[۸۴].
نمره‌ی وضعیت بدنی در موقع زایمان به نظر می‌رسد که اثر اندکی بر تولید شیر داشته باشد، با این حال، تغییرات نمره‌ی وضعیت بدنی (که با نمره‌ی وضعیت بدنی در موقع زایمان مرتبط است) ممکن است تولید شیر را تحت تاثیر قرار دهد[۲۲].
میزان افزایش تولید شیر در اوایل شیردهی در تولید شیر کل دوره شیردهی مهم است و ممکن است تغییرات بیولوژیکی که گاو تحت تاثیر آن ها قرار گیرد را منعکس کند. میزان افزایش تولید شیر ممکن است با نمره‌ی وضعیت بدنی یا تغییرات نمره‌ی وضعیت بدنی مرتبط باشد[۲۲].
در مطالعه­ صورت گرفته توسط Pedron و همکاران در سال ۱۹۹۳ که از ۲۱۳ گاو شیری هلشتاین ایتالیایی در ۳ گله و به مدت ۲ سال استفاده گردید، ارتباط مابین نمره‌ی وضعیت بدنی در زمان زایمان و تغییرات آن بعد از زایمان با تولید شیر مورد ارزیابی قرار گرفت. در این مطالعه گاوها در ۳ دسته که نمره‌ی وضعیت بدنی آن ها در موقع زایمان برابر با ۳ ، ۵/۳ و ۴ بود مورد مطالعه قرار گرفتند. نمره‌ی وضعیت بدنی در موقع زایمان هیچ اثری بر روی تولید شیر نداشت. تغییر یک واحد نمره‌ی وضعیت بدنی در موقع زایمان با تغییر ۸/۱ کیلوگرم در تولید شیر در اوج تولید همراه بود که این همبستگی به صورت مثبت بود. یک واحد افزایش در نمره‌ی وضعیت بدنی در موقع زایمان با ۴۳۸ کیلوگرم تولید بیشتر شیر معادل بلوغ و با ۴۲۲ کیلوگرم تولید بیشتر شیر تصحیح شده براساس ۳۰۵ روز همراه بود. ذخایر چربی کافی بدن در موقع زایمان، احتیاجات انرژی برای تولید شیر در اوایل شیردهی را تامین می کند. نتایج کلی این تحقیق این بود که نمره‌ی وضعیت بدنی در موقع زایمان برای کل تولید شیر یک دوره شیردهی مهم نیست؛ اما تغییر نمره‌ی وضعیت بدنی، اوج تولید شیر و شکل منحنی شیردهی را تحت تاثیر قرار می‌دهد[۷۸].
در مطالعه ای که توسط Waltner و همکاران در سال ۱۹۹۳ صورت گرفت، از ۳۵۰ گاو و تلیسه بزرگ تر از ۱۵ ماه سن در یک گله پرتولید به منظور ارزیابی ارتباط نمره‌ی وضعیت بدنی با تولید استفاده گردید. در این مطالعه، نمره‌ی وضعیت بدنی در روزهای ۳۰، ۶۰، ۹۰، ۱۲۰ و ۳۰۵ روز شیردهی مورد ارزیابی قرار گرفت. همچنین کاهش نمره‌ی وضعیت بدنی در هر دوره شیردهی لحاظ گردید. متغیرهای که بیشترین اثر را بر نمره‌ی وضعیت بدنی گله داشتند، شکم زایش و روزهای شیردهی بودند. مشخص گردید که میزان شیر تولیدی در یک روز شیردهی مشخص نمی‌تواند به نمره‌ی وضعیت بدنی آن روز نسبت داده شود[۹۷]. در این مطالعه، ارتباط بین نمره‌ی وضعیت بدنی در زمان زایمان، شکم زایش و تولید شیر در روزهای ۶۰، ۹۰،۱۲۰ و ۳۰۵ روز شیردهی مشخص گردید. تغییر شکم زایش بیشترین اثر را بر روی تولید شیر داشت. یک ارتباط قوی بین شکم زایش و نمره‌ی وضعیت بدنی در زمان زایمان با تولید شیر در روز ۹۰ شیردهی وجود داشت. با بهره گرفتن از رگرسیون غیر خطی چندگانه مشخص گردید که افزایش نمره‌ی وضعیت بدنی در زمان زایمان از ۲ به ۳، افزایش ۳۲۲ کیلوگرم تولید شیر در روز ۹۰ شیردهی را در پی داشت و همچنین افزایش از ۳ به ۴ با افزایش ۳۳ کیلوگرم تولید شیر در روز ۹۰ شیردهی همراه بود. همچنین افزایش نمره‌ی وضعیت بدنی در زمان زایمان از ۴ به ۵، تولید شیر را ۲۲۳ کیلوگرم تا روز ۹۰ شیردهی را کاهش داد. فرض می‌شود که گاوهایی با چربی بدن زیاد در موقع زایمان، توانایی تولید شیرشان کاهش می‌یابد؛ به دلیل آن که چربی زیاد بدن به صورت سریع جابه جا می‌شود و اسیدهای چرب آزاد موجود در جریان گردش خون مصرف خوراک را کاهش خواهند داد[۷،۳۷،۳۹]. پدیده بیولوژیکی افزایش تجزیه چربی و به دنبال آن افزایش اسیدهای چرب آزاد خون در طول اوایل شیردهی به اثبات رسیده است اما این فرضیه که مصرف خوراک به دلیل این پدیده در طول این زمان کاهش می‌یابد اثبات نشده است[۹۷]. گاوهایی که در موقع زایمان بیش از حد چاق هستند ممکن است در معرض خطر تولید شیر کمتر باشند[۷،۳۳،۴۱،۷۲].
به نظر می‌رسد که ارتباط بین نمره‌ی وضعیت بدنی در زمان زایمان و تولید شیر در روزهای متوسط تولید که جیره ها عمدتا بر پایه علوفه می‌خورند صادق باشد[۷،۳۷،۳۹]. اغلب مطالعات صورت گرفته در مورد گاوهای پرتولید که جیره هایی با غلات بالا خورده بودند[۷،۵۰،۸۸]. پیشنهاد می‌کنند که در گاوهایی با پتانسیل بالا برای تولید شیر، مقدار چربی بدن در موقع زایمان به صورت مثبتی با تولید شیر در اوایل شیردهی ارتباط دارد.
مطالعه Waltner و همکاران در سال ۱۹۹۳ نشان داد که گاوهایی با توانایی تولید پایین که در موقع زایمان چربی بدن اضافی دارند یا آن هایی که در طول اوایل شیردهی جیره هایی با انرژی پایین می‌خورند ممکن است در معرض خطر کاهش تولید شیر باشند، همچنین نتیجه ­گیری کردند که به احتمال زیاد ارتباط بیشتری بین استفاده از چربی بدن در اوایل شیردهی و تولید شیر نسبت به ارتباط بین کل چربی بدن در موقع زایمان و تولید شیر وجود دارد. در این مطالعه، تغییر نمره‌ی وضعیت بدنی از موقع زایمان تا روزهای ۶۰ و ۱۲۰ شیردهی با تولید شیر تصحیح شده بر اساس ۵/۳ درصد چربی و ۳۰۵ روز ارتباط داشت. کاهش ملایم نمره‌ی وضعیت بدنی (۵/۱-۵/۰) در اوایل شیردهی با تولید شیر بیشتر ارتباط داشت. کاهش زیاد نمره‌ی وضعیت بدنی (بیش از ۵/۱ واحد) در شکم های اول و دوم ممکن است با کاهش تولید شیر همراه باشد[۹۷۷].
در مطالعه ی Ruegg و Milton در سال ۱۹۹۵، ارتباط بین نمره‌ی وضعیت بدنی و تغییرات آن با تولید ۴۲۹ گاو شیری هولشتاین در ۱۳ گله تجاری کانادا مورد بررسی قرار گرفت. به گاوها یک بار در طول دوره خشکی، یک بار نزدیک زایمان و سپس هر ۱۴ روز یک بار تا پایین دوره شیردهی نمره‌ی وضعیت بدنی داده شد[۸۴]. در این مطالعه، کاهش نمره‌ی وضعیت بدنی بر اساس تولید شیر به طور معنی داری متفاوت بود. گاوهایی که کمترین تولید شیر را داشتند، نمره‌ی وضعیت بدنی کمتری نسبت به گاوهایی با توان بالا از دست دادند؛ عمدتا به دلیل آن که برای مدت کوتاهی نمره‌ی وضعیت بدنی از دست دادند (بازگشت افت نمره‌ی وضعیت بدنی شان سریع تر بود). گاوها به چهار گروه تقسیم شدند: گاوهایی با نمره‌ی وضعیت بدنی بالا در موقع زایمان و پرتولید، گاوهایی با نمره‌ی وضعیت بدنی بالا در موقع زایمان و کم تولید، گاوهایی با نمره‌ی وضعیت بدنی پایین در موقع زایمان و کم تولید، گاوهایی با نمره‌ی وضعیت بدنی پایین در موقع زایمان و پرتولید. نمره‌ی وضعیت بدنی موقع زایمان نسبت به تولید شیر اثر بیشتری بر روی مقدار کاهش نمره‌ی وضعیت بدنی در اوایل شیردهی داشت، بدون توجه به تولید شیر، گاوهایی با نمره‌ی وضعیت بدنی موقع زایمان برابر یا بیشتر از ۵/۳ نمره‌ی وضعیت بدنی بیشتری از دست دادند. براساس مقدار تولید شیر، هیچ تفاوتی در حداقل نمره‌ی وضعیت بدنی برای گاوهای با نمره‌ی وضعیت بدنی در زمان زایمان برابر یا بیشتر از ۲۵/۳ وجود نداشت، اما گاوهایی با نمره‌ی وضعیت بدنی در زمان زایمان برابر یا کمتر از ۲۵/۳ که تولید شیر بیشتری داشتند کاهش نمره‌ی وضعیت بدنی بیشتری را تجربه کردند و در نتیجه نمره‌ی وضعیت بدنی حداقل کمتری نسبت به گاوهایی با تولید شیر کمتر داشتند. در ۳۵ روز اول شیردهی، تفاوت تولید اثری بر نمره‌ی وضعیت بدنی گاوهایی با نمره‌ی وضعیت بدنی برابر یا بیشتر از ۵/۳ زایمان کرده بودند نداشت. بعد از روز ۳۵ شیردهی، گاوهایی که شیر بیشتری تولید می‌کردند در مقایسه با گاوهای کم تولید نمره‌ی وضعیت بدنی بیشتری از دست دادند تا این که به نمره‌ی وضعیت بدنی حداقل رسیدند. گاوهایی که نمره‌ی وضعیت بدنی زایمان پایین داشتند و تولید شیرشان زیاد بود کمترین نمره‌ی وضعیت بدنی را در تمام دوره مطالعه داشتند. در حدود هفته پانزدهم، در مورد گاوهایی با نمره‌ی وضعیت بدنی در زمان زایمان بالا و تولید شیر زیاد و گاوهایی با نمره‌ی وضعیت بدنی در زمان زایمان پایین و تولید کم، نمودار نمره‌ی وضعیت بدنی شان با هم تلاقی داشتند. بعد از حدود روز ۱۰۰ شیردهی، نمره‌ی وضعیت بدنی گاوهای با نمره‌ی وضعیت بدنی بالا در زمان زایمان که تولید شیر بیشتری داشتند در مقایسه با نمره‌ی وضعیت بدنی گاوهای زایمان کرده با نمره‌ی وضعیت بدنی کم که تولید شیر کمتری داشتند هیچ تفاوتی نداشت. اثر متقابل معنی­داری بین شکم و میزان تغییر نمره‌ی وضعیت بدنی یافت شد؛ گاوهای شکم اول نسبت به گاوهای شکم بالاتر، افزایش نمره‌ی وضعیت بدنی آهسته تری داشتند. هیچ تفاوت معنی­داری بین تولید شیر کل دوره شیردهی و همچنین تولید شیر در اوج تولید بین ۳ گروه بر اساس نمره‌ی وضعیت بدنی موقع زایمان وجود نداشت.
Markusfeld و همکاران در مطالعه ای که در سال ۱۹۹۷از ۲۱۶۲ گاو هولشتاین در ۸ گله تجاری استفاده کردند، نشان دادند که گاوهایی که در موقع زایمان دارای نمره‌ی وضعیت بدنی بالایی بودند، شیر بیشتری در طول ۹۰ روز اول شیردهی تولید کردند[۶۳].
در مطالعه‌ای که توسط Domecq و همکاران در سال ۱۹۹۷ انجام شد، ارتباط بین تولید شیر و نمره‌ی وضعیت بدنی در موقع خشک کردن، تغییرات نمره‌ی وضعیت بدنی در دوره خشکی و تغییرات آن در طول ماه اول شیردهی برای ۷۷۹ گاو در یک گله ۱۰۰۰ راسی در ایالت میشیگان مورد ارزیابی قرار گرفت. در این مطالعه وضعیت بدنی گاوها از موقع خشک کردن تا روز ۱۲۰ شیردهی به طور هفتگی مورد ارزیابی قرار گرفت[۲۳].
افزایش شکم زایش با افزایش تولید شیر همراه بود. افزایش یک شکم با افزایش ۱۳۵ کیلوگرم تولید شیر در ۱۲۰ روز اول شیردهی همراه بود. با بهره گرفتن از تحلیل رگرسیونی و تحلیل مولفه های اصلی مشخص گردید که در گاوهای چند شکم، یک واحد افزایش در نمره‌ی وضعیت بدنی موقع خشک کردن، ۳۰۰ کیلوگرم کاهش در تولید شیر و یک واحد کاهش نمره‌ی وضعیت بدنی در فاصله بین زایمان و هفته چهارم شیردهی با ۲۴۱ کیلوگرم افزایش تولید شیر در ۱۲۰ روز اول شیردهی همراه بود. همچنین یک واحد افزایش در نمره‌ی وضعیت بدنی موقع زایمان نسبت به نمره‌ی وضعیت بدنی در موقع خشک کردن، با افزایش ۵۴۵ کیلوگرم تولید شیر در ۱۲۰ روز اول شیردهی در گاوهای چند شکم همراه بود[۲۲].
در مورد گاوهای تک شکم، یک واحد کاهش نمره‌ی وضعیت بدنی در فاصله بین زایمان و هفته چهارم شیردهی با ۱۶۲ کیلوگرم افزایش تولید شیر در ۱۲۰ روز اول شیردهی همراه بود. همچنین یک واحد افزایش در نمره‌ی وضعیت بدنی موقع زایمان، افزایش ۹۲ کیلوگرم تولید شیر در ۱۲۰ روز اول شیردهی را در پی داشت[۲۳].
Domecq و همکاران در سال ۱۹۹۷پیشنهاد کردند که در صورت امکان گاوهای چند شکم باید با نمره‌ی وضعیت بدنی پایین تری خشک شوند و باید در طول دوره خشکی افزایش نمره‌ی وضعیت بدنی داشته باشند تا در نهایت نمره‌ی وضعیت بدنی آن ها در موقع زایمان نسبت به نمره‌ی وضعیت بدنی شان در موقع خشک کردن بالاتر باشد. بعد از افزایش نمره‌ی وضعیت بدنی در طول دوره خشکی، گاوها نمره‌ی وضعیت بدنی کافی به منظور حمایت از تولید شیر در اوایل شیردهی را دارند. در این مطالعه، تغییر نمره‌ی وضعیت بدنی در طول ماه اول شیردهی نسبت به نمره‌ی وضعیت بدنی در موقع زایمان ارتباط بیشتری با تولید شیر داشت. همچنین تحلیل رگرسیونی و تحلیل مولفه های اصلی نشان دادند که تغییرات نمره‌ی وضعیت بدنی در طول دوره خشکی، نمره‌ی وضعیت بدنی در موقع خشک کردن، طول دوره خشکی و تغییرات نمره‌ی وضعیت بدنی در طول ماه اول شیردهی ارتباط بیشتری با تولید شیر در مقایسه با مشکلات متابولیکی دارند[۲۲،۲۳].
در مطالعه انجام شده توسط Contreras و همکاران در سال ۲۰۰۴، گاوهایی که نمره‌ی وضعیت بدنی­شان در موقع خشک کردن برابر یا کمتر از ۳ بود در مقایسه با گاوهایی که نمره‌ی وضعیت بدنی شان برابر یابیشتراز ۲۵/۳ بود، شیر بیشتری در طی ۵ ماه اول دوره شیردهی تولید کردند؛ اگرچه این تفاوت معنی­داری نبود. این محققین نتیجه گیری کردند که در سیستم مدیریت گاو انتقالی (Transition cow)، گاوها اگر در موقع خشک کردن دارای نمره‌ی وضعیت بدنی ۷۵/۲ تا ۳ باشند هیچ آسیبی به تولید شیر وارد نمی‌شود[۱۷].
در مطالعه ی Meikle و همکاران در سال ۲۰۰۴ که فقط از ۴۲ گاو هولشتاین چرا کننده در سیستم چراگاه استفاده شد، گاوهای تک شکم در مقایسه با گاوهای چند شکم نمره‌ی وضعیت بدنی پایین تر و تولید شیر کمتری در طول اوایل شیردهی داشتند. در این مطالعه، تولید شیر تحت تاثیر روزهای بعد از زایمان قرار گرفت. تولید شیر به صورت منفی با نمره‌ی وضعیت بدنی مرتبط بود[۶۶].
۲-۵- اثر نمره‌ی وضعیت بدنی بر ترکیبات شیر
در مطالعه ی Pedronو همکاران در سال ۱۹۹۳، اثر نمره‌ی وضعیت بدنی در موقع زایمان بر ترکیب اسیدهای چرب شیر مورد ارزیابی قرار گرفت. نمره‌ی وضعیت بدنی در موقع زایمان به طور معنی­داری با ترکیب اسیدهای چرب شیر مرتبط بود؛ چربی شیر گاوهایی با نمره‌ی وضعیت بدنی ۳ در موقع زایمان دارای بیشترین مقدار اسیدهای چرب کوتاه زنجیر و کمترین مقدار اسیدهای چرب بلند زنجیر بود. نسبت اسید بوتیریک به اسید اولئیک در شیر روزهای ۱۵ و ۳۰ شیردهی در گاوهایی با نمره‌ی وضعیت بدنی ۳ در موقع زایمان، به طور معنی­داری بیشتر بود. برای سنتز شیر در طول اوایل شیردهی، گاوهایی با ذخایر بافت چربی کم نسبت به گاوهایی با ذخایر چربی زیاد از چربی ذخیره شده در بدن کمتر استفاده می‌کنند. اسیدهای کوتاه زنجیر از استات شکمبه ای سنتز می‌شوند و اسیدهای چرب بلند زنجیر هم از چربی ذخیره شده در بدن و هم از چربی هضم شده در شکمبه (به مقدار کمتر) مشتق می‌شوند. بنابراین درصد اسیدهای چرب کوتاه زنجیر در گاوهایی با نمره‌ی وضعیت بدنی پایین منطقی است[۷۸]. براساس یافته های Wilson و همکاران در سال ۱۹۸۸ مقدار نسبی ذخایر بدن ممکن است در غالبی باشد که نسبت مواد جامد شیر مشتق شده از بافت های بدن در طول اوایل شیردهی را تحت تاثیر قرار می‌دهد[١۰۰].
در مطالعه ی Markusfeld و همکاران در سال ۱۹۹۷ گاوهایی که موقع زایمان نمره‌ی وضعیت بدنی کمتری داشتند در ۹۰ روز اول شیردهی دارای تولید شیر، چربی شیر و پروتئین شیر بیشتری بودند که مقدار چربی شیر افزایش چشم‌گیرتری داشت[۶۳].
در مطالعه­ ای که هدف اصلی آن بررسی تاثیر جیره های کوتاه مدت و بلند مدت دوره انتقال بر عملکرد و سلامتی گاوهای شیری بود[۱۷]. گاوهای لاغرتر در زمان خشک کردن (دارای نمره‌ی وضعیت بدنی برابر یا کمتر از ۳) تمایل به تولید شیر بیشتر ، چربی بیشتر و پروتین بیشتر در طول ۵ ماه اول شیردهی داشتند.
۲-۶- اثر نمره‌ی وضعیت بدنی بر فاصله ی زایمان تا اولین تلقیح
در مطالعه Kim و Suh در سال ۲۰۰۳ که از ۶۷ راس گاو شیری هولشتاین به منظور بررسی اثر مقدار کاهش نمره‌ی وضعیت بدنی از موقع خشک کردن تا نزدیکی زایمان بر عملکرد تولیدمثلی استفاده شد، تعداد روزهای حدفاصل زایمان تا اولین تلقیح در گروهی که نمره‌ی وضعیت بدنی بیشتری را از دست دادند (۸/۷±۱۰۳ روز) نسبت به گروهی که نمره‌ی وضعیت بدنی کمتری از دست دادند (۳/۵±۸۷ روز) بیشتر بود[۸۶].
به طور مشابهی، Pedron و همکاران در سال ۱۹۹۳ گزارش کردند که کاهش نمره‌ی وضعیت بدنی از موقع زایمان تا اوایل شیردهی با روزهای بین زایمان تا اولین تلقیح مرتبط است[١۲۴]. De Vries و همکاران در سال ۱۹۹۹ و Staples و همکاران در سال ۱۹۹۰ گزارش کردند که کمبود زیاد انرژی در اوایل شیردهی تشخیص اولین فحلی را به تاخیر انداخت[۱۵۵،۲۶]. Kim و Suh در سال ۲۰۰۳ پیشنهاد کردند که کاهش شدید و بازیابی تاخیری ذخایر انرژی بدن از موقع خشک کردن تا اوایل شیردهی ممکن است به صورت معکوس شروع فعالیت تخمدان را تحت تاثیر قرار دهد[۸۶].
۲-۷- اثر نمره‌ی وضعیت بدنی بر میزان گیرایی از اولین تلقیح
Butler و Smith در سال ۱۹۸۹کشف کردند که گاوهایی که کمتر از ۵/۰ واحد نمره‌ی وضعیت بدنی در طول ۵ هفته اول بعد از زایمان از دست می‌دهند نسبت به گاوهایی که در این مدت بیش از ۵/۰ واحد نمره‌ی وضعیت بدنی از دست می‌دهند دارای میزان گیرایی بالاتری از اولین تلقیح هستند[۱۲].
اگرچه Ruegg و Milton در سال ۱۹۹۵ ارتباطی بین تعادل انرژی، نمره‌ی وضعیت بدنی و عملکرد تولیدمثلی در گاوهای شیری پیدا نکردند[۸۴]. Domecq و همکاران در سال ۱۹۹۷بیان کردند که بیشترین ارتباطی بین تعادل انرژی، نمره‌ی وضعیت بدنی و آبستنی در اولین تلقیح در اوایل شیردهی وجود دارد[۲۲]. بنابراین، استفاده از نمره‌ی وضعیت بدنی برای نشان دادن تغییرات تعادل منفی انرژی در طول دوره خشکی و ۳۰ روز اول شیردهی ممکن است برای افزایش میزان آبستنی از اولین تلقیح مهم است[۷۰].
در مطالعه­ Domecq و همکاران در سال ۱۹۹۷، ارتباط بین تغییرات نمره‌ی وضعیت بدنی در طول دوره خشکی و اوایل شیردهی با گیرایی از اولین تلقیح بررسی شد. ۷۲۰ گاو هولشتاین در یک واحد صنعتی گاو شیری از موقع خشک کردن تا زمان اولین تلقیح به صورت هفتگی از لحاظ نمره‌ی وضعیت بدنی ارزیابی شدند. برای تحلیل داده ها از رگرسیون لجستیک چند گانه (Multiple logistic regression) و تحلیل مولفه­های اصلی استفاده شد. تحلیل مولفه­های اصلی نشان داد که شکم زایش بیشترین تاثیر را بر گیرایی از اولین تلقیح داشت و بعد از آن تولید شیر در ۱۲۰ روز اول شیردهی قرار داشت. تغییر نمره‌ی وضعیت بدنی در طول ماه اول شیردهی به عنوان سومین عامل مرتب شد. گاوهایی که ۴/۰ واحد نمره‌ی وضعیت بدنی در طول ماه اول شیردهی از دست دادند نسبت به گاوهایی که در طول ماه اول شیردهی هیچ نمره‌ی وضعیت بدنی از دست ندادند، ۱۷/۱ برابر احتمال کمتری برای آبستن شدن از اولین تلقیح را داشتند. گاوهایی که با ۸/۰ واحد نمره‌ی وضعیت بدنی در طول ماه اول شیردهی از دست دادند نسبت به گاوهایی که در طول ماه اول شیردهی هیچ نمره‌ی وضعیت بدنی از دست ندادند، ۳۶/۱ برابر احتمال کمتری برای آبستن شدن از اولین تلقیح داشتند. نمره‌ی وضعیت بدنی پایین در موقع خشک کردن و افزایش نمره‌ی وضعیت بدنی در طول دوره خشکی احتمال گیرایی از اولین تلقیح را افزایش دادند. بیماری­های متابولیکی نسبت به مقادیر نمره‌ی وضعیت بدنی ارتباط کمتری با گیرایی از اولین تلقیح داشتند[۲۲].

 

برای

نظر دهید »
بررسی رابطه بین نگرش مذهبی با سلامت روانی دانش ‫آموزان دبیرستان ‫های دخترانه‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬- قسمت ۷
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

فاکتورهای دیگر: تغذیه ضعیف و قرارگیری در معرض مواد سمّی مثل سرب می تواند در توسعه بیماری های روانی نقش داشته باشد(اورسا، ۲۰۱۲).

 

 

فاکتورهای روان شناختی که می توانند باعث بروز بیماری های روانی شوند شامل موارد زیر هستند:

آسیب شدید روانی در دوران کودکی مثل سوءاستفاده های عاطفی، جسمی و جنسی

از دست دادن یک چیز مهم در گذشته مثل از دست دادن والدین

مورد بی اعتنایی و بی توجهی قرار گرفتن

توانایی برای برقراری رابطه با دیگران(اورسا، ۲۰۱۲).
برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.

فاکتورهای محیطی: عوامل معین ایجادکننده استرس می توانند باعث بروز بیماری های روانی در یک فردی شوند که به این بیماری ها حساسیت دارد. این عوامل به شرح زیر هستند:

مرگ یا طلاق

زندگی خانوادگی ناموفق

احساس بی فایده بودن، عزت نفس پایین، نگرانی، عصبانیت یا تنهایی

تغییر شغل یا مدرسه

تجربه های اجتماعی یا فرهنگی (مثل جامعه ای که لاغری را عامل زیبایی می داند و این می تواند باعث بروز اختلالات تغذیه ای در افراد شود).
تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی

 

سوء مصرف مواد توسط والدین فرد (اورسا، ۲۰۱۲).

شکل ۳-۲: دلایل بروز مشکلات مربوط به سلامت روان(اورسا،۲۰۱۲)

 

پیشینه ی پژوهشی

 

الف) پیشینیه داخلی پژوهش

کجباف و رئیسی (۱۳۸۷) در پژوهشی با عنوان رابطه بین نگرش مذهبی و سلامت روانی در بین دانش آموزان
نتیجه تصویری درباره سلامت روانی
دبیرستانهای دخترانه اصفهان نشان داد که بین نگرش مذهبی و سلامت روان رابطه وجود دارد اما بین جسمی سازی و افسردگی با نگرش مذهبی رابطه معنی داری دیده نشد.
نتیجه تصویری برای موضوع افسردگی
سهرابیان و خلیلی (
در پژوهشی که تحت عنوان‌، «بررسی رابطه نگرش مذهبی با شادکامی ‌و سلامت روانی در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی ‌واحد بهبهان»، توسط کاظمیان‌مقدم و مهرابی‌زاده (۱۳۸۸) صورت گرفت، نتایج نشان داد که بین نگرش مذهبی و شادکامی دانشجویان‌، رابطه مثبت معناداری وجود دارد. همچنین بین نگرش مذهبی و سلامت روانی آنان رابطه مثبت معناداری مشاهده شد.
در تحقیقی با عنوان «باورهای آخرت‏‌نگرانه و رابطه آنها با سلامت روان»، که توسط ابراهیمی ‌(۱۳۸۷)‌، صورت گرفت، اثبات می‌کند که باورهای آخرت‏نگرانه و رابطه آنها با سلامت روان باورهای آخرت‌‏نگرانه و التزام به این باورهای مذهبی موجب جهت‌‏دهی و بینشی صحیح نسبت به خود و دنیا می‌شود. در نتیجه، انسان از اقدام به رفتارهای پرخطری که سلامت جسمی و روانی خود و جامعه را تهدید می‏کند، پرهیز نموده و متقابلاً، با کاستن از تنیدگی‏ها و ناکامی‏ها، به آرامش روانی دست می‌یابد.
همچنین در پژوهش بهرامی ‌چگنی (۱۳۸۹)، تحت عنوان «بررسی رابطه دینداری با اختلالات روانی دانشجویان دانشگاه آزاد خرم‌آباد»، نتایج حاصل نشان داد که نگرش مذهبی کلی و ابعاد اعتقادی و مناسکی روابط معناداری با اختلالات روانی کلی و حیطه‌های آن دارند.
نجفی و همکاران در بررسی رابطه مذهبی و پاسخ‌های مقابله‌ای و سلامت روانی دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد نشان دادند که، بین نگرش مذهبی و سلامت روانی رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. این امر حکایت از بالا بودن همیشگی بین نگرش مذهبی و سلامت روانی دارد.
نتایج پژوهش (سراج زاده، ۱۳۷۷ ) در ۶۲۳ خانواده ی تهرانی نشان دادند نوجوانان بیش از جوانان به مذهب علاقه دارند و هر چه طبقه ی اجتماعی اقتصادی فرد بالاتر می رود،عقیده ی مذهبی سست تر می شود. در پژوهش سراج زاده، دانش آموزان دبیرستانی،در مجموع، گرایش ها و علایق دینی بالایی داشتند .
عکس مرتبط با اقتصاد

 

ب) پیشینه خارجی پژوهش

دیزوتر ، سوئنس و هاتسباوت[۷۷] (۲۰۰۶) ارتباط بین باورهای مذهبی،افسردگی و بهبودی بعد از جراحی لگن را در ۳۰ زن سالمند مورد بررسی قرار دارند، این افراد همگی به علت شکستگی استخوان لگن مورد جرحی قرار گرفته بودند، نتایج نشان داد بیمارانی که باورهای مذهبی قوی تر داشتند و اعمال مذهبی را انجام می دادند نسبت به گروه دیگر کمتر افسردگی داشتند و راه طولانی تری را در هنگام ترخیص از بیمارستان پیاده روی کردند، همچنین دانستن خداوند به عنوان منشا قدرت و انجام فرایض دینی به صورت معنی داری با درجه پایین افسردگی در هنگام ترخیص از بیمارستان ارتباط داشته است.
نونیمیکر، (۲۰۰۳) در پژوهشی که با هدف بررسی رابطه ی دینداری با سلامت نوجوانان انجام دادند، به این نتیجه رسیدند که دینداری در برابر کارهایی مانند سیگار،کشیدن، نوشیدن الکل، مصرف ماری جوانا و برقراری روابط جنسی نامتعارف از جوانان محافظت می
توریانو[۷۸] همکاران (۲۰۰۷) بیان می کنند که باورهای مذهبی به بهبود سلامت، کیفیت زندگی و افزایش عزت نفس منجر می شود و از جمله عواملی که می تواند در پیشگیری وکاهش اختلالات روانی و همچنین مشکلات ناشی از آن مانند خودکشی، اعتیاد به مواد مخدر،افسردگی و اضطراب نقش مؤثری داشته باشد ، داشتن اعتقادات مذهبی است. همچنین تقویت باورهای مذهبی در تمام مراحل زندگی یک اقدام پیشگیری کننده برای کاهش اختلالات روانی است.
آلپورت[۷۹] درگستره شخصیت و روان شناسی اجتماعی برحسب جهت گیری دینی افراد، آنها را به دو نوع جهت گیری مذهبی درونی ۶ و بیرونی ۷ تقسیم بندی کرده است. از نظر آلپورت، افراد دارای جهت گیری مذهبی بیرونی، به لحاظ نظری دارای باورهای مذهبی هستند. در دیدگاه جهت گیری مذهبی بیرونی، مذهب ابزار ارضای نیازهای اولیه فرد خواهد بود. از دیدگاه آلپورت افراد دارای جهت گیری مذهبی درونی ضمن درون سازی ارزش های دینی، مذهب را به مثابه هدف در نظر می گیرند. در این جهتگیری، دین دارای کنش وری خود مختاری و مستقلی شده و به انگیزه برتر مبدل می شود.
نتایج مطالعه ملی در آمریکا که توسط رگنرس[۸۰] و الدر[۸۱] (۲۰۰۳) صورت گرفته، نشان می دهد که بین نگرش و عملکرد مذهبی دانش آموزان دبیرستانی و رفتارهای پرخطر، مصرف الکل و مواد و بزهکاری همبستگی منفی و معکوس وجود دارد و حداقل عملکرد مذهب، داشتن نقش حفاظتی مستقیم در برابر هر نوع آسیب پذیری است.
مالتبی و دی[۸۲] (۲۰۰۰) در پژوهش خود با عنوان تاثیر نگرش مذهبی و ابعاد آن بر سلامت روان جوانان نشان دادند که تفاوت در نگرش های مذهبی مهم تر از اعمال مذهبی می تواند سلامت روانی افراد را پیش بینی کند.
روی وپیترسون (۱۹۸۵) در مقاله پژوهشی خود با عنوان «جایگاه ایمان مذهبی در بهداشت روانی» نتیجه می گیرند که ایمان به خداوند و باور مذهبی در دوره های دشوار و تحمل ناپذیر از جمله رویارویی با بیماری های سخت بدنی به انسان آرامش می بخشد.
فصل سوم
روش پژوهش

 

۳-۱- طرح پژوهش

این پژوهش با توجه به ماهیت موضوع و هدف آن ، کاربردی و از نوع همبستگی است.

 

۳-۲-معرفی متغیر ها

متغیر مستقل : نگرش مذهبی
متغیر وابسته : سلامت روان
متغیر کنترل : جنسیت، سن، تحصیلات.

 

۳-۳-جامعه ی آماری

جامعه ی آماری این پژوهش را کلیه

 

۳-۴-نمونه و روش نمونه گیری

روش نمونه

 

۳-۵-ابزار پژوهش

ابزار پژوهش حاضر شامل پرسشنامه سلامت روان [۸۳]GHQ و نگرش مذهبی براهنی

 

۱- پرسشنامه سلامت روانی (GHQ-28 ) گلدبرگ :

روش نمره گذاری پرسش نامه سلامت عمومی بدین ترتیب است که از گزینه الف تا د ، نمره صفر ، یک ، دو و سه تعلق می گیرد. در نتیجه نمره فرد در هر یک از خرده مقیاس ها از صفر تا ۲۱ و در کل پرسش نامه از صفر تا ۸۴ خواهد بود . نمرات هر آزمودنی در هر مقیاس بطور جداگانه محاسبه شده و پس از آن نمرات ۴ زیر مقیاس را جمع کرده و نمره کلی را بدست می آوریم. در این پرسش نامه نمره کمتر بیانگر سلامت روان بهتر می باشد. براساس نمره بدست آمده و با بهره گرفتن از جدول زیر می توان وضعیت فرد را در هر یک از زیر مقیاس ها و در کل پرسش نامه تعیین نمود. با توجه به این جدول می توان گفت نمره ۱۷ به بالا در هر زیر مقیاس و نمره ۴۱ به بالا در مقیاس کلی وخامت وضع آزمودنی را نشان می دهد.
خرده مقیاس ها نمرات در خرده مقیاس ها نمرات در کل پرسشنامه
هیچ یا کمترین حد خردمقیاس۶- ۰ نمره کل ۲۲-۰
خفیف ۱۱- ۷ ۴۰-۲۳
متوسط ۱۶ -۱۲ ۶۰-۴۱
شدید ۲۱-۱۷ ۸۴-۶۱
جدول۱-۳ : نمرات برش در هر یک از خرده مقیاس های پرسش نامه سلامت عمومی

 

اعتبار و پایایی پرسش نامه

مقصود از روایی آزمون ، پاسخگویی به این سؤال اساسی است که آزمون چه چیزی را اندازه گیری می کند و تا چه حد از این لحاظ کارایی دارد و منظور از اعتبار درجه ثبات نمره های آزمون است که با بازآزمایی بر افرادی خاص در موقعیت های مشابه یا در شرایط متغیر به دست می آید.
نتایج چند مطالعه دلالت بر وجود همبستگی قوی بین نتایج حاصل از پرسشنامه ۲۸ و ۶۰ ماده ای سلامت عمومی در تشخیص ناراحتی های روان شناختی دارد ( مدینا ، مورا و همکاران۱۹۸۳، به نقل از حمیدی ۱۳۸۲) و نیز توان ارزیابی شدت اختلالات روان شناختی توسط ۲۸ GHQ- در حد لازم وجود دارد( رابینز و براکس ، ۱۹۸۱ به نقل از حمیدی، ۱۳۸۲ ) .
اعتبار و پایی ابزار ها :
شواهد مربوط به اعتبار GHQ
الف- در خاج از کشور
گلد برگ (۱۹۷۰) همبستگی نمرات GHQ و نتیجه ارزیابی بالینی شد اختلالات را ۸۰/۰+ گزارش نمود همچنین وی و همکارانش (۱۹۷۶) در تحقیق دیگری همبستگی بین نمرات GHQ و SCL-90 را ۷۸/۰+ گزارش کرد .جونز و همکاران ( ۱۹۷۸ ) همبستگی نمرات GHQ و ۹۰-PSE را ۷۶% گزارش کرده است. چان و چان (۱۹۸۳) ، چیونگ و اسپیزر (۱۴۹۴) ضریب هماهنگی درونی پرسش نامهGHQ-30 ، GHQ-28 را ترتیب ۸۵/۰ و ۸۵/۰ گزارش کردند (به نقل از هومن ۱۳۷۱ ) .
ب- در داخل کشور
در ایران نیز تحقیقات متعددی بر روی جمعیت های مختلف آماری ، دانشجویان ، دانش آموزان و کارمندان به عمل آمده است که برخی از آنان به شرح زیر است (حمیدی ، ۱۳۸۲ )
هوان ( ۱۳۷۶ ) ، پالاهنگ ( ۱۳۷۴ ) ، یعقوبی ( ۱۳۷۵ ) ، مجاهد ( ۱۳۷۴ ) ، یزدان پناه ( ۱۳۷۵ ) ، میر خشتی (۱۳۷۵) و صولتی ( ۱۳۷۷ ) .اعتبار پرسش نامه نسخه فارسی ۲۸-GHQ را به ترتیب به میزان ۸۴% ، ۹۱% ، ۸۸% ، ۶۲% ، ۹۲% و ۸۹% گزارش نموده اند . در این پژوهش آلفای بدست آمده ۸۳/۰ بود که از اعتبار قابل قبولی برخوردار است.

 

۲- پرسشنامه نگرش مذهبی براهنی (گلریز و براهنی، ۱۳۵۳):

این آزمون دارای ۲۵ سوال و ۲ آیتم است که هر کدام از آیتم ها بار خاصی داردو بعد از نمره گذاری، جهت گیری مذهبی فرد اندازه گیری می شود . در این مقیاس بالاترین نمره ۵ بوده است که نشانگر اعتقاد مذهبی بالا و کمترین نمره صفر می باشدکه عدم اعتقادات مذهبی در فرد را نشان می دهد (گلریز، ۱۳۵۳). این آزمون در پژوهش بر مبنای نمره گذاری به ۴ سطح تقسیم گردید، سطح نمرات بین ۲۵/۱-۰ سطح اول، ۵/۲-۲۶/۱ سطح دوم، ۷۵/۳-۵۱/۲ سطح سوم و ۵-۷۶/۳ سطح چهارم را نشان می داد.
اعتبار این آزمون از طریق ضریب همبستگی با آزمون آلپورت، ورنون و لیندزی برابر با ۸/۰ به دست آمد. همچنین در اعتباریابی این پرسشنامه از طریق روش گروه های شناخته شده نیز استفاده گردید که تفاوت میانگین بین دو گروه عادی و مذهبی معنی دار بود(یعقوقی و نصر، ۱۳۷۴). این پرسشنامه در سالهای اخیر مورد ارزیابی مجدد قرار گرفت که پایایی آن با بهره گرفتن از روش اسپیرمن- براون برابر با ۶۳/۰ و اعتبار آن برابر با ۲۴۸/۰ به دست آمد که نشانگراعتماد به نتایج حاصل از این آزمون است. (نوری قاسم آبادی و بوالهری، ۱۳۷۶) . پایایی این پرسشنامه در این پژوهش با بهره گرفتن از آلفای کرونباخ ۷۸/۰ بدست آمده است که از اعتبار قابل قبولی برخوردار است.

 

۳-۶- شیوه اجرا

پس از اخذ مجوز از دانشگاه مربوطه با هماهنگی لازم با اداره آموزش و پرورش و پس از گرفتن مجوز های لازم برای مراجعه به مدارس، به ۱۲ مدرسه از مدارس ناحیه دو و سه شهر کرمانشاه مراجعه کرده و پس از تشریح موضوع با مدیر مدرسه هماهنگی های لازم به عمل آمد سپس با مراجعه به کلاسها از هر کلاس ۱۰ نفر به تصادف انتخاب گردید و به آنها یک ساعت زمان داده شد که با دقت به سوالات پاسخ دهند.
فصل چهارم
تجزیه و تحلیل داده

 

۴-۱- روش تجزیه

برای تجزیه و تحلیل داده ها از برنامه spss20 استفاده شد.که در دو بخش توصیفی و استنباطی ارائه گردید، در بخش توصیفی از فراوانی، درصد، میانگین و انحراف معیار استفاده شد و در بخش استنباطی پس از انجام آزمون کولموگروف اسمیرنو، برای تشخیص نرمال بودن داده ها استفاده گردید سپس برای بررسی رابطه بین متغیرها از آزمون همبستگی پیرسون استفاده شد.

 

۴-۲- یافته های توصیفی

 

جدول ۱- میانگین و انحراف معیار متغیرهای سلامت روان و مولفه های آن ( اختلال افسردگی، عملکرد اجتماعی، اضطراب و نشان های جسمانی)

نظر دهید »
تبیین مرز میان سبب مدنی و سبب کیفری در حقوق ایران- قسمت ۶
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

۲-۱-۱-۱- مبنای تمییز مسئولیت کیفری از مسئولیت مدنی

پایان نامه رشته حقوق

ابتدا لازم است پیش از این­که این تفاوت­ها بیان شود، تعریفی روشن از مسئولیت کیفری ارائه شود. به طور کلی باید گفت الزام شخص به پاسخ­گویی در قبال تعرض به دیگران، خواه به جهت حمایت از حقوق فردی صورت گیرد و خواه به منظور دفاع از جامعه، تحت «عنوان مسئولیت کیفری» یا «مسئولیت جزایی» مطرح می­ شود. با این وجود، در هیچ یک از قوانین جزایی چه در گذشته و چه در حال حاضر، ماهیت حقوقی و تعریف مسئولیت کیفری به طور مشخص بیان نشده است. به هر حال مسئولیت کیفری نوعی الزام شخصی به پاسخگویی آثار و نتایج نامطلوب پدیده جزایی یا جرم است.
از دیدگاه کیفری، ارتکاب جرم یا هر نوع تخطی از قوانین و مقررات جزایی به تنهایی و به خودی خود موجب مسئولیت کیفری نیست، بلکه برای این که مرتکب جرم را از نظر اخلاقی و اجتماعی مسئول و قابل سرزنش و مجازات بدانیم لازم است که شرایطی با هم جمع شوند که عبارتند از:
تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
اول: وقوع رفتار مجرمانه که از میل و اراده آگاهانه مرتکب آن نشأت گرفته باشد و نحوه پندار، کردار و جریان تصمیم ­گیری او را مشخص کند.
دوم: عمل مجرمانه­ای که با اندیشه، قصد و میل مرتکب، در عالم خارج تحقق یافته است باید حاکی از سوء نیت مرتکب یا ناشی از خبط و خطای او باشد.
سوم: برای اینکه مرتکب جرم را مسئول بشناسیم، علاوه بر اراده ارتکاب و سوء نیت یا تقصیر جزایی، باید بین جرم انجام یافته و فاعل آن قابلیت انتساب موجود باشد.
به طور کلی، هر کسی که با علم و اطلاع دست به ارتکاب جرم می­زند لزوماً مسئول شناخته نمی­ شود، بلکه علاوه بر تحقق اراده ارتکاب و سوء نیت و تقصیر جزایی، باید دارای اهلیت و خصوصیات فردی متعارفی باشد تا بتوان وقوع جرم را به او نسبت داد. در نتیجه، وقتی انسان از نظر کیفری مسئول شناخته می­ شود که مسبب حادثه ای باشد؛ یعنی بتوان آن حادثه را به او نسبت داد. پس مسئولیت کیفری، محصول نسبت دادن و قابلیت انتساب است. مقصود از قابلیت انتساب آن است که بر مقامات قضایی معلوم شود که فاعل جرم، از نظر رشد جسمی، عقلی و نیروی اراده و اختیار، دارای آن­چنان اهلیتی است که می­توان رابطه علیت بین جرم انجام یافته و عامل آن برقرار کرد. در حقیقت مسئولیت کیفری از نتایج مستقیم انتساب و اسناد عمل مجرمانه است.
بدیهی است که مسئولیت کیفری اشاره شده تفاوت­های عمده­ای با مسئولیت مدنی دارد که فی­الواقع منشأ این رساله به این تفاوت­ها باز می­گردد و ما ذیلا ًبه آنها اشاره خواهیم کرد. این تفاوت­ها را در نظام کنونی یاد شده می­توان در پنج مورد برشمرد:
۱- هدف از ایجاد این دو مسئولیت یکسان نیست (فتحعلی­پور، ۱۳۷۶: ۳۷). از آنجایی که در حقوق جزا، مجرم دست به کاری زده که نظم عمومی را مخدوش کرده است، جامعه به همین علت از خود دفاع می­ کند و متجاوز را به کیفر کار خویش می­رساند.
هدف اصلی حقوق کیفری از ایجاد مسئولیت برای مجرم، اصلاح مجرم و پیش­گیری از ارتکاب جرم توسط سایرین است. به گونه­ ای که حقوق کیفری با تعیین این مسئولیت­ها، سعی در ایجاد نظم و امنیت از طریق اصلاح مجرم و سایرین دارد و در هر شرایطی حفظ منافع عموم را ترجیح می­دهد. بدین ترتیب، مسئولیت کیفری ضمانت اجرای تجاوز به حقوق عمومی است و شدت آن نیز وابسته به درجه اخلالی است که در نظم عمومی ایجاد شده است. لیکن برخلاف مسئولیت کیفری که عمدتاً با مجازات های بدنی و روحی و روانی اعدام، شلاق، حبس و مانند آن توأم است، مسئولیت مدنی به دور از این مجازات­ها تنها با هدف جبران خسارت و ترمیم وضعیت زیان­دیده از طریق آن تعیین شده است. البته در حقوق جزا نیز مفهوم جبران خسارت رفته رفته جانشین مجازات می­ شود. اما در این زمینه نیز خسارات جنبه فردی ندارد. بلکه از نظر اجتماعی و عمومی دارای اهمیت است.
۲- منبع مسئولیت نیز در این دو نظام متفاوت است. به گونه­ ای که مسئولیت های کیفری ریشه در قانون دارند و فی­الواقع (اصل قانونی بودن مجازات­ها) مورد توجه قانونگذاران کیفری و مجریان آن است (ماده ۱۰ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲). لیکن در حقوق مدنی این­گونه نیست. به گونه ای که هر کس به دیگری خسارتی زند باید آن را جبران کند. پس لزوماً دادرس نمی­بایست برای تعیین مسئولیت مدنی مبنای قانونی ویژه آن را بیابد. بلکه معیار اصلی خطا داوری عرف است و رویه قضایی و اندیشه­ های حقوقی در این زمینه نقش فعال دارد و می ­تواند تقصیری ناشناخته به وجود آورد یا گاه آن را مفروض بداند (کاتوزیان، ۱۳۸۶: ۵۲).
۳- قلمرو این دو مسئولیت نیز متفاوت از یکدیگر است. برخی از جرائم هستند که برای اشخاص خسارتی ایجاد نمی­ کنند و با مسئولیت مدنی همراه نیستند. لیکن از آنجایی نظم و امنیت جامعه را مخدوش می­ کنند، مجازات­های کم و بیش سنگینی دارند. مانند جرائم سیاسی و ولگردی و بی­احتیاطی در رانندگی، تکدّی و ولگردی. برعکس برخی از مسئولیت­های مدنی نیز وجود دارند که جرم محسوب نمی­شوند. مانند زمانی که مالکی در ملک خود تصرفی خارج از حدود متعارف کند و از این راه زیانی به همسایه برسد. چنین فردی از لحاظ مدنی مسئول است ولی مجرم نیست.
۴- از نظر حقوق جزا برای تحقق جرم و ایجاد مسئولیت، وجود سوء نیت یا قصد مجرمانه و یا تقصیر جزایی از ناحیه مرتکب جرم، برای اثبات مسئولیت کیفری در تمامی جرائم اعم از عمدی و غیر عمدی الزامی است. در صورتی که از نظر حقوقی احراز مسئولیت مدنی نیازی به اثبات سوء نیت فاعل ضرر­زننده ندارد، بلکه خطاهایی که موجب مسئولیت مدنی می­شوند به طور معمول از بی­احتیاطی یا بی­مبالاتی یا مهارت نداشتن یا عدم رعایت نظامات دولتی و به طور کلی تقصیر سرچشمه می­گیرد. یا اینکه در برخی موارد، قانون کسی را از نظر مدنی ملزم به جبران خسارت می­ کند، بدون اینکه مرتکب تقصیری شده باشد.
۵- احراز مسئولیت کیفری مستلزم بررسی عمیق شخصیت بزهکار است و عدالت جزایی ایجاب می­ کند که خصوصیات فردی و جنبه­ های خاص روانی مجرم در ارزیابی رفتار مجرمانه او برای تعیین نوع و میزان مجازات به دقت مورد توجه قرار گیرد تا اصل شخصی بودن مسئولیت کیفری کاملاً رعایت شود. در حالی که در مورد مسولیت مدنی، مبنای تقصیر قابلیت انتساب عمل به وارد کننده زیان نیست، بلکه از نظر رعایت مصالح اجتماعی کافی است که موضوع را با رفتار یک انسان متعارف مورد مقایسه قرار داد. به همین جهت است که ارتباط مسئولیت کیفری با مسئولیت اخلاقی بیش از مسئولیت مدنی است. به بیانی دیگر در مسئولیت مدنی، مصالح اجتماعی ایجاب می­نماید که خطا مفهوم اخلاقی خود را از دست بدهد و چهره اجتماعی و نوعی بیابد. در این نوع از مسئولیت از آنجایی که ضابطه، نوعی و اجتماعی است، لذا مجنون و صغیر غیر ممیز نیز با اینکه قابلیت تمیز را ندارند، مسئولیت می­یابند.[۱۰]چرا که هدف جبران خسارت ناروای زیان دیده است و مجازات مرتکب ملاک نیست.
۶- مراحل کشف، تعقیب و تحقیق درمسائل کیفری، بدواً به وسیله ضابطان دادگستری و مقام­های دادسرا پیگیری و با صدور حکم کیفر­خواست توسط دادستان، در دادگاه­های کیفری عمومی اقامه می­ شود. اما رسیدگی مدنی ابتدائاً در دادگاه حقوقی عمومی مطرح می­ شود و نهادی به نام دادسرا در مسئولیت مدنی دخیل نیست. بدیهی است که در حقوق جزا صلاحیت رسیدگی به دعوی کیفری با محاکم جزایی است و بعضاً مرور زمان خاص دارد. ولی مسئولیت مدنی در دادگاه جزا به طور تبعی رسیدگی می­ شود و در دادگاه­های مدنی قابل طرح است.[۱۱] هرچند در حقوق فرانسه مرور زمان جرم حق اقامه دعوی مدنی را از بین ببرد، لیکن بر طبق بند ۲ ماده۱۰ قانون آیین دادرسی کیفری، حتی پس از اسقاط حقوق عمومی نیز، دعوی خصوصی در دادگاه مدنی پذیرفته می­ شود.
با وجود آنچه گفته شد، نباید این­طور پنداشت که مسئولیت مدنی و کیفری با هم جمع نمی­شوند و دو نظام متعارض است. بلکه این دو دارای وجوه مشترکی هستند که ما در ذیل به آنها اشاره خواهیم کرد.
۲-۱-۱-۲- وجوه اشتراک مسئولیت کیفری و مسئولیت مدنی
۱- وحدت تاریخی: با این­که امروزه مسئولیت مدنی و مسئولیت کیفری تبدیل به دو نظام گوناگون شده، لیکن همیشه این­گونه نبوده است. در گذشته در حقوق رم مسئولیت مدنی وکیفری از هم جدا نبود. تنها وجه امتیاز جرم خصوصی از جرم عمومی این بود که شروع تعقیب و ادامه آن در جرم خصوصی به عهده شاکی و جرم عمومی با نمایندگان مقام عمومی بود. همان چیزی که در حقوق جزا به آن حق اله و حق الناس گفته شده است. در حقیقت، آنچه این دو رشته را به هم مرتبط می­ کند، هدف مشترکی است که مسئولیت مدنی و کیفری در کاستن از رفتارهای نادرست و سزادهی به خطاکاران دنبال می­ کند که این مهم از گذشته وجود داشته است.
بررسی تاریخ روابط مسئولیت مدنی و کیفری نشانگر این موضوع است که این دو قبلاً تحت نظامی واحد، اهداف خود را دنبال می­کردند.
۲- خطای مشترک: در بسیاری از موارد عمل ناثوابی که سبب ایجاد مسئولیت مدنی و کیفری می­گردد، مشترک است. یعنی تقصیری واحد موجب ایجاد هر دو مسئولیت می­ شود. مانند سرقت اموال که هم مجازات دارد و هم سارق می­بایست خسارات وارده به زیان­دیده را جبران کند و یا کسی که جرحی به دیگری وارد می­ کند، در این صورت او علاوه بر تحمل مجازات می­بایست خسارت وارده به مجروح را نیز جبران کند.
۳- اختلاط دو مسئولیت: در نظام حقوقی که مبنای مسئولیت کیفری انتقام خصوصی باشد و مجرم بتواند با دادن مبلغی پول حق قربانی جرم یا بازماندگان او را بخرد، این مسئولیت با هم مخلوط می­ شود. یعنی بین مجازات و جبران خسارت مرز قاطعی نمی­توان رسم کرد. شباهت مفهوم و اتحاد مصادیق خطای مدنی و جرم در کامن­لا باعث می­گردد تا پاره ای از نویسندگان آن نظام در تفاوت واقعی دو مسئولیت، تردید کنند. در فقه نیز این اختلاط به خوبی دیده می­ شود، چنان­که بسیاری از قواعد مسئولیت مدنی را در بخش جزایی آن به ویژه دیات باید جست و جو کرد. به ویژه دیه جراحات که به عنوان «ارش جنایت» به قربانی جرم پرداخته می­ شود، این دو مسئولیت را به هم نزدیک و گاه مخلوط می­ کند. وانگهی به زیان­دیده این اختیار را می­دهد که یا به عنوان مدعی در دعوای مسئولیت مدنی و یا به عنوان شاکی خصوصی در تعقیب کیفری دخالت کند.
۴- آیین دادرسی و اثبات: هرگاه تحقق جرم موکول به اثبات مالکیت شاکی باشد، رسیدگی به امر کیفری منوط به صدور حکم قطعی از دادگاه مدنی است و قاضی موظف است با صدور قرار اناطه رسیدگی به پرونده را به تعویق بیاندازد (ماده ۱۷ قانون آیین دادرسی کیفری). لیکن تصمیمی که در دادگاه کیفری گرفته می­ شود، در امور مدنی از حاکمیت امر مختوم بهره­مند است. به این معنی که در رسیدگی به مسئولیت مدنی، دادگاه نمی ­تواند به موضوعی که دادگاه جزا درباره آن حکم صادر کرده است دوباره بپردازد یا تصمیمی مخالف بگیرد. به عنوان مثال اگر دادگاه کیفری حکم دهد که ضرب و جرحی واقع نشده است یا عامل آن متهم نیست، دادگاه حقوقی نمی ­تواند متهم را از این جهت، محکوم به خسارت کند، چرا که در این صورت دادگاه حقوقی اعتبار حکم دادگاه کیفری را مخدوش می­ کند. پس چنانچه در دادگاه کیفری راننده اتومبیلی به عنوان ایراد جرح در اثر رانندگی در حال مستی محکوم شود، مسأله تصادم او با مجروح و تقصیر راننده امری پایان یافته است. بنابراین ادعای برخورد نکردن اتومبیل با مجروح و مست نبودن راننده به هیچ عنوان در دادگاه مدنی شنیده نمی­ شود، خواه این ادعا از طرف محکوم عنوان شود یا کسانی که در دادرسی کیفری شرکت نداشته اند.
با این وجود، نباید چنین پنداشت که هر چه بر قلم دادرس کیفری جاری شود در دادگاه مدنی معتبر است. این اعتبار محدود به امری است که به طور قاطع نسبت به آن اظهار نظر شده و لازمه رسیدگی به جرم و تعیین کیفر بوده است. در خصوص آثار تقصیری که به مجرم نسبت داده شده و رابطه سببیت بین آن و ضرر وارد شده، حکم دادگاه کیفری تا جایی اعتبار دارد که به طور قاطع و به عنوان لازمه رسیدگی کیفری در آن تصمیم گرفته باشد. در غیر این صورت به این استناد که در دادگاه جزا نسبت به موضوعی رسیدگی شده است، نمی­توان دادگاه مدنی را محدود ساخت. به عنوان مثال اگر دادگاه جزا سببی را به عنوان ضرب و جرح محکوم کرده باشد، این حکم مانع از آن نیست که دادگاه مدنی او را، به این عنوان که ضرب و جرح منتهی به مرگ شده است، به خسارت ناشی از آن محکوم سازد، مگر آن که از اتهام قتل در دادگاه کیفری تبرئه شده باشد (کاتوزیان، ۱۳۸۶: ۷۱۳).
۲-۱-۲- تفاوت اسباب کیفری و مدنی
آنچه در گفتار پیش گفته شد موجب می­ شود تا این سؤال به ذهن آید که آیا اساساً میان اسباب مدنی و کیفری تفاوتی وجود دارد؟ چرا که در صورت مثبت بودن پاسخ، آثاری که متوجه هر یک از اسباب می­ شود، متفاوت خواهد بود. به بیانی دیگر با توجه به قواعد عام موجود در دو نظام حقوقی و کیفری، میان اسباب مدنی و کیفری تفاوت­های عمده­ای از جمله تفاوت در عناوین زیانبار، نوع مسئولیت­ها و هدف از اعمال آنها، آیین دادرسی و کیفیت رسیدگی به دعاوی مربوط به آن و مقررات شکلی و ماهوی که در خصوص این اسباب وضع شده است، وجود دارد. لیکن همانطور که اشاره شد فقها و حقوقدانان کشورمان اساساً هیچ مرزی میان سبب کیفری و حقوقی (به معنای اخص) قائل نشده ­اند و هرگز در هیچ یک از کتب و مقالات حقوقی نیز نمی­توان عنوانی به نام تفاوت اسباب حقوقی و کیفری یافت. مع­هذا با کمی دقت متوجه خواهیم شد که علاوه بر تفاوت مبنایی که در مسئولیت­های حقوقی و کیفری وجود دارد، میان اسباب حقوقی و کیفری بعضاً تفاوت هایی خاص نیز موجود است که ما در این گفتار به بیان آن خواهیم پرداخت.
۲-۱-۲-۱- تفاوت در نوع مسئولیت اسباب مدنی و کیفری
گفتنی است که در قانون مجازات اسلامی اجتماع اسباب در دو حالت کلی موجب مسئولیت می­ شود. نخست آنکه اسباب در طول یکدیگر باشند که حکم آن در ماده ۵۲۶ قانون مجازات اسلامی جدید و ماده ۳۶۳ قانون مجازات اسلامی سابق پیش ­بینی شده است و دوم، زمانی است که اسباب در عرض یکدیگر باشند که قانونگذار در ماده ۵۳۳ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲ به قانونگذاری در خصوص آن پرداخته است.
این ماده مقرر می­ کند: «هرگاه دو یا چند نفر به نحو شرکت سبب وقوع جنایت یا خسارتی بر دیگری گردند، به طوری که آن جنایت یا خسارت به هر دو یا همگی مستند باشد، به طور مساوی ضامن می­باشند». این در حالی است که قانون مدنی تصریحی در رابطه با این حکم ندارد. بلکه قانونگذار در ماده ۱۴ قانون مسئولیت مدنی در این خصوص، معتقد به مسئولیت تضامنی اسباب می­باشد.[۱۲]
بدیهی است که این دو ماده به ظاهر با هم تعارض­هایی دارند که تحلیل و نتیجه ­گیری درست از آنها، ما را به هدفمان یعنی یافتن وجوه ممیزه سبب مدنی و کیفری نزدیک­تر می­ کند.
در مورد ماده ۱۴ قانون مسئولیت مدنی باید به دو نکته توجه داشت. نخست اینکه ماده ۱۲ این قانون که در ماده ۱۴ به آن ارجاع داده شده است، با مسئولیت کارگر و کارفرما در مقابل فرد زیان­دیده مرتبط می­باشد، در حالی که بعید است ویژگی رابطه کارگر و کارفرما در مقابل فرد زیان دیده چنین حکمی را ایجاب کند. بنابراین ماده ۱۴ را باید یک ماده عام فرض کرد که قابل تسری در موارد مشابه می­باشد و نکته حائز اهمیت دوم این است که در ماده ۱۴، تضامن در رابطه بین زیان­دیده و اسباب ورود خسارت پیش ­بینی شده است، در حالی که در ذیل ماده، منظور از تقسیم مسئولیت بر اساس نحوه مداخله، تقسیم نهایی مسئولیت بین خود اسباب می­باشد و نباید نحوه نگارش ماده را حمل بر تعارض داشتن صدر و ذیل آن کرد.
پرسشی که در رابطه با تعارض مواد مذکور مطرح می باشد، این است که آیا در اسباب مشترک مسئولیت تضامنی وجود دارد یا حکم همان است که قانون مجازات اسلامی داده است؟ به بیانی دیگر آیا باید این­گونه حکم داد که هرگاه اسباب در حقوق کیفری در عرض هم قرار بگیرند باید به تساوی عهده دار ضمان باشند و هرگاه اسباب عرضی در حقوق مدنی مطرح باشد باید بنا بر ماده ۱۴ قانون مسئولیت مدنی حکم به تضامن اسباب داد؟ یا اینکه ماده ۵۳۳ قانون مجازات اسلامی ماده ۱۴ قانون مسئولیت مدنی را نسخ کرده است؟
در پاسخ به این سوالات باید گفت که از ماده ۵۳۳ قانون مجازات اسلامی نمی­توان تضامن را برداشت کرد. اما برعکس، ماده ۱۴ قانون مسئولیت مدنی این موضوع را به صراحت بیان کرده است. عده­ای از حقوقدانان معتقد­اند که چون ماده ۵۳۳ قانون مجازات اسلامی مؤخر است، ناسخ ماده ۱۴ قانون مسئولیت مدنی می­باشد و از آنجایی که در حال حاضر حقوقدانان هیچ مرزی بین سبب مدنی و کیفری قائل نیستند، بنابراین آنها عدم تضامن را که مطابق اصل هم هست، برگزیده­اند.
بدیهی است که ماده ۵۳۳ قانون مجازات اسلامی به گونه ای تنظیم شده که به تصریح بیان می­ کند که در صورت تداخل اسباب (به نحو عرضی)، اشتراک در مسئولیت (به نحو تساوی) ایجاد می­ شود و نه تضامن در آن. به گونه­ ای که قانونگذار این حکم را در تمام موارد مشابه نیز پذیرفته است. از جمله در ماده ۴۶۸ قانون مجازات اسلامی در بیان مسئولیت عاقله، به عنوان سبب بروز جرم نیز، مسئولیت هر یک از افراد مشمول حکم را به صورت تساوی معین کرده است. این ماده مقرر می­ کند: «عاقله عبارت از پسر، پدر، بستگان ذکور نسبی پدری و مادری یا پدری به ترتیب طبقات ارث است. همه کسانی که در زمان فوت می­توانند ارث ببرند به صورت مساوی مکلف به پرداخت دیه می­باشند». بنابراین در این حکم نیز مسئولیت بین افراد اسباب به تساوی تعیین شده است. بدون اینکه در آن سخنی از تضامن آورده شود.[۱۳]
حکمی که قانون مجازات اسلامی آورده است از تضمین خسارت زیان­دیده خواهد کاست و با روح قاعده لا­ضرر که به جبران ضررهای ناروا تمایل دارد، مخالف است. چرا که به عقیده برخی از حقوقدانان در صورتی که قانونگذار در قانون مجازات اسلامی تضامن را می­پذیرفت، دادرس می­توانست به استناد ماده ۶۰۶ قانون مدنی که درباره تعهد وارثان نسبت به دین مورث، گفته شده است خسارت را میان کسانی تقسیم کند که استطاعت مالی دارند تا حق زیان­دیده تلف نشود (کاتوزیان، ۱۳۸۶: ۴۴۹). هرچند به نظر می­رسد که این موضوع با عدالت سازگاری چندانی نداشته باشد. ضمن اینکه به دشواری می­توان به چنین قیاسی نیز دست زد. در هر حال در صورتی که چند سبب مشترکاً موجب بروز حادثه­ای شوند می­بایست به طور تساوی از عهده آن برآیند و ظاهر حکایت از آن دارد که نمی­توان به استناد مسئولیت تضامنی هر یک را به جبران تمام خسارت وارده محکوم کرد. النهایه باید به این نکات توجه داشت:
نخست مواد ۱۴ و ۵۳۳ با هم قابل جمع هستند و بنابراین ، حکم به نسخ ماده ۱۴ چندان موجه نمی ­باشد.
دوم هنگامی که ماده ۵۳۳ در مورد تضامن ساکت است، حکم به تضامن نمی ­واند لااقل خلاف صریح این ماده باشد. باید از مواد دیگر یاری جست و سراغ ماده ۱۴ و سایر مواد مرتبط رفت.
سوم در موارد مشابه در سایر قوانین نیز دیده می­ شود که قانونگذار حکم به تضامن کرده است.[۱۴] مانند ماده ۳۱۶ قانون مدنی در مورد غصب و یا تبصره ۲ ماده یک قانون نحوه اجرای محکومیت­های مالی سابق.
چهارم، وقتی در جبران خسارت، هدف اصلی بازگرداندن وضع زیان­دیده به حالت اولیه خود است، تضامن مسلماً این هدف را راحت­تر تأمین می­ کند و ارجحیت دارد. از این رو حکم به تضامن با منطق حقوق سازگارتر است و حکم تقسیم مسئولیت به تساوی در ماده ۵۳۳ قانون مجازات اسلامی را باید ناظر به مسئولیت نهایی بین خود اسباب به عنوان یک اصل فرض کرد.
اما پرسش اصلی در خصوص تعارض این دو ماده، به نحوه تقسیم مسئولیت نهایی بین اسباب مشترک باز می­گردد. ماده ۵۳۳ قانون مجازات اسلامی حکم به تساوی به طور کلی داده است و ماده ۱۴ قانون مسئولیت مدنی، تقسیم مسئولیت را بر اساس نحوه مداخله پذیرفته است (عسگری، ۱۳۷۴:۱۲۵). چگونه این تعارض را باید حل کرد؟
همانطور که گفته شد، عده­ای حکم به نسخ ماده ۱۴ قانون مسئولیت مدنی داده­اند؛ چرا که ماده ۵۳۳ قانون مجازات اسلامی مؤخر بر آن است. اما این دو ماده قابل جمع هستند و نظر قوی تر این است که بپذیریم ماده ۵۳۳ قانون مجازات اسلامی در مقام بیان یک اصل است. یعنی برای این که کار دادرس راحت­تر باشد، فرض می­ کند که دو طرف به طور مساوی در ایراد زیان مداخله داشته اند و این وظیفه خود اسباب است که ثابت کنند این گونه نبوده و تأثیر فعل آنها مساوی نیست. بنابراین، اگر برای دادرس علم حاصل شود که نحوه مداخله هر یک از اسباب متفاوت بوده، حکم به پرداخت خسارت به طور مساوی خلاف منطق حقوقی و انصاف و عدالت است. از این رو با تفسیر گفته شده هم به سوی انصاف و عدالت گام برداشته­ایم و هم هیچ یک از مواد ۳۶۵ و ۱۴ را از حیز انتفاع خارج نساخته­ایم و در تأیید این تفسیر می­توان به نظر مشورتی شماره ۱۶۵۲/۷-۱۰ مهر ماه ۱۳۷۰ اداره حقوقی قوه قضائیه اشاره کرد: «مستفاد از مواد ۲۱۲ ، ۲۱۵ و ۳۶۵ قانون مجازات اسلامی ، هرگاه دخالت چند سبب در ایراد ضرب و جرح محرز بوده، اما نوع و میزان ضرب و جرح وارد شده از سوی هر کدام مشخص نباشد، حکم به پرداخت دیه به طور مساوی داده می شود».
اکنون باید دید منظور از نحوه مداخله در ماده ۱۴ چیست؟ در رویه دادگاه­ها معمولاً برای تعیین مسئولیت هر یک از اسباب، دادرس توسط کارشناس میزان تقصیر هر کدام را مشخص کرده و آن را ملاک عمل خود قرار می­دهد. اما این رویه را نمی توان­تأیید کرد. نحوه مداخله با میزان تقصیر متفاوت است و در واقع، نحوه مداخله اعم از میزان تقصیر است. یعنی در محاسبه نحوه مداخله، یکی از عناصر میزان تقصیر به شمار می آید. اما علاوه بر آن، دادرس باید اوضاع و احوال دیگر، مانند سنگینی وسیله نقلیه طرفین در تصادف، وضعیت جسمانی هر یک از اسباب و تلاش در جهت کاهش میزان خسارت از سوی هر یک از آنها را هم مد نظر داشت. به طور حتم، اگر منظور ماده ۱۴ میزان تقصیر هر یک از اسباب بود، این موضوع را به صراحت بیان می کرد. از این رو این نکته در تقسیم مسئولیت مشترک باید مد نظر باشد (عسگری، ۱۳۷۴: ۱۲۶).
در خصوص مسئولیت در اسباب طولی نیز که به تفصیل در فصل پیش بیان گردید، مسئولیت متوجه فردی است که تأثیر کارش مقدم بر سایر اسباب باشد. در صورتی که سبب و مباشر مجتمعاً در بروز حادثه­ای نقش داشته باشند. قانون مدنی در ماده ۳۳۲ مقرر کرده است: «هرگاه یک نفر سبب تلف مالی را ایجاد کند و دیگری مباشر تلف شدن آن مال بشود، مباشر مسئول است نه مسبب مگر این که سبب اقوا باشد به نحوی که عرفاً اتلاف مستند به او باشد». هر چند در ماده ۳۶۳ قانون مجازات اسلامی مصوب سال ۱۳۷۰ نیز این ماده تکرار شده بود و اشعار می­داشت که : «در صورت اجتماع مباشر وسبب د رجنایت، مباشر ضامن است. مگر اینکه سبب اقوی از مباشر باشد». لیکن در قانون مجازات اسلامی جدید قانونگذار به تغییر این ماده پرداخته است. به گونه­ ای که در ماده ۵۲۶ این قانون اشعار می­دارد : «هر گاه دو یا چند عامل، برخی به مباشرت و بعضی به تسبیب در وقوع جنایتی، تأثیر داشته باشند، عاملی که جنایت مستند به اوست، ضامن خواهد بود وچنانچه جنایت مستند به تمام عوامل باشد، به طور مساوی ضامن خواهند بود، مگر اینکه تأثیر رفتار مرتکبان متفاوت باشد که در این صورت هر یک به میزان تأثیر رفتارشان مسئول خواهند بود. در صورتی که مباشر در جنایت بی اختیار، جاهل، صغیر، غیر ممیز یا مجنون و مانند آنها باشد، فقط سبب ضامن خواهد بود».
چنانکه ملاحظه می­ شود در قانون مدنی و ماده ۳۶۳ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۷۰ قانونگذار دراجتماع سبب و مباشر اصل را بر مسئولیت مباشر قرار داده است مگر آنکه سبب قوی­تر از مباشر باشد. لیکن در قانون مجازات اسلامی جدید ملاک مسئولیت، صرف نظر از مباشر یا مسبب حادثه بودن، تنها به استناد جنایت به عمل آنها تعلق گرفته است.
۲-۱-۲-۲- نقش تقصیر در مسئولیت اسباب حقوقی و کیفری
چنان­که دیدیم در حقوق جزا یکی از عناصر اصلی مسئولیت وجود عمد یا خطای مرتکب است و این موضوع به عنوان یک قاعده کلی در حقوق جزا پذیرفته شده است. در خصوص مسئولیت سبب نیز می­بایست بین حادثه ایجاد شده و قصور، تقصیر یا عمد مسبب رابطه وجود داشته باشد که به آن رابطه سببیت می­گویند. این رابطه در حقوق جزا تا حدی دارای اهمیت است که عموماً بدون وجود آن مسئولیتی متوجه سبب نخواهد شد. چنان­که این موضوع به صراحت در مواد مختلف قانون مجازات اسلامی اشاره شده است. از جمله در تبصره ماده ۴۹۵ قانونگذار مقرر کرده است: «در صورت عدم قصور یا تقصیر پزشک در علم و عمل برای وی ضمان وجود ندارد. هرچند برائت اخذ نکرده باشد».[۱۵]
همچنین در ماده ۵۰۴ قانون مجازات اسلامی جدید نیز در خصوص مسئولیت راننده مقرر شده است: «هرگاه راننده­ای که با داشتن مهارت و سرعت مجاز و مطمئن و رعایت سایر مقررات در حال حرکت است، در حالی که قادر به کنترل وسیله نباشد و به کسی که حضورش در آن محل مجاز نیست، بدون تقصیر برخورد نماید، ضمان منتفی و در غیر این صورت راننده ضامن است.
تبصره ۱- در موارد فوق هرگاه عدم رعایت برخی از مقررات رانندگی تأثیری در حادثه نداشته باشد. به گونه­ ای که تقصیر مرتکب علت جنایت حاصله نباشد، راننده ضامن نیست». [۱۶]
بنابراین لازم است مسبب حادثه قصور یا تقصیر کرده باشد و دوماً تقصیر وی موجب وقوع جنایت یا صدمه وارده باشد، چنان­که هر یک از این دو شرط موجود نباشد سبب ضامن نخواهد بود. لیکن این مورد دارای استثنا نیز می­باشد. از جمله­ آن عبارتند از:
۱- مسئولیت عاقله
۲- مسئولیت مجرم نسبت به مال موضوع جرم
۱- مسئولیت عاقله: هرچند در نظام کیفری ما اصول مسئولیت بر مبنای عمد یا تقصیر مرتکب است، لیکن گاه ممکن است که مصالح جامعه اقتضا کند که قانونگذار برای جبران ضرر نامشروع یا خطری که برای دیگران ایجاد شده است، مسئولیت بدون تقصیر را نیز مورد پذیرش قرار دهد. یکی از موارد، مسئولیت عاقله می­باشد. عاقله بر طبق ماده ۴۶۸ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲ عبارت است از: «پدر، پسر و بستگان ذکور نسبی پدری و مادری یا پدری به ترتیب طبقات ارث …» این ماده در ادامه اشعار می­دارد که :«همه کسانی که در زمان فوت می­توانند ارث ببرند به صورت مساوی مکلف به پرداخت دیه خواهند بود». بر طبق مواد ۳۰۵، ۳۰۶ و ۳۱۱ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۷۰ حدود مسئولیت عاقله عبارت­اند از:
۱- دیه قتل خطاء محض
۲- دیه جراحت (موضحه) و دیه جنایت های زیادتر از آن به عهده عاقله می­باشد و دیه جراحت­های کمتر از آن به عهده خود جانی است.
۳- خسارت­های حاصل از جنایت­های خطائی محض از قتل تا موضحه
۴- جنایت عمد و شبه عمد نابالغ و دیوانه به منزله خطای محض بوده و بر عهده ی عاقله می­باشد. با توجه به حکم کلی تبصره ماده ۳۰۶ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۷۰ جنایت کمتر از موضحه نیز به عهده­ عاقله می­باشد (اداره کل تدوین و تنقیح قوانین و مقررات، ۱۳۸۴: ۲۹۸).
شایان ذکر است که مسئولیت عاقله تنها در مورد دیه بوده و نسبت به ارش موردی ندارد. این موضوع در (نظریه ۷/۱۱۳۵-۱۲/۵/۱۳۷۰) اداره حقوقی قوه قضائیه به صراحت آمده است (اداره کل تدوین و تنقیح قوانین و مقررات، ۱۳۸۴: ۲۹۹). در خصوص حکم ضمان عاقله در پرداخت دیه نیز باید گفت که این حکم هم حکمی است وضعی و هم تکلیفی. یعنی اگر عاقله دیه را نپردازد نه تنها شرعاً حقی را ادا نکرده و مرتکب حرام شده است، بلکه بر ذمه­ی اوست که دیه را بپردازد (حیدری، ۱۳۸۴: ۲۰۵) و جانی در این مورد هیچ­گونه مسئولیتی ندارد و رجوع عاقله به جانی جایز نیست.
با نگاهی به پیشینه فقهی و تاریخی بحث عاقله به این نکته پی خواهیم برد که عاقله در گذشته ماهیتاً نقش سببی در وقوع جرم داشته است. به نوعی که در گذشته اعراب خانواده را در برابر جرائم افراد خود مسئول می­شمردند. چرا که آنها را در وقوع جرم توسط افراد قبیله و فرزندانشان به طور غیر مستقیم سهیم می­دانستند (جباری، ۱۳۸۸: ۱۲۰).
بدیهی است که مسئولیت عاقله در قانون مجازات اسلامی ریشه در همین تفکر فقهی داشته است تا به این ترتیب دیه خطای محض توسط خود جانی پرداخت نشود. لیکن باید دانست امروزه از آنجایی که هر فرد مسئول اعمال خویش می­باشد و اصل شخصی کردن مجازات­ها مطرح است، این طرز نگرش مورد قبول جامعه نمی ­باشد. خصوصاً آنکه عاقله مرتکب هیچ گونه تقصیر و اهمالی نشده و به بیانی دیگر نقشی در وقوع حادثه نداشته است.
اما امروزه دیگر از آن ارتباطات نزدیک خانوادگی و تعاون بین افراد در روزگار عشیره­ای گذشته خبری نیست و در این شرایط پرداخت دیه جنایتی که یکی از افراد فامیل مرتکب شده است برای خویشاوندان (عاقله) که حتی از نظر ما (سبب بدون تقصیر) نیز محسوب نمی شود، بسیار مشکل است (افضلی، ۱۳۹۰: ۱۱).
۲- مسئولیت مجرم نسبت به مال موضوع جرم:
گاه ممکن است مجرم مال مشروع شخص دیگری را در نتیجه ارتکاب جرم متصرف شود. در چنین حالتی مجرم از زمان شروع تصرف نا مشروع مال، در مقابل مال­باخته مسئول می­باشد. لذا چنانچه در زمان تصرف هر اتفاقی متوجه مال نامشروع گردد، در این صورت مجرم حتی با وجود عدم تقصیر مستقیم در تضییع و یا صدمه به مال در برابر مال­باخته مسئول است. به عنوان مثال فرض کنید فردی در نتیجه ارتکاب سرقت و یا کلاهبرداری، اتومبیل دیگری را به ناحق تصاحب کند و سپس در حین رانندگی و در اثر تقصیر راننده ثالثی، اتومبیل تصاحب شده متحمل خسارت گردد. در این حالت سارق یا کلاهبردار به عنوان یک سبب، مسئول جبران خسارت وارده در حق مال­باخته می­باشد؛ هرچند مستقیماً تقصیری در تصادف و ورود خسارت نداشته باشد. این موضوع به خوبی از ماده ۹ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۷۰فهمیده می­ شود. قانونگذار در این ماده چنین بیان کرد: «مجرم باید مالی را که در اثر ارتکاب جرم تحصیل کرده است اگر موجود باشد عیناً و اگر موجود نباشد، مثل یا قیمت آن را به صاحبش رد کند و از عهده خسارات وارده نیز برآید».
اما در خصوص این موضوع که آیا مجرم پس از جبران خسارت می ­تواند به فرد مقصر مراجعه کند، به نظر نگارنده محل تردید است. هرچند نظریه مشورتی ۹۱۷۵/۷ – ۱۸/۱۱/۱۳۸۲ چنین بیان داشت: «چک مسافرتی که در ید طلا­فروش کشف گردیده مال ناشی از جرم محسوب است و بایستی به متضرر از جرم (مسروق­عنه) تحویل داده شود. بدیهی است که طلا ­فروش می ­تواند جهت احقاق حق خود و وصول قیمت طلا به مرجع قضایی مراجعه و وجه مربوط به فروش طلا را از شخص خریدار مطالبه نماید». لیکن باید این نکته را در نظر داشت که عمل طلا­فروش در فروش طلا و گرفتن قیمت آن مشروع بوده ( میرزایی، ۱۳۸۸:۳۲)، حال آن­که سرقت اتومبیل به یقین جرم است.
با توجه به آنچه که گفته شد مجرم سببی است که با وجود عدم تقصیر مستقیم، مسئول جبران خسارت وارده بر مال دیگری است.
در حقوق مدنی نیز می­بایست میان تقصیر یا فعل و ضرر وارده رابطه وجود داشته باشد و چنانچه رابطه­ای بین آن دو نباشد، عموماً فاعل فعل خطاکار را نمی­توان محکوم به جبران خسارت نمود و مسئولیت مدنی بر وی بار نمود. لیکن در حقوق مدنی و در بحث مسئولیت مدنی اسباب وقوع زیان، گاه ممکن است خلاف این قاعده کلی عمل شود. به گونه­ ای که می­توان مواردی را یافت که رابطه سببیت، از ارکان مسئولیت به شمار نمی­رود. به بیانی دیگر در حقوق مدنی نیز همانند حقوق کیفری مواردی وجود دارد، که مسئولیت متوجه سبب می­ شود، بدون آنکه ضرر وارده ناشی از خطا یا تقصیر وی باشد.
اهم این موارد عبارتند از غصب، شبه غصب، مسئولیت امین در صورت تعدی و تفریط، عاریه طلا و نقره.
۱- غصب: بنا بر تعریفی که فقهای اسلام و ماده ۳۰۸ قانون مدنی ایران از غصب به عمل آورده اند، غصب عبارت است از: «استیلا بر حق غیر به نحو عداوت». قانون مدنی در خصوص مسئولیت غاصب در ماده ۳۱۵ مقرر می­دارد: «غاصب مسئول هر نقص و عیبی است که در زمان تصرف او به مال مغصوب وارد شده باشد، هرچند مستند به فعل او نباشد». این ماده که بیانگر حکم استثنایی مورد بحث ماست، مبتنی بر قول مشهور فقهای اسلام و مورد اتفاق حقوقدانان می­باشد (نجفی، ۱۴۰۴: ۸۳). همچنین در ماده ۳۱۱ این قانون نیز اشاره شده است که: «غاصب باید مال مغصوب را عیناً به صاحب آن رد نماید و اگر عین تلف شده باشد، باید مثل یا قیمت آن را بدهد…».
مع­الوصف اگر مالی که در ید غاصب قرار گرفته است، در اثر عوامل قهری همچون سیل و زلزله تلف شود، غاصب مسئول زیان وارده است. بنابراین اگر گوسفندی که توسط غاصب، غصب شده باشد و غاصب آن را در طویله نگهداری کند و ناگهان سیل بیاید و گوسفند را در طویله بکشد، غاصب به عنوان یک سبب ضامن تلف گوسفند خواهد بود. هرچند این موضوع به نظر پاره­ای از حقوقدانان خلاف عدالت و انصاف قضائی است (عسگری، ۱۳۷۴: ۱۴)، لیکن از آنجایی که تخلف پیشین غاصب در غصب حیوان موجبات تلف حیوان را فراهم کرده است، مسئولیت غاصب عادلانه به نظر می­رسد.
بنابراین در غصب اثبات رابطه سببیت بین تقصیر و تلف ضروری نیست. در حقیقت این مورد از قاعده کلی مبنی بر این­که می­بایست تقصیر و خسارت وارده رابطه سببیت وجود داشته باشد، عدول کرده است و تمام کسانی که در راه غصب دخالتی داشته اند، در برابر مالک مسئولیت تضامنی دارند و رابطه سببیت بین هیچ فعلی با تلف از ارکان آن به شمار نمی­رود. بنابراین می­توان گفت که این مورد از موارد مسئولیت­های ناشی از فعل غیر می­باشد که قانونگذار به جبران خسارت مالک پیش از تحلیل رابطه سببیت اهمیت می­دهد.
۲- در حکم غضب: ماده ۳۱۰ قانون مدنی مقرر می­دارد: «اگر کسی مالی به عاریه یا ودیعه و امثال آنها در دست اوست، منکر گردد از تاریخ انکار در حکم غضب است». بنا بر این ماده امین در صورت استحقاق مالک به استرداد از تاریخ انکار مورد عاریه و ودیعه مسئول تلف و هر نقص و عیبی خواهد بود، اگرچه ناشی از فعل او نباشد.

 

 

نظر دهید »
بررسی تاثیر بازارگرایی بر عملکرد شرکت های تولید کننده مبلمان و دکوراسیون منزل در شهرک صنعتی خرمدشت تهران- قسمت ۱۱
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

۲-۶-۲ ارزیابی رابطه بازارگرایی با عملکرد از طریق متغیر های تعدیل کننده :
محققان به تاثیر متغیر های تعدیل کننده بر رابطه بازارگرایی با عملکرد پرئاخته اند. مطالعات در این زمینه نشان داد که حساسیت رقابت ، نوسانات بازار ، تکنولوژی و نوع استراتژی بعنوان تعدیل کننده بر رابطه بازارگرایی با عملکرد تاثیر دارد . (دی و وانسلی ،۱۹۹۸ ،۳۸۱)
خلاصه نتایج ۱۳ مطالعه را در این زمینه بشرح زیر است .یافته های نشان می دهد که تاثیر متغیر های تعدیل کننده حساسیت رقابت ؛ نوسانات بازار و تکنولوژی نا متجانس ومتناقض می باشد مثلا مطالعات انجام شده در زمینه متغیر تعدیل کننده تاثیر بازار بر رابطه بازارگرایی و عملکرد نشان می دهد که ۲ نمونه از این مطالعات (۱٫۸۲%) تاثیر مثبت ؛ سه نمونه انها (۲۷٫۲%) تاثیر بی معنی و دو نمونه هم تاثیر منفی داشته اند و پنج نمونه از این مطالعات (۳۶٫۴%) غیر یکنواخت بودن متغیر تعدیل کننده را نشان می دهد. در مطالعات دیگری که پیرامون بررسی متغیر تعدیل کننده نوسانات تکنولوژیکی صورت گرفته یک نمونه تاثیر مثبت (۱۲٫۵%) و یک نمونه هم (۱۲٫۵%) غیر یکنواخت بودن تاثیر متغیر تعدیل کننده بر رابطه بازارگرایی و عملکرد وجود دارد. مثلا در زمینه شدت رقابت ( سه نمونه تاثیر مثبت ، ۴ نمونه بی معنا ، یک نمونه منفی و سه نمونه غیر یکنواخت ). در زمینه رشد بازار یک نمونه مثبت ؛ یک نمونه بی معنا و یک نمونه منفی. پس می توان نتیجه گرفت که یافته های مربوط به تاثیر متغیر های تعدیل کننده بر رابطه بازار و عملکرد مبهم است. یافته های تحقیقاتی در مورد عوامل خاص شرکت مانند نوع استراتژی نشان دهنده دهنده تاثیر غیر یکنواخت و فعالیت های نو اورانه تاثیر بی معنا بر رابطه بازارگرایی و عملکرد تحت تاثیر مقیاس اندازه گیری بازارگرایی قرار دارد. ” سابرامانین و گپا لاکریشنا (۲۰۰۱) با بهره گرفتن از مقیاس نارور و اسلاتر نشان دادند که متغیر تعدیل کننده خصومت رقابتی ، نوسانات بازار ، تاثیری بر رابطه ندارد.
بالعکس هاریس[۲۷] در سال ۲۰۰۱ با بهره گرفتن از مقیاس نارور و اسلاتر(۱۹۹۰) گزارش دادند که متغیر تعدیل کننده خصومت رقابتی و نوسانلت بازار تاثیر غیر یکنواخت بر رابطه بازارگرایی با عملکرد دارد.
۲-۶-۳ ارزیابی رابطه بازارگرایی با عملکرد از طریق متغیر های میانجی :
یک نوع ناهماهنگی را می توان در مطالعاتی که از متغیرهای میانجی برای بررسی رابطه بازارگرایی با عملکرد استفاده شد مشاهده نمود.مهمترین میانجی که محققان مورد توجه قرار دادند عبارتند از :
۱-کیفیت محصول(چانگ و چن ،۱۹۹۸ ،۷۸)
۲-شاخص ارتباط با مشتری (سیگوا و دیگران ۱۹۹۸ ، ۲۳۶)
۳- اثر بخشی سازمان (پلهام و دیگران ،۱۹۹۷ ،۹۵)
۴-نوآوری ( ماتر و دیگران ،۱۹۹۷، ۲۱۳ )
یافته های تحقیقاتی در این زمینه نشان می دهد که اعتماد مشتری تاثیر مثبت بر رابطه بازارگرایی با عملکرد دارد اما تمایلات مشتری تاثیر منفی بر این رابطه دارد. (سیگوا و دیگران ۱۹۹۸ ، ۲۳۶). همچنین اثر بخشی شرکت مانند اثربخشی استراتژی های بازاریابی بر حسب موفقیت محصول جدید ، کیفیت محصول و حفظ و نگهداری مشتری تاثیر مثبت بر رابطه بازارگرایی با رشد فروش سهم بازار و سود اوری دارد.
نتایج تحقیقات پل هام[۲۸] (۱۹۹۷) نشان داد که شرکت هایی که به دنبال توسعه رفتار های بازارگرایی هستند در توسعه محصول جدید ؛ بهبود کیفیت ؛ بهبود حفظ و نگهداری مشتری موثر تر عمل می کنند. بررسی مطا لعات مربوط به تاثیر متغیر های میانجی ، کیفیت محصول ؛ تقویت نوآوری ما را به نتایج زیر می رساند:
۱- کیفیت محصول بطور نسبی و مثبت بر رابطه بازارگرایی با عملکرد تاثیر می گذارد.
۲- نواوریهای سازمانی بطور کامل و مثبت بر رابطه بازارگرایی با عملکرد تاثیر دارد.
۳-ارتباط بین بازارگرایی و عملکرد سازمانی بطور کامل و مثبت تحت تاثیر نواوریهای موفق قرار می گیرد.
از دیدگاه نظری بازارگرایی تلاشهای فردی و بخشی پرسنل سازمانها را در جهت ایجاد ارزش برتر برای مشتریان به گونه ای بهتر از رقبا هماهنگ می کند ( نارور و اسلاتر ،۱۹۹۰،۷۱۲ ). بنابراین شرکت های بازارگرا می توانند به سطح بالایی از رضایت مشتری دست یابند. مشتریان خود را وفادار نگه دارند و مشتریان جدید جذب کنند و به سطح مطلوبی از عملکرد برسند.
۲-۷ :مولفه های بازار گرایی تحقیق :
برای بازارگرایی تا کنون تعاریف مختلفی ارائه شده است . اما در این پژوهش بر مبنای دیدگاه نارور و اسلاتر به آن نگریسته شده است .بازارگرایی یک نوع هنجار رفتاری است که در سر تاسر سازمان گسترش یافته و از طریق نواوری پاسخگوی نیازهای حال و اتی بازار و مشتری است.
بازارگرایی از سه جز رفتاری تشکیل شده است : مشتری مداری ؛ رقابت گرایی ، هماهنگی بین وظیفه ای.
۲-۷-۱ مشتری گراِِیی
برای چندین دهه تمرکز بر مشتری به عنوان اساس بازاریابی معرفی شد. سر انجام دشپاند و فارلس آن را بعنوان جز اصلی بازارگرایی نیز به حساب آورده اند.
نارور و اسلاترنیز بر این باورند که مشتری گرایی درک کافی از خریداران هدف خود می باشد بطوریکه مستمرا به خلق ارزش های برتر برای آنها دست زده شود. کنسواگرا و استبان نیز مشتری گرایی را عبارت از فعالیت های مورد نیاز جهت جمع آوری و انتشار اطلاعات در مورد مشتریان دانسته اند.
سینک و رانچود بر این باورند که مدیران بایستی به مشتری محوری بپردازند. انها باید بکوشند تا بطریق زیر فرهنگ مشتری گرایی را توسعه دهند. برای مثال همه کسب و کارها را درباره ی مشتریان عمده آگاه نگه دارند ؛ خطوط تولید را به وسیله تحقیقات بازاریابی هدایت کنند ، جهت تعدیل محصولات برای تناسب انها با نیازهای هر مشتری سرعت عمل داشته باشند. نیازهای مصرف کنندگان نهایی را شناسایی کنند و بصورت مکرر با دیگر بخشها تعامل داشته باشند .ضمنا انها تاکید بر رضایت مشتری را امری حیاتی دانسته وبر این عقیده اند که بایستی با فراهم اوردن محصولاتی مطابق با اصول عرف و کیفیت بالای خدمات پس از فروش به سطح بالایی از رضایت مشتری نایل شد ؛ این امر بر این حقبقت تاکید می کند که شرکت ها بهتر است در زمینه روابط با مشتریان خود تحقیق و بررسی بیشتری نمایند و تمرکز اشکارا بر رقبا را در اولویت بعدی قرلر دهند که این قضیه می تواند به وسیله ارزیابی محصولات مورد ترجیح مشتری و صحبت با مصرف کنندگان نهایی ؛ نمایندگان و توزیع کنندگان اجرا شود. نارور و اسلاتر(۱۹۹۰ ) همچنین ضمن اینکه معتقدند مشتری گرایی قلب بازارگرایی است تاکید می کنند که خلق ارزش بیشتر برای مشتریان مستلرم درک مستمر زتجیره ی ارزش خریدار می باشد.
همچنین مشتری گرایی منجر به بهبود عملکرد خدمات به مشتری می شود.بهبود عملکرد خدمت به مشتری عملکرد مالی بالاتر را رهنمون می کند. سطوح بالای خدمت به مشتری منجر می شود به نرخهای بالای حفظ مشتری که نتیجه اش حجم فروش بیشتر و سهم بازار بالاتر می باشد. باید توجه نمود مزایایی که مشتری را دلشاد می کنند اما به اسانی قابل کپی برداری هستند یک منبع مزیت رقابتی پایدار نمی باشند. در مفهوم مشتری گرایی موارد زیر می تواند مطرح شود :

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت tinoz.ir مراجعه کنید.
تعهد مشتریان

خلق ارزش برای مشتریان

درک نیازهای مشتریان

خدمات پس از فروش
یک تجارت برای رسیدن به عملکرد بهینه باید به توسعه و نگهداری مزیت های رقابتی خود بپردازد. امروزه تاکید تجارت بین الملل بر ان است که به طور مداوم به ایجاد ارزش برای مشتریان بپردازد. کلیه تحقیقاتی که در زمینه بازارگرایی صورت گرفته است رابطه قوی بین بازارگرایی ، سود اوری ، حفظ مشتری و افزایش فروش و موفقیت محصولات جدید را نشان داده است. در یک کسب و کار بازار محور ؛ کارکنان زمان قابل ملاحظه ای را با مشتریان سپری می کنند و به دنبال راه های جدید برای ارضای نیازهای انان هستند. جورج کاکس معتقد است که ما باید بیشتر به سمت مشتری گرایی حرکت کنیم ؛ البته نه تنها به این دلیل که این واژه ؛ واژه زیبایی است بلکه به این دلیل که مشتری گرایی امروزه به عنوان یک ضرورت و اجبار برای سازمان ها در آمده است. ما در جهانی زندگی می کنیم که بیش تر از گذشته حالت پویا به خود گرفته است و کسب وکار ها به عنوان یک ضرورت و اجبار برای سازمانها درآمده است. در گذشته شما رقبای خود را می شناختید ، نقاط ضعف و قوت آن ها کاملا برای شما اشکار و حوزه ی فعالیت هم مشخص بود و اصلا رقابت ا به شکل محلی صورت می گرفت. اما امروزه همه چیز تغییر کرده است. دیگر چیزی به عنوان مرز فعالیت وجود ندارد و رقبا به راحتی وارد مرزهای شما می شوند.از طرف دیگر بطور همزمان محصولات ؛ رقبا و بازارها در حال جهانی شدن هستند.
جرج کاکس(۲۰۰۰ ) برای پی ریزی خصیصه رقابتی بودن سازمان در شرایط رقابتی کنونی ، چهار جز کلیدی را مورد توجه قرار می دهد. فرهنگ ( نگرش ها و رفتارهای موجود در سازمان ) ، فرایندها ، سیستم ها ( با تاکید ویژه بر ارتباطات ) و خلاقیت و نواوری در سازمان برای مشتری گرا شدن باید فرهنگ سازمان تغییر یابد و تعهد به مشتری گرایی ابتدا در سطح عالی و بالای سازمان ایجاد شود.
۲-۷-۲ رقابت گرایی
زیورب و گاتیگنون(۱۹۹۰) رقابت گرایی را اشاره به توانایی و درخواست برای شناسایی ، تجزیه و پاسخگویی به اعمال رقبل دانستند.آنها معتقدند که شرکت هایی که رقابت گرایی را توسعه می دهند ، قادر می شوند که بطور موثر نقاط قوت و ضعف های رقبایشان را تجزیه و تحلیل کرده و به آنها پاسخ دهند. کانسواگرا و استبان(۱۹۹۲) معتقدند که رقابت گرایی به تلاش برای جمع اوری و انتشار اطلاعات در مورد رقبای یک شرکت بازار محور اشاره می کند. سینگ و رانچود در مطالعه ی خود به این نتیجه رسیدند که رقابت گرایی باید به عنوان بخشی از یک فعالیت کلی بدون صرف منابع اضافی باشد.اگر شرکتها می خواهند کاملا رقابت گرا باشند آنها باید آماده باشند که در ابتدای کار کمی ضرر را در درامدهای خود متحمل شوند. یافته ها همچنین برای شرکتهایی که رقابت گرایی متوسط به بالا دارند فوایدی را نشان می دهد. به روشنی مشخص است که قبل از اینکه استراتژی رقابت گرایی اتخاذ شود نیاز است که تجزیه و تحلیل هزینه – منفعت بوسیله ی مدیران انجام بگیرد. باید توجه شود که سود اوری واقعی در بلند مدت بدست می آید.( کانسواگرا و استبان ،۱۹۹۲ ،۱۲۴).
موفقیت در بازار نه فقط به شناسایی نیازهای مشتریان و پاسخ به آنها وابسته است بلکه به توانایی در اطمینان از اینکه قضاوت مشتریان از پاسخ ها بهتر و برتر از رقیبان است نیز وابسته می باشد. هر شرکت اعم از اینکه رهبر بازار باشد یا برتری طلب یا تمرکز دهنده باید یک خط مشی بازاریابی رقابتی داشته باشند. خط مشی ای که بتواند در مقابل رقبا جایگاه شرکت را مستحکم کند. همچنین شرکت باید همواره خط مشی خود را با شرایط دایما در حال تغییر محیط رقابتی همساز نماید (لینگز ،۲۰۰۴،۱۷۸). شرکت رقابت گرا شرکتی است که اعمال و فعالیت های خود را شدیدا تحت تاثیر کنش ها و واکنش ها ی رقبا تنظیم می کند. در چنین وضعیتی شرکت رقابت گرا وقت خود را بیشتر صرف پی گیری حرکات رقبا و مقوله ی مهم بازار می کند و می کوشد خط مشی هایی را بیابد که بتواند بر ضد ایشان به کار بندد. (بورلند ،۲۰۰۷،۳۵۷ ).
در چنین حالتی شرکت به بازاریابان خود آموزش می دهد تا همیشه در حال اماده باش به سر برند و مراقب نقاط ضعف احتمالی خود باشند و نقاط ضعف رقبا را نیز ار نظر دور ندارند. تصمیم گیرندگان شرکت باید اطلاعات راجع به رقبای خود را جمع اوری و تفسیر کنند. سپس این اطلاعات را در بخشهای مختلف سازمان منتشر کرده و مورد استفاده قرار دهند که این مستلزم پایه گذاری سیستم اخبار و اطلاعات رقابتی در سازمان است . در مفهوم رقابت گرایی موارد زیر باید مد نظر قرار گیرد :

 

میزانی که اطلاعات مربوط به رقبا توسط عوامل فروش جمع اوری شده اند و در بین سایر واحدها پخش می شوند.

میزانی که مدیریت عالی در مورد نقاط قوت و ضعف و استراتژی های رقبا بحث می کنند.

فراوانی دفعاتی که شرکت از مزایای فرصت های پیش امده استفاده کرده و از ضعف های رقبا کسب مزیت می کند.

پاسخ سریع در مقابل فعالیتهای رقبا ( میلر ،۱۹۹۱،۳۴۵).
یک تولید کننده باید به رقبای فعلی و آتی خود نگرشی حساس داشته باشد و به مانند بازی شطرنج خود را با فعالیت های آنان منطبق سازد. این اطلاعات در توسعه استراتژی های رقابتی شرکت بسیار موثر است. در یک تجارت بازارگرا کلیه کارکنان در تمام سطوح اطلاعات مربوط به رقبا را با یکدیگر تقسیم می کنند و در اختیار هم قرار می دهند. به عنوان مثال برای واحدی همچون تحقیق و توسعه ، دریافت و جمع اوری اطلاعات از نیروهای فروش در مورد تغییرات تکنولوژیک رقبا بسیار ضروری و حیاتی است. مدیران ارشد بطور مداوم و مستمر در مورد استراتژی های رقبا به بحث و تبادل نظر می پردازند و اطلاعات مختلف در مورد تهدید های رقابتی بالقوه را با هم در میان می گذارند. یکی از دلایل مهم موفقیت شرکت های ژاپنی در این است که انها به مدیران این اموزش را می هند که توانایی درک عوامل رقابتی ، جزیی از کار هر مدیر است. کسب و کار های بازارگرا اغلب فرصت های رقابتی را با توجه به ضعف های رقبا و نقاط قوت خود مورد هدف قرار می دهند و برای خود مزیت رقابتی ایجاد می کنند.( رز ،۲۰۰۲ ، ۲۸۹ ).
۲-۷-۳ هماهنگی بین وظیفه ای
هماهنگی بین وظیفه (کاتلر،۱۹۹۰، ۱۶۷ ) اشاره دارد به تلاش برای هماهنگی کاربرد منابع شرکت با هدف خلق ارزش برای مشتری. باید دانست که هماهنگی بین وظیفه ای عبارت است از انتشار اطلاعات مربوط به مشتریان و رقبا بین همه ی افراد و بخش های سازمان به منظور ایجاد بینش صحیح از نیاز ها و خواسته های مشتری و برنامه ریزی جهت فایق امدن در رقابت. نارور و اسلاتر بر نقش کارکنان در توسعه ی بازار محوری تاکید نموده و پیشنهاد کرده اند که همه کارکنان دارای پتانسیل جهت اعطا ی ارزش به مشتری هستند و اینکه هماهنگی بین وظیفه ای جهت نیل به این موضوع. لازم است در کل در مفهوم بین وظیفه ای موارد زیر باید مد نظر قرار گیرند.(دشپاند و وبستر ۱۹۹۳) .

 

همبستگی بین وظیفه ای در تدوین استراتژی

سهیم کردن دیگر واحد های سازمان در منابع

انتشار اطلاعات در میان کلیه واحدها

هماهنگی کلیه ی فعالیت ها در جهت خلق ارزش برای مشتری.
۲-۸ عملکرد سازمان و کسب و کار
اکثر محققان بازاریابی معتقدند که معیارهای ذهنی عملکرد مانند رضایت مشتری، وفاداری عاملی مهم و مؤثر در معیارهای عینی عملکرد مانند حاشیه سود است بسیاری از فعالیتهای بازاریابی مستقیماً بر عملکرد مشتری مانند رضایت و وفاداری مشتری تأثیر میگذارد، همچنین عملکرد مشتری و عملکرد بازار بر عملکرد مالی شرکت تأثیر می گذارد. براین اساس عملکرد کسب وکار از سه جزء تشکیل شده است که عبارتند از عملکرد بازار؛ عملکرد مشتری و عملکرد مالی. در عملکرد مشتری بر وفاداری و رضایت مشتری و در عملکرد بازار بر مقدار فروش، رشد فروش و سهم بازار تأکید میشود(تاتسو هاچ ۲۰۱۰).
عملکرد سازمانی در واقع عملکرد شرکت در زمینه های مالی و غیر مالی می باشد. شاخص عملکردی برای اندازه گیری عملکرد تجاری در اینجا مورد توجه قرار گرفته است که یک ساختار چند قسمتی است که برای مشتری گرایی، سهم بازار، موفقیت محصول جدید، بازده سرمایه گذاری و رشد فروش به وجود آمده است. در این بررسی برای دستیابی به عملکرد شرکت، انتظارات عملکردی کارکنان موردتوجه قرار گرفته است. انتظارات عملکردی، انتظاری است که کارکنان با توجه به آنچه در سازمان لمس و مشاهده می کنند می خواهند در عملکرد سازمان بروز نماید. در واقع هر عملی که در یک سازمان در راستای بهبود یا تضییع سازمان اتفاق می افتد دیدگاه افراد را تحت تاثیر قرار می دهد ( آلبرت ۲۰۰۹). در رابطه با مقوله بازارگرایی نیز چنین است. اگر کارمندان یا مشتریان سازمانی احساس کنند که بر میزان بازارگرایی و توجه به مشتری یا رقیب و پاسخگویی سازمان افزوده شده است در اینصورت انتظار افزایش عملکرد شرکت در زمینه های مالی و غیرمالی را خواهند داشت. مطالعات بیشتر در رابطه با مفهوم بازارگرایی بیان می کنند که در واقع به کارگیری مفهوم بازاریابی می باشد. کوهلی و جاوورسکی (۱۹۹۰) آن را اینطور تعریف می کنند. ایجاد آگاهی بازار در گستره ی وسیعی از سازمان در رابطه با نیازهای جاری و آینده ی مشتریان، انتشار این آگاهی در سر تا سر دپارتمانها و در نهایت پاسخگویی وسیع سازمانی به آن (جیمز سگارا ؛ناوارا ؛ ۲۰۰۷ ) . اطلاعات مشتری درباره ی داده ها و اطلاعات درباره سفارشات مشتری نیازهای مشتری و انتظاراتش ؛ رضایت مشتری ؛ عادات کلی خرید مشتری و رفتارهایش و ویژگیهای پخش بازار مشتریان و توسعه کسب و کار می باشدو در واقع رضایت مشتریان هسته فعالیت شرکت را تشکیل می دهد و کلیه فعالیت های شرکت باید در راستای ارضای نیازهای مشتریان باشد .شناخت نیازها و انتظارات مشتریان و پاسخگویی به تغییرات ایجاد شده در بازار نقش کلیدی در موفقیت شرکت بازی می کند تلاشهای اضافی برای بازارگرا شدن بیشتراز طریق پاسخگویی بهتر به نیازهای بازار و سعی در برآورده کردن و راضی کردن گروه های مختلف مشتریان می باشند( نوری نیا ۱۳۸۶). نقش بازارگرایی در ایجاد آگاهی جدید برای برنامه های بازاریابی در استراتژی بازاریابی هنوز مورد تاکید قرار گرفته است (کوهلی و جاوورسکی، ۱۹۹۰ ؛ نارور و اسلاتر۱۹۹۵)پاسخگویی به آگاهی بازار را به عنوان عمل انجام شده در پاسخ به آن آگاهی تعریف می کنند. در سطح کارمندی، این به معنی گرفتن اطلاعات مشتری هنگام تصمیم گیری است که از آن استفاده می شود (کروین-سندی ۲۰۰۹) . در نتیجه بازارگرایی یک مفهوم مجزا نیست و بازارگرایی شرکت تنها به صورت مداوم بودن وجود خارجی پیدا میکند.(بیکر ۱۹۹۹) . مطابق با این نقطه نظر، شاخص های کلیدی بازارگرایی شامل دسترسی وسیع سازمان به اطلاعات باز است که در ادامه بین دپارتمانهای داخلی پخش می شوند، مورد توجه قرار گرفته و پردازش می شوند و در نهایت سازمان از این اطلاعات استفاده می کند تا به مشتریان، کانالها، رقبا و شرکای استراتژیک پاسخ دهد تا اینکه با تغییرات شرایط بازار سازگار شود. در ارتباط با دیدگاه رفتاری، هنوز خیلی مانده است تا فاکتورهایی راکه روی پاسخگویی به اطلاعات بازار برای شرکتها تاثیر می گذارند را کشف نماییم. اولا تحقیقات قبلی با گرایش بازاریابی رفتاری به عنوان مجموعه ای از فعالیتها رفتار می کنند در صورتی که ارتباطات متقابل آنها را امتحان نمی کنند (کار و لوپز ؛۲۰۰۷) ثانیا اگر چه بازارگرایی در وجود خود یک ساختار سطح سازمانی است اما آن در سطح فردی به کار گرفته می شود در نتیجه درک فرایند بازارگرایی در سطح فردی یک فاکتور مهم توضیح پاسخگویی وسیع سازمانی به اطلاعات مشتریان می باشد. مطالعاتی که روی بازارگرایی توجه داشته اند،پیش نیاز ها (مثل جو و فضا، هماهنگی متضاد، متغیرهای ساختاری و نتایج (مثل عملکرد سازمانی، نگرشهای کارکنان، نوآوری محصول) و میانجی ها ی مرتبطمثل رقابت، محیط بازارگرایی را بررسی کرده اند.(جیمنز، سگارا ناوارو، ۲۰۰۷ ) تحقیق در بازارگرایی در محتواهای زیادی به کار رفته است تعداد وسیعی از مطالعات در ایالات متحده به کار رفته است(برای مثال جاوورسکی و کوهلی، ۱۹۹۳ ) و نارور و اسلاتر ، ۱۹۹۰ و پل هام و ویلسون ۱۹۹۶ ، روکرت ، ۱۹۹۲ و اسلاتر و نارور ، ۱۹۹۴) دیگر مطالعات در استرالیا انجام شده است.همچنین در آسیای جنوب شرقی و در ژاپن (دشپاند و همکاران ۱۹۹۳) بازارگرایی توجهی به تلاشهای افراد و بخشهای یک سازمان به منظور ایجاد ارزش والا برای مشتری می کند که منتهی به عملکردبالاتر می شود . یک سازمان بازارگرا به طور مداوم نیازهای مشتریان را کنترل می کند و تلاش می کند تا نیازها را به وسیله ی اصلاح پیشنهادات سازمانی به منظور سود آور باقی ماندن، برآورده نماید. این نتایج در بستن فضاهای بالقوه بین مدیریت سازمان و مشتریان آن می باشد و منتهی به عملکرد بهتر سازمانی می شود. جاوورسکی و همکاران (۱۹۹۳) دریافتند که بازارگرایی در انتخاب یک مجموعه ی محصول جذاب مفید می باشد، همچنین آگاهی بازار مشتری را افزایش می دهد که به طور مثبتی مرتبط با عملکرد در شرکتهای کوچک می باشد(لدوید و اودویر، ۲۰۰۹) هالت و همکارانش همچنین تصدیق می کنند که بازارگرایی می تواند یک منبع منحصر به فرد حمایت کننده از ارزش جامع آگاهی بازار باشد و به طور ضروری یک عمل همکاری کاربردی هدایت شده در به دست آوردن مزیت رقابتی باش. (دی و ونسلی ۱۹۸۸ ). کوهلی و جاوورسکی (۱۹۹۰) و نارور و اسلاتر(۱۹۹۵) هر دو مشخص می کنند که بازار گرایی یک کار فرهنگی زمینه ای برای یادگیری سازمانی تهیه می کند که به دانش توسعه محصول کمک می کند. این تداوم اساسی برای مزیت رقابتی محصول می باشد(هسیه و همکاران، ۲۰۰۸ ) این مورد به وسیله ی بلتکسون و همکارانش در ۲۰۰۶ حمایت شده است که دریافتند شرکتهای کوچک روی اثر بخشی بر آورده کردن نیازهای مشتری تاکید دارند. پلهام پیشنهاد می کند که یک فرهنگ بازارگرایی قوی ممکن است منابع مشخص مزیتهای رقابتی قوی برای شرکتهای کوچک تهیه کند(لدوید و اودویر۲۰۰۹ ). نارور واسلاتراظهار کردند که درک ارتباط بین بازارگرایی و استراتژی ها برای درک جامع ما از سهم بازارگرایی بر روی اثر بخشی سازمانی مهم می باشد.
(مورگان و استرانگ ۱۹۹۷ ) تصمیم گیری اثر بخش درداخل سازمان از درک هر دوی رقبا و مشتریان به وجود می آید که منتهی به عملکرد بالای سازمان می شود (پانی وجیراکیس و تئودوریدیس،۲۰۰۷ ). هانت و مورگان(۱۹۹۵ ) حمایت می کنند که توجهات دو جانبه ی بازارگرای پیروی هر دوی مشتریان و رقبا برای استراتژی شرکت ضروری می باشد.تحقیقات نشان می دهد که یک ارتباط مثبت بین بازارگرایی و عملکرد برای شرکتهای تولیدی قوی تر از شرکتهای خدماتی است و این ارتباط به اندازه شرکت و محتوای فرهنگی تجارت بستگی دارد
این معانی اکنون به طور وسیعی مستقر شده است و تحقیقات برای امتحان به کارگیری و توسعه ی بازارگرایی شرکتها پیش رفته اند.(کرونن- سندی، ۲۰۰۹) . گیو در سال ۲۰۰۰ ارتباط بین بازارگرایی و عملکرد تجاری را برای اندازه گیری کیفیت خدمات بررسی کرد. نارور و اسلاتر مطالعه ای را در یک صنعت منحصر به فرد انجام دادند که پیشنهاد می کرد که بازارگرایی مرتبط با برگشت سرمایه می باشد.
۲-۹مولفه های عملکرد مشتری تحقیق
۲-۹-۱ رضایت مشتری
مفهوم گرایش به رضایت مشتری از جمله مفاهیمی می باشد که امروزه سازمان های تولیدی یا خدماتی، آن را به عنوان معیاری مهم برای سنجش کیفیت کار خود قلمداد می کنند واین روند همچنان درحال افزایش است( کیم ،۲۰۱۰ ،۶۰) اهمیت مشتری و رضایت او چیزی است که به رقابت در سطح جهانی برمی گردد. چنانکه در جایزه ملی کیفیت مالکم بالدریج چیزی حدود ۳۰ درصد از کل امتیازها را میزان رضایت مشتریان تعیین می کند. گرایش به رضایت مشتری داشتن یکی از فاکتورهای کلیدی برای بازارگرایی در این تحقیق می باشد. بنابراین سازمانها به منظور نیل به اهداف خودبه جلب و اعتماد رضایت مشتریان نیاز دارند که با به کارگیری راهبرد گرایش به مشتری براساس توجه به خواسته های مشتریان می توانندبه اهداف خود برسندLewin, 2009, 283-299)). لذا بایستی به عوامل موثربر رضایتمندی مشتریان خود توجه نموده و با توجه به تغییرات اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی و نیازهای مشتریان خود،تلاشهای مستمر را به منظور حفظ مشتریان خود و جذب مشتریان جدید انجام دهند. راضی کردن مشتریان منجر به وفاداری آنان خواهد شد و وفاداری بهره وری و سود سازمان را افزایش خواهدداد.همچنین مشتریان وفادار در گسترش خط و دیگر محصولات جدیدی که به وسیله ی همان شرکت پیشنهاد می شود تاثیر دارند و بیشتر از آن یک محصول موفقیتی و زودگذر و شکست درخدمات را می بخشند از آن چشم پوشی می کنند.
عکس مرتبط با اقتصاد
(جانستون ،۲۰۱۰ ، ۲۸۰)) .عملکرد هر کسب و کار به موفقیت در حفظ مشتریان (افزایش طول دوره بقای مشتری) بستگی دارد. طول دورهبقای مشتری به طول مدت زمان و یا تعداد چرخه های خرید اطلاق می شود که مشتری برای تأمین نیازمندی های خویش ، قبل از رجوع به سایر عرضه کنندگان ، تنها به سازمان ما روی می آورد. به طور کلی هرچه ۴۶ طول دوره بقای مشتری بیشتر باشد، مشتری از ارزش بیشتری برخوردار است.( گومز ،۲۰۰۴ ۱۴۶ )
از مشتریان رضایتمند، انتظار می رود که :

 

برای مدت زمانی طولانی تر، در زمره مشتریان سازمان باقی بمانند.

با انتشار پیام کلامی مثبت درباره سازمان به سایرین (مشتریان بالقوه )، موجب افزایش علاقمندی آنان برای استفادهاز محصولات سازمان باشند.

برای برخورداری از محصولاتی که به بهترین صورت ، احساس رضایتمندی آنان را تأمین می کند، سهم خرید خویش را از سازمان افزایش دهند.
ایجاد فرایند پایش رضایتمشتری، سازمان را جهت شناسایی مشکلات بالفعل و بالقوه ، پیش از آنکه موقعیت تجاری سازمان را با مخاطرات جدی روبرو سازد، یاری می نماید .
(رودولف ، ۲۰۰۱ ، ۳۳ ).
رقابت و رضایت مشتریان

 

 

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 250
  • 251
  • 252
  • ...
  • 253
  • ...
  • 254
  • 255
  • 256
  • ...
  • 257
  • ...
  • 258
  • 259
  • 260
  • ...
  • 346
بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

اخبار اقتصادی و علمی، آموزش های کاربردی

 بهبود سئو تکنیکال
 درآمد فریلنسری طراحی
 گروه شکاری Hound
 لوازم عروس هلندی
 رازهای سئو فنی
 کرم قلب سگ
 سگ پاکوتاه آپارتمانی
 بی حالی گربه
 غذای خانگی سگ پامرانین
 افزایش فروش گیفت کارت
 آموزش چت جی پی تی
 بیان احساسات در رابطه
 ویژگی های زن مناسب
 درآمد از محصولات فیزیکی
 ویژگی های دختر خوب
 تغذیه بچه خرگوش
 کمپین های تخفیف موفق
 افزایش فروش اشتراک
 گربه ببری و مراقبت
 فروش تم گرافیکی
 درآمد نویسندگی
 برنج مناسب سگ
 تولید محتوای اسپین
 فروش محصولات دست ساز
 درآمد از اپلیکیشن ها
 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

  • بررسی تاثیر محلول¬پاشی نانو¬کلات پتاسیم بر خصوصیات فیزیولوژیکی- قسمت ۷
  • دانلود پایان نامه مدیریت درباره مدل عمومی دانش
  • سازوکارهای پیش بینی شده برای حل و فصل اختلافات در معاملات دولتی- قسمت ۱۲
  • تحقیقات انجام شده در مورد بررسی اثر شوری بر صفات فیزیولوژیک و مورفولوژیک گندم- فایل ...
  • تحولات قاعده منع محاکمه و مجازات مجدد بر اساس قانون مجازات اسلامی ایران (مصوب ۱۳۹۲)- قسمت ۹
  • بررسی کارایی واحدهای کنسانتره در استان آذربایجان غربی- قسمت ۵
  • بررسی زوال ورق های غیرایزوتروپیک TWB تحت فرآیند هیدروفرمینگ- قسمت ۲۷
  • بررسی جایگاه زن در دوره پیش از اسلام ومقایسه آن با دوره اسلامی- قسمت ۵
  • پایان نامه مدیریت : پیشینه استراتژی
  • روش¬کوادراتور و بلوکی برای حل معادلات انتگرال خطی ولترای نوع دوم- قسمت ۲
  • تحلیل و بررسی آراء پیتر ون اینوگن در باب مسئله شر بر اساس فصل های ۱تا۴ کتاب مسأله ی شر (۲۰۰۶)- قسمت ۳
  • اثربخشی آموزش مدیریت استرس به شیوه شناختی- رفتاری بر افکار غیرمنطقی و تاب¬آوری در معتادان به مواد مخدر- قسمت ۶
  • بررسی تعهد طبیعی در حقوق موضوعه ایران و فقه امامیه- قسمت ۵
  • مقاله مدیریت : کاربرد شایستگی در برنامه‌ریزی منابع انسانی
  • خرید اینترنتی فایل پایان نامه : تاریخچه صنعت قیر
  • بررسی عوامل اجتماعی – جمعیتی و اقتصادی موثر برسلامت سالمندان در شهرستان خرم آباد- قسمت ۹- قسمت 2
  • آراء و نوآوری‌ های فلسفی- منطقی ویلفرد سلرز- قسمت ۷- قسمت 2
  • بررسی رابطه بین کمالگرایی و سرسختی با رضایت زناشویی در دانشجویان متاهل- قسمت ۳- قسمت 2
  • ادبیات زنانه در آثار (میرزاده عشقی، ایرج میرزا، عارف قزوینی)- قسمت ۸
  • دانلود پایان نامه مدیریت : سیاست‌های انگیزشی رفتار شهروندی سازمانی
  • سیاستگذاری و مدیریت پوشش در جمهوری اسلامی ایران از سال ۱۳۶۸ تا ۱۳۸۸- قسمت ۴
  • تاثیر دین زرتشتی بر دیدگاه شاهنامه درباره خداوند- قسمت ۸

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان