اخبار اقتصادی و علمی، آموزش های کاربردی

خانهموضوعاتآرشیوهاآخرین نظرات
معامله اعضاء بدن انسان در حقوق ایران و فقه امامیه با مطالعه تطبیقی در حقوق انگلستان- قسمت ۸
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

علاوه بر این ضروری است ضمن تعیین این نوع خاص از قراردادها، خواه در قالب عقود معین یا عقود غیر معین، ضمانت اجرای مناسبی پیش بینی شود تا عملا طرفین عقد، بدون رعایت تشریفات و مراحل تنظیم قرارداد، نتوانند به خواست خود که انتقال اعضاست برسند. این ضمانت می تواند اموری همچون منع پزشکان و مراکز درمانی از ارائه خدمات پزشکی به متعاملین این دسته از پیمان ها باشد.

 

مبحث دوم: ماهیت معامله اعضاء بدن انسان به اعتبار موضوع و هدف اقتصادی
عکس مرتبط با اقتصاد

ماهیت قراردادها و در شمار آنها، قراردادهای راجع به اعضاء بدن را به اعتبار موضوع و هدف اقتصادی می‌توان به اشکال زیر تقسیم بندی نمود:
۱- عقد معوض و مجانی؛
۲- عقد احتمالی و معین؛
۳- عقد مبنی بر مسامحه و عقد مبنی بر معامله؛
۴- معاوضات و مشارکات؛
تقسیم دوم و سوم و چهارم از فروع تقسیم عقود به معوض و مجانی است.[۱۱۶] در این قسمت از نوشتار به بحث از معوض یا مجانی بودن معاملات اعضاء بدن انسان و نیز به بررسی مسامحی و معاملی بودن قرارداد مزبور می‌‌پردازیم.

گفتار اول: معوض یا مجانی بودن معاملات

در بیع ، تملیک عین در برابر عوض معلوم انجام می‌گیرد. قانونگذار در تعریف این عقد بر معوض بودن آن تصریح نموده است. بنابراین و به فرض پذیرفتن عقد بیع به عنوان قالب مناسب انتقال معوض اعضاء، وجود عوض و تعیین آن، یکی از ارکان عقد به شمار می رود. این امر بدین معنی است که وجود عوض مقتضای ذات بیع است و به دلیل ماهیت امری چنین موضوعی، با قرارداد خصوصی نمی‌توان این وصف را از آن گرفت. نتیجه اینکه توافق درباره‌ی بی‌عوض بودن این تملیک یا تعهد با مقتضای عقد بیع منافات دارد و ماهیت این عقد را دگرگون می‌سازد. اما در مورد میزان این عوض بنا به اصل آزادی اراده و بر پایه حکم اولی، طرفین آزادی دارند و به اختیار و توافق خود می‌توانند به اندازه متناسب عوضی را تعیین کنند، مگر آنکه بنا به موضوع یا موضوعات دیگری، حکم ثانوی دراین باره مقرر گردد.
از سوی دیگر قابلیت معامله اعضاء بدن به شکل هبه، اعم از معوض یا غیر معوض، می تواند ماهیت این معامله را از حیث معوض یا غیر معوض تغییر دهد. میزان این عوض نیز در شرایط کنونی که قانون خاصی در موضوع انتقال اعضاء وجود ندارد، بر پایه حکم اولی و قواعد عمومی به اختیار و توافق بین طرفین بستگی دارد.
برخی معوض بودن واگذاری اعضاء بدن انسان را مناسب ندانسته و با بیان این مطلب که معوض بودن قرارداد فوق، انگیزه های نوع دوستی را در این باره از بین برده و موجب تجاری شدن چنین قراردادی می‌شود، به مخالفت با اصل این قراردادها پرداخته اند و برای رفع نگرانی از این پیامد و دیگر پیامدهای منفی معوض بودن این دسته از معاملات، گفته‌اند که باید چنین قراردادی غیر معوض و نوع دوستانه باشد و پرداخت هر وجهی به طور مطلق، ممنوع شود[۱۱۷]. اما از آنجا که این نگرانی تنها به این موضوع اختصاص ندارد و در موضوعات دیگر حقوق پزشکی، مانند دادن خون و فرآورده‌های خونی، شیر، بارداری از طریق جانشینی و… نیز مطرح می‌باشد، باعث می شود که چنین دیدگاهی در آن‌ ها نیز اعمال شود و از پرداخت هر وجهی به طور مطلق یا اضافه بر هزینه‌ها و خسارات در آن‌ ها نیز منع شود. نتیجه اینکه اقدام به چنین امری، موجب تخصیص اکثر می‌گردد، که پسندیده نیست.
مضافاً اگر چنین قراردادی غیر معوض و نوع دوستانه باشد و پرداخت هر وجهی به طور مطلق یا اضافه بر هزینه‌ها و خسارات به انتقال دهنده، ممنوع شود، چه بسا این منع، مانع در واگذاری اعضاء شود و عملا همانگونه که در بخش های پیشین ذکر شد، موجب افزایش تعداد بیماران و متقاضیان عضو شود.

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت tinoz.ir مراجعه کنید.

گفتار دوم: مسامحی یا معاملی بودن معاملات

تقسیم عقود به مسامحی یا معاملی بودن بر مبنای هدف اقتصادی است که طرف‌های قرارداد دنبال می‌کنند، در عقود معوض به طور عمده، طرفین قصد سودجویی و داد و ستد دارند و در پی آنند تا در برابر آنچه از دست می‌دهند، عوضی متعادل یا گرانبهاتر بدست آورند و همچون بازرگانان در این راه باریک بین و سختگیرند. ولی، در پاره‌ای از قراردادها، متعاقدین چنین مادی نمی‌اندیشند و هدف‌های اخلاقی آنان بر سودجویی‌های متعارف غلبه دارد. این گروه از قراردادها را «عقود مسامحی» می‌نامند.[۱۱۸]
تمیز پیمان‌هایی که بر مبنای تسامح انجام می‌شود، تنها در میان قراردادهای معوض می‌تواند مفید واقع شود. زیرا، در همه پیمان‌های رایگان بنای دو طرف بر سهل‌انگاری در سودجویی است. تسامح در عقود ممکن است مراتب مختلفی داشته باشد. بالاترین مرتبه به عقود مجانی اختصاص دارد که شخص مالی را به دیگری بدهد یا تعهدی در برابر او به گردن بگیرد و انتظار پاداشی هم نداشته باشد. اما مرتبه‌‌ی دیگری از تسامح مطرح هست که شخص، مالی را به دیگری بدهد یا تعهدی در برابر او به گردن بگیرد، اما در مقابل تملیک یا تعهد مزبور، انتظار عوضی برابر یا افزون‌تر از آن را ندارد؛ این قسم به عقود معوض اختصاص دارد.
در موضوع حاضر، همانگونه که قبلا نیز اشاره شد، به نظر می رسد امکان ارزش گذاری اعضاء مطلقا وجود ندارد. این موضوع خصوصا در انتقالات اعضاء از افراد زنده وجود دارد. به نظر نگارنده هر چند دیه مترتب بر اعضاء بدن، می تواند به عنوان قرینه ای برای تعیین عوض در معاملات مورد استفاده باشد، با توجه به تجدید ناپذیر بودن غالب اعضاء بدن و ارتباط مستقیم آن با سلامت و کرامت انسانی این ارزش گذاری نیز واقعی نمی باشد.
بخش سوم:
معامله اعضاء بدن در فقه امامیه

 

بخش سوم: معامله اعضاء بدن در فقه امامیه

در بخش حاضر، در ابتدا تعریف و معنی مفاهیم حق و مالکیت را از دیدگاه فقهی بیان کرده‌ایم و پس از آن از نظرات و ادله فقها در خصوص نوع رابطه انسان با اعضاء خود سخن گفته‌ایم. دیدگاه طرفداران مالکیت، حق سلطه و حق انتفاع بر اعضاء بدن به همراه ادله موافق و مخالف آن مورد توجه این بخش از پایان‌نامه قرار گرفته است.
در ادامه بحث، به سراغ ادله شرعیه‌ای رفته‌ایم که به گمان برخی از علما می‌تواند موجب حرمت معامله اعضاء بدن شود. ادله قطع اعضاء بدن انسان زنده و مرده در این قسمت از نوشتار بیان شده است و تلاش شده است نظر مختار در جهت توجیه معاملات اعضاء بدن باشد.

 

فصل اول: بررسی فقهی رابطه انسان و اعضاء بدن

برای ورود به بحث بررسی فقهی معاملات راجع به اعضاء بدن، شناخت نوع رابطه میان انسان و اعضایش از دید شرع و بررسی نحوه توصیف آن از دید فقها ضروری می نماید. شناخت نوع این ارتباط و تببین ادله موافق و مخالف نیز در فصل حاضر مورد توجه و تحقیق، قرار گرفته است.

 

مبحث اول: شناخت روابط حقوقی

دو نوع رابطه اصلی قابل تصور میان انسان و اعضایش، یعنی وجود علقه مالکیت و یا وجود حق بر اعضاء را در ادامه از دید فقه امامیه را مورد بررسی قرار داده و همانند بخش حقوقی به شناخت نقش آنها در معاملات اعضاء بدن خواهیم پرداخت.

 

گفتار اول: بررسی مفهوم ملکیت

 

۱٫ معنای لغوی و اصطلاحی ملکیت

از نظر لغوی سه حرف «م- ل- ک» ریشه کلمه ملکیت را تشکیل می‌دهند.در فرهنگ لغت در برابر کلمه ملک نوشته شده است: «: المَلْکُ و المُلْکُ و المِلْک احتواء الشی‏ء و القدره على الاستبداد به»؛[۱۱۹] یعنی احراز کردن و در قبضه و در اختیار داشتن چیزی به گونه‌ای که بر آن استیلاء و سیطره و تسلط و قدرت تصرف وجود دارد.
در مفردات راغب اصفهانی آمده است: «و المِلْکُ ضربان: مِلْک هو التملک و التولی و ملک هو القوه علی ذلک، تولی أو لم یتول. فمن الاول قوله: (إن الملوک اذا دخلوا قریه افسدوها)، و من الثانی قوله (اذا جعل فیکم انبیاء و جعلکم ملوکا…)»[۱۲۰] ؛ که در این عبارت یک حالت ملک به صورت تحقق ولایت و سیطره در خارج نظیر قدرت حکام و پادشان و حالت دیگر آن وجود داشتن توانایی و قدرت بر تصرف و سیطره می‌باشد؛ چه ظهور عینی در خارج داشته باشد چه نداشته باشد.
از نظر اصطلاحی نیز یکی از صاحبنظران معنای ملک را براساس آنچه که در محیط اجتماع مورد نظر است، نوع خاصی از اختصاص می‌دانند که عبارت است از «آن گونه سلطه‌ای نسبت به شیء، که اجازه و امکان تصرف در آن را می‌دهد و به بیان دیگر این نوع سلطه و سیطره خاص موجب صحت تصرفاتی می‌شود که در شیء مورد نظر صورت می‌گیرد و این تصرفات را معتبر و به رسمیت می‌شناسد. البته این معنا از نظر اجتماعی امری وضعی و اعتباری است که خود از معنای دیگری که حقیقی است و آن نیز ملک نامیده می‌شود، اخذ می‌گردد و آن رابطه‌ای است که میان اجزاء وجود ما و نیروها و قوای ما با خود ما و نفس ما وجود دارد، به گونه‌ای که اعضاء و جوارح از نظر وجودی قائم هستند به وجود صاحب این اعضاء و جوارح و بدون در نظر گرفتن نفس صاحب آن‌ ها، این اجزاء و اعضاء از نظر وجودی فی نفسه استقلالی ندارند و لذا ما می‌توانیم هرگونه بخواهیم در آن‌ ها تصرف نماییم و این نوع ملک، ملک حقیقی می‌باشد و برگشت ملک اعتباری به این نوع ملک است و آن ملکیتی نیز که برای پروردگار متعال مورد نظر است، همان حقیقت ملک است، چرا که وجود یافتن و موجود شدن تمامی مخلوقات قائم و به وجود باری تعالی است و فی نفسه هیچ استقلال وجودی ندارند و عین فقر و نیاز هستند. »[۱۲۱]
تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
از نظر شهید اول و فاضل مقداد ملکیت یک حکم شرعی است که در شیء خارجی یا در منفعت آن فرض شده است که بدان سبب، صاحبش توانایی پیدا می‌کند از جهت اینکه مالک است از آن بهره‌مند شود یا اینکه در مقابل تملیک به دیگری عوض دریافت کند و علت حکم شرعی بودن آن به خاطر این است که تابع اسبابی است که شارع آن‌ ها را مقرر داشته است و فرضی و اعتباری است، زیرا مالکیت من حیث هو، موجب تصرف است و مالک بودن یعنی اباحه در تصرف که از احکام خمسه تکلیفی می‌باشد.[۱۲۲]
با توجه به موارد فوق می توان ملکیت را عبارت از سلطنتی بر عین یا منفعت یا حق قابل معاوضه دانست که توسط شارع یا عقلا اعتبار می‌گردد و به موجب آن امکان تصرف و معاوضه نسبت به متعلق ملکیت فراهم می‌گردد.

 

۲٫ مراتب ملکیت

ملکیت دارای مراتب مختلفی هست که بالاترین مرتبه آن ملکیت حقیقی و پایین‌ترین مرتبه آن ملکیت اعتباری می‌باشد و بین این دو مرتبه، مراتب دیگری را نیز می‌توان قرار داد که به آن‌ ها اشاره می‌شود.
الف. اولین و بالاترین مرتبه ملکیت، ملکیت حقیقی می‌باشد و عبارت است از سلطنت تامه، به نحوی که اختیار مملوک چه از نظر حدوث و چه از نظر بقاء تحت سلطنت مالک است و مملوک فی نفسه بدون در نظر گرفتن مالک هیچ استقلال وجودی ندارد و این ملکیت مخصوص باریتعالی می‌باشد. آیاتی نظیر «لله ملک السموات و الارض و ما فیهن…»[۱۲۳] و «لم یکن له شریک فی الملک…»[۱۲۴] که در آن‌ ها غالباً کلماتی نظیر ملک و ملوک استعمال شده و از حروف اضافه‌ای مانند «ل» استفاده شده است، نشانگر این نوع مالکیت که مطلق و انحصاری هم است، می‌باشد.[۱۲۵]
ب. دومین مرتبه ملکیت، مالکیت انسان نسبت به نفس و اعضا و افعال و ذمه خویش است که از نوع ملکیت ذاتیه اولیه است ، زیرا سلطنت شخص بر افعال خود سلطنت تکوینیه است و چون که اجزاء و قوای انسان از نظر وجودی قائم به وجود خود انسان است و بدون آن استقلالی ندارد، این نوع ملکیت نیز حقیقی می‌باشد.[۱۲۶]
ج. سومین مرتبه ملکیت، از نوع مقوله خارجیه که از اعراض خارجیه است می‌باشد، یعنی شخص نسبت به مال تحت ملک خود، یک حالت دارایی و واجدیت دارد، نظیر هیات و شکل حاصل از احاطه جسمی به جسم دیگر و مانند حالت شخص نسبت به پوشاکی که بر تن دارد. [۱۲۷]
د. چهارمین مرتبه ملکیت، ملکیت اعتباریه است که یا عقلا آن را به خاطر مصلحتی اعتبار می‌کنند (نظیر رابطه میان شخص و کتابش) و یا شارع آن را اعتبار می کند مانند ارث.[۱۲۸]

 

گفتار دوم: بررسی مفهوم حق

 

۱٫ معنا و تعریف حق

حق در لغت به معنای ثابت، شایسته، مطابقت و موافقت آمده است.[۱۲۹] حق همواره متعلقی و ذی حقی دارد. به بیان دیگر حق دو طرف دارد. طرف اضافه و طرف تعلق؛ که از طرف اول صاحب سلطه یا صاحب حق و از طرف دوم به متعلق حق یا موضوع و مورد حق ربط پیدا می‌کند. از نظر اصطلاحی، برای حق می‌توان دو معنی عام و خاص قایل شد و لذا دو تعریف و دو معنا خواهیم داشت.
الف. معنای عام حق: عبارت است از سلطه‌ای که برای شخص بر شخص دیگر یا مال یا شیء جعل و اعتبار می‌شود به عبارت دیگر، حق توانایی خاصی است که برای فرد یا افرادی نسبت به شخص یا چیزی اعتبار می‌شود و به مقتضای این توانایی، صاحب حق می‌تواند در متعلق آن تصرف کند یا از آن بهره بگیرد، پس حق نوعی سلطنت و استیلا برای انسان بر چیز دیگری است.[۱۳۰]
طبق این معنا حق شامل ملک هم می‌شود و این دو یک حقیقت واحدند، با این تفاوت که حق رتبه پایین‌تری از ملک است.[۱۳۱] برخی علما نیز به همین مطلب تصریح نموده‌اند که حق مرتبه نهیفی از ملک[۱۳۲] و یا اولین مرتبه از مراتب مختلف ملک می‌باشد.
ب. معنی اخص حق: عبارت است از توانایی خاص برای انجام عملی که گاهی به عین و گاهی به عقد و گاهی به شخص تعلق می‌گیرد. نظیر حق خیار و حق قصاص.
در این حالت حق با ملک فرق دارد زیرا متعلق حق، عملی است که یا به عین یا به عقد و یا به شخص تعلق گرفته است. یعنی حق سلطنت بر فعل می‌باشد، در حالی که ملک احاطه و سلطه‌ای است که بر خود عین یا منفعت تعلق می‌گیرد. لذا گفته شده است که: «حق در مصطلح فقها و عبارات اهل شرع، عبارت است از سلطنت بر فعلی خاص. پس ملک سلطنت بر عین یا منفعت است و حق غالبا یا دائما سلطنت بر فعل است».[۱۳۳]
از جمله ویژگی‌های حق می‌توان به قابلیت اسقاط، قابلیت نقل تبرعی یا معوض، قابلیت انتقال قهری و قابلیت تعهد علیه حق نام برد.[۱۳۴]

 

۲٫ انواع حق: حق ا… و حق الناس

حق براساس ویژگی‌های مختلف دارای تقسیم‌بندی‌های متفاوتی می‌باشد که اقسام آن در بخش های گذشته مورد اشاره قرار گرفت. آنچه در اینجا حایز اهمیت است این است که حق بر اساس متعلق خود به حق ا… و حق الناس تقسیم بندی می شود. اینکه این دو دسته از حقوق قابلیت اسقاط یا معاوضه را دارند در تبیین معاملات اعضاء بدن اهمیت دارد. از این رو اختصارا به مفهوم آن‌ ها اشاره می‌کنیم.
در تعریف این دو مفهوم تعاریف گوناگونی ارائه شده است. اینکه حق‌ا… را به معنی اوامر پروردگار که دال به طاعت اوست و یا خود طاعت پروردگار دانسته‌اند و هر جا بنده بتواند چیزی را اسقاط کند، آن حق الناس است والا حق‌ا… می‌گردد.[۱۳۵]
همچنین گفته شده است حق‌ا…، حقی است که پروردگار متعال در اثر اعطای هستی و کمالات آن و به طور کلی ارزانی نعم آشکار و پنهان به وجود آورده است و حق الناس حقی است که بر اساس تایید شرع و عقل مردم نسبت به یکدیگر دارند.[۱۳۶]
همچنین با توجه به اینکه خداوند بی‌نیاز است و از هیچ بابتی نمی‌توان نفعی برای او تصور نمود استدلال شده است که حق‌ا… نمی‌تواند بر معنی حقیقی خود منطبق گردد و چون حق‌ا… در برابر حق الناس قرار دارد حق الناس عبارت است از حقی که قانونگذار آن را برای فرد یا افرادی خاص معین و مقرر داشته است که در پرتو آن حق به منافع منظور دست یابند. لذا مراد از حق‌ا…، حق عمومی جامعه است و حقی را که قانونگذار و شارع در رابطه با کل جامعه وضع کرده است، اصطلاحا حق‌ا… نامیده می‌شود. فقها در معنی سبیل‌ا… نیز به این نکته اذعان دارند که چون محل آن بر معنی حقیقی امکان ندارد، پس مراد از آن اموری است که به تمام جامعه ارتباط پیدا می‌کند و سود آن عاید همه مردم می‌شود.
در مجموع می‌توان چنین گفت که حق‌الناس شامل حقوقی می‌شود که اراده و رضایت صاحب حق در اسقاط و نقل حق مؤثر است و صاحب حق نسبت به حق خود می‌تواند تصمیم‌گیری کند و مانعی بر سر راه نفوذ اراده و سلطه او وجود ندارد، اما در حق‌ا… اراده و رضایت افراد نقش و تأثیری در اسقاط و نقل و انتقال حق ندارد و افراد نسبت به این نوع حقوق نمی‌توانند بنابر رأی و خواست خود تصمیم‌گیری کنند.
در اینجا باید اشاره کرد که گاهی حق‌ا… و حق‌ الناس آمیخته‌ می‌گردند، مانند حد سرقت؛ که در چنین صورتی یعنی آمیختگی حق‌ا… و حق الناس و اینکه کدام حق مقدم شمرده می‌شود، باید به ادله شرعیه مراجعه کرد.

 

۳٫ قابلیت انتقال حقوق

حقوق مختلف براساس نوع اعتبارشان از جهت داشتن قابلیت اسقاط و نقل متفاوتند. حال اگر حق بودن امری محرز باشد اما از جهت قابلیت نقل یا اسقاط مشکوک باشد، چگونه باید با آن حق برخورد کرد و وضعیت آن چگونه توصیف می‌شود؟
در پاسخ به این سؤال می‌توان گفت:
الف) اگر علت شک فوق از جهت قابلیت شرعی باشد و از نظر قابلیت عرفی مشکلی نباشد، در این حالت براساس عموماتی نظیر عقد صلح و یا براساس اصل اباحه اولیه برای حق مزبور ویژگی اسقاط و نقل ثابت خواهد بود. توضیح اینکه گاهی حقی از نظر عرفی و عقلایی قابلیت اسقاط یا نقل را دارد، اما از جهت شرع درباره قابلیت حق مزبور سخنی به میان نیامده است و شرع در این باره ساکت است. لذا از جهت شرعی این شک حاصل می‌شود که آیا شرع مقدس قابلیت اسقاط یا نقل را برای این نوع حق ثابت می‌داند و یا اینکه آن را فاقد قابلیت فوق می‌داند؟
در چنین حالتی، براساس اصل اباحه استدلال شده است که چون مطابق این اصل هر عملی مباح و جایز است مگر اینکه نصی بر آن وارد شده باشد و بدانیم جایز نیست، لذا در محل بحث نیز که از سوی عقل و شرع منعی وجود ندارد، اسقاط یا نقل آن حق جایز می‌باشد.[۱۳۷]
ب) اگر علت شک فوق هم از جهت قابلیت شرعی و هم از جهت قابلیت عرفی باشد و از نظر خود عرف و عقلا نیز قابلیت اسقاط یا نقل حق مذکور محرز نباشد و به عبارت دیگر شک در احراز قابلیت عرفی وجود داشته باشد، در این حالت اسقاط یا نقل آن حق جایز نخواهد بود مگر اینکه دلیل خاص شرعی بر جواز داشته باشیم.[۱۳۸]
توضیح آنکه، چون حق از اعتباریات است، لذا نوع ویژگی‌ها و خصوصیاتی که برای حق در نظر گرفته می‌شود براساس اعتبار معتبر می‌باشد و به همین دلیل است که حقوق مختلف از جهت قابلیت اسقاط و نقل و انتقال و از جهت آثار مترتب بر این ویژگی‌ها با یکدیگر متفاوتند، چرا که معتبر که همان شارع مقدس می‌باشد، برای هر حقی، نوع یا انواعی از این ویژگی‌ها را اعتبار و جعل کرده است.
بنابراین جهت آگاهی به قابلیت اسقاط و نقل و انتقال چنین حقوقی باید سراغ ادله شرعی برویم و براساس این ادله در مورد قابلیت حقوق مختلف قضاوت نماییم، به عبارت دیگر برای احراز قابلیت اسقاط یا نقل حق نیاز به دلیل و حجت داریم و وقتی که دلیل نداریم، اسقاط یا نقل حق جایز نخواهد بود.
بر همین اساس در حالت «الف» چون دلیل داشتیم، اسقاط یا نقل حق مشکوک را جایز دانستیم، اما در حالت «ب» چون هم از جهت عرفی و هم از جهت شرعی شک داریم و دلیل عرفی و دلیل شرعی بر قابلیت اسقاط یا نقل نداریم، لذا اسقاط یا نقل حق مزبور جایز نخواهد بود.

 

مبحث دوم: بررسی اقوال فقهی در خصوص رابطه حقوقی انسان و اعضاء بدن

با توجه به اینکه امر انتقال عضو، مستلزم جداسازی و دریافت عضو از شخص دهنده عضو می‌باشد، باید ماهیت حقوقی ارتباط انسان با اعضاء خود و نحوه سلطه بر آنها و انواع تصرفاتی که در آن می‌تواند انجام دهد مشخص گردد و سپس بر این اساس به سایر احکام مربوط به معامله اعضاء بدن پرداخته شود.
به عبارت دیگر به دنبال یافتن پاسخ این سؤال هستیم که آیا بین انسان و اعضاء و جوارحش رابطه‌ای مانند رابطه ملک و مالک وجود دارد تا بتواند نسبت به آن هر نوع تصرفی انجام دهد؟ آیا در این باره از اقتدار و سلطه‌ای که یک مالک نسبت به مایملک خود دارد، برخوردار است؟ یا اینکه انسان فقط حق انتفاع دارد و در همین محدوده دارای سلطه و اختیار است؟ بر همین اساس، مسأله ارتباط انسان با اعضایش را در محورهای سلطنت، ملکیت و عدم ملکیت نسبت به اعضاء، مورد بررسی قرار می‌دهیم و به ذکر ادله و تبیین آن ها می‌پردازیم. شناخت این موضوع کلیدی راهگشای ارائه طریق در خصوص جواز یا عدم جواز معامله اعضاء بدن می باشد.

 

گفتار اول: کلام قائلین به حق سلطه و ملکیت انسان بر بدن خود

 

۱٫ دیدگاه موافقان حق سلطه

در مورد ارتباط انسان با اعضایش از حیث سلطنت و مالکیت نظرات متفاوت است. برخی از فقهاء قائل به مسلط بودن انسان بر بدن خویش بوده و آن را یک امر عقلایی نظیر سلطه‌ی انسان نسبت به اموال خود می‌دانند و دلیل تصرفات انسان را در نفس و بدن خود چنین سلطه‌ای دانسته‌اند؛ البته با این قید که مانع قانونی و شرعی وجود نداشته باشد. حضرت امام خمینی(ره)[۱۳۹] ، آیات خویی[۱۴۰]، منتظری[۱۴۱] و مؤمن[۱۴۲] از این دسته‌اند، که به برخی نظرات ایشان اشاره می شود:
۱- مرحوم امام خمینی (ره) در جلد اول کتاب «البیع» در ضمن بحث تفاوت‌های میان حق و ملک و سلطنت، تصریح کرده‌اند که انسان ها بر نفوس خود سلطه دارند و در این باره فرموده‌اند که: «ممکن است در بعضی موارد برای انسان بر اعضاء خود تنها سلطنت داشته باشد و حق یا ملکیت وجود نداشته باشد، مانند سلطنت مردم بر نفوس خود که امری عقلایی می باشد، همانگونه که بر اموال خود مسلط می باشند و در آن حق هر گونه تصرف را که بخواهند دارند ، به شرط آنکه منع قانونی نزد عقلا و منع شرعی نزد متشرعین نباشد. »[۱۴۳]
با توجه به این عبارات در می یابیم که ایشان قائل به مسلط بودن انسان بر بدن خویش بوده‌اند و آن را یک امر عقلایی نظیر سلطه انسان نسبت به اموال خود می‌دانند که چنین سلطه‌ای بر انسان این حق را می‌دهد که آدمی هرگونه تصرفی را که بخواهد در این باره می‌تواند انجام دهد، مگر مانع قانونی و شرعی وجود داشته باشد.
البته در رابطه با ملکیت اعضاء، مرحوم امام(ره) با توجه به اینکه میان سلطنت و ملکیت فرق قائلند، در ادامه مطلب فوق به این مسأله اشاره کرده‌اند که ظاهرا ملکیت انسان نسبت به نفس خود مورد اعتبار قرار نگرفته است و انسان مالک نفس خود نمی‌تواند باشد. [۱۴۴]
۲- مرحوم آیت‌ا… خویی معتقدند که میان اشخاص و اعمال و انفس و ذمه آن‌ ها رابطه اضافه ذاتیه تکوینیه وجود دارد و فرد نسبت به این امور دارای ملکیت ذاتیه است، یعنی دارای سلطنت جهت تصرف در نفس خود و شئوونات آن می‌باشد و وجدان و ضرورت و سیره عقلا حکم می‌کند که هر فردی مسلط بر عمل و نفس و آنچه در ذمه‌اش است ‌باشد و شارع مقدس این سلطنت را امضا کرده است و مردم را از تصرفاتی که مربوط به نفس آن‌ ها می‌باشد، منع نکرده است.[۱۴۵]
۳- برخی از محققین تصریح کرده‌اند که به این نوع سلطه در آیه و روایتی اشاره نشده است، ولی مفاد چنین امری براساس بناء عقلا ثابت است و البته این نوع سلطه قابل تخصیص خوردن است و شامل هر نوع تصرفی نمی‌شود[۱۴۶].
۴- به نظر یکی دیگر از صاحبنظران، از نظر عقلایی انسان بر نفس خود ولایت دارد و اختیار امورش به دست اوست و قاعده «الناس مسلطون علی انفسهم» قاعده‌ای عقلایی می‌باشد که از سوی شارع نیز مورد ردع و منع قرار نگرفته است.[۱۴۷]

 

نظر دهید »
مقایسه تطبیقی میزان اعتماد مخاطبین نسبت به ۲ شبکه خبر و (bbc) فارسی- قسمت ۴
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

۱-۴ سؤال‌های تحقیق:
۱-۴-۱ سوال اصلی:
آیا اعتماد مخاطبین در ۲ شبکه خبر و BBC فارسی متفاوت است؟
۱-۴-۲ سوال‌‌های فرعی:

 

 

آیا استفاده از سانسور در ۲ شبکه خبر و BBC فارسی در اعتماد مخاطبین نسبت به این دو شبکه نقش دارد؟

آیا استفاده از منبع خبری معتبر در ۲ شبکه خبر و BBC فارسی در اعتماد مخاطبین نسبت به این دو شبکه نقش دارد؟

آیا صحت خبر در ۲ شبکه خبر و BBC فارسی در اعتماد مخاطبین نسبت به این دو شبکه نقش دارد؟

آیا سرعت انتشار اخبار در ۲ شبکه خبر و BBC فارسی در اعتماد مخاطبین نسبت به این دو شبکه نقش دارد؟

آیا بی طرفی در خبر در ۲ شبکه خبر و BBC فارسی در اعتماد مخاطبین نسبت به این دو شبکه نقش دارد؟

۱-۵ فرضیه ‏های تحقیق:
۱-۵-۱ فرضیه اصلی:
بین اعتماد مخاطبین نسبت به ۲ شبکه خبر و BBC فارسی تفاوت معنی داری وجود دارد.
۱-۵-۲ فرضیه‌های فرعی:

 

 

بین استفاده از سانسور در ۲ شبکه خبر و BBC فارسی و اعتماد مخاطبین نسبت به این دو شبکه تفاوت معنی داری وجود دارد.

بین استفاده از منبع خبری معتبر در ۲ شبکه خبر و BBC فارسی و اعتماد مخاطبین نسبت به این دو شبکه تفاوت معنی داری وجود دارد.

بین صحت خبر در ۲ شبکه خبر و BBC فارسی و اعتماد مخاطبین نسبت به این دو شبکه تفاوت معنی داری وجود دارد.

بین سرعت انتشار اخبار در ۲ شبکه خبر و BBC فارسی و اعتماد مخاطبین نسبت به این دو شبکه تفاوت معنی داری وجود دارد.

بین بی طرفی در خبر در ۲ شبکه خبر و BBC فارسی و اعتماد مخاطبین نسبت به این دو شبکه تفاوت معنی داری وجود دارد.

۱-۶ تعریف مفاهیم:
۱-۶-۱ اعتماد:
به تکیه و اطمینان کردن افراد به یکدیگر، به نهادها و سازمان ها یا به حکومت و حاکمان، اعتماد می‌گویند. (شاه‌محمدی بنی، ۱۳۸۹، ۱۸۵)
۱-۶-۲ مخاطب:
به افراد یا گروه هایی از افراد گفته می شود که انفرادی یا دسته جمعی پیام هایی را به ویژه از رسانه های جمعی دریافت می دارند. در اصل و در ابتدا به گروه هایی از مردم که برای شنیدن یک گفتار، سخنرانی یا بحث در یک جا جمع می شوند گفته می شود(گیل و آدامز، ۲۳۳،۱۳۸۴).
۱-۶-۳ اخبار:
مجموعه اطلاعات در باره رویدادها که در نشریه درج یا از رادیو و نلویزیون پخش می شود.مجموعه معمولا از تعدادی خبر و گزارش تشکیل می شود و ممکن است با یک یا چند تفسیر همراه باشد (محمدی فر، ۱۳۷۸، ۲۱).
۱-۶-۴ شبکه فارسی زبان بی بی سی:[۱]
شبکه فارسی زبان B.B.C در ۲۵ دی ماه سال ۱۳۸۷ همزمان با نزدیک شدن به برگزاری دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران آغاز به کار کرد. (http://qkhabar.com/Default.aspx)
۱-۶-۵ شبکه خبر:
شبکه خبر جمهوری اسلامی ایران[۲] که در تداول عامه با نام شبکه خبر و یا کانال شش شناخته می‌شود، یکی از شبکه‌های تلویزیونی دولتی کشور ایران است که در مجموعه صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران مدیریت می‌شود. این شبکه به سبک شبکه‌های خبری مشهور جهان به پخش اخبار کوتاه و مشروح و برنامه‌های تحلیل خبر می‌پردازد (http://fa.wikipedia.org/wiki)
فصل دوم
ادبیات و پیشینه پژوهش
۲-۱ بخش اول: رسانه
۲-۱-۱ تعریف رسانه:
“فرد اینگلیس” رسانه را چیزی می داند که تجربه را به دانش تبدیل می کند. وی می گوید: رسانه ها علاماتی را ارائه می کنند که به رویدادهای زندگی روزمره معنا می دهد (اینگلیس، ۱۳۷۷، ۶).
رسانه های ارتباطی با توجه به تعداد افرادی که در جریان ارتباط با آن درگیر می شوند و از آن بهره می گیرند به سه گروه تقسیم می شوند:
وسایل ارتباط فردی: وسایلی که برای ایجاد ارتباط بدون واسطه بین شخص پیام دهنده (فرستنده) و شخص پیام گیرنده (گیرنده) مورد استفاده قرار می گیرد. مثل زبان، خط و …
وسایل ارتباط گروهی: وسایلی که هنگام ارتباط با واسطه و از راه دور مورد استفاده قرار می گیرد. این وسایل می تواند گفتاری یا نوشتاری باسند. مثل تلفن، تلکس و ..
وسایل ارتباط جمعی: رسانه هایی هستند که برای تمامی گروه‌های جامعه مورد استفاده قرار می‌گیرند. منظور از وسایل ارتباط جمعی بیشتر مطبوعات، رادیو و تلویزیون است (معتمد نژاد، ۱۳۷۱، ۶۶-۶۱).
منظور از وسایل ارتباط جمعی آن دسته از وسایل ارتباطی است که بر اثر پیشرفت تکنولوژی های ارتباطی و تمدن بشر در طول سال های اخیر به وجود آمده و ویژگی اصلی آن قدرت و توانایی زیاد و شعاع عمل و وسیع است (کازنو، ۱۳۷۶، ۱۶).
رسانه های جمعی در معنای وسیع کلمه شامل کلیه وسایل ارتباطی است که در سطحی گسترده به انتشار اطلاعات، اخبار، عقاید و نظرات می پردازد. این وسایل دارای تنوع فراوانی است و طیف گسترده ای از ابزارهای کنترل اجتماعی از جمله: روزنامه ها، کتاب، رادیو، تلویزیون و شبکه های رایانه ای و …. را در بر می گیرد.
تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
اوج شکوفایی تحقیقات و پژوهش های مربوط به فهم فرایند ارتباط جمعی مربوط به دهه های ۱۹۷۰، ۱۹۶۰ است. در طی این سال ها موضوعات و مسائل خاصی همچون: آثار دراز مدت اجتماعی، فرهنگی و ایدئولوژیکی رسانه ها و روابط آنها با جامعه و مخاطب، ریشه های اجتماعی و روانشناختی پاسخ‌ها و واکنش های مخاطبان، اشکال محتوا، به ویژه اطلاعات مربوط به اخبار و واقعیت در عرصه پژوهش های ارتباطی مطرح شد (حسینی پاکدهی، ۱۳۷۶، ۲).
رسانه های همگانی مانند مطبوعات، رادیو، تلویزیون، سینما و امثال آنها و همچنین فرایند ارتباط همگانی در حال حاضر، بیش از هر زمان دیگری تحت بررسی و مطالعه دقیق و منظم قرار گرفته اند. این مطالعات و تحقیقات گسترده حکایت از اهمیت رسانه های همگانی به عنوان نهاد مهم اجتماعی می کند. رسانه های همگانی صنعتی متحول و در حال رشد هستند. در این رابطه، شرایط و زمینه را برای استخدام نیروی انسانی، تولید کالاهای هنری و معنوی و ارائه خدمات فراهم می سازند. رسانه های همگانی در جامعه وسایل و ابزار قدرت هستند. همچنین آنها به عنوان جایگاهی به شمار می روند که از آنجا فرهنگ جریان می یابد. در این رابطه می توان گفت رسانه ها بر شیوه های رفتاری، نحوه سلوک ها و سلیقه های عمومی در جامعه و بر هنجارها اثر می گذارد.
بدین ترتیب رسانه های همگانی به واسطه جامعیتی که دارا هستند می توانند سایر فرایندهای ارتباطی را در سطوح زیرین خود تحت تأثیر قرار دهند. بدون تردید، افراد بیشترین اطلاعات را مستقیماً از رسانه های همگانی دریافت می کنند (مهرداد، ۱۳۸۰، ۹و۱۳).
۲-۱-۲ وظایف و کارکردهای رسانه:
کارکرد[۳] عبارت است از حاصل یا نتیجه نوعی وجود یا عمل (حرکت) اشخاص یا اشیاء و از جمله پدیده‌های لمس ناپذیر چون الگوهای فرهنگی، ساختار های گروهی و نگرش‌ها.
به دیگر سخن کارکرد به معنای نقش یا اثری است که هر پدیده در زنجیره ای از پدیده‌هایی که با آن مرتبط می‌باشد، باقی می‌گذارد. دورکیم در کتاب تقسیم کار اجتماعی، کارکرد را در همین معنا به کار گرفته است. ویلیام اسکیدمور[۴] معتقد است بهترین راه برای فهمیدن این واژه در نظر گرفتن آن به عنوان یک اثر است و فونکسیون هرعملی، اثر آن است.
مرتن[۵] نیز کارکردهای اجتماعی را به کارکردهای آشکار و پنهان و کارکردهای مثبت و منفی تقسیم کرده است، تا این تلقی به وجود نیاید که آثار اجتماعی یک رفتار یا نهاد اجتماعی، الزاماً از آثار آشکار و مثبت جامعه حکایت می‌کند (www.tebyan.net).
بنابراین هر سازمانی که در متن جامعه پدید می‌آید، باید دارای کارکردهایی در خدمت جمع و جامعه باشد و چنان تنظیم گردد که بتواند همانند یک تن، به صورتی هماهنگ، خدمات خود را به جامعه که منشا و موجد آن است، عرضه دارد. سازمان های ارتباطی نیز از این قاعده مستثنی نیستند وتقریباً همه محققان و دست اندرکاران مسائل و نیازهای جامعه، مخصوصاً صاحبنظران وسایل ارتباطی بدان اندیشیده اند (ساروخانی، ۱۳۸۵، ۸۳). نیل پستمن[۶] معتقد است: در حقیقت این وسایل ارتباط جمعی هستند، که در بعد گسترده ای از یک سو نقش روزافزون خود را بر آنچه بدان وقوف می‌یابیم، با آن آشنا شویم، رویاروی آن قرار می‌گیریم، هر آنچه را که تجربه می‌کنیم و آنچه را که به عنوان تجربه می‌اندوزیم. آنچه را که به عنوان دانش می‌آموزیم و آن گونه که دانسته‌های خود را می‌سازیم و شکل می‌دهیم بر عهده گرفته‌اند و به آنها شکل و جهت می‌دهند: بلکه از سوی دیگر به گونه‌ای رو به تزاید به ما تحمیل می‌کنند که به چه بیندیشیم، چگونه بیندیشیم، چه و چگونه و چرا احساس کنیم، رابطه مان با خود و دیگران چگونه و به چه میزان باشد و… به بیان کلی، این وسایل ارتباط جمعی هستند که حاکمیت ما را برخود و بر اندیشه و بر احساس و ادراک ما و نیز بر روابط انسانی و اجتماعی ما از ما ربوده‌اند (پستمن، ۱۳۷۸، ۱۵).
ژان کازنو درباره همین طرز اندیشه می‌نویسد: این اندیشه در نظر مردم چه عادی چه تحمیل کرده، رواج یافت که وسایل ارتباط جمعی قدرتی فوق تصور دارند و می‌توانند افکار فلسفی و سیاسی را منقلب نموده شکل تازه ای بدان بخشند و به اختیار تمامی رفتارها را هدایت نمایند. بر اساس همین اصل این عقیده رواج یافت که مبارزات انتخابی از طریق تلویزیون، موجبات القای انتخاب کنندگان را فراهم می آورد، زیرا حزبی که بیش از همه از تلویزیون استفاده می‌کند، لزوماً از انتخابات، پیروز بیرون خواهد آمد (ساروخانی، ۱۳۸۵، ۹۸).
لاسول محقق ارتباطات و استاد حقوق در «ییل» در مقاله معروف خود «ساخت و کارکرد ارتباطات در جامعه» (۱۹۴۸) اینگونه تصریح می‌کند که کارکردهای ارتباطات اجتماعی به سه دسته ذیل تقسیم می‌شوند:
نظارت بر محیط: جمع آوری اطلاعاتی که جامعه درباره احتیاجات، مخاطرات و فرصت‌ها بایستی بداند تا بدین وسیله خود به مسایل اش پاسخ گوید.
همبستگی اجتماعی در واکنش به محیط: به کار بستن پاسخ جامعه در مورد اطلاعات مربوط به سیاست‌گذاری، خود سازمان دهی، توزیع قدرت و مسئولیت‌ها و متحول ساختن الگوها به نحوی که مورد نیاز است.
جامعه پذیری: به نظر لاسول با گذر از دانش و ارزش های جامعه، به اندیشه اعضای درونگر و بی اطلاع می‌توان معنی بخشید. بنابراین در جامعه کودکان بزرگ می‌شوند تا در آینده شهروندان مسئول و مفیدی باشند و بزرگسالان نیز اطراف یک شبکه از علوم و عقاید با یکدیگر هم پیمان خواهند شد. (شرام، ۱۳۸۱، ۸۸)
چارلزرایت به این سه کارکرد، سرگرمی نیز اضافه می‌کند، علاوه بر این کارکردها رسانه‌ها ممکن است کژکارکردها هم داشته باشند. نتایجی که مطلوب جامعه و اعضای آن نیست. یک عمل به تنهایی هم می‌تواند کارکرد و هم کژکارکرد داشته باشد.
کارکرد نظارت شامل اخباری است که رسانه‌ها فراهم می‌کنند و برای اقتصاد و جامعه ضروری است (مثل گزارش ترافیک، شرایط آب و هوایی و …). کارکرد نظارت می‌تواند موجب چندین کژکارکرد هم بشود. وحشت، احتمالاً از تأکید بیش از حد بر خطرات و تهدیدها در جامعه نتیجه می‌شود.
عکس مرتبط با اقتصاد
کارکرد[۷] همبستگی رسانه‌ها می‌تواند برای جلوگیری از تهدید ثبات اجتماعی به کار رود و اغلب افکار عمومی را کنترل و مدیریت نماید. این کارکرد وقتی به کژکارکرد تبدیل ‌شود، نقد به حداقل میرسد و دیدگاه اکثریت به حدی تقویت می‌شود که اقلیت راهی برای بیان عقاید خود ندارد و از قدرت به حدی محافظت و پشتیبانی می‌شود که ممکن است نیاز به نظارت و کنترل باشد.
با وجود این به خاطر ماهیت غیرشخصی رسانه‌های جمعی، ادعا شده رسانه‌ها در شخصیت زدایی از جامعه (کارکرد نامطلوب) نقش دارند. رسانه‌ها میانجی افراد شده و تماس شخصی را در ارتباط از بین می‌برند. همچنین این اتهام وارد شده است که رسانه‌ها به کاستن خرده فرهنگ ها و تقویت جامعه توده وار کمک می‌کنند. معنی جامعه توده وار این است که ما به خاطر رسانه‌های جمعی گرایش بیشتری پیدا می‌کنیم به اینکه به شیوه یکسانی صحبت کنیم، به شیوه یکسانی فکر کنیم و کنش و واکنش ما مثل هم باشد.
مبنای نظری این جامعه، این فکر است که هزاران ساعت قرار گرفتن در برابر رسانه‌ها موجب می‌شود میلیون ها نفر الگوهای نقشی را که رسانه‌ها نمایش می‌دهند، بپذیرند. در کنار این گرایش به یکدست‌سازی، این اتهام وجود دارد که رسانه‌های جمعی مانع رشد فرهنگی می‌شوند.
با ملاحظه بسیاری از ستون‌های روزنامه‌ها، گزارش‌های ویژه و برنامه‌های پرکننده وقت، احتمالاً مقصود از بخش اعظم محتوای رسانه‌ها، حتی روزنامه‌ها، سرگرمی است. سرگرم کننده بودن رسانه‌ها به گریز از مشکلات زندگی روزمره و پرکردن اوقات فراغت کمک میکند. رسانه‌ها میلیون ها نفر را در معرض فرهنگ توده ای هنر و موسیقی قرار می‌دهند. برخی اعتقاد دارند که رسانه‌ها ذائقه و سلیقه عمومی را از نظر هنری بالا می‌برند. در عین حال کسان دیگری استدلال می‌کنند که رسانه‌ها ترغیب به غفلت می‌کنند، هنر زیبا را خراب می‌کنند، سلیقه عموم را تنزل می‌دهند و مانع رشد توجه به هنر و تمجید می‌شوند. کارکردهای مطلوب و نامطلوب رسانه‌ها در جدول خلاصه شده است. (سورین و تانکارد، ۱۳۸۶، ۴۵۳-۴۵۰)
تحلیل کارکردی از رسانه‌های جمعی براساس نظر لاسول و رایت:
کاظم معتمد نژاد در کتاب «وسایل ارتباط جمعی خود» می‌گوید: به طور کلی نیازهای روزافزون گروه‌های وسیع انسانی به استفاده از وسایل ارتباطی برای این وسایل وظایف اجتماعی متعددی پدید آورده اند که به سه دسته تقسیم می‌شوند:
۱) وظایف خبری و آموزشی.
۲) وظایف راهنمایی ورهبری.
۳) وظایف تفریحی و تبلیغی (معتمد نژاد، ۱۳۷۹، ۳)
نعیم بدیعی و حسین قندی نیز نقش رسانه‌های ارتباط خبری را چنین برشمرده‌اند:
۱) تهیه و تنظیم و ارائه خبرها و گزارش‌های صحیح درباره وقایع مهم کشور و جهان.
۲) حمایت از حکومت قانون و ناظر بر اجرای درست و تحقیق قوانین.
۳) ایجاد محیط مناسب برای برخورد عقاید گوناگون.
۴) فراهم کردن زمینه آموزش مداوم برای بزرگسالان.
۵) کمک به رشد فکری و فرهنگی جامعه.
۶) فراهم کردن سرگرمی های آموزنده.
۷) ایجاد روحیه مشارکت و همکاری با برنامه‌های توسعه بخش (بدیعی و قندی، ۱۳۷۸، ۴۱۹).

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت fotka.ir مراجعه نمایید.

 

نظر دهید »
بررسی میزان آگاهی مدیران مدارس متوسطه ی اول- قسمت ۲
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

منظور میزان یا حدی است که مدیران متوسطه اول از مفهوم ،خصوصیات ،کیفیت،کمیت و به طور کلی از مفاد و محتوای آئین نامه اجرایی،آگاهی و شناخت دارند.در این تحقیق منظور از آگاهی مدیران از آئین نامه اجرایی ، نمره ای است که مدیران مدارس از پرسشنامه ای (قسمت ج پرسشنامه آگاهی ) که گویه های آن آئین نامه اجرایی را مطرح کرده است بدست می آورند.
_ اثر بخشی :
در این تحقیق منظور از اثر بخشی میزان عملکرد مدیران در مقوله های اثر بخشی در رابطه با (برنامه آموزشی و تدریس،امور دانش آموزان،امور کارکنان آموزشی،روابط مدرسه-اجتماع، تسهیلات و تجهیزات آموزشی،امور اداری و مالی ) می باشد که در پرسشنامه ای که توسط معلمان مربوط پاسخ داده می شود تعیین می گردد. نمره ای که مدیران از این پرسشنامه بر اساس پاسخ معلمان کسب می کنند ، نشان دهنده میزان اثربخشی آنان می باشد.
مشکلات و محدودیت های تحقیق :
در حالیکه تحقیق و پژوهش در کشورهای پیشرفته به نسبت جایگاه خود را پیدا نموده است . این مطلب در کشورهای در حال توسعه هنوز با چالش های اساسی روبروست . در کشور ما نیز که در ردیف همین کشورهای در حال توسعه قرار گرفته است ،مشکلاتی این چنین دیده می شود و علاوه بر آن از تحقیقات صورت گرفته و نتایج حاصل از آن عملا”هیچ نوع بهره برداری انجام نمی شود و برای برنامه ریزیها و سرمایه گذاریها به این نتایج مراجعه نمی شود. به عبارت دیگر می توان گفت که تحقیق و پژوهش در این جوامع در حاشیه قرار گرفته است.
در تحقیق حاضر نیز محدودیتهایی وجود داشته است که در زیر به شرح آن می پردازیم :
۱- به دلیل مشغله زیاد و حضور مدیران در جلسات مختلف ، ایام برگزاری امتحانات پایانی دانش آموزان دسترسی به آنان بسیار وقت گیر بوده و حتی گاهی اوقات لازم بود که چند بار مراجعه به یک نمونه تکرار شود.
۲- همزمانی با ایام امتحانات و درگیری معلمان و مدیران با امتحانات پایانی دانش آموزان ، پراکندگی و حجم زیاد نمونه مشکل دیگری بود که موجب صرف وقت و هزینه زیاد گردید. مخصوصا” اینکه پرسشنامه با مراجعه مستقیم محقق جهت پاسخگویی در اختیار افراد نمونه قرار می گرفت.
۳- در تحقیق حاضر از عوامل موثر در اثربخشی فقط دو عامل ، میزان آگاهی از اهداف و آیین نامه اجرایی در نظر گرفته شده است و عوامل دیگر در آن دخالت ندارند.
۴- در این تحقیق اثربخشی مدیران فقط از دید معلمان در نظر گرفته شده است و سایر منابع (کارکنان مدرسه،دانش آموزان، اولیا، ناظران و مسئولین مقطع متوسطه اول) مورد غفلت قرار گرفته اند.
۵- تاثیرات ذهنی بین مدیران و معلمان و امکان تاثیر گذاری آن بر روی پرسشنامه مربوط به اثربخشی مدیران محدودیت دیگر این تحقیق به شمار می آید.
۶- در این تحقیق برای جمع آوری اطلاعات صرفاً از پرسشنامه استفاده شده است و به دلیل مشکلات عدیده ، روش های دیگر از قبیل مصاحبه علمی، مراجعه به سوابق و بازده های کاری مدیران و… به کار بسته نشد.
فصل دوم
ادبیات و پیشینه تحقیق

مقدمه :
فصل حاضر تحت عنوان ادبیات و سابقه موضوع شامل پنج قسمت می باشد. در قسمت اول به بحث پیرامون اهداف سازمانی و آموزشی و پرورشی پرداخته و سخن خود را با کلیاتی پیرامون اهداف آغاز می کنیم و سپس به اهداف سازمانی و در نهایت به اهداف آموزشی و پرورشی ومخصوصا” به اهداف دوره متوسطه ی اول اختصاص می دهیم .
در قسمت دوم ، آئین نامه اجرایی را مورد بحث قرار خواهیم داد و در مورد جایگاه و اهمیت و ضرورت آن در مقطع متوسطه ی اول صحبت خواهیم کرد.
در قسمت سوم به بحث در زمینه اثربخشی می پردازیم ، در این قسمت ما بحث خود را با کلیاتی پیرامون اثربخشی شروع کرده و سپس به اثربخشی سازمانی و اثربخشی سازمان های آموزشی خواهیم پرداخت.
در قسمت چهارم به بحث در مورد سابقه تحقیقاتی موضوع پرداخته و نمونه هایی از کارهای تحقیقاتی انجام شده در زمینه پژوهش حاضر را ارائه می دهیم .
در قسمت پنجم، جمع بندی فصل دوم مطرح می شود.
اهداف سازمانی و آموزشی و پرورشی :
زندگی در جوامع امروزی به نوعی همه افراد را با سازمان های مختلف مرتبط نموده است، به نحوی که گریز از این سازمانها در بعضی مواقع غیر ممکن است. پس لازم است که این سازمانها شناخته شوند و در جهت عملکرد مطلوب اعضای آنها تدابیری اندیشیده شود.
در ابتدا یکی از مهم ترین راه های شناخت سازمانها بررسی و شناخت اهداف آنها است، همانطور که می دانیم اهداف هر سازمانی از سازمان های دیگر جداست و علت تفاوت آنها بستگی به وظایف و رسالت آنها دارد.با توجه به اینکه وجود اهداف در سازمانها انکار ناپذیر است، آشنایی افراد با آنها نیز اجتناب نا پذیر است.زیرا « اهداف به ما جهت می دهند و مارا راهنمایی می کنند که نیروهای مان را در یک جهت معین متمرکز کنیم. بدون هدف کوششهای ما اغلب در جهات مختلف پراکنده می شوند. ما کوشش زیادی می کنیم، اما در صورت نداشتن هدف کوششهایمان، مارا به هیچ جایی نمی رسانند، مگر اینکه خیلی خوش شانس باشیم» .(Dubrin,1994,P.119)
یکی از مهمترین و موثرترین سازمان های مختلف اجتماعی که مسئولیت انتخاب و انتقال عناصر فرهنگی را به نسل نوخاسته جامعه بر عهده دارد، سازمان آموزش و پرورش هر کشور است. این سازمان دستگاهی است که الگوی کلی نهادها و سازمان های رسمی جامعه است، و از دیر باز نقشی سازنده و اساسی در بقا و تدام فرهنگ و تمدن بشری ایفا کرده است.(صافی، سازمان و قوانین)
تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
دانستن و شناختن اهداف یک سازمان آموزشی از مسایل بسیار مهم مدیریت آموزشی است. رفتار، فعالیت ها و جدی بودن و یا نبودن هر مدیر بستگی به اهدافی دارد که او برای سازمان تحت مدیریت خود قائل است. هر مدیر مدرسه باید قبل از هر چیز، اهداف آموزش و پرورش را مورد بررسی و مطالعه قرار دهد. از روی دقت و با وسواس به تجزیه و تحلیل آن ها بپردازد و بالاخره بر مفاهیم آن چنان چیره شود که به عنوان یک کارشناس اهداف تعلیم و تربیت آنها را به همه همکاران خود تفهیم کند. علاوه بر اینها او باید رسیدن به این اهداف را در صدر کارهای خود قرار دهد.(میرکمالی، ۱۳۷۹)
از آنجائیکه اهداف سازمان های آموزشی تابع شرایط سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و مذهبی خاصی است از حساسیت، اهمیت و پیچیدگی و فراوانی خاصی نیز برخوردارند و اگر به درستی تحلیل و اولویتهای آن به روشنی تصریح نشده باشند، امکان تحقیق این اهداف غیر ممکن خواهد بود.
عکس مرتبط با اقتصاد
مفاهیم اهداف سازمانی :
در فرهنگ لغت واژه هدف با عناوینی چون نشانه، غرض، آماج، غایت، مقصد، آرمان و هر چیز بلند و بر افراشته مترادف است. صاحب نظران و متخصصان تعلیم و تربیت در زمینه هدفهای آموزش و پرورش تعاریف متنوعی ارائه داده اند :
از نظر« جان دیویی[۵]» هدف به منزله روشی است برای دگرگون ساختن شرایط موجود و هدف شایسته ، هدفی است که با توجه به اوضاع و احوال موجود اتخاذ شود. از نظر او هدف ، مرحله نهایی یک سلسله فعالیت مستمر است.« بنیامین بلوم[۶]» نیز تعریفی نظیر این تعریف ارائه داده است. او می گوید : « هدفهای تربیتی، بیان صریح روشها و طرقی است که با بهره گرفتن از آن در تعلیم و تربیت می توان انتظار داشت که رفتار شاگردان تغییر کند».(شعبانی، ۱۳۷۱)
از نظر دکتر علاقه بند اهداف عبارتند از : اوضاع یا شرایط پایانی که سازمان در جهت نیل بدان تلاش ورزیده و در صدد تحقق آن است.( علاقه بند، ۱۳۷۲) «چارلز هیوز[۷]» در تعریف هدف می نویسد : هدف یک غایت است. یک نتیجه است، نه صرفا”یک وظیفه یا عملی که باید انجام شود. هدف، قرارگاهی است در زمان و مکان که وضعیت مطلوبی را که می خواهیم بدان دست یابیم، توصیف می کند. هدف، معیاری برای توفیق، میزانی برای موفقیت، امری قابل لمس و قابل اندازه گیری و ارزشمنداست که ما در راستای آن برانگیخته می شویم. چیزی ملموس، مشخص و مطلوب و از پیش تعیین شده است. هدف اعمال ما را جهت می دهد و به ما کمک می کند تا چه به عنوان یک فرد و چه به عنوان یک مدیر برنامه ریزی کنیم. (هیوز، ۱۳۷۴)
اهمیت اهداف سازمانی :
در هر سازمانی هدف گذاری از مراحل مهم برنامه ریزی به شمار می رود و هدفها در هر سازمان نتایج مورد انتظار و مطلوبی است که برنامه ها و فعالیت های دیگر سازمان را جهت می دهد.
هدفها نقش های مهم زیر را به عهده دارند :
۱-هدفها معرف سازمان اند و موجودیت آن را در جامعه توجیه می کنند و هیچ سازمان بدون هدفی وجود ندارد.
۲-هدفها زمینه هماهنگی فعالیت های سازمان را فراهم می کنند و وظایف گوناگون را به هم مرتبط می سازند.
۳-هدفها به تهیه و تدارک ملاکهای ارزشیابی عملکرد فردی و سازمانی کمک می کنند. (صافی،۱۳۷۲)
۴- هدفها افراد سازمان را به مقاصد و تلاشهای خود واقف می سازند.
۵-هدفها مسیر و جهت فعالیت های سازمان راتعیین می کنند. به عبارت دیگر به آنها جهت می دهند.
۶-هدفها امکانات و منابع مادی و انسانی لازم را برای تحقق خود مشخص می کنند.
۷-هدفها اعضای سازمان از جمله مدیر را در انجام وظایف خود مخصوصا” در فرایندبرنامه ریزی و تصمیم گیری یاری می رسانند. ( خلیلی،۱۳۸۱)
بنابر این در برنامه ریزی آموزشی در سطح کلان و یا در سطوح دیگر باید اهداف کمی و کیفی در طول یک برنامه مشخص گردد. زیرا مشخص بودن هدفها در سازمان های مختلف و از جمله سازمان های آموزش و پرورش ، سبب می شود که :
-جهت و غایت رفتار در هر سازمان معین گردد.
-به ایجاد و تقویت انگیزه های افراد کمک کند.
– برخط مشی ،روابط و عملیات سازمانی اثر بگذارد.
– امر برنامه ریزی را جهت بخشد.
– نظارت و کنترل فعالیت های افراد را ممکن سازد.
-ارزشیابی عملکرد سازمان را به خوبی تسهیل کند و درنتیجه مداومت کار سازمان و یا تغییر در کارکردهای مختلف را مشخص سازد.
به این دلیل است که مدیران سطوح مختلف آموزش و پرورش باید از مدیریت به عنوان وسیله ای برای دستیابی به اهداف استفاده نمایند و برای رسیدن به اهداف برنامه ریزی نمایند. و تعیین اهداف را در برنامه ریزی های خود در اولویت قرار داده و از مهم ترین اقدامات خود بحساب آورند. (صافی،۱۳۷۲)
جایگاه هدف در بین سلسله مراتب سازمانی :
برنامه هایی که در سازمانها برای تحقق اهداف خاص آن سازمان تدوین و اجرا می شوند از ضروریات این سازمانها به شمار می آیند و اصولا” هیچ سازمانی و جود ندارد که در آن حداقل چند تا برنامه و جود نداشته باشد.«شکل۱-۲»رابطه ی بین برنامه های یک سازمان با غرض و اهداف آنرا نشان می دهد. در این شکل ملاحظه می شود که غرض و هدف سازمان در راس و قله هرم قرار دارندو برهمه برنامه ها،خط مشی ها،روشها و دستورات سازمان نظارت و بلکه احاطه دارند.
شکل شماره ۱-۲ رابطه برنامه های یک سازمان با اهداف آن
(کونتز،۱۳۷۴)
تئوری های مبتنی بر هدف :
اهمیت و ضرورت توجه به هدف در سازمانها ،تئوری های متعددی را که اساس خود را برتعیین یا بر تحقق اهداف قرار داده اند،در زمینه های مختلف از جمله مدیریت ، انگیزش،اثربخشی و …. باعث شده است. از جمله مهمترین این تئوریها ، تئوریهای «مدیریت بر مبنای هدف» ،«تئوری تعیین هدف»و «تئوری مسیر-هدف» می باشندکه به طور خلاصه به توضیح تئوری «مدیریت بر مبنای هدف» می پردازیم و توضیح در مورد «تئوری مسیر-هدف» را در بخش اثر بخشی ارائه می کنیم.
الف) تئوری مدیریت بر مبنای هدف : (MBO=Management By objective)
این تئوری در اوایل دهه ۱۹۵۰توسط «پیتر دراکر» عنوان شد و امروزه از تئوریهای معروف و متداول در زمینه مدیریت و اهداف سازمانی می باشد.« دراکر می گوید:اهداف،سازمان را قادر می سازندکه کل دامنه کاری اش را فقط در چند تا بیانیه عمومی توضیح دهد،آنها رفتار را قابل پیش بینی می کنند؛باعث بهبود عملکرد می شوند، امتحان و بررسی درستی و صحت تصمیمات گرفته شده را تسهیل می کنند….» (Armstrang,1990,.P.157)
براساس این تئوری باید به افراد سازمان ودر کار خود،مسئولیت دادو آنان را در زمینه های تعیین و تنظیم اهداف، برنامه ریزی،تصمیم گیری و…مشارکت داد. مسلما” هدفهایی که با مشارکت تک تک اعضای سازمان تعیین و تنظیم می شوند،از هدفهایی که توسط یک فرد مثلا” مدیر سازمان تعیین وبه اعضا تحمیل می شوند، بیشتر مورد پذیرش قرار می گیرند. مشارکت افراد در تعیین اهداف سازمانی باعث می شود که آنها برای انجام کار و وظیفه خودشان ،انگیزه بدست آورده و حتی خود را به خطر و سختی بیا ندازند.
عوامل لازم برای موفقیت این تئوری :
۱-لازم است که مدیر اهداف مناسبی را برای سازمان تعیین کند.
۲-مدیران و زیر دستان بایستی اهداف و وظایف فردی را با کمک یکدیگر تدوین کنند و نیز در مورد آنها با هم توافق کنند.
۳-عملکرد افراد باید مداوم بر اساس میزان تحقق اهداف ،ارزشیابی شوند.
۴-مدیریت بایستی به طور مداوم به ارزشیابی عملکرد کارکنان توجه کند و بر اساس آن (متناسب با آن) به آنها پاداش بدهد و آنها را راهنمایی کنند.
برای درک بیشتر این تئوری به شکل شماره ۲-۲(شکل گردش مدیریت بر مبنای هدف) که رسم شده است توجه کنید این شکل مراحل کار مدیریت بر اساس این تئوری را به تصویر می کشد.(هرسی،بلانچارد،۱۳۷۱)
مرور بر ساختار سازمان
رئیس اهداف واقدامات را برای کارمند تعیین می کند
کارمند اهداف و اقدامات را برای کار خود پیشنهاد می کند
توافق مشترک در مورد اهداف کارکنان
اهداف عمومی سازمان اقداماتی اجرایی
مروری بر کارسازمان
مرورکشی گاه به گاه نتایج کارکنان دو مقابل اهداف مفرد
از دور خارج کردن اهداف نامناسب
درون نهاد تازه
بازخورد نتایج موقت در مقابل پیش آمدهای مهم
بازخورد

 

دانلود

نظر دهید »
تحولات قاعده منع محاکمه و مجازات مجدد بر اساس قانون مجازات اسلامی ایران (مصوب ۱۳۹۲)- قسمت ۵
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

بنابراین لزوم تأمین امنیت قضائی آحاد جامعه و آرامش در برابر جلب به فرایند دادرسی کیفری و گریز و تنافی ذاتی افراد از آن و همزیستی انسان‌ها در جامعه از اختلاف و دعوا و لزوم حل و فصل آن به طریق مقرر در شرع و قانون را شامل می‏شود.

 

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت tinoz.ir مراجعه کنید.

۱-۳-۱-۲- اقتضای عدالت و انصاف

امروزه اکثر حقوق‌دانان داخلی و خارجی بر این عقیده‏اند که اقتضای مفهوم عدالت آن است که مجرم به دلیل ارتکاب جرم واحد، تنها یک بار مورد مجازات قرار گیرد، زیرا این فرد دِین خود را به جامعه پرداخته است و بازخواست مضاعف وی به علت همان عمل مجرمانه، نقض عدالت و انصاف به شمار می‏آید.[۵۶] برخی از حقوق‌دانان خارجی نیز این قاعده را متعلق به حق جهان‏شمول همه ملت‏ها دانسته، تعقیب و محکومیت متهم را در چند کشور به دلیل ارتکاب یک عمل، آشکارا غیرمنصفانه و برخلاف ایده‏ای که از عدالت در اذهان است شناخته‏اند و در این خصوص به برخی از آراء قضائی استناد جسته‏اند که طی آن‏ها بر این نکته تأکید گردیده است که ملاحظات انسانی و بشری، از این‏که شخصی را بتوان برای یک عمل، دوبار مورد محاکمه قرار داد، سخت بیزار است.[۵۷]
در همین راستا یکی دیگر از اساتید معاصر نیز ضمن نقد موضع اتخاذ شده در ماده ۷ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۷۰ در خصوص سکوت قانون گذار راجع به امکان اعمال مجازات مضاعف یا عدم امکان اعمال آن بر مجرم، اعمال مجازات مضاعف را غیر منصفانه عنوان نموده و به جز بحث مخالفت با انصاف و عدالت، مبنای قانونی الحاق و پذیرش میثاق بین‏المللی حقوق مدنی و سیاسی توسط ایران و منع صریح اعمال مجازات مضاعف در مقررات میثاق یادشده را دلیل و مبنای دیگری بر پذیرش قاعده ممنوعیت ذکر نموده و احتمالاً به موجب ماده ۹ قانون مدنی میثاق مذکور را جزئی از حقوق داخلی ایران دانسته‏اند، که تخلف از آن امکان پذیر نمی‏باشد.[۵۸] با جمع بندی نظرات حقوقدانان و اصول کلی مربوط به اصل عدالت می توان گفت: عدالت کیفری مفهوم گسترده ای دارد. به عنوان یکی از اهداف مجازات، عدالت کیفری عبارت است از مقایسه خسارات اجتناعی یا تقصیر اخلاقی مرتکب جرم و تعیین میزان مجازات با توجه به این مقایسه است. اصل تناسب که به موجب آن، مجازات باید با شهرت و خامت عمل ارتکاب یافته مطابقت داشته باشد از مفهوم عدالت گرفته شده است. قاعده بر اساس اصل عدالت، بدون تردید از اصل تناسب مجازات یا جرم ناشی می شود. مفهوم «عدالت» در حقوق کیفری ماهوی تعیین واکنش کیفری متناسب نسبت به مجرم است و عدالت شکلی به معنی حق برخورداری متهم از دادرسی منصفانه است. محاکمه عادلانه، محاکمه ای است که در آن دادگاه بی طرف، مستقل و قانونی بوده باشد و دادرسی به طور علنی و در مهلت معقول انجام شود. در ۳۰ سپتامبر سال ۱۹۰۲، دادستان کل آلمان اعلام داشت که حق اساسی مبنی بر حمایت متهم در برابر مجازات مضاعف وجود دارد. بر این امر به عنوان بخشی از اصل بنیادی و اساسی قاعده حقوق[۵۹] محسوب می شود و از کرامت انسانی دفاع و حمایت می کند.
مقام تعقیب باید وقت کافی در تهیه و تدارک ادله به عمل آورد. ممکن است مقام تعقیب بی مبالات باشد، لیکن امکان سوء استفاده مقام تعقیب به منظور ایراد ضرر و زیان در تعقیب دوم به طور کلی، منتفی نیست. منع محاکمه مضاعف، امکان چنین سوء استفاده پرهزینه را ممتنع می سازد.
قاعده منع محاکمه و مجازات مضاعف اسباب و موجبات هماهنگی موثر بین مقامات تعقیب و قضات را فراهم می کند. وقتی مقام تعقیب نسبت به تعقیب کننده دیگر بهتر اقدام می کند، نیازی به تعقیب مضاعف توسط سایرین نیست. بدیهی است که اگر بنا به دلایل عملی و حقوقی، هماهنگی بین تعقیب کنندگان، غیر ممکن یا بسیار پرهزینه باشد، منع تعقیب مضاعف نه تنها منتهی به منفعت موثر نمی شود، بلکه بر عکس، بعضی اوقات موجب می شود که یک نقض مهم و جدی بی مجازات بماند یا اینکه مجازات کمتری نسبت به مجازات مطلوب اعمال شود.
بنابراین، عدم رعایت قاعده منع محاکمه و مجازات مضاعف، تعارض آشکار با عدالت ماهوی و شکلی دارد؛ زیرا مجازات مضاعف، عدول از تناسب مجازات یا جرم ارتکابی است و محاکمه مضاعف، عدالت فردی و اجتماعی را با چالش مواجه می کند.
تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی

 

۱-۳-۱-۳- تأمین و تضمین اهداف اصلی حقوق جزای بین‏ الملل و حفاظت و حمایت از دادرسی قضائی

مبنا و دلیل دیگری که حقوق‌دانان برای قاعده مزبور ذکر می‏ نمایند، تأمین دو هدف عمدۀ حقوق جزای بین‏الملل یعنی جلوگیری از عدم اعمال مجازات بر مجرمان و ممانعت از تکرار مجازات بر مجرمی که قبلاً به واسطۀ عمل مجرمانه خود محاکمه و مجازات شده می‏باشد، که دو هدف یادشده، مقتضی آن است، که چنان‌چه شخص در محل وقوع جرم، محاکمه و مجازات شود، برای بار دوم در محل دیگری اعم از کشور متبوعش قابل محاکمه و مجازات نباشد.[۶۰]
همچنین اصل منع محاکمه و مجازات مضاعف، وظیفه حفاظت آئین دادرسی قضائی را دارا است. در اصل، دادرسی‏های کیفری متضمن اقدامات ویژه‏ای هستند که در طی آن‏ها، قدرت مجازات به منظور مصون کردن صحیح و پی بردن به موقع به حقایق مربوط به جنایات، کاربرد صحیح حقوق کیفری، مجازات مجرمان و حمایت از بی گناهان در مقابل مسئولیت کیفری که منجر به بازجویی و تحقیق از آن‏ها است، اعمال می‏شود. در واقع رسالت و مأموریت بسیار مهم دادرسی‏های کیفری، پی بردن به واقعیت اصلی است. لکن قدرت بشر در یافتن واقعیت اصلی، همواره با شرایط و اوضاع و احوال خاصی محدود می‏شود. برای نهاد قضائی، پی بردن به تمام واقعیت یک قضیه، تا زمانی که محاکمه واقعیتی که در گذشته پیش آمده است، به عقب برگردد، غیرممکن است.
لذا حتی اگر ما حداکثر تلاشمان را با بکارگیری هوش، اطلاعات و منابع مادی انجام دهیم، همواره برخی واقعیت‏ها هستند که نمی‏توانند یافت شوند. برای فائق آمدن و غلبه کردن بر شناخت محدود انسان، وظیفه دادخواهی می‏بایست مقرر شود تا بی طرفی قضائی و فقدان منطق و عقلانگی، اجتناب از تکرار دادرسی کیفری را تضمین کند. در مفهوم قاعده، ارزش برای ساده کردن آئین دادرسی قضائی به واسطه روش های ممانعت از تحقق قضاوت مکرر به منظور حفظ کردن تعادل در محدوده تمامی نظام ارزشی در آئین دادرسی کیفری است.[۶۱]

۱-۳-۱-۴- رعایت حقوق مجرم و محکوم علیه

مبنای دیگر قابل ذکر برای ممنوعیت مجازات مضاعف که در آثار نویسندگان محترم کمتر به آن پرداخته شده است، لزوم رعایت حقوق مجرم و محکوم علیه، پس از اجرا و اعمال مجازات نخستین است که به موجب حکم قطعی متحمل آن گردیده است. زیرا مجرم هرچند مرتکب بزهی گردیده است، که نظم اجتماعی را برهم زده و مختل ساخته و منافع اجتماعی یا فردی جامعه و آحاد آن‏را به مخاطره افکنده و مستوجب مجازات قرار گرفته است، لکن به این سبب که مجرم نیز یک انسان است که مرتکب عمل مجرمانه شده و انسان در مکاتب الهی و حتی به تعبیری در مکاتب مادی، دارای ارزش و کرامت و یا به عبارت دیگر مجموعه حقوقی می‏باشد که به موجب ارتکاب جرم، این مجموعه حقوق انسانی به‏طور کلی زائل نمی‏شود و هرگونه تعدی و تجاوز به جان و مال و عرض و آبروی وی، روا و مشروع نیست. همچنان‏که پیش از ارتکاب جرم از سوی مجرم، این تعدی عقلاً و منطقاً مطرود و منفور بوده و مجاز شمرده نمی‏شده است. با این پیش فرض و پذیرش مجموعه‏ای از حقوق انسانی برای مجرم، طبعاً یکی از حقوق وی آن است که پس از طی مراحل تعقیب، تحقیقات، دادرسی، محاکمه و تحمل مجازات، می‏بایست به عنوان فردی که تاوان عمل خود را داده است، از آرامش و مصونیت روانی و جانی برخوردار بوده و مصون از تعقیب و مجازات مضاعف باشد و بتواند در سایه امنیت اجتماعی که آحاد جامعه اعم از مجرم و غیر مجرم از آن سهم دارند، به کانون اجتماع و خانواده و محیط کار، تحصیل، زندگی و… خود بازگشته و دوران باز اجتماعی شدن را سپری نماید. ضمن این‏که کیفر مجرم هر چقدر طولانی و سخت، در نهایت می‏بایست زمانی پایان پذیرد و جامعه و قانون پس از اعمال مجازات قانونی وی را به حال خود رها کنند. زیرا اِعمال مجازات تا ابد بر مجرم نه ممکن است و نه معقول و منطقی است. همچنین جامعه نیز متقابلاً نیازمند آن است که پس از اخلال در نظم و امنیت آن به سبب جرم ارتکابی، خاطره ارتکاب جرم توسط مجرم را به مرور به فراموشی بسپارد و آرامش و امنیت خود را احیاء نموده و به حالت عادی خود بازگردد. به هرحال جامعه ناگزیر از جرم است و هر لحظه دستخوش تخلفات و جرائم دیگری است. لذا ممنوعیت مجازات مضاعف از این نظر و مبنا نیز قابل توجه است.
مبانی و ادله دیگری از سوی موافقان قاعده، به ویژه در کلام نویسندگان چینی، به شرح ذیل بیان شده است:

 

۱-۳-۱-۵- حمایت های حقوق بشری

قاعده منع محاکمه و مجازات مضاعف مبتنی بر رعایت- اصول حقوق بشر است. اگر افراد مخاطر ارتکاب یک جرم مورد تعقیب و محاکمه مضاعف قرار گیرند، این اقدام غیر منصفانه است. ظهور دادرسی های کیفری جدید، اساساً از آثار منطقی اندیشه و جنبش حقوق بشری است. تا حدی، درک اهداف حقوق بشر، مطالباتی را در منع متعارف اعمال مجازات توسط قدرت های دولتی به همراه دارد. از یک طرف، دولت پس از انجام تشریفات دادرسی، حق اجرای مجازات را دارد و از طرف دیگر، مکلف است که حق اعمال تعقیب خود را تعدیل کند. از لحاظ شکلی، دولتی که حق صدور حکم دارد، تنها یک بار، برای یک متهم حق تعقیب دارد. اگر دولت این حق را اجرا کرده باشد، صرف نظر از نتیجه ی آن، آن را به اتمام رسانده است. اگر نهاد تعقیب، حق تعقیب مضاعف را نسبت به یک موضوع و یک شخص داشته باشد، حقوق بشر نقض می شود. بنابراین قاعده مذکور، تضمین اساسی برای اجتناب از استبداد قضات دولت محسوب می شود. [۶۲]
در توضیح این دلیل و مبنا، این دسته از حقوق‌دانان توضیح داه‏اند، که هرچند قاعده یادشده از ابتدا، کارکرد و وظیفه حمایت از حقوق بشر را نداشته است، لکن همراه با رشد و پیشرفت نظریه حقوق بشر، موقعیت جدیدی کسب کرده است و اساساً قاعده، نتیجه منطقی جنبش حقوق بشری و جهت‏گیری و گرایش به عقیده حقوق بشر است. در حقیقت ایدئولوژی حقوق بشر برای ممانعت عاقلانه از قدرت حکومت در مجازات کردن تحقق یافته و به همین نسبت، ارزش بنیادینی که قاعده یادشده مقرر می‏کند، همانا مانع و حائلی در مقابل سوء استفاده از اجرا و اعمال قدرت حاکمیت در مجازات است. یعنی از یک سو حکومت حق اعمال قدرت مجازات کردن را با آغاز یک دادرسی کیفری داراست و از سوی دیگر حکومت ملزم به تعدیل و کاهش اعمال قدرت تعقیب متهم است. ضمن این‏که از دیدگاه آئین دادرسی، حکومت فقط یک فرصت برای تعقیب متهم واحد برای یک جرم واحد دارد. لذا چنان‌چه قدرت و حاکمیتش را برای تعقیب صرف کند، صرفنظر از این‏که نتیجه تعقیب چه باشد، قدرت حکومت تماماً مصروف این موضوع می‏شود. چنان‌چه نهاد تعقیب، حق تعقیب یک متهم را دو یا حتی چندین بار در خصوص یک موضوع داشته باشد، قدرت مجازات به صورت ناصحیح اعمال شده و حقوق شهروندان نقض شده است. لذا اصل منع مجازات مضاعف، یک تضمین بنیادی برای امنیت قضائی شهروندان، با حمایت و اشاعه پرهیز و جلوگیری از استبداد قضائی حکومت‌ها است.[۶۳]

 

۱-۳-۱-۶- تضمین بنیادی برای محاکمه‏ای اقتصادی، سودمند و کارا با فرض صحت احکام
عکس مرتبط با اقتصاد

قاعده منع محاکمه و مجازات مضاعف، تضمینی بنیادی را برای دادخواهی و محاکمه توأم با کارآیی ایجاد می‏کند. در آئین دادرسی کیفری، قدرت ذاتی تعقیب، با اجراء کارآمد آئین دادرسی محدود می‏شود. به اصطلاح، کارآیی آئین دادرسی با تضمین کردن آن‏چه که دادرسی پر هزینه به یک نتیجه دادخواهی بسیار مؤثر منتهی می‏شود، مرتبط است. در توجیه اقتصادی قاعده منع محاکمه و مجازات مضاعف می توان گفت که: اولاً هدف قانون مطلوب این است که با کمترین هزینه، ارعاب و با عدالت سزادهی مطلوب حاصل شود. اگر دعوای مطروحه متضمن نقض قانون نبوده باشد، مجازات مطلوب، صفر است ولی اگر نقضی وجود داشته باشد، میزان آن باید با مقتضیات عدالت مبنی بر ارعاب یا سزادهی مطابقت داشته باشد. به عنوان مثال اگر در واقع نقض قانون وجود نداشته باشد و اولین تعقیب به صورت صحیح منجر به حکم برائت شود، به تعقیب بعدی نه تنها نفع و فایده ای مترتب نیست، بلکه ممکن است منتهی به خطر محکومیت نادرست شود.
ثانیاً: همه تعقیب ها و رسیدگی ها پرهزینه هستند. هزینه های مربوط نه تنها شامل هزینه های اجرایی و اداری مراجع مورد بحث است، بلکه شامل هزینه های اجرایی و روانی و هزینه های دیگری است که توسط متهم ایجاد می شود. از لحاظ کم کردن هزینه، ظاهراً همیشه تعقیب مضاعف، نامطلوب است؛ لیکن این ملاحظه باید با هدف تامین مجازات مطلوب هماهنگ و متعادل شود. اگر به دلیل اینکه، نقض جدی بدون مجازات می ماند و یا مجازات اعمال شده کمتر از مجازات مطلوب است و تعقیب مضاعف احتمالاً جبران نقصیه را می کند، در این صورت لزوم تعقیب مضاعف، هزینه مورد بحث را سنیگن تر خواهد کرد.
روشن و واضح است که جوهر کارآئی دادرسی، اجرای اقتصادی یک دادخواهی درباره یک قضیه (مورد) است. برای دست یافتن به کارآئی دادرسی، محققان در کشور چین دو قاعده را مطرح می‏کنند:
اول، قاعده عدم افراط که به معنای حذف تمامی دادخواهی‏های غیرضروری است. به بیان دیگر تحقیق درخصوص یک دلیل یا مدرک، پرسش از یک شاهد، احضار یک متهم، چنان‌چه غیرضروری است، نباید انجام شود. دوم، قاعده عدم تکرار مجازات، به این معنا است که زمانی که یک بار دادرسی بر پا می‏شود، نباید مضاعفا برگزار شود. طبعاً هدف از دو قاعده اخیر الذکر صیانت و حفاظت از کارآئی منابع قانونی و قضائی است.
هرچند به نظر می‏رسد، دلیل دوم و سوم بیشتر از آن‌که یک مبنا و دلیل برای لزوم برقراری و حکومت قاعده ممنوعیت باشند، بیشتر به بیان آثار و نتایج قاعده شبیه هستند.
قاعده یاد شده بر نظریۀ فرض صحت احکام بنا شده است. قضاوتی که یک بار اعلان و بهره برداری شده است، نبایستی واورنه و معکوس گردد. این نظریه، به وضوح نشان می‏دهد که رأی داده شده می‏باید حفظ گردد. اعم از این‏که متهمی که مورد حکم قرار گرفته، گناهکار یا بی گناه باشد. بر همین اساس، واقعیتی که در دادگاه تأیید و احراز شده باشد، می‏بایست منطبق با واقع و صحیح پنداشته شود. ضمن این‏که وقتی یک بار یک قضیه توسط دادگاه و یک قاضی استماع می‏شود، دادگاه استماع مضاعف همان قضیه را اجازه نمی‏دهد. صرفنظر از این مطلب، دادرسی و قضاوت بعدی بی اعتبار تلقی(فرض) می‏شود.
بدیهی است که شرط لازم برای تحقق فرض صحت احکام این است که قضاوت نهایی بوده و دارای اثر قانونی باشد. طبعاً ذات و اساس فرض صحت احکام، ملتزم شدن به نیروی یک قضیه مورد حکم واقع شده است.
لازم به ذکر است، در آثار نویسندگان داخلی، این دلیل به عنوان مبنا و خاستگاه اعتبار امر مختومه بیان شده و نویسندگان متعددی، فرض صحت احکام را یکی از مبانی اصلی اعتبار امرمختومه برشمرده‏اند. لذا به وضوح دیده می‏شود که سه مفهوم اعتبارامر مختومه، ممنوعیت محاکمه مضاعف و منع مجازات مضاعف ارتباط بسیار نزدیک و تنگاتنگی در مبنا و خواستگاه با یک‏دیگر دارا می‏باشند.
در ادامه بیان ادله و مبانی مطرح از سوی موافقان قاعده ممنوعیت، همچنین می‏توان به معدود توضیحات مطرح در نظرات مشورتی اداره کل حقوقی قوه قضائیه از قبیل مخالف بودن اعمال مجازات مضاعف با اصول کلی دادرسی کیفری[۶۴] و منطقی نبودن اعمال بیش از یک بار مجازات بر یک جرم[۶۵] نیز اشاره نمود. مع‏الأسف علی‏رغم تعدد نظرات صادره از مرجع مذکور، در غالب آن‏ها مستند قطعی برای پذیرش این قاعده ذکر نشده و یا با مسجل دانستن موضوع صرفاً حکم به لزوم پذیرش و رعایت آن به دلیل تلقی شدن آن جزو یکی از اصول مسلم دادرسی کیفری گردیده است.[۶۶]

 

۱-۳-۱-۷- جمع بندی ادله و مبانی قاعده منع مجازات مضاعف

در بیانی اجمالی، مبانی و ادله موافقان پذیرش ممنوعیت مجازات مضاعف عبارتند از: مبنای انصاف و عدالت، رعایت حقوق مجرم و ملاحظات حقوق بشری، اصل تناسب[۶۷]، دلایل فردی و اجتماعی پذیرش قاعده ممنوعیت که شامل تأمین امنیت قضائی شهروندان و لزوم حل و فصل خصومت در جوامع بشری و عدم امکان و تناسب تطویل دعوی در جامعه است، تأمین و تضمین یک نظام دادرسی کیفری کارآمد، حفاظت و حمایت از دادرسی قضائی، فرض اعتبار احکام قضائی و نیل به اهداف حقوق جزای بین‏الملل به‏ویژه ممانعت از تکرار اعمال مجازات بر مجرمی که قبلاً به واسطه همان عمل مجرمانه محاکمه و مجازات شده است.

 

۱-۳-۲- مبانی و ادله مخالفان قاعده ممنوعیت محاکمه و مجازات مضاعف

منع محاکمه و مجازات مضاعف در حقوق داخلی کشورها به عنوان یک اصل پذیرفته شده است و تعدد تعقیب و محاکمه استثنا تلقی می شود. لیکن این امر در حوزه بین المللی در روابط بین دولت ها به عنوان استثناء است و از طریق قراردادهای استرداد، تعاون و همکاری قضایی و انتقال دادرسی و محکومان امکان تحقق قاعده وجود دارد.
طبعاً طرف‏داری از یک نظریه در مسأله علمی، نیازمند توجه و مطالعه نظرات و ادله مخالفان و موافقان روی کردهای مطرح در مسأله است و تأسی و پیروی از یکی از نظرات موجود یا ارائه نظر جدید دیگر، حاصل بررسی و تحلیل ابعاد مسأله و ادله مربوطه می‏باشد. بنابراین قبول یا رد یک نظریه و پذیرش نظریه دیگر، بدون بررسی و کنکاش نمی‏تواند به عنوان پذیرش یا رد اصولی و علمی برای اهل تحقیق و دانش پژوهان و اهل خرد، قابل توجیه و پذیرش باشد.
در مسأله مجازات مضاعف، روی کرد اعمال مجازات مضاعف در مقابل روی کرد ممنوعیت اعمال مجازات مضاعف، بیانگر دیدگاه حقوق‌دانانی است، که یا مطلقاً جایگاهی برای قاعده ممنوعیت قائل نیستند و یا قائل به جریان قاعده ممنوعیت در مفهوم اصلی و دامنه گسترده آن نیستند.

 

۱-۳-۲-۱- آراء مخالفان قاعده

به رغم جریانی که در حقوق جزای داخلی، نوعاً قاعده ممنوعیت را نگاه غالب و روی کرد اصلی به مسأله مجازات مضاعف معرفی می‏کند و پذیرش آن را یک امر بدیهی و ساده مطرح کرده و بیشتر به تقلید از کشورهای غربی و اروپایی بر این موضع تأکید می‏کند، در برخی از کشورهای مطرح اروپایی، پذیرش قاعده ممنوعیت مطلقاً به سادگی صورت نگرفته و تا سال‏های اخیر نیز با فراز و نشیب جدی همراه بوده است. جالب توجه است که نظام کیفری کشورهایی مانند فرانسه نیز جزو همین گروه است.[۶۸] با این توضیح، در این قسمت ابتدا به تبیین آراء مخالفان قاعده و سپس به بحث و بررسی پیرامون ادله ایشان پرداخته می‏شود:
الف- آراء مخالفان قاعده در حقوق خارجی
ممنوعیت مجازات مضاعف، از سال‏های دور در تعدادی از کشورها با موضع منفی مواجه شده و مورد پذیرش قرار نگرفته بود و مخالفان قاعده، مطلقاً عقیده بر نفی چنین قواعد و مفاهیمی داشتند. از همین‏رو، تا زمان شناسایی آن به عنوان یکی از مصادیق مهم و عمده حقوق اساسی مجرم و ایجاد مفهومی مستقل و تثبیت شأن و جایگاه قواعدی از این قبیل در حقوق جزای بین‏الملل و ورود تدریجی آن به متن اسناد و کنوانسیون‏های فرا منطقه‏ای و بین‏المللی، مورد مخالفت جدی عده‏ای از صاحب نظران و اساتید حقوق کیفری و قضات دادگاه‏های عالی کشورهایی مانند فرانسه واقع شده بود.
به عنوان نمونه، دیوان عالی کشور فرانسه در آراء صادره در سال‌های ۱۸۶۲ و ۱۸۷۳، محدودیت مهمی را بر قلمرو قاعده مذکور اعمال نموده و آن‏را صرفاً نسبت به احکام صادره از دادگاه‏های وابسته به یک حاکمیت و به عبارت دیگر در حوزه و قلمرو داخلی یک کشور معتبر و قابل اعمال می‏دانست و به‏این سان قاعده را صرفاً به یک نتیجه ساده و منطقی از قاعده اعتبار امر مختوم کیفری بدل ساخته و جایگاهی برای آن در حقوق جزای بین‏الملل قائل نمی‏شد.[۶۹]
گویی نظریه حاکمیت ملی و نسبت بین استقلال دولت‏ها با اعمال صلاحیت کیفری و عدم اعتنا به مقررات کشورهای دیگر، همچنان از پشتوانه و مقبولیت برخوردار بود که نمی‏توانسته به پذیرش چنین قواعد و التزام دولت‏ها به رعایت اثر سلبی آن‏چه که محاکم کشور دیگر به آن حکم نموده بودند و مجازاتی که در قلمرو کشور خارجی اجرا شده بود، تن در دهند.
اشاره به اصل حاکمیت ملی دولت دوم و احتمالاً نقض یا تحت شعاع قرار گرفتن آن و در معرض محاکمه و مجازات قرار گرفتن مجرم توسط محاکم آن، ظاهراً دلیل عمده نوسیندگان و حقوق‌دانان خارجی از قبیل آنتونیو کاساسه، ژان دیدیه و گارو برای عدم پذیرش قاعده ممنوعیت و در نتیجه، تأکید بر اجرای قوانین داخلی بدون توجه به اعمال قوانین و احکام خارجی بر مجرم بوده است.[۷۰]
ب- آرا و نظرات مخالفان قاعده در حقوق ایران
قاعده ممنوعیت در حقوق داخلی ایران و در واقع ایران بعد از انقلاب اسلامی تقریباً به همین نسبت مخالفانی داشته است که در یک تقسیم بندی اولیه به دو دسته عمده قابل تفکیک‏اند:
گروه اول، آن دسته از حقوق‌دانان که مطلقاً مخالف قاعده ممنوعیت اعمال مجازات مضاعف در نظام کیفری ایران بوده و نظر بر اعمال مجازات مضاعف دارند. منظور از مخالفت مطلق، به یک معنی عدم جریان قاعده مذکور در حقوق داخلی اعم از عدم جریان آن در انواع مجازاتهای مربوط به جرائم مستوجب قصاص، دیات و تعزیرات و مجازاتهای بازدارنده است. ایشان در مقام نقد محتوا و مفهوم نظریات مشورتی اداره کل حقوقی و تدوین قوانین قوه قضائیه که در مقام تأئید قاعده یادشده صادر گردیده است، چنین اظهار عقیده نموده‏اند:
«گرچه نظریات مذکور مطابق اصول حقوق کیفری بین‏المللی است و قاعده منع محاکمه مضاعف در آن مراعات گردیده است، اما مطابق ماده ۷ قانون مجازات اسلامی، محکومیت و اجراء آن در خارج از ایران مانع محاکمه و مجازات مضاعف محکوم علیه تبعه ایران در ایران نیست و ماده مذکور در این مورد اطلاق دارد».[۷۱]
نیز در بیانی نسبتاً مشابه، مبنای نظریات مشورتی ارائه شده را زیر سؤال برده و آن‏را فاقد مستند قانونی در قانون مجازات اسلامی عنوان نموده‏اند.[۷۲] در حقیقت این گروه، اطلاق عبارت ماده ۷ قانون مجازات اسلامی را دلیل و مستند قانونی اصلی خود در مخالفت با قاعده ممنوعیت مجازات مضاعف ذکر کرده‏اند. همچنین این دسته در مقام بیان یک مثال عینی، اظهارنظر نموده‏اند که:
«اگر یک ایرانی در خارج از ایران به اتهام قتل غیر، چند سال حبس شود و در ایران یافت شود، در صورت تقاضای ولی دم محکوم به قصاص می‏گردد».[۷۳]
برخی از نویسندگان مخالف قاعده نیز که به آراء و مبانی فقهی و نظرات فقهاء استناد نموده‏اند، در این باره معتقدند:
«اگر مردمی از کشور اسلامی، در کشورهای به‏ ظاهر اسلامی[۷۴] اقامت داشته و مرتکب جرایمی شوند که موجب حد یا قصاص باشد و کیفر درباره آن‏ها مجری نگردد، اکثر فقهاء گفته‏اند: هرگاه حکومت حقه اسلامی به چنین مجرمانی دسترسی پیدا کند و جرم آن‏ها ثابت گردد، کیفر اسلامی درباره آن‏ها اجرا خواهد گردید».[۷۵]
هرچند ذکر جرایم مستوجب حدود یا قصاص و عدم اشاره به جرائم مشمول تعزیرات و مجازات بازدارنده، استفاده از عباراتی مانند عدم اجراء کیفر درباره مجرمانی که در کشور غیر اسلامی مرتکب جرم شده‏اند در بیان نویسندگان مذکور، محل تأمل است و موضع این دسته را از این جهت به نظرات و افکار گروه دوم نزدیک می‏سازد.
همچنین گروهی که پیش‏تر به آن اشاره شد، در میان نظرات خود به نظر فقهای امامیه در خصوص موردی اشاره می‏ نمایند، که در آن مسلمانی که مسلمانی دیگر را در دارالحرب به تعبیر فقهی یعنی هر کشوری که در قلمرو حکومت اسلام قرار ندارد، که سکنه آن می‏تواند اعم از کفار حربی و مسلمانان باشد- عمداً به قتل رساند، با علم به این که او مسلمان بوده است، قصاص بر او واجب می‏گردد. و قول موافق شافعی و اقوال متفاوت و مخالف مالک مبنی بر لزوم دیه و کفاره در هر حال و قول ابوحنیفه بر منوط بودن حکم مسأله به محل اسلام آوردن اعم از این‏که در دارالاسلام باشد. یا دارالحرب، به همین مناسبت مورد اشاره قرارداده ‏اند.[۷۶]
در شرح و توضیح ماده ۵۷ قانون آئین دادرسی دادگاه‏های عمومی و انقلاب در امورکیفری[۷۷] مصوب ۱۳۷۸، ضمن تفکیک دو فرض صدور حکم محکومیت یا صدور حکم برائت متهمی که در کشور خارجی مرتکب جرم شده است، آمده است: «چنان‏ چه مرتکب در کشور محل وقوع جرم، به خاطر آن جرم محکومیت یافته و حکم نیز اجرا شده باشد، نخواهد توانست ایراد امر مختومه را مطرح کند. زیرا وضعیت او با ماده ۵۷ منطبق است و در ماده ۵۷ استثنائی ذکر نشده است».[۷۸]
همچنین درخصوص صدور حکم برائت راجع به چنین متهمی اظهار عقیده نموده‏اند که حصول برائت توسط متهم به علت فقد جنبه جزائی(به موجب قوانین آن کشور) و متعاقباً دست‏گیری همین متهم به خاطر ارتکاب همین جرم در ایران، امکان استناد به حکم برائت را در دفاع از وی سلب خواهد نمود و علت این مطلب را ملاک و معیار بودن قوانین جزائی ایران و نه قوانین کشور خارجی ذکر نموده‏اند. یکی از همین نویسندگان نیز در یکی دیگر از کتب آئین دادرسی کیفری نیز به بیان همین عقیده با عبارات مشابه دیگری پرداخته است. [۷۹]
گروه دوم، آن دسته از حقوق‌دانانی هستند، که مخالفت مطلق با ممنوعیت مجازات مضاعف ندارند و ضمن تمیز حکم و تفکیک مسأله در حالاتی که جرم مستوجب حدود و قصاص است با فروضی که جرم ارتکابی مشمول تعزیر می‏باشد، بر این عقیده‏اند که در جرائم مشمول تعزیرات امکان اعمال قاعده ممنوعیت مجازات مضاعف وجود دارد. در حالیکه در جرائم مشمول قصاص یا حدود چنین قاعده‏ای موقعیتی برای اجرا نخواهد داشت.
از جمله افرادی که در نظام کیفری ایران معتقد به این نظریه هستند، می‏توان به حضرت آیت‏الله مرعشی معاونت محترم سابق قضائی قوه قضائیه اشاره نمود:[۸۰] «…و معاونت محترم ریاست قوه قضائیه بر این عقیده‏اند که اگر جرم ارتکاب شده درخارج، مستلزم حد شرعی باشد، در ایران هم قابل تعقیب و مجازات خواهد بود». همچنین کمیسیون آیین دادرسی کیفری اداره کل حقوقی قوه قضائیه نیز در مخالفت ضمنی با قاعده ممنوعیت مجازات مضاعف در ضمن نظریه خود اظهارنظر نموده است[۸۱]:
«نظریه کمیسیون آیین دادرسی کیفری این است که هر ایرانی که در خارج از ایران مرتکب جرم شده و تحمل مجازات نموده باشد و در ایران یافت شود، قابل محاکمه و مجازات است…»
بنابراین، اصل بر عدم اعتبار جنبه منفی قضیه محکوم بها، در امور کیفری است، مگر اینکه قراردادی بین کشورها منعقد شده باشد. اصل حاکمیت ملی و عدم اعتماد دولت ها نسبت به نظام قضایی سایر کشورها و همچنین در حقوق اسلامی عدم اعتبار قوانین و احکام قضایی دارالحرب را می توان از دلایل مخالفین اجرای قاعده منع تعقیب و محاکمه و مجازات مضاعف بین المللی برشمرد.

 

۱-۳-۲-۲- دلایل مخالفان قاعده ممنوعیت محاکمه و مجازات مضاعف

با توجه به بیان آرا و نظرات مخالفان قاعده تمامی موارد ذکر شده از جانب مخالفان قاعده مستند به ادله‏ای است که در این قسمت به تفصیل به نقد و بررسی آن‏ها پرداخته می‏شود:
الف – تناقض اصل حاکمیت ملی با پذیرش قاعده منع محاکمه و مجازات مضاعف
هر گاه شخصی در قلمرو یک کشور مرتکب جرم شود، صلاحیت درون فردی (سرزمینی) ایجاب می کند که چون مرتکب جرم یا نقض اوامر و نواحی دولت، به اقتدار و اعتبار دولت تجاوز کرده است، مجازات این نقض منحصراً باید با این دولت باشد. از نظر حقوقی این اصل آثار فراوانی دارد که بی اعتنایی به سوابق قضایی که در کشورهای بیگانه (اعم از محکومیت یا برائت) پدید آمده است، از آن جمله است. [۸۲]
به عبارت دیگر اجرای مقررات کیفری در مورد جرائمی که در قلمرو یک کشور واقع شده، نتیجه و لازمه حاکمیت ملی آن کشور است. بنابراین نباید سلطه و حاکمیت دولت به وسیله تعقیب های کیفری خارجی ناقص یا فلج شود؛ زیرا از یک طرف حقوق کشوری که مجرم با ارتکاب جرم، نظم عمومی آن را مختل ساخته است با محاکمه و محکومیت مجرم در کشور متبوعش به قدر کافی حمایت نمی شود و از طرف دیگر سلطه و حاکمیت مملکت متبوع مجرم را نمی توان مورد احترام قرار داد. [۸۳] بنابراین اصل حاکمیت دولت‏ها به تعبیری مهم‌ترین اصلی است، که میان دولت‏ها حکم‏فرما بوده و مناسبات و تعامل میان آن‏ها را تنظیم می‏نماید. یکی از اساتید بنام، اصل مذکور را چنین معنی کرده است: «استقلال مطلق و صفتی است که به موجب آن دولتی تحت سلطه دولت دیگر قرار نمی‏گیرد».[۸۴]
به عنوان مثال، بینش ملی گرایی در امور کیفری فرانسه که بیشتر از انصاف به حاکمیت خویش می اندیشد و نگران آن است قابل فهم است. زیرا روابط برخی کشورها با فرانسه در نوسان و تغییر است و بر حسب زمان ممکن است شاخص روابط، بی تفاوتی، روند غیر دوستانه و حتی خصمانه کینه توزانه باشد. [۸۵]
شاید بتوان گفت به عبارتی اولین اشکال و دلیلی که شاید از دیرباز در مقابل مسأله ممنوعیت مجازات مضاعف به ذهن حقوق‌دانان و نویسندگان رسیده و امروزه به صورت قابل توجهی جایگاه و موضع قبلی آن تضعیف شده و با شکل گیری جرائم جدید و سازمان یافته که نوعاً مقابله با آن از توان یک کشور و دولت به تنهایی خارج است و همچنین آشکار شدن بیش از پیش ضرورت همکاریهای حقوقی- قضائی بین دولت‏ها در مقابله با این دسته از جرائم و حتی به‏طور وسیع تر در سایر زمینه‏ها مانند استرداد مجرمین، اعطای نیابتهای قضائی مختلف در تحقیقات مقدماتی جرائم گوناگون و… از اهمیت کمتری برخوردار گردیده و تعارض جدی این مسائل با یک‏دیگر در حال رفع می‏باشد، مسأله استقلال حاکمیت دولت‏ها است. علت ایجاد چنین تعارضی میان قاعده ممنوعیت و حاکمیت دولت‏ها در ذهن حقوق‌دانان خارجی مانند آنتونیو کاساسه[۸۶]، ژان دیدیه[۸۷] و گارو[۸۸] و ارائه دلیل برای عدم پذیرش قاعده ممنوعیت و تأکید بر اجرای قوانین داخلی بدون توجه به اعمال قوانین خارجی بر مجرم[۸۹]، به خصوص در دورانی که اصل حاکمیت دولت‏ها و تلاش برای جلوگیری از به مخاطره افتادن استقلال کشور، مسألۀ عمده و حیاتی برای هرکشوری بوده، نیز بر همین مبنا بوده است.
در حقیقت نگرانی دولت‏ها برای تحت شعاع قرار گرفتن استقلال و اقتدار حاکمیت سیاسی خود در عرصه جامعه بین‏المللی که بخشی از این اقتدار و حاکمیت نیز با اعمال قوانین و مقررات در قلمرو سرزمینی خود پیوند عمیقی داشته است، با پذیرش قاعده‏ای که کشورها را در شرایطی از اعمال صلاحیت قانونی و قضائی باز می‏دارد و محاکم آن‏ها را به دلیل حکم یک محکمه کشور خارجی، در مقابل یک تبعه گناه‏کار خلع سلاح نموده و بی اثر می‏سازد، دو چندان می‏شد.
پذیرش این مطلب که رابطه تابعیت به عنوان رابطه‏ای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و قابل توجه میان یک دولت و تبعه او، در جریان اعمال قاعده ممنوعیت کنار گذاشته شده یا نادیده گرفته شود، به آسانی ممکن نبوده و نیست. زیرا رابطه تابعیت، یک رابطه دو طرفه بین فرد و دولت متبوع وی بوده و همچنانکه فرد از آثار و مزایای آن بهره مند است، در قبال آن تعهدات و الزاماتی را نیز نسبت به دولت متبوع خود پذیرفته و داراست. به همین دلیل،رابطه تابعیت در بیان نویسندگان این‏گونه تعبیر شده است که: «رابطه‏ای سیاسی که فردی یا چیزی را به دولتی مرتبط می‏سازد، به‏طوری که حقوق و تکالیف اصلی وی از همین رابطه ناشی می‏شود».[۹۰]

 

نظر دهید »
تحولات ساختار نظام بین الملل پس از فروپاشی شوروی ۱۹۹۱-۲ و ضرورت شکل گیری دولت مستقل فلسطین- قسمت ۷
ارسال شده در 25 فروردین 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

کتاب «نظریه سیاست بین‌الملل» کنت والتز از مهم‌ترین متون نظری روابط بین‌الملل محسوب می‌شود. والتز در این کتاب نظریه واقع‌گرایی ساختاری خود را ارائه می‌کند که به واقع توصیفی ساختاری یا سیستمیک از سیاست بین‌الملل است. والتز می‌گوید برای تحلیل ساختاری از سیاست بین‌الملل باید از سطح تحلیل فردی و ملی فراتر رفت و از سطح تحلیل بین‌المللی استفاده کرد. مسئله اصلی که برای والتز اهمیت دارد و بنیان نظریه او محسوب می‌شود این است که دولت‌ها در نظام بین‌الملل به رغم تفاوت‌هایی که از نظر سیاسی – ایدئولوژیک و … دارند، رفتار مشابهی را در سیاست‌‌ خارجی به نمایش می‌گذارند آن هم بدلیل ساختار نظام بین‌الملل به معنای اصل نظم دهنده واحدهاست و نشان دهنده این که واحدها از طریق آن (ساختار) با یکدیگر هماهنگ شده و یا در ارتباط با یکدیگر قرار می‌گیرند و رفتار مشابهی انجام می‌دهند. ساختار نظام برخاسته از تعامل دولت‌هاست و در گام بعد آنها را از اتخاذ برخی اقدامات باز می‌دارد و به سوی برخی تشویق می‌کند. به عبارت دیگر دولت‌ها هم واحدهای تشکیل دهنده نظام سیاسی بین‌المللی هستند و هم ایجاد کننده ساختار آن نظام به شمار می‌روند، ساختار می‌تواند محدود کننده آزادی عمل بازیگران و مشوق برخی رفتارها یا سیاست‌ می‌باشد. با توجه به اینکه ساختار نقش گزینشگر را ایفا می کند و به صورت غیرمستقیم بر سیاست خارجی اثرگذار واقع می شود،در سطح خرد نیز بر متغیرهای داخلی اثر می‌گذارد و یا باعث تسهیل نقش آنها در سیاست خارجی می‌شود یا مانع ایفای نقش آنها می‌گردد. و در ادامه والتز با اشاره به ناگهانی بودن تغییر ساختار متعقد است تغییر ساختار چه با خشونت همراه باشد و چه نباشد یک نوع انقلاب است و به بروز برآیندهای جدیدی دامن می‌زند که از کنش و اندرکنش میان واحدها که خود از جایگاه متحول آنها در نتیجه تغییر ساختار ریشه می‌گیرد، ناشی می‌شود. با تغییرات صورت گرفته در ساختار نظام بین الملل پس از جنگ جهانی اول و به دنبال شکست امپراتوری عثمانی و تجزیه آن، فلسطین منطقه بین‌المللی اعلام می‌شود و تحت قیمومیت انگلیس قرار می‌گیرد و در ادامه تغییر و تحولات ساختار نظام بین الملل پس از جنگ جهانی دوم و با حمایت بازیگران اصلی آن، دولت اسراییل در سال ۱۹۴۸ شکل می گیرد و منجر به شکل‌گیری یکی از پیچیده‌ترین بحران‌ها در منطقه خاورمیانه می‌شود و بستر جنگ و خشونت و… را در منطقه خاورمیانه برای سال‌ها مهیا می‌کند.
بخش دوم: بررسی فرضیه‌های رقیب پژوهش
مقدمه
یکی از پیچیده ترین بحرانهای شکل گرفته بعد از جنگ جهانی اول «مسئله فلسطین» است.به دنبال شکست امپراتوری عثمانی و تجزیه آن، فلسطین منطقه بین‌المللی اعلام می شود و تحت قیمومیت انگلیس قرار می‌گیرد.این روال تا سال ۱۹۴۸ که دولت اسراییل تشکیل شد ادامه داشت.از این سال به بعد بود که تلاش برای ایجاد «سرزمین مستقل فلسطین» در قالب مبارزات مسلحانه و چریکی گروه های فلسطینی و جنگی کشورهای عربی قرار گرفت. به نتیجه نرسیدن این روشها، و باقی ماندن مشکل امنیتی اسراییل، تغییر ذهنیت و روش را در نحوه مبارزات گروهای فلسطینی و کشورهای عربی و نوع برخورد اسراییل با آن را به همراه داشت، که منجر به ضرورت شکل گیری دولت مستقل فلسطین شد.که در ادامه با توجه به سطح تحلیل خرد(فلسطین-اسراییل) و میانه (کشورهای عربی) و در قالب فرضیه های رقیب مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرد.
فصل اول: اجماع سیاستمداران اسراییل به ناتوانی‌شان در رد هویت ملت فلسطین
از آنجا که احزاب سیاسی، بازیگران اصلی صحنه سیاسی اسراییل محسوب می‌شوند و در واقع میزان وزن و نقش آنها، تعیین کننده نوع زندگی و جهت‌گیری‌های سیاسی و اجتماعی اسراییل است، بنابراین برای فهم سیاست خارجی و سیاست امنیتی آن، بررسی دیدگاه‌ها و سوابق احزاب اسراییلی اولویت پیدا می‌کند. احزاب اصلی اغلب، سال‌ها پیش از تاسیس اسراییل به وجود آمده‌اند و در روند فعالیت خود بارها دچار انشعاب شده‌اند و یا به ائتلاف با سایر احزاب پرداخته‌اند. این انشعاب‌ها و ائتلاف‌های پی در پی، پیچیدگی ویژه‌ای به نظام حزبی اسراییل داده است به ویژه این که انشعاب‌ها و ائتلاف‌های مکرر تغییر اساسی احزاب را نیز در پی دارد، بدین روی در یک جامعه چند حزبی که مشخصه آن ظهور و افول پی در پی احزاب کوچک و بزرگ است، شناسایی و معرفی همه احزاب پژوهشی خاص خود را طلب کند. از این رو در اینجا فقط احزاب تاثیرگذار اسراییل آن هم با توجه به رویکرد مذهبی یا سکولار و نوع نگاه به سیاست خارجی و سیاست‌های امنیتی مورد بحث قرار می‌گیرد.
تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
حزب ماپای[۵۴]: ماپای ترکیبی از حروف نخست کلمات عبری «حزب کارگران ارض اسراییل» است. این حزب که رهبری آن را «دیوید بن گوریون» به عهده داشت در سال ۱۹۳۰ از ادغام دو حزب قدیمی کارگری به نام‌های «اتحاد کارگران» و «کارگران جوان» که اولی در سال ۱۹۱۹ و دومی در سال ۱۹۰۵ پایه‌گذاری شده بود به وجود آمد. حزب ماپای در سال ۱۹۶۸ با دو حزب کارگری دیگر ائتلاف کرد که نتیجه آن تشکیل حزب کارگر اسراییل بود. شرکای ماپای در حزب کارگر یکی «اتحاد کار- کارگر صهیون» بود که در سال ۱۹۴۴ توسط گروهی از اعضای ماپای که در اعتراض به گرایش‌های اصلاحی ماپای از آن جدا شده بود، شکل گرفته بود و دومین شریک، «حزب رامی»(فهرست کارگران اسراییل) که در سال ۱۹۶۵ تشکیل شده بود، می‌باشد. حزب دیگری که یک سال پس از تاسیس حزب کارگر به آن پیوست حزب «ماپام»(حزب کارگران متحد) بود. ماپام در سال ۱۹۴۸ از طریق ائتلاف گروه‌ها و احزاب صهیونیستی پیرو سوسیالیسم – مارکسیسسم تشکیل شده بود. «ماپام» از آغاز به شوروی گرایش داشت ولی به مرور به سمت نوعی «سوسیالیسم ملی» کشیده شد، البته «ماپام» بعدها از حزب کارگر جدا شد و به حزب «مرتز» پیوست. (زیدآبادی، ۱۳۸۱: ۱۳۰-۱۲۹)
حزب «ماپای» و سپس حزب کارگر از سال ۱۹۴۸ تا ۱۹۷۷ به طور ممتد حزب حاکم اسراییل بودند و اکثر رهبران اسراییل از جمله «بن گوریون» ، «لوی اشکول»، «ابا آبان»، «گدامایر»، «اسحاق رابین»، «شیمون پرز» و… از اعضای این حزب بودند. حزب کارگر و اسلاف آن، طرفدار جدایی دین از دولت (سکولاریسم) هستند. مواضع سیاسی حزب کارگر در مورد مناقشه‌شان با فلسطینیان و اعراب عبارت است از: ۱- اعلام آمادگی برای مذاکره با شخصیت‌های فلسطینی که اسراییل را به رسمیت می‌شناسند، مخالف تروریسم هستند و قعطنامه‌های ۲۴۲ و ۳۳۸[۵۵] را قبول دارند، ۲- اعتراف به حقوق فلسطینیان، ۳- تحقق صلح در مراحل زمانی متعدد، ۴- مشارکت اردن در مذاکرات باقی مانده قدس و دره اردن و شمال غرب بحرالمیت به عنوان مرزهای امنیتی اسراییل، ۵- حفظ مناطق حیاتی مانند اطراف قدس و «گوش هتسیون»، ۶- توقف روند شهرک‌سازی به استثنای قدس و دره اردن، ۷- حفظ آبادی‌های یهودی نشین در مناطق مورد عقب‌نشینی اسراییل ، ۸- حل مشکل پناهندگان فلسطینی خارج از فلسطین، ۹- ادامه سلطه اسراییل بر شهرک‌های یهودی‌نشین در جولان، ۱۰- ایجاد تضمین برای منافع امنیتی اسراییل از طریق خلع سلاح مناطق وسیع و ۱۱- کاهش نیروهای نظامی در مورد لبنان و انعقاد پیمان صلح با آن، آزادی لبنان از نفوذ و سیطره سوریه خروج نیروهای بیگانه و تروریست از آن، توقف اقدامات تروریستی و دفاع از مرزهای شمالی اسراییل از طریق ایجاد نوار امنیتی در جنوب لبنان و دیگر ترتیبات امنیتی. (موسسه مطالعات فلسطین، ۱۳۷۷: ۴۵)
حزب هروت (آزادی): پس از انحلال کامل ایرگون، مناخیم بگین در اکتبر سال ۱۹۴۸، حزبی سیاسی به نام «تنوات‌ها هروت» (جنبش آزادی) تشکیل داد. گرچه ریشه‌های حزب هروت به صهیونیسم یهودیان روسیه در دهه ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ می‌رسد اما به طور رسمی پس از اعلام استقلال اسراییل سازماندهی شد. حزب هروت به علت عدم موفقیتش در انتخاب‌های عمومی اسراییل در آوریل سال ۱۹۶۵ با حزب لیبرال ائتلاف کرد و جبهه‌ای تحت نام «گاهال» (ائتلاف هروت- لیبرال) پدید آورد. حزب لیبرال خود در سال ۱۹۶۱ با ادغام در حزب «صهیونیست‌های عوام» و حزب «پیشرو» به وجود آمده بود و اعضای آن را عمدتاً طبقات متوسط و بالای جامعه اسراییل با تمایلات میانه‌رو و ضد سوسیالیسم تشکیل می‌دادند. درخواست «گاهال» برای پیوستن «آریل شارون» به این حزب سبب شد تا شارون شرط پیوستن خود را به «گاهال»، اتحاد همه اجزاب راستگرا برای مقابله با حزب کارگر اعلام کند. از همین رو در سپتامبر ۱۹۷۳ از ائتلاف تمام احزاب دست راستی اسراییل بلوک «لیکود» شکل گرفت. «لیکود» و اسلاف آن، ناسیونالیست افراطی محسوب می‌شوند. این حزب به دلیل مواضع افراطی ناسیونالیستی خود، معمولاً هم‌پیمان مناسب‌تری برای احزاب مذهبی ناسیونالیستی به شمار می‌رود و برای پیشبرد سیاست‌های ناسیونالیستی خود در دادن امتیاز به احزاب مذهبی گشاده دستی بیشتری نسبت به حزب کارگر خرج می‌دهد. این در حالی است که حزب «لیکود» یک حزب سکولار است که با نفوذ خاخام‌ها در سیاست اسراییل مخالف است. (زیدآبادی، ۱۳۸۱: ۱۳۲-۱۳۱)
حزب «لیکود» برای نخستین بار در سال ۱۹۷۷ با رهبری «مناخیم بگین» توانست قدرت را در اسراییل به دست بگیرد و از آن پس به دومین حزب قدرتمند اسراییل تبدیل شود. مواضع سیاسی حزب «لیکود» در مورد مناقشه‌شان با فلسطینیان و اعراب عبارت است از: ۱- حقوق ملت یهود در سرزمین اسراییلی ازلی و خدشه‌ناپذیر است، ۲- خواستار تحقق امنیت و صلح برای یهودیان اسراییل است، ۳- اسراییل حق مطالبه تمامی زمین‌های کرانه باختری و نوار غزه را دارد، ۴- حفظ پیمان کمپ دیوید، ۵- جلوگیری از تشکیل دولت مستقل فلسطین بدین معنی که تشکیلات خودگردان به مفهوم دولت نیست و دارای تمامیت ارضی نبوده و حق تعیین سرنوشت ندارد، ۷- از سرگیری مذاکرات در مورد اعطای خودمختاری به اعراب و کرانه باختری و نوار غزه، ۷- اسراییل دارای مطامع منطقه‌ای در لبنان نیست، ۸- حفظ نوار امنیتی برای امنیت الخلیل، ۹- قدس پایتخت اسراییل بوده و قابل تجزیه نیست، ۱۰- سیطره اسراییل بر منطقه جولان سوریه ادامه داشته باشد، ۱۱- توسعه شهرک‌سازی در کلیه سرزمین‌های تحت کنترل و اشغال خود. (موسسه مطالعات فلسطین، ۱۳۷۷: ۱۲۸)
حزب میزراهی: میرزاهی نام سازمانی متشکل از یهودیان متعصب مذهبی است که در سال۱۹۲۰ در لیتوانی اعلام موجودیت کرد. این سازمان در سال ۱۹۱۸ در فلسطین به صورت جدیدی سازماندهی شد و هدف خود را تشکیل دولت یهود براساس تعالیم تورات قرار داد. میرزاهی در سال ۱۹۵۵ با سازمان دیگری به نام «اتحادیه کارگران مذهبی» ائتلاف کرد و نام حزب «مندال» (حزب ملی- مذهبی) به خود گرفت و به یک حزب سیاسی شریک دولت تبدیل شد. این حزب طرفدار اسکان یهودیان در کرانه باختری نوار غزه است و اصولاً سرزمین‌های اشغالی را به عنوان یهودیه و سامریه جزو اراضی توراتی وعده داده شد، به یهودیان از جانب خدا می‌داند. این حزب دارای گرایشات افراطی ناسیونالیستی و در عین حال، حامی مذهبی شدن دولت اسراییل است (زیدآبادی، ۱۳۸۱: ۱۳۳).
حزب آگودات اسراییل: آگودات اسراییل (اتحاد اسراییل) نام تشکیلاتی است که در سال ۱۹۱۲ توسط جمعی از خاخام‌های ارتدوکس آلمانی با همکاری خاخام‌های لهستانی و لیتوانی به منظور مخالفت با مرام صهیونیسم شکل گرفت. این تشکیلات ضمن مردود دانستن کوشش صهیونیست‌ها برای ایجاد و دولت یهودی در فلسطین، این اقدام را نوعی بدعت‌گذاری در دین یهود اعلام کرد و مدعی شد، رهایی قوم بنی‌اسراییل فقط هنگامی میسر است که مسیح ظهور کند و حکومت اسراییل براساس قوانین شرعی اداره شود. (زیدآبادی،۱۳۸۱: ۱۳۴)
حزب شاس: اگز حزب آگودات اسراییل را بتوان محل تجمع یهودیان ارتدوکس اروپایی (اشکنازی) دانست، حزب شاس به یهودیان ارتدوکس شرقی (سفاردی) که عموماً از شمال آفریقا به اسراییل مهاجرت کرده‌اند، تعلق دارد. این حزب داعیه ناسیونالیستی شدیدی ندارد و عمده هدف آن رعایت قوانین شرعی یهود در جامعه اسراییل و گرفتن امتیاز برای مدارس دینی خود و طلاب مشغول آموزش در آن مدارس است. (زیدآبادی،۱۳۸۱: ۱۳۵-۱۳۴)
حزب مرتز: از اتحاد سه حزب کوچکتر «راز»،[۵۶] «ماپام»[۵۷] و «شینویی»[۵۸] به وجود آمده است. مرتز طرفدار سرسخت آزادی مذهبی است و برجدایی دین از سیاست تاکید می‌ورزد و اصرار دارد که در جامعه اسراییل باید تکثرگرایی مذهبی و موقعیت برابر جریان‌های متفاوت مذهبی تضمین شود تا هر شخص طبق عقاید خود زندگی کند. (زیدآبادی،۱۳۸۱: ۱۳۵)
از میان این اجزاب، دو حزب «کارگر» و «لیکود» دو جریان اصلی و تعیین کننده نظام سیاسی – حزبی اسراییل هستند که ابتکار عمل بازی قدرت در عرصه سیاسی این رژیم را در اختیار داشته و به نوبت یا در کنار هم قدرت سیاسی را در اختیار می‌گیرند. در بررسی اصول و مبانی ایدئولوژیک و… حزب لیکود و کارگر می‌توان به این نتیجه رسید که دو جناح در اصول و اهداف استراتژیک مشترک بوده‌اند و تنها در روش‌های تاکتیکی،رویه‌ها و ابزار مورد استفاده، کم و بیش تفاوت‌ها و اختلاف‌هایی با یکدیگر دارند. ابتدا برخی از اصول اساسی و اهداف راهبردی سیاست خارجی دو حزب و سپس برخی تفاوت‌های این دو حزب را مطرح می‌کنیم.
اهداف راهبردی و اصول مشترک
۱- نگرش بدبینانه به محیط خارج و نظام بین‌الملل
۲- اندیشه صهیونیسم و التزام عملی به آن
۳- استناد به حقوق توراتی در مورد حق یهود بر سرزمین اسراییل
۴- نژادپرسیتی یهودی
۵- تلاش برای حفظ و تکامل‌ یکپارچگی، استقلال و امنیت اسراییل
۶- فراخوانی و جذب یهودیان سراسر عالم
۷- جلب حمایت و مساعدت کشورهای بزرگ بیگانه به ویژه آمریکا
۸- توسعه روابط با کشورهای جهان و به ویژه تلاش برای همگونی و خروج از انزوا در خاورمیانه
۹- خودداری از مذاکره و صلح عادلانه در قبال روند صلح با فلسطینیان و اعراب به دلایل امنیتی
۱۰- حفظ قدس به عنوان پایتخت اسراییل
۱۱- ممانعت از تشکیل یک کشور مستقل فلسطینی و تلقی اردن و فلسطین به عنوان کشوری واحد
۱۲- تلاش برای حفظ و کنترل سرزمین‌های اشغالی با اهدافی توسعه‌طلبانه و امنیتی
۱۳- حفظ و گسترش شهرک‌های یهودی‌نشین در سرزمین‌های اشغالی به دلایل نفوذی، امنیتی و گسترش‌طلبانه
۱۴- استراتژی دفاعی مبتنی بر حفظ تفوق و برتری قطعی نظامی (بیات، ۱۳۷۹: ۶۳-۶۲)
تفاوت‌ها و اختلافات
مبنای اصلی تفاوت و اختلاف در رویه‌ها و تاکتیک‌های سیاست خارجی لیکود و کارگر از آنجا ریشه می‌گیرد که از دیدگاه حزب لیکود، تنها آنچه یهود انجام می‌دهد، می‌گوید یا باور دارد، دارای اهمیت سیاسی است و لذا اهمیت زیادی به روح و وحدت یهود داده و تاثیر عوامل جهان خارج را حداقل می‌داند اما از دیدگاه حزب کارگر جهان خارج وجود دارد و در تصمیم‌گیری‌های سیاسی باید تاثیر عوامل جهان خارج مد نظر قرار داده شود و در چارچوب آن به اتخاذ تصمیم پرداخت. (بیات،۱۳۷۹: ۶۵) در مورد اداره سرزمین‌های اشغالی، حزب کارگر پیرو سیاستی بوده است که به «برنامه آلون» معروف شده و از سوی «ایگال آلون» پیشنهاد شده بود. اصول اساسی این برنامه دایر بر این بود که کنترل اسراییل بر بلندی‌های جولان، باریکه غزه، بخش‌هایی از سینای شرقی، بیشتر کرانه باختری (شامل رود اردن)، نواحی گسترده‌ای در حومه بیت‌المقدس و دالان‌های متعددی در بخش عربی‌ کرانه باختری پایدار بماند. از دیدگاه حزب کارگر، سرزمین‌های بازپس داده شده، یا تحت حفظ اردن قرار می‌گیرند یا بی‌دولت باقی می‌مانند. اما لیکود خواهان گسترش مستقیم حاکمیت اسراییل بر کرانه باختری است و بلندی‌های جولان را عملاً به اسراییل ضمیمه کرده است. لیکودی‌ها خواهان الحاق کرانه باختری نیستند، بلکه می‌خواهند با گسترش حاکمیت اسراییل، ضمن بهره‌برداری از نیروی کار و مزایای اقتصادی آن، خود را از مشکلات جمعیتی و امنیتی آن نیز خلاص کنند. (بیات،۱۳۷۹: ۶۶) صلح امری است که هر دو حزب اسراییل خواهان آن هستند، اما نه در این زمان و نه هر صلحی، بلکه صلحی اسراییلی و آن هم به هنگامی که صهیونیسم به خواسته‌های خود رسیده باشد. حزب کارگر با وقوف به این واقعیت که صلح را نمی‌توان با زور تحمیل کرد، سعی در دستیابی به مصالحه از طرق دیپلماتیک و به ویژه مبتنی برایده «صلح در برابر زمین» دارد. اما لیکود از همان ابتدا طرق تهاجمی و نظامی را برای تحمیل صلح برگزیده و مصالحه ارضی را خیانت می‌داند. در عمل در حالی که حزب کارگر تحت رهبری رابین، پرز و… از نوعی میانه‌روی و مصالحه ارضی پیروی می‌کرد، لیکود به رهبری بگین، شامیر، نتانیاهو و… از یک برنامه سخت گیرانه و تاکید بر شهرک‌سازی و الحاق نهایی سرزمین‌های اشغالی حمایت کرده است. (بیات،۱۳۷۹: ۶۷)
عکس مرتبط با اقتصاد
بیش از نیم قرن جنگ اسراییل با فلسطینیان و اعراب هزینه‌های سنگینی در حوزه‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، امنیتی برای اسراییل به بار آورده است. این در حالی است که «دغدغه امنیتی» اسراییل همچنان پا برجاست و از این نظر تجلی روشنی در برابر خود نمی‌بیند. چرا که با وجود پیروزی در جنگ‌های ۱۹۴۸، ۱۹۵۶، ۱۹۶۷، ۱۹۷۳ با اعراب و سرکوب «مبارزه مسلحانه» گروه‌های فلسطینی، از نقطه نظر «امنیتی» همچنان خود را آسیب‌پذیر می‌داند. بدین روی بود که سیاستمداران اسراییلی به این ذهنیت رسیدند که کوتاه‌ترین راه بر تضمین امنیت و بقای اسراییل، ممکن نمودن تجلی حقوق حقه مردم فلسطینی در قالب یک دولت مستقل است. رهبران و نخبگان سیاسی اسراییل به این اجماع رسیدند که امنیت اسراییل تنها در سایه حضور یک دولت مستقل فلسطینی در همسایگی امکان‌پذیر می‌باشد. چرا که عدم توجه به این واقعیت یک تهدید امنیتی است. بدین روی با به رسمیت شناختن ساف به عنوان نماینده گروه‌های فلسطینی و آغاز مذاکره با آنها به این تغییر ذهنیت رسیدند که مذاکره مستقیم با فلسطینی‌ها یک «حفاظ امنیتی» خواهد بود. مذاکرات اسلو در سال ۱۹۹۳، اسراییل با فلسطینیان با این ذهنیت شکل گرفت که تاسیس دولت مستقل فلسطین به منظور تامین امنیت غیر قابل گریز است. موافقت اسراییل با تاسیس حکومت خودگردان فلسطینی در سال ۱۹۹۴، شکل‌گیری اجلاس کمپ دیوید در سال ۲۰۰۰، طرح صلح عربی ملک عبدا… عربستان در سال ۲۰۰۲، طرح نقشه راه در سال ۲۰۰۲ و کنفرانس آناپولیس در سال ۲۰۰۷، نشانگر تغییر ذهنیت رهبران اسراییل در این راستاست که امنیتشان زمانی تامین خواهد شد که دولت مستقل فلسطینی در همسایگی خود تشکیل شود. درست است که تا این زمان هنوز دولت مستقل فلسطینی در واقعیت خارجی محقق نشده (که البته آن هم در بده و بستان‌های مذاکرات در آینده شکل خواهد گرفت) اما، ضرورت شکل‌گیری دولت مستقل فلسطینی با توجه به واقعیت‌های موجود در ذهنیت رهبران و نخبگان سیاسی اسراییل شکل گرفته چرا که به این اجتماع رسیدند برای تامین امنیت نمی‌توان هویت ملت فلسطین در قالب دولت مستقل را رد کرد.
فصل دوم: اجماع رهبران فلسطینی بر این که «مذاکره» مسیر مفیدتری برای تحقق دولت مستقل فلسطین است
پس از تاسیس دولت اسراییل در سال ۱۹۴۸ و به دنبال شکست اعراب در همان سال در جنگ با اسراییل و اشغال فلسطین، بیش از نیمی از مردم فلسطین آواره شدند. تا سال ۱۹۵۹ ، چیزی که نشانگر هویت ملی مردم فلسطین و کیان سیاسی آنان باشد به طور جدی و مشخص بروز نکردولی از سال ۱۹۵۹ به بعد گروه‌های متفاوت فلسطینی به منظور مبارزه علیه اشغال سرزمینشان وارد عرصه سیاسی و مقاومت شدند که به منظور شناخت جهت‌گیری‌های سیاسی و چگونگی مبارزاتشان به تفکیک مورد بررسی قرار خواهند گرفت.
سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف)
تا سال ۱۹۵۹ چیزی که نشانگر هویت میهنی مردم فلسطین و کیان سیاسی آنان باشد، بروز نکرد. در آن سال جمهوری متحده عربی مصر به طور ناموفقی مسئله ابراز کیان فلسطینی را به اتحادیه عرب پیشنهاد کرد؛ تا این که فلسطینیان در مارس ۱۹۶۲ یک اتحادیه ملی متشکل از نمایندگان برگزیده، پدید آوردند. این اتحادیه در آن هنگام آنچه را که قانون اساسی موقت فلسطین نامیده می‌شد، اعلام نمود. حکومت عراق، طرح دیگری را برای ابراز کیان فلسطینی به شورای اتحادیه کشورهای عربی که در اوت ۱۹۶۳ در قاهره برگزار شده بود، ارائه نمود. این طرح بر تشکیل یک مجلس ملی برگزیده از سوی فلسطینیان (هر جا که باشد) تاکید داشت. مجلس ملی یاد شده به نوبه خود حکومت فلسطین را برمی‌گزیند و برنامه‌های مربوط به آزادی فلسطین را برای این حکومت تدوین می‌ساخت. (کدیور، ۱۳۷۴: ۱۲۳) بالاخره شورای اتحادیه کشورهای عرب در ۱۹ سپتامبر ۱۹۶۳ برپایی این کیان عام فلسطینی را به تصویب رساند و احمد شقیری را به عنوان نماینده فلسطین در شورای اتحادیه تعیین کرد. در نخستین کنفرانس سران عرب که در ۱۷-۱۳ ژانویه ۱۹۶۴ برگزار شد، به دعوت ناصر، احمد شقیری به عنوان نماینده فلسطین حضور یافت و به احمد شقیری نماینده فلسطین در اتحادیه عرب ماموریت داده می‌شود تا به تماس‌های خود با کشورهای عضو اتحادیه و ملت فلسطین (هر کجا که باشند) ادامه دهد و با آنان پیرامون شیوه ایده‌ال سازماندهی ملت فلسطین بحث و گفتگو کند.که این امر مقدمه‌ای خواهد بود برای انجام دادن اقدام‌های لازم برای برپایی یک سازمان. احمد شقیری پس از تلاش‌های فراوان در کشورهای عربی و در محافل فلسطینی گزارش مفصلی پیرامون این تماس‌ها به دومین اجلاس هیات نمایندگان شخصی روسا و پادشاهان عرب که در روز ۱۵ آوریل ۱۹۶۴ در قاهره برگزار شده بود، ارائه کرد. گزارش شقیری شامل چند عنصر اساسی بود که نمایانگر طرح ایجاد یک سازمان فلسطینی براساس منشور ملی فلسطینی، یک نظامنامه و دعوت به برگزاری کنگره فلسطینی در تاریخ ۱۴ مه ۱۹۶۴ در قدس بود، تا کادر رهبری فلسطین توسط این کنگره برگزیده شود و وظیفه فعالیت در باره مسئله فلسطین را در عرصه عربی و بین‌المللی به عهده گیرد. (کدیور،۱۳۷۴: ۱۲۴-۱۲۳).
بالاخره کنگره فلسطین در تاریخ ۲۸ مه ۱۹۶۴ تشکیل شد و احمد شقیری گزارشی از نخستین کنگره فلسطین و تصمیم‌های آن را به هیأت پیگیری ارائه داد. این تصمیم‌ها شامل اعلام برپایی‌ سازمان آزادیبخش فلسطین، تصویب منشور ملی فلسطین و نظامنامه، تشکیل صندوق ملی فلسطین و نیز تصمیم‌های مربوط به امور سیاسی، نظامی و تشکیلاتی بود. شقیری، در تاریخ ۲۷/۳/۱۹۶۴ اعلام کرد که کیان فلسطینی بر چهار بنیاد اساسی قرار خواهد داشت:

 

جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت jemo.ir مراجعه نمایید.

 

 

دستگاه نظامی که وظیفه‌اش کمک به افراد قادر به حمل اسلحه جهت خدمت به میهنشان است.

دستگاه تشکیلاتی که وظیفه آن خدمت به مسئله فلسطین در زمینه‌های مردمی است که به واسطه اتحادیه‌ها و سندیکاهای صنفی و مردمی صورت خواهد گرفت.

دستگاه سیاسی که وظیفه‌اش خدمت به مسئله فلسطین در عرصه عربی و بین‌المللی بویژه در زمینه تبلیغاتی و اطلاع‌رسانی خواهد بود.

دستگاه مالی که در برگیرنده تاسیس صندوق ملی فلسطین است و منابع آن ملت فلسطین، کشورها و ملت‌های عربی و کشورهای دوست خواهد بود. (کدیور،۱۳۷۴: ۱۲۴)

کنگره ملی فلسطینی تاریخ ۲۸/۵/۱۹۶۴ با حضور نمایندگان روسای کشورهای عربی به استثنای عربستان در قدس توسط ملک حسین افتتاح شد و حاصل آن تصویب طرح «منشور ملی فلسطین»، که به موجب آن برپایی «سازمان آزادیبخش فلسطین» اعلام شد. سازمان آزادیبخش فلسطین از یک سو زاده ارائه رسمی دولت‌های عربی در خلال دو کنفرانس اول و دوم سران عرب بود و از طرف دیگر زاده اراده فلسطینی که در خلال نخستین کنگره فلسطینی اصول و اهداف و نظامنامه سازمان را تدوین کرده بود. و این مسئله نمایانگر دو گانگی موجود در سازمان و شکل‌گیری اختلاف در درون آن از همان روزهای نخستین پیدایی این سازمان بود. همچنین کشمکش پنهانی میان سازمان‌های مسلح و چریکی از یک طرف و احمد شقیری از طرف دیگر بود که دامنه اختلافات را بالا برده بود.
بعد از شکست اعراب در ژوئن ۱۹۶۷ و بروز اختلاف میان اعضای سازمان، احمد شقیری استعفا داد و رهبری سازمان بدست جنبش فتح به رهبری یاسر عرفات افتاد. بزرگترین پیروزی سازمان آزادیبخش فلسطین در صحنه جهانی در نوامبر ۱۹۷۴ به دست آمد، یعنی هنگامی که یاسرعرفات در مجمع عمومی سازمان ملل متحد سخنرانی کرد. زیرا او اولین رهبری بود که بدون آن که رئیس کشوری باشد، این کار را انجام می‌داد. و به دنبال آن مجمع عمومی به سازمان آزادیبخش فلسطین اجازه ‌داد، به عنوان ناظر در جلسات این مجمع شرکت کند. و در پی آن، حقوق ملت فلسطین را در بازگشت به میهن و برخورداری از حقوق ملی به رسمیت شناخت. (صفا تاج، ۱۳۸۶: ۲۳۶)
منشور ملی فلسطین
منشور ملی فلسطین به عنوان دستورالعمل مبارزه گروه‌ها و سازمان‌های فلسطینی در سال ۱۹۶۴ توسط سازمان آزادیبخش فلسطینی (ساف) در قدس تدوین و در سال ۱۹۶۸ در قاهره مورد تجدید نظر قرار گرفت. اهم موارد منشور عبارت است از:
۱- سرزمینی که مرزهای آن، همان مرزهای دوران قیمومیت بریتانیا است را مهین مردم عرب فلسطین و بخش گسست‌ناپذیری از میهن عربی می‌داند.
۲- مبارزه مسلحانه تنها راه آزادی فلسطین است و این امر تاکتیکی نیست، بلکه استراتژیک است.
۳- تمام طرح‌های سازشکارانه و موهوم برای تصفیه و بازی دادن فلسطین را نمی‌پذیرد.
۴- درخواست کمک از تمام آزادگان جهان و نیروهای نیکوکار و تایید مبارزه عادلانه و قانونی سازمان آزادیبخش بوسیله آنها
۵- چون اشغال سرزمین به وسیله اسراییل را نامشروع و غیرقانونی می‌دانند از تمام دولت‌ها و ملت‌ها می‌خواهند، وجود و فعالیت اسراییل را تحریم کنند.( کدیور، ۱۳۷۴: ۱۳۰-۱۲۸)
جنبش فتح
پیدایی جنبش فتح، در واقع پاسخی به جنگ ۱۹۴۸ و حوادثی که در آن اوضاع ،احساس تلخی (ناشی از ناتوانی رهبران گروه‌های مبارز فلسطینی در فعالیت ضد صهیونیستی) را در قلب‌ها به وجود آورد بود، این جنبش از بزرگ‌ترین و مهم‌ترین سازمان چریک‌های مبارز فلسطینی به شمار می‌رفت، و نام کامل آن «جنبش آزادیبخش فلسطین»[۵۹] است. ریشه‌های اولیه تشکیل جنبش فتح را می‌توان در شمار اندکی از فلسطینی‌ها که در اواسط دهه ۱۹۵۰ در نوار غزه به سر می‌بردند، جستجو کرد. این جنبش به رهبری یاسر عرفات در سال ۱۹۵۸ در کویت تاسیس شد. دیدگاه‌ها و خط‌‌مشی فکری- سیاسی جنبش فتح که پیش‌نویس آن در سال ۱۹۵۸ از سوی کمیته ویژه‌ای تدوین شد به شرح زیر است:
۱- شورش انقلابی تنها روش موجود برای آزادی فلسطین است
۲- هدف این شورش انقلابی، بر چیدن تمام سازمان‌های سیاسی، اقتصادی و نظامی اسراییل در مناطق اشغالی فلسطین است.
۳- این شورش باید از طریق توده‌های فلسطینی اعمال شود
۴- این کار انقلابی باید مستقل باشد.
۵- لازم است مبارزه‌ی انقلاب خلق فلسطین، برای مدت طولانی ادامه یابد
۶- انقلاب در اصل فلسطینی است و توسعه و گسترش آن عربی خواهد بود.( صفاتاج؛ ۱۳۸۶: ۲۴۵-۲۴۴)
به طور مسلم، اوضاع سیاسی پیدایی جنبش فتح، در تحول برنامه‌های سیاسی و شکل سازماندهی آن تاثیر گذاشت. از همان آغاز، مسئله تقسیم بندی براساس تکیه گاه‌های فکری کنار گذاشته شد و به طور عمده بر سه اصل تاکید شد که عبارت است از:
۱- آزادی فلسطین
۲- مبارزه مسلحانه تنها راه و روش آزادی
۳- استقلال تشکیلاتی از هر رژیم یا سازمان عربی و بین‌المللی (صفاتاج،۱۳۸۶: ۲۴۵)
جبهه خلق برای آزادی فلسطین
این جبهه در ۱۱ نوامبر ۱۹۶۷ م با پیوستن چند گروه به یکدیگر به رهبری «جرج حبش» تاسیس شد. این گروه‌ها عبارت بودند از:

 

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 206
  • 207
  • 208
  • ...
  • 209
  • ...
  • 210
  • 211
  • 212
  • ...
  • 213
  • ...
  • 214
  • 215
  • 216
  • ...
  • 346
بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

اخبار اقتصادی و علمی، آموزش های کاربردی

 بهبود سئو تکنیکال
 درآمد فریلنسری طراحی
 گروه شکاری Hound
 لوازم عروس هلندی
 رازهای سئو فنی
 کرم قلب سگ
 سگ پاکوتاه آپارتمانی
 بی حالی گربه
 غذای خانگی سگ پامرانین
 افزایش فروش گیفت کارت
 آموزش چت جی پی تی
 بیان احساسات در رابطه
 ویژگی های زن مناسب
 درآمد از محصولات فیزیکی
 ویژگی های دختر خوب
 تغذیه بچه خرگوش
 کمپین های تخفیف موفق
 افزایش فروش اشتراک
 گربه ببری و مراقبت
 فروش تم گرافیکی
 درآمد نویسندگی
 برنج مناسب سگ
 تولید محتوای اسپین
 فروش محصولات دست ساز
 درآمد از اپلیکیشن ها
 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

  • مواردی که کاش درباره آرایش در نظر می گرفتم
  • طراحی الگوی راهبردی ارزیابی عملکرد یگان های ناجا- قسمت ۲۸- قسمت 2
  • حقوق بین الملل و مصونیت قضایی نمایندگان و کارکنان دیپلماتیک در محاکم ملی و خارجی- قسمت ۱۱
  • بررسی عوامل موثر بر گرایش دانشجویان رشته تربیت بدنی و علوم ورزشی به تماشای برنامه های ورزشی شبکه های تلویزیونی ملی و ماهواره ای- قسمت ۶
  • آرشیو پایان نامه – پیشینه استراتژی
  • ﻧﮕﺎرش ﻣﻘﺎﻟﻪ ﭘﮋوهشی درباره :کتاب شناسی دستور زبان فارسی دوره معاصر- فایل ۴۰
  • بررسی جایگاه صبر و سکوت درآثار سعدی- قسمت ۱۴
  • فروش اینترنتی فایل پایان نامه مدل اینتر برند[۱]
  • بررسی رابطه بین تبلیغات تلویزیونی بر رفتار مصرف کنندگان درفرایند تصمیم خرید خودرو- قسمت ۶
  • بررسی رابطه باورهای هوشی، عزت نفس و انگیزه پیشرفت با کارآفرینی دانشجویان دانشگاه آزاد مرودشت- قسمت ۴
  • رابطه ی هوش معنوی با رهبری موثق مدیران و کارکنان فدراسیون ورزش های جانبازان و معلولین جمهوری اسلامی ایران- قسمت ۲۶
  • بررسی تطبیقی شیوه داستان پردازی در مثنوی مولانا، مصیبت نامه عطار و حدیقه سنایی (با رویکرد داستانهای هم مضمون)- قسمت ۹
  • پایان نامه مدیریت : مدل رتبه بندی آمادگی الکترونیکی EIU
  • تاثیر ۶ هفته تمرینات دایره ای پلایومتریک بر برخی از فاکتورهای آمادی جسمانی دانش آموزان کشتی گیر منطقه ۱۱ شهر تهران- قسمت ۳
  • پیش بینی کیفیت زندگی بیماران دچار ضایعه نخاعی ومراقبان آنها براساس خودکارآمدی،صفات شخصیت وراهبردهای مقابله ای- قسمت ۴
  • پایان نامه کارشناسی ارشد علم اطلاعات و دانش شناسی تأثیر خدمات برون سپاری بر عملکرد سازمان کتابخانه ها، موزه ها و مرکز اسناد آستان قدس رضوی- قسمت ۲
  • تبیین سیره سیاسی و راهبردهای پیامبر اعظم(ص) در تشکیل حکومت- قسمت ۱۲
  • پایان نامه : اهمیت جانشین پروری:
  • " دانلود فایل های دانشگاهی | ۴-۳٫ نمونه و روش نمونه گیری – 1 "
  • تأثیر تغییرات و تحولات اجتماعی بر آثار سینمای رسول صدرعاملی- قسمت ۶- قسمت 2
  • تاثیر قرآن و حدیث در دیوان جمال¬الدین محمد¬بن عبدالرزاق اصفهانی ۹۲- قسمت ۷
  • تبیین جنبه های آموزشی و تربیتی امید و نقش آن در سلامت روان انسان از دیدگاه اسلام- قسمت 7

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان